Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘رجایی شهر’

دی 1392

عکس:لوا خانجانی مقابل زندان اوین پیش از مراجعه به زندان - 4 شهریور 91

عکس:لوا خانجانی مقابل زندان اوین پیش از مراجعه به زندان – 4 شهریور 91

لوا خانجانی در خانواده‌ای پر رنج… از همان خانواده‌ها با عقاید مظلومشان است…

لوا خانجانی ابتدا 13 دی 1388 یعنی تنها چند روز پس از 6 دی 1388 (عاشورای خونین آن سال) همراه همسرش، بابک مبشر بازداشت شد.

ایشان دهم اسفند آن سال با قرار وثیقه از زندان رجایی شهر آزاد شدند تا در دادگاه انقلاب به 2 سال حبس تعزیری محکوم گردند. حکمی که در تجدیدنظر شعبه‌ی 54 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی موحد مهر تأیید خورد!

لوا خانجانی 4 شهریور 1391 پس از احضار، خود را برای گذراندن دو سال حبس تعزیری به زندان معرفی کرد و پس از آن 19 تیرماه 1392 به مرخصی آمد و پس از حدود 5 ماه، به تاریخ 10 آذر 1392 به زندان اوین بازگشت؛ و از آن تاریخ تاکنون در زندان به‌سر می‌برند.

یادداشت زیر را مهسا امرآبادی همسر مسعود باستانی _که او نیز این روزها در زندان رجایی‌شهر کرج روزگار سرمی‌کند_ به بهانه‌ی تولد لوا خانجانی نوشته‌اند:

«وقتی وارد بند شد با هرکسی که دست می‌داد خودش را معرفی می‌کرد: ‹سلام لوا هستم!›

همین جمله با لحن بامزه‌اش شد دست‌مایه شوخی و ادا درآوردن من تا یک سال بعد.

از همان شب نخست باهم جفت و جور شدیم. همسرش بابک(مبشر) را یک بار دیده بودم اما خودش را نه!

دختری به غایت زیبا و دلنشین که به‌خاطر عاشورای ۸۸ به دو سال زندان محکوم شده بود. پدربزرگش جمال‌الدین خانجانی از رهبران جامعه بهایی ایران که به ۲۰ سال و برادرش فؤاد خانجانی که به ۴ سال زندان محکوم شده‌اند در زندان رجایی‌شهر هستند و لوا سومین عضو خانواده بود که به زندان می‌آمد.

طبیعتاً نگران مادر و پدر و همسرش بود. نگران تنهایی‌های مادرش و دلتنگی‌های همسر و پدرش. از فردایش شروع کردیم به ورزش و شریک نگرانی‌ها و دلتنگی‌های هم شدیم. تا وقتی شیوا هم آمد و شد استاد ورزش ما. از چهره‌ی لوا همه‌چیز را می‌شد خواند. تمام احساسش در چشمانش می‌آمد و به سادگی می‌فهمیدیم که از کسی یا چیزی ناراحت است یا دلش گرفته و می‌خواهد حرف بزند. به قول براهنی سادگی روحش به پیچیدگی همه عقایدش می‌چربد.

نمی‌دانم چرا (وقتی) درباره فردی زندانی حرف می‌زنم فعل ماضی را ناخودآگاه به کار می‌برم. شاید تفاوت‌های دو دنیا باعث می‌شود کلاً زمان را در زندان متفاوت ببینم.

همیشه با هم حساب می‌کردیم که من ۴ ماه از لوا زودتر آزاد می‌شوم و مدام حساب می‌کردیم اگر او ۴ ماه زودتر به زندان می‌آمد تقریبا همزمان آزاد می‌شدیم.

آزادی هم امری عجیب است در زندان. دلت برای لحظه‌ی آزادی پَرمی‌کشد اما از آن می‌ترسی. از جدا شدن می‌ترسی. ترس از اینکه تا مدت‌ها نتوانی عزیزانت را حتی از پشت شیشه ببینی. دوستانی که مدت‌ها صبح را با هم شب کردید و داستان‌ها با هم داشتید را تا مدت‌ها نمی‌بینی و آزاردهنده است هر روز آزادی بدون آنان.

ما شروع کردیم به شمارش. یک ماه، دو ماه… پنج ماه… یک سال… از یک جایی به بعد شروع کردیم به شمارش معکوس! روزهای هفته را می‌شمردیم برای روز ملاقات و بعدازظهرهای بعد از ملاقات و رخوت پس از آن و فال حافظ که خبر از اتفاق‌های خوب در آینده‌ای نزدیک می‌داد و ما هم امیدوار می‌شدیم به تاریخ و برای آزادی برنامه می‌ریختیم.

اصلا امیدواری ما هم داستان عجیبی بود. ما امیدوار بودیم، حتی در ناامیدکننده‌ترین شرایط امید را به هم تزریق می‌کردیم. ما این قدرت را داشتیم تا در زندان هم رفاقت کنیم و امید را به همدیگر پاس بدهیم. حالا من آزادم اما امیدهای زندان در من نیست! ناامید نیستم اما ای کاش لوا بود. بهار بود؛ همه بودند تا امیدم به آینده لبریز شود.

دلتنگ لوا هستم. دلتنگ خنده‌هایش‌ و کتاب‌خوانی‌ها و حرف زدن‌ها و همه خاطراتمان. به دختری شاداب و زیبا فکر می‌کنم که تنها به‌دلیل بهایی بودن و داشتن نام خانوادگی خانجانی، دو سال از زندگی‌اش را در زندان سپری می‌کند. دختری که مانند خیلی از ما دوست دارد به سفر برود. خرید کند و زندگی را با همه انرژی و توانش ادامه دهد.

حالا روزها را در تختش می‌گذراند و لابد مانند همیشه وقتی ناراحت می‌شود یا دلش می‌گیرد پرده تختش را می‌کشد و بافتنی می‌بافد و همه پیچ‌های دنیا را یاد می‌گیرد و کتاب می‌خواند و ورزش می‌کند. اما وقتی فکر می‌کنم همه این کارها را بدون من یا شیوا انجام می‌دهد تمام دلم پُر می‌شود از حس خالی تنهایی.

لوا خانجانی - مهسا امرآبادی

لوا خانجانی – مهسا امرآبادی

تمام این‌ها را نوشتم تا بگویم دلم برای لوا و برای بهاره اندازه همه دنیا تنگ شده و خواستم به بهانه تبریک تولد لوا این دلتنگی را ثبت کنم.
تولد لوا مبارک!»
مهسا امرآبادی همسر مسعود باستانی – شنبه 28 دی – ساعت 23:45

ویرایش: نامه به یک آزاده

عکس: مهسا امرآبادی
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

دی 1392

آنطور که 15دی ماه گزارش داده بودیم(بازگشت حشمت اله طبرزدی به زندان / طبرزدی: دست یکدیگر را بفشاریم | سلامتی من مرهون مدافعان حقوق بشری خواهدبود) طی تماسی که با حشمت اله طبرزدی گرفته شده بود ایشان به زندان رجایی شهر کرج فراخوانده شده بودند.

از همین رو آقای طبرزدی طی یادداشتی(«حشمت اله طبرزدی باتوجه به شرایط موجود، برای مقابله با زورگویی و بی‌قانونی به زندان بازنگشت»)، واپسین سخنانشان را منتشر کرده و اعلام می‌کنند که به زندان بازخواهند گشت. اما روزی بعد ایشان با اشاره به مشورتی که با آگاهان داشته‌اند و با توجه به غیرقانونی بودن این اقدام و در مقابله با زورگویی و ظلم مضائفی که قصدش ایجاد وحشت میان خانواده‌ی زندانیان است، بر این شدند که در این شرایط به زندان بازنگردند.

این پایان ماجرا نبود، و تماس‌ها و فشارها از سوی نیروهای امنیتی برای بازگرداندن حشمت اله طبرزدی به زندان ادامه می‌یابد تا نهایتاً در تاریخ چهارشنبه، 25 دی ماه 1392 با یورش به منزل ایشان و بازداشت مجددشان خاتمه یابد!

اما این هم پایان ماجرا نخواهد بود، چرا که آزادگان، آزاده خواهند ماند…

اطلاعیه‌ی خانواده‌ی حشمت اله طبرزدی به شرح زیر است:

«حشمت‌اله طبرزدی بازداشت شد.

حشمت اله طبرزدی

حشمت اله طبرزدی

سرانجام پس از ده روز روند دوپهلوی وزارت اطلاعات و دادستانی تهران و در ادامه‌ی تماسهای مکرر مبنی‌بر بازگشت مهندس طبرزدی به زندان رجایی شهر، ظهر امروز چهارشنبه مورخ 25 دی ماه 92، سه تن که خود را عوامل دادستانی معرفی نمودند با هجوم به منزل مهندس طبرزدی و ارایه‌ی احضاریه‌ی دادستانی، ایشان را بازداشت نمودند.

حشمت‌اله طبرزدی اظهارداشت درصورت ادامه‌ی برخورد اهانت‌آمیز از جانب مأموران، اعتصاب کرده و ضمناً مسئولیت بروز هرگونه بیماری احتمالی برعهده سیستم امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی می‌باشد.

شایان ذکر است مهندس طبرزدی از بیماری قند و فشارخون رنج می‌بردکه تحت مراقبت پزشک و رژیم غذایی خاص بوده است؛ لذا خانواده‌ی وی نگران وضعیت و تشدید بیماری ایشان می‌باشند.

بازداشت مجدد ایشان در صورتی انجام گرفت که از حکم غیرقانونی وی 4 سال باقی مانده است.
خانواده‌ی مهندس حشمت‌اله طبرزدی اعلام کردند از طریق مجامع بین‌المللی و حقوق‌بشر، پیگیر بازداشتهای غیر قانونی ایشان هستند و هیچگاه در قبال برخوردهای شنیع رژیم اسلامی ایران ساکت نخواهند نشست.

خانواده مهندس حشمت اله طبرزدی
25 دی ماه 92
»

نقل از معصومه طبرزدی دختر حشمت اله طبرزدی – 25 دی – ساعت 4:20
ویرایش: نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392

آنطور که 15دی ماه گزارش داده بودیم(بازگشت حشمت اله طبرزدی به زندان / طبرزدی: دست یکدیگر را بفشاریم | سلامتی من مرهون مدافعان حقوق بشری خواهدبود) طی تماسی که با حشمت اله طبرزدی گرفته شده بود ایشان به زندان رجایی شهر کرج فراخوانده شده بودند.

از همین رو آقای طبرزدی طی یادداشتی، واپسین سخنانشان را منتشر کرده و اعلام می‌کنند که به زندان بازخواهند گشت. اما روزی بعد ایشان با اشاره به مشورتی که با آگاهان داشته‌اند و با توجه به غیرقانونی بودن این اقدام و در مقابله با زورگویی و ظلم مضائفی که قصدش ایجاد وحشت میان خانواده‌ی زندانیان است، بر این شدند که در این شرایط به زندان بازنگردند.

و زیبا آنکه خانواده‌اش خوشحالند:

«و این تولد برای من تولد دیگری بود...  حضور پدر جمع ما هزار رنگ می‌کند ... خوشحالم. خوشحالم و امیدوارم که فردای پیش رو برای همه‌ی مردم سرزمینم پر از شادی و امید و رهایی باشد... از تمام دوستان خوبم که با پیامهای زیبای خود مرا مورد مهر قرار دارند سپاسگذارم. 8 اردیبهشت سال 92 روزی زیبا و خاطره انگیز» ~ معصومه طبرزدی دختر حشمت اله طبرزدی - 9 اردیبهشت 1392

«خوشحالیم که پدر امروز به زندان برنگشت.

از تمامی دوستان مهربان که همیشه در کنار ما بودند سپاسگزارم.

و عذر مرا به‌خاطر پاسخ‌ندادن به تک‌تک پیغامها بپذیرید.»
معصومه طبرزدی – 16 دی

«امروز به زندان برنگشتم.

هم میهنان گرامی! با درود های فراوان.

همان‌گونه که روز گذشته اعلام نمودم، فردی از طریق تلفن با من تماس گرفت و مدعی شد که از سوی دادستانی است و از من خواست تا ساعت 10 صبح امروز(16 دی) به اجرای احکام زندان رجایی‌شهر مراجعه نمایم.

من نیز تصمیم قطعی داشتم امروز به زندان برگردم و این تصمیم را نیز اعلام کردم. اما بنابه‌خواست خانواده و به ویژه مادر و همسرم و مشورت دوستان و آگاهان به امور حقوقی، در تصمیم خود تجدیدنظر کرده و به زندان مراجعه نکردم.

به‌ویژه که این احضار خارج از چارچوب‌های قانونی صورت‌گرفته و جنبه‌ی هراس‌انگیزی در بین خانواده داشته و نوعی ظلم مضاعف و زورگویی به شهروند به حساب می‌اید که باید با مقاومت مدنی به مقابله با آن می‌پرداختم.

می‌دانم که الیگارشی حاکم ،یا قدرت غیرپاسخگو، دست از سر شهروندان برنخواهدداشت و همان‌گونه که یکی از نمایندگان اصول‌گرایی مجلس اسلامی، نیز بیان داشت، قوه‌ی قضاییه به قوه‌ای غیرمستقل تبدیل شده که به زعم ایشان از اقدامات آن بوی استبداد می‌آید و به باور من، این قوه بهانه‌ای برای سرکوب شهروندان بوده و هست.

از دیگرسو شاید انتظار از دولت روحانی در عمل به وعده‌های انتخاباتی و دفاع از حقوق شهروندان در برابر متجاوزان به حقوق ملت و عدم سکوت و بی‌مسئولیتی در برابر نقض سیستماتیک حقوق‌بشر از سوی باند قدرت غیر پاسخگو، بیهوده باشد.

بر مین پایه، به مبارزات خود و آگاهی ایرانیان عزیز و پشتیبانی شخصیت ها و نهاد های حقوق‌بشری و سیاسی و اجتماعی، دلگرم خواهم بود و متناسب با بر خوردهای زورگویانه‌ی گروهی که خود را در تجاوز به حقوق شهروندان خود مختار می‌دانند، واکنش نشان خواهم داد.

می‌دانیم که قدرت غیرپاسخگو که کشور را به جهنمی برای مردم و به ویژه کوشندگان مخالف و منتقد سیاسی و حقوق بشری، و دگرباشان مذهبی و منتقدین اجتماعی، تبدیل نموده(که شاید به این لحاظ پس از کره‌ی شمالی، در جهان رتبه ی دوم را داشته باشد)، در تلاش است که به همگان اعلام کند که تسلیم هسته‌ای لزوماً به مفهوم دست برداشتن از نقض سیستماتیک حقوق بشر نیست. و می‌دانیم که بنا دارند میزان فشار بر ما را تا آن‌جا افزایش بدهند که آستانه‌ی تحمل را پایین آورده تا مجبور به سکوت یا فرار از کشور بشویم.

اما، باور داریم این دوره‌ی پر مخاطره و سخت را نیز پشت سر خواهیم گذاشت. همان‌گونه که پیش تر نیز بیان داشتم، حکومتی که در تداوم حیات خود به کمک کشورهای بزرگ غربی نیازمند بوده و این نیاز را در تسلیم‌نامه‌ی ژنو به زبان آورده است، امکان زیست خودمختار و نقض فاحش و سیتماتیک حقوق‌بشر، همچون گذشته را به صورت بلندمدت نخواهد داشت.

اگرچه قدرت های بزرگ، منافع ملی خود را در اولویت می‌دانند اما ساز و کار کلی حاکم بر کشور ها در عصر کنونی، آن‌ها را ملزم به اعمال سیاست‌های بازدارنده علیه کشورهای ناقض حقوق‌بشر در قرار و مدار های بین‌المللی خواهدکرد.

خواست کنونی ما، ‹نه‌به‌اعدام’، آزادی کلیه‌ی زندانیان سیاسی و نگرانی شدید از وضعیت معیشتی مردم است. بیرون از زندان یا درون زندان، این خواسته‌ها را فریاد خواهیم زد و همه‌ی طبقات آگاه و تشکل@ها و شخصیت‌های دموکراسی‌خواه را حول دستیابی به این خواسته‌ها دعوت به اتحاد خواهیم کرد.

گسسته باد زنجیر استبداد. زنده باد آزادی. برقرار باد دموکراسی
حشمت اله طبرزدی/ دبیر کل جبهه ی دموکراتیک ایران و سخنگوی جنبش همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران
16 دی 1392
»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392

«باز استرس و دلشوره و تلفن از اجرای احکام…
بابا رو خواستن…
این کابوسها تمومی هم داره؟!
»
معصومه طبرزدی – یکشنبه 15 دی – ساعت 15:15

دخترش نوشته است. و پدر به همه پاسخ گفته است که:

«و این تولد برای من تولد دیگری بود...  حضور پدر جمع ما هزار رنگ می‌کند ... خوشحالم. خوشحالم و امیدوارم که فردای پیش رو برای همه‌ی مردم سرزمینم پر از شادی و امید و رهایی باشد... از تمام دوستان خوبم که با پیامهای زیبای خود مرا مورد مهر قرار دارند سپاسگذارم. 8 اردیبهشت سال 92 روزی زیبا و خاطره انگیز» ~ معصومه طبرزدی دختر حشمت اله طبرزدی - 9 اردیبهشت 1392

«و این تولد برای من تولد دیگری بود…
حضور پدر جمع ما هزار رنگ می‌کند …
خوشحالم. خوشحالم و امیدوارم که فردای پیش رو برای همه‌ی مردم سرزمینم پر از شادی و امید و رهایی باشد…
از تمام دوستان خوبم که با پیامهای زیبای خود مرا مورد مهر قرار دارند سپاسگذارم.
8 اردیبهشت سال 92
روزی زیبا و خاطره انگیز»
~ معصومه طبرزدی دختر حشمت اله طبرزدی – 9 اردیبهشت 1392

«ارادت دوستان.

رسیدن به آزادی نیازمند هزینه است. نباید از زندان و شکنجه و حتا اعدام هراس داشت. آرمان بزرگ آزادی و دموکراسی سکولار، این امور را برای امثال من هموار می‌کند. من به استقبال سرنوشت می‌روم. می‌دانم که راه دیگری نیست. می‌دانم که در آستانه‌ی رهایی بزرگ قرار گرفته‌ایم. دست یکدیگر را بفشاریم و خود را در این جنبش بزرگ سهیم بدانیم.»

حشمت اله طبرزدی فردا دوشنبه 16 دی ماه به زندان رجایی شهر کرج بازخواهد گشت. این واپسین صحبت‌های اوست:

«فردا به زندان بر می‌گردم.

یک سال از مرخصی‌ام گذشت.

با این حساب از 8 سال حبس، 4 سال آن باقی مانده است. پیش‌تر نیز 7 سال زندانی بوده‌ام. اگرچه از سال 78 تاکنون، سالی نبوده که در زندان نبوده باشم.

امروز از دادستانی زنگ زدند و اعلام کردند که به زندان رجایی‌شهر برگردم. همانگونه که بارها گفته بودم به‌خاطر مادرم مرخصی به‌شرط سکوت را پذیرفتم و تا چند روز پیش نیز در سکوت بودم، اما شرایط مردم و به کشور به گونه‌ای است که نمی‌توانستم به این سکوت ادامه دهم و سکوتم را شکستم.

در این مدت یک سال که بیرون از زندان بودم فهم دقیق‌تری از جامعه به دست آوردم. متأسفانه حکومت، مردم و کشور را به قهقرا برده و جنگ قدرت به شدت ادامه دارد و خودش نیز باید پاسخگو باشد.

بخشی از اپوزسیون اما به دولت روحانی دل بسته و می‌گوید که این دل‌بستگی ناشی از نگرانی‌اش برای ایران و نگرانی از تکرار سرنوشت مردم سوریه و لیبی در ایران است. این جریان نیز به نحوی سرنوشت خود را به جمهوری اسلامی گره زده است.

غربی‌ها امیدوار هستند که رژیم را با مذاکره به جامعه‌ی جهانی برگردانند و آن را ملزم به رعایت اصول قانونی از جمله حقوق بشر کنند. شرایط اقتصادی رژیم به گونه‌ای است که چاره‌ای جز طی این مسیر ندارد. من بعید نمی‌دانم که حکومت مجبور به طی این فرایند شود. اگر چه الیگارشی حاکم سرسختی نشان می‌دهد و نمی‌خواهد به‌راحتی تسلیم شود اما با توافقنامه‌ی ژنو گام اول را برداشت.

دولتی که به خواست ملت تن نمی‌دهد، مجبور است به خواست قدرت‌های برتر تن بدهد. برای این که پیرو منطق زور است. درهرحال مسئله‌ی اصلی ما رهایی ملت از این شرایط و حاکمیت حقوق‌بشر و دموکراسی سکولار در این مرز و بوم است. اگرچه الیگارشی حاکم با همه ی قدرت دست و پا می‌زند تا این مسیر طی نشود اما راهی جز تن دادن به چارچوب‌های بین‌المللی ندارند.

درعین‌حال آگاهی یافتم که جنبش سکولار دموکراسی‌خواهی روز به روز در حال گسترش است. با وجود محدودیت‌های تحمیلی بر من اما، از سوی شخصیت‌ها و تشکل‌های سکولار دموکرات، تماس‌های زیادی با من گرفته‌شد که حاکی از رشد این جنبش و محبت عزیزان به این سرباز آزادی است و به نظر خودم علت برگرداندن من به زندان نیز آگاهی رژیم از این رشد و توجه و پویایی است.

من عمیقاً به جنبش باور دارم و خواهان حرکت آن حول خواسته‌های مرحله‌ای از جمله نه به اعدام و آزادی زندانیان سیاسی هستم. پرهیز از اختلافات که امری طبیعی است و توافق بر خواسته‌های مشترک، امری الزامی برای پیروزی مرحله‌ای و نهایی است. این جریان را الترناتیو جدی برای رهایی ملت می‌دانم. به این جنبش بپیوندید.

اگرچه می‌دانم حضور من در بیرون، به نفع جنبش دموکراسی‌خواهی است. و اگر چه ترجیح می‌دادم در کنار خانواده و به‌ویژه مادر کهن‌سال و ستم‌دیده اما شیرزن و مهربانم باشم،اما بودن در کنار یاران زندانی و بودن در سنگر دیگر مبارزه یعنی زندان به من آرامش می دهد. به ویژه که می‌دانم این زندان اخیر موجب این می‌شود که کسانی نتوانند در مجامع جهانی دست به ریاکاری بزنند و مدعی شوند با آمدن حسن روحانی وضعیت حقوق‌بشر در ایران بهبود یافته است.

من مایل بودم چنین شود و البته می‌دانم الزام‌های تاریخی در شرایط کنونی، رژیم را به عقب‌نشینی گام‌به‌گام واخواهد داشت. اما تا آن زمان فاصله داریم.

در وضعیت کنونی در سلامت کامل هستم و تا زمانی که شرایط خاصی بر من تحمیل نشود دست به اعتصاب غذا نخواهم زد. اما اگر اتفاق خاصی افتاد آگاه باشید که مسئولیت آن متوجه ی شخص خامنه‌ای و حاکمان است.

یک بار دیگر از وکلای محترم می‌خواهم که شکایت من از سید علی خامنه‌ای که در سال 1390 و از درون زندان تقدیم شد را پیگیری و آن را جدی بگیرند. می‌دانم که با توجه به شرایط پیش‌رو و نقشی که این سرباز آزدی برعهده دارد، باید با خطرات جدی دست و پنجه نرم کنم و سلامت من تا حدود زیادی مرهون تلاش‌های همه‌ی مدافعان حقوق‌بشر خواهد باد.

گسسته باد زنجیر استبداد – زنده باد آزادی – برقرارباد دموکراسی
حشمت اله طبرزدی، دبیرکل جبهه‌ی دموکراتیک ایران و سخنگوی م
15 دی ماه 1392
»

حشمت اله طبرزدی – یکشنیه 15 دی – ساعت 17:15

ویرایش: نامه به یک آزاده

همچنین لطفا ملاحظه نمایید پست‌های:

خاطره‌ای از حشمت اله طبرزدی، مربوط به عاشورای خونین سال 88
تکاپوی عاشقانه/حشمت الله طبرزدی، مردی که می‌آموزد
این روزهای ایران/ویژه نوروز 1392/تکاپوی عاشقانه:روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

آبان 1392

خانم معصومه دهقان همسر عبدالفتاح سلطانی زندانی سیاسی در بند ضمن تشریح ملاقات امروزشان که به همراه دیگر خانواده‌های زندانیان سیاسی اعتصاب غذا کننده بوده‌است(امیرخسرو دلیزثانی، سعید مدنی و مهدی خدایی) از اعزام نوید خانجانی به بیمارستان طالقانی و آماده شدن یاشار دارالشفایی و حسین رونقی ملکی به بیمارستان خبر می‌دهند:

«امروز(دوشنبه 20 آبان) روز ملاقات بود. ما 4 نفر طبق روال دوشنبه‌ها به سمت سالن بالا رفتیم.

من از دیروز یادداشت کرده بودم نامه‌های عزیزان رو به ایشون نشون بدم و بگم دیگه بسه اعتصابتون رو بشکنید. اما صبح فهمیدم که بیانیه داده و اعتصاب رو شکسته‌اند…

آقای سلطانی رو دیدم. روحیه‌ی خوبی داشتند، کمی هم لاغر شده بودند. گفتند به همه‌ی دوستان سلام برسونید و از همه تشکر کنید. به امید آزادی و سلامتی. توصیه کردند بیماران بستری را فراموش نکنید.

در ضمن امروز یاشار دارالشفایی برای ام‌آر‌آی اعزام می‌شود. آقای نوید را برای شیمی‌درمانی به بیمارستان طالقانی اعزام کرده بودند. حسین برای کار درمانی قراره اعزام بشه.»
معصومه دهقان همسر عبدالفتاح سلطانی – دوشنبه 20 آبان ساعت 15:30

ویرایش: نامه به یک آزاده
درحال تکمیل…

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

آبان 1392

آپدیت: اعتصاب غذا در عصر روز یکشنبه 19 آبان ماه پایان یافت

«خیلی نگرانم… نگران اعتصاب کننده‌ها! مادر مهدی خدایی از جلوی چشمم دور نمیشه… حتی پسورد ایمیلم یادم نمی‌یاد. می‌خوام روحانی رو پیداکنم و بگم: ‹نذار مردم بگن رأی ما رو پس بده!›»
معصومه دهقان همسر عبدالفتاح سلطانی – 16 آبان

تا چه حد نگران است؟ و آیا تنهاست؟

آنطور که می‌دانید چهار تن از زندانیان سیاسی بند 350 زندان اوین در اعتراض به عدم رسیدگی مسئولین به بیماران زندانی و عدم انتقال آنان به مراکز درمانی مناسب راهی را جز انتخاب اعتصاب غذا نیافته اند.

این زندانیان سیاسی که از روز شنبه 11 آبان اعتصاب غذای خود را آغاز کرده‌اند عبارتند از عبدالفتاح سلطانی، امیرخسرو دلیرثانی، مهدی خدایی و سعید مدنی

عبدالفتاح سلطانی، امیرخسرو دلیرثانی، مهدی خدایی سعید مدنی در اعتصاب غذا

عبدالفتاح سلطانی، امیرخسرو دلیرثانی، مهدی خدایی سعید مدنی در اعتصاب غذا

همیشه سخن گفته‌ایم از یک اجبار! از انسانی که جانش را در دست گرفته ظلم را به پیکار فرامی‌خواند…
و همیشه سخن گفته‌ایم از آخرین راه! از او که آخرین راه را این یافته تا جانش را چون ید بیضای موسی، به ظلم، آشکارا بنماید:

«امروز تولد 60 سالگی همسرم عبدالفتاح سلطانی‌ست اما متأسفانه با خواندن این خبر توان جشن گرفتن از من سلب شد. از دوستان می‌خواهم به‌جای مراجعه به منزل ما و حضور در جشن تولد وی، برای سلامتی بیماران زندانی دعاکنند و از خدا تحمل و صبر برای اعتصاب کنندگان نمایند.

آقای سلطانی هیچوقت از اعتصاب غذا حمایت نکرده بود و همیشه می‌گفت اعتصاب غذا آخرین راه حل است. او امروز به آخرین راه‌حل رسیده. مسئولین زندان، دادستان، رئیس قوه‌ی قضائیه در قبال نقض حقوق زندانیان و عدم رسیدگی به بیماران زندانی، از میرحسین و کروبی گرفته تا زندانیان غیرسیاسی مسئولند.

زندانیان مجرم هم باشند حقوق انسانی و شهروندی آنها نباید نادیده گرفته شود، چه رسد به زندانیان سیاسی که بی‌گناهند و از دادرسی عادلانه محروم بوده اند!!!»
معصومه دهقان – 11 آبان

چند روز پس از اعتصاب غذا کلمه گزارش داد که حال عبدالفتاح سلطانی به وخامت گراییده است. طبق این گزارش این فعال حقوق بشر در پی احساس درد در قفسه سینه و فشار خون بالا به بهداری زندان اوین منتقل و پس از انجام معاینات و نوار قلب به داخل بند بازگردانده شد. پزشکان بهداری اوین گفته‌اند احتمالا درد قفسه سینه ی وی بدلیل مشکلات گوارشی و زخم معده است و به همین دلیل از اعزام وی به بیمارستانی خارج از زندان خودداری کردند.

و امروز شنبه 18 آبان ماه بخوانید آخرین تلاش همسر عبدالفتاح سلطانی را برای کسب اطلاع از وضیعت حال ایشان:

«امروز(شنبه 18 آبان) حدود ساعت 10 برای اطلاع از آقای سلطانی به دادستانی مراجعه کردم و از آقای خدابخشی دادیار ناظر زندان خواستم بعد از 4 روز بی‌خبری، از سلامتی همسرم ما را مطلع‌کند. ولی ایشان گفتند: «بروید تا روز دوشنبه!›

هرچه گفتم ایشان در اعتراض به‌عدم رسیدگی به بیماران که حق قانونی آنهاست اعتصاب کرده و ما حق داریم از احوالشان باخبر شویم؛ مرخصی استعلاجی حق زندانی‌ست؛ ملاقات حضوری حق زندانی ست. جواب داد: ‹به آقای سلطانی چه ربطی دارد که زندانیان بیمارند!!! مگر زندانیان نماینده می‌خواهند؟›

خواستم بگویم آیا خواهید گفت به امام حسین هم ربطی نداشته که مردم زیر ظلم یزید اند؟ اما مهلت نداد. و گفت: ‹ایشان تخلف کرده و من موافق ملاقات حضوری و مرخصی نیستم.› پرسیدم آقا آنها که ایشان را با عدم رعایت قانون وادار به اعتصاب کرده اند چه؟ و….
نامه‌ای تنظیم کردم وبعد از چند دور بالا و پایین رفتن و با راهنمایی یکی از مسئولان، به دربانِ(!) دفترآقای جعفری دولت آبادی دادستان عمومی دادم که به دست ایشان برساند!

ما که تا کنون موفق به دیدار آقای دادستان نشده‌ایم بلکه نامه‌مان معاون ایشان را زیارت کند! نامه‌ای بدون شماره ی ثبت (البته بعد از سال 88 نامه‌ها را ثبت نمی‌کنند و کسی نمی‌تواند پیگیر نامه‌اش باشد.)»
معصومه دهقان همسر عبدالفتاح سلطانی – شینه 18 آبان ساعت 20:05

همچنین باید اشاره کرد که پیش از آن نیز خانواده زندانیان سیاسی برای کسب اطلاع از حال زندانیان 14 آبان ماه به دادستانی مراجعه کرده بودند:

«دیروز(14آبان) ساعت 11 جمعی از خانوادهای زندانیان سیاسی عقیدتی (17 نفر) به نمایندگی از بقیه به دادستانی مراجعه کردیم.

هرچه گفتم شما مسئول جان بیماران هستید و نامه‌ای در باره‌ی نقض حقوق زندانیان با امضای 30 نفر به خدا بخشی دادیار زندان دادیم و خواستیم به وضع بیماران رسیدگی کنند، گفت: ‹خودشان علاقه‌ای به رفتن بیمارستان ندارند!!!› گفتم چرا؟ گفت: ‹چون نمی‌خواهند لباس زندان بپوشند و دستبند بزنند!› گفتم: خب نزنید تا درمان شوند. تا در صورت درمان بیماران، اعتصاب هم بلاموضوع شود.

در چشمان ما نگریست و به دروغ گفت: ‹دست ما نیست قانون زندان است.› گفتیم: ‹چرا ملاقات حضوری نمی دهید؟› گفت: ‹تخلف کرده‌اند.› گفتیم: ‹آنکه عزیزان ما را بیمار کرده و حق درمان نمی‌دهد تخلف کرده یا آنکه اعتراض به شکستن قانون می‌کند.› آخرین پاسخش این بود که دست من نیست بروید پیش دادستان.

هر چه ماندیم تا دادستان را ببینیم، گفتند: ‹جلسه دارد و نمی‌آید شما بروید پیش رئیس کل دادگستری›

در آخر هم پلیس خبرکردند و با تقاضا و خواهش، ما را از عدالت خانه‌ی مرتضوی به بیرون هدایت نمودند!!!! این است عدالت و عدالت‌خانه!!!»
معصومه دهقان – 15 آبان

لازم به توضیح است پس از این اعتصاب غذا برخی از زندانیان به بیمارستان منتقل شده‌اند که در گزارشات بعدی سعی خواهد شد به آن اشاره شود. عجالتاً نظر شما را به سخنان خانم معصومه دهقان در این زمینه جلب می‌نماییم:


«حسین (رونقی ملکی) در بیمارستان هاشمی بستری شد. دانشجو و مرادی در بیمارستان شهدای تجریش .
صمیمی در بیمارستان قلب و نوید خانجانی در…
کاش بیماران گمنام هم تحت درمان قرار بگیرند تا اعتصاب بشکند
»
معصومه دهقان – 16 آبان

معصومه دهقان و همسرشان عبدالغتاح سلطانی - عکس مربوط به گذشته و در بیمارستان است

معصومه دهقان و همسرشان عبدالغتاح سلطانی – عکس مربوط به گذشته و در بیمارستان است

همچنین به گزارش نامه به یک آزاده وضعیت جسمانی دو تن از زندانیان بند 350 زندان اوین یعنی هوتن دولتی و محمد حسن یوسف پور به شدت وخیم بوده است، تا جایی که گاهی توان راه رفتن نداشته اند

همچنین می‌افزاییم، به گزارش مرکز حامیان حقوق بشر تعداد زندانیان بیمار بند ٣٥٠ زندان اوین بیش از ٣٠ نفر است که اسامی برخی از آنان عبارت است از: احمد دانشپور مقدم- محسن دانشپور مقدم- حمید نقیبی- داود اسدی- مرتضی محمدی- علی رضا احمدی- نادر جانی – یاشار دارالشفا- احمد رضا مرادی- علیرضا بهشتی – حسین رونقی ملکی- اصغر محمودیان ( که علیرغم بیماریهای مختلف قبلا به زندان سمنان منتقل شده است) و کیوان صمیمی بهبهانی (که احتیاج به درمان دارد و مدتی قبل به زندان رجائی شهر منتقل شده است).

و البته زندانیان دیگری نیز نیاز به درمان دارند که اتهام سیاسی ندارند و از نام و نشان آنان بی‌خبریم.

در آخر باید اشاره می‌کنیم به درخواست خانواده‌های زندانیان اعتصاب کننده از مسئولین که با اشاره به این ماه به آنان عدالت را گوشزد کرده اند:

«من و تمام همسران و مادران اعتصاب کننده از زندانیان تمناداریم اعتصابشان را بشکنند.

و نیز از مقامات می‌خواهیم درین ماه عزیز به یاد حسین تشنه لب مقدمات درمان بیماران در بند را فراهم کنند، بلکه اعتصاب بلا موضوع شود. حسین سینه‌چاک سیاه‌پوش نمی‌خواهد. عدالت و اخلاق و مردانگی می‌خواهد! آن ها که مایلند به این کمپین بپیوندند.»
معصومه دهقان – 15 آبان

از زمان آغاز اعتصاب غذای این چهار آزاده درخواست‌هایی مبنی بر اتمام اعتصاب غذا از سوی برخی همراهان منتشر شد که در زیر برخی اشاره شده است:

– خانواده‌ی مهدی کروبی ‹که هزارروز از زندان شدن غیرقانونی ایشان می‌گذرد›:

«جناب آقایان عبدالفتاح سلطانی، سعید مدنی، امیرخسرو دلیرثانی و مهدی خدایی

با سلام و عرض احترام

ضمن تجلیل از مقاومت٬ شجاعت٬ ایستادگی و حق‌خواهی شما عزیزان در مسیر آزادی و آزادگی و نیز اعتقاد به حق اعتراض تان٬ از شما عزیزان خواهشمدیم تا سلامتی خود را٬ که برای همه‌ی ما مهم و ارزشمند است را به‌خطر نیانداخته و ضمن پایان‌دادن به اعتصاب غذای خود٬ به این مهم توجه داشته باشید که این خواسته٬ انتظار همه دلسوزانی است که امیدشان به شما و دیگر زندانیان مبارز و برومند است.

باشد که به زودی شاهد آزادی شما عزیزان و همه‌ی زندانیان دربند باشیم.

خانواده مهدی کروبی
17 آبان 92
»

زندانیان در اعتصاب غذا - پروین فهیمی مادر شهید سهراب اعرابی

زندانیان در اعتصاب غذا – پروین فهیمی مادر شهید سهراب اعرابی

– پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی شهید جنبش سبز:

«با عرض سلام

از شما برادران عزیز تمنا دارم برای حفظ سلامتی‌تان و آرامش خانواده‌های خود اعتصاب غذای خود را شکسته و ما را از نگرانی بیرون آورید.

حرکت انسانی شما نشانه‌ی عشق‌تان به انسانها است و باعث شد ما مردم هم متوجه افراد گمنام که صدای آنها در بیرون از زندان شنیده نمی شود باشیم تا همگی به یاریشان بشتابیم و آنها را از مرگ تدریجی نجات دهیم.

از فعالان حقوق بشری و سیاسی در جهان تقاضا می‌کنم در مورد وضعیت و سلامتی زندانیان بیشتر توجه و اطلاع رسانی کنند و حقوق شهروندی و زندانیان را به قوه قضاییه ایران یادآوری نمایند.

ضمنا مسئولیت هر اتفاقی مانند مرگ هدی صابر و ستار بهشتی را به عهده‌ی قوه قضاییه و مسئولین اجرایی کشورمان می‌دانم.

با سپاس
پروین فهیمی
»

– جمعی از خانواده‌های زندانیان سیاسی:

«السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)

جناب آقایان عبدالفتاح سلطانی، سعید مدنی، امیر خسرو دلیرثانی و مهدی خدایی

با سلام و احترام

ما خانواده های زندانیان سیاسی با تشکر فراوان از توجه شما به حقوق سایر زندانیان سیاسی فارغ از گرایش های سیاسی و عقیدتی شان و با درک دغدغه های انسانی و اسلامی شما عزیزان، با توجه به مخاطراتی که ادامه این اعتصاب غذا برای سلامتتان ایجاد کرده و می کند، مصرانه تقاضا داریم با توقف اعتصاب غذا شیوه های دیگری را برای ادامه اعتراض خود به عدم اجرای عدالت و قانون در زندان های کشورمان اتخاذ کنید.

بدیهی است ما نیز چون شما از این بی عدالتی ها و بی توجهی ها به حفظ سلامت عزیزانمان در رنج و عذابیم اما نیک می دانیم هر گونه صدمه ای به شما حتی خراشی بر دل های سنگی کینه ورزان بی مهر نخواهد کشید و چه بسا اسباب خرسندی آنان و شکنجه گران به مرخصی رفته شان را فراهم کند که کارشان را آسان کرده اید و در مسیر باطل یاری رسانشان بوده اید!

انتظار داریم بیش از این موجبات نگرانی خانواده های خود و ما و ملت شریف ایران را که هر از چند گاهی در دلهره و دلواپسی این گونه اعتصابات و اعتراضات پرهزینه زندانیان سیاسی به سر می برند، فراهم نیاورید و با همان قلب های رئوف و مهربانتان درخواست های انسانی ما را بپذیرید.

بی تردید زین پس نیز تک تک ما مراقب رفتار مدعیان اجرای قانون و عدالت هستیم و در پیشگاه ملت ایران یکایک خطاهای مسئولان قوه قضائیه و مأموران زندان و موارد ضد حقوق بشری را متذکر خواهیم شد تا بیاموزند زندان جای زندانی سیاسی نیست مگر در شرایطی وارونه که هیچ چیز در جای خود قرار نداشته باشد که این یعنی همان بی عدالتی که براساس آیات قرآن مسبب بلاهای بزرگ بوده است.

در پایان یادآور می شویم که هنوز داغ هدی صابر در دل های ما تازه است و هنوز خلأ وجود ارزشمند او که با بی توجهی مسئولان به شهادت رسید، در همه حیطه های خدمت رسانی اش پر نشده و بر همین اساس تحمل هر گونه آسیبی هرچند در مقیاسی کوچک تر در وسع و طاقت ما نیست.

با تشکر از این که ما را درک می کنید و درخواست مصرانه مان را می پذیرید انشاء الله.

جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی

16 آبان 92»

زندانیان در اعتصاب غذا - معصومه دهقان همسر عبدالفتاح سلطانی

زندانیان در اعتصاب غذا – معصومه دهقان همسر عبدالفتاح سلطانی

– معصومه دهقان، همسر عبدالفتاح سلطانی:

«عزیزان در بندمان آقایان مدنی ، دلیرثانی ، خدایی و سلطانی

صدای انسان دوستی شما را جهانیان شنیدند. همگان دانستیم که برای حفظ حقوق بیماران از جانتان هزینه کردید. روح شما از آن شماست ولی جسمتان برای جامعه‌ست. ما را از برکت وجودتان محروم نکنید و به امید اینکه آقای روحانی به عنوان ناظر بر اجرای اعمال سه قوه به رفتارهای غیر قانونی و نقض حقوق زندانیان، به‌ویژه عدم رسیدگی به وضع بیماران و عزیزان محصورمان اقدام عاجل به کار بندند؛ اعتصاب خود را بشکنید.

شما موفق شدید به دنیا اعلام کنید که حاضرید جانتان را بدهید اما همنوعانتان حتی مخالفان شما از حقوق انسانی خود محروم نگردند ما به شرف انسانی شما درود می‌فرستیم و تمنامی‌کنیم اعتصاب غذای خود را بشکنید. از همه‌ی آزادگان ایران و جهان که صدای ما را می‌شنوند می‌خواهم در این امر ما را یاری کنند.»

درخواست کانون وکلا

درخواست خانواده‌ی شهید سحابی و شهید هدی صابر

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مهر 1392

هنوز یک هفته نگذشته است از روزی که ترانه، خواهر ژیلا بنی‌یعقوب در ذیل عکسی از بهمن تعداد روزهای میان میله‌ها را برایش شماره می‌کرد. او نوشته بود:

«روز برگشت بهمن به زندان رجایی‌شهر، وقتی ژیلا هم زندانی بود. او(بهمن) هنوز در زندان است. درست چهار سال و چهار ماه.»
ترانه بنی‌یعقوب – چهارشنبه 14 مهر

عکس: اردیبهشت 92/بهمن احمدی امویی هنگام بازگشت به زندان رجایی شهر پس از مرخصی

عکس: اردیبهشت 92/بهمن احمدی امویی هنگام بازگشت به زندان رجایی شهر پس از مرخصی

یک هفته پس از این چهار سال و چهار ماه است که بهمن احمدی آمویی به مرخصی می‌آید. این «این‌سوی‌میله‌هابودن» این‌بار اما با همیشه متفاوت است؛ چراکه بهمن و ژیلا دیگر در خانه کنار هم اند…

«بعد از سه سال و نیم ژیلا و بهمن بلاخره با هم هستند در راه خونه…. هورا!!!!!!!!!!!!!! بهمن به مرخصی چهار روزه اومده .»
ترانه بنی‌یعقوب – چهارشنبه 17 مهر – 22:30

بهمن احمدی و همسر ایشان ژیلا بنی یعقوب / عکس:17 مهرماه 1392

بهمن احمدی و همسر ایشان ژیلا بنی یعقوب / عکس:17 مهرماه 1392

لینک‌های مربتط:
1- این روزهای ایران/تکاپوی عاشقانه/بهمنی این سوی شیشه
2- این روزهای ایران/مجید،نسرین،بهمن،ژیلا،بهاره،مسعود،مهسا…

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »