Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘خانواده زندانی’

خرداد 1393

متأسفانه طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی محبوس در بند 350 اوین پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش (29 اردیبهشت) به خانه بازنگشته‌اند و در یک هفته گذشته هیچ اطلاعی از ایشان به‌دست نیامده است.

درخواست برای اطلاع‌رسانی این مهم و همچنین کمک در این زمینه از سوی خانواده‌ی ایشان و همراهان صورت گرفته‌است. لطفاً درصورت داشتن اطلاع از وضعیت مادر این عزیز از طریق شماره تلفنهای 09356658457 و یا 09364306414 اطلاع رسانی نمایید. …

«دوستان عزیز متاسفأنه خانم سلطانی مادر محسن قشقایی‌زاده زندانی سیاسی مبحوس در بند 350 اوین بعد از آخرین ملاقات با فرزندش در دوشنبه هفته گذشته در اوین به خانه باز نگشته‌اند.

طی گفته‌های محسن و خانواده‌اش، خانم سلطانی در سلامت کامل عقلی و جسمی بوده‌اند و (خانواده) در همان شب ملاقات و فردایش مکرر با گوشی همراهشان تماس گرفته‌اند که فردی جواب تلفن را داده‌اند و گفته‌اند که ایشان گوشی همراه خود را (جا)گذاشته‌اند و بعد از آن تلفن همراهشان خاموش شده است.

این عکس مادر محسن قشقایی‌زاده زندانی سیاسی مبحوس در بند 350 اوین می‌باشد، که بنا به درخواست خانواده‌ی ایشان این عکس تکثیر شده است و از شما درخواست داریم در پیدا کردن ایشان ما را همراهی کنید.

لطفاً درصورت مشاهده ایشان و یا هرگونه اطلاعی با شماره اینجانب 09364306414 تماس بگیرید و با اشتراک‌گذاری (این خبر) ما را در پیداکردن این عزیز همراهی کنید.

با تشکر
پژمان ظفرمند
»
دوشنبه 5 خرداد – 23:55

طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده - پژمان طفرمند

طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده – پژمان طفرمند | عکس: پژمان ظفرمند

محسن قشقایی زاده - پژمان ظفرمند

محسن قشقایی زاده – پژمان ظفرمند | عکس: پژمان ظفرمند

«دوستان عزیز
بانو سلطانی ، مادر محسن قشقایی زاده عزیز زندانی سیاسی محبوس در اوین پس از ملاقات با فرزند خود دیگر به خانه بازنگشته است. لطفا با اشتراک گذاری این عکس برای دست یافتن به خبری از ایشان همراهی کنید …

مفقودشدن طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات بار فرزندش در اوین به تاریخ 29 اردیبهشت 1393 - این عکس را منتشر کنید

مفقودشدن طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات بار فرزندش در اوین به تاریخ 29 اردیبهشت 1393 – این عکس را منتشر کنید

خانم طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده از زندانیان سیاسی محبوس در بند 350 زندان اوین، آخرین بار روز دوشنبه 29 اردیبهشت ماه 93 با فرزندش در زندان اوین ملاقات کرده و پس از خروج از سالن ملاقات زندان تاکنون هیچ اطلاعی از وی در دست نیست. پی گیری آشنایان و خویشاوندان وی نیز ظرف یک هفته‌ی گذشته به نتیجه نرسیده است.

گفتنی است سرپرستی این مادر سالمند را محسن قشقایی برعهده داشته و طی مدت حبس این زندانی سیاسی، خانم سلطانی به تنهایی زندگی می کرده است
آریا آرام‌نژاد – سه شنبه 6 خرداد – 12:10 بامداد

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

اسفند 1392

آرش صادقی از تجمع 17 اسفند ماه دراویش گنابادی می‌گویند. برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به پست‌های زیر:

گزارش کاملی از تجمع 17 اسفند خانواده‌ی زندانیان سیاسی و مردم مقابل دادستانی و برخورد و نتیجه‌ی آن + گزارش تصویری و صحبت شاهدین

گزارش کاملی از تجمع 18 اسفند خانواده‌ی زندانیان سیاسی و مردم مقابل دادستانی

آرش صادقی عکس: 29 مهر منزل دوستان

آرش صادقی عکس: 29 مهر منزل دوستان

«اصلا اهل وقایع‌نگاری و خاطره‌نویسی درمورد بازداشت و زندان نیستم؛ ولی به‌پاس ایستادگی و مقاومت دراویش عزیز تصمیم گرفتم چند خطی رو درمورد وقایع دو روز پیش بنویسم.

ده دقیقه‌ای بیشتر نیست که در جمع خانواده‌ها درمقابل دادستانی حضور پیدا کردیم که یک مأمور امنیتی که دو نفر دیگه هم همراهیش می‌کنن وارد جمعیت میشن و من و بهنام رو به بیرون جمعیت هدایت می‌کنند.

می‌خوام کیفم‌ رو به یکی از عزیزان تحویل بدم ولی با تموم خشونت کیف رو از دست اون عزیز می‌کشن و مارو منتقل می‌کنن به داخل کلانتری.

یکی از نیروهای امنیتی که منو بازداشت کرده اعلام می‌کنه این دو نفر رو به صورت جدا نگه دارید. به من اشاره می‌کنه و می‌گه ‹این از دانشجوهای اخراجی دانشگاه علامس. چهار ساله تو زندان بوده و الان چند ماهی هست که آزادِ. اینارو کنار دراویش نزارین. دراویش خواسته‌های مشخصی دارن، ولی اینا ضد انقلاب و براندازن.›

بعد از این صحبتها من و بهنام رو میگردن. کارت شناسایی‌ها و یه‌سری وسایل شخصی داخل کیف رو ضبط می‌کنن.

چند دقیقه بعد بازجویی‌ها شروع می‌شه…

ضابط: چرا اومدی؟
من: برای حمایت از عزیزان دربند اینجا حضور پیدا کردم.

ضابط:فکر نمی‌کنی چرا اینقدر ضد انقلاب علاقه داره ازت حمایت کنه؟ بیا و توبه کن و دیگه اینکارا رو نکن. آخه شما مگه چند نفرید؟ شما یه اقلیت خیلی کوچیکی هستید. چرا نقض می‌کنید قانون رو؟
من: قطعاً شما یه اقلیت کوچیک هستید که دارید با سرکوب، کشور رو اداره می‌کنید. ما هم هرچند نفر که باشیم اعتراض رو حق خودمون می‌دونیم.

ضابط: ایندفعه کاری می‌کنم دیگه از زندان بیرون نیای.
من: بهتره تهدید نکنی. من بعد مرگ مادر دیگه دغدقه‌ای ندارم. پس بهتره تهدید نکنی.

نفر دوم ضابطین هم داخل بحث ما می‌شه. میگه: ‹الان رفتم رو صفحه فیسبوکش و مطالبش رو چک کردم. پر از توهین به تک تک مسئولین نظامه. خانمش هم که همه مطالبشو تأیید کرده. لازمه خانمشم بیاریم.›
من:توهین؟ کدوم مطلب من توهین بوده؟ من اعتقاداتم رو، روی صفحم منتشر می‌کنم. ابایی هم از بیان اونها نداشته و ندارم. ولی تابه‌حال توهین کلامی به کسی نکردم.
ضابط: با کدوم مجموعه حقوق بشری همکاری داری؟ پسورد فیستو بده.
من: ببین آقای برادر، من پسورد فیسمو به کسی نمیدم.

ضابط: ازت می‌گیرم.
من:باشه حتما بگیر و…

چند ساعتی بازجویی‌ها ادامه داره. صدای بهنامم می‌شنوم که داره ضابطش رو نصیحت می‌کنه. به یکباره صدای عجیبی خارج بازداشتگاه طنین انداز میشه. (لافتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار). بعد از شنیدن این صدا، صدای روشن شدن موتورهای نیروهای ضد شورش به گوش می‌رسه. به نظر می‌رسه دارن برای سرکوب معترضین بیرون میرن. ضابطای ما هم می‌رن تا ببینن چه خبره.

اولین نفر یه پیرمرد و با پسرش دستگیر کردن. پیرمرد حداقل 65 سالو داره. لباس شخصیها به‌شدت دارن کتکش می‌زنن و به داخل کلانتری می‌کشوننشون.پیراهن پسر پاره شده و گردن صورتو کتفش کبوده. پیرمردم به‌شدت داره ضرب و شتم می‌شه و بینیش شکسته.

نفر بعدی جوونی هست که چشم راستش به‌شدت داره خونریزی می‌کنه ولی با همون وضعیت دارن با باتوم می‌زننش.

نفر بعدی سرش شکسته و با همون سر شکسته بازم ضرب و شتم می‌شه. سرشو مجدد می‌زنن به کانکس داخل محوطه.

تک تک بازداشتیهارو میارن و با خشونت هرچه تمامتر منتقلشون می‌کنن داخل حسینیه‌ای که کنار ماست. کمتر کسی رو می‌بینم که با سرو صورت سالم بازداشت شده باشه.

صدای ضابطم رو می‌شنوم که داره میگه حاجی تا الان 291 رو گرفتن. نیرو زیاده ولی اینا خیلی نترسن. بعد اینکه بازداشتیها به اتمام می‌رسن چند مأمور ضد شورش رو مأمور می‌کنن تا جلوی حسینیه بایستن و زنجیر انسانی تشکیل بدن برای ضرب و شتم. به یکباره هجوم بردن به داخل حسینیه و شروع کردن به ضرب و شتم با باتوم. هر چه قدر می‌زدنند صدای ‹لافتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار› بلندتر شنیده می‌شد.

این درگیری و ضرب و شتم مدت زیادی ادامه داشت تا اینکه به نظر مأمورایه ضد شورش خسته‌شدن و از حسینیه خارج شدن. بعد اینکه همه‌چیز به سکوت رسید مارو هم به داخل حسینیه هدایت کردن. نماینده‌ی دراویش به همراه نماینده‌ی دادستانی داشتن پشت بلندگو صحبت می‌کردن. در همین حین غذا آوردن. بازداشتیها هم اعلام کردن برادرای ما اعتصابن ما هم چیزی نمی‌خوریم. منو بهنامم در حمایت از این عزیزان چیزی نخوردیم.

نماینده‌ی دادستانی قول میده سه تا زندانی‌های رجایی شهرو برگردو نه و دو زندانی که نیاز دارن به رسیدگی پزشکی بهشون رسیدگی کنه.(تا هفته آینده همین موقع).

بازداشتیها میگن از این قولها زیاد به ما داده شده و تا تحقق کلیه‌ی خواسته‌هامون نه از اعتصاب غذا دست برمی‌داریم و نه دست از اعتراض می‌کشیم.

نگرانیرو تو چشمهای نماینده‌ی دادستان می‌شه دید. مأمورای ضدشورش و امنیتی هم که دیگه نایی ندارن. پیش خودم می‌گم کاش همه ما مثل این دراویش عزیز پای خواسته‌هامون محکم می‌ایستادیم و باز پیش خودم درود می‌فرستم به شرافت و ایستادگی این عزیزان.

پینوشت: میزان خشونت علیه دراویش بازداشت شده به‌قدری بود که در قالب یک یا دو مطلب ساده‌ی فیسبوکی نمی‌شه در موردش حرف زد ولی ایستادگی این عزیزان پای خواستهاشون واقعا تحسین برانگیز بود…»
آرش صادقی – دوشنبه 19 اسفند

ویرایش: نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

فروردین 1392

ای وای دوست من، اینجا وطن است، وطن، ایران، ایران تو، ایران من، ایران ما. سرزمین بزرگان است اینجا. سرزمین آزادگان است. عید آمده و سالش جدید شده و جز عشق نباید گفت:
چطور است باز، بگوییم و بشنویم از تکاپوی عاشقانه، تکاپویی که ادامه دارد، در سخت ترینِ سختی. تکاپوی یار در پی یار، در این روزگار ناهنجار؛ و تکاپویی که باز، ادامه خواهد داشت تا روز سکون ِعشق.
مردم این سرزمینِ خاک‌پاک، مخلوط عید و چهارشنبه سوری‌تان مبارک باد! در این واویلایی که از غم برپا شده است، در این واویلایی که حتما هدفش، شکستن شانه‌های عشق و یار است، حتما که خنده ای که در این روزها می‌کنی بر تو مبارک باشد. خنده هایی که شرافت قلبت را در لبانت نشانده و هدف شریف انسانی‌ات را برچهره‌ات متجلی ساخته است.

«به حضور سبزمان….
به تنگ شفاف نگاهمان….
و به عطر شب بوی شادیمان می نازیم ….
می نازیم که با همیم ….
ساده ایم و جایی نمانده برای حسرت ، زیرا که امیدمان از همین تبسم طلایی ، گویاست.
»
معصومه، دختر حشمت اله طبرزدی

خانواده‌ی طبرزدی. نوروز 92

خانواده‌ی طبرزدی. نوروز 92
عید 92 در کنار خانواده.به یاد زندانیان سیاسی و همبندی های عزیزم که در کنار خانواده نیستند. ~حشمت اله طبرزدی

مهدیه گلرو و همسرش وحید لعلی پور - چهارشنبه سوری 91

مهدیه گلرو و همسرش وحید لعلی پور – چهارشنبه سوری 91

و آزاده‌ی سرزمینم، خنده‌ی کوچکت در این واویلای مرگ ِ خنده بر تو مبارک باد. اما خنده‌ی تو هرگز کوچک نبود، خنده ات آنقدر عظیم و شریف بود که استخوانهای پایم دیگر درد نمی‌کنند. هرچند خوب می‌دانم که آنقدر روح تو بلند هست که اگر هم درد دارد می‌خندی تا از شکرینه‌ی یقینت بر دلم تزریق کنی تا از پا نیفتم.

مریم قدس

حالا که قرار است امسال را نیز مثل چند سال گذشته، بهار را بدون همسرم آغاز کنم، به فکرم رسیده از سفره هفت سین شهرداری استفاده کرده و اینهمه شادی را با همشهریانم تقسیم کنم… چطور است؟ ~مریم شربتدار قدس همسر فیض اله عرب سرخی – 29 اسفند 91

هفت سین سال 1391 خانواده ژیلا بینی یعقوب در نبود همسرش بهمن احمدی آمویی

هفت سین سال 1391 خانواده ژیلا بینی یعقوب در نبود همسرش بهمن احمدی آمویی
این سفره هفت سین ژیلاست، پارسال بود انگار(نوروز91). با وجود همه اصرارهاش امسال(نوروز92) دست و دلمون نرفت هفت‌سین بچینیم… اما مطمئنم روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد… به امید آزادی او و همه‌ی زندانیان در حصر و بند» ترانه، خواهر ِژیلا بنی یعقوب – 29 اسفند 91

«این هم سفره هفت سین امسال ما به توصیه ژیلا و این بار با عکس ژیلا و جای خالی او و البته با حضور بهمن عزیز مان ...به امید آزادی همه زندانیان در حصر و بند» ~ترانه خواهر ژیلا بین یعقوب - 30 اسفند 91

«این هم سفره هفت سین امسال ما به توصیه ژیلا و این بار با عکس ژیلا و جای خالی او و البته با حضور بهمن عزیز مان …به امید آزادی همه زندانیان در حصر و بند» ~ترانه، خواهر ژیلا بین یعقوب – 30 اسفند 91



مخلوط شادی و غم چه ترکیب غریبی‌ست. و چه درسی است در حال غریب تو، و در حال غریب هم‌پیمایان راهت. چه درسی است در نگاه آن قناری که تمام وجودش را آواز «من آزاده‌ام» پُرکرده است. و آن مرغی که در قفسی بزرگ‌تر آواز می‌کند نام یارش را، که در قفسی کوچک‌تر روبرویش قرار گرفته است. مرغانی آزاده که جز ترانه‌ی عشق غزلی نسرودند

آریا آرام نژاد

سال پیش یک روز مانده به عید در اوج نا امیدی ناگهان از زندان به مرخصی آمدم و نوروز در کنار خانواده ام به شادی کشیده شد .
پیش از آن نوروز هشتاد و نه در سلول انفرادی گذشت و تنها دلخوشی ام ده دقیقه قدم زدن در هواخوری ، یک لیوان چای و چند دانه شیرینی شد و باز سلول و تنهایی …
امسال اگر چه خوشبختانه مدت زندان زودتر به پایان آمد و من در کنار خانواده ام هستم اما در این لحظه ها و در کنار سفره هفت سین
حال عجیبی دارم …
هجوم بی امان خاطرات این سالها ، که گویی هیچ وقت تحویل نشد همراه من است.
حالا در سبد آرزو هایم تنها سربلندی ایران و ایرانی باقی مانده و شاید تنها دعایم آزادی زندانیان بی گناهیست که تاوان وجدان بیدارشان را می دهند. …
سال نو بر شما مبارک !

بزرگ‌آزاده‌ی کوچک سرزمینم، تاپ‌تاپِ تو در آغوش مادر بر تو مبارک‌باد. قدت هرگز کوتاه نبود، قدت آنقدر بلند بود که لبخند پدرانه و دستان مادرانه‌ای که موهایت را نوازش می‌کردند همان سقف آسمان بودند. روزی که جز خنده نمانده است تاپ‌تاپ‌کنان ِ شادی قلبت دیگر هرگز از تو جدا نخواهد شد.

عکس:دی ماه 1391
«ای خدا این وصل را هجران نکن… بعد از سه سال بی‌هم،امسال باهم.
شادی‌آورترین حسم برای بهاره هدایت است که او هم پس از سه سال کنار امینش است. و نسرین ستوده که پس از دو سال کنار نیماست و تلخ‌ترین حسم برای شبنم مددزاده که پنجمین نوروز رو در زندان آغاز کرد و مریم اکبری منفرد که برای چهارمین سال، دخترکان معصومش، بی‌مادر سر سفره‌ی هفت‌سین نشستند ~مهدیه گلرو 30 اسفند 91

وقتی در این تیغ‌زاری که به آزادی می‌رود، وقتی در این سنگلاخی که سنگ‌هایش از شمشیر تیز ترند قدم می‌زنی، گویی در ابرها قدم می‌‎زنی! چشمشان به وهم و شبهه‌ای در افتاده‌است که می‌بیند تو را در سلولی تاریک رهاکرده‌اند، نمی‌دانند که در ابرها قدم می‌زنی. نمی‌دانند، در بهشت صدای بال فرشته را از لطافت قدم‌های تو ساخته‌اند.
ای عیدانه‌ی جانانه‌ی حقیقتِ انسان، شکوه کرانه‌هایی که پیمودی، از رازی سخن گفت که از آن انسان‌هایی که حتی نامشان از یادشان رفته بود، معنی تازه گرفتند و نو شدند. تو عید آوردی در قلب‌هایی که دیگر نمیتپیدند. عیدی که آوردی ای عید، بر ما مبارک باد!

دکتر مهدی خزعلی

«هشتاد و دومین روز اعتصاب غذا(91/12/30)
به قول دوستی: حکایت ما با اینا مثل بازی شطرنجه، فقط فرقش اینه که طرف مقابل قاعده نداره. باید حواست باشه که یک دفعه این گوریل نخورتت.
آقایون الان به همراه خانواده‌هاشون (اگه داشته باشن) راحت رفتند مرخصی و خیالشون هم از رسانه‌ها و سایت‌ها راحته که مهدی خزعلی رو فراموش کردند. و با خیال راحت تو سلول در شرایط ممنوعیت تلفن و ملاقات نگهش داشتند. به‌راستی از کجا دستور گرفتند که تا این اندازه خیالشون راحت است؟!!!» محمدصالح خزعلی – 30 اسفند 91

شبنم مددزاده

شبنم مددزاده

«و سالهایی که در زندان نو کردی به پنج رسید: نوروز 88 در انفرادی، نوروز 89 بند عمومی زنان. نوروز 90 در گوهردشت و 91 در اوین
دختر جوانی که بهار 22 سالگی را هم در زندان آغاز کرد.
شبنم جان، امسال سال آزادی است. پنج سال دارد به پایان می‌رسد، بدون ساعتی مرخصی
»
مهدیه گلرو-29اسفند91

ضیا نبوی

وقتی از بند عمومی به انفرادی منتقل میشه احساس میکنی همه چیز قراره از اول شروع بشه!وقتی زندانی هر سال که میگذره انتظار داری اوضاع بهتر بشه اما اگه چهارمین نوروزت در زندان باشه و این بار در انفرادی زندان کارون اهواز نمیدونم چی تو ذهنت میچرخه؟!
فقظ مثل اسمت نورانی بمون همین ~مهدیه گلرو 2 فروردین 92
سه شنبه، ۱۵ اسفندماه گذشته این فعال دانشجویی پس از بازرسی کامل وسایلش در زندان کارون اهواز و ضبط کلیه دستنوشته های وی از سوی ماموران اداره اطلاعات اهواز به دادسرای انقلاب این شهر فرستاده شد. او حکم 10 سال زندان در تبعدی دارد.

مهوش شهریاری

مهوش شهریاری

«این ششمین بهاری است که می‌آید و او در بند است. مهوش شهریاری قدیمی‌ترین زندانی سیاسی زن، ششمین سال را در زندان تحویل می‌کند، بدون ساعتی مرخصی. وی اسفند 86 بازداشت شده است.
من از حریم نیستان جداشدن نتوانم *** فتاده‌ام دگر از پا به پاشدن نتوانم»
مهدیه گلرو – 28 اسفند 91

مهسا امرآبادی و مصطفی تاجزاده نوروز 92 را در زندان اوین گذراندند. خانواده‌های آنان با هفت سین هایشان روبروی اوین حضور داشتند.
مسعود باستانی – فاطمه تاجزاده دختر مصطفی تاجزاده – فخرالسادات محتشمی پور همسر سید مصطفی تاجزاده
«هر لحظه منتظر شنیدن خبرهای خوب هستیم. حداقل آزادی موقت آقای تاجزاده عزیز… حتی فکر کردن به اینکه ایشون سال نوهم باید تنها باشند قلبم روبه درد میاره ،با این همه خانم محتشمی پور به فکر همه ماست و مثل همیشه مینویسه ومینویسه و غصه همه رومی خوره وپیر میشه .بانوی عزیز سبز خدا نگهدارتان و همیشه پایدار باشید .» ~ترانه بنی یعقوب خواهر ژیلا بنی یعقوب – 29 اسفند 91

«بهمن می گوید: چشم انتظاری بد دردی است. ولی وزارت گفته ژیلا نمی آید! عجب حرف های مردانه ای این روزها می شنویم. حرف های مردانه ای که دوتا ندارد. عین برخی مرغ ها که تنها یک پا دارند! مادر ژیلا خوشحال است که دامادش این عید در کنار آن هاست اما دیدن یک داماد رها شده از بند که مانند پرنده ای رهیده از قفس دائم جفتش را صدا می زند برای یک مادر خیلی سخت و عذاب آور است. همین حال را مادر مهسا دارد که روز گذشته ساعت ها مقابل اوین بوده تا دخترکش از چارچوب در بیاید بیرون و بپرد در آغوش مسعود. و حالا دلش خوش است به آمدن بعضی های دیگر که با ورود به خانه هایشان بهار را سلام می گویند.
راستی چه کسی می گوید با یک گل بهار نمی شود؟ این گل ها که طعم واقعی شادی را به خانواده هایشان ارزانی کردند همه پیشاهنگی بهاری بودند و بهار هم می آید دیر یا زود. شاید همین فردا!
ژیلا نمی آید…
این خبر خوش نیست اما یک نشانه است. نشانه این که هنوز در دل هایی مرض وجود دارد و دیگر برای شفایشان حتی از دست بهار معجزه گر هم کاری برنمی آید. به ترانه می گویم: برای بهمن دوری از ژیلا سخت است و برای ژیلا سخت تر. بهمن در خانه اش قرار نمی گیرد. پناه برده به خانه مادرزن جانش. می گویم: حالا باز هم بگویید مردان قوی ترند. ما این خانه های خالی را بی شما سخت سخت تحمل کردیم. روزها و شب ها و ماه ها و سال های متوالی اما شماها نمی توانید. می گوید: نمی توانیم. به خدا قسم نمی توانیم!
مسعود می گوید: دیگر تمام شد فردا عید است. مهسا نیامد. مادرش دارد برمی گردد رشت. می گویم: از خدا که نباید ناامید شد شاید آمد. می خندد و می گوید: مهسا گفته که سبزه اش را سبز کرده و پیش بچه ها می ماند. مهسا به مسعودش گفته که تو شاد باش و نوروزت را به غم دوری حرام نکن. همسرجان هم در آخرین ملاقات به من گفت: مبادا غم از چهره ات ببارد! مومن غمش در دل برای خود است و شادی اش بیرون برای دیگران. من می گویم: پس این ویژگی توست جانم من تا مؤمن شدن هنوز سال ها فاصله دارم. به اندازه روزهای روزه داری و شب های احیاء و شب زنده داری تو!
»
فخرالسادات محتشمی پور همسر سید مصطفی تاجزاده – 30 اسفند 91

درحال تکمیل….

—————————————————————————————————————-
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

فروردین 1392

کسری نوری و صالح مرادی از دروایش گنابادی هستند که در زندان عادل آباد شیراز دوران می‌گذرانند.(لطفا برای اطلاعات بیشتر ببنید «گزارشی از یک ظلم خاموش/وضعیت وخیم دراویش گنابادی/هفته ها اعتصاب غذا») آنان سال تحویل را در اعتصاب غذایی سپری کرده‌اند که در اعتراض به بی‌عدالتی‌های وارده بر دیگر دراویش محبوس در انفرادی‌های زندان اوین، از 27 دی ماه 1391 شروع کرده بودند.

خانواده‌های نوری و مرادی سفره‌‌های هفت سین خود را جلوی زندان عادل آباد شیراز برپا کردند

هم زمان در تهران نیز خانواده های دراویش گنابادی که در اوین روزگار می‌گذرانند نیز سفره‌های هفت سین شان را با خود جلوی زندان برده بودند
خانواده‌های آقایان حمید مرادی، مصطفی دانشجو، فرشید یداللهی، امید بهروزی، رضا انتصاری، افشین کرمپور و امیر اسلامی با وجودی سال نو را در جلو زندان اوین و به دور از عزیزان خود آغاز کردند که این زندانیان عقیدتی ۶۴ روز است که در زیرزمین بند ۲۰۹ بازداشتگاه وزارت اطلاعات محبوسند و به دستور قاضی پرونده حتی از حقوق اولیه‌ی خود (هواخوری روزانه، ارتباط با خارج از زندان بصورت تلفنی، مکاتبه و حتی از خدمات پزشکی بهداری زندان) محروم می‌باشند.

نوروز خانواده دراویش گنابادی مقابل زندان عدل آباد شیراز

نوروز خانواده دراویش گنابادی مقابل زندان عدل آباد شیراز

خانواده‌ی دراویش زندانی شیراز آقایان کسری نوری و صالح مرادی که در شصت و چهارمین روز اعتصاب غذای خود بسر میبرند، نیز مراسم تحویل سال نو را در مقابل زندان عادل آباد برگزار کردند که با برخورد شدید نیروهای امنیتی و حراست زندان روبه‌رو شدند که سفره هفت سین و پوسترهای دراویش زندانی توسط نیروهای امنیتی جمع آوری گردید و در این بین ۷ تن از اعضای خانواده‌‌های دراویش زندانی بازداشت شده که پس از چند ساعت بازجویی آزاد گردیدند.

نوروز خانواده دراویش گنابادی مقابل زندان عدل آباد شیراز

نوروز خانواده دراویش گنابادی مقابل زندان عدل آباد شیراز

نوروز خانواده دراویش گنابادی مقابل زندان عدل آباد شیراز

نوروز خانواده دراویش گنابادی مقابل زندان عدل آباد شیراز

نوروز خانواده دراویش گنابادی مقابل زندان عدل آباد شیراز

نوروز خانواده دراویش گنابادی مقابل زندان عدل آباد شیراز

نوروز خانواده دراویش گنابادی مقابل زندان اوین

نوروز خانواده دراویش گنابادی مقابل زندان اوین

نوروز خانواده دراویش گنابادی مقابل زندان اوین

نوروز خانواده دراویش گنابادی مقابل زندان اوین

نوروز خانواده دراویش گنابادی مقابل زندان اوین

نوروز خانواده دراویش گنابادی مقابل زندان اوین

برگرفته از مجذوبان نور

از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »