Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘خانواده زندانی سیاسی’

آبان 1393

نسرین ستوده - 13 آبان 1393 - عاشورای 93

نسرین ستوده – 13 آبان 1393 – عاشورای 93


صفحه‌ی فیسبوک شخصی نسرین ستوده که توسط خود ایشان مدیریت می‌شود سرانجام در تاریخ .. شروع به‌کار کرد تا پس از این سخنان این آزاده‌ی ایران و فعال حقوق انسان از این تریبون با صدایی رساتر به‌گوش رسد.

البته پیش از این نیز رضا خندان همسر ایشان همواره صدای نسرین ستوده و خیلی‌های دیگر در پروفایل شخصی خود در فیسبوک بوده‌اند و آزاده جز این نمی‌کند…

نسرین ستوده در اولین پست خود در فیسبوک اینگونه می‌نویسند که:

«روزگاری از نداشتن تریبون، نداشتن مطلق تریبون رنج می‌‍بردیم. وقتی حرفی برای گفتن داشتیم و جایی، نه.

حالا اما نیمه‌تریبونی غیررسمی در اختیار همه‌ی است. اسمش اینترنت است و هرکس می‌تواند از این تریبون غیررسمی برای اهدافش استفاده‌کند.

من با بازکردن این صفحه قصددارم برای استقرار عدالت و قانون تلاش کنم.

تحصیل کرده‌ی حقوق‌ام؛ و می‌دانم هر فرد انسان صرفنظر از نژاد، رنگ و جنسیت و مذهب و زبان و قومیت از حقوقی برخوردار است، و این نقطه‌ی عزیمت حقوق‌است که ابتدا حقوق‌مان را به‌ما می‌نمایاند و سپس از تکالیف‌مان با ما سخن می‌گوید.

من یک وکیل ام و بیشترین صحنه‌ی مدنی که در اختیار من است صحن دادگاه‌ها است. دادگاهی که قبل از هرچیز باید بی‌طرف باشد. مسلط به قانون باشد و آنگاه شجاعت دفاع از قانون را داشته‌باشد.

این ها ویژگی های « فرشته‌ی عدالت» است که نماد شخصیت قاضی در فرهنگ‌های گوناگون است:

1- فرشته‌ی عدالت کور است و کسی را نمی‌بیند و علاوه بر این با ترازویی که در دست دارد، آشکارا اعلام می‌کند که دو طرف دعوی برای او مساوی هستند.
2- فرشته‌ی عدالت معمولا با نماد زیرکی و دانایی همراه است. کره‌ی زمین و کتاب همراهش او را در تصمیم‌گیری درست مدد می‌رسانند.
3- او ضمناً شجاعت خود را نیز توأم با بی‌طرفی و دانایی به نمایش می‌گذارد. او شمشیری در دست دارد تا صراحتاً اعلام کند از هیچ قدرت آشکار و نهانی بیم‌ندارد.

اینگونه می‌تواند نقش خود را به‌عنوان داوری قدرتمند، ایفا کند، بی‌آنکه ابزار دست پرونده‌سازان شود.

اکنون فضای مجازی به ما اجازه می‌دهد باهم سخن بگوییم و حقوق و ابزاری را که در اختیار داریم به‌درستی بشناسیم؛ آنگاه از تکالیف مان نیز سخن خواهیم گفت؛ دیری نمی‌پاید ….»

صفحه‌ی شخصی نسرین ستوده پس از گذر چندین روز به صدها هزار عضو رسید و در ادامه وریفاید نیز گردید. آدرس این صفحه در زیر آمده است:

https://www.facebook.com/NasrinSotoudehOfficial

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

مهدی خزعلی 31 خرداد توسط وزارت اطلاعات بازداشت گردید و از همان روز دست به اعتصاب غذا زد. وخامت حال وی که ناشی از اعتصاب غذای خشک و عدم رسیدگی مسئولین زندان به وضع خاص ایشان بود سبب حمله‌ی قلبی و انتقال ایشان به بیمارستان گردید.

اعتصاب غذا، و دو حمله‌ی قلبی دیگر در اثر برخورد ناشایست نیروهای امنیتی در بیمارستان ادامه یافت. چند تن از چهره‌های مردمی و فعالین سیاسی با ایشان ملاقات یا تماس داشتند تا جو امنیتی در بیمارستان شدت گرفت و ملاقات با ایشان تحت کنترل شدید نیروهای امنیتی قرار گرفت.

