Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘مهدی کروبی’

بهمن 1392

بخوانید. پژمان ظفرمند از آن روزها می‌گوید. از همان روزها، و از آن یاد ها…

«اکبر! ای آزاده‌خواهی راهِ تو
دل فدای جان مرگ‌آگاهِ تو
با من از الواحِ تقدیرت بگو
از بهادادن به تحقیرت بگو
لال باشی قهرمانت می‌کنند!
موج گردی قصد جانت می‌کنند
اکبر از ایثار تو شرمنده‌ام
کاش اعدامی شود پرونده‌ام»
پژمان ظفرمند – 23 بهمن

پژمان ظفرمند - زمستان 92 - عکس: پژمان ظفرمند

پژمان ظفرمند – زمستان 92 – عکس: پژمان ظفرمند

«وقتی دلت واسه خودت تنگ می‌شه تو سلول انفرادی، و باید تو کاسه‌ی فلزی توالت تو ساعتهای خاصی خودت رو ببینی، شاید با دیدن یک عکس از خودت، روحیت عوض بشه.

تو یکی از بازجویی‌ها با نشان‌دادن این عکس به من، انگار دیگه دلتنگ خودم نبودم و به لحظه‌های سختی که اکبر در حال گذراندن بود فکر می‌کردم.

خدایا تو رو به حق مرتضی علی هم، عزیزان در بندمان را آزاد بگردان.»
پژمان ظفرمند – 8 بهمن

ویرایش: نامه به یک آزاده
عکس: پژمان ظفرمند
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

دی 1392

شال بافته شده به دستان بهاره هدایت از زندان اوین. برای مهدی کروبی

شال بافته شده به دستان بهاره هدایت از زندان اوین. برای مهدی کروبی

بهار برای بهار سرود می‌خواند، و پرستو یاد خانه می‌کند؛ هرچند که چرخ روزگار به زندان بهار کرده باشد و خانه را زندان!


هزار و پنجاه روز…

امروز دوشنبه، نهم دی ماه 1392، یا امروز، روز هزار و پنجاه و یکم ِ یک حصر بزرگ است…

این عدد، شمارگان روزهایی ست که مهدی کروبی، میرحسین موسوی، زهرا رهنورد در زندان به سر می‌برند.

محمدحسین کروبی فرزند مهدی کروبی نوشته است از یک شکوه، که بخوانید:

«هدیه بهاره هدایت از زندان اوین برای پدرم

هدیه بهاره هدایت از اوین. معرق کاری و شال. برای مهدی کروبی

هدیه بهاره هدایت از اوین. معرق کاری و شال. برای مهدی کروبی

برای تقدیر از ایستادگی بر عقیده و در آستانه‌ی پنجمین سالروز زندان بهاره هدایت٬ روز گذشته به منزل آقای احمدیان و این دانشجوی زندانی رفتم.

در این دیدار همسر باوفای ایشان یک شال‌گردن که یادنوشته‌ی اوین روی آن هک شده بود را از طرف خانم بهاره هدایت که از زندان اوین به همراه یک تابلوی معرق‌کاری شده از شعر «ای مرغ گرفتار بمانی و ببینی، آن روز همایون که به عالم قفسی نیست» را که خود باقته و ساخته بودند و برای آقای کروبی ارسال شده بود را به من دادند و من هم این یادگاری را در اولین فرصت توسط خانواده برای پدر خواهم فرستاد.

خانم هدایت که ده سال حکم گرفته به همراه خانم مریم شفیع‌پور دو تن از فعالین زن ستاد آقای کروبی بودند که همکنون در اوین محصورند.»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

آذر 1392

آنطور که پیش از این گزارش دادیم(بخوانید «محمدحسین کروبی: پدر تحت عمل جراحی قرار گرفته و مجدداً به ساختمان امن وزارت اطلاعات برگردانده شدند») محمدحسین کروبی فرزند مهدی کروبی اعلام کرده بودند که پدر ایشان در بیمارستان بستری بوده و تحت عمل جراحی قرار گرفته و پس از آن به خانه‌ی امن وزارت اطلاعات بازگردانده شده اند.

هم‌اکنون بخوانید گزارش دیگر فرزند مهدی کروبی، محمدتقی کروبی را:

 محمدحسین کروبی 7 آذرماه گفت: «عکس مربوط به قبل از عمل جراحی است که علیرغم محدودیت ها توانستیم بگیریم» / درنتیجه احتمالا عکس متعلق به 7 آذر ماه 1392 در بیمارستان لاله می‌باشد

محمدحسین کروبی 7 آذرماه گفت: «عکس مربوط به قبل از عمل جراحی است که علیرغم محدودیت ها توانستیم بگیریم» / درنتیجه احتمالا عکس متعلق به 7 آذر ماه 1392 در بیمارستان لاله می‌باشد

«به‌دنبال اطلاع‌رسانی برادرم محمد حسین،(بخوانید پست «محمدحسین کروبی: پدر تحت عمل جراحی قرار گرفته و مجدداً به ساختمان امن وزارت اطلاعات برگردانده شدند») تعداد زیادی از دوستان جویای آخرین وضعیت پدرم شدند، بدین‌وسیله ضمن سپاس و تشکر فراوان از همه‌ی عزیزان به اطلاع می‌رساند که پدر ازپنج‌شنبه‌ی گذشته(30 آبان) تا امروز(پنج‌شنبه 7 آذر) به مدت 8 روز در بیمارستان لاله بستری بودند، پس از بهبودی نسبی سیستم گوارشی در روز پنجم عمل جراحی زانو داشتند.

ایزد یکتا را حمد و سپاس می‌گویم که در پرتو عنایت‌اش درحال‌حاضر بهتر هستند.

پدر در این چند روز این فرصت سخن گفتن با پزشکان و پرستاران را یافت و انصافاً تیم پزشکی بیمارستان لاله سنگ تمام گذاشتند و ما را شرمنده محبت‌شان کردند.

‹تعز من تشاء وتذل من تشاء’، عزت و ذلت بندگان دست خداست، نه صاحبان قدرت.

او در این چند روز فرصت شنیدن سخن انسان‌های فرهیخته‌ای را یافت(پزشکان و پرستاران) که در حضور امنیتی‌ها از محبت، علائق و نگرانی‌های‌شان سخن گفتند.

عدم اطلاع‌رسانی تا زمان ترخیص شرط تداوم پیگیری درمانی در بیمارستان بود. از همه عذر می‌خواهیم. به‌هرتقدیر پدرم امروز مجدداً به خانه امن اطلاعات بازگردانده شد.

امیدواریم حکومت بعد از اینهمه مدت حداقل به کلام و دستور خود عمل کند و ایشان را در منزلش حصرکند.»

محمد تقی کروبی – پنج‌شنبه 7 آذر – 23:30

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

آذر 1392

همچنین توجه شما را جلب می‌کنیم به پست «محمدتقی کروبی: عدم اطلاع رسانی تا زمان ترخیص شرط تداوم پیگیری درمانی پدر در بیمارستان بود»

«علیرغم اینکه احمد جنتی امام‌جمعه‌ی دروغگوی تهران گفته که رهبران جنبش مورد رأفت اسلامی قرار گرفتند و در حالیکه حکمشان اعدام بود در منزل خودشان زندگی می‌کنند و…٬ لیکن همگان به خوبی می‌دانند که آقای کروبی از اردیبهشت سال 90، یعنی از همان ماه‌های اول٬ در مکانی به‌جز منزل شخصی شان در حبس و حصر به‌سرمی‌برند. ساختمان امن وزارت اطلاعات مکانی است که پدرم طی دو سال گذشته در آن محصور بوده است.

در همین راستا از هفته گذشته من نیز مورد رأفت اسلامی قرار گرفتم و پدرم را که 7 روز پیش به بیمارستان لاله منتقل شده بود موفق شدم پس از 4 ماه ملاقات کنم٬ البته با حضور مأمورین امنیتی!

 محمدحسین کروبی 7 آذرماه گفت: «عکس مربوط به قبل از عمل جراحی است که علیرغم محدودیت ها توانستیم بگیریم» / درنتیجه احتمالا عکس متعلق به 7 آذر ماه 1392 در بیمارستان لاله می‌باشد

محمدحسین کروبی 7 آذرماه گفت: «عکس مربوط به قبل از عمل جراحی است که علیرغم محدودیت ها توانستیم بگیریم» / درنتیجه احتمالا عکس متعلق به 7 آذر ماه 1392 در بیمارستان لاله می‌باشد

گویا قسمت ما این است که فقط زمانی که پدرم در بیمارستان بستری می‌شوند می‌توانم با ایشان ملاقات کنم.

آقای کروبی به‌دنبال عودکردن دیسک کمرشان و نیز آرتروز زانو متأسفانه دچار اختلالات شدید گوارشی می‌شوند. بطوری‌که تا چندین روز دچار حالت‌تهوع بودند و در نهایت با نظر پزشک وزارت اطلاعات به بیمارستان لاله منتقل می‌شوند و مدت 7 شب در آنجا بستری و مورد درمان و عمل جراحی زانو قرار گرفتند و امروز پنج‌شنبه(7 آذر) پدرم را پس از ترخیص، مجدداً به همان ساختمان وزارت اطلاعات منتقل کردند.

نکته‌ی قابل توجه و تأسف‌برانگیز این است که شرایط حبس ایشان تأثیر بسیار منفی بر شرایط سلامت جسمی ایشان گذاشته٬ به‌طوری‌که به‌عنوان نمونه ویتامین D ایشان طبق آزمایشات انجام شده یک‌دهم حالت نرمال آن است و عملاً این کمبود ویتامین باعث بروزشدید پوکی استخوان شده است.

پزشکان تأکید کرده‌اند که برای جلوگیری از بدترشدن وضعیت جسمی ایشان و نیز مراحل درمانی٬ آقای کروبی در کنار آب‌درمانی و فیزیوتراپی باید از نور مستقیم آفتاب نیز استفاده نماید. که امیدواریم مسئولان مربوطه به توصیه‌ی پزشکان عمل نموده و تمامی شرایط درمان را برای پدرم فراهم نمایند.

متأسفانه وضعیت جسمی ایشان به‌دلیل فضای نامناسب محل نگهداری آسیب دیده ولی در مقابل٬‌ روحیه و اراده‌ی ایشان نه‌تنها با روزهایی که دوشادوش مردم در تظاهرات‌های اعتراضی شرکت داشتن و حتی دو بار تا مرز شهادت نیز پیش رفته بودند٬ هیچ تفاوتی نکرده٬ بلکه مصمم‌تر و قوی‌تر هم شده.

در اینجا لازم می‌دانم به احمد جنتی متذکر بشوم «تویی که آقایان کروبی و موسوی را روسیاه خواندی فراموشت نشود که روسیاه خودت هستی که بنا به نقل قول یکی از بزرگان٬ شما مورد لعن و نفرین پدرتان بودید تا آنجا که آن مرحوم وصیت نموده بود که در تشییع جنازه‌اش نیز حضور نیابید٬ بماند که حتی فرزند خلفتان هم از شما تبری می‌جوید.»

در پایان من نیز لازم دیدم به نوبه‌ی خودم از ریاست محترم بیمارستان لاله٬ دکتر احمدی، و کادر پرستاری و پزشکی علی‌الخصوص آقایان دکتر دریانی و دکتر طهماسبی کمال سپاسگذاری را دارم.»
محمدحسین کروبی – پنج شنبه 7 آذر – 16:30

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

آبان 1392

روزنامه نداشت… تا اینکه یک‌درخت، روزنامه، توی حیاطِ چشمانش رویید…

طرح: درخت روزنامه از مانا نیستانی

طرح: درخت روزنامه از مانا نیستانی

پی‌نوشت: چهار روز مانده تا شود هزار. آن روز 25 بهمن 89 بود. و امروز 14 آبان ماه 92 است. 996 روز از آن بهمن گذشته تا این روزِ آبان آمده. تا این اول‌روزِ محرم آمده. از آن روز حرف می‌زنیم که جوان به بالای جرثقیل رفته‌بود! و میرحسین موسوی و زهرا رهنورد و مهدی کروبی… بعد از آن بود که کوچه‌ی اختر زندان شد، بزرگراه صدر شاهد خانه‌های امن شد!

این روزها دخترش تعریف کرده است! زهرا موسوی می‌گوید: پدرم به مأمورها گفته ۱۰۰۰ روز روزنامه به من بدهکارید. دختر ادامه می‌دهد: پدر خواب دیده است که یک درخت روزنامه در حیاط‌شان روییده است.

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

آبان 1392

می‌گویند بعد از 1000 روز حصر، این روزها نیلوفری که در باغچه کاشته بودند قدکشیده و به نرده‌های اتاق پدر و مادر در بندشان رسیده و زندانشان را نیز سبز کرده است! و زهرا چه دلنشین نوشته امشب برای پدر و مادر محبوس:

«و به پیچک فرمود:
‹نرده را زیبا کن!›
و من آنان را، به صدای قدم پیک بشارت دادم
و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ.
به طنین گل سرخ، پشت پرچین سخن‌های درشت.

به دستان کارآزموده‌ی مأمور اطلاعات برای شکنجه، دیگر فکر نمی‌کنم.(بخوانید پست «این روزهای ایران/شرح کاملی بر آنچه عید غدیر در زندان اختر به دختران میرحسین و رهنورد گذشت») به دستانی فکرمی‌کنم که زندان را هم سبز کرده‌است: به باغچه‌ی نیلوفرها…

نیلوفر رمز عاشقی شماست. چه آن سالها که هم را یافتید، چه این سالها که در پشت نرده‌ها حبس شدید… آنها تا نرده‌های پنجره بالارفته‌اند، پیچیده‌اند و بر حصار تنهایی‌تان سماع کرده‌اند.

زندانتان را زیبا کرده اند. تو ایستاده‌ای لبخند مهربانت برلب … نیلوفرهارا نشانمان می‌دهی. به ما عوض هر حرفی می‌گویی ‹کسی که گل‌هارا دوست نداشته باشد آدمهارا هم دوست نخواهد داشت ‹ و در چشمان مهربان و دردمند و سبزت تمام حیاطِ باغِ نیلوفری منعکس شده، و عید غدیر است و مهم نیست آن دست خشن.
مهم دستهای شماست: سبز، پاک، و رو به آسمان…
»

خطوط بلد شده از امین احمدیان همسر بهاره هدایت زندانی محبوس در بند زنان اوین — شنبه 4 آبان ساعت 21
بقیه‌ی خطوط از زهرا موسوی فرزند میرحسین موسوی – شنبه 4 آبان ساعت 20

میرحسین و رهنورد - عکس:زورهای پیش از زندان

میرحسین و رهنورد – عکس:زورهای پیش از زندان

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مرداد 1392

سیدحسین رونقی در نامه ای از بند ۳۵۰ زندان اوین به همبند سابق خود، ابوالفضل عابدینی، که بیش از دو هفته ی پیش به زندان اهواز تبعید شد و از همان روز در اعتراض به این تصمیم دست به اعتصاب غذا زده است می نویسد: می‌دانم که پایداری و ایستادگی امروز ما، فرهنگ فردای فرزندان این مرز و بوم است و از همین رو عاجز از آنم که در مقابل اعتراض و ایمان تو بایستم و به تو بگویم به فکر جان و سلامتی‌ات باش، عاجزم چرا که هیچ یاری کننده و فریادرسی نیست که تو را در این روزهای سخت همراهی کند، چرا که ما موجیم که آسودگی ما عدم ماست.

به گزارش کلمه، این فعال حقوق بشر در بند در نامه ی خود با اعلام اعتصاب غذا در حمایت از ابوالفضل عابدینی آورده است: من در اعتراض به بی‌توجهی مسئولان به جان و سلامت انسان‌ها، عدم رسیدگی به وضعیت زندانیان سیاسی بیمار، افزایش فشار بر خانواده‌ام، تبعیدهای خودسرانه و غیرقانونی زندانیان سیاسی بی‌گناه و قرار دادن اجباری آن‌ها در شرایط غیرانسانی، بی‌خبری از برخی از زندانیان و همچنین در اعتراض به تداوم قانون ستیزی‌ها و ناروایی‌ها اعتصاب غذا خواهم کرد هر چند این روش را نادرست و اشتباه می‌دانم و تبعات سنگینی برای من در پی خواهد داشت.

پیش از این کلمه خبر داده بود که ابوالفضل عابدینی که در مدت حضور ستار بهشتی در بند ۳۵۰ زندان اوین شاهد علائم شکنجه های روی بدن وی بود و نزد شهریاری بازپرس تحقیق علت مرگ ستار بهشتی شهادت داده بود، به زندان اهواز تبعید شد. وی بدلیل اعتراض به تبعید غیرقانونی به هنگام خروج از زندان اوین اعلام اعتصاب غذا نامحدود کرده و گفته تا زمان بازگشت به زندان اوین اعتصاب غذای خود را ادامه خواهد داد.

این زندانی سیاسی که نزدیک به چهار سال در بند ۳۵۰ زندان اوین بدون حتی یک روز مرخصی روزگار خود را گذرانده بود پس از تبعید در نامه ی خود به رییس قوه قضا نوشته بود: ذکر مصائب بازداشت و دوران تحقیق در محضر دادگاهی که اجازه ملاقات با وکیل را هم برایم قائل نبود موثر نیفتاد و اثری هر چند اندک بر “میزان” هک شده بر پیشانی میز قاضی نگذاشت. ۱۲ سال حبس به پاس سال‌ها فعالیت در چارچوب منافع کشورم، ستیز با هر گرنه اندیشه و عمل جدایی خواهی، دفاع از حقوق کارگران به عنوان مجازات تعیین شد و ضربه چکش قاضی بر میز عدالت هوشیارترم کرد که گویی دادرسی پایان یافته است. من در ۲۷ سالگی گرفتار حبس شدم و قرار است هنگامی که صفحات تقویم زندگی من ورق می‌خورد صفحه ۴۰ را نشان دهد.

حسین رونقی ملکی - ابوالفضل عابدینی

حسین رونقی ملکی – ابوالفضل عابدینی

متن نامه ی سیدحسین رونقی به ابوالفضل عابدینی که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

به نام عدالت

تو در من زنده‌ای

من در تو

ما هرگز نمی‌میریم

من و تو با هزاران دگر

این راه را دنبال می‌گیریم

از آن ماست پیروزی

از آن ماست فردا با همه شادی و بهروزی

عزیزم

کار دنیا رو به آبادی ست

و هر لاله که از خون شهیدان می‌دمد، امروز

نوید روز آزادی ست…

هوشنگ ابتهاج

به برادر در رنج و حبسم ابوالفضل عابدینی

امروز که ۱۴ روز از آغاز تبعید غیرقانونی تو و ناگزیر اعتصاب غذایت می‌گذرد، نوامید از تغییر تقدیری که قانون ستیزان و قانون گریزان برای تو و انسان‌های آزاده‌ای همچون تو رقم زده‌اند، سروش غیبی، آوای ضعیفی از فرسنگ‌ها دور‌تر از اوین و از خاک تفتیده خوزستان به گوشم رساند و ندای مظلومیتت هوشیارم کرد، “که اگر فریاد یاری خواهی مسلمانی را شنیدی و به آن پاسخی ندادی مسلمان نیستی”.

دوست من، سالهاست تو را می‌شناسیم، چه آن زمان که زبان درد کارگران تحت ستم و ظلم هفت تپه بودی، چه نزدیک‌تر آن زمان که خیابان عرصه دود بود و آتش و فریادهای شکسته در گلوی هزاران ایرانی که در پی اعتراض به خیابان کشیده شده بودند و ندای حق طلبی و باطل ستیزی سر می‌دادند و پس از آن سال های حبس در نبردهای امنیتی که بر خلاف دیگران همواره تحت فشار بازجویان به زیست در حبس ادامه دادی.

می‌دانم که آنسان مصمم هستی که بر عهدی که با خود بسته‌ای، پایدار خواهی ماند و متاسفانه همین خصیصه انسانی‌ات و اصرار بر انسان ماندنت است که تو و خانواده‌ات را در چنین شرایط سخت و دشوار قرار داده است.

می‌دانم که پایداری و ایستادگی امروز ما، فرهنگ فردای فرزندان این مرز و بوم است و از همین رو عاجز از آنم که در مقابل اعتراض و ایمان تو بایستم و به تو بگویم به فکر جان و سلامتی‌ات باش، عاجزم چرا که هیچ یاری کننده و فریادرسی نیست که تو را در این روزهای سخت همراهی کند، چرا که ما موجیم که آسودگی ما عدم ماست.

من در کنار تو همراه و همدردت خواهم بود چرا که اگر یکدیگر را همراه نباشیم، همراهانی در این مسیر نخواهیم یافت. می‌دانم که تصمیمات خودسرانه عده‌ای و تداوم آن چنین سرنوشت تلخی را برایت رقم زده است و تو را وا داشته تا نقد جان خویش را در مبارزه، هزینه کنی؛ باور دارم که حضور تو، مجید دری و ضیا نبوی در زندان کارون و در آن شرایط غیرانسانی و در کنار مجرمان به خودی خود هزینه‌ای بسیاری را بر شما و خانواده‌هایتان تحمیل می‌کند.

می‌فهمم که اعتراضت همچون من به ادامه خودسری‌ها، قانون ستیزی‌ها و انسانیت گریزی‌ها بوده و است، در حصر و حبس بودن میرحسین موسوی، شیخ مهدی کروبی، زهرا رهنورد و زندانیان سیاسی بیانگر آن است که این‌ها دردهای همه ما هستند همه با این ظلم‌ها، ستم‌ها و ناروایی‌ها مخالف هستیم و به ناچار درگیر با این قضایا؛ پس تاوان پایداری در این راه را نباید به تنهایی متحمل شوی.

خوب می‌دانی در این مسیر مادران ما هر دو همدرد و همرا ما خواهند شد چرا که برای هر مادری سخت است که در مقابل دیدگانش، نور وجود فرزندش همچون شمعی خاموش شود. پس اگر کسی هم فریادرس ما نباشد و ما را یاری نکند این مادران ما را با اشک‌ها و غم‌هایشان همراهی خواهند کرد چرا که رنج و درد ما را می‌شناسند. باور کن مجاهدت من و تو و این مادران تقدیر را سرانجام تغییر خواهد داد.

من در نگرانی تو از آینده ایران، سرنوشت مبهم آرش صادقی که معلوم نیست چرا هیچ خبری از سلامت او نمی‌شنویم، و هزاران آرش و ندای دیگر در امروز و فردای این وضعیت سهیم خواهم شد.

برادرم!

من در اعتراض به بی‌توجهی مسئولان نسبت به جان و سلامت زندانیان سیاسی و عقیدتی، عدم رسیدگی به وضعیت زندانیان سیاسی و عقیدتی بیمار در زندان، افزایش فشار بر خانواده‌ام، تبعیدهای خودسرانه و غیرقانونی زندانیان سیاسی بی‌گناه و قرار دادن اجباری آن‌ها در شرایط غیرانسانی، بی‌خبری مطلق از برخی از زندانیان سیاسی و همچنین در اعتراض به تداوم قانون ستیزی‌ها و ناروایی‌ها، اعتصاب غذا خواهم کرد هر چند این روش را نادرست و اشتباه می‌دانم و تبعات سنگینی برای من در پی خواهد داشت.

باشد که جان و سلامت ما، پایانی باشد بر حبس‌ها، شکنجه‌ها، زنجیرهای که بر دست و پای آزادی بسته شده است، باشد تا دورانی که هنوز چیزی تغییر نیافته، فریاد برآوریم که ما خواهان تغییر در جهت ارتقای شأن و کرامت انسانی، حاکمیت قانون، روا داری و سلامت جسم و روان مردم ایران هستیم.

ابوالفضل عزیزم!

زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

یاد تو قطره قطره می‌چکد از چشمم

روی تو رفته رفته می‌رود از یادم

شاد زیستن هنر است

لیک هرکز نپسندم به خویش

که چو یک شکلک بی‌جان شب و روز

بی‌خبر از همه خندان باشیم

بی‌غمی عیب بزرگی ست که دور از ما باد

سیدحسین رونقی ملکی

زندان اوین
http://www.kaleme.com/1392/05/20/klm-154375/

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

« Newer Posts - Older Posts »