Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘میرحسین موسوی’

نرگس، فرزند میرحسین موسوی و زهرا رهنورد که در … روز زندان پدر و مادرشان می‌نویسند:

Mirhosein mousavi and zahra rahnavard توضیح: عکس قدیمی است

«سلام

حصر از 25 بهمن 1389 آغاز شد. در روزهای اول خانواده در بی‌خبری مطلق بود و ما با هجمه‌ی شایعات روبرو می‌شدیم که گاه ما را نیمه‌شب به پشت درهای اختر می‌کشاند از نگرانی و اکثراً جواب درستی نمی‌گرفتیم…

حتی شده بود که به خانواده گفته‌بودند که اصلاً این خانه متعلق به مهندس موسوی نیست و چنین شخصی هرگز اینجا زندگی نکرده‌است…

اولین ملاقات بنده با پدر و مادر، بعد از شروع حصر در نیمه‌ی دوم اسفند ماه همان‌سال اتفاق افتاد که باعث خوشحالی فراوان بابت زنده‌بودن پدر و مادر، بعد از شنیدن شایعات بود و اولین دیدار این دو عزیز با خواهرانم در روز مرگ پدربزرگ پدریم در تاریخ 10 فروردین 1390 اتفاق افتاد.

پس از آن به‌صورتی نامرتب با پدر و مادر ملاقات داشتیم و درطول دو سال ابتدایی حصر گاهی مدت بی‌خبری ما از ایشان به چند ماه می‌کشید…

در این مدت نه تماس تلفتی برقرار بود و نه دیداری با هیچ‌یک از اعضای خانواده. گاهی علت نداشتن ملاقات را اطلاع‌رسانی ما از وضع پدر و مادر می‌گفتند و گاهی تهدید می‌کردند که درصورت هرگونه اطلاع‌رسانی مجدد ملاقات‌های اندک و گاه و بیگاهمان هم قطع خواهندشد.

در روزهای نزدیک انتخابات مجلس نهم و همچنین انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری ارتباط با پدر و مادر سخت‌تر و حضور نیروهای امنیتی در ملاقات‌های ما پررنگ‌تر می‌شد…

پس ار برگزاری یازدهمین دوره‌ی ریاست جمهوری، ملاقات‌های ما با پدر و مادر به شکل هفتگی بر قرار شد؛ البته شایان ذکر است که این دیدارها در خانه‌ی پدری و مکان حصر ایشان انجام نمی‌شود و کماکان ارتباط تلفنی برقرار نیست.

و این به این معنی است که در فاصله‌ی هر دو دیدارمان از وضع سلامتی ایشان مطلقاً بی‌خبریم؛ درحالی‌که شرایط حصر ایشان از هرلحاظ از انفرادی نگران‌کننده‌تر است و نگرانی‌هایی راجع به سلامتی محیط حصر نیز وجود دارد.

تاریخ دیدار ایشان نیز در همان روز ملاقات و چند ساعت پیش از آن خبر داده می‌شود و تا لحظه‌ای که تماس نگرفته باشند، اطمینانی نسبت به برگزاری ملاقات هفتگی نیست.»
28 آبان

Advertisements

Read Full Post »

خرداد 1393


آه… خرداد…
خردادهای این روزها،
طوفان‌های سیاه و درختایی که اگر هم زیر سهمگینی طوفان شکستند اما باز درخت ماندند و ریشه از قلب ایستادگی رها نکردند…

امروز، در همین خرداد ها، بشنو از قلم‌ها! بشنو از قلم، چون حکایت می‌کند…

بشنو از قلم‌هایی که هرگز از قلم‌بودن خود نگفتند. همان قلم‌هایی که حتی هیچکس نفهمید که مگر قلم بوده‎اند! اما قلم‌ها، میان طبرها میان آتش‌ها می‌ماندند، دو تا می‌شدند، زندان می‌شدند، می‌سوختند، اما باز…. قلم می‌ماندند.

قلم بود و آسمانِ کوتاهِ انفرادی که پاک‌کن‌ها از جوهرِ سیاهِ فراموشی سیاهش کرده بودند تا زجر دهند، تا مبادا قلم‌های مشکین بر سیاهی بنویسد! اما قلم‌ها خون دل خوردند. و یک شب، در همان انفرادی‌ها، اکسیر عشق بر مس‌شان افتاد و زر شدند…

آن روز که پاک‌کن به سلول آمده بود زمین خورد و مرد!
چون دید که سقف سپیدسپید شده بود از رنگی که نور بود. قلم، قلم مانده بود و از خون سپید خود بر همان جوهرین‌سقفِ فراموشی از سپیدی اندیشه‌ی خود با قلب خود نگاشته بود. قلم سپید شده بود. و بر سیاهی نگاشته بود: من سپیدم… من سپیدم…

قلم، همان که از نی می‎تراشند. و نی همان که هرگز از خود سخن نگفت. پس بیا امروز تا ما بگوییم از قلم!

آن روز بود، همان روز که دوباره طوفان‌های سیاه نسیم‌ها را گرفتند و قلم‌ها را شکستند. آن روز بود که نگاشتیم «دست بردارید از آزار قلم‌ها». (بخوانید: «این روزهای ایران/صباها و قلم ها…» ) امروز اما روزی است که فرق دارد! فرق دارد با آن روزهای نه‌چندان‌دور. امروز قلم‌ها دیگر تنها یک «قلمِ تنها» نیستند. از میان قلم‌های دیروز، امروز قلم‌هایی روییده‌اند که قلم‌های عاشق نام دارند. قلم‌هایی که رشد کرده‌اند. قلم‌هایی که گرچه بزرگ شده اند اما هنوز قلم مانده‌اند. امروز، این آتش عشق است کاندر قلم افتاده است…
و امروز گرچه هنوز فریاد آن روزمان بلند است، اما می‌نگاریم از حقیقتی دیگر که حس می‌کنیم باید نگاشته شود! می‌نگاریم از حقیقتی که گرچه دیرینه و به‌طول همه‌ی تاریخ این سرزمین پهناور است اما نوشتنش دیر نیست. امروز می‌نگاریم «تولد قلم‌های عاشق مبارک باد!»

ببین امروز… آری همین امروز… در میان همین شب، قلم‌هایی به رنگ سپید مانده‌اند تا بگویند اگر آسمان و زمین و زمان سیاه باشد، من سپید می‌مانم و بر قلب مرده‌ی همین سیاهی از زندگی می‌نویسم.

صبا را باز گرفته‌اند اما حتی جرم صبا را پنهان می‌کنند. نمی‌گویند که جرم صبا نوشتن نیست، جرم او سخن‌گفتن با مسیح نیست! جرم او حتی فریاد نیست! نمی‌گویند که جرم او تنها یک چیز است. جرم او سپید بودن است. جرم صبا، صبا بودن و عاشق بودن است. جرم او آزاد بودن و بندگسلیدن است…

صبا قلمی عاشق است که صدای بلند بندگسلیدنش را شنیده‌ایم و اسمش را بلد شده‌ایم! اما قلم‌هایی هستند که حتی نامشان را کسی نمی‌شناسد. قلم‌هایی که گویا اصلا نیاز نیست نامشان فاش شود؛ چون قلم قرار نیست از خویش بگوید.

از قلم خیلی چیزها می‌شنوی، حدیث این راه پرخون و قصه‌های عشق مجنون… از ظن خود یار او می‌شوی… می‌خوانی و می‌خوانی اما هرگز نگارنده را نمی‌دانی و از درون او اسرار نمی‌جویی. چون قلم اصلا قرار نیست از خویش بگوید. چون قلم، قلم است… مگر تا روزی که باز صدای جرق جرق گسستن بندی فولادین به آسمان رود و به گوشهای ما رسد تا باز اسمی را از او بلد شویم…

آری این رسم غریبانه، رسم قلم است. این قانون قلم است، این رسم قلم‌های عاشق و آزاده است…

«صبا درقبال کمکهایی که به دوستان میکرد هیچ چشم داشتی نداشت، لیکن باید دانست اگر در کنار هم نباشیم و بسادگی از موضوع بگذریم، فردا شاید نوبت ما شود و تنها بمانیم.»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 17 خرداد

آنان که در ره عشق پانهادند، گرچه اینک نباشند تا چون پیکی، در فریاد صداها کرَمی کنند اما میان عاقلی و عاشقی، عشق را برگزیدند و پیروز ماندند… آنان خود دریا شدند و تدبیر عاقل‌بودن‌های مصلحتی را چون شبنمی در خویش حل کردند…

ز دلبرم که رساند نوازش ِ قلمی؟
کجاست پیک صبا گر همی‌کند کرَمی؟
قیاس کردم و تدبیرِ عقل در رهِ عشق،
چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی
~~حافظ

صبا آذرپیک

صبا آذرپیک

صبا آذرپیک روزنامه نگار و خبرنگار جوان و آزاده اولین بار از یکشنبه‌شب 8 بهمن ماه 1391 طی حمله به منزلشان دستگیر می‌گردند و پس از 37 روز، سه شنبه 15 اسفند آزاد می‌شوند. حمله‌ای که مادر صبا آذرپیک در شرح آن اینگونه(بخوانید: «روایت مادر صبا آذرپیک از دستگیری دخترش/ضرب و شتم برادر صبا») گفته بودند که:

«نه ماه است که او در تمام قسمت هایی که کار می کرد منع شده بود، نه اعتماد بود، نه شرق بود حتی در یک ارگان دولتی هم که مشغول کار بود هم عذرش را خواستند و فقط برای اینکه بیکار نبودن در مجله تجارت کار می‌کرد که فقط در حوزه اقتصادی بود و هیچ جنبه‌ی سیاسی نداشت و من نمی‌دانم به چه دلیلی ایشون را گرفتند.»

ایشان ادامه می‌دهند:
«بعد از یک ربع بیست دقیقه که صبا از منزل خارج شده‌بود دیدم که در می‌زنند، وقتی گفتم، کیه، دیدم صبا پشت در است و می‌گوید مادر حکم ندارند در را باز نکن. حکم ورود به منزل را نداشتند. بعد از یک سری تنش‌هایی که ایجاد کردند صبا را بردند پایین توی ماشین. من فکر کردم کلا دخترم را بردند. پسرم بعد از مدتی آمد، یکی از مامورانی که پشت در ایستاده بود، به صورت پسرم چند بار سیلی می‌زند و وقتی پسرم می‌گوید که چرا می‌زنی مأمور بر می‌گردد به پسرم می‌گوید: ‹چیه، داری جوسازی می کنی›. مأمور منتظر بود با سیلی‌ها و مشت‌هایی که به صورتش می‌زند، پسرم واکنش نشان دهد و او فیلمبرداری کند و ضبط کند. پسرم خیلی هوشیارانه برخورد می‌کند و می‌گوید چرا می زنی آقا…. یعنی آنها به این شکل وانمود می‌کردند که عملی انجام ندادند…»

پس از این دستگیری 22 بود که خبر بازداشت مجدد صبا آذرپیک منتشر گردید. بی‌خبری مطلق از ایشان که باعث نگرانی‌های مضاعف گردیده بود تا امروز ادامه یافته است. مادر صبا آذر پیک این بی‌خبری‌ها را اینگونه شرح داده‌اند:

«امروز 5 روزه که از صبا خبر ندارم.

بازپرس شعبه‌ی دو رسانه بهم قول داده بود که با بیگانگان صحبت نکنم و روز شنبه مراجعه کنم تا بهم بگه.

متأسفانه بدقولی‌کردن و غیر از صحبتهایی که چرا فقط ایشان با نماینده مصاحبه کرده و چرا… و در آخر منو به معاون دادستانی ارجاع داد تا مگر ایشان پاسخی برایم بدهد (که) صبا رو برای چی بازداشت کردن؛ جرمش چیه و کجاست؛ چرا باید یک‌ماه انفرادی (و) بدون تماس باشه؛ که متأسفانه معاون دادستانی در پاسخ ادعاکردند (که) در جریان موضوع نیستند و امروز تازه آمدن.
من مادر صبا حق قانونی دارم تا از وضعیت و سلامتی دخترم آگاه باشم. از مسئولین می‌خوام پاسخگو باشند.
»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 11 خرداد

«امروز یکی از مأمورینی که برای بازداشت صبا اومده بود بهم زنگ زد و از سلامتی صبا و اینکه جاش خوبه، برام گفت.

شاید کمی آرام شدم ولی کدوم مادری می‌تونه دوری فرزند در حبس رو تحمل کنه و نگران نباشه.

دختری که تنها به فکر مادر و خانواده نبود، دغدغه‌اش همه و همه بودن. در پاسی از شب در فکر درمانده از فقر و بیماری و… ِ همنوعان و هموطنانش بود.

بارها بهش یاداوری می‌کردم چرا به تو می‌گن؟ می‌خندید و می‌گفت: ‘نمی‌دونم تلفنم رو از کجا پیدا کرده زنگزده’

ولی براش مهم نبود. با تمام وجود سعی می‌کرد مشکلشو توسط دوستانِ همیشه خوبش برطرف کنه. و این باعث افتخارمه و با نگاه به تلاشش لذت می‌بردم.»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 12 خرداد

وای از آه و درد مادران…

ادامه‌ی بی‌خبری مادر صبا آذرپیک باعث گردید تا ایشان فریاد به آسمان بلند کنند:

«ای خدا! ‘داد از بیداد’
قلبم به‌درد آمده. خداوندا دردم رابه کی بگم. فرزندم و فرزندانم در حبس و اسارتند. از کی و از کجا پیگیری کنم. منو تهدیدکردن به‌خاطر فرزندت باید سکوت کنی و با هیچکس حرف نزنی.

اگر صحبت کنی شرایط فرزندت را سخت‌تر می‌کنی. خداوندا دیگر قلبم تحمل این همه فشار و درد را ندارد.

کجا هستند مسئولین این مملکت؟ فرزندم را از کجا باید پیدا کنم؟ وزارت اطلاعات میگه ما نگرفتیم. قوه‌ی قضاییه هم ادعا می‌کنه در جریان موضوع نیستند.
تنها سپاه می‌ماند که اگر چنین باشد، انتقام 13 خرداد 91 را از دخترم گرفته. دو سال پیش در چنین روزی به فرزندم گفتند، چرا کسی را که ما گرفتیم، شما توسط مسئولین برای مداوای بیماریش به بیمارستان فرستادید و بسیار سخت عصبانی از محبت دخترم برای یک بیمار بودند.

آقایان و مسئولین محترم مملکت، امروز در عزای بنیانگذار جمهوری اسلامی بر مزارشان نشستید، همان کسی که در پای صحبتهایش به گریه می‌افتادید، حال در مزارش گریه می‌کنید. رهبری که بارها گفتند، این جوانان سرمایه‌های این مملکت هستند، بارها گفتند مجسمه‌ای از من در میدانها بر پا نکنید. بارها گفتند اگر کسی عکس مرا پاره‌کرد با او کاری نداشته باشید و….

با هر کلامش دلهاتان می‌لرزید و به گریه می‌افتادید. ای مسئولین، ای جوانان دیروز، عزای عمومی در بین مردم شهر است. پشت سرتونو نگاه کنید ببینید چگونه مادری در دل سیاه شب از اعماق قلبش فریاد می‌کشد و ضجه می‌زند. ببینید چگونه پدری سر به دیوار می‌کوبد و عرش خدا چگونه به‌لرزه در آمده(جوانان این مملکت کجا هستند).

از بازپرس می‌پرسم به چه جرمی؟ دو جمله برام می‌گه، که باعث تعجبم شد. گفتم دو جمله‌ی کلیشه‌ای رو بلدید و برای همه این رو مطرح می‌کنید. نه تنها مردم ایران، بلکه کل دنیا می‌دونند که فرزندم صبا ،همیشه به همه تأکید می‌کرد انسان در هر مملکتی که زندگی می‌کند باید به چار چوب قوانین اون کشور احترام بگذارد. هر کشوری خط قرمزهایی دارد که باید از ان عبور نکرد، چه در ایران باشد، چه در امریکا و یا انگلستان و یا هر کشور دیگر. باید این دو موضوع را در نظر داشته باشد، که بلا فاصله بازپرس حرفش را تصحیح کرد و گفت، من کی چنین حرفی رو زدم.
مسئولین محترم شما رو به‌خدا قدر جوانانی را که دلسوز مملکتشون هستند رو بدونید. صبا بر این اعتقاد داشت که اگر فردی خطایی از او سر زد باید بر او انتقاد کرد و باید او را اصلاح کرد، تا خطای او به پای کل نظام نوشته نشود.

یک شخص باید خودش هزینه خطایش رابدهد؛ نه یک نظام هزینه او را بپردازد. ولی افسوس ما انسانها تحمل انتقادهای درست و منطقی را نداریم. از ترس از دست ندادن پست و صندلی، جوانان را محاکمه می‌کنیم و در حبس می‌اندازیم.

شما امروز برای بیعت با رهبر انقلاب جمع شدید، در صورتیکه ایشان، این مردم و جوانان را پشتوانه‌ی انقلاب می‌دانستند.

مسئولین محترم این سرمایه و پشتوانه‌ها را از دست ندهید و بیشتر به‌داد این مردم مظلوم برسید. امروز 8 روز است که قلبم شکسته. برایم 37 روزِ 91 بس نبود!؟ ‘انفرادی در سلول بسیار کوچک و سرمای بسیار شدید در سه هفته اول؛ و پس از مطرح‌کردن اینکه فرزندم پاهاش درد می‌گیرد او را به مدت دو هفته در سلولی که اطرافش حمام بوده و رطوبت بسیار زیادی داشته _به‌طوری که دخترم می‌گفت بعضی وقتها نفسم بالا نمی‌آمد_ بدون آب می‌گذارند، تا اینکه دخترم برای اعتراض روزه می‌گیرد’

خداوندا داد از بیداد. به داد دل مادرانی که در دل شب فریاد می‌زنند، ناله می‌کنند، به دل مادرانی که جگر گوشه هاشون به‌خاطر عشق به وطنشون در حصارهای تنگ و باریک حبسند، برس.

صبا آذرپیک

صبا آذرپیک

خدایا پناه به تو میارم. بهم گفتند دردت را روی دفترچه بنویس. گفتم شاید خداوندا نبینی و به گوشت نرسد. خدایا به تو پناه می‌برم تا نکند، به‌قول خودشون موقعیت دخترم رو سختر کنند و یا چند نفر رو جمع کنند تا شعار بدهند ‘اینا دشمنان این مملکتند و بیگانه‌اند و ازاین آب و خاک نیستند’
خدایا تو خود خوب می‌دانی. ای مسئولین محترمی که دلسوز این ملت و آب و خاک هستید، شما را به‌خدا نگذارید فشارها و دردها، آتش زیر خاکستر شود. شما را به‌خدا اگر درد دلم با خدا خوشایندتان نبود، بر فرزندم تلافی نکنید و به‌قول مأمور بازداشت صبا، موقعیت دخترم را بدتر نکنید. این جملات رامن، مادر صبا، گفتم. اگر حسابی هست بر من است، نه بر دخترم. باز هم سر بر آسمان بلند می‌کنم و فریاد می‌زنم، خداوندا، داد از بیداد.
»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 14 خرداد

متأسفانه حق کسب اطلاع از فرزند برای مادر سلب گردید تا بار دیگر آزار و اذیت‌های زندانیان سیاسی و خانواده‌هاشان به‌دست این شیوه‌ی رایج در این سرزمین مضاعف گردد. مادر صبا در اینباره گفته‌اند که:

«من تا امروز صدای صبای عزیز رو نشنیدم و دلتنگ عزیز دلبندم هستم، از تمام دوستان التماس دعا دارم و امید ازادی صبا رو بزودی دارم.»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 13 خرداد

«امروز ده روز است که هیچ خبری از صبا نیست. آقای روحانی، آقای لاریجانی، رئیس مجلس و آقای لاریجانی، رئیس قوه‌ی قضاییه، شما رو به‌خدا یکی از شما منو از نگرانی دربیاره و از سلامتی و مکان و مسئول بازداشت صبا، اطلاع بده.

شما خانواده‌ها رو هم مجازات می‌کنید. این رسم مردانگی‌ست؟ این رسم مملکت داریست؟ این است حکومت اسلامی که مادری رو نگران و چشم به در و زنگ تلفن بزاره؟ مگر انسانیت در این مملکت از بین رفته؟ چرا با یک مادر این چنین برخورد می‌کنید؟ امام حسین (ع) کجاست تا ببینه، مردمش چطور زیر ستم هستند؟ تا ببیند قلم‌ها چگونه شکسته می‌شود؟ تا ببیند زبان ها چگونه بریده می‌شود؟ تا ببیند مادرها را چگونه مجازات می‌کنند؟»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 16 خرداد

فرزند میرحسین موسوی نیز درمورد این شیوه‌ی برخورد با مادر صبا آذرپیک گفته‌اند:

«خانواده‌ی زندانی سیاسی همراهش تنبیه می‌شه چون حامی عزیزش هست؛
وصد البته برای اینکه رنج خانواده‌ی دردمند توسط بازجو و زندانبان به آن زندانی منتقل شه و شکنجه‌ای و تنبیهی مضاعف باشه برایش
با خبر بودن ازوضعیت اسیر دربند حق انسانی خانواده و خود زندانیست.
»
زهرا موسوی فرزند میرحسین موسوی و زهرا رهنورد – 16 خرداد

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1393

نرگس موسوی از آخرین دیدار و آخرین وضعیت پدر و مادر خویش می‌گوید:

«ازدیدار با پدر و مادر برگشتیم.

روند درمان پدر در جریان است و این را باید بگویم نگرانی ما تا تکمیل روند درمان ایشان ادامه دارد و البته امیدواریم خللی در این مسیر ایجاد نشود.

اما متأسفانه برای وضعیت جسمانی مادر زندانیمان نگرانی‌های جدی وجود دارد که حاصل سختگیری و اهمالی است که در حق ایشان در طول این سه سال شده است.

خنده‌های پدر و مادر به ما حیات دوباره میدهد.»
نرگس موسوی – پنجشنبه 1 خرداد 1393 – 12:45 بامداد

همچنین برای اطلاع بیشتر بخوانید:

1- به بهانه‌ی یک تولد | نرگس موسوی: خواب دیده بودم پاهای پدر را بریده، اما او هنوز راه می‌رفت و لبخندی روی لبانش بود
2- ما فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در بی‌خبری مطلق نسبت به وضعیت پدر و مادر خود هستیم
3- نرگس، دختر میرحسین موسوی:از بهمن 89 علایم بیماری کم‌کم در پدر و مادر آشکار شد. وضعیت سلامتی پدر هشدارآمیز است
4- دختران میرحسین موسوی: مردم اطلاع‌رسانی کنید | زهرا موسوی: حال بابا بد است. خیلی بد. 4 ماه است مریضی شدت یافته
5- این روزهای ایران: زنده‌ها و مرده‌ها | میرحسین موسوی در بیمارستان | دختر میرحسین: غصه‌داریم
6- دختران میرحسین موسوی: نگرانی به‌شدت باقی‌ست. درمانی صورت نگرفته و سلامت قلب پدر در خطری جدی است

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اردیبهشت 1393

«ما بابارو ندیدیم اینبار. تنها با مادرم غریب و اسیر اما سربلند رفتند بیمارستان»
زهرا موسوی – سه‌شنبه 23 اردیبهشت – 15:00


راست گفت، آنان سربلندند. و خوابهایی که تعبیر شده است… انسانهای زنده‌ای که با پاهای بریده در شهر «راه» می‌روند و لبخند از لبانشان پرواز نکرده‌است…

این روزها که همه، روز پدر را تبریک می‌گویند پدری هست که گرچه قلبش درد می‌کند اما شریف‌ترین واژه را رعایت کرده است… او «حضور» را و او «انسان» را رعایت کرده است…

پدر! روز پدر بر تو مبارک و حضور ماندگار تو، بر ما مبارک باد

میرحسین موسوی در بیمارستان قلب تهران نهم اردیبهشت 1393 - عکسی که پس از سه سال زندان خانگی در 23 اردیبهشت 1393 منتشر شده است

میرحسین موسوی در بیمارستان قلب تهران نهم اردیبهشت 1393 – عکسی که پس از سه سال زندان خانگی در 23 اردیبهشت 1393 منتشر شده است

«پدر، شریف ترین واژه… حضور… است اگرچه محصور.

در کودکی، وقتی که برای همه‌ی بچه‌ها… دختر و پسر، پدر بتی است از قهرمانی و شجاعت و امنیت خواب عجیبی دیدم که هنوز بعد از سالیان خواب با اندک غباری در خاطره‌ام مانده‌است و قلبم را به درد می‌آورد.

خواب دیدم نصفه شبی است. تمام خانواده بر درگاهی کنار پنجره حیاط خانه‌ای که کودکیم را در آن گذرانده‌ام ایستاده‌ایم. عده ای خودی اما غریبه پدر را می‌برند. پاهایش را از قوزک بریده بودند و او با پاهای خونین در حالیکه زنجیر دور مچ‌های پایش بود راه می‌رفت. روی لبانش لبخندی بود از آرامش و تسلیم. و من نظاره گر

همیشه از تعبیر این خواب می‌ترسیدم و دور از ذهن بود… محال شاید. اما فکر می‌کنم بهمن 89 این خواب تعبیر شد.

روز پدر مبارک به همه‌ی آنان که پدر هستند… چه در زندان و چه در خانه و چه در زیر خاک و کشته‌ی راه آزادی.»
نرگس موسوی – سه‌شنبه 23 اردیبهشت – 15:00

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اردیبهشت 1393

این برنامه به پایان رسیده است
برای دسترسی به لیست توییت‌ها کلیک نمایید. هش‌تگ اختصاصی توفان:
HASHTAG:
#GreensLeaders
and
#دلواپسیم
CLICK HERE FOR THE LIST OF TWEETS

———————————————————————————————

زهرا موسوی: «ما فقط می‌خواهیم که مردم صدای ما را بشنوند و بدانند چه بر ما می‌رود

این یک تصمیم بود: که صدا کنند. که نجوا بلند کنند…

صدای دخترانی که بن‌بست اختر را شکسته‌اند…

نرگس موسوی: «ما از مردم می‌خواهیم که اطلاع رسانی کنند. تا همگان بدانند چه بر سر ما گذشته است»

دختران می‌گویند: همراه ما شوید. با ما نجوا کنید. با ما زندان اختر را فریاد کنید. با ما صدای آن قلب‌های «لهیده از دست روزگار» باشید که صداشان در سکوتِ کوچه‌های زندان‌شده گم شده است.

مهدی کروبی - میرحسین موسوی - زهرا رهنورد - توفان توییت در همدلی با آنان - دوشنبه 22 اردیبهشت 23:30 به وقت تهران

مهدی کروبی – میرحسین موسوی – زهرا رهنورد – توفان توییت در همدلی با آنان – دوشنبه 22 اردیبهشت 23:30 به وقت تهران

راستی از آن دیگر پیرمرد چه خبر؟ کروبی کجاست؟ آن یپرمردِ از زندانِ صدر به زندانِ جماران شده، در چه حال است؟

فرزند کروبی گفته است: «به خاطر شرایط بسیار بد محل حبس٬ پدرم چهار بار طی هشت ماه مورد عمل جراحی قرار گرفتند»

گنجشک فریاد می‌زد اما کسی ندانست. صدایش گرچه از عمق گلو بود، صدایش گرچه از آخرین توان بود، اما انگار در میان هلهله‌ی سکوت‌باوران گم می‌شد…

اما، اما، اما، نجوای گنجشکان باهم وقتی که دسته‌دسته فریادِ کوچک، سرود می‌خوانند، بزرگ شد؛ و تا آن سو های دوردست به گوش‌ها رسید…

باهم نجوا کنیم. قرار دوشنبه 22 اردیبهشت. ساعت 23:30 به وقت تهران

از سوی مردمی نگران دعوتی صورت گرفته است. دعوت توفان شدن. لینک حاوی لیست توییت‌ها و هش‌تگ اختصاصی این توفان، یک ربع قبل از شروع توفان توییتری از سوی دست‌اندرکاران این توفان در بلاگ «توییت استورم برای ایران» و ایونت فیسبوک ارائه خواهد شد.

نامه ای به یک آزاده نیز بر حسب وظیفه به اطلاع‌رسانی‌های آتی خواهد پرداخت.

* منظور از توفان توییت که در شبکه‌ی اجتماعی توییتر صورت می‌گیرد، ارسال پیاپی توییت به شکلیست که اولا توییتها همگی دارای یک هدف مشخص باشند و ثانیا در زمان خاصی شروع شده و پس از مدت مقرری پایان یابند. هرکس می‌تواند از لیست توییتهای تعیین‌شده استفاده کند یا توییت‌های خود را داشته باشد. معمولا از تگهای یکسانی برای بالا بردن رتبه بندی لحظه‌ای آن تگ و رسیدن به هدف طوفان توییت که «جلب توجه» می‌باشد استفاده می‌شود. برای شرکت در توفان توییت نیاز به یک اکانت توییتر دارید و تنها کافیست توییت ها را که 15 دفیفه قبل از شروع برنامه لینک دسترسی به لیستش در همین صفحه اطلاع‌رسانی خواهد شد یکی‌یکی کپی کرده و توییت نمایید. یا توییت‌های دلخواه خود را با تگ مربوطه که همزمان با اعلام لیست توییت‌ها همینجااعلام خواهد شد، توییت نمایید

TWEET STORM in support of Mehdi Karroubi, Zahra Rahnavard and Mirhossein Mousavi

Monday, May 12, 2014
12:00:00 Noon California (Pacific Daylight Time)
15:00:00 New York time (Eastern Daylight Time)
21:00:00 Berlin time (Central European Summer Time)
20:00:00 London Time (British Summer Time)
23:30:00 Tehran Time

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اردیبهشت 1393

سکوت نمی‌کنند…

دختران نام پدر و مادر فریاد می‌کنند…

زندان اختر جاییست میان کوچه‌های این شهر که روزی خانه‌ای بوده است، جایگاه پیرمرد نقاش و بانو و دخترانی بهتر از آفتاب.

زندان اختر یعنی نه جایی که اختران به ‌زندانند. چراکه زندان را چه به بندکردن نور.

بلکه جاییست که از نور شرافت انسانهایی، گرچه زندان است و تاریک، اما نام نورانی برخود گرفته‌است…

گرچه از آن خانه‌ی زندان‌شده این روزها هیچ صدایی به‌گوش نمی‌رسد اما دختران سراسر فریاد شده‌اند هرچه بی‌صداییست…

میرحسین موسوی و زهرا رهنورد

میرحسین موسوی و زهرا رهنورد

«ما فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در بی‌خبری مطلق نسبت به وضعیت پدر و مادر خود هستیم!

بعد از عمل آنژیوی پدر در روز سه‌شنبه هفته‌ی گذشته، ما تنها روز بعد از آن پدر و مادر را ملاقات کردیم. (پدر را با فاصله‌ی کمی بعد از آنژیو به حصر خانگی بازگرداندند و البته بدون حضور هیچ دکتر و پرستاری؛ و همچنین عدم وجود تجهیزات پزشکی.)

هیچ تماسی… نه تلفنی و نه ملاقات با ایشان نداشته‌ایم. از وضعیت پزشکی ایشان مطلقاً بی‌خبریم.

شاید باور ردنی نباشد که هیچ کانال تماسی بین ما و آن طرف زندان اختر وجود ندارد.»
نرگس موسوی – دوشنبه 15 اردیبهشت – 21:10

همچنین برای اطلاع بیشتر بخوانید:

1- نرگس، دختر میرحسین موسوی:از بهمن 89 علایم بیماری کم‌کم در پدر و مادر آشکار شد. وضعیت سلامتی پدر هشدارآمیز است
2- دختران میرحسین موسوی: مردم اطلاع‌رسانی کنید | زهرا موسوی: حال بابا بد است. خیلی بد. 4 ماه است مریضی شدت یافته
3- این روزهای ایران: زنده‌ها و مرده‌ها | میرحسین موسوی در بیمارستان | دختر میرحسین: غصه‌داریم
4- دختران میرحسین موسوی: نگرانی به‌شدت باقی‌ست. درمانی صورت نگرفته و سلامت قلب پدر در خطری جدی است

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اردیبهشت 1393

مهدی کروبی - زهرا رهنورد - میرحسین موسوی

مهدی کروبی – زهرا رهنورد – میرحسین موسوی

نرگس موسوی از پدر می‌گوید تا وخامت این روزهای ایران از یاد نرود. از داستان حصر می‌گوید و از لاغری‌ها و بیماری‌های ناگهانی…

«سلام

وضعیت سلامتی پدر هشدار آمیز است. شرایط جسمی پدر و مادر پیش از شروع حبس خانگی خوب بود.

مشکل خاصی وجود نداشت.از بهمن سال 1389 حبس خانگی بدون مقدمه و حکم شروع شد. در ابتدا شاهد کاهش وزن غیرعادی آن‌دو در مدت کمتر از سه ماه بودیم و بعد کم‌کم علائم بیماری‌های مختلف خودشان را آشکار کردند.

تأکید می‌کنم که هر دو پیش از شروع حصر از شرایط جسمانی خوبی برخوردار بودند.

پدر دو بار در این مدت آنژیو شد.

بار اول با اطلاع خانواده بود و جنبه درمانی داشت. بعد از انتقال سریع ایشان به منزل یک آمبولانس مجهز به مدت چند روز در کوچه اختر حضور مستمر داشت برای هر اتفاق نابه‌هنگامی بعد از آنژیو.

آنژیو برای بار دوم در روز سه شنبه 9 اردیبهشت 1393انجام شد. اینبار بدون اطلاع خانواده. در غربت و تنهایی و حبس. بدون دادن ملاقات بعد از شوک شنیدن این آنژیوی ناگهانی. انتقال سریع پدر از بیمارستان به خانه. عدم وجود تجهیزات پزشکی در حبس اختر…

بی‌اطلاعی خانواده از شرایط جسمی پدر و دریغ از یک تماس تلفنی با ایشان جهت آگاهی از حال پدر بعد ازآنژیو در روزهای بعد و حال بد پدر و تشخیص پزشکان برای بازیابی توان قلب. وضعیت سلامتی پدر هشدار آمیز است»
نرگس موسوی – یکشنبه 14 اردیبهشت – 12:30 بامداد

همچنین برای اطلاع بیشتر بخوانید:

1- دختران میرحسین موسوی: مردم اطلاع‌رسانی کنید | زهرا موسوی: حال بابا بد است. خیلی بد. 4 ماه است مریضی شدت یافته
2- این روزهای ایران: زنده‌ها و مرده‌ها | میرحسین موسوی در بیمارستان | دختر میرحسین: غصه‌داریم
3- دختران میرحسین موسوی: نگرانی به‌شدت باقی‌ست. درمانی صورت نگرفته و سلامت قلب پدر در خطری جدی است

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »