Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘پیشنهادی برای همدلی’

شهریور 1392

این برنامه در تاریخ دوشنبه 24 شهریور 92 با همیاری گرم شرکت کنندگان صورت پذیرفت. از همه‌ی همراهان سپاسگزاریم. توفان به پایان رسید اما فریادها بلند است…

———————————————————————————————

حواسم باشد! دوستی می‌گفت اعتصاب کرد چون مسئولین به جانش بی‌توجهند. اما خودش بیان بلندتری دارد:

«اینجانب سیدحسین رونقی ملکی از 18 مرداد تا 14 شهریور در اعتراض به بی‌توجهی مسئولان به جان و سلامت «انسان‌ها»، عدم رسیدگی به وضعیت زندانیان سیاسی عقیدتی بیمار، افزایش فشار بر خانواده‌ام ، تبعیدهای خودسرانه و غیرقانونی زندانیان سیاسی، قراردادن اجباری آن‌ها در شرایط غیرانسانی دست به اعتصاب غذا زدم تا _از شأن، کرامت و جایگاه انسانی خود، خانواده‌ام و دیگر زندانیان سیاسی دفاع کنم و صدای اعتراض خود نسبت به بی تدبیری‌ها، قانون ستیزی‌ها و ناروایی‌های صورت‌گرفته در حق زندانیان سیاسی-عقیدتی را به گوش مسئولان متعهد(!) و افکار عمومی برسانم.
در این راه، مادرم و تنی چند از دوستانم با اعتصاب غذا مرا همراهی کردند تا بتوانم محکم‌تر واستوارتر از قبل، حقوق مشروع و بی‌گناهی زندانیان سیاسی را «یادآوری» کنم.
»

خودش می‌گوید برای انسان، بخاطر _فریاد جان‌های طعمه‌ی ظلم شده و به قربانگاهِ‌سکوت‌رفته_ غذا نمی‌خورد.
او می‌گوید برای «یادآوری»، در این مسیر سهمناک، به این راه وحشتناک رفته است.
و هرگز صحبت از خویش نکرد، تنها گفت انسان و انسان، و گفت می‌خواهم به شما یادآوری کنم… گفت؛ و بعد عمل کرد…

نجواهای بلند!/طوفان توییتری در همدلی با آرش صادقی و حسین رونقی ملکی/یکشنبه 24 شهریور 23:30

نجواهای بلند!/طوفان توییتری در همدلی با آرش صادقی و حسین رونقی ملکی/یکشنبه 24 شهریور 23:30

چندی بود به خانه آمده بود. آن زمان‌ها، خانه‌ای داشت و مادری. خانه‌ای گرم و مادری، «بهتر از برگ درخت»

روزی به ظلم نه می‌گفت که ظلم به کین‌خواهی از زیر خاک به روی این خاک سربرآورد و مادرش را برد. دست ظلم را به جان پاک مادر دسترسی نبود اما مادر، از چشمانِ سَرسَری پنهان گشته بود…

او ماند و خانه‌ای که دیگر گرم نبود برایش. او ماند و نزدیکانی که دیگر دوستش نداشتند، و هم‌نوعانی که او را به لبِ طاقچه‌ی فراموشی سپرده بودند…

این شد که ظلم، فرصت‌طلبانه باز به سراغش آمد. او را برد و گفت: «بیا! خانه‌ای برای تو دارم. اینجا سلولکی است که پناهگاه تو خواهدشد؛ که چنگال‌های من، قطوری میله‌های آن است و هرگز پنجره‌ای رو به خورشید برایت نخواهم گشود.

بیا فراموش‌شده! برای پوساندن جسمت، تو را جایگاهی بس سودمند خواهد بود، نزد من! در این روزها که از یادها رفته‌ای تنها پناهگاه تو همین اتاقک انتظاری است که من برایت مهیا کرده‌ام و قول می‌دهم که وقتی از عمقم قهقهه سرمی‌دهم صحنه‌هایی بپردازم که حتی کسی نپرسد «آن آرش صادقی نام کجاست».

غذا بخور! که بمانی برای زجر! که فریاد بی‌غذایی هم سودی ندارد…

اعتراض نکن! که صدایت هم به جایی راهی ندارد؛ که در یاد هم‌نوعانت، نام تو را میان نام‌ها گم کرده‌ام…»

اما آرش بود که پاسخ داد: «سلام! هنوز در قلبم ‹مادری دارم، بهتر از برگ درخت. و خدایی، که در این نزدیکی‌ست…›

در همین تاریکی که برایم ساخته‌ای اندیشه‌ای دارم فارغ از پنجره، خود از جنس خورشید، که دستان تو را به آن راهی جز عجز نیست!

در همین ولوله‌ی سکوت، جان‌هایی هستند آنجا، که وجودشان فریاد من است. جان‌هایی هستند که بودشان تمام از یاد من، از یاد انسان پر شده است…

همان بیرون و همین امروز، دل‌هایی هستند که خانه‌ی گرم من می‌شود و در طاقچه‌هایش جز گل‌های همیشه‌بهارِ یاد، گلدانی نکاشته اند….

و خواهی دید که من اینجا و آنان آنجا، همه کنار هم با قلب‌هایی هم‌تپش، ایستاده خواهیم بود، با اندیشه‌هایی که هرگز، در نموری سلول‌های ظلم تو نخواهد پوسید… و خواهیم دید که عاقبت، تیشه‌های فساد به جان چه کس در سرانجامیِ این راه به‌درخواهد افتاد.»

در همدلی با آرش صادقی و حسین رونقی ملکی بار دیگر فضای توییتر را توفانی کنیم. قرار ما باشد یکشنبه 24 ام شهریور ماه ساعت 23:30 به وقت تهران در شبکه‌ی اجتماعی توییتر

لینک حاوی لیست توییت ها یک ربع قبل از شروع توفان توییتری در همین صفحه، و همچنین در فیسبوک و توییتر نامه ای به یک آزاده اطلاع رسانی خواهد شد. دیدار به یکشنبه، شب

* منظور از توفان توییت که در شبکه ی اجتماعی توییتر صورت میگیرد، ارسال پیاپی توییت به شکلیست که اولا توییتها همگی دارای یک هدف مشخص باشند و ثانیا در زمان خاصی شروع شده و پس از مدت مقرری پایان یابند. هرکس میتواند از لیست توییتهای تعیین شده استفاده کند یا توییت های خود را داشته باشد. معمولا از تگهای یکسانی برای بالا بردن رتبه بندی لحظه ای آن تگ و رسیدن به هدف طوفان توییت که «جلب توجه» میباشد استفاده میشود. برای شرکت در توفان توییت نیاز به یک اکانت توییتر دارید و تنها کافیست توییت ها را که 15 دفیفه قبل از شروع برنامه لینک دسترسی به لیستش در همین صفحه قرار خواهد گرفت یکی‌خ کپی کرده و توییت نمایید. یا توییت‌های دلخواه خود را با تگ مربوطه که همزمان با اعلام لیست توییت‌ها همینجااعلام خواهد شد، توییت نمایید

Life of Hossein Ronaghi & Arash Sadeghi are in danger. To show our support for Hossein & Arash let us once again create a storm on Twitter. Please be their voice and bring attention to their case by joining Tweet Storm on Sunday, September 15, 2013 on Twitter and help save their lives:

12:00:00 Noon California (Pacific Daylight Time), 3:00:00 PM New York time (Eastern Daylight Time), 9:00:00 PM Berlin time (Central European Summer Time), 8:00:00 PM London Time (British Summer Time), 11:30:00 PM Tehran Time

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

شهریور 1392

سلام!
دیشب شبی بود باز برای امتحانی جمعی. و این امتحان یعنی حضور. چه ساده امتحان‌ها برگزار می‌گردد، چه سادی مردمی محک‌خوردن را برمی‌گزینند و دیگرمردمی تصمیم می‌گیرند که حضوری دیگرگون داشته باشند.

حسین رونقی ملکی و زلیخا موسوی مادر ایشان در اعتصاب غذا

حسین رونقی ملکی و زلیخا موسوی مادر ایشان در اعتصاب غذا

اما امروز راه‌های زیادی نمانده است. شاید باید گفت هیچ راهی نیست امروز جز آنکه کنار هم باشیم. هیچ راهی نیست امروز جز شرکت جستن در هر امتحانی که برای حضور ما پرپا شده است. آن‌طور که ما فهمیدیم انتخابات سال 92 با وجود تمام موافقان و مخالفانش امتحانی شد برای حضور. همین و بس. بی‌شک شما هم می‌شناسید کسانی را که زندگی‌شان را سردَم‌داران انتخابات 88 به گردباد نابودی فرستادند اما وقتی «محفلی یافتند برای حضوری بزرگ» کوتاه نیامدند. چه کسی جرأت دارد به آنان بگوید، آهای شمشیر‌خورده، زخم تو از توست که بر توست! دلیل انسان‌هایی این نبود که انتخابات، انتصابات است یا نیست، انگار این به مغز آنان هم خطور نمی‌کرد وقتی هدف بلند حضور را درک کرده بودند. این پرسش‌ها چشم آنان را سیاه نکرد که «مگر زندگی تو تباه نشد؟ مگر وجود گوهرین تو حرام مجلس عیش و نوش ضحاکین زمان نگردید؟» گویا تنها پاسخی که به تمامی سوال‌ها می‌‌دادند گویا این بود که «حضور». گویا تمام مبارزاتشان، تمام زخم‌هایشان و تمام اهدافشان در این واژه خلاصه گردیده بود… (لازم به بیان است که قصد ما تحمیل نظر نیست. در این رابطه بخوانید پست «نقد و بررسی/از انتخابات 88 تا 92 / رأی‌دادن، بر سر دو راهی آری یا خیر/ کدام استدلال برتری دارد؟»)

بی‌گمان درس بزرگی در حرکت آنان است، شاید می‌خواستند با بلندترین صدایشان از عمق وجود فریاد کنند که هیچ راهی نمانده است جز حضور. حضور، یعنی جایی که تمام باید ها و نباید ها نقض می‌گردد، یعنی جایی که تمام برهان‌ها یک هدف دارد و آن خود حضور است. حضور یعنی جایی که همه‌چیز طعم حضور می‌گیرد. حضور یعنی به بی‌راهه‌ی غیبت نرفتن و از مسیر حضور گم نشدن. حضور یعنی اسیر «من بودن» نگردیدن. حضور یعنی از «تمام حضور مردم» حضور را یادگرفتن. حضور یعنی 25 خرداد 88. حضور یعنی تمام 88 بی‌کم و کاست. و شاید درباره‌ی 92 «فقط» باید گفت: 92 یعنی یادآوری دوباره‌ی یک حضور، همین و بس. همین و بس. و همین و بس. و بعد به یاد پیرمردی افتاد: همان او که وقتی چهره‌اش سخن از باری به سنگینی تمام زمین بر دوش او می‌داد، آن روز «فقط» گفت: «صبر، صبر، صبر…»

پیش از این لازم به توضیح است که باوجودی که این وبلاگ پیش از این و از مدتها قبل به انتشار برخی فراخوان‌های این‌چنینی در قالب بخشی به عنوان «نجواهای بلند» پرداخته بود اما باید اعلام کند که وبلاگ «نامه‌ای به یک آزاده» هیچگونه نقشی در برگزاری فراخوان اول شهریور نداشته و تنها نقش آن این بوده است که یکی از شرکت‌کنندگان آن به‌شمار می‌رود، اما پس از مشاهده‌ی شرایط حاکم و نحوه‌ی برگزاری این فراخوان، حضور زیبای مردم، و به‌خصوص شرکت برخی فعالین این عرصه و بعضا عدم شرکت یا عدم جنب و جوشی که از برخی فعالین در این موقعیت بسیار حساس انتظار می‌رفت، در ادامه مسیر مسیر نام این بلاگ که «به امید همدلی بزرگ» است برآن شد تا نقد بررسی ای در این زمینه از دید خود بیان کند…

اول شهریور 1392 روزی است که نه از نظر فراخوان ساده و مردمی «توفان توییتری در همراهی با حسین رونقی ملکی و مادر گرامی اش» حائز بررسی است بلکه شاید از این رو صحبت درباره‌اش لازم باشد که چون، اولا بیشترین شرکت‌کنندگانش ایرانیان بودند (که اکثرا هم در ایران حضور دارند) و تعداد انسانهای همراه غیرایرانی نسبت به ایرانی بسیار کمتر از فراخوان‌های این‌چنینی برپاشده در گذشته بود. ثانیا حساسیت‌ها، شرایط خاص و جو های وخیم، مانند آنچه به عنوان مثال در فراخوان سوم مرداد برای همراهی با مهدی خزعلی و دراویش وجود داشت هرگز در این فراخوان وجود نداشت و درنتیجه جوی متعادل برای آن برپا بود تا یک حضور رقم خورد، تا یک حضور محک خورد. «حضور انسانی برای انسانی دیگر…» و تصور ما این است که در این مقام و در این جنس از حضور، نام‌ها، من‌ها، شخص‌ها، رسم‌ها، شغل‌ها و… همه و همه بی‌معنی باید شود و تنها آنچه باید معنی داشته باشد همان واژه‌ی «انسان» است، انسانی که ازقضا این روز نامش حسین رونقی ملکی است، حسینی که اتفاقا به گفته‌ی خودش و به شهادت آنچه عمل کرده است در راه همین رعایت کردن انسان مسیر می‌پیماید.

و نتیجه‌گیری ما از این سخن است که چه در حوزه‌ی برگزارکنندگان و چه در حوزه‌ی فعالین حقوق بشر مشاهده‌کننده‌ی این فراخوان(چه آنان که حضور پیدا کردند چه آنان که از دور مشاهده کردند یا حضوری متعالی نداشتند) باید آنچه اهمیت داشته باشد نه نام ما، سِمَت ما، نشان ما، شغل ما، میزان محبوبیت و شناخته‌شدگی ما و یا گذشته‌ی ما، بلکه تنها باید بی‌توجه به این «هر چیز»ها تنها به هدف مشترک‌مان بپردازیم. و از این موقعیت‌های حضور، بی‌توجه به این «دام‌های هرچیزی» هشیار تر از قبل بهره جوییم چرا که امروز موقعیت خطرناک تر و حساس تر از ثانیه‌ای قبل است. و اتفاقاٌ به عنوان یک فعال الگویی باشیم برای درس حضور، همان حضوری که برایش در صحنه ایم…
به راستی وقتی پای واژه‌ی انسان در میان باشد، به چه چیز جز این واژه باید پرداخت؟ و آیا به غیر از این عمل‌کردن، در هر مقامی که باشیم کوتاهی از واژه‌ی انسان نخواهد بود؟

در انتها تنها باید آنچه را بگوییم که در ابتدا باید و می‌خواستیم بگوییم که در مسیر ایران چه بسیار قله‌هایی که می‌توانند به دستان ما ساخته شوند و به دستان ما فتح شوند. و چه بسیار قله‌هایی که می‌توانیم از انان جا بمانیم. قله‌هایی که به سادگی یک پیشنهاد ساده تنها بیان می‌گردند، و این ماییم که می‌پذیریم تا بسازیمش… و این ماییم که می‌پذیریم تا فتحش کنیم… و یا از فتح آن در این مسیرِ زمستانیِ اکنونِ ایران‌مان جا بمانیم… (لطفا ملاحظه کنید پست «این روزهای ایران/روزهای کوهنوردی در «مسیر ایران» به سوی برودپیک‌های اوج‌ناپیدا»)

قله ای که حضور ما ساخت و فتح کرد

قله ای که حضور ما ساخت و فتح کرد… و البته قله‌های پیش رویی که می‌توان به سادگی از ان جاماند


اگر دیر نشده باشد می‌توانید لینک اصلی را در اینجا چک کنید: http://www.hashtags.org/analytics/FreeRonaghi/(این سرویس رایگان بوده و تنها 24 ساعت را پوشش می‌دهد)

این قله‌ایست که ما ساختیم. اگر بیش از یک ساعت فریاد «رونقی را آزاد کنید» و «رونقی آزاده است» در صدر پرجنب و جوش ترین فریادها در توییتر جلوه‌نمایی می‌کرد، این ما بودیم که باعثش شدیم. و اگر باعث شدیم تا دقایقی نام «ایران» به بلندای نام‌های دیگر به جنب و جوش افتد این ما بودیم که خواستیم… این یعنی که باید «هر چیز» غیر از دست‌نهادن بر دستان خویش را در این گیر و دار کنار گذاریم و آن روز است که بی‌شک رونقی‌های آزاده به آرزوهاشان رسیده اند و به خانه بازگشته اند…

جنب و جوش بلند تگ فری رونقی در دنیا. ساعت 12نیمه شب 1 شهریور 92

جنب و جوش بلند تگ فری رونقی در دنیا. ساعت 12نیمه شب 1 شهریور 92

تاثیر جنب و جوش بلند تگ فری رونقی در اوج گیری جنب و جوش تگ ایران در دنیا - ساعت 12:45 بامداد 2 شهریور

تاثیر جنب و جوش بلند تگ فری رونقی در اوج گیری جنب و جوش تگ ایران در دنیا – ساعت 12:45 بامداد 2 شهریور

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

فراخوانی برای همدلی… قلم برداریم

او دلش گرفته است.. از چه؟ نه از بهای سنگینی که می‌پردازد. بلکه از بیداد زمان… از اکنون… او که زنده است می‌گوید: «دلم گرفته است از مردگان…»

خطابش به راستی چه کس را اشاره می‌کند؟ شاید به آنان که مرده‌اند؛ و بی‌خبر، تنها نفس می‌کشند… شاید دارد زنده‌بودن را و انسان‌بودن را از درونِ سیاه‌چالش می‌آموزد و «از یک پیکر بودن انسان‌ها» را گوشزد می‌کند. شاید دارد از عمقِ اشتراک و همدلی سخن می‌گوید و نه از تفاوت‌هایی که منجر به دوری می‌شوند؛ و شاید مجبور است اینگونه و با این محکِ سنگین، دوباره برای ما آزمایشی ترتیب دهد و سوال کند: «به راستی وجه اشتراک ما انسان‌ها کجاست؟» و خود پاسخ دهد: «وجهِ اشتراک انسان‌ها انسانیتشان و خوی انسانیشان است و نه طرز تفکرشان…»

و سپس به پاسخش عمل کند تا دیگر هیچ شبهه‌ای باقی نماند. آری این روزها انسان‌هایی که برپای قول خویش و در عمل به منشور انسانیت به بهای متلاشی شدن بندهای بدنشان و به بهای از دست دادن عزیزترین نزدیکانشان، در راه آزادی خاکشان و تک تک هم‌نوعانشان ایستاده مانده اند بسیارند…

روزی نه چندان دور دعوتی با عنوان «پیشنهادی برای همدلی» صورت گرفت. صدای همدلی بلند شد و کلمات دل‌های نگران مردمان پاک امروز خیلی زود فریاد شد. آن روز دیری نگذشت و دکتر مهدی خزعلی که «بهانه»ی سنگین این همدلی بود بیرون آمد…

اما اکنون، هرچند که باز همان «بهانه» را در راه پرسنگلاخ آزادی به همان بند کشیده اند، بیاییم و این بار «بی‌بهانه» دست به همدلی بریم و خود را با این سوال بیش از اندازه بزرگِ در پیشِ روی به چالش کشیم که «مگر آزادگان راهِ آزادی از راهشان ایستادند که ما از همدلی خویش دست کشیم؟ مگر این راه در نقطه‌ی خاتمه آرامش یافته است که ما قلم را رها بگذاریم؟ و از آموختن از آزادگانِ این مسیر و به عمل درآوردن ارزشهای کمرنگ شده ای که آنان در سوگ فراموشی اش، جان فدا میکنند دست برداریم؟

امروز که هنوز دیر نیست، باز دوباره این دعوتی است از شما و از ما. که این بار در راه آزادی و آزادگی باز دوباره قلم برداریم و این بار تا رسیدن به انتهای این راه قلمِ اندیشه‌ی آزادی و پاکی و همدلی را به دست گیریم و آن را تا روز به عمل نِشستن این اندیشه، رها نسازیم.

letter2azadegan نامه ای به یک آزاده فراخوان همدلی

عنوان برنامه
برنامه ای کوچک با هدفی بزرگ. هدفی بلند به نامِ همدلی. این پیشنهادی‌ست برای همدلی و در مسیر رهایی

روش برنامه
قلم برداریم و چند خطی بنویسیم. خطاب به هرکس که در دل ما عنوانِ آزاده دارد. هیچ پیشفرضی برای مخاطب متن های ارسالی وجود ندارد. مخاطب می‌تواند مردم باشد، یک آزاده باشد و یا یک اندیشه… این نزدیکی‌ها پر است امروز از آزادگانی که اندیشه‌ی نور دارند. و اینجا که به ظاهر یخ‌زده می‌نماید هنوز پر است از اندیشه‌هایی که در عمقش خورشید دارد…

● از تمام سایتهای سبز دعوت میشود در اطلاع رسانی این پیشنهاد کوچک یاری رسان باشند. همچنین از تمام افراد فعال نیز دعوت به همکاری و اطلاع رسانی میگردد.

● در این برنامه تنها اطلاع رسانی و پخش اهمیت دارد و اجبارهای کلیشه ای وجود ندارد.می توانید به شکلی کاملا بی نام از طریق کامنت دادن در یکی از پستهای همین بلاگ اقدام به این امر نمایید.
در کامنت ها هیچگونه نیاز و الزامی به پر کردن فیلد ایمیل و نام نیست. البته سعی کنید در صورت صلاحدید در فیلد نام اسمی به شکل مخفف یا مستعار در نظر بگیرید.

کلیه ی کامنت ها خوانده شده و هریک از آنها که به منظور شرکت در این برنامه فرستاده شده باشد بجای انتشار به شکل کامنت، در بخش مربوطه در بلاگ قرار خواهند گرفت.

● در صورت تمایل میتوانید نوشته هایتان آن را به ایمیل زیر ارسال نمایید:
letter2azadegan [at sign] gmail [dot] com

اطمینان داشته باشید درصورت ارسال پیامتان با ایمیل اطلاعات شما مانند آدرس ایمیل و… هرگز در جایی منتشر نخواهد شد.

● همچنین میتوانید نوشته ها را درتوییتر با تگ های زیر توییت نمایید:

#Ltr2azadegan

● و یا به اکانت زیر در توییتر ارسال نمایید:

● همچنین امکان ارسال و یا ارتباط از طریق فیسبوک «نامه ای به یک آزاده» نیز ممکن است:
https://www.facebook.com/Letter2Azadegan

● یا درصورت صلاحدید از طریق دوستان فعالتان به اشتراک بگذارید یا از آنان بخواهید از اطلاعات بالا برای ارسال متنتان استفاده کنند.

● نهایت تلاش این است که نامه ها درصورت مفید واقع شدن به دست خانواده ی مخاطبین نامه‌ها و خود آنان برسند. و از همه ی مردم عزیز و فعالین برای نیل به این هدف دعوت میگردد.

دیدن نوشته های دریافت شده تا این لحظه

Read Full Post »