امروز فرزند ایشان درد دلی می‌کند از دروغی که نهادینه‌شده است و از برادران و خواهرانی که برادری و خواهری کنار گذارده اند…

مهدی خزعلی - بیمارستان اما خمینی تهران - تیر 93

مهدی خزعلی – بیمارستان اما خمینی تهران – تیر 93

«بیست روز پیش که پدر بازداشت شد به منزل پدر بزرگ رفتم. ایشان ماجرای بازداشت را پرسیدند و برایشان تعریف کردم. ناراحت شدند ولی گفتند کاری از دستشان بر نمی‌آید ولی برای پدر دعا می‌کنند.

چند روز گذشت تا اینکه دوباره به منزل ایشان رفتم. دیدم کسی درب را باز نکرد. تا اینکه عموی کوچکم آمد و گفت که به من گفته‌اند با تو صحبت کنم و تو داخل نروی.

صحبت کردیم. اما باز هم من اصرار بر رسیدن به محضر پدربزرگ را داشتم. رفتم داخل. تمام درب‌هایی که در مراجعه‌ی قبلی باز بود قفل شده بود و کسی درب را باز نمی‌کرد.

نیم ساعتی معطل شدم؛ اما باز هم کسی درب را بازنکرد. آمدم بیرون و دلیل را جویا شدم؛ فهمیدم آن یکی عموی بنده(علیرضا) از دوبی آمده و دستور داده من را راه ندهند.

باز هم اکتفا نکردم و تماس گرفتم با منزل پدربزرگ؛ شاید تلفنی صحبت کنند. مستخدمشان گوشی رو برداشت و گفت که نیستند و قطع کرد و هرچه تماس گرفتم جواب نداد.

باوجود اینکه همان موقع عموی من از آنجا آمده بود و گفت هم پدربزرگ و هم مادر بزرگ هستند.

تا امروز هم همین برنامه بوده و تمام ارتباط ما و پدربزرگ را بسته‌اند.

حال فرق پدرم را با بقیه می‌فهمم. وقتی در بیمارستان باشی و آرزوی دیدن مادر و پدر را داشته باشی ولی برادر نگذارد.

دروغ برای چه؟ خانواده‌ی خزعلی را همه می‌شناسند. من به عنوان نوه‌ی این خانواده می‌گویم و درد و دل مى‌کنم؛ دروغ نهادینه شده است. دروغ به عناوین مختلف؛ فلان دروغ برای حفظ نظام است. فلان دروغ برای حفظ آبروی خودشان است. فلان دروغ برای منافع است و…

در این چند روز برای هرکس این مصاعب را تعریف کردم برایمان از خدا طلب صبر کرد.

به‌خاطر جاه و مقام و دنیا برادر آرزوى مرگ برادر مى‌کند. و خواهرى بدتر از برادر نام!

همیشه سر این موارد به خانواده‌هاى سیاسى قبطه خورده‌ام. اگر ما هم این چنین بودیم و پشت هم بودیم…

حرف من بحث سیاسی و حکومتی نیست.از خانواده هم بد افبالى نصیبمان شده. به خانواده‌ی هاشمى که نگاه مى‌کنم معناى انصاف و عدم قربانى‌شدن فرزند و خانواده را مى‌فهمم و حسرت مى‌خورم.

آقای هاشمی همیشه گفته‌اند که اگر فرزندانم خطایی کردند رسیدگی کنند اما همیشه پیگیر کار فرزندانشان بوده‌اند و در سختی‌ها همراهشان. ولی افسوس…»
محمدصالح خزعلی – شنبه 21 تیر – 4:30 سحر

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

پیمان عارف بیان‌می‌کند از آن روز…

از همان روز…

از همان روزِ تیرکشیدنِ قلب‌ها…

از 18 تیر ماه 1388…

«پنج سال پیش در چنین روزی در بیست و سومین روز بازداشت:

از دیروز صبح قلبم تیر می‌کشد. امروز پنجشنبه است.

بعدازظهر دیگر طاقت از دست می‌دهم و زنگ سلول را می‌زنم. نگهبان می‌آید و می‌پرسد: چیه؟ چته؟
می‌گویم: لبم درد می‌کند. می‌خوام برم پیش پزشک.

الان که کارشناسهات اومدند. باید بری بازجویی. بعدش می‌بریمت پیش دکتر!

پیمان عارف

پیمان عارف

چشم‌بند می‌زنم و راهی اتاق بازجویی می‌شوم.
کارشناسی که ترکی را با لهجه روستاهای قره داغ حرف می‌زند هم آمده‌است.
او همان است که چند روز پیش نصف دندان جلویی‌ام را شکسته!
دلم می‌ریزد.

آن دیگری می‌گوید: ماشاالله چهره‌ات نورانی شده‌است؛ بس‌که عبادت کرده‌ای!
میگویم: بالاخره ماه رجب است و سلول انفرادی هم معنویت می‌آورد.
می‌گوید: پس بدون‌وقت‌تلف‌کردن همه‌ی پسوردهات رو بنویس و برو سلولت به عباداتت برس.

میگم: خواسته‌تون غیرقانونی است. تحقیقات باید حول اتهامِ تفهیم شده باشد. تحقیقات به معنای تفتیش زیر و بم زندگی متهم نیست. پسورد بهتون نمی‌دم!

کارشناس آذری شروع می‌کند به عربده‌کشیدن؛ گوشهایم را می‌گیرم. نعره‌هایش واقعاً دهشتناک است و زجرآور.

قلبم تیر می‌کشد و آنقدر تیر می‌کشد که از نیمکت بازجویی نقش بر زمین می‌شوم.
چشم باز می‌کنم و می‌بینم داخل آمبولانسی هستم که به سرعت خیابانها را طی می‌کند.
با حس یک تزریق گرم که کل بدنم را گرم می‌کند روی تخت بیمارستان چشم باز می‌کنم. دور تا دور تختم مأمور ایستاده!

پرستار مهربانی فرا می‌رسد و با فریادی رسا همگی را از اتاق بیرون می‌کند.
می‌گوید چه کمکی از دستم برایتان برمی‌آید؟
می‌گم مردم هنوز تو خیابونها هستند؟
می‌گه مملکت قیامته

میگم به نامزدم اطلاع می‌دید که من اینجا هستم؟
میگه باشه. شماره خانوم رو می‌گیره و می‌ره!

چند ساعت بعد برم می‌گردونند به بازداشتگاه سئول. صدای دعای ندبه از رادیوی افسرنگهبان بازداشتگاه به‌گوش می‌رسد و من دارم فکر می‌کنم که «این کی بود؟ یعنی واقعاً زنگ میزنه؟!»

چند روز بعد وقتی تو جلسه‌ی بازجویی بازجو سؤال می‌ده ‹تمام آشنایان و اقوام پزشک و پرستار خود که شاغل در بیمارستانهای تهران هستند را معرفی کنید’؛
تو دلم می‌خندم و می‌گم ‹درود به تو پرستار باشرف؛ درود به تو و شجاعتت.›
روی برگه بازجویی می‌نویسم: تمام پزشکان و پرستاران بیمارستانهای تهران خواهران و برادران سبز من هستند!
»
پیمان عارف – 18 تیر

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

«لطفا به اشتراک بگذارید
منتظر خضور سبزتان هستیم»
محسن قشقایی زاده – پنجشنبه 12 تیر

زمان مراسم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده

زمان مراسم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده

محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی و از بازداشت شدگان حمله‌ی نهم آبان ماه 1391 نیروهای لباس شخصی به سرای اهل قلم می‌باشند که یک و نیم سال از دو سال حبسشان در دادگاه تجدید نظر تعلیق گردید و اواخر فروردین 93 برای گذراندن این حکم به زندان اوین مراجعه کردند.

مادر ایشان طوطی سلطانی پس از ملاقات با فرزندش در 29 اردبیهشت ماه به خانه بازنگشتند و تلاشهایی که برای یافتن ایشان در «غیاب ِ» نیروهای موظف در این رابطه مانند پلیس و… صورت گرفت نیز منجر به یافتن ایشان نشد. (بخوانید پست «مفقودشدن بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش در اوین | درخواست کمک و اطلاع رسانی» و پست «ادامه‌ی بیخبری مطلق از مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی بند 350 اوین | بی‌ثمری تلاشها برای یافتن ایشان»)

فرزند در زندان پس از بی‌نتیجه ماندن درخواستتش برای مرخصی و یافتن مادر مجبور به اعتصاب غذا در تاریخ 20 خرداد گردید. و پاسخ آن از سوی زندانبانان تبعید ایشان از بند 350 زندان اوین به بند 8 در کنار زندانیان مالی بود. (بخوانید پست «عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی شد»)

پس از نزدیک به دو ماه مشخص گردید که این مادرِ ایران در بازگشت از اوین و ملاقات فرزند در تصادفی صدمه دیده و کیف‌شان دزدیده شده است. ایشان در بیمارستان پر می‌کشند و عدم وجود اطلاعات هویتی همراه ایشان منجر به خاکسپاری غریبانه‌شان در قطعه‌ی مربوط به متوفیان مجهول الهویه در بهشت زهرا می‌گردد. (بخوانید پست: «مادر مفقود شده‌ی زندانی سیاسی، محسن قشقایی زاده غریبانه و بی‌کس به دیار باقی شتافت + ساعت مراسم ختم»)

سرانجام محسن قشقایی زاده 11 تیر جواز مرخصی را از زندانبان گرفت (بخوانید پست «محسن قشقایی زاده در سوگواری مادر به مرخصی آمد») و اینک ایشان در این سوی میله‌ها مراسم یادبودی برای مادرشان برگزار کرده و از همگی دعوت کرده‌اند….

همچنین مطالعه نمایید پست همدلانه‌ی «محسن قشقایی زاده در سر خود می‌زند و می‌گوید باورم نمی‌شود که مادرم رفت | دل‌نوشته‌ی همراهان برای محسن قشقایی زاده»

و پست «جمعی از دوستان محسن قشقايى زاده، جمعى از فعالان سياسى و اجتماعى: محسن قشقایی زاده را آزاد کنید»

«وبلاگ نامه به یک آزاده»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

جمعی از دوستان محسن قشقايى زاده، جمعى از فعالان سياسى و اجتماعى در یادداشتی که توسط آنان در شبکه‌های اجتماعی منتشر گردیده است، ضمن ابراز همدردی با محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین و همچنین تسلیت غم فاجعه‌ی از دست‌دادن مادر در راه آزادی، خواستار آزادی محسن قشقایی زاده شده‌اند. بلکه وی با حضور بر سر مزار مادر تسلایی یابد.

برای نمونه عیسی سحرخیز از عزیزانی‌ست که این یادداشت را حمایت کرده‌اند.

touti-soltani-free-mohsen-ghashghayi-poster

«انا لله و انا الیه راجعون

خانم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی‌زاده دار فانی را وداع گفت.

بار دیگر رخت‌های عزا را بر تن کردیم و به سوگ مادری نشستیم که غم از دست دادنش سینه‌هایمان را مالامال از اندوه و ماتم کرد.

زبانمان قاصر از هرگونه صحبتی است و فقط اشک است که به یاریمان شتافته تا تسلایی برای قلب‌های شکسته‌مان باشد. این بار قرعه‌ی مرگ به نام مادری رقم خورد که فرزندش پشت حصارها زندانیست.

.از مسئولان انتظار می‌رود شرایط آزادی محسن قشقایی زاده فراهم گردد.

محسن و مادر به تنهایی در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند. تنها و اصلی‌ترین دغدغه‌ی محسن در زمان رفتن به زندان مادر بود. و بزرگترین دغدغه‌ی مادر رفتنِ تنها تکیه‌گاهش به زندان؛ لذا انتظار می‌رود شرایط محسن عزیز در نظر گرفته شود بلکه با حضور در مزار مادر اندکی از این غم بزرگ و جانگداز او کاسته شود.

ما به‌جد خواستار آزادی این زندانی سیاسی هستیم.

لازم به ذکر است محسن قشقایی زاده از بازداشت شدگان در سرای اهل قلم می‌باشد که برای اتهام واحد که حضور در جلسه سرای اهل قلم بود احکام متفاوت صادر گردید.

محسن قشقایی زاده(سرانجام) به شش ماه حبس تعزیری محکوم گردید و در حال گذراندن مدت حبس خود بود.

خانم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی از روز 93/2/29 در حالی که از ملاقات محسن از زندان اوین باز می‌گشتند مفقود شده بود و از ایشان هیچ اطلاعی در دست نبود. در ظهر همان روز بعد از خروج از اوین در نزدیکیهای اتوبان چمران تصادف کرده و سپس توسط راننده به بیمارستان شریعتی منتقل شده است اما بنا به اظهار راننده‌ی اتومبیل مذکور بعد از تصادف، فردی کیف خانم سلطانی را که بر زمین افتاده بوده برداشته و متواری می‌شود.

بنا به‌همین‌دلیل ایشان در بیمارستان به عنوان مجهول‌الهویه ثبت شده بودند. متأسفانه ایشان در روز 93/2/30 در اثر مرگ مغزی فوت کرده‌اند.
دوستان محسن قشقايى زاده، جمعى از فعالان سياسى و اجتماعى
»

لطفاً همچنین ملاحظه کنید پست «محسن قشقایی زاده در سر خود می‌زند و می‌گوید باورم نمی‌شود که مادرم رفت | دل‌نوشته‌ی همراهان برای محسن قشقایی زاده»

پست‌های مرتبط:

1- مفقودشدن بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش در اوین | درخواست کمک و اطلاع رسانی
2- ادامه‌ی بیخبری مطلق از مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی بند 350 اوین | بی‌ثمری تلاشها برای یافتن ایشان
3- عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی شد
4- مادر مفقود شده‌ی زندانی سیاسی، محسن قشقایی زاده غریبانه و بی‌کس به دیار باقی شتافت + ساعت مراسم ختم

وبلاگ نامه به یک آزاده
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

«یا امام حسین مادر محسن فوت کرد
خدااااااا خداااااا
منو ببخش محسن
منو ببخش داداش
»

محسن قشقایی زاده - پژمان ظفرمند

محسن قشقایی زاده – پژمان ظفرمند

این را پژمان ظفرمند دوست و همراه محسن قشقایی‌زاده فریاد می‌زند…

به راستی که فریاد باید زد. آخر چند فاجعه؟ آخر هنوز دیری نگذشته از پرواز خانواده‌ی پیمان عارفی در جاده‌هایی که به زندان می‌رسید…

ِژیلا وقتی از دلِ جامانده در زندانِ آن مادر می‌نوشت او هنوز نفس می‌کشید:

«دستهاش تو دست من بود.د لش اما جای دیگه!

صدای گومب گومب قلبش شنیده می‌شد.انگار می‌خواست پر بزنه و از دستهام خارج بشه. حرفهای قشنگ و امیدوارنه‌ی منهم نتونست اونو نگه داره…

حق داشت… فرصت زیادی برای خداحافظی نبود. به یک مادر درب زندان چقدر فرصت می‌دن برای در آغوش‌گرفتن فرزندش؟ چقدر زمان برای آخرین بوسه…

محسن قشقایی درحالی وارد بند شد که دوستانش اونو بدرقه کردند و مادر نازنینش را تنها نگذاشتند.

اما این بگیر ببندها تا کی؟ چقدر صبوری؟ چقدر سکوت؟ این در شرایطی‌ست که همه نگران سلامتی مهندس میرحسین موسوی و خانم رهنورد هستیم. در این مورد سکوت نخواهیم کرد. و مقتدرانه پیگیر مطالبات جنبش سبز که رفع حصر غیرقانونی و آزادی زندانیان سیاسی است خواهیم بود.»
ژیلا کرم زاده مکوندی – 26 فروردین

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده - ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده – ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

و آن روز که ژیلا شنید: «مادر گمشده است»؛ سرگشته شد؛ و نوشت: این حق مادران رنجدیده‌ی این خاک نیست…

«متأسفم این روزها من به اینترنت خیلی کم دسترسی دارم اما خبر مادر محسن قشقایی شوکه‌ام کرده. امیدوارم هر چه زودتر ازش خبری بشه.

مادرهایی که هر یکشنبه و دوشنبه سرگردان کوچه‌های اوین برای 20 دقیقه ملاقات با فرزندانشان‌اند.

این حق مادران رنجدیده‌ی این سرزمین نیست!….»
ژیلا کرمزاده مکوندی – 6 خرداد

اما امروز عکس متن ژیلا سیاه و سفید شده، و مادر پرکشیده به همانجا که قلبش را جا گذاشته بود. مادر، دیوارشکنِ آن زندان شده که فرزندش را اسیر کرده بود.و بی‌شک دیگر دیوارهای ضخیم زندان، میله‌ها و شیشه‌های آهنین زندان، نمی‌توانند مادر را از پرواز به سوی پسر و آغوش‌کشیدن او منع کنند…

مادر بیدار است گرچه چاره‌ای نداریم جز آنکه به حکم تن و جان برایش لالایی بخوانیم… و پسر مانده‌است و دیگر تقلایش و فریادش زندانبان را آزار نخواهد داد…

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده - ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده – ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

«لالایی مادرم
حالا نوبت توست
تو بخواب امیدم
مادر مادر…..

نگرانی‌های محسن بی‌مورد نبود. بچه احساس کرده بود برای مادرش اتفاقی افتاده.

توی زندان تقلا می‌کرد. خودش را به آب و آتیش می‌زد تا خبری از مادر بگیره. اعتصاب غذا کرد به بند هشت تبعید شد. تا اینکه بالاخره خبر مرگ مادر رسید.

از اون لحظه تو سر خودش می‌زنه. باورش نمی‌شه. می‌گه: فقط مادرم حرفهای منو می‌فهمه و می‌دونه من چی میگم!

محسن راست می‌گه. این خصوصیت همه‌ی مادرهاست که حرف بچه‌شون رو می‌فهمن. مثل مادر محسن…

روحش شاد. یاد و خاطره‌اش گرامی»
ژیلا کرمزاده مکوندی – پنجشنه 5 تیر

در شهر ما چه می‌گذرد؟ در شهری که مردمش در خیابانها می‌میرند و گاهی این مرگ، ملاقاتیِ مادری بی‌کس است که کسی در راه ملاقات با او همراه نبوده‌است…

در شهر ما چه می‌گذرد؟ در شهری که مردمش از فقر چاره‌ای ندارند جز دستبردن به همشهریان خویش و گاهی که این دستبرد، ملاقاتیِ مادری بی‌کس است که قلبش را با آخرین آغوشش به فرزندِ به‌راهِ زندانش سپرده است…

رضا خندان همسر نسرین ستوده یادمان می‌آورد که:

«درگذشت مادر محسن قشقایی زندانی سیاسی براثر تصادف سومین موردی‌است که در یک سال گذشته در مسیر ملاقات، خبرش منتشر می‌شود.

چند ماه پیش بود که اتفاق مشابهی باعث شد مادر و همسر پیمان عارفی زندانی سیاسی جانشان را در راه ملاقات از دست دادند.

دیروز معلوم شده‌است که مادر محسن قشقایی زندانی سیاسی

1 – به علت ناامنی اتوبان‌های درون‌شهری توسط خودرو ای کشته می‌شود.
2 – همچنین به علت ناامنی در قلب پایتخت شخصی کیف پیرزن کشته شده را همانجا سرقت می‌کند.
3 – به‌علت بی‌توجهی و پیگیری‌نکردن موضوع ناپدیدشدن این مادر توسط نیروهای امنیتی، دادستانی و انتظامی، بیش از یک ماه هویت‌اش تشخیص داده نمی‌شود.
4 – به فرزند زندانی‌اش اجازه نمی‌دهند موضوع ناپدیدشدن مادرش را پیگیری‌کند.»

محسن قشقایی زاده - رضا خندان

محسن قشقایی زاده – رضا خندان

آریا نیز از همان پیمان می‌گوید:

«همین سال پیش بود که مسیر ملاقات، همسر و مادر پیمان عارفی را به کام مرگ کشید و حالا هم محسن قشقایی زاده داغدار مادری شد که از مسیر ملاقات باز می‌گشت!
خدا به محسن عزیز صبر بدهد…
»
آریا آرام نژاد – پنجشنبه 5 تیر

محسن قشقایی زاده - آریا آرام نژاد

محسن قشقایی زاده – آریا آرام نژاد

مادران ایستاده و فرزندان ایستاده میان این بی‌عدالتی… مادرانی که گرچه دلشان پر از خون دل است اما برای فرزندان خویش که خواستاران آزادی بودند ایستادند تا پای جان. آری تا پای جان…

«چقدر نگاه‌کردن به این عکس سخته. هر بار اشک آدم رو درمیاره

محسن قشقایی زاده را آزاد کنید

محسن قشقایی زاده را آزاد کنید

نمی‌دونم فقط بخاطر مصیبت تلخ بعد از آخرین ملاقات هست یا بخاطر حجم مظلومیت و سادگی و پاکی و بی‌آلایشی‌ای که با تمام جدیت و اطمینان و سخت‌کوشی با چهره‌ی این مادر ترکیب شده…

خدایا به دل این پسر آرامش بده»
سمانه ابولپور – جمعه 6 تیر

محسن قشقایی زاده - سمانه ابولپور

محسن قشقایی زاده – سمانه ابولپور


در شهر ما چه می‌گذرد؟ هر روز چه می‌گذرد؟ در کوجه‌های شهر و در قلب مادران که سوی زندان‌ها می‌روند؟

پسر را به زندان کرده‌اند و مادرش که برای دیدار او آمده دیگر به خانه‌اش باز نمی‌گردد. دیگر سربالایی اوین دردمند قدم‌های او نیست. دیگر نه روی خیابانهای شهر، که در آسمان باید او را جست…

پسر را به زندان کردند و با خنجر بی‌عدالتی دلش را زخم کردند. دل پسر همچون دل مادر زخم دیگری هم داشت. زخم دیدار مادر که چه سخت به دیدار او می‌آید. که چه سخت از نبود او کوچه‌های شهر بر مادر حبس شده است. که چه سخت مادر در هر ملاقات پیر تر از قبل می‌شود. و پسر از پشت شیشه‌های سنگین، زخم این حقیقت را نیز کنارِ سکوتِ دیگر زخم‌هایش می‌چیند…

«نداری خبر زحال من نداری
که دل به جاده می‌سپاری

سحر ندارد این شب تار
مرا به خاطرت نگه دار

مادران بسیاری درسربالایی اوین و در راه‌های ناهموار سایر زندانها هرروز پیر و هربار دراین مسیرها تحلیل می‌روند و زندانی در هر ملاقات این تغییر رادرسکوت وپشت شیشه تنها نظاره‌گر است.

اما داستان این بار نابودی است. مثل پیمان عارفی و مرگ در جاده، بازهم مادری قربانی مجازات ناعادلانه‌ی فرزندش می‌شود.

مادر محسن قشقایی که در زندان اوین است فوت کرد! یک حکم ناعادلانه و مجازات چند نفر. زخم زندان هم مداوا شود زخم بی‌مادری… آنهم تصادف در راه اوین…

فقط صبر و صبر و صبر»
مهدیه گلرو – پنجشنبه 5 تیر

محسن قشقایی زاده - مهدیه گلرو

محسن قشقایی زاده – مهدیه گلرو

«زمانی که خودم در زندان بودم، ممنوع الملاقات؛ به این فکر می‌کردم اگر در این لحظه بر مادرم یا پدرم ناخنی بشکند یا تار مویی کم شود چه خاکی بر سر کنم!

محسن قشقائی زاده دوست نازنین و مهربانم چگونه این مصیبت سنگین را در زندان تحمل می‌کند…

بعد از دو ماه بی‌خبری متوجه شده مادرش بر اثر تصادف در مسیر برگشت از ملاقات با پسرش به خانه جان سپرده…

داغ مادر داغ عظیمی است… داغی که در شرایط عادی کمر خم می‌کند… چه برسد در زندان…

اگر نه باده‌ی غم دل ز یاد ما ببرد
نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد

جا دارد این غم بزرگ و مصیبت عظیم را به او و دوستانش تسلیت عرض کنم»
محسن رحمانی – جمعه 6 تیر – 14:00

محسن قشقایی زاده - محسن رحمانی

محسن قشقایی زاده – محسن رحمانی

«دوباره قرعه‌ی مرگ به نام مادر عزیزی رقم‌خورد که فرزندش پشت حصارها زندانی‌ست.

طوطی سلطانی دربند خاک؛٫ محسن قشقایی زاده دربند حاکمان…

خواستار آزادی این زندانی سیاسی هستیم.»
عیسی سحرخیز – جمعه 6 تیر

محسن قشقایی زاده - عیسی سحرخیز

محسن قشقایی زاده – عیسی سحرخیز

«برخی وقت‌ها برخی چیزها آنقدر تلخ هستند، آنقدر غمی عجیب را توی وجودت می‌ریزد که هرچه می‌کنی حتی نمی‌توانی به آن موضوع نزدیک شوی.

نمی توانی کلمه‌ای در باره‌اش بگویی. انگار از درون آنقدر دچار فروپاشی می‌شوی که نمی‌توانی چیزی بگویی…

مثل مرگ مادر زندانی سیاسی محسن قشقایی در راه بازگشت از ملاقات با فرزندش…»
ژیلا بنی‌یعقوب – شنبه 7 تیر – 21:00

همچنین لطفاً ملاحظه نمایید پست: «جمعی از دوستان محسن قشقايى زاده، جمعى از فعالان سياسى و اجتماعى: محسن قشقایی زاده را آزاد کنید»

پست‌های مرتبط:

1- مفقودشدن بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش در اوین | درخواست کمک و اطلاع رسانی
2- ادامه‌ی بیخبری مطلق از مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی بند 350 اوین | بی‌ثمری تلاشها برای یافتن ایشان
3- عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی شد
4- مادر مفقود شده‌ی زندانی سیاسی، محسن قشقایی زاده غریبانه و بی‌کس به دیار باقی شتافت + ساعت مراسم ختم

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

آپدیت: مراسم ختم این مادر گرامی در تاریخ و زمان اعلام شده برگزار نخواهد شد

به‌حقیقت چه رخ داده است؟؟؟

هیچ برای گفتن نداریم. به جز آنکه خبر را از زبان دیگران نقل کنیم: پیمان عارف می‌گوید:

«و زمانیکه مصیبتی بر شما وارد آمد؛ بگویید همانا از برای خداوند هستیم و به سویش بازمی‌گردیم.
با نهایت تأثر و تأسف مطلع شدم خانم طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی‌زاده که از روز 30 اردیبهشت(نامه به یک آزاده: صحیح‌تر 29 اردیبهشت است) و پس از ملاقات فرزندش در بند 350 زندان اوین ناپدید گشته بود، در روز مذکور پس از ملاقات محسن و در راه بازگشت از زندان اوین -حد فاصل زندان تا ایستگاه بی-آر-تی اتوبان چمران، تصادف نموده و پس از انتقال به بیمارستان شریعتی و یک‌روز بستری‌بودن(نامه به یک آزاده:یعنی 30 اردیبهشت بر اثر مرگ مغزی) درگذشته است.

این در حالیست که با توجه به مفقودگردیدن کیف مرحومه و عدم امکان شناسایی و احراز هویت؛ آن بانوی رنجدیده پس از 10 روز در قطعه‌ی متوفیان مجهول‌الهویه در بهشت زهرا به خاک سپرده شده‌است.

مراسم ختم شادروان طوطی سلطانی، فردا جمعه ساعت 6 تا 7:30 در مسجد امام جعفر صادق واقع در سه راه افسریه، بلوار قصر فیروزه، بین 15 متری اول و دوم (اسلام آباد) برگزار می‌گردد.

بدین‌وسیله به محسن عزیز عرض تسلیت نموده، اعطای مرخصی به وی طبق آیین‌نامه اجرایی سازمان زندانها و اقدامات تأمینی از سوی دادستان تهران را خواستارم!»
پیمان عارف – پنجشنبه 5 تیر – 21:15

…….و چه‌کس این خبر را به فرزند در بند خواهدداد؟

این درحالی است که حتی اعتصاب غذای محسن قشقایی زاده در زندان اوین نیز موجب نگردید تا مسئولین به وی برای یافتن مادرش مرخصی دهند. محسن قشقایی زاده برای اعتصاب غذایی که «آزادم کنید تا مادرم را بیابم» را فریاد می‌کرد تنبیه گردید و از بند 350 زندان اوین به بند 8(زندانیان مالی) منتقل شد.

اینک دیگر جای مادر مشخص شده است.و به «دربه‌در دنبال مادر گشتن و گشتن» نیازی نیست…

 عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت  مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی از سه‌شنبه 20 خرداد 93 گردیده است.طوطی سلطانی،مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی محبوس در بند 350 اوین  پس از آخرین ملاقات با فرزند در بندشان (29 اردیبهشت) دیگر به خانه بازنگشته‌اند


عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت
مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی از سه‌شنبه 20 خرداد 93 گردیده است.طوطی سلطانی،مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی محبوس در بند 350 اوین
پس از آخرین ملاقات با فرزند در بندشان (29 اردیبهشت) دیگر به خانه بازنگشته‌اند

خبرهای پیشین را بخوانید:

1- مفقودشدن بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش در اوین | درخواست کمک و اطلاع رسانی
2- ادامه‌ی بیخبری مطلق از مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی بند 350 اوین | بی‌ثمری تلاشها برای یافتن ایشان
3- عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی شد

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »