Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘وثیقه’

اسفند 1392


همین‌جا! همین‌جای همین‌جا! دارد اتفاق می‌افتد…

دیگر اتفاق افتاد…

فعل گذشته، به حال بدل شد…

وقتی که باد نمی‌آمد، و وقتی که انگار، همه‌جا سکوت بود….

متأسفانه هنرمند مردمی، رامین پرچمی مجدداً بازداشت شده است. و اینگونه اتفاق‌ها همین گوشه‌کنارها، و همین روزها، همین‌روزهای همین‌روزها درحال رخ دادن است. و نام‌دارانی که نام‌شان انسان‌است اما کسی نام‌شان را فریاد نزده است…

پژمان ظفرمند - رامین پرچمی - عکس:پژمان ظفرمند

پژمان ظفرمند – رامین پرچمی – عکس:پژمان ظفرمند

پژمان ظفرمند ترانه‌خوان مردمی در یادداشتی با بیان این مطلب از مردم برای اطلاع‌رسانی در این زمینه یاری خواسته اند تا تأمین قرار وثیقه‌ی 50 میلیون تومانی برای رامین پرچمی ساده تر گردد:

«وقتی گلایه می‌کنیم که آیا کسی از حال روز ما خبر دارد دروغ نگفته‌ایم.

متأسفانه رامین پرچمی عزیز دقیقاً شب بعد از اولین اجرای هنری خودش بعد از 5 سال ممنوع از فعالیت بودن بازداشت شد و پرونده‌ای واهی برای او تشکیل شده است که هر چه تلاش کرده‌ایم، تاکنون نتوانسته‌ایم این عزیز را آزاد کنیم و نیازمند سند 50 میلیون تومانی برای آزادی ایشان هستیم که متأسفانه بعد از گذشت 45 روز هنوز کسی نتوانسته به ما برای تأمین این قرار کمک کند.

از همه‌ی شما دوستان عزیز تقاضا دارم اطلاع‌رسانی کنید تا بتوانیم برای تأمین قرار صادره برای این هنرمند عزیز مردمی کاری کرده باشیم.

با تشکر
پژمان ظفرمند»
یکشنبه 4 اسفند – 22:20

ویرایش: نامه به یک آزاده
عکس: پژمان ظفرمند

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

مهر 1392

نامه ای به یک آزاده:روزهای زیبایی‌ست که می‌آید، آرشِ ایران آمده است، مجیدِ ایران آمده است… همان مجید که گفت:

«آه اگر آزادی می‌توانست فریاد برآورد که زنده مانده است»

و امروز، آرش صادقی بازگشته است تا فریاد زند: من زنده‌ام، آزادی زنده است…

حتی مادری هم ندارد که در آغوشش کشد… داستان آرش داستان غریبی‌ست. داستان رفتنش، داستان یتیم‌شدنش و داستان بازگشتش. وقتی 21 ماه تمام او را میان میله‌ها تنها رها کرده بودند هیچکس آنطور که درخود اوست از او سخنی نگفت، مگر شکاکانِ ناخیراندیش که این سو و آن بو می‌کشیدند و ناپاکی را به رخ! اما آنان را برای دستبرد به گوهر پاک آزادی نه اجازه بود و نه توان… به او گفتند: قاتلین مادرت را انکار کن وگرنه میان این میله‌ها خواهی پوسید… اما خود آنان بودند که انکار شدند

پیش از همه چیز یادآوری می‌کنیم همانطور که قبلا گزارش داده‌ایم(بخوانید: «آرش صادقی با قرار وثیقه آزاد شده است + عکس») خبر آزادی آرش صادقی ابتدا سه روز پس از آزادی آرش صادقی یعنی 23 مهرماه توسط خانم فاطمه نیلی خواهر مصطفی نیلی منتشر شد که به دلیل وضعیت خاصی که برای آرش صادقی ایجاد شده بود آن‌طور که باید به این خبر اعتنایی نگردید تا اینکه سه روز بعد صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی آپدیت شد(بخوانید:«از صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی:دوستانی که من رو متهم کردن الان پیگیر وضعم شوند! + عکس»)، رنج‌نامه ای که خبر از آزادی یک آزاده از زبان خویش می‌داد.

آن متن که منتشر شد تکاپو در قلب‌ها وزیدن گرفت و برای دوست‌داران و پیگیران وضعیت آرش صادقی تردیدی باقی نماند که او بازگشته است، هرچند که باز شایعاتی از جنس شک در جریان بود تا آنجا که هیچ وبسایت خبری از آزادی و وضعیت آرش صادقی خبری منتشر نکرد تا مظلومیت این آزاده بیش‌ازپیش اوج گیرد.

پس از آن بود که آرش صادقی به درخواست دوستان چند عکس در فیسبوک خود قرار داد تا تردیدها خاتمه یابد و با اینکه چهره‌ی درددیده‌ی آرش صادقی در دل دوستان و همراهان او فرو رفت اما این نمایش درد و استقامت را در دل شک راهی نبود هنوز.

عکس‌های دور پوستر عکسهایی است که آرش صادقی در فیسبوک خود منتشر کرد. او بعدا در این باره گفت: «من به همه هم خبر دادم اما با سکوت رسانه‌ای مواجه شد. سایت‌ها خبر آزادی‌ام را منتشر نکردند و حتی امروز(30مهر) هم شبهاتی مطرح بوده که عکسی که در فیسبوک قرار داده شده عکس آرش نیست و... در حالیکه فیسبوکم دست خودم است و عکس را هم به درخواست بچه ها با گوشی خودم گرفتم.»

عکس‌های دورِ پوستر عکسهایی است که آرش صادقی در فیسبوک خود منتشر کرد. او بعدا در این باره گفت: «نه من به همه هم خبر دادم اما با سکوت رسانه ای مواجه شد. سایت ها خبر آزادی را منتشر نکردند و حتی امروز(30مهر) هم شبهاتی مطرح بوده که عکسی که در فیسبوک قرار داده شده عکس آرش نیست و.. در حالیکه فیسبوکم دست خودم است و عکس را هم به درخواست بچه ها با گوشی خودم گرفتم.»

هرچند آرش صادقی در تماس با برخی دوستان خبر از وضعیت جسمی نامساعد خود و کاهش وزن 20 کیلویی خود داده بود و برخی دیگر از اشخاص موثق نیز آزادی ایشان را تأیید کرده بودند و همه چیز روشن بود اما آرش صادقی طبق قراری که گذاشته بود برای دادگاه مریم شفیع‌پور 29 مهرماه به تهران آمد تا این مرگِ شک باشد. (دادگاهی که بی‌نتیجه به تعویق افتاد(. آرش صادقی در تهران با استقبال دوستان مواجه می‌گردد که به دلیل آنکه هنوز آنچه شایسته‌ی آرش صادقی نماد مظلومیت جنبش دانشجویی ایران است در رسانه‌ها انتشار نیافته است ما در ادامه علاوه بر گرداوری حقایقی از زبان آرش صادقی عکس‌هایی از دیدار او با دوستان و هم‌راهانش در عصر و بعد از ظهر دوشنبه 29 مهر ماه منتشر خواهیم کرد:

آرش صادقی - پیمان عارف

آرش صادقی – پیمان عارف

آرش صادقی از دی ماه 1390 تا ساعت 9 شب 20 مهرماه 1392(زمان آزادی) یعنی 21 ماه را در سلول انفرادی تک و تنها گذراند. در این مدت تنها 20 روز را در سلول شماره‌ی 92 داری دو هم‌سلولی بوده است. آرش صادقی تمام این مدت را در بندهای امنیتی ۲۰۹، ۲۴۰ و زیرزمین بند ۲۰۹ گذرانده است.

آرش صادقی ۷ تا ۸ ماه تفهیم اتهام نشد. فقط یک برگه‌ای جلوی او می‌گذاشتند که کلیت خاصی داشت. مشخص بود از روی آن کپی گرفته و به افراد مختلف داده شده بود. آرش صادقی از امضا کردن آن برگه امتناع می‌کرد.

آرش صادقی - علی وفقی - پیمان عارف عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه

آرش صادقی – علی وفقی – پیمان عارف عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه

محسنی اژه‌ای سخنگوی قوه‌ی قضاییه در پاسخی به یک خبرنگار که درباره‌ی آرش صادقی از او سوال کرد گفته بود فردی به نام آرش صادقی سال 89 دستگیر شده که پس از گذران حبس یک ساله اش آزاد گردید و پس در سال 91 و 92 همچین شخصی در زندان حضور ندارد….
پس از این حرف بود که متاسفانه بسیار سریع شایعات بسیار زیادی در فضای مجازی درمورد اینکه آرش صادقی پنهانکاری و یا دروغ‌پردازی کرده است منتشر شد. شایعاتی که «البته از چندین ماه قبل از این مورد» شکل گرفته بود و اکنون سخنان اژه‌ای به آن شایعه‌افکنان دلگرمی بیشتری داده بود!

کمی پس از این موضوع پدر آرش صادقی جوابیه‌ای را به موضع‌گیری سراسر دروغ آقای محسنی اژه‌ای تهیه می‌کنند که به دلیل عدم همکاری سایت‌های خبری و متاسفانه جسارت شایعه و شک، هرگز به شکل گسترده انتشار نیافت.
در آن نامه پدر آرش صادقی علاوه بر شرح مفصلی بر وضعیت آرش صادقی ار آقای اژه‌ای سوال کرده اند که در مدت زمان سال 91 و 92 که شما حضور فردی به نام آرش صادقی در زندان را منکر شده‌اید ما دو ملاقات با ایشان داشته‌ایم. آیا این ملاقات‌ها را نیز منکر می‌شوید!؟
متن کامل این نامه را اینجا بخوانید: «پاسخ پدر آرش صادقی به آقای محسنی اژه‌ای/در رابطه با صحبتهای آقای اژه‌ای درباره‌ی آرش صادقی»

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه در جمع دوستان و همراهان

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه در جمع دوستان و همراهان

امروز که آرش صادقی در این شرابط «موقتاً» این سوی میله‌هاست دلش به‌شدت از تمام ناحقی‌های رواشده به خویش آزرده است. تا جایی که می‌گوید:
«قصد دفاع از خود را ندارم. از این به بعد هم تلاش نمی‌کنم خودم را اثبات کنم. سکوت می‌کنم و منتظر می‌مانم تا روز دادگاه تا همه چیزمشخص شود»

و شرایط بیرون و اتفاقاتی که در نبود آرش صادقی درجریان بود امروز ایشان را بیش‌از قبل در فشار روحی قرار داده است. همان آرش صادقی که به علت سختی وصف‌ناپذیر 21ماه انفرادی، شکنجه و بلاتکلیفی، در شرایط جسمی و روحی بسیار نابه‌سامانی قرار گرفته است. او از شرایط جسمی و روحی خود می‌گوید:

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه در جمع دوستان و همراهان

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه در جمع دوستان و همراهان

« خونریزی معده دارم. به شدت لاغر شده‌ام و حدود 20 تا 21 کیلو کاهش وزن داشته و الان 51 کیلو شده‌ام. وضعیت روحی خوبی هم ندارم. در شوک عجیبی هستم بعد از اینکه از زندان خارج شدم و این فضا را می‌بینم… حداقل اجازه ندادند که چند روز بگذرد بعد اقدام به محاکمه من بکنند! از همان روز اول مدام اذیت کردند حتی عکس‌ام را زیر سوال بردند و…»

پرونده‌ی آرش صادقی در شعبه‌ی دوم دادسرای اوین است و او در انتظار اعلام زمان دادگاه خویش است. او با وثیقه‌ی سنگین 500میلیون تومانی امروز بیرون است. و این آزادی تنها تا روز دادگاه و بعد مشخص شدن حکم ایشان پایدار خواهد بود. وثیقه‌ای که ابتدا 300 میلیون تومان اعلام شده بود ولی پس از مراجعه‌ی خانواده‌ی آرش صادقی برای پیگیری این موضوع درخواست وثیقه‌ی 500میلیون تومانی می‌شود. وثیقه‌ای که باوجود عدم استطاعت مالی خانواده‌ی آرش صادقی و وضعیت خاص آنان به سختی از سوی یکی از آشنایان ایشان تهیه شده است.

آرش صادقی - علی وفقی - پیمان عارف عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه

آرش صادقی – علی وفقی – پیمان عارف عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه

در ارتباط با اتهامات واره به آرش صادقی باید گفت اتهامات ایشان را اجتماع و تبانی علیه نظام و تبلیغ علیه نظام عنوان کرده‌اند اما آرش صادقی در موارد گوناگون و «بسیاری» مورد بازجویی قرار گرفته است. اصلی‌ترین آن مسئله‌ی حمله‌ی نیروهای امنیتی برای دستگیری آرش صادقی است که منجر به شوک و شهادت مادر ایشان شد. خانواده‌ی آرش صادقی شکایتی را در این‌باره صورت دادند که آرش صادقی پیگیر آن بوده است. آرش صادقی که حتی پیشنهاد دریافت پولی بسیار زیاد و داشتن زندگی آسوده درقبال فراموش کردن مسئله‌ی مادرش را از سوی نیروهای امنیتی دریافت کرده بود به‌شدت در این مورد بازجویی و کشنجه شد که شاید از اصلی‌ترین دلایل نگهداری اش در زندان(با توجه به عدم وجود فشار رسانه‌ای کافی و درعوض شایعات کمک‌کننده به نیروهای امنیتی) این مسئله بوده است.

مسئله‌ی دیگر اصلی مورد بازجویی ایشان تجمع اعتراضی‌ای بود که قرار بود از سوی آرش صادقی در 25 بهمن ماه 90 برگزار شود که البته ایشان یک ماه پیش از آن بازداشت می‌شوند. همچنین مسئله‌ی دیگر مربوط به دیدار وی با آقای دکتر ملکی بوده است. یادآوری می‌نیم که موارد بسیار زیاد دیگری نیز در بازجویی‌های آرش صادقی بوده است که مقابل سه مورد ذکر شده به شکل فرعی‌تر درآمد مانند بازجویی در مورد با ارتباط با آژانس ایران خبر وابسته به سازمان مجاهدین خلع و موارد اتهامی متعدد دیگر …

نوید کامران - آرش صادقی - عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

نوید کامران – آرش صادقی – عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

در نبود آرش صادقی شایعات متعددی از سوی کسانی که خود را حتی دوست نزدیک وی معرفی می‌کردند مطرح و منجر به فضایی اتهامی در قبال وی شد که این از اصلی‌ترین دلایل حریص‌شدن ظلم برای نگهداری و فشار و شکنجه‌ی بیش از حد وی و حتی نهایتاً انکار حضور او در زندان شد. یکی از این شایعات شایعه‌ی کشته‌شدن وی در زندان بوده است. برای نمونه آرش صادقی دو بار در بازه‌ی زمانی آخرین بازداشت تا آزادی، اعتصاب غذا کرده است که یک بار آن در حمایت از اعتصاب غذای حسین رونقی ملکی بود و مورد دیگر پس از درگیری با زندانبان و ضرب و شتم شدید وی بود. که عدم حمایت کافی رسانه‌ای که منجر به بی‌کس ماندن بیشتر آرش صادقی درمورد پیگیری وضعش شد باعث گردید، عده‌ای این اخبار را کذب دانسته و عده‌ای دیگر نیز به شایعات جدید مانند کشته‌شدن وی دامن زنند.

شایعه‌ی دیگر این بود که آرش صادقی اصلا در زندان نیست! همان صحبتی که بعدها توسط آقای محسنی اژه‌ای سخنگوی قوه‌ی قضاییه به شکلی وسیع رسانه‌ای شد! پاسخ پدر آرش صادقی به این اشخاص در نامه‌ی ایشان خطاب به آقای اژه‌ای آمده است. پاسخ کوتاه خود آرش صادقی به این افراد این است:

سمانه پاکدل و همسرش نوید کامران - آرش صادقی - گلرخ ابراهیمی ایرایی عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

سمانه پاکدل و همسرش نوید کامران – آرش صادقی – گلرخ ابراهیمی ایرایی
عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

«سئوال من از دوستانی که منکر زندانی بودن من بودند این است که پدر بنده سه مصاحبه انجام دادند. پدر بنده نظامی هم هستند، به‌شدت هم از طرف حفاظت اطلاعات ارتش و اطلاعات تحت فشار هستند. اگر بنده بیرون بودم باید پدرم را که مصاحبه کرده بازداشت و با او به جرم نشر اکاذیب برخورد می‌کردند.»

از بی‌کسی آرش صادقی سخن گفتیم… برای اشاره‌ی بیشتر باید یادآوری کنیم آرش صادقی که مادرش را به آن شکل از دست داده بود و خواهرش نیز به گفته‌ی آرش قصد ورود به اینگونه مسائل را نداشت، تنها از سوی پدری که خود دچار مشکلات جسمانی و روانی به‌جای‌مانده از دوران جنگ ایران و عراق بوده و در شرایط مالی
وخیم و جوی امنیتی زندگی می‌کند و پدربزرگی 80ساله که فشارهای امنیتی او را مجبور کرد به خارج از تهران و نقطه‌ای دور از دسترس کوچ کند، حمایت شد.

وضعیت خانوادگی، روحی و محل زندگی پدر حتی به شکلی است که آرش صادقی پس از آزادی تنها یک‌بار توانسته ایشان را ملاقات کندد. و از آنجا که پدربزرگ برای زندگی مجبور به مهاجرت به شهرک پرند در نزدیکی رباط‌کریم شده اند هنور آرش ایشان را هم ندیده‌اند. آرش صادقی در این باره می‌گوید:

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

«یکبار پس از آزادی پدرم را دیدم. چون اجازه ورود به منطقه نظامی را ندارم. کارت ترددم را حفاظت اطلاعات ارتش از من گرفته. اجازه ورود به من داده نمی شود ولی پدرم را بیرون از شهرک یکبار ملاقات کردم. شرایط پدرم واقعا شرایط مساعدی نیست. پدرم سابقه‌ی موجی دارند. قرص‌هایی مصرف می‌کنند که این قرص‌ها وضعیت پدر را بغرنج کرده. وضع پدر به نحوی است که وقتی قرص‌ها را مصرف می‌کنند وضعیت عصبی‌شان خوب است، ولی وقتی مصرف نمی‌کنند وضعیت عصبی شان به‌شدت به هم می‌ریزد. پدرم از طرف حفاظت و اطلاعات و همسرشان(دو ماه پس از فوت مادرم، پدر ازدواج کرده‌اند) تحت فشار بودند و علاقه‌ای به مصاحبه هم نداشتند و در مواقعی که مصاحبه می‌کردند جوری مصاحبه می‌کردند که به گفته‌ی خودشان همسرشان در منزل نباشد یا متوجه نشوند. مشکلات خانوادگی هم به نحوی در عدم پاسخگویی پدر دخیل بود

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

آنطور که ملاحظه کردید فردی پیگیر برای آرش صادقی وجود نداشت و اینجاست که ارزش و مسئولیت رسانه‌ها و فعالین حقوق‌بشر برای همراهی و پیگیری و به عبارتی دیگر برای پدری و مادری کردن برای یک بی‌گناه مشخص می‌شود. انتظاری که متأسفانه هرگز درقبال آرش صادقی آنگونه که شایسته‌ی او بود رخ نداد. و این باعث شد تا شایعه ریشه‌هایش را بدواند و زندان‌بان حتی وجود آرش صادقی را انکار کند. اما یادآور شویم آرش صادقی‌ای که خود قربانی این شرایط شده بود باوجود مواجه‌بودن با سخت‌ترین شرایط و تنها یک تماس تلفنی و دو ملاقات(یکی پدر و یکی پدربزرگ) در طول21ماه انفرادی، در همان یک تماس تلفنی از بوجود آمدن همچین شرایطی برای یکی دیگر از زندانیان آن روزها به نام کوهیار گودرزی جلوگیری کرد.

آرش صادقی - بهنام موسیوند - پیمان عارف / عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

آرش صادقی – بهنام موسیوند – پیمان عارف / عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

کوهیار گودرزی

کوهیار گودرزی

آرش صادقی با اشاره به کوهیار گودرزی در ارتباط با جو اتهامی به وجود آمد علیه خود می‌گوید:
«درباره‌ی کوهیار گودرزی آن بحث مطرح بود که اصلا او را بازداشت نکردند و قوه قضائیه و اطلاعات گفته بودند بروید اعلام کنید ‹آدم ربایی بوده.او بازداشت نشده› ولی بعد از آنکه در تماس تلفنی خبر از دیدن کوهیار گودرزی در 209 دادم، کمک‌کرد وضعیت او به همت دوستان‌اش و مادری که فعال بود مشخص شود. اما من کسی را نداشتم که پیگیری و مصاحبه کند و متأسفانه نمی‌دانم درباره‌ی این شرایط چه باید بگویم»

لینک‌های تکمیلی:
1- بخشی از آنچه بر آرش صادقی گذشته است از زبان خودش
2- آرش صادقی با قرار وثیقه آزاد شده است + عکس
3- پاسخ پدر آرش صادقی به آقای محسنی اژه‌ای/در رابطه با صحبتهای آقای اژه‌ای درباره‌ی آرش صادقی
4- از صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی:دوستانی که من رو متهم کردن الان پیگیر وضعم شوند! + عکس
5- گفتگوی تلفنی مسیح علی‌نژاد با آرش صادقی درباره‌ی وضعیت ایشان در زندان + متن و صدا

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مهر 1392

آرش صادقی قبل و بعد از آزادی - عکس بعد از آزادی اواخر مهرماه 1392

آرش صادقی قبل و بعد از آزادی – عکس بعد از آزادی اواخر مهرماه 1392

او آزاد شده است. بهتر بگوییم او از بند رها شده. بهتر بگوییم او در زندان بود و امروز بیرون میله هاست. و می‌خواهیم باز و باز تکرار کنیم، آرش صادقی آمده است…

شاید هنوز آن روز نیامده است که آن روز نوشتیم! آن روز در آخر آن گزارش که پاره‌پاره‌های زندگی یک انسان بی‌نشان را نشان می‌داد نوشتیم:

«بدون چاره، حقیقت های قابل‎بیان، تا روز ِ آزادی بیان و همدلی بزرگ مخفی خواهند ماند…»

مقصود این نوشته است. خوانده اید؟ «برگی از زندگی سراسر مبارزه ی آرش صادقی»

بی‌گمان امروز که آرش صادقی آمده است او خواهد گفت کمی از آن روزها که نبود. آن روزها که هیچکس نمی‌دانست کجاست. آن روزها که حتی شک نداشتیم او را میان میله‌ها رها کرده‌اند اما ناگزیر باید می‌پرسیدیم: «آرش صادقی کجاست؟» و آن روزها که برخی‌مان…

مطلب را با جملات کوتاهی تمام می‌کنیم که واژه‌های بلندش آنان را تا آسمان دراز خواهد کرد: آرش صادقی یک آزاده است. آرش صادقی یک درس است

23 مهرماه بود که خانم فاطمه نیلی خبر آزادی آرش صادقی را اولین بار بیان کرد. پس از آن امروز 26 مهر آرش صادقی در صفحه‌ی شخصی خود نوشت تا هیچ شبهه‌ای نماند. که شرح آن را همان موقع اطلاع‌رسانی کردیم(بخوانید «از صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی:دوستانی که من رو متهم کردن الان پیگیر وضعم شوند!») و اکنون دیگرانی نیز این خبر را تایید کرده اند. آرش صادقی در زنجان است و طبق اخبار رسیده کاهش وزن داشته و از لحاظ جسمی و روحی نیاز به استراحت دارند…

همچنین پیمان عارف نیز آزادی ایشان را تأیید کرده اند:

«ضمن عذرخواهی از دوستانی كه درباره تأیید صحت و سقم خبر آزادی آرش صادقی سوال نموده‌اند و من امكان جوابگویی به همه عزیزان را ندارم؛

بدین‌وسیله خبر آزادی آرش تأیید می‌شود.
نیز هم زندانی‌بودن او تا اوایل مهر و هم وثیقه ٥٠٠ میلیونی آزادی‌اش را می‌توانم تأیید نمایم.

صفحه‌اش(فیسبوک) را نیز خودش به روز نموده‌است.

اكنون نیز در أبهر است و با بازگشتش به تهران و بعد از دیدار و گفتگو با خودش اطلاعات بیشتری جهت رفع ابهامات مطرح شده، در اختیار افكار عمومی قرار خواهم داد.»

پیمان عارف – جمعه 26 مهر ساعت 23

آپدیت:

«آرش صادقی بهم زنگ زد.
صداش خسته بود و آزرده!
جه كردند با این نماد مظلومیت جنبش دانشجويی؛
و ما جه كردیم با مظلومیت‌اش!
»
پیمان عارف – شنبه 27 مهرماه ساعت 13:15

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1392

گزارش‌های پیشین در این رابطه:
1-این روزهای ایران/مجید،نسرین،بهمن،ژیلا،بهاره،مسعود،مهسا…
2-این روزهای ایران/ویژه نوروز 1392/تکاپوی عاشقانه:روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد


سلام! فردا به زندان بازگردید…

انتخابات پیش روست. رویدادی با این نام که هر چهار سال در سرزمینمان واقع می‌شود. به چهار سال پیش که برگردیم شاید بمانیم در همان سال‌ها و دیگر نتوانیم از آن خارج شویم! از طمع روزهای سبز باهم بودن‌ها و روزهای تلخ از هم دوری‌ها سخن می‌گویم…

و اما این روزها… این روزها که این خاک بیش از قبل آبیاری می‌خواهد «بــــــاز» پاداش باغبان چیز دیگری‌ست. جای درخت شاید چوبی که میوه‌ی دار داده است… جای آرامش پیش از یک انتخاب بزرگ، شاید خشونت یک برخورد، جزای باخیالی تو باشد. و یا احضار، میان دیوارهایی در شَهرت، که آنجا اگر خودِ زندان نیست از زندان با تو سخن می‌گویند………

بهمن، همان که خواب دیده بود با یارش در راه امن خانه خواهد رفت… بهمن همان که بی‌گمان خوابش تعبیر می‌شود روزی…
«آخرش هم خوابش تعبیر نشد… خواب دیده بود، چمدون ژیلا رو موقع آزادی می‌ذاره پشت ماشینش باهم میرن خونه. چند بار این خواب و دید… امروز می‌گفت آخرش هم خوابم تعبیر نشد. امروز ژیلا در سالن ملاقات زندان اوین با اشک ازش خداحافظی کرده بود. اشکهای ژیلا رو دیدن و حتی شنیدن درباره‌اش هم سخته .خیلی سخت… »
ترانه بنی یعقوب خواهر ژیلا همسر بهمن احمد امویی – یکشنبه 29 اردیبهشت

بهمن احمدی امویی

بهمن احمدی امویی

حسین رونقی ملکی، آنکه با کلیه‌های پاره‌پاره و به حکم حضرت سعدی، روزی به یاری هم‌گوهرانش شتافت امروز که باز در راه بازگشت به اوین است می‌دانست پیش از رفتنش برای آنکه باز، بنی‌آدم را رعایت کرده است حکمِ جدیدِ حبس به دستش خواهند داد:

« بر اساس حکم جدید شعبه 112 دادگاه عمومی تبریز، برای اتهام تهدید علیه بهداشت عمومی از طریق پخش نان کپک زده و تمَرُد از مأمور به شش ماه حبس تعزیری محکوم شدم .
با این حساب و با حکم دو سال حبس تعزیری برای اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت کشور در مناطق زلزله زده و حکم قبلی مبنی بر 15 سال حبس تعزیری، مجموعا به 17 سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم گشته ام.
»
حسین رونقی ملکی – دوشنبه 30 اردیبهشت

مردمانم را بر بلندای آسمان نشاندم نوشته‌ی پیراهن حسین رونقی است / بدرقه‌ی حسین رونقی ملکی توسط همراهانش

مردمانم را بر بلندای آسمان نشاندم نوشته‌ی پیراهن حسین رونقی است / بدرقه‌ی حسین رونقی ملکی توسط همراهانش

مسعود… او که باز از یارش جدایش کرده‌اند مبادا جاودانگی درهم فرو رفته‌ی عشقِ کنارِ هم بودنِ آنان به لحظه‌ای، به آنی بنیاد جهل زندانبانان را برچیند! او غریبانگی‌های چهل‌و‌هشت ساعت پیش از بازگشتش را اینگونه شماره می‌کند:

«یک- رفتم میوه‌فروشی و حسابی میوه‌های فصل خریدم. الان دارم آماده می‌شوم برای یک مراسم میوه‌خوری…
دو- مادرم می‌گوید فرصت تمام شد و نتوانستم حسابی ببینمت. کمی مکث کرد و با غم گفت: «البته اگر در ایام انتخابات زندان باشی شاید خیالم راحت تر است…»
سه- بچه‌ها جمع شدند تا با من و شیوا خداحافظی کنند. شیوا نظرآهاری هم احضار شده و به زندان اوین برمی‌گردد. به شیوا میگویم : خداحافظ رفیق…! به مهسا هم بگو در زندان رجایی شهر به یادت هستم.
خداحافظی با شیوا نظرآهاری و همبندیان مهسا. شیوا، دختری که در زندان در آرزوی تولد رویاهایش خواهم نشست…!
»
شنبه 28 اردیبهشت

شیوا نظرآهاری - مسعود باستانی

شیوا نظرآهاری – مسعود باستانی

«چهار(یکشنبه 29 اردیبهشت)- «گیتول» دوست صمیمی مهسا زنگ زده است و با غصه خداحافظی می کند. میگوید: «نرو! نرو! اصلا اگر برنگردی چه میشود؟!»
می‌گویم: «خوب! نمی‌شود، ما تابع قانون هستیم و اگر برنگردیم کار غیرقانونی محسوب می شود…»
می‌گوید: «اه! کشتید مرا شما دو نفر!! ای بابا… در این مملکت رئیس‌جمهورش تخلف انتخاباتی می‌کند و تو برای بازگشت به زندان از قانون حرف می‌زنی؟!!…»
»

«پنج(دوشنبه 30 اردیبهشت)- امشب سیگار هایم زود تمام شد. اگر بعد از هر خداحافظی سیگاری روشن کنی تا بغض آن جدایی را با دودش فرو بدهی؛ چند تا سیگار لازم است؟! امشب بعضی ها در التهاب رد صلاحیت‌ها هستند و برخی هم به دنبال ایجاد نشاط انتخاباتی! اما در ذهن من این شعر «فروغ» می‌چرخد:
«در خیابان های سرد شب
جز خداحافظ؛ خداحافظ؛ صدایی نیست
من پشیمان نیستم…»
پ.ن: امروز مهسا را ملاقات کردم و ماجراها داشت این ملاقات آخر. اما می‌خواهم آخرین پستم برای او باشد(که روایت خواهم کرد…
»

«شش (دوشنبه 30 اردیبهشت)- بهمن پرسید: «کِی می‌خواهی بروی؟»
گفتم: «عصر دوشنبه!»
گفت: «صبر کن سه شنبه با هم برویم.»
گفتم: «اوکِی، تنهایی نرویم بهتر است…!»
باید بروم و خانه را با عکس‌هایش تنها بگذارم. از دوستان خداحافظی کردم اگرچه دوست داشتم بگویم «به امید دیدار»…!
از فردا دیگر نت هم ندارم. فکر کنم امشب تا صبح پای کامپیوتر بنشینم.
»

منزل مسعود باستانی و مهسا امرآبادی

منزل مسعود باستانی و مهسا امرآبادی

«هفت(دوشنبه 30 اردیبهشت )- وقتی از زندان آمدم، زمستان بود و سرمای هوا روی بدن آدم می‌نشست. اما الان در آستانه‌ی تابستان هستیم…
چیزی زیادی نمی‌توانم همراه خودم ببرم. به یکی از بچه‌ها قول دادم، کتانی برایش ببرم. فردا کتونی‌هایم را می‌پوشم. برای عمو کیوانِ صمیمیِ عزیز هم مجله خواهم خرید. اما به یکی از زندانیانی که به حبس ابد محکوم است، قول داده‌ام تا یک کاپشن گرم با خودم ببرم و اگر نتوانم این کاپشن را بپوشم احتمال وفای‌به‌عهد صفر است.
فردا وقتی با کاپشن می‌روم قیافه‌ام چه شکلی است؟! نگهبانان مرا چطور نگاه می کنند؟!
اگر پرسیدند: چرا در این گرما کاپشن پوشیدی؟ چی بگم؟!!….. آخ آخ یادم افتاد باید یک سِری دارو هم برم….
»

«هشت(سه‌شنبه 31 اردیبهشت)- یادم می آید»عمادآقای باقی» برایم می‌گفت زندان درد عجیبی است.
وقتی در زندان هستی دلت می‌خواهد زودتر آزاد شوی و به خانه‌ات بازگردی. وقتی هم بیرون هستی دلت برای بچه‌ها و همبندیانت تنگ می‌شود. این روزها در کنار غمِ تلخِ جدایی و بازگشت؛ یک چیزی سرور می‌دهد به جان و روحت! دلم برای بچه ها، حسابی تنگ شده بود….
برای آنانی که چندین سال با هم سرما و گرمای فصل‌ها را گذراندیم و برادرانه کنار هم بودیم و فردا در کنارشان خواهم بود…
غم و شادی آغشته به همدیگر که نامی برای آن نمی‌شناسم…
»

«نُه (سه‌شنبه 31 اردیبهشت)- چه می‌توانم بگویم وقتی زبانم در برابر این همه مهرورزی آنها کم می‌آورد؟ تنها جمله‌ای که در آخرین لحظات در ذهنم چرخید، همین بود: «ممنون به خاطر همه‌ی لطف‌های بی‌شمارتان، و خاطره‌هایی شیرین که در دلم به یادگار گذاشتید. وقتی مهسا به زندان بازگشت و من همچنان تنها در مرخصی بودم با خودم فکر می‌کردم که دیگر فرقی ندارد. حالا دیگر او نیست و زندان و بیرون زندان فرق چندانی نمی‌کند و گاهی زیر لب می خواندم ‘بالله که شهر بی‌تو مرا حبس می شود… ‘
اما در این مدت چنان رفاقت‌ها بر دلم نشست که جای خالی او را کمتر دیدم و حالا دل‌کندن از شما برایم سخت شده است… ممنون رفقا… با مهر و سپاس و ‘به امید دیدار’
پ.ن: از خیلی‌ها هم الان عکسی ندارم…
»

عکسهایی که مسعود باستانی برای متن شماره‌ی نه(یکی مانده به آخر) درنظر گرفت

عکسهایی که مسعود باستانی برای متن شماره‌ی نه(یکی مانده به آخر) درنظر گرفت

ده: آخرین متن: بالاخره بوسیدم… بوسیدم چشمان اشک آلود تو را مهسا (برای ملاحظه کلیک کنید)

و نسرین… گاهی برای وصف انسانی بهترین کلام آنست که نام او را به زبان آوریم. نسرین ستوده همان که نسرین ستوده است! نسرین ستوده همان که مادر مهراوه‌ها و نیماهای بزرگی‌ست که قوی تر از مادر شده اند:

«دیروز یکشنبه(29 اردیبهشت) روز ملاقات بند زنان سیاسی بود. خبرهای خوبی برای نسرین و همبندی‌هایش نداشتیم.

شب قبل، خبر تمدید نشدن مرخصی زندانیانی را داشتیم که با وعده‌ی مرخصی منجر به آزادی، در ازای وثیقه‌های ملکی کلان بیرون از زندان به سر می‌بردند. آنها باید همگی، خود را به زندان معرفی می‌کردند.

نسرین می‌گفت: «قبل از آمدن به ملاقات، اعلام کردند که مهسا (امرآبادی) و ژیلا (بنی یعقوب) ملاقات حضوری دارند. و ما حدس زدیم که احتمالا قصد دارند همسران‌شان را به زندان رجایی‌شهر برگردانند وگرنه از این ولخرجی‌ها نمی‌کردند …»

همین خبر کافی بود تا مطمئن شویم دوستان دیگری که قرار بود به مرخصی بیایند دیگر نباید منتظر بمانند.

سه هفته پیش بازی جدیدی را با نسرین شروع کرده‌اند. به او قولِ قطعی برای مرخصی منجر به آزادی داده بودند. با اتفاقات دیروز مشخص شد که این وعده‌ها مثل همیشه نوعی بازی‌ روانی با زندانی و خانواده‌اش و دروغی بیش نبوده است. تنها باری که به‌طور رسمی و قطعی توسط دادستانی و مقام رسمی قضایی اعلام کردند که با مرخصی او در روزهای عید موافقت نشده است، از قضا 3 روز در روزهای عید به مرخصی آمد!

جلوگیری از روند مرخصی‌ها، خبر اعدام‌های دیروز که بی‌شباهت به اعدام آرش رحمانی‌پور و محمدرضا علی‌زمانی در سال 88 نبود و قطع زود هنگام و خارج از روال متعارف ملاقات دیروز، همه اتفاقاتی بودند که بوهای چندان خوبی از آنها به مشام نمی‌رسد.

نسرین می‌گفت: «اتفاقا صدای بلندگوی بند آقایان را که نام محمد حیدری و چند نفر دیگر را صدا کرد شنیدم ولی فکر نمی‌کردم برای اعدام باشد.»

نسرین که داشت با خواهرش با تلفن کابین صحبت می‌کرد با اشاره به مهراوه که چشمش را به او دوخته بود می‌گفت که «مهراوه از شنیدن خبر اعدام حتما خیلی نگران می‌شود.»
خواهرش به او اطمینان داد که: «نگران نباش مهراوه از تو هم قوی‌تر است.»
حالا از هفته‌ی آینده بهمن (احمدی امویی) و مسعود (باستانی) را در روزهای ملاقات همراه خود نخواهیم داشت. در عوض خانواده‌ی خانم‌هایی که باید به زندان برگردند به ما می‌پیوندند.»
رضا خندان همسر نسرین ستوده – دوشنبه 30 اردیبهشت

نسرین ستوده(در مرخصی چند روزه‌ی نوروز) و خانواده اش در شمال ایران - نوروز 1392

نسرین ستوده(در مرخصی چند روزه‌ی نوروز) و خانواده اش در شمال ایران – نوروز 1392


و بازگشتند خیلی‌های دیگر*… آنها که ایران بر ستون تن آنان است که اکنون ایستاده است؛ که هنوز ایستاده است…
راستی فردای این سه‌شنبه‌ی ممنوع، یعنی اول این خرداد ماه فصل بهار، زادروز مجید توکلی نیز هست. او نیز در این روز مانند بهمن احمدی امویی در غربتی سهمگین، سالی به سال‌های زندگی‌اش اضافه می‌گردد…

مطمئنم امروز مادرت بیشتر از همه‌ی این سالها و ماهها و روزها که گذشته، دوست داشت تو را ببیند و در آغوش بگیرد و به خود ببالد که چه فرزندی به ایران هدیه کرده.مجید جان تولدت مبارک ~مهدیه گلرو 2 خرداد

مطمئنم امروز مادرت بیشتر از همه‌ی این سالها و ماهها و روزها که گذشته، دوست داشت تو را ببیند و در آغوش بگیرد و به خود ببالد که چه فرزندی به ایران هدیه کرده.مجید جان تولدت مبارک ~مهدیه گلرو 2 خرداد



سررسید، روزهای بهار را نشان می‌دهد اما، بهار** هم هفته ای‌ست که به بند زنان بازگشته! این روزها، همین سه‌شنبه‌ها روز گریان شدن مهساها و مسعودها، ژیلا ها و بهمن ها؛ روزهای حک شده بر تار و پود مردمان این سرزمین روزهای دردناکی‌ست اما، سوگند به همین روزهای دردناکِ مقدس! که روزی بهمن‌های آزاد، شمع تولدشان را دست در دست ژیلاهای آزاد فوت خواهند کرد…

*- احمد زیدآبادی، مهدی محمودیان، ژیلا کرم زاده مکوندی و بهنام ابراهیم زاده، دیدار رئوفی و… به زندان بازگشتند.
**- بهاره هدایت به زندان بازگشت.

نازنین خسروانی - مهسا امرابادی - بهاره هدایت / عکس:گیلان، بهمن 91

نازنین خسروانی – مهسا امرابادی – بهاره هدایت / عکس:گیلان، بهمن 91

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1391

evin prison زندان اوین

روز دهم بهمن بود که مهدی خزعلی در سلولش به ده قانون حاکم بر زندان اوین فکر می‌کرده است. این قوانین را که زندانیان سیاسی ایران زمین و خانواده‌هایشان با گوشت و پوست خود لمس کرده اند را محمدصالح، فرزند ایشان در هفتاد و هفتمین روز اعتصاب غذای پدر در یادداشتی بازگو کرده است:

«قوانین اوین:

1-قانون ممنوع الورود است!
2-مطالبه‌ی قانون جرم است!
3-سخن از قانون استهزاء نفس است!
4-طلب وکیل موجب تشدید محرومیت‌هاست!
5-چشم‌بندی داده اند، تا نبینی!
6-قطع ارتباط با دنیا و اخبار، تا نفهمی!
7-تهدید خانواده سلاحی کارآمد
8-سلول انفرادی به عنوان فشار روحی و روانی!
9-کاغذ و قلم خطرناک‌تر از مواد مخدر!
10-تحقیر انسانیت!
مهدی خزعلی – سلول 104
91/11/10
»

محمدصالح خزعلی – شنبه 26 اسفند 2:50 بامداد
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
چند خطی بنگاریم… نه برای تکرار یأس‌ها، بلکه برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

—————————————————————————————————————————

EN:Hunger Striking Dr. Mehdi Khazali, From Evin Cell Number 104: The Ten Rules That Reign In Evin

Protesting his illegal arrest and detention, Dr. Mehdi Khazali continues to be on hunger strike. On Thursday March 14, his son posted a note on his Facebook page saying that his father has been transferred back to solitary confinement and is banned from visits and phone calls.

On February 29, 2013 Mehdi Khazali, thinking about the ten rules that reign in Evin prison, wrote them down. These rules, which the political prisoners and their families have felt with their skin and bones, were posted on day 77 of Dr. Khazali’s hunger strike by his son Mohamad Saleh on his Facebook.

“Evin’s Laws

1- The rule of law is prohibited from entering Evin.

2- Demanding justice is a crime.

3- Speaking of the rule of law at Evin is making a fool of oneself.

4- Requesting a lawyer exacerbates limitations placed on a prisoner.

5- You are blindfolded to stop you from seeing anything.

6- No means of communications with the outside world and a ban on news, so you don’t know what is happening.

7- Threatening of families has become a very effective weapon.

8- Solitary confinement for added psychological stress and pressure.

9- Pen and paper are considered more dangerous than drugs.

10- Degrading humanity.

Mehdi Khazali
Cell number 104
February 29, 2013

Posted by Mohamad Saleh Khazali
Saturday March 16, 2:50 AM”

Read Full Post »

اسفند 1391

دکتر مهدی خزعلی و فرزندش محمدصالح

دکتر مهدی خزعلی و فرزندش محمدصالح

محمدصالح خزعلی فرزند دکتر مهدی خزعلی در مورد مراجعه‌ی ناموفقش به اوین برای ملاقات در هفتاد و پنجمین روز اعتصاب غذای پدرش(24 اسفند) می‌گوید:

«امروز صبح به اوین رفتم برای ملاقات. پیرمرد جسوری که مثلا معاون بند 209 است ولی همه کاره است با وقاهت گفت: ‹ممنوع الملاقات و ممنونع التلفن است و در انفرادی است›

گفتم: ‹چرا؟› گفت: ‹قاضی گفته›

پرسیدم کدام قاضی؟ گفت: ‹همان قاضی که دیروز پیشش بودین!›

گفتم: ‹او که می‌گوید حکم آزادی زده است و شما هم ثبت کردید در دفترتون›

گفت: ‹سر ِ کارتون گذاشته!›

همه ی این کارها غیر قانونی است. اما به قول بابا ‹قانون از دروازه‌های اوین داخل نمی‌شود› »
محمد صالح خزعلی – جمعه 25 اسفند 12:30 بامداد

شما هم بنگارید. از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
چند خطی بنگاریم… نه برای تکرار یأس‌ها، بلکه برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1391

آیت الله خزعلی شایعات مربوط به توصیه او جهت بازداشت مهدی خزعلی را تکذیب کرده و گفته است که او همیشه در جهت رهایی فرزندش گام برمیدارد.

محمدصالح خزعلی، فرزند مهدی خزعلی شب گذشته(سه شنبه 22 اسفند) پس از دیدار با پدربزرگ خود در مصاحبه با «روز» گفت: من امشب در خدمت ایشان بودم. این خبر که پخش شده که ایشان گفته اند مهدی در بازداشت باشد کذب محض است. ایشان با گلایه از این شایعه گفتند که من هیچ وقت این کار را نکرده ام و نمیکنم و همیشه در جهت رهایی مهدی قدم برمیدارم.

آقای خزعلی افزود: پدربزرگم میگفتند که اصلا برای بازداشت و ادامه بازداشت هیچ حرفی نزده اند و به شدت هم از سیستم امنیتی اطلاعاتی گله داشتند.

فرزند مهدی خزعلی همچنین از ادامه اعتصاب غذای پدرش خبر داد و نسبت به وضعیت سلامتی او به شدت ابراز نگرانی کرد. او گفت که با گذشت ۷۴ روز از اعتصاب غذا، پدرش را به سلول انفرادی منتقل کرده اند و گویا رسما حکم قتل او را دارند.

او گفت: روز پنج شنبه به صورت کابینی پدرم را ملاقات کردیم از لحاظ روحی بسیار استوار و مثل قبل مصمم بود ولی از لحاظ جسمی به شدت ضعیف بود به حدی که برای راه رفتن مشکل داشت و پاهای خود را به زمین میکشید. از طرفی او را در آن برف و سرما با یک پیراهن آورده بودند و از شدت لرز و سرما به خود می پیچید. از ایشان خواهش کردیم اعتصاب غذای اش را بشکند اما قبول نکرد و گفت که تا آخر ایستاده ام.

مهدی خزعلی، وبلاگ نویس منتقد و فرزند آیت الله خزعلی، از اعضای مجلس خبرگان رهبری است. او نهم آبان ماه برای ششمین بار طی سه سال و نیم گذشته بازداشت شد. براساس گزارشی که وب سایت کلمه منتشر کرده بود نیروهای امنیتی با یورش به «سرای اهل قلم» آقای خزعلی را به اتفاق ۷۰ نفر دیگر از حاضران در این محل بازداشت کرده بودند. به گفته خانواده آقای خزعلی، همه بازداشت شدگان آزاد شده اند اما او همچنان در بازداشت به سر می برد.

مهدی خزعلی، مدیر انتشارات حیان و بنیانگذار انتشارات اباصالح است. او پیش از بازداشت اعلام کرده بود در صورت بازداشت دست به اعتصاب غذای خشک خواهد زد؛کاری که انجام داداما بعد از مدتی به اعتصاب خود پایان داد. او مدتی بعد مجددا اعتصاب کرد و به گفته فرزندش، اینک ۷۴ روز است که در اعتصاب غذا به سر می برد.

محمدصالح خزعلی، فرزند مهدی خزعلی در مصاحبه با «روز» می گوید: پدربزرگم در دیدار با پدرم از او خواسته بود که از جنبش سبز اعلام برائت کند اما پدرم نپذیرفته بود. به هر حال این اعتقاد پدربزرگم است ولی شب گذشته به شدت گله میکرد هم از سیستم امنیتی و اطلاعاتی و هم از کسانی که شایعه سازی کرده و گفته اند که او خواسته است پدرم را بازداشت کنند. می گفت که همیشه پی گیر وضعیت پدرم است و هیچ وقت چنین درخواستی که پدرم را بازداشت کنند یا در بازداشت نگاه دارند از کسی نکرده است.

درباره آخرین وضعیت مهدی خزعلی می پرسم. پیشتر فرزندش به «روز» گفته بود که علیرغم تودیع وثیقه و دستور قاضی پرونده، بازجویان از آزادی او جلوگیری میکنند. اینک نیز می گوید: ایشان را سه شنبه هفته پیش برای یک پرونده صوری دیگر به دادگاه برده اند و قاضی ضمن رد کردن اتهامات گفته که «بازجوهایت دیگر گندش را درآورده اند». هیچ حکم قانونی برای بازداشت ایشان تا الان و ادامه بازداشت وجود ندارد که اگر داشت باید به ایشان اعلام میشد. البته بعد از سپردن وثیقه که دادگاه انقلاب نامه آزادی پدرم را به اوین زد وزارت اطلاعات یک نامه به بند ۲۰۹ زده که مهدی خزعلی را برای تحقیقات در بازداشت نگهدارید.

محمدصالح خزعلی می افزاید: براساس روال معمول دیروز باید پدرم با ما تماس تلفنی می گرفت اما تماسی نگرفت و دیروز خبردار شدیم که ایشان را ممنوع التلفن و به سلول انفرادی منتقل کرده اند. هنوز دقیقا نمیدانیم علت چیست اما پدرم به همسلولی خود که به شدت او را مورد آزار و اذیت قرار میداد معترض بود از سویی حدس میزنیم برای اینکه اعتصاب او را بشکنند اینگونه خواسته اند فشار بیشتری بر او بیاورند.

به گفته او، مهدی خزعلی با فردی همسلول است که خود را جاسوس موساد معرفی میکند: شخصی را با پدرم همسلول کرده اند که خود را جاسوس موساد معرفی میکند و به پدرم گفته که از موساد پول گرفته است. او مدام به آزار و اذیت پدرم می پردازد و تفتیش عقاید میکند. پدرم می گوید از دست او امنیت جانی ندارد. می گوید که او جاسوس است اما نه جاسوس موساد که جاسوس خود آقایان است.
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-78a46ec665.html منهای اضافات

از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
چند خطی بنگاریم… نه برای تکرار یأس‌ها، بلکه برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »