Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘زندان’

تیر 1393

«مهدی خزعلی مأمور الهی است که سخن حق را بگوید و استقامت کند. من برای او دعا می‌کنم.»

این را مهدی کروبی از زندان خانگی خطاب به مهدی خزعلی گفته است. در دیداری که روز شنبه 14 تیرماه توسط فاطمه کروبی و محمدحسین کروبی همسر و فرزند مهدی کروبی با مهدی خزعلی در بیمارستان صورت گرفت این پیام به مهدی خزعلی که هنوز در اعتصاب غذا به‌سر ‌می‌برد نقل گردیده است.

مهدی خزعلی - مهدی کروبی

مهدی خزعلی – مهدی کروبی

لازم به ذکر است که فشارهای امنیتی بر روی مهدی خزعلی در بیمارستان امام خمینی به شدت در جریان است و از ملاقات با ایشان جلوگیری می‌گردد. (بخوانید: «روز 17/ آخرین وضعیت مهدی خزعلی: از ممنوعیت ملاقات تا حمله وحشیانه به مهدی خزعلی در بیمارستان | محمدصالح: اخطار می‌دهم…»)

همچنین پروین فهمیمی مادر شهید سهراب اعرابی نیز در پیامی با ما مهدی خزعلی همدلی خود را اینچنین اعلام کرده‌اند:

مهدی خزعلی - پروین فهیمی مادر شهید سهراب اعرابی

مهدی خزعلی – پروین فهیمی مادر شهید سهراب اعرابی

«ضمن سلام خدمت دکتر مهدی خزعلی از شما خواهشمندم كه اعتصاب غذا را بشكنید.

هم به‌خاطر سلامتي خودتان كه براي همه ما مهم است و هم اينكه نبايد در مقابل حركتهاي فشار اين نامردان ما به حركتهاي انتحاري روي آوريم؛ بلكه با دل و جان هرگونه سختي و زندان را تحمل كنيم.

باتوجه به اينكه شما بيش از حد متحمل اعتصابهاي پي‌در‌پي بوده‌اید و اگر قرار بود اينها تغيير رويه بدهند تا به‌حال مي‌دادند معلوم مي‌شود كه براي آنها جان انسانها به‌هيچ‌وجه اهميت نداشته و تازه خيلي هم خوشحال مي‌شوند كه يكي از منتقدين‌شان كم شده وهر چه مي‌خواهند به سر ما مردم بياورند.»

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

اردیبهشت 1393


حالش خوب نیست…

همان اختر هزار و صد و هفتاد و یک روزه‌ی این سرزمین…

خبر نمی‌دهند کجاست…

خبر نمی‌دهند حال و روزش چگونه است…

چشم دوخته‌اند، چشم دوخته اند… تا آفتاب از چشمان دختران سیلی‌خورده به ایران بتابد…

و چشم نبستند… چشم نبستند… تا آفتاب نمی‌رد. تا تاریکی، تنهاباقی‌مانده نباشد

فریاد «ایستاده‌ایم ایستاده‌ایم» از شکسته‌پایانی که در اندیشه‌ی گشودن پنجره از پا نافتاده‌اند در شهر پیچیده

و مردگان با قلاب خونین در شهر قدم‌می‌زنند

پلیدی از ترس مرده است…

و حاکمان… خوابیده‌اند…

اینجا ایران است… هزار و سیصد و نود و سه

«حال مهندس موسوی خوب نیست …»
آریا آرام‌نژاد – سه‌شنبه 9 اردیبهشت – ساعت 17

«نگرانی برای مهندس میرحسین موسوی. میرحسین ایستاده است، اما چطور؟»
مهسا امرآبادی – سه‌شنبه 9 اردیبهشت – ساعت 17

میرحسین و رهنورد - عکس:زورهای پیش از زندان

میرحسین و رهنورد – عکس:زورهای پیش از زندان

«پدر را به بيمارستان منتقل كرده اند»
نرگس موسوی – 16:30

میرحسین موسوی که پیش از عید نوروز 93، با توجه به نوسانات شدید فشار و داشتن سرگیجه، برای انجام آزمایش و تشخیص، چند ساعتی را به خارج از حصر منتقل شده بود امروز سه‌شنبه 9 اردیبهشت در 1171 امین روز زندان خانگی غیرقانونی، برای عمل آنژیوگرافی به بیمارستان قلب تهران منتقل گردیده است. عملی که باید خیلی پیش‌ترها صورت می‌گرفت. شاید بعد از همان آزمایشات عید. آزمایشاتی که نتایج آن در دستان مأموران امنیتی مانده است.

دختر میرحسین موسوی می‌گویند:

«اتفاق‌های بدی که افتادند از کتک‌زدن و توهین‌های بی‌شرمانه‌ی 28 فروردین تا به امروز ادامه داره.

نمی‌دونم قطع‌شدن وایبر و کم‌شدن سرعت نت ربطی به پنهان‌کاری کثیف درباره‌ی وضعیت سلامت پدر از طریق اختناق آفرین‌ها داره یا نه.»
سه‌شنبه 9 اردیبهشت – ساعت 17

بی‌ربط به موضوع ماست اما توضیح می‌دهیم که مشکلات فنی وایبر بین‌المللی بوده و توسط وایبر اطلاع‌رسانی گردیده است. لینک را ببینید.

دختر میرحسین هم به این بی‌ربطی اشاره می‌کنند و می‌گویند:

«دوستان غصه‌ی ما الان از بی‌اطلاعی راجع به سیستم قطعی وایبر نیستو بلکه سکوت و بی‌خبرگذاشتن عمدی ماست از سلامت ایشون»
سه‌شنبه 9 اردیبهشت – ساعت 18

انتقال ناگهانی میرحسین موسوی به بیمارستان که بدون اعلام به دختران ایشان صورت گرفت موجی از نگرانی را پدید آورد. دختران ایشان ساعتها را در بی‌خبری و نگرانی‌ای طاقتفرسا گذراندند.

سرانجام پس از این نگرانی‌های چندین ساعته، دختران میرحسین موسوی طی تماسی که از بیمارستان با آنان گرفته شده است چند کلامی را با پدر صحبت کرده‌اند. زهرا رهنورد نیز در کنار میرحسین است و با دختران مکالمه می‌کنند.

عدم حضور خانواده در زمان انجام اقدامات پزشکی بر روی میرحسین موسوی در بیمارستان و حذف پزشک معتمد خانواده‌ی میرحسین از جریان اقدامات پزشکی باعث گردیده است تا کسب اطلاع از وضعیت دقیق میرحسین موسوی و یا احتیاجات وی دشوار گردد.

اما آنچه که روشن است و پزشکان پیش از این و اخیراً نیز واضح و آشکارا دختران ایشان (بخوانید پست «دختران میرحسین موسوی: نگرانی به‌شدت باقی‌ست. درمانی صورت نگرفته و سلامت قلب پدر در خطری جدی است»)به آن اشاره کرده‌اند وضعیت جدی قلب میرحسین موسوی و توجهی دقیق و تخصصی به درمان ایشان است.

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

فروردین 1393

پس از آنکه 18 بهمن 92 گروهک جیش العدل پنج تن از سربازان ایران در مرز ایران-پاکستان را گروگان گرفته بود بود کمپینی با عنوان «سربازان ایران را آزاد کنید» با نماد FreeIranianSoldiers# به‌شکلی کاملاً خودجوش شکل گرفت.

ُسربازان وطن را آزاد کنید

ُسربازان وطن را آزاد کنید

چند روز پس از این شکلگیری بود که جیش العدل اعلام کرد حاضر به مبادله‌ی سربازان با شرایطی خاص خواهد بود که درعوض آن جمهوری اسلامی باید 50 عضو زندانی این گروه، 200 نفر از شهروندان سنی مذهب زندانی در ایران و همچنین 50 نفر از زنان سنی را که به گفته‌ی جیش العدل در سوریه در بازداشت سپاه پاسداران هستند را آزاد کند.

کمپین ادامه یافت و انواع و اقسام اخباری که مشخص نبود از کجا و با چه سمت و سویی منتشر می‌گردند، فضا را درهم می‌ریخت. برای نمونه خبر آزادی سربازان ایران در رسانه‌های وابسته به حکومت ایران منتشر گردید که در نهایت مشخص شد هیچیک حقیقت نداشته است!

در نهایت کار به‌جایی رسید که جیش العدل با اعلامی که از طریق توییتر رسمی خود داشت گفت که قصد دارد تا یکی از سربازان ایران را اعدام نماید. چندین روز پس از این اعلام، جیش العدل بار دیگر خبری منتشر کرد. خبری مبنی بر آنکه جمشید دانایی فر تنها درجه دار میان سربازان توسط جیش العدل به شهادت رسیده است. خبری که در ساعات اولیه توسط مسئولین تکذیب شد و در نهایت تأیید گردید!

ُسربازان وطن را آزاد کنید FreeIranianSoldiers - جمشید دانایی فر به شهادت رسید

ُسربازان وطن را آزاد کنید FreeIranianSoldiers – جمشید دانایی فر به شهادت رسید

پس از آن جمعی از فعالان و کنشگران جامعه مدنی ایران و فعالان انجمن اسلامی سابق دانشگاه علوم و تحقیقات تهران اعلام کردند که در اعتراض به گروگانگیری و شهادت مرزبان ایرانی و نقش دولت پاکستان و سازمان اطلاعات این کشور که طی سال های گذشته در ناامن کردن منطقه و حمایت پشت پرده از گروههای تروریستی نقش جدی داشته است با در دست داشتن تصاویر مرزبانان ایرانی در مقابل سفارت خانه‌های این کشور در تهران و دیگر کشورها تجمع خواهند کرد.

زمان و مکان این تجمع مدنی در ایران روز پنج شنبه 7 فروردین ساعت 3 بعد از ظهر در محل سفارت پاکستان، واقع در تهران، خیابان فاطمی غربی، نبش اعتمادزاده، اعلام گردید.

جو پادگانی اطراف سفارت پاکستان که با حضور نیروهای یگان ویژه و ضدشورش و لباس‌شخصی‌ها که تمام شرق و غرب تقاطع کارگر و فاطمی را در برگرفته بود به معنی آن بود که اجازه‌ی برگزاری هیچ تجمعی داده نخواهد شد. و متأسفانه برخورد شدید و دستگیری‌هایی نیز مقابل سفارت پاکستان شکل گرفت تا گویای این شدت عمل باشد.

حال بخوانید روایت دختر میرحسین را از این روز. فقط بگوییم 7 فروردین، 1138 امین روزی بود که زهرا رهنورد، مهدی کروبی و میرحسین موسوی در زندان به‌سر می‌برند:

«برحسب اتفاق بود یا هواخوری. هرچه که بود سر از نزدیکی سفارت پاکستان درآوردم…

حدود ساعت سه بعد از ظهر بود و جمعیت اندک اندک اضافه میشد… نیروی انتظامی و ون‌های گشت و پلیس راهنمایی‌رانندگی و پلیس‌هایی با لباس سبز تیره و باتوم و سپر شیشه‌ای (اولین بار این جنس پلیس‌ها را سال 1378 در محدوده‌ی انقلاب رویت کردم و به کرات در سال 1388 و 1389 دیدم و البته هنوز نمی‌دانم یگان ویژه اند یا سپاه یا نیروی انتظامی!)

تعدادی… نه خیلی زیاد در خیابان فاطمی و کارگر پراکنده بودند.

البته پلیس‌های مزبور از فردی با لباس سفید که روی شلوار انداخته بود و شلوار مدل بسیجی وار پوشیده بود دستور می‌گرفتند و ایشان به آنها امر و نهی می‌کرد.

خلاصه، در گیر و دار نارضایتی تجمع‌کنندگان و زمزمه‌های دستگیری دو-سه نفر متوجه شدم که چرخ عقب ماشینم که مدتی گوشه‌ی خیابان فاطمی پارک بوده، پنچر شده است و البته من هم چرخ زاپاس همراهم نداشتم چراکه….

در یک ماه اخیر این چهارمین بار بود که چرخ ماشینم پنچر می‌شد و البته شایان ذکر است که در سه دفعه‌ی پیش چرخ‌ها با چاقو پاره شده بودند و خوب دیگر قابل استفاده هم نبودند…

یکی از تجمع کنندگان خوب… متوجه سردرگمی و البته پنچری چرخ ماشین من شد و به کمک بنده شتافت…

از آنجایی که چرخ زاپاس همراه نداشتم و هیچ پنچرگیری هم آن اطراف نبود ایشان زاپاس ماشینشان را سخاوت‌مندانه به من قرض دادند و خودشان هم چرخ ماشینم را تعویض کردند و البته قرار شد در عرض همین یکی دو روز تماس بگیرم و چرخ زاپاس این تجمع‌کننده‌ی خوب را پس بدهم.

القصه… درهمان زمان ناراحتی من از دیدن چرخ پنچر شده، یکی از برادران لباس‌شخصی‌پوش با جسارت و اعتماد به نفس و مچ‌گیری از من و ماشینم و برادر عزیزی که لطف کرده و می‌خواست به کمک من بیاید هم عکس گرفت…

ظاهرا از بقیه‌ی ماشین‌های پارک شده‌ی گوشه خیابان فاطمی هم عکس می‌گرفت… حالا این عکس برود که بایگانی شود کنار بقیه عکس‌ها و فیلم‌هایی که از من و خانواده‌ام در این چند سال گرفته اند…

از عکس ما در راهپیمایی سکوت گرفته که در بازجویی‌ها رو به روی همسر سابقم گذاشته بودند… تا عکس‌ها و فیلم‌هایی که در حالت عزاداری ما به وقت از دنیا رفتن پدر بزرگ پدری و مادریم گرفته شد…

به هر حال برادرها آلبوم عکس مفصلی از ما تهیه کرده‌اند.

پی نوشت: عکس های خانوادگی ما که در کامپیوتر شخصیمان بود و غارت کردند و پس هم ندادند را از قلم انداختمو»
دختر میرحسین موسوی – پنجشنبه 7 اسفند – ساعت 17

ویرایش: وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392

عکس:لوا خانجانی مقابل زندان اوین پیش از مراجعه به زندان - 4 شهریور 91

عکس:لوا خانجانی مقابل زندان اوین پیش از مراجعه به زندان – 4 شهریور 91

لوا خانجانی در خانواده‌ای پر رنج… از همان خانواده‌ها با عقاید مظلومشان است…

لوا خانجانی ابتدا 13 دی 1388 یعنی تنها چند روز پس از 6 دی 1388 (عاشورای خونین آن سال) همراه همسرش، بابک مبشر بازداشت شد.

ایشان دهم اسفند آن سال با قرار وثیقه از زندان رجایی شهر آزاد شدند تا در دادگاه انقلاب به 2 سال حبس تعزیری محکوم گردند. حکمی که در تجدیدنظر شعبه‌ی 54 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی موحد مهر تأیید خورد!

لوا خانجانی 4 شهریور 1391 پس از احضار، خود را برای گذراندن دو سال حبس تعزیری به زندان معرفی کرد و پس از آن 19 تیرماه 1392 به مرخصی آمد و پس از حدود 5 ماه، به تاریخ 10 آذر 1392 به زندان اوین بازگشت؛ و از آن تاریخ تاکنون در زندان به‌سر می‌برند.

یادداشت زیر را مهسا امرآبادی همسر مسعود باستانی _که او نیز این روزها در زندان رجایی‌شهر کرج روزگار سرمی‌کند_ به بهانه‌ی تولد لوا خانجانی نوشته‌اند:

«وقتی وارد بند شد با هرکسی که دست می‌داد خودش را معرفی می‌کرد: ‹سلام لوا هستم!›

همین جمله با لحن بامزه‌اش شد دست‌مایه شوخی و ادا درآوردن من تا یک سال بعد.

از همان شب نخست باهم جفت و جور شدیم. همسرش بابک(مبشر) را یک بار دیده بودم اما خودش را نه!

دختری به غایت زیبا و دلنشین که به‌خاطر عاشورای ۸۸ به دو سال زندان محکوم شده بود. پدربزرگش جمال‌الدین خانجانی از رهبران جامعه بهایی ایران که به ۲۰ سال و برادرش فؤاد خانجانی که به ۴ سال زندان محکوم شده‌اند در زندان رجایی‌شهر هستند و لوا سومین عضو خانواده بود که به زندان می‌آمد.

طبیعتاً نگران مادر و پدر و همسرش بود. نگران تنهایی‌های مادرش و دلتنگی‌های همسر و پدرش. از فردایش شروع کردیم به ورزش و شریک نگرانی‌ها و دلتنگی‌های هم شدیم. تا وقتی شیوا هم آمد و شد استاد ورزش ما. از چهره‌ی لوا همه‌چیز را می‌شد خواند. تمام احساسش در چشمانش می‌آمد و به سادگی می‌فهمیدیم که از کسی یا چیزی ناراحت است یا دلش گرفته و می‌خواهد حرف بزند. به قول براهنی سادگی روحش به پیچیدگی همه عقایدش می‌چربد.

نمی‌دانم چرا (وقتی) درباره فردی زندانی حرف می‌زنم فعل ماضی را ناخودآگاه به کار می‌برم. شاید تفاوت‌های دو دنیا باعث می‌شود کلاً زمان را در زندان متفاوت ببینم.

همیشه با هم حساب می‌کردیم که من ۴ ماه از لوا زودتر آزاد می‌شوم و مدام حساب می‌کردیم اگر او ۴ ماه زودتر به زندان می‌آمد تقریبا همزمان آزاد می‌شدیم.

آزادی هم امری عجیب است در زندان. دلت برای لحظه‌ی آزادی پَرمی‌کشد اما از آن می‌ترسی. از جدا شدن می‌ترسی. ترس از اینکه تا مدت‌ها نتوانی عزیزانت را حتی از پشت شیشه ببینی. دوستانی که مدت‌ها صبح را با هم شب کردید و داستان‌ها با هم داشتید را تا مدت‌ها نمی‌بینی و آزاردهنده است هر روز آزادی بدون آنان.

ما شروع کردیم به شمارش. یک ماه، دو ماه… پنج ماه… یک سال… از یک جایی به بعد شروع کردیم به شمارش معکوس! روزهای هفته را می‌شمردیم برای روز ملاقات و بعدازظهرهای بعد از ملاقات و رخوت پس از آن و فال حافظ که خبر از اتفاق‌های خوب در آینده‌ای نزدیک می‌داد و ما هم امیدوار می‌شدیم به تاریخ و برای آزادی برنامه می‌ریختیم.

اصلا امیدواری ما هم داستان عجیبی بود. ما امیدوار بودیم، حتی در ناامیدکننده‌ترین شرایط امید را به هم تزریق می‌کردیم. ما این قدرت را داشتیم تا در زندان هم رفاقت کنیم و امید را به همدیگر پاس بدهیم. حالا من آزادم اما امیدهای زندان در من نیست! ناامید نیستم اما ای کاش لوا بود. بهار بود؛ همه بودند تا امیدم به آینده لبریز شود.

دلتنگ لوا هستم. دلتنگ خنده‌هایش‌ و کتاب‌خوانی‌ها و حرف زدن‌ها و همه خاطراتمان. به دختری شاداب و زیبا فکر می‌کنم که تنها به‌دلیل بهایی بودن و داشتن نام خانوادگی خانجانی، دو سال از زندگی‌اش را در زندان سپری می‌کند. دختری که مانند خیلی از ما دوست دارد به سفر برود. خرید کند و زندگی را با همه انرژی و توانش ادامه دهد.

حالا روزها را در تختش می‌گذراند و لابد مانند همیشه وقتی ناراحت می‌شود یا دلش می‌گیرد پرده تختش را می‌کشد و بافتنی می‌بافد و همه پیچ‌های دنیا را یاد می‌گیرد و کتاب می‌خواند و ورزش می‌کند. اما وقتی فکر می‌کنم همه این کارها را بدون من یا شیوا انجام می‌دهد تمام دلم پُر می‌شود از حس خالی تنهایی.

لوا خانجانی - مهسا امرآبادی

لوا خانجانی – مهسا امرآبادی

تمام این‌ها را نوشتم تا بگویم دلم برای لوا و برای بهاره اندازه همه دنیا تنگ شده و خواستم به بهانه تبریک تولد لوا این دلتنگی را ثبت کنم.
تولد لوا مبارک!»
مهسا امرآبادی همسر مسعود باستانی – شنبه 28 دی – ساعت 23:45

ویرایش: نامه به یک آزاده

عکس: مهسا امرآبادی
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392

آنطور که 15دی ماه گزارش داده بودیم(بازگشت حشمت اله طبرزدی به زندان / طبرزدی: دست یکدیگر را بفشاریم | سلامتی من مرهون مدافعان حقوق بشری خواهدبود) طی تماسی که با حشمت اله طبرزدی گرفته شده بود ایشان به زندان رجایی شهر کرج فراخوانده شده بودند.

از همین رو آقای طبرزدی طی یادداشتی(«حشمت اله طبرزدی باتوجه به شرایط موجود، برای مقابله با زورگویی و بی‌قانونی به زندان بازنگشت»)، واپسین سخنانشان را منتشر کرده و اعلام می‌کنند که به زندان بازخواهند گشت. اما روزی بعد ایشان با اشاره به مشورتی که با آگاهان داشته‌اند و با توجه به غیرقانونی بودن این اقدام و در مقابله با زورگویی و ظلم مضائفی که قصدش ایجاد وحشت میان خانواده‌ی زندانیان است، بر این شدند که در این شرایط به زندان بازنگردند.

این پایان ماجرا نبود، و تماس‌ها و فشارها از سوی نیروهای امنیتی برای بازگرداندن حشمت اله طبرزدی به زندان ادامه می‌یابد تا نهایتاً در تاریخ چهارشنبه، 25 دی ماه 1392 با یورش به منزل ایشان و بازداشت مجددشان خاتمه یابد!

اما این هم پایان ماجرا نخواهد بود، چرا که آزادگان، آزاده خواهند ماند…

اطلاعیه‌ی خانواده‌ی حشمت اله طبرزدی به شرح زیر است:

«حشمت‌اله طبرزدی بازداشت شد.

حشمت اله طبرزدی

حشمت اله طبرزدی

سرانجام پس از ده روز روند دوپهلوی وزارت اطلاعات و دادستانی تهران و در ادامه‌ی تماسهای مکرر مبنی‌بر بازگشت مهندس طبرزدی به زندان رجایی شهر، ظهر امروز چهارشنبه مورخ 25 دی ماه 92، سه تن که خود را عوامل دادستانی معرفی نمودند با هجوم به منزل مهندس طبرزدی و ارایه‌ی احضاریه‌ی دادستانی، ایشان را بازداشت نمودند.

حشمت‌اله طبرزدی اظهارداشت درصورت ادامه‌ی برخورد اهانت‌آمیز از جانب مأموران، اعتصاب کرده و ضمناً مسئولیت بروز هرگونه بیماری احتمالی برعهده سیستم امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی می‌باشد.

شایان ذکر است مهندس طبرزدی از بیماری قند و فشارخون رنج می‌بردکه تحت مراقبت پزشک و رژیم غذایی خاص بوده است؛ لذا خانواده‌ی وی نگران وضعیت و تشدید بیماری ایشان می‌باشند.

بازداشت مجدد ایشان در صورتی انجام گرفت که از حکم غیرقانونی وی 4 سال باقی مانده است.
خانواده‌ی مهندس حشمت‌اله طبرزدی اعلام کردند از طریق مجامع بین‌المللی و حقوق‌بشر، پیگیر بازداشتهای غیر قانونی ایشان هستند و هیچگاه در قبال برخوردهای شنیع رژیم اسلامی ایران ساکت نخواهند نشست.

خانواده مهندس حشمت اله طبرزدی
25 دی ماه 92
»

نقل از معصومه طبرزدی دختر حشمت اله طبرزدی – 25 دی – ساعت 4:20
ویرایش: نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392

پژمان ظفرمند از اوین و اکبر امینی می‌گوید:

«بعد از انتخابات سال 92، وقتی توسط مأمورین وزارت اطلاعات دستگیر شدم(اطلاعات تکمیلی درمورد پژمان ظفرمند و اکبر امینی در پست «آنها کجا هستند؟/وضعیت خطرناک پژمان ظفرمند، اکبر امینی و احمد عسگری + گزارش و پوستر») مستقیما به بند 240 انتقال داده شدم و روزهای سختی را گذراندم؛ اما در این بین خاطرات تلخی است که هر روز و هر شب همراه من است و شاید نوشتن آن خاطرات کمی از بار سنگین سکوت از من کم‌کند.

پژمان ظفرمند خوانند و ترانه سرا - اکبر امینی قهرمان 25 بهمن 89

پژمان ظفرمند خوانند و ترانه سرا – اکبر امینی قهرمان 25 بهمن 89

وقتی برای اولین بار در بند 240 زندان اوین، به هواخوری برده شدم با تکه سنگی که در آنجا بود بر روی دیوار اسم خود را با سختی زیادی نوشتم تا شاید در آن شرایط سخت کسی اسمم را بخواند و پس از آزادی بگوید که من نیز در بند 240 زندان اوین می‌باشم.

آن روز گذشت و هفته‌ی آینده مجدد به هواخوری برده شدم و به سمت انتهای هواخوری یعنی جایی که اسمم را نوشته بودم رفتم که در کنار اسمم با اسم اکبر امینی مواجه شدم و پی بردم اکبر امینی نیز در بند 240 می‌باشد.

به پنجره‌های بالای سرم نگاهی کردم و به فکر فرو رفتم و تصمیمی گرفتم و آن تصمیم چیزی نبود جز خواندن ترانه‌ی دیوار و به امید اینکه شاید اکبر در یکی از آن سلولها باشد و صدایم را بشنود.

دقایقی بعد صدایی آمد. آری صدای اکبر بود و من را صدا می‌کرد. ناگهان از گوشه‌ی چشمانم اشک سرازیر شد. صدا کردم اکبر و به آرامی جوابم را داد. دقایقی صحبت کردیم و از شرایطمان گفتیم و به هم دیگر دلداری می‌دادیم که ناگهان متوجه شدم نگهبانان در حال آمدن هستن و صحبت را تمام کردیم.

چندین و چند بار دیگر موفق به شنیدن صدای اکبر شدم؛ اما بعد از اینکه متوجه صحبت‌کردن من و اکبر شدند دیگر خبری از اکبر نشد و دیگر صدای همدیگر را نشنیدیم تا اینکه بعد از 70 روز انفرادی به بند 350 اوین انتقال داده شدم و بعد از 48 روز اعتصاب غذا با درخواست عزیزان 350 به اعتصاب خود پایان دادم.

اما خبری از اکبر نبود تا اینکه اکبر نیز بعد از 103 روز انفرادی به بند 350 اوین انتقال داده شد و توانستم او را در آغوش بگیرم.

اکبر امینی را آزاد کنید

اکبر امینی را آزاد کنید

و در نهایت یک روز، بعد از ظهر اکبر گفت امروز تو آزاد می‌شوی و به دلم افتاده است که امروز آزادی و دقایق بعد موهایم را تراشید و بعد از دو ساعت با قرار کفالت 50 میلیون تومانی آزاد گشتم.

خدایا همه عزیزان در بندمان را آزاد بگردان.»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392

آنطور که 15دی ماه گزارش داده بودیم(بازگشت حشمت اله طبرزدی به زندان / طبرزدی: دست یکدیگر را بفشاریم | سلامتی من مرهون مدافعان حقوق بشری خواهدبود) طی تماسی که با حشمت اله طبرزدی گرفته شده بود ایشان به زندان رجایی شهر کرج فراخوانده شده بودند.

از همین رو آقای طبرزدی طی یادداشتی، واپسین سخنانشان را منتشر کرده و اعلام می‌کنند که به زندان بازخواهند گشت. اما روزی بعد ایشان با اشاره به مشورتی که با آگاهان داشته‌اند و با توجه به غیرقانونی بودن این اقدام و در مقابله با زورگویی و ظلم مضائفی که قصدش ایجاد وحشت میان خانواده‌ی زندانیان است، بر این شدند که در این شرایط به زندان بازنگردند.

و زیبا آنکه خانواده‌اش خوشحالند:

«و این تولد برای من تولد دیگری بود...  حضور پدر جمع ما هزار رنگ می‌کند ... خوشحالم. خوشحالم و امیدوارم که فردای پیش رو برای همه‌ی مردم سرزمینم پر از شادی و امید و رهایی باشد... از تمام دوستان خوبم که با پیامهای زیبای خود مرا مورد مهر قرار دارند سپاسگذارم. 8 اردیبهشت سال 92 روزی زیبا و خاطره انگیز» ~ معصومه طبرزدی دختر حشمت اله طبرزدی - 9 اردیبهشت 1392

«خوشحالیم که پدر امروز به زندان برنگشت.

از تمامی دوستان مهربان که همیشه در کنار ما بودند سپاسگزارم.

و عذر مرا به‌خاطر پاسخ‌ندادن به تک‌تک پیغامها بپذیرید.»
معصومه طبرزدی – 16 دی

«امروز به زندان برنگشتم.

هم میهنان گرامی! با درود های فراوان.

همان‌گونه که روز گذشته اعلام نمودم، فردی از طریق تلفن با من تماس گرفت و مدعی شد که از سوی دادستانی است و از من خواست تا ساعت 10 صبح امروز(16 دی) به اجرای احکام زندان رجایی‌شهر مراجعه نمایم.

من نیز تصمیم قطعی داشتم امروز به زندان برگردم و این تصمیم را نیز اعلام کردم. اما بنابه‌خواست خانواده و به ویژه مادر و همسرم و مشورت دوستان و آگاهان به امور حقوقی، در تصمیم خود تجدیدنظر کرده و به زندان مراجعه نکردم.

به‌ویژه که این احضار خارج از چارچوب‌های قانونی صورت‌گرفته و جنبه‌ی هراس‌انگیزی در بین خانواده داشته و نوعی ظلم مضاعف و زورگویی به شهروند به حساب می‌اید که باید با مقاومت مدنی به مقابله با آن می‌پرداختم.

می‌دانم که الیگارشی حاکم ،یا قدرت غیرپاسخگو، دست از سر شهروندان برنخواهدداشت و همان‌گونه که یکی از نمایندگان اصول‌گرایی مجلس اسلامی، نیز بیان داشت، قوه‌ی قضاییه به قوه‌ای غیرمستقل تبدیل شده که به زعم ایشان از اقدامات آن بوی استبداد می‌آید و به باور من، این قوه بهانه‌ای برای سرکوب شهروندان بوده و هست.

از دیگرسو شاید انتظار از دولت روحانی در عمل به وعده‌های انتخاباتی و دفاع از حقوق شهروندان در برابر متجاوزان به حقوق ملت و عدم سکوت و بی‌مسئولیتی در برابر نقض سیستماتیک حقوق‌بشر از سوی باند قدرت غیر پاسخگو، بیهوده باشد.

بر مین پایه، به مبارزات خود و آگاهی ایرانیان عزیز و پشتیبانی شخصیت ها و نهاد های حقوق‌بشری و سیاسی و اجتماعی، دلگرم خواهم بود و متناسب با بر خوردهای زورگویانه‌ی گروهی که خود را در تجاوز به حقوق شهروندان خود مختار می‌دانند، واکنش نشان خواهم داد.

می‌دانیم که قدرت غیرپاسخگو که کشور را به جهنمی برای مردم و به ویژه کوشندگان مخالف و منتقد سیاسی و حقوق بشری، و دگرباشان مذهبی و منتقدین اجتماعی، تبدیل نموده(که شاید به این لحاظ پس از کره‌ی شمالی، در جهان رتبه ی دوم را داشته باشد)، در تلاش است که به همگان اعلام کند که تسلیم هسته‌ای لزوماً به مفهوم دست برداشتن از نقض سیستماتیک حقوق بشر نیست. و می‌دانیم که بنا دارند میزان فشار بر ما را تا آن‌جا افزایش بدهند که آستانه‌ی تحمل را پایین آورده تا مجبور به سکوت یا فرار از کشور بشویم.

اما، باور داریم این دوره‌ی پر مخاطره و سخت را نیز پشت سر خواهیم گذاشت. همان‌گونه که پیش تر نیز بیان داشتم، حکومتی که در تداوم حیات خود به کمک کشورهای بزرگ غربی نیازمند بوده و این نیاز را در تسلیم‌نامه‌ی ژنو به زبان آورده است، امکان زیست خودمختار و نقض فاحش و سیتماتیک حقوق‌بشر، همچون گذشته را به صورت بلندمدت نخواهد داشت.

اگرچه قدرت های بزرگ، منافع ملی خود را در اولویت می‌دانند اما ساز و کار کلی حاکم بر کشور ها در عصر کنونی، آن‌ها را ملزم به اعمال سیاست‌های بازدارنده علیه کشورهای ناقض حقوق‌بشر در قرار و مدار های بین‌المللی خواهدکرد.

خواست کنونی ما، ‹نه‌به‌اعدام’، آزادی کلیه‌ی زندانیان سیاسی و نگرانی شدید از وضعیت معیشتی مردم است. بیرون از زندان یا درون زندان، این خواسته‌ها را فریاد خواهیم زد و همه‌ی طبقات آگاه و تشکل@ها و شخصیت‌های دموکراسی‌خواه را حول دستیابی به این خواسته‌ها دعوت به اتحاد خواهیم کرد.

گسسته باد زنجیر استبداد. زنده باد آزادی. برقرار باد دموکراسی
حشمت اله طبرزدی/ دبیر کل جبهه ی دموکراتیک ایران و سخنگوی جنبش همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران
16 دی 1392
»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »