Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘زندان اوین’

آبان 1393

تحصن مقابل کانون وکلا از 29 مهر 1393 با بیانیه‌ای از سوی نسرین ستوده آغازشد. نسرین ستوده در آن بیانیه از اینکه سالهاست دگراندیشان را از حقوق بنیادین خود نظیر کار و تحصیل محروم می‌کنند یاد کرده و می‌گوید که برای دفاع از حقوق بنیادین دگراندیشان به‌پاخواهد ایستاد و در منزل نخواهد نشست و روبروی کانون وکلا را قدمگاه خویش خواهدساخت.

محمد نوریزاد نیز از این ایستادگی استقبال کرد. او که خود نیز ماه‌هاست برای دفاع از حقوق بنیادینی دست به قدمگاه‌کردن خیابانهای ایران برده است.

پیمان عارف نیز که این روزها ستاره‌ی وجود او نه آن ستاره‌‌ی کاغذینیست که از دستان بی‌دانشان به سینه‌ی او نشانده‌شده‌باشد، بلکه خود نوریست که ستارگان آسمان از آن وام‌گرفته‌اند نیز از 30 مهر به این تحصن پیوست.

و ذره ذره جمع مستان رسیدند…

دکتر ملکی، یار همواره‌ی این راه‌ها نیز آمد. و از پس او یکی‌یکی دیگرانی نیز رسیدند.

پیمان عارف در شرح یکی از روزهای این تحصن از روز 5 آبان می‌گویند:

«تحصن مطالبه حقوق بنیادین

دیروز(5 آبان) به سبب مشغله‌ی کاری امکان همراهی با نسرین ستوده و محمد نوریزاد عزیز را نیافتم.

امروز از تقاطع عباس‌آباد-میرزای شیرازی به مقصد میدان آرژانتین سوار تاکسی شدم تا خود به کانون وکلاء -قدمگاه مطالبه‌ی حقوق بنیادین- برسانم.

رادیوی ماشینش در ترویج بازیهای کودکانه قدیمی برنامه پخش می‌کرد و راننده مدام بر دستانش می‌کوبید که یادش بخیر؛ چه بازیهایی می‌کردیم!

چند ده متری جلوتر بانویی گفت: ‹مترو›

راننده ترمز زد و بانو پیش آمد. راننده گفت اما اینجا که مترو نداریم!
بانو گفت: اشکالی ندارد؛ همان آرژانتین!
نگاهی به من انداخت و گفت شما پیمان عارف هستید؟!
گفتم بله!

گفت درود به دکتر عارف که شما را شجاع و مبارز بارآورده و در دکترایتان نیز چونان شهروندان عادی برخوردکردید و از رانت پدرتان استفاده نکردید. ما به شما افتخار می‌کنیم!

گفتمش بانو مرا شرمسار محبت خود فرمودید؛ اما من نسبت خویشاوندی با دکتر عارف ندارم و ایشان گرچه حق استادی و افتخار دوستی بر گردن من نهاده و می‌نهند؛ اما پدر من دبیر شیمی شناخته شده‌ای در تبریز هستند که نشان از هیچ حکومت و شیخ و شهی نیز ندارند!

برای اطلاعات بیشتر از تاریخچه‌ای که تاکنون بر این تحصن‌کنندگان گذشته است مرور کنید:

پیمان عارف و نسرین ستوده - تحصن مقابل کانون وکلای مرکز - عکس: پیمان عارف - 5 آبان 93

پیمان عارف و نسرین ستوده – تحصن مقابل کانون وکلای مرکز – عکس: پیمان عارف – 5 آبان 93

دیگر به میدان بهاران رسیده بودیم و می‌خواستم پیاده شوم؛ اما راننده تاکسی هر کاری می‌کردم کرایه نمی‌گرفت و می‌گفت ‹مبارزه ما نیز همین است که پشت شماها باشیم!›

عرض خیابان زاگرس را طی کردم؛ خانم معصومه دهقان همسر استاد ارجمندم عبدالفتاح سلطانی نزد نسرین عزیز ایستاده بود و بانویی دیگر که خود از زندانیان بهایی بود و سالیانی را در زندان سپری کرده بود بنام سوسن طبیانیان.

سلام و علیکی کردم و پلاکاردم برافراشتم.
مرد سیه‌چرده‌ی امنیتی گویی که سوژه هایش تمام شده و با آمدنم سوژه جدیدی یافته باشد شروع کرد به عکس و فیلم‌گرفتن!
سرگرد عبوس داخل ماشین نیروی انتظامی نشسته بود و خیره و ابرو برهم کشیده ما را می‌نگریست.

به سوسن طبیانیان نشانش دادم که این همان سرگردی است که نوریزاد این روزها معروفش کرده است! اسمش؟ اسم ندارد. اتیکت ندارد! چرا؟ از شناخته شدنش توسط ما ابا دارد! چرا ابا دارد اگر مرد قانون است و رفتارش قانونی؟! دیگر خود باید پاسخ‌دهد!

تبسمی نثار سرگرد عبوس کردم و احوالش پرسیدم. گفت به تو چه که حال من چطور است! پاسخش با تبسمی دیگر دادم!

دوستی از اندیمشک رنج سفر به جان خریده و آمده بود. خود ستاره‌داری بود که با تعهد ستاره‌هایش کاسته شده و موفق به ثبت نام در دانشگاه آزاد گردیده بود.

گرایش چپ مذهبی داشت و از رأی دادنم به روحانی در سال 92 گلایه داشت و می‌گفت دیگر مطالبت را گرچه می‌خوانم اما لایک نمی‌کنم!

برایش توضیح دادم که مطلب من با عنوان ‹انتخاب در شرایط اضطرار› را بخوان و ببین که رأی‌دادن من به روحانی بر مبنای منطق اضطرار صورت پذیرفته و این یعنی با زبان و ادبیات خودت یعنی تاکتیک و نه استراتژی!

آرش کیخسروی عزیز دگربار آمد. با او سالها پیش در بند 209 زندان اوین چند روزی همبندبوده و از او خاطرات نیک بسیار دارم. جایی گفتم که ‹شاید تنها پان ایرانیستی است که دوستش می‌دارم و می‌توانم دوستش داشته باشم.›

ساعت دیگر به 12 رسیده بود و زمان رفتن فرارسیده!»
پیمان عارف – 6 آبان

شرح رضا خندان از دزدیده‌شدن شش‌ساعته‌ی همسرش نسرین ستوده توسط وزارت اطلاعات | بازجو: تحصن تا کی ادامه دارد؟
گزارشی از تجمع سوم آبان در مبارزه با اسیدپاشی و تحصن مقابل کانون وکلا | بازداشت فعالین و حداقل در 30 زن در تهران
مبارزه‌با اسیدپاشی| گزارش مشروح و تصویری از تجمع تهران و اصفهان و تحصن مقابل کانون وکلا | بازداشت محمد نوریزاد
پیمان عارف: از 30مهر مانند نسرین ستوده و محمد نوریزاد در پی حقوق بشری‌ام یکی از افراد تحصن مقابل کانون وکلا خواهم بود
گزارشی از اولین روز تحصن نسرین ستوده مقابل کانون وکلا | حضور جمعی از فعالین و مأمورین انتظامی + گزارش تصویری
ادامه‌ی یک ایستادگی | نسرین ستوده:سال هاست دگراَندیشان را از حق حیات، تحصیل و کار محروم می‌کنند. از 29 مهر 93 تحصن خواهم کرد
نامه سرگشاده‌ی پیمان عارف به دکتر حسن روحانی: بازهم آسمان دانشگاه ستاره‌دار است!

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

شهریور 1393

تمام این سالها جز بی‌خبری از وضع او خبری نشنیده‌ایم. صحبت از محمدعلی طاهری است.

گرچه متن زیر که برگرفته از گزارش اخیر سازمان عفو بین‌الملل است چیزی جز جمله‌ی «ما از او بی‌خبریم» را فریاد نمی‌زند اما چه می‌توان کرد جز این فریاد؟ که باز، صحبت از عقیده‌های مظلوم است:

محمدعلی طاهری

محمدعلی طاهری


محمد علی طاهری از زندانیان عقیدی زندان اوین است که بیش از سه سال را در سلولهای انفرادی بند دو-الف زندان اوین _بندی که زیر نظر اطلاعات سپاه است_ می‌گذراند.

او که درپی اعتقادات و اعمال معنوی خود درحال گذران حبسی پنج‌ساله به اتهام اهانت به مقدسات اسلامی در زندان اوین است توسط بازجوهایش به قتل تهدید شده است.

محمد علی طاهری پایه‌گذار گروهی معنوی به نام عرفان حلقه است. ایشان 14 اردیبهشت ماه 1390 توسط نیروهای متصل‌به سپاه بازداشت شد و مدت‌زمان 9 ماه را درحالی درسلولهای بند دو-الف سپاه گذراند که هیچکس در این مدت هیچگونه خبری از او نداشت.

هشتم آبان 1390 ایشان توسط شعبه‌ی 26 دادگاه انقلاب تهران به جرم اهانت به مقدسات اسلامی به 5 سال حبس متهم گردید. لازم به توضیح است که طبق ماده 513 مجازات اسلامی، محکومیت اهانت به مقدسات اسلامی درصورتی که موضوعِ جرم ارتکابی مشمول سَبُّ النبی(اهانت به پیامبران عظام، ائمه و یا حضرت فاطمه زهرا) گردد، اعدام و در غیر اینصورت، حبس از یک تا پنج سال است.

بنابراین نکته و باتوجه به حکم پنج ساله‌ی محمدعلی طاهری، درحالی که مشخص است ایشان هرگز به اعدام محکوم نگردیده‌اند اما، طبق اطلاع سازمان عفو بین‌الملل، مسئولین به تهدید ایشان به مرگ ادامه می‌دهند.

محمدعلی طاهری تمام مدت حبس خود را تا این زمان در سلولهای انفرادی گذرانده است و درخواست‌های مکرر وی مبنی بر انتقالش به بندهای عمومی همواره با مخالفت روبرو گردیده است، تا جایی که ایشان در اعتراض به عدم دریافت حقوق ابتدایی خود در طول حبس مجبور به برگزیدن چندینباره‌ی(حداقل هفت بار) اعتصاب غذا گردیده و فشارهای بی‌حد، ایشان را تا چهار بار به‌سوی اقدام به خودکشی برده‌است. (برای نمونه لطفاً پست «ادامه‌ی اعتصاب غذای محمدعلی طاهری و نگرانی از وضعیت وخیم ایشان» را ملاحظه کنید.)

در مورد فشارهای بی‌حدی که منجر شده‌اند تا آقای طاهری در چند مورد هیچ راهی را جز اقدام به خودکشی نیابند توجه شما را به بخشی از نامه‌ی اخیر ایشان به احمد شهید جلب می‌نماییم:

«تهدید _مبنی بر صدمه‌رسانیدن به همسرم و درنتیجه بی‌سرپرست‌شدن فرزندانم_؛ از تخلفات و جرایمی‌ست که از سوی بازجوهای من درمورد من اعمال گردیده است:

به‌دنبال نتیجه‌نگرفتن بازجوها و بازپرس از گرفتن اعتراف مرتد بودن و…، یکی از بازجوها مرا تهدیدنمود که درصورت عدم همکاری(ارائه‌ی اعترافات دیکته‌شده‌ی کذب)، افرادی را دارند که به همسرم صدمه واردنمایند و…

که در نتیجه این فشار روانی وارده‌ی ناشی از این تهدید و صدور حکم(جعلی) اعدام از یک‌طرف، و عدم تمایل به ارائه‌ی اعترافات کذب دیکته شده از طرف دیگر، باعث شد برای در امان‌ماندن خانواده‌ام و عدم اعتراف دروغین، چهار بار اقدام به خودکشی نمایم که با مرگ من، این ترفند شیطانی خنثی شود.»

به‌‎غیر از آزادی شش روزه‌ای که ایشان در 11 اسفند 1392 داشتند در تمامی طول حبس، ارتباط ایشان با دنیای خارج تنها به تماسهای محدود تلفنی با خانواده، و ملاقات‌های مختصر کابینی که هر دو هقته یک بار با همسرشان داشتند محدود گریده بود تا اینکه 11 تیرماه 1393 یعنی روز دستگیری دو هفته‌ای همسر ایشان، پایانی شد بر این ارتباطات محدود محمدعلی طاهری با دنیای بیرون از سلول انفرادی.

اضافه می‌کنیم که آن روز، زیبا محمدیان همسر آقای طاهری درحالی در منزل شخصی خود توسط دو زن و سه مرد بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند که این مأموران به تفتیش منزل پرداخته و لپ تاپ شخصی، چند دستگاه موبایل و دوربین مداربسته داخلی ساختمان محل زندگی ایشان را ضبط کرده و با خود می‌برند.

همچنین توجه شما را به پست «گزارش یک درد: اعتصاب غذا/ اینجا کجاست که آنان غذا نمی‌خورند؟» در آرشیو بلاگ جلب می‌نماییم.

برگرفته از گزارش سازمان عفو بین‌الملل به استثنای بعضی اضافات، تغییرات و حذفیات
وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

مهدی خزعلی - بیمارستان اما خمینی تهران - تیر 93 | عکس: محمدصالح خزعلی

مهدی خزعلی – بیمارستان اما خمینی تهران – تیر 93 | عکس: محمدصالح خزعلی

«مادر بزرگ مادریم نذر کرده بودند که بابا امشب آزاد بشن.
که الحمدلله آزاد شدن
ممنون از همه‌ی دوستان و عزیزانی که در این مدت یاریمان کردند.
»
محمدصالح فرزند خزعلی – دوشنبه 23 تیر – 1:40بامداد

مهدی خزعلی که از 31 خرداد در پی بازداشت و انتقال به زندان رجایی شهر دست به اعتصاب غذا زده بود یکشنبه 22 تیر ماه، شب سرانجام آزاد گردید.

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

پیمان عارف بیان‌می‌کند از آن روز…

از همان روز…

از همان روزِ تیرکشیدنِ قلب‌ها…

از 18 تیر ماه 1388…

«پنج سال پیش در چنین روزی در بیست و سومین روز بازداشت:

از دیروز صبح قلبم تیر می‌کشد. امروز پنجشنبه است.

بعدازظهر دیگر طاقت از دست می‌دهم و زنگ سلول را می‌زنم. نگهبان می‌آید و می‌پرسد: چیه؟ چته؟
می‌گویم: لبم درد می‌کند. می‌خوام برم پیش پزشک.

الان که کارشناسهات اومدند. باید بری بازجویی. بعدش می‌بریمت پیش دکتر!

پیمان عارف

پیمان عارف

چشم‌بند می‌زنم و راهی اتاق بازجویی می‌شوم.
کارشناسی که ترکی را با لهجه روستاهای قره داغ حرف می‌زند هم آمده‌است.
او همان است که چند روز پیش نصف دندان جلویی‌ام را شکسته!
دلم می‌ریزد.

آن دیگری می‌گوید: ماشاالله چهره‌ات نورانی شده‌است؛ بس‌که عبادت کرده‌ای!
میگویم: بالاخره ماه رجب است و سلول انفرادی هم معنویت می‌آورد.
می‌گوید: پس بدون‌وقت‌تلف‌کردن همه‌ی پسوردهات رو بنویس و برو سلولت به عباداتت برس.

میگم: خواسته‌تون غیرقانونی است. تحقیقات باید حول اتهامِ تفهیم شده باشد. تحقیقات به معنای تفتیش زیر و بم زندگی متهم نیست. پسورد بهتون نمی‌دم!

کارشناس آذری شروع می‌کند به عربده‌کشیدن؛ گوشهایم را می‌گیرم. نعره‌هایش واقعاً دهشتناک است و زجرآور.

قلبم تیر می‌کشد و آنقدر تیر می‌کشد که از نیمکت بازجویی نقش بر زمین می‌شوم.
چشم باز می‌کنم و می‌بینم داخل آمبولانسی هستم که به سرعت خیابانها را طی می‌کند.
با حس یک تزریق گرم که کل بدنم را گرم می‌کند روی تخت بیمارستان چشم باز می‌کنم. دور تا دور تختم مأمور ایستاده!

پرستار مهربانی فرا می‌رسد و با فریادی رسا همگی را از اتاق بیرون می‌کند.
می‌گوید چه کمکی از دستم برایتان برمی‌آید؟
می‌گم مردم هنوز تو خیابونها هستند؟
می‌گه مملکت قیامته

میگم به نامزدم اطلاع می‌دید که من اینجا هستم؟
میگه باشه. شماره خانوم رو می‌گیره و می‌ره!

چند ساعت بعد برم می‌گردونند به بازداشتگاه سئول. صدای دعای ندبه از رادیوی افسرنگهبان بازداشتگاه به‌گوش می‌رسد و من دارم فکر می‌کنم که «این کی بود؟ یعنی واقعاً زنگ میزنه؟!»

چند روز بعد وقتی تو جلسه‌ی بازجویی بازجو سؤال می‌ده ‹تمام آشنایان و اقوام پزشک و پرستار خود که شاغل در بیمارستانهای تهران هستند را معرفی کنید’؛
تو دلم می‌خندم و می‌گم ‹درود به تو پرستار باشرف؛ درود به تو و شجاعتت.›
روی برگه بازجویی می‌نویسم: تمام پزشکان و پرستاران بیمارستانهای تهران خواهران و برادران سبز من هستند!
»
پیمان عارف – 18 تیر

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

«یا امام حسین مادر محسن فوت کرد
خدااااااا خداااااا
منو ببخش محسن
منو ببخش داداش
»

محسن قشقایی زاده - پژمان ظفرمند

محسن قشقایی زاده – پژمان ظفرمند

این را پژمان ظفرمند دوست و همراه محسن قشقایی‌زاده فریاد می‌زند…

به راستی که فریاد باید زد. آخر چند فاجعه؟ آخر هنوز دیری نگذشته از پرواز خانواده‌ی پیمان عارفی در جاده‌هایی که به زندان می‌رسید…

ِژیلا وقتی از دلِ جامانده در زندانِ آن مادر می‌نوشت او هنوز نفس می‌کشید:

«دستهاش تو دست من بود.د لش اما جای دیگه!

صدای گومب گومب قلبش شنیده می‌شد.انگار می‌خواست پر بزنه و از دستهام خارج بشه. حرفهای قشنگ و امیدوارنه‌ی منهم نتونست اونو نگه داره…

حق داشت… فرصت زیادی برای خداحافظی نبود. به یک مادر درب زندان چقدر فرصت می‌دن برای در آغوش‌گرفتن فرزندش؟ چقدر زمان برای آخرین بوسه…

محسن قشقایی درحالی وارد بند شد که دوستانش اونو بدرقه کردند و مادر نازنینش را تنها نگذاشتند.

اما این بگیر ببندها تا کی؟ چقدر صبوری؟ چقدر سکوت؟ این در شرایطی‌ست که همه نگران سلامتی مهندس میرحسین موسوی و خانم رهنورد هستیم. در این مورد سکوت نخواهیم کرد. و مقتدرانه پیگیر مطالبات جنبش سبز که رفع حصر غیرقانونی و آزادی زندانیان سیاسی است خواهیم بود.»
ژیلا کرم زاده مکوندی – 26 فروردین

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده - ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده – ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

و آن روز که ژیلا شنید: «مادر گمشده است»؛ سرگشته شد؛ و نوشت: این حق مادران رنجدیده‌ی این خاک نیست…

«متأسفم این روزها من به اینترنت خیلی کم دسترسی دارم اما خبر مادر محسن قشقایی شوکه‌ام کرده. امیدوارم هر چه زودتر ازش خبری بشه.

مادرهایی که هر یکشنبه و دوشنبه سرگردان کوچه‌های اوین برای 20 دقیقه ملاقات با فرزندانشان‌اند.

این حق مادران رنجدیده‌ی این سرزمین نیست!….»
ژیلا کرمزاده مکوندی – 6 خرداد

اما امروز عکس متن ژیلا سیاه و سفید شده، و مادر پرکشیده به همانجا که قلبش را جا گذاشته بود. مادر، دیوارشکنِ آن زندان شده که فرزندش را اسیر کرده بود.و بی‌شک دیگر دیوارهای ضخیم زندان، میله‌ها و شیشه‌های آهنین زندان، نمی‌توانند مادر را از پرواز به سوی پسر و آغوش‌کشیدن او منع کنند…

مادر بیدار است گرچه چاره‌ای نداریم جز آنکه به حکم تن و جان برایش لالایی بخوانیم… و پسر مانده‌است و دیگر تقلایش و فریادش زندانبان را آزار نخواهد داد…

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده - ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده – ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

«لالایی مادرم
حالا نوبت توست
تو بخواب امیدم
مادر مادر…..

نگرانی‌های محسن بی‌مورد نبود. بچه احساس کرده بود برای مادرش اتفاقی افتاده.

توی زندان تقلا می‌کرد. خودش را به آب و آتیش می‌زد تا خبری از مادر بگیره. اعتصاب غذا کرد به بند هشت تبعید شد. تا اینکه بالاخره خبر مرگ مادر رسید.

از اون لحظه تو سر خودش می‌زنه. باورش نمی‌شه. می‌گه: فقط مادرم حرفهای منو می‌فهمه و می‌دونه من چی میگم!

محسن راست می‌گه. این خصوصیت همه‌ی مادرهاست که حرف بچه‌شون رو می‌فهمن. مثل مادر محسن…

روحش شاد. یاد و خاطره‌اش گرامی»
ژیلا کرمزاده مکوندی – پنجشنه 5 تیر

در شهر ما چه می‌گذرد؟ در شهری که مردمش در خیابانها می‌میرند و گاهی این مرگ، ملاقاتیِ مادری بی‌کس است که کسی در راه ملاقات با او همراه نبوده‌است…

در شهر ما چه می‌گذرد؟ در شهری که مردمش از فقر چاره‌ای ندارند جز دستبردن به همشهریان خویش و گاهی که این دستبرد، ملاقاتیِ مادری بی‌کس است که قلبش را با آخرین آغوشش به فرزندِ به‌راهِ زندانش سپرده است…

رضا خندان همسر نسرین ستوده یادمان می‌آورد که:

«درگذشت مادر محسن قشقایی زندانی سیاسی براثر تصادف سومین موردی‌است که در یک سال گذشته در مسیر ملاقات، خبرش منتشر می‌شود.

چند ماه پیش بود که اتفاق مشابهی باعث شد مادر و همسر پیمان عارفی زندانی سیاسی جانشان را در راه ملاقات از دست دادند.

دیروز معلوم شده‌است که مادر محسن قشقایی زندانی سیاسی

1 – به علت ناامنی اتوبان‌های درون‌شهری توسط خودرو ای کشته می‌شود.
2 – همچنین به علت ناامنی در قلب پایتخت شخصی کیف پیرزن کشته شده را همانجا سرقت می‌کند.
3 – به‌علت بی‌توجهی و پیگیری‌نکردن موضوع ناپدیدشدن این مادر توسط نیروهای امنیتی، دادستانی و انتظامی، بیش از یک ماه هویت‌اش تشخیص داده نمی‌شود.
4 – به فرزند زندانی‌اش اجازه نمی‌دهند موضوع ناپدیدشدن مادرش را پیگیری‌کند.»

محسن قشقایی زاده - رضا خندان

محسن قشقایی زاده – رضا خندان

آریا نیز از همان پیمان می‌گوید:

«همین سال پیش بود که مسیر ملاقات، همسر و مادر پیمان عارفی را به کام مرگ کشید و حالا هم محسن قشقایی زاده داغدار مادری شد که از مسیر ملاقات باز می‌گشت!
خدا به محسن عزیز صبر بدهد…
»
آریا آرام نژاد – پنجشنبه 5 تیر

محسن قشقایی زاده - آریا آرام نژاد

محسن قشقایی زاده – آریا آرام نژاد

مادران ایستاده و فرزندان ایستاده میان این بی‌عدالتی… مادرانی که گرچه دلشان پر از خون دل است اما برای فرزندان خویش که خواستاران آزادی بودند ایستادند تا پای جان. آری تا پای جان…

«چقدر نگاه‌کردن به این عکس سخته. هر بار اشک آدم رو درمیاره

محسن قشقایی زاده را آزاد کنید

محسن قشقایی زاده را آزاد کنید

نمی‌دونم فقط بخاطر مصیبت تلخ بعد از آخرین ملاقات هست یا بخاطر حجم مظلومیت و سادگی و پاکی و بی‌آلایشی‌ای که با تمام جدیت و اطمینان و سخت‌کوشی با چهره‌ی این مادر ترکیب شده…

خدایا به دل این پسر آرامش بده»
سمانه ابولپور – جمعه 6 تیر

محسن قشقایی زاده - سمانه ابولپور

محسن قشقایی زاده – سمانه ابولپور


در شهر ما چه می‌گذرد؟ هر روز چه می‌گذرد؟ در کوجه‌های شهر و در قلب مادران که سوی زندان‌ها می‌روند؟

پسر را به زندان کرده‌اند و مادرش که برای دیدار او آمده دیگر به خانه‌اش باز نمی‌گردد. دیگر سربالایی اوین دردمند قدم‌های او نیست. دیگر نه روی خیابانهای شهر، که در آسمان باید او را جست…

پسر را به زندان کردند و با خنجر بی‌عدالتی دلش را زخم کردند. دل پسر همچون دل مادر زخم دیگری هم داشت. زخم دیدار مادر که چه سخت به دیدار او می‌آید. که چه سخت از نبود او کوچه‌های شهر بر مادر حبس شده است. که چه سخت مادر در هر ملاقات پیر تر از قبل می‌شود. و پسر از پشت شیشه‌های سنگین، زخم این حقیقت را نیز کنارِ سکوتِ دیگر زخم‌هایش می‌چیند…

«نداری خبر زحال من نداری
که دل به جاده می‌سپاری

سحر ندارد این شب تار
مرا به خاطرت نگه دار

مادران بسیاری درسربالایی اوین و در راه‌های ناهموار سایر زندانها هرروز پیر و هربار دراین مسیرها تحلیل می‌روند و زندانی در هر ملاقات این تغییر رادرسکوت وپشت شیشه تنها نظاره‌گر است.

اما داستان این بار نابودی است. مثل پیمان عارفی و مرگ در جاده، بازهم مادری قربانی مجازات ناعادلانه‌ی فرزندش می‌شود.

مادر محسن قشقایی که در زندان اوین است فوت کرد! یک حکم ناعادلانه و مجازات چند نفر. زخم زندان هم مداوا شود زخم بی‌مادری… آنهم تصادف در راه اوین…

فقط صبر و صبر و صبر»
مهدیه گلرو – پنجشنبه 5 تیر

محسن قشقایی زاده - مهدیه گلرو

محسن قشقایی زاده – مهدیه گلرو

«زمانی که خودم در زندان بودم، ممنوع الملاقات؛ به این فکر می‌کردم اگر در این لحظه بر مادرم یا پدرم ناخنی بشکند یا تار مویی کم شود چه خاکی بر سر کنم!

محسن قشقائی زاده دوست نازنین و مهربانم چگونه این مصیبت سنگین را در زندان تحمل می‌کند…

بعد از دو ماه بی‌خبری متوجه شده مادرش بر اثر تصادف در مسیر برگشت از ملاقات با پسرش به خانه جان سپرده…

داغ مادر داغ عظیمی است… داغی که در شرایط عادی کمر خم می‌کند… چه برسد در زندان…

اگر نه باده‌ی غم دل ز یاد ما ببرد
نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد

جا دارد این غم بزرگ و مصیبت عظیم را به او و دوستانش تسلیت عرض کنم»
محسن رحمانی – جمعه 6 تیر – 14:00

محسن قشقایی زاده - محسن رحمانی

محسن قشقایی زاده – محسن رحمانی

«دوباره قرعه‌ی مرگ به نام مادر عزیزی رقم‌خورد که فرزندش پشت حصارها زندانی‌ست.

طوطی سلطانی دربند خاک؛٫ محسن قشقایی زاده دربند حاکمان…

خواستار آزادی این زندانی سیاسی هستیم.»
عیسی سحرخیز – جمعه 6 تیر

محسن قشقایی زاده - عیسی سحرخیز

محسن قشقایی زاده – عیسی سحرخیز

«برخی وقت‌ها برخی چیزها آنقدر تلخ هستند، آنقدر غمی عجیب را توی وجودت می‌ریزد که هرچه می‌کنی حتی نمی‌توانی به آن موضوع نزدیک شوی.

نمی توانی کلمه‌ای در باره‌اش بگویی. انگار از درون آنقدر دچار فروپاشی می‌شوی که نمی‌توانی چیزی بگویی…

مثل مرگ مادر زندانی سیاسی محسن قشقایی در راه بازگشت از ملاقات با فرزندش…»
ژیلا بنی‌یعقوب – شنبه 7 تیر – 21:00

همچنین لطفاً ملاحظه نمایید پست: «جمعی از دوستان محسن قشقايى زاده، جمعى از فعالان سياسى و اجتماعى: محسن قشقایی زاده را آزاد کنید»

پست‌های مرتبط:

1- مفقودشدن بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش در اوین | درخواست کمک و اطلاع رسانی
2- ادامه‌ی بیخبری مطلق از مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی بند 350 اوین | بی‌ثمری تلاشها برای یافتن ایشان
3- عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی شد
4- مادر مفقود شده‌ی زندانی سیاسی، محسن قشقایی زاده غریبانه و بی‌کس به دیار باقی شتافت + ساعت مراسم ختم

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

آپدیت: مراسم ختم این مادر گرامی در تاریخ و زمان اعلام شده برگزار نخواهد شد

به‌حقیقت چه رخ داده است؟؟؟

هیچ برای گفتن نداریم. به جز آنکه خبر را از زبان دیگران نقل کنیم: پیمان عارف می‌گوید:

«و زمانیکه مصیبتی بر شما وارد آمد؛ بگویید همانا از برای خداوند هستیم و به سویش بازمی‌گردیم.
با نهایت تأثر و تأسف مطلع شدم خانم طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی‌زاده که از روز 30 اردیبهشت(نامه به یک آزاده: صحیح‌تر 29 اردیبهشت است) و پس از ملاقات فرزندش در بند 350 زندان اوین ناپدید گشته بود، در روز مذکور پس از ملاقات محسن و در راه بازگشت از زندان اوین -حد فاصل زندان تا ایستگاه بی-آر-تی اتوبان چمران، تصادف نموده و پس از انتقال به بیمارستان شریعتی و یک‌روز بستری‌بودن(نامه به یک آزاده:یعنی 30 اردیبهشت بر اثر مرگ مغزی) درگذشته است.

این در حالیست که با توجه به مفقودگردیدن کیف مرحومه و عدم امکان شناسایی و احراز هویت؛ آن بانوی رنجدیده پس از 10 روز در قطعه‌ی متوفیان مجهول‌الهویه در بهشت زهرا به خاک سپرده شده‌است.

مراسم ختم شادروان طوطی سلطانی، فردا جمعه ساعت 6 تا 7:30 در مسجد امام جعفر صادق واقع در سه راه افسریه، بلوار قصر فیروزه، بین 15 متری اول و دوم (اسلام آباد) برگزار می‌گردد.

بدین‌وسیله به محسن عزیز عرض تسلیت نموده، اعطای مرخصی به وی طبق آیین‌نامه اجرایی سازمان زندانها و اقدامات تأمینی از سوی دادستان تهران را خواستارم!»
پیمان عارف – پنجشنبه 5 تیر – 21:15

…….و چه‌کس این خبر را به فرزند در بند خواهدداد؟

این درحالی است که حتی اعتصاب غذای محسن قشقایی زاده در زندان اوین نیز موجب نگردید تا مسئولین به وی برای یافتن مادرش مرخصی دهند. محسن قشقایی زاده برای اعتصاب غذایی که «آزادم کنید تا مادرم را بیابم» را فریاد می‌کرد تنبیه گردید و از بند 350 زندان اوین به بند 8(زندانیان مالی) منتقل شد.

اینک دیگر جای مادر مشخص شده است.و به «دربه‌در دنبال مادر گشتن و گشتن» نیازی نیست…

 عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت  مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی از سه‌شنبه 20 خرداد 93 گردیده است.طوطی سلطانی،مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی محبوس در بند 350 اوین  پس از آخرین ملاقات با فرزند در بندشان (29 اردیبهشت) دیگر به خانه بازنگشته‌اند


عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت
مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی از سه‌شنبه 20 خرداد 93 گردیده است.طوطی سلطانی،مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی محبوس در بند 350 اوین
پس از آخرین ملاقات با فرزند در بندشان (29 اردیبهشت) دیگر به خانه بازنگشته‌اند

خبرهای پیشین را بخوانید:

1- مفقودشدن بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش در اوین | درخواست کمک و اطلاع رسانی
2- ادامه‌ی بیخبری مطلق از مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی بند 350 اوین | بی‌ثمری تلاشها برای یافتن ایشان
3- عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی شد

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1393

اینک چه گوید این پسر با خویش، زار!؟

به زندانم نباید،

که باید
در به در
دنبال ِ مادر
گشتن و گشتن

سو سوی خانه را باید به‌دنبالش بپیمایم

همان خانه، که سقفش را خرابِ مهرِ من کردند
همان خانه، همان ایران من
که مادرم را
تو به تویش، خون‌دل‌خورده رهاکردند

مادرم! این غذا بر من حرام است مادرم اینک، تا به زندانم
که باید در به در دنبال تو حتی به سقف آسمان پرواز گردم…

 عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت  مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی از سه‌شنبه 20 خرداد 93 گردیده است.طوطی سلطانی،مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی محبوس در بند 350 اوین  پس از آخرین ملاقات با فرزند در بندشان (29 اردیبهشت) دیگر به خانه بازنگشته‌اند


عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت
مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی از سه‌شنبه 20 خرداد 93 گردیده است.طوطی سلطانی،مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی محبوس در بند 350 اوین
پس از آخرین ملاقات با فرزند در بندشان (29 اردیبهشت) دیگر به خانه بازنگشته‌اند

خرداد است… آه…
متأسفانه خبر صحیح است. آنچه زمزمه‌ شد رخ داده است! باز چاره به بی‌غذایی کشید. این روزها گویا روزهای مادرشکستن است. مادر
محسن قشقایی زاده کجاست؟ چه بر سر او آمده است؟ پسرش نیست که به دنبال مادر گمشده‌ی خویش گردد و یاوری را به یاری فریاد کند…

محسن قشقایی زاده در اعتراض به عدم رسیدگی به درخواست مرخصی‌اش _برای پیگیری وضعیت مادر گمشده‌اش_ دست به اعتصاب غذا زده است و از
سه‌شنبه 20 خرداد، پناه او توبه از غذای آنان است که انسان از یاد برده‌اند.

لطفاً با انتشار این عکس برای یافتن اطلاعی از بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده همراهی نمایید

لطفاً با انتشار این عکس برای یافتن اطلاعی از بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده همراهی نمایید

اطلاعات بیشتر:
1- مفقودشدن بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش در اوین | درخواست کمک و اطلاع رسانی
2- ادامه‌ی بیخبری مطلق از مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی بند 350 اوین | بی‌ثمری تلاشها برای یافتن ایشان

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »