Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘حسن روحانی’

مهر 1393

غلامرضا خسروی سوادجانی - پیمان عارف

غلامرضا خسروی سوادجانی – پیمان عارف


خیابان روزی قدمگاه بود…

خیابان را امروز آزادگانی قدمگاه خویش کرده‌اند…

و خیابانها قدمگاه خواهدشد…

آزاده در پسینِ قدم‌هایش بسی‌راه‌ها پیموده‌ و راه‌های پیش رو را نیز خواهدپیمود…

پیمان عارف دانشجوی ستاره‌دار پیشین و پسین انتخابات 1392 است. ایشان پیش از این در نامه‌ای به حسن روحانی، حقوق ازدست رفته‌ی خویش و آسمان همواره‌ستاره‌دار دانشگاه را یادآوری کرده و شرایط خود را شرح نموده‌اند.

مطالعه کنید: «نامه سرگشاده‌ی پیمان عارف به دکتر حسن روحانی: بازهم آسمان دانشگاه ستاره‌دار است!»

حال او، ستاره‌ای دنباله‌دار بردوش، هم‌او که محمد نوریزاد او را جوان پاک‌تر از پاک می‌خواند راهی جز قدمگاه‌کردن خیابانهای دیار خویش نیافته‌است:

«آقاى بازجو سلام؛

بیش از دو ماه هست که با لجاجت جلوى ثبت‌نام دکترى‌ام را گرفته‌اى. اعتراض کردم و لایحه اعتراضى‌ام را تسلیم گزینش نمودم و گزینش نیز به کمیسیون شما منعکسش نمود.

ناجوانمردانه بولتن‌سازى دروغین از مطالب و مصاحبه‌هایم در حمایت از دکتر فرجى‌دانا نمودى تا نظر کمیسیون‌تان را علیه‌ام جلب‌کنى!

راههاى قانونى براى اعاده حقم را رفته‌ام. وقتى عکس دوستان و همکلاسیانم را می‌بینم که از جلسه‌ی دفاع تز شان می‌گذارند این ظلم فاحش و بین‌ات برایم بسى ثقیل مى‌آید!

اکنون به تحصن در وزارت علوم و بلکه در «قدمگاهى» جلوى وزارت اطلاعات می‌اندیشم!

گفتم که در جریان باشى!»
پیمان عارفی 29 مهر – 10 صبح

پیمان عارف

پیمان عارف

در آخر یادآوری می‌کنیم که محمد نوریزاد نیز با اشاره به آنکه پیمان عارف شاید به تحصن نسرین ستوده و همراهانش مقابل کانون وکلای مرکز(میدان آرژانتین خ زاگرس) که از 29 مهر آغازگردیده‌است بپیوندند، نوشته‌اند:

«یک وقت دیدید جناب پیمان عارف، این جوان پاک تر از پاک نیز به ما پیوست. امروز برایم نوشت: در اعتراض به بن بستی که برادران در ادامه ی تحصیلش – در مقطع دکتری – پدید آورده اند، یا جلوی وزارت علوم، یا جلوی وزارت اطلاعات، یا در کنار من و خانم ستوده قدمگاهی خواهد آراست.»

که کامل آن را در این پست مطالعه نمایید: «گزارشی از اولین روز تحصن نسرین ستوده مقابل کانون وکلا | حضور جمعی از فعالین و مأمورین انتظامی + گزارش تصویری»

همچنین دررابطه با تحصن نسرین ستوده مقابل کانون وکلای مرکز، لطفاً ملاحظه نمایید: «ادامه‌ی یک ایستادگی | نسرین ستوده:سال هاست دگراَندیشان را از حق حیات، تحصیل و کار محروم می‌کنند. از 29 مهر 93 تحصن خواهم کرد»

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

مهر 1393


ستاره‌های دنباله‌دار…

بدون حاشیه نظر شما را جلب می‌کنیم به نامه‌ای که پیمان عارف در این رابطه به حسن روحانی نوشته‌اند:

خدمت ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران؛ جناب آقای دکتر حسن روحانی

با سلام و عرض ادب؛

بنده جزو فعالان سیاسی-دانشجویی بودم که در سال 92 علیرغم تمامی تردیدهایی که از انتخابات مناقشه انگیز سال 88 نشات میگرفت؛ نهایتا در انتخابات شرکت نموده و به شما رای دادم.

از جمله دلایل مشارکت سیاسی بنده در انتخابات هم 88 و هم 92 حل شدن و یا لااقل کاهش مصائب جامعه دانشگاهی و توقف پروژه سرکوب دانشگاه ذیل عنوان انقلاب فرهنگی دوم بود که در دولت محمود احمدی نژاد آغازیده بود و نهاد آکادمی در ایران را تا سرحد نابودی پیش برد!

آری به شما رای دادم تا دیگر استاد اخراجی و دانشجوی ستاره دار و رد گزینشی نداشته باشیم.

به شما رای دادم تا دیگر فضای دانشگاهها پادگانی نباشد و نهادهای امنیتی از رویکرد امنیتی و تخاصم سالار نسبت به دانشگاه دست بردارند؛ دانشجو را سوژه پرونده سازی ها و محروم از تحصیل سازی ها و روانه زندان نمودن های خویش قرار ندهند!

و شما وعده داده بودید که دیگر دانشجوی ستاره دار نخواهیم داشت و کسی بخاطر فعالیت سیاسی و دانشجویی محروم از تحصیل نخواهد شد.

بدین سان به شما رای دادم و دادیم تا شما رییس جمهور شدید و کابینه خویش تشکیل دادید؛ وزیر اطلاعات خویش برگزیدید و برایش رای اعتماد گرفتید و انصافا وزیر اطلاعاتی نیز برگزیدید که سوابق همه نشان از اعتدال در رفتار و منطق و عقلانیت در کردار داشت و انتخاب تان امیدها بر دلهای فسرده و سرکوب شده مان نشاند و امیدوار شدیم که دیگر وزارت اطلاعات کسی را به خاطر یک سیاسی رهسپار زندان و پرونده سازی نخواهد کرد؛ دانشجویی را ستاره دار ننموده با زندگی و جوانی اش بازی نخواهد کرد و بالاخره آزادیهای آکادمیک را به رسمیت خواهد شناخت.

دکتر میلی منفرد را به مجلس معرفی نمودید تا امیدمان به اصلاح فضای امنیتی و یخ زده دانشگاه بیشتر شود ؛ به او رای اعتماد ندادند تا دکتر جعفر توفیقی را معرفی کنید. دکتر توفیقی کمیته ای برای حل فوری مشکل دانشجویان ستاره دار تشکیل داد؛ درخواستی را تسلیم اش کردم در رابطه با قبولی ام در دکترای سال 91 دانشگاه تهران با استفاده از سهمیه استعداد درخشان که نهایتا کاشف به عمل آمد که اساسا دانشگاه تهران و رییس وقتش بنده را به سازمان سنجش معرفی ننموده و در همان دانشگاه تهران باصطلاح ذبح شرعی مان نموده اند!

با خود اندیشیدم که چه باک ؛ دوباره کنکور دکتری میدهم و با چراغ خاموش هم کنکور میدهم تا بلکه حساسیت برادران گمنام و پرده نشین برنینگیزم.

بدین سان چند ماهی وقت گذاشتم؛ اسفند ماه کنکور نیمه متمرکز دکترای علوم سیاسی دادم و اردیبهشت ماه با رتبه ای خوب در مرحله اول پذیرفته شدم تا برای مصاحبه علمی در مرحله دوم به پنج دانشگاه تهران،تربیت مدرس، علامه طباطبایی، خوارزمی و شهید بهشتی دعوت شوم.

از اردیبهشت تا تیر در مصاحبه ها شرکت کردم و در تقریبا تمامی مصاحبه ها نیز نمره ای کمتر از 85 از 100 نگرفتم!

روز موعود اعلام نتایج در 25 مرداد فرا رسید؛ با اطمینان از قبولی ام به سایت سازمان سنجش مراجعه کردم و در کمال ناباوری با «مردود به دلیل نقص پرونده؛ مراجعه به طبقه دوم سازمان سنجش» مواجه گردیدم!

نتیجه‌ی کنکور پیمان عارف در سایت سنجش / مردود به دلیل نقص پرونده؛ مراجعه به طبقه دوم سازمان سنجش

نتیجه‌ی کنکور پیمان عارف در سایت سنجش / مردود به دلیل نقص پرونده؛ مراجعه به طبقه دوم سازمان سنجش

طبقه دوم سازمان سنجش اما جایی آشنا برایم بود: هیئت گزینش استاد و دانشجو به ریاست دکتر مرتضی نوربخش!

جایی که شش سال از ابتدای 85 تا انتهای 90 پله هایش را بالا و پایین رفته بودم تا بالاخره از تعداد ستاره هایم یکی کاسته شود و اجازه دفاع مشروط به اخذ تعهد از پایان نامه فوق لیسانس ام را پیدا کنم.

با مراجعه به هیئت گزینش متوجه شدم که قبول قطعی دانشگاه تربیت مدرس هستم و به واسطه نامه ایکه معاونت «تعیین صلاحیت» وزارت اطلاعات طی همان روز به هیئت گزینش ارسال داشته است به استناد بند 3 آیین نامه گزینش که درباره «معاندان با نظام» است؛ از تحصیل محروم گردیده ام و دوباره ستاره ها بر دوشم بنشسته!

به نظر هیئت گزینش لایحه اعتراضی نوشتم و تسلیم شان کردم ؛ به وزیر اطلاعات نامه نوشتم و معنای معاند و محارب را یادآور شدم ؛ به مجلس رفتم و اعضای کمیسیون آموزش عالی را دیدم ؛ به وزارت علوم رفتم و نامه اعتراض به این تصمیم تسلیم سرپرست و معاونین محترم نمودم و البته همگی – از دکتر توفیقی تا دکتر میلی منفرد تا اخوی محترم ناب دکتر فریدون- مرقوم فرمودند که «جناب نوربخش مشکل را بررسی و حل و گزارش دهید»

هیئت گزینش به تاریخ دهم شهریور طی مکاتبه ای با معاونت تعیین صلاحیت وزارت اطلاعات ضمن انعکاس لایحه اعتراضی بنده ، با ارائه نظر خود مبنی بر بلامانع بودن ادامه تحصیل بنده خواهان تجدیدنظر وزارت اطلاعات در نظرش گردید.

در این فاصله استیضاح دکتر رضا فرجی دانا نیز اتفاق میفتد و بنده نیز در حمایت از ایشان مصاحبه و نوشتارهایی منتشر میسازم که ظاهرا به مذاق جناب کارشناس گمنام خوش نمی آید و پرونده سازی و بولتن سازی دوباره شروع میشود!

نامه اعتراض به کمیسیون 6 نفره تعیین صلاحیت وزارت اطلاعات ارجاع میگردد و آنجا عضو غیر دائم کمیسیون یعنی همان آقای بازجوی خودم با تهیه بولتنی از مصاحبه ایکه در حمایت از دکتر رضا فرجی دانا امجام داده بودم به شیوه ای مطلقا غیراخلاقی با نسبت دادن سخنان مهمان دیگر آن مصاحبه -که خود یکی از فعالان برجسته و خوشنام و سابق دانشجویی است که سالیانی است به محنت همین تنگ نظری ها رحل اقامت در خارج از کشور گزیده و طبعا مواضع تندتری از بنده میتواند داشته باشد- به بنده موفق میشود تا نظر و رای دو عضو دیگر کمیسیون را نیز جلب نماید و رای گیری با نتیجه 3-3 پایان پذیرد؛

در پی آن جناب آقای دکتر علوی وزیر محترم اطلاعات با ارجاع نامه بنده بدیشان از سوی یکی از نمایندگان فرهیخته و شجاع مجلس دستور صریحی مبنی بر حل مشکل و تایید صلاحیت و اجازه تحصیل ام صادر میکنند که متاسفانه هیچگاه تاکنون توسط معاونت تعیین صلاحیتها مورد توجه و اهتمام قرار نمیگیرد و آن معاونت به سبب همان رای گیری برآمده از بولتن سازی جناب بازجو دیگر نه امکان پاسخ مثبت به استعلام گزینش را میابد و نه پاسخ منفی!

وضعیتی که تا به امروز نیز ادامه دارد و وزارت اطلاعات پس از 40 روز کماکان از پاسخ به استعلام گزینش خودداری نموده و می نماید.

این در حالیست که طبق مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی هیئت گزینش در صورتیکه وزارت اطلاعات تا مدت یک ماه از پاسخ به استعلام خودداری کند قانونا امکان و اجازه این را دارد که راسا تصمیم مقتضی بگیرد و بر اساس تصمیم خود اقدام نماید که متاسفانه هیئت گزینش علیرغم این امکان قانونی به واسطه واهمه از عواقب چنین اقدامی از سوی وزارت اطلاعات از این امکان چشم پوشیده و امر را به پاسخی از اطلاعات احاله میدهد که معلوم نیست فردا بیاید یا تا پایان ریاست جمهوری شما نیز نیاید!

و در این میان آنچه میرود گذر عمر و جوانی بنده است و آنچه می ماند تداوم رفتارهای مغایر اصل 30 قانون اساسی از جانب وزارت اطلاعات در دولت شماست.

دولتی که قرار بود نسیم اعتدال و عقلانیتش نه تنها سپهر سیاست خارجی را در هم نوردد ؛ بلکه حض و هوده اش در سیاست داخلی نیز لمس گردد تا از جمله دیگر آسمان دانشگاه ایرانی ستاره دار و منقش به نقش ستم و ظلم نباشد؛

ولی جناب آقای رییس جمهور متاسفانه آسمان دانشگاه ایرانی هنوز و در دولت شما هم ستاره دار است و غمگین!

شما وعده نشاط به جامعه و دانشگاه دادید؛

شما همین هفته و در دانشگاه تهران فرمودید که پیگیر وعده هاتان به دانشگاهیان و مطالبات ایشان هستید؛

شما در برابر وعده هاتان به مردم مسئولید!

آقای رییس جمهور!

میدانم وزیدن نسیم اعتدال و عقلانیت به وزارت اطلاعاتی که 8 سال و بویژه 4 سال به برخوردهای چکشی و دید امنیتی به عالم و آدم خو گرفته کار راحتی نیست؛ اما از شما میخواهم به این مهم اهتمام ورزید و نخست محروم از تحصیل نمودن به دلایل سیاسی را یکبار برای همیشه از فضای دانشگاه برچینید.

با احترام و امتنان: پیمان عارف / 20 مهرماه 1393

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اردیبهشت 1393

پژمان ظفرمند سایه‌ای می‌گوید از شرح روزهایی که سکوت کرده است…

«جناب آقای حسن روحانی

من همان جوانی هستم که برای بهبود اوضاع سیاسی و اجتماعی این جامعه با شما همراه شدم و کمک کردم تا به‌عنوان ریاست‌جمهوری این جامعه انتخاب شوید، اما بعد از شب پیروزی انتخابات زندان نصیبم شد و بارها مورد ضرب و شتم و فحاشی قرار گرفتم و تهدید به تجاوز شدم

.جناب آقای حسن روحانی من مدتها هست که سکوت کرده‌ام اما امروز با شنیدن خبر ضرب و شتم دوستانم در بند 350 اوین دیگر نمی‌توانم سکوت کنم.

آنها در یکی از روزها با چرخی به سراغم آمدند و من را بر روی شکم خواباندند و دستهایم را از پشت بستند و به پاهایم پابند زدند و با زنجیری دیگر پاهایم را به دستم زدند، در شرایطی که به صورت لی‌لی درآمده بودم و من فقط سکوت اختیار کرده بودم.

پژمان ظفرمند خواننده مردمی و فعال راه آزادی

پژمان ظفرمند خواننده مردمی و فعال راه آزادی

من که در آن موقع 30 روز از اعتصابم می‌گذشت 15 دقیقه بیشتر نتوانستم در مقابل دردی که می‌کشیدم سکوت کنم و بعد از آن یاحسین گویان فریاد می‌زدم؛ که مجدد به سراغم آمدند و به‌من می‌گفتند در اینجا کسی نمی‌تواند کمکت کند و پتویی را به‌دور صورتم پیچیدند و من فریاد می‌زدم که درحال خفه‌شدن هستم که بعد از آن نوار چسبی بزرگی را باز کردند که به دور دهانم بپیچانند که با حضور فردی که در آنجا او را سید صدا می‌کردند، از فشارهای خود کاسته و دستهایم را باز کردند و من در شرایطی که به شدت می‌لرزیدم و حتی قدرت تکان‌خوردن را نداشتم و در شرایطی که پابند هنوز در پاهایم بود، متوجه شدم دست چپم هیچگونه تحرکی ندارد و آنها با تمسخر می‌گفتند که چیزی نیست به عصبهای دستت فشار آمده است و درب را بستند و من در همان شرایط در سلول انفرادی بند 240 که هیچگونه دوربین امنیتی ندارد به‌خواب فرو رفتم و صبح که چشمهایم را باز کردم متوجه شدم نیمی از دست چپم فلج شده است.

جناب آقای حسن روحانی، آنها بارها به شهدای جنبش سبز فحاشی کردند و ندا آقا سلطان و ترانه موسوی را فاحشه خواندند و هر وقت موضعی از سوی من صورت می‌گرفت با ضرب و شتم همراه بود.

اینها تنها گوشه‌ای از شکنجه‌هایی است که بر من شده‌است و خیلی از اتفاقات صورت گرفته را به‌دلیل مسایل حقوقی قادر به بیان آن نیستم.

من می‌دانم شما حتی اگر صدای من را بشنوید باز سکوت خواهید کرد؛ اما جناب آقای روحانی امروز باید نشان دهید که همراه با مردم ایران هستید و باید حمله به بند 350 اوین را محکوم کنید.

از امروز نیز برای همدردی با عزیزان در بندمان شروع به روزه سیاسی گرفته‌ام و تا زمانی که عزیزان در بندمان به اعتصاب خود پایان ندهند به روزه سیاسی خود ادامه خواهم داد.

به امید اینکه همه ما صدای آن عزیزان باشیم.»
پژمان ظفرمند – سه‌شنبه 2 اردیبهشت – 17:45

برای اطلاعات بیشتر درمورد پژمان ظفرمند به پست «آنها کجا هستند؟/وضعیت خطرناک پژمان ظفرمند، اکبر امینی و احمد عسگری + گزارش و پوستر» مراجعه نمایید

ویرایش: وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1392


جمعی از فعالین در پیشنهادی دعوت کرده‌اند تا طی نامه‌ای که به حسن روحانی تقدیم خواهد شد درخواستی مبنی بر پیگیری حکم ناعادلانه‌ی 7 سال زندان برای مریم شفیعی‌پور(مطالعه کنید: «این روزهای ایران | مریم شفیع‌پور 7 سال زندان گرفت و ابایی نداشتند حتی که بگویند او را شکنجه کرده‌اند») توسط ریاست جمهوری صورت پذیرد.

درصورتی که تمایل به امضای این نامه دارید به صفحه‌ی این فراخوان در فیسبوک مراجعه نموده و نام حقیقی خود را در کامنت درج نمایید: صفحه‌ی فراخوان

امضای نامه خطاب به رئیس جمهور و درخواست رسیدگی به پروندۀ مریم شفیع پور

امضای نامه خطاب به رئیس جمهور و درخواست رسیدگی به پروندۀ مریم شفیع پور

متن فراخوان که از صفحه‌ی فراخوان استخراج گردیده است به شرح زیر است:

«جناب آقای حسن روحانی،
رئیس جمهور محترم با سلام

امیدواریم به آگاهی جنابعالی رسیده باشد، مریم شفیع پور دانشجوی زندانی محروم از تحصیل که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ دستگیر شده، نخستین دانشجویی در دولت شماست که با پرونده تدارک دیده شده از سوی وزارت اطلاعات پیشین، به دادگاه اعزام شد و نخستین دانشجویی هم هست که در دوران دولت تدبیر و امید جناب‌عالی به هفت سال حبس تعزیری محکوم شده است.

با توجه به تاکید مکرر شما بر تکریم حقوق شهروندی، ما جمعی از شهروندان ایران، نسبت به این حکم سنگین علیه یکی از فرزندان جوان روشن‌ضمیر این مرز و بوم اعتراض داریم و از شما درخواست مى كنيم با توجه به بیماری خانم مریم شفیع‌پور و یک بار بیهوشی وی در بند عمومی و نیاز مبرم به انجام درمان در خارج از زندان، به عنوان رييس قوه مجریه از اختیارات قانونى خود بهره جویید.

امضاکنندگان این نامه انتظار دارند، از آن جا که گزارش وزارت اطلاعات پیشین مبنای چنین حکم سنگینی بوده و در این باره ابهام‌های زیادی وجود دارد، جناب‌عالی، به آیت‌الله علوی وزیر محترم اطلاعات دولت تدبیر و امید ماموریت دهید تا با تعيين یک بازرس ویژه، روند دستگیری، بازجویی و برخوردهای صورت گرفته با خانم شفیع‌پور را بررسی و گزارش نهایی آن نهاد امنیتی که ملاک قاضی برای صدور چنین حکم کم‌سابقه‌ای در تاریخ محاکم سیاسی کشور است را مورد بازبینی مجدد قرار دهند.

امید می‌رود که دستور و پیگیری جنابعالی دست‌کم بخشی از ابهام ها را رفع کند و انگیزه‌ای را در دل این کشور به وجود آورد که با استعانت از راهکارهای قانونی، می‌توان حقوق شهروندان را اعاده کرد.
با سپاس و احترام و امید به توفیق دولت اعتدال

************************************

شهروندان گرامی! هم وطنان عزیز!

به دنبال صدور حکم هفت سال زندان برای خانم مریم شفیع پور، دانشجوی 27 ساله محروم از تحصیل دانشگاه بین المللی قزوین، نامه ای خطاب به رئیس جمهور حسن روحانی برای بررسی مجدد پرونده وی تدوین شده است و این متن برای جمع آوری امضا به اشتراک گذاشته می شود.

جهت امضای این نامه در فضای مجازی وحقیقی، لازم است تمامی اسامی حقیقی باشد.

از درج اسامی مستعار معذوریم. لطفا فقط در کامنت امضای شهروندان به صورت کامل نام و نام خانوادگی درج شود.

از درج نظرات یا موارد متفرقه در کامنت های مرتبط بااین پست ها خودداری شود تا جمع آوری نهایی امضاها با سرعت بیشتری انجام شود.

افرادی که پست مربوط به متن این نامه را در فیس بوک share می کنند، لطفا با مسئولیت پذیری کامل تمام امضاهای صورت گرفته را به فرد اصلی که متن را از روی فیس بوک وی شیر کردند،در بازه های زمانی 24 ساعته منتقل کنند.

هم چنین افرادی که خود در فیس بوک به طور مستقل اقدام به انتشار این نامه می کنند، در بازه های زمانی 24 ساعته، امضاهای درج شده را با همان قاعده گفته شده به ادمین صفحه امضای نامه به رئیس جمهور مسیج نمایند.

صفحه فیس بوکی امضای نامه به رئیس جمهور هم بر این اساس راه اندازی شده که افراد می توانند با اسامی واقعی در آن صفحه امضا کنند. امضاهای این نامه، به‌زودی در اختیار آقای رییس‌جمهور قرار خواهد گرفت و تدوین کنندگان نامه پیگیر مطالبه‌ی درخواستی از روحانی خواهند بود. این امر نیازمند یک همکاری جمعی است.»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

شهریور 1392

نامه ای به یک آزاده: روزهایی که گاه در سکوت می‌گذرند نمایشگر فجایع فجیع انسانی در پس پرده‌ی خویش اند!

پژمان ظفرمند همان خواننده‌ی مردمی ایران ماست. پژمان ظفرمند همان است که به گفته‌ی پدرش از زمان دستگیری‌اش تاکنون چهل و پنج روز را در اعتصاب غذا به سر برده است. پژمان ظفرمند هم اوست که برای یک تغییر و برای یک حضور فعالیت می‌کرد.

اکبر امینی یک شهروند ایرانی نگران خاکش، اکبر امینی همان قهرمانی است که بهمن ماه 1392 خبر حضور جانانه‌اش ما را به شوق واداشت. همان که با نمادهای صلح خود را به بلندترین جایی که می‌توانست رساند تا حتی سنگین‌ترین گوش‌ها هم صدای سکوت او را، شرمسارانه بشنوند.

احمد عسگری همان است که… احمد عسگری کیست؟! نمی‌دانیم! شاید باید مقابل اسمش سکوت کرد و تنها گفت: او یک ایرانی، و روزنامه‌نگاری گم‌نام است…

حقایق بزرگی هست که انکار ناپذیرند، اگر بسیاری آسیب‌دیده‌ی انتخابات 88 شدند و هنوز تاوان آن حضور را می‌دهند عده‌ای نیز چون پژمان ظفرمند و اکبر امینی نه تنها آسیب 88 را بلکه اکنون تاوان حضور 92 را نیز می‌دهند…

در انتخابات سال 1392 همان‌دم که ما مردم در کوچه و خیابان‌ها در فریادِ نَه‌ای بزرگ به استبداد پایکوبی می‌کردیم در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر عده‌ ای دستگیر و عده‌ای به غیر انسانی‌ترین وجه دزدیده شدند. عده‌ای بی‌نام که هرگز صحبتی از آنان نخواهیم شنید و عده‌ای بی‌نامِ کمی نام‌آشناتر مانند ظفرمندها و امینی‌ها که شاید وخامت حال آنان باد ِ بی‌غیرت را مجبور سازد تا خبری از آنان در کوچه‌های شهر وزیدن گیرد…

پژمان ظفرمند کجاست؟

پژمان ظفرمند کجاست؟

پژمان ظفرمند: ایشان که اولین بار در سال‌های ۸۸ و سپس در سال ۸۹ به اتهام شرکت در تظاهرات بازداشت شده بودند، پس از حمله‌ی لباس‌شخصی‌ها به جلسه‌ی نهم دی ماه 1391 سرای اهل قلم مجدداً بازداشت و پس از یک ماه آزاد شدند.

این ترانه‌خوان مردمی ایران و فعال حقوق بشر در کشاکش فشارهای وارده بر اعضا و شرکت‌کنندگان جلسات سرای اهل قلم طی احضاریه‌ای به شعبه‌ی 26 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی برای روز 26 فروردین ماه 1392 احضار و مورد محاکمه واقع شد و سرانجام در پی احضاری تلفنی به شعیه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی حکمی به شرح زیر به وی ابلاغ گردید، حکمی که از سرنوشت آن پس از تجدیدنظرخواهی اطلاعی در دست نیست:

۳ سال حبس تعزیری به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، و ۵ سال محرومیت از عضویت در احزاب و فعالیتهای رسانه ای و مجازی.

پژمان ظفرمند که در انتخابات 1392 ابتدا در ستاد آقای دکتر عارف و پس از کناره‌گیری ایشان در ستاد آقای حسن روحانی فعالیت می‌کردند دو روز پس از انتخابات 24 خرداد ماه 1392 بازداشت شدند و تا اکنون در انفرادی تحت فشارهای شدید برای اعترافات واهی علیه خود قرار دارند.

تنها زمانی خبری از ایشان و موقعیت مکانی نگهداری‌اش رسید که وی موفق شد هنگام انتقال از بند امنیتی 209 به 240 (هر دو مربوط به وزارت اطلاعات) در زندان اوین طی تماسی با پدرشان از حال خویش خبر دهند. علاوه بر دو تماس تلفنی بسیار کوتاه وی با خانواده سرانجام حسن ظفرمند پدر ایشان موفق شد تا 30 مرداد ماه ملاقاتی هشت دقیقه‌ای با ایشان داشته باشد. در این تماس است که پژمان ظفرمند خبر از اعتصاب غذا می‌دهند. پدر ایشان در این باره گفته اند:

«حالش خیلی بد بود رنگ و رو پریده و اصلا توان حرف زدن نداشت. داغون داغون بود. خودش می‌گفت ۴۵ روز است که اعتصاب غذا کرده و دست‌هایش حس ندارد و به سختی هم می‌توانست حرکت دهد. فقط این را گفت که بهش گفته‌اند که بیاید اعتراف تلویزیونی کند. پژمان هم جواب داده که کاری نکرده که بخواهد اعتراف کند و در یک انتخابات قانونی شرکت کرده…»

سرانجام پس از این فشارها و بی‌خبری ها پژمان ظفرمند ششم شهریور ماه پس از نزدیک 70 روز انفرادی در بندهای 240 و 350 زندان اوین به بند 350 منتقل شدند.

اکبر امینی کجاست؟

اکبر امینی کجاست؟

اکبر امینی: اکبر امینی قهرمان ۲۵ بهمن ماه سال ۱۳۸۹ است که در حرکتی اعتراضی و نمادین با در دست داشتن نشان‌هایی از جنبش سبز مردمی ایران از جرثقیلی در نزدیکی چهارراه قصر تهران بالا رفت. او که پس از چندین ساعت فعالیت نیروهای ویژه‌ی امنیتی بازداشت شد به یک سال حبس تعزیری محکوم گردید و پس از تحمل آن از زندان آزاد شد. وی جدای از فشارهای و شکنجه‌های پس از بازداشت پس از آزادی نیز بار‌ها توسط نیروهای امنیتی بازداشت و احضار شده است.

اکبر امینی پس از آن نهم دی ماه 1391 در حمله‌ای که توسط نیروهای لباس‌شخصی به جلسه‌ی سرای اهل قلم صورت گرفت همراه با مهدی خزعلی، پژمان ظفرمند و نزدیک 70 تن دیگر بازداشت شد. او پس از روزها انفرادی به شعب 15 دادگاه انقلاب (به ریاست قاضی صلواتی) احضار شد تا در روز سه شنبه 27 فروردین ماه 1392 محاکمه شوند. سر انجام در پی احضار تلفنی او به شعیه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی حکمی به شرح زیر به او ابلاغ گردید:

چهار سال حبس تعزیری به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور – یک سال حبس تعزیری به اتهام تبلیغ علیه نظام و ۵ سال محرومیت از عضویت در احزاب ، گروها و فعالیتهای رسانه‌ای و فضای مجازی. لازم به ذکر است که اکبر امینی دارای یک سال حبس تعلیقی نیز بوده است.

اکبر امینی که در انتخابات سال 1392 در ستادهای انتخاباتی فعالیت می‌کردند یک هفته مانده به انتخابات 1392 یعنی 17 خرداد ماه پس از یورش نیروهای امنیتی به منزل وی و ضبط برخی وسایل شخصی و خانوادگی بازداشت شد. و تا کنون هیچگونه اطلاعاتی از او در دسترس نیست جزآنکه ایشان در انفرادی بند امنیتی 209 اوین تحت نظارت وزارت اطلاعات محبوس اند؛ و از هرگونه ملاقات و تماس تلفنی منع شده و به شدت تحت شکنجه برای اعترافات واهی علیه خود می‌باشند. در همین زمان‌های بی‌خبری از ایشان است که طبق گزارشات موجود احضاریه‌ای به منزل ایشان آمده که حکم ۵ سال محکومیت وی و به جریان افتادن یک ماه حبس تعلیقی ایشان در دادگاه تجدیدنظر تأیید شده و ایشان باید خود را جهت اجرای ۶ سال محکومیت به زندان اوین معرفی نماید! درحالی که در بند امنیتی همان زندان به‌سر می‌برند!

احمد عسگری کجاست؟

احمد عسگری کجاست؟

احمد عسگری: احمد عسگری روزنامه نگار، فعال دانشجویی و از دانشجویان دانشگاه تهران مرکز بازداشت شد.

احمد عسگری روزنامه‌نگار، فعال دانشجویی و از دانشجویان رشته روابط بین الملل دانشکده علوم سیاسی تهران مرکز است که اولین بار در سال 1388 بازداشت شد و پس از سه ماه با قرار وثیقه آزاد گردید.

ایشان در روز انتخابات 1392 (24خرداد) وقتی درحال عکس‌برداری از حوزه‌های انتخابات بود برای بار دوم دستگیر شد و پس از چند ساعت بعد از ضبط دوربین و گوشی آزاد شد. اما یک هفته بعد یعنی شب پنج‌شنبه ۳۰ خرداد ماه بود که وقتی برای پیگیری وضعیت یکی از فعالین دانشجویی زندانی به نام محسن رحمانی(که در مراسم سخنرانی حسن روحانی در جماران بازداشت شده بود) برای ملاقات با برادر وی به پارک فدک تهران رفته بود توسط نیروهای امنیتی به شکلی غیرانسانی بازداشت می‌شود. آنان پس از انتقال وی و یورش به منزل، به تفتیش و ضبط وسایل شخصی پرداخته و سپس ایشان را به مکان نامعلومی منتقل می‌کنند و از آن زمان تا کنون هیچ خبری از وضع ایشان در دست نیست. تنها آنکه به گفته‌ی نزدیکان وی او در بند امنیتی 209 زندان اوین در سلول انفرادی به سر می‌برد.
با توجه به شرایط موجود درمورد ایشان و سابقه‌ی حاکمیت در مواردی این‌چنینی، احتمال پرونده‌سازی‌هایی مانند ارتباط با سلطنت‌طلبان، سازمان مجاهدین خلق و یا جاسوسی برای ایشان و درنتیجه صدور احکام بسیار سنگین و خطرناک نگرانی‌ها را درمورد وی افزایش داده است.

لازم به ذکر است ایشان به بیماری صرع و سردردهای حاد مبتلا بوده و دارو مصرف می‌کند. تلاش خانواده‌ی ایشان برای کسب اطلاع از وضعیت سلامتی وی به نتیجه‌ای نرسیده است و این گفته‌ی وی پیش از دستگیری‌اش که درصورت بازداشت اعتصاب غذا خواهدکرد به شدت نگرانی‌ها را افزون کرده است.

محسن رحمانی فعال مدنی

محسن رحمانی فعال مدنی

محسن رحمانی: محسن رحمانی، فعال دانشجویی و مدنی و دانشجوی رشته آی تی است. در میتینگ انتخاباتی حسن روحانی که شنبه 11 خرداد ماه در جماران برگزار شد مردمی با ابراز مطالبات جنبش سبز و نام‌بردن میرحسین موسوی و مهدی کروبی برخی خواسته‌هاشان از انتخابات را ابراز کردند؛ این جلسه نهایتاً با دخالت و یورش نیروهای امنیتی و دستگیری برخی شرکت‌کنندگان پایان یافت. دستگیرشدگان به تدریج به قید وثیقه آزاد شدند، اما محسن رحمانی از جمله کسانی بود که در وضعی نامشخص نزد نیروهای امنیتی تحت فشارهای روحی و جسمی بسیار شدید نگهداری شد.
محسن رحمانی ابتدا در بند 209 (وزارت اطلاعات) زندان اوین تحت بازجویی‌های بسیار قرار گرفت و بارها از سوی بازجویان مورد ضرب و شتم شدید واقع شد؛ به‌طوری که آثار ضرب وشتم و جرح بر روی بدن او به‌قدری نمایان بود که مقامات بند 209 به رغم تبدیل قرار بازداشت وی به وثیقه، از آزادی‌اش ممانعت می‌کردند.
سرانجام محسن رحمانی اواخر تیر ماه از بند امنیتی 240 زندان اوین آزاد شد.

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مرداد 1392

پدر پژمان ظفرمند از تماس فرزندش خبر داد که همچنان در انفرادی بند 240 به سر می برد و تحت فشارهای روحی برای گرفتن اعتراف قرار دارد. تاکنون به خانواده اجازه ملاقات داده نشده است و تنها در این مدت دوبار تماس تلفنی داشته است. به گفته پدر ظفرمند، پژمان در تماس اخیر خود از حال روحی مناسبی برخوردار نبوده و از فشارهای وارده در زندان و بازجویی ها به شدت عصبی بوده است. این فشارها برای گرفتن اعترافات واهیست.

محمدباقر مرادی - پژمان ظفرمند - اکبر امینی - محسن قشقایی - محمد پارسی

محمدباقر مرادی – پژمان ظفرمند – اکبر امینی – محسن قشقایی – محمد پارسی

به گزارش جرس، اکبر امینی نیز در همین وضعیت قرار دارد. امینی چند روز قبل از انتخابات و پژمان ظفرمند چند روز بعد از انتخابات بازداشت شدند.

امینی همچنان در انفرادی بسر می برد و بنا به گزارش های رسیده، اتهام وارده بر امینی و ظفرمند مشترک است و هدف بازجویان تنها گرفتن اعتراف برای ارتباط با بیگانگان و اتهامات واهی دیگرمی باشد. در صورتی که به گواه خانواده و دوستان، در ایام انتخابات صرفا در ستادهای انتخاباتی فعال بوده اند.

پژمان ظفرمند در طول تبلیغات انتخاباتی در ستاد دکتر عارف در شرق تهران فعالیت می کرد که پس از انصراف عارف، در ستاد روحانی فعال بود. پیش ازاین نیز پژمان ظفرمند در سرای اهل قلم بازداشت شده بود که پس از یک ماه بازداشت آزاد شد و در شعبه 15 توسط قاضی صلواتی به سه سال حبس محکوم گردید. اکبر امینی نیز در شعبه 15 توسط صلواتی به اتهام شرکت در جلسات سرای اهل قلم به پنج سال زندان محکوم گردید(در این رابطه ملاحظه کنید: « گزارشی از وضعیت اعضای سرای اهل قلم»)

بر اساس گزارش ها، نیمه شب ماموران امنیتی چند روز بعد از انتخابات، با یورش و شکستن درب ورودی منزل آقای امینی، وی را بازداشت و به همراه خود می برند. همچنین در مورد ظفرمند، چند روز اول هیچ کس از وضعیت وی خبر نداشت که پس از تماس از زندان اوین، خانواده از بازداشت او مطلع می شوند.

Intensified Pressure On Political Prisoners Pezhman Zafarmand And Akbar Amini To Force Confessions
Father of political prisoner Pezhman Zafarmand said his son contacted the family. He is still in solitary confinement at Ward 240 of Evin prison and is under psychological pressure to extract a false confession. Zafarmand has not been permitted a family visit yet and has only had two phone contacts since his arrest.

According to Zafarmand’s father, in his latest phone conversation, Pezhman was not in a good mental state and was extremely agitated. These intensified pressures are to extract false confessions.

According to Jaras, Akbar Amini is also facing the same situation. Amini was arrested a few days prior to the recent presidential election and Zafarmand was arrested few days after the election.

Amini also continues to be incarcerated in solitary confinement. According to received reports, both Amini and Zafarmand face the same charges and the purpose of the interrogations is to obtain false confessions of contact with hostile foreigners and other false charges. But according to family and friends both Zafarmand and Amini’s activities were limited to the presidential campaign activities.

Pezhman Zafarmand was an activist at Mohamad Reza Aref’s presidential campaign headquarters in East Tehran prior to Aref’s withdrawal from the race. After that, he became an activist in Hassan Rohani’s campaign.

Zafarmand was previously arrested during a raid on the Pen Society meeting, and was released after a one month detention. He was tried and sentenced in Branch 15 of the Revolutionary Court presided by Judge Salavati, and was given a 3 year imprisonment sentence.

Akbar Amini, also arrested during the raid on the Pen Society, was sentenced by Branch 15 of the Revolutionary Court to 5 years imprisonment.

A few days after the presidential election, Amini was re-arrested in a middle of the night raid when the agents broke down the front door and entered his home.

The family of Pezhman Zafarmand did not have any news on his status or detention location for days after his arrest until he was finally permitted to call them from Evin prison.

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مرداد 1392

حسین رونقی ملکی - بهار 92

حسین رونقی ملکی – بهار 92

سیدحسین رونقی ملکی که باوجود ناراحتی شدید کلیه در نامه‌ای که خطاب به ابوالفضل عابدینی نوشته‌بود اعلام کرد که در همراهی با وی در این راه بلند، مجددا اعتصاب غذا را برگزیده‌است نامه‌ای را به حسن روحانی نوشته اند که به گزارش کلمه به شرح زیر است :

وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِینا

آنانکه مردان و زنان باایمان را بدون جرم و بی‌گناه بیازارند “بترسند” که دانسته گناه و افتراء بزرگی را مرتکب شده‌اند. ۵۸ / احزاب

جناب آقای دکتر حسن روحانی؛ رئیس جمهور منتخب ایران

با سلام و عرض ادب

من نگارنده این نامه، سید حسین رونقی ملکی، ۲۸ ساله، زندانی سیاسی هستم که به جهت فعالیت‌های حقوق بشری به ۱۵ سال زندان محکوم شده‌ام و اکنون نزدیک به ۴ سال است، بجز یک دوره چند ماهه به دلیل اخذ مرخصی استعلاجی، در بند ۳۵۰ زندان اوین بسر می‌برم. اخیرا هم به جرم کمک به زلزله زدگان آذربایجان به دو سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم شده‌ام؛ اجازه بدهید پیش از آنکه دلایل نوشتن این نامه را توضیح دهم، انتخاب حضرتعالی را بعنوان رئیس جمهور منتخب مردم ایران تبریک بگویم. چنان که یقینا بیش از من اطلاع دارید، پس از گذشت چندین سال تاریک و پر ادبار، اکنون چشمهای بیشماری به جنابعالی دوخته شده است تا مگر اندکی از خرابی‌ها و ویرانیهای ایجاد شده و حصر و سرکوبهای به عمل آمده جبران گردد. عدم پاسخگویی و رسیدگی مسئولان در تمامی این سال‌ها، رازی نیست که بر کسی پوشیده باشد و همین امر باعث شده است من که نگران آینده کشور و سرزمینم و تضعیع حقوق مردم و قانون شکنی‌ها و فسادهای بی‌پایان هستم، مبادرت به نوشتن این نامه کنم و انتظار داشته باشم که جنابعالی به عنوان ر ئیس جمهور منتخب در جهت اصلاح، بیش از پیش تلاش بفرمایید.

جناب آقای دکتر روحانی

قوه قضاییه که به نص قانون اساسی مرجع تظلمات و رسیدگی عادلانه به منازعات است اکنون خود به یکی از مراجع ستم به مردم تبدیل شده است. بگذارید برای اثبات این ادعا از گفته‌های مقامهای قضایی و امنیتی نقل کنم و اینکه دادستان تهران به صراحت به اینجانب اعلام کردند که در مورد ما “زندانیان سیاسی” تصمیم گیرنده نهایی نهادهای اطلاعاتی – امنیتی هستند. یا اینکه دادیار ویژه امنیت عنوان کردند که در مورد مرخصی استعلاجی و درمان من، منتظر نظر و دستور اطلاعات سپاه هستند. یا اینکه بازجویان گفتند که قاضی تصمیم گیرنده نیست و خودشان پرونده‌ها را پیش می‌برند. مطمئنا مقامهای قضایی و امنیتی، واقعیت را بیان می‌کنند اما متاسفانه ریاست محترم قوه قضاییه بنا به مصالحی، خلاف واقع می‌گویند که از صیانت از استقلال قوه قضاییه و اداره مقتدرانه آن سخن به میان می‌آورند و عنوان می‌کنند که قاطعانه از هرگونه حرکت تعدی گونه و دخالت نابجا ممانعت خواهند کرد و به نظر می‌رسد اصولا فاقد چنین قدرت یا اختیاراتی هستند. بنابراین با کمال تاسف باید پذیرفت برخی از اصول قانون اساسی و حقوق اساسی مردم با مصلحت اندیشی و تشخیص شخصی در قوه قضاییه متوقف شده یا نادیده انگاشته می‌شود و براین نکته نیز صحه گذاشت که مردم امنیت قضایی ندارند و بسیاری از رفتار‌ها و مواضع در قوه قضاییه تحت تأثیرحوادث سیاسی است. به دلیل همین مصلحت هاست که اساسا وجود زندانی سیاسی را درایران انکارمی کنند و حقوق اساسی آن‌ها را نادیده می‌گیرند.

جناب آقای دکتر حسن روحانی

تجربه دولت اصلاحات به همه نشان داد که قدرت رئیس جمهور برای اصلاح امور تا چه میزان محدود است و هنگامی که تصمیم گرفته شود همین قدرت محدود، به طور کلی مهار شود، تا چه اندازه نیز غیر موثر است بنابراین اینجانب انتظار ندارم که حضرتعالی فرا‌تر از حوزه اختیاراتتان بتوانید دستگاه قضایی نابسامان کنونی را سامان دهید اما در گفتگوهایی که با عالیترین مقامات نظام خواهید داشت می‌توانید مطرح بفرمایید که آیا بهتر نیست به جای آنکه اندیشمندان و نخبگان و انسان‌های آزادی خواه و میهن دوست را به اتهامهای امنیتی و ساختگی به زندان بیفکنند، آنانی را که بیت المال را غارت می‌کنند و با بی‌تدبیری و بی‌کفایتی، این سرزمین را به تباهی می‌کشانند محاکمه کنند؟ یا به جای آنکه دختران و زنان این سرزمین را به جرم بدحجابی که به گفته آیت الله خامنه‌ای، «چه بخواهیم چه نخواهیم، انتخاب نوعی ازسبک زندگی است»، بازداشت و مورد آزار و اذیت قرار دهند؛ قاضی‌ای را که در جریان واقعه تلخ کهریزک مجرم شناخته شد و در عوض وی را در راس یکی از بزرگ‌ترین نهادهای کشور منصوب کردند بدرستی و عادلانه محاکمه و مجازات کنند؟، بازداشت کنند؟ آیا آن‌ها نمی‌دانند اجبار به امری که از امور شخصیه و خصوصی یک فرد محسوب می‌شود بر خلاف شرع اسلام و قرآن است. چنان که آیه ۹۹سوره یونس بصراحت می‌گوید: “آیا تو می‌خواهی مردم را، با اکراه و اجبار بی‌آنکه خود خواسته باشند، وادار کنی تا ایمان بیاورند؟” و نیزآیه ۱۰۸ سوره یونس می‌گوید: “بگو‌ای مردم، اینکه شما را حق از سوی پروردگارتان آمد، پس هر که راه یابد جزاین نیست که به سود خویشتن راه می‌یابد و هر که گمراه شود، همانا به زیان خویش گمراه می‌شود و من بر شما نگهبان نیستم.” این آیات تصریح دارند که قبول هر اعتقادی از جمله معتقدات مذهبی اجباری نیست، گرچه اعراض از حق موجب گمراهی و در ‌‌نهایت خسران و عذاب الهی می‌شود.

جناب آقای دکتر روحانی

بسیاری از ما که تصور می‌کنیم تنها به جرم وطن دوستی و دلسوزی برای سرزمینمان در زندان هستیم، می‌پرسیم چرا از ریس دولتی که روزگاری دولت محبوب آیت الله خامنه‌ای تلقی می‌شد به خاطر دروغ‌های که به مردم گفت و کمر به ویران کردن ایران بست و مردم را در دشوار‌ترین و سخت‌ترین شرایط زندگی قرار داد بازخواست نمی‌شود اما میرحسین موسوی، مهدی کروبی، زهرا رهنورد و صد‌ها زندانی سیاسی به دلیل ایستادگی در مقابل استبداد و دفاع از رای و حقوق مردم، همچنان مورد کم لطفی حاکمیت قرار می‌گیرند؟ چرا مجلس که خانه ملت است و در رأس امور! امروز هیچ نقشی به عنوان قانون گذار و پاسدار قانون ایفا نمی‌کند؟ آیا نباید ریس نیروی انتظانی را در قبال برخوردهای قرون وسطایی از جمله شلاق زدن، شوک الکتریکی و کتک زدن، آویزان کردن و توهین و بی‌حرمتی به متهم که در اکثریت بازداشتگاه‌های پلیس آگاهی و اطلاعات – امنیت توسط ماموران خودسر و قانون شکن صورت می‌گیرد، که مرگ ستار بهشتی در بازداشتگاه پلیس فتا گواه مسلم وجود چنین برخوردهای است، وادار به پاسخگویی کرد؟ استقلال قوه قضاییه با حضور افراد مجرم در رأس دستگاههای اجرایی کشور امکان پذیر نیست، همانگونه که قانونمداری قوه قضاییه با وجود دادگاه‌های انقلاب قابل تصور نیست. به نظر حضرتعالی که از سابقه طولانی فعالیت در بالا‌ترین سطوح کشور برخوردارید و یقینا از زوایای مشکلات کشور مطلعید، چه کسی به نهاد‌های اطلاعاتی – امنیتی و نظامی چنین اختیاراتی داده است که این سرزمین را این گونه و به طور کامل بدست گرفته‌اند و چنین جولان می‌دهند؟!

حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر حسن روحانی

واقعیت این است که متاسفانه ایران ما آن چنان که بیش از یکصد سال پیش مرحوم آیت الله نایینی گفت اسیر استبداد زیر پرده دین است. همچنین نباید فراموش کنیم سخنان آیت الله طالقانی را که در تعقیب نظریه نایینی گفته است: “از قوای پاسداراستبداد، شعبه استبداد دینی است. کار این شعبه این است که مطالب و سخنانی از دین یاد گرفته و ظاهر خود را آن طور که جالب عوام ساده باشد، می‌آرایند و مردمی را که از اصول و مبانی دینی بی‌خبرند و به اساس دعوت پیمبران گرام آشنایی ندارند، می‌فریبند و مطیع خود می‌سازند و با این روش فریبنده، به نام غمخواری دین و نگهداری آئین، ضل الشیطان را بر سر عموم می‌گسترانند و در زی راین سایه شوم جهل و ذلت، مردم را نگه می‌دارند. این دسته چون با عواطف پاک مردم سروکار دارند و درپشت سنگر محکم دین نشسته‌اند، خطرشان بیشتر و دفعشان دشوار‌تر است.” دینی را که از آن دم می‌زنیم و به آن گرایش داریم و افعال و کردار ما از آن نشأت می‌گیرد چه دینی است و کتابش که احکام و دستورات آن دین را از آن اخذ می‌کنیم، چه کتابی است؟ اگر مرادمان از آن دین، اسلام و کتابش قرآن است که در آنجا به صراحت تمام رفتارهای این سال‌ها را از سرکوب مردم و اجازه خروج میلیارد‌ها دار از بیت المال و ایجاد اختناق و استبداد به وسیله حکومت و دولت را محکوم و آن را مخالف با اسلام معرفی نموده است.

جناب آقای دکتر روحانی

اینجانب به عنوان یک ایرانی که از جانب حاکمیت فتنه گر، خس و خاشاک و عامل بیگانه مورد خطاب قرار گرفته‌ام و شاهد بودم که چگونه بسیجیان از پایگاه بسیج مردم را گلوله باران کردند و گناه این جنایت را به دوش مردم بی‌دفاع انداختند، طبیعتا حق خود نمی‌دانم که بازجویان وزارت اطلاعات به من بگویند «مرگ من تداوم جمهوری اسلامی را در پی خواهد داشت». من اگر فریادی زده‌ام، فریاد علیه ظلم، ستم و ناروایی‌های حاکم بوده است. من اگر نوشته‌ام، از درد‌ها نوشته‌ام، از هجوم به زندگی خصوصیمان نوشته‌ام، از تجاوز به حقوقمان و توهین به عقایدمان نوشته‌ام. من اگر در صفی ایستاده‌ام که دانشجویان، کارگران، زنان و مردم ایران ایستاده‌اند به خاطرآن است که همچون آنان از وضعیت کنونی سرزمینم ناراضی‌ام واز آن رنج می‌برم. باید باور کنیم که هستند انسان‌های که برای این سرزمین و در راه عدالت و آزادی از جان خود گذشته‌اند و می‌گذرند. آن‌ها نه به جایی وابسته‌اند و نه هیچ کجای دنیا را به ایران عزیز‌تر از جانمان ترجیح می‌دهند؛ ما به قول میرحسین موسوی «از دروغ خسته شد‌ه ایم» و بازداشت، تحت فشار قرار دادن و زندان هیچ تاثیری در عقیده و ایمان من و همراهانم ندارد و عقاید و افکار ما را نمی‌توان در زندان اسیر کرد. اعتراض ما به قانون شکنی‌ها و قانون گریزی هاست، به ناروایی‌ها و بی‌عدالتی‌های حاکم.

جناب آقای دکتر روحانی

اجازه می‌خواهم برای ارائه یک نمونه از وضع اسف بار سیاسی و امنیتی کشور، به واقعه‌ای که شخصا شاهد یا بهتر بگویم درگیر آن بوده‌ام، اشاره کنم. سال گذشته در حادثه دردناک زلزله آذربایجان که اینجانب و گروهی دیگر از امدادگران برای کمک به هم میهنان آسیب دیده‌مان به مناطق زلزله زده شتافته بودیم، به چه اتهامی بدون ارائه هیچ مدرکی، بازداشت، مضروب یا مجروح شدیم؟ تهدید علیه بهداشت عمومی از طریق پخش نان کپک زده و کنسرو فاسد، تمرد از حکم قضایی و مقاومت در برابر مأموران و مشارکت در اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه کشور از طریق مخابره اخبار به رسانه‌های بیگانه، سیاه نمایی و دروغ گویی در مورد ارگان‌های مختلف، ارسال خبر دستگیری پیش از دستگیری، تهیه و توزیع پرسشنامه‌های با محوریت مخالفت با نظام جمهوری اسلامی، تهیه کلیپ‌های صوتی و تصویری حاوی توهین به امام خمینی و رهبری به انگیزه پخش در کمپ، انهدام و آتش زدن کالاهای غیر مجاز و فاسد پیش از رسیدن مأموران و رصد اخبار ماهواره ی، از جمله اتهامات واهی و ساختگی‌ای بود که اداره اطلاعات تبریز با همراهی معاونت امنیت دادستان تبریز در کنار اتهام دروغین دیگری همچون تبلیغ به نفع بهاییت و وهابیت بدلیل حضور هم میهنان و امدادگران بهایی در کمپ بر ما وارد کرده است. این اتهامات در حالی است که اجتماع صورت گرفته در کمپ سرند به گواه همگان برای امدادرسانی و کمک به زلزله زدگان و آسیب دیدگان و نهایتا درجهت تأمین منافع ملی بوده است. این امر البته اتفاق تازه‌ای نیست. زیرا امروزه هر انسان آزاده و میهن پرستی که به فکر منافع ملی و مردمانش باشد با اتهاماتی همچون توهین به ارزش‌های نظام، اقدام علیه امنیت ملی و صد‌ها اتهام دیگر مواجه می‌شود که اتهامهای وارده، پرونده ساخته شده و حکم صادره برای ما گواه همین ماجراست. بار‌ها بعنوان یک جوان ایرانی، چه در مواجه با مسئولان امنیتی و چه در نامه به مقامهای کشور، گفته‌ام که بترسیم ازآینده این رویه که بحران‌های موجود رابه مرحله‌ای غیرقابل حل خواهند رساند. همانگونه که امام علی (ع) فرموده‌اند بی‌گمان، قانون شکنی‌ها و منطق ستیزی‌ها، آدمی را در دین و دنیایش به گرداب تباهی می‌کشاند.

جناب آقای دکتر حسن روحانی

همه ما می‌دانیم که روزهای سختی را در پیش رو دارید. جنابعالی بهتر از هر کس دیگری از مشکلات کشور مطلع هستید و می‌دانید پاسخ دادن به مطالبات مردم محروم تا به چه اندازه دشوار است. من بعنوان یک زندانی سیاسی بر این امر آگاهی دارم که نباید با افزایش مطالبات، یادآوری مداوم تباهکاریهای این سال‌ها و دامن زدن به نا‌امیدی‌ها عرصه را به شما تنگ کرد. شما با شعار تدبیر، امید و اعتدال آمده‌اید و مردم، بی‌شائبه اعتماد خود را نثار حضرتعالی کرده‌اند. یقینا تجربه و دانش شما عبور از مسر بحران‌های موجود را هموار خواهد کرد و حامیان سرکوب و استبداد خواهند دید که آزادی و پیشرفت است که امنیت و استقلال کشور را تضمین و تامین خواهد کرد.

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند

کوچک

همچون گلوگاه پرنده ئی،

هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی‌ماند

سالیان بسیار می‌بایست

دریافتن را

که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است

که حضور انسان آبادانی است.

احمد شاملو

با امید به توفیق و پیروزی شما

سید حسین رونقی ملکی

زندان اوین – بند ۳۵۰

دهم مرداد ماه سال ۹۲

Letter from Hossein Ronaghi to Hassan Rouhani

It is freedom and progress that will create security and guarantee the independence of the country.

“And those who harm believing men and believing women for [something] other than what they have earned have certainly born upon themselves a slander and manifest sin.”

Ahzab/58

Honorable Dr. Hassan Rouhani, president of Iran,

Greetings with my regards,

I, Seyed Hossein Ronaghi Maleki, 28 years old, am a political prisoner who was sentenced to 15 years in prison for my human rights work. I have spent the past 4 years behind bars in Evin prison Ward 350 with only one release on furlough for a few months to tend to my medical needs. Before I explain the reason for writing this letter I would like to congratulate you on becoming the president of the people of Iran and I pray that god will guide you in the tough road you have ahead. As you are well aware more than I am, after 8 years of wretched darkness, many eyes are upon you to alleviate some of the damage and destruction, and compensate for the illegal detainment and repression of the people. The lack of accountability and irresponsibility of those in charge during these years is known by everyone. Considering the present state of affairs, I am worried for the future of the country. I have great concern for the boundless corruption, for the violation of the basic rights of the people and blatant disregard for the law on the part of those in charge. I have therefore resorted to writing this letter in the hopes that you as president will make every effort towards reform.

Honorable Dr. Rouhani,

The Ministry of Justice that is meant to uphold the constitution, handle grievances and deal with conflict in a fair manner has turned into an oppressor of the people. As an example that demonstrates my claim, echoing some of the judiciary and security officials, the Tehran Prosecutor told me that it is the security and intelligence apparatus that make the final decisions regarding political prisoners. And for consideration of granting me medical furlough, the Deputy Prosecutor said that they are waiting for instructions from the IRGC Intelligence unit. The interrogators say that the judge is not the one who makes the decision and they are the ones who decide. Surely the judicial and security officials are speaking the truth, and unfortunately the Head of the Judiciary is incorrect when he states that the judiciary is an independent organization that is powerful and has a voice. The Ministry of Justice claims that it is resolute in preventing any violation, abuse or attempt at intervention in its matters, however it is evident that those in charge of the judiciary do not have the power to do as they claim. So unfortunately one has to admit that some of the main laws of the country are obstructed and the fundamental rights of the people are ignored or violated by a judicial apparatus that makes decisions based on personal views and objectives. The point must be contemplated that the people of the country do not have legal security, and most of the behavior of the judiciary is directly related to the political atmosphere. It is due to this self-interest that essentially political prisoners exist in Iran and their basic human rights are ignored.

Honorable Dr. Rouhani,

The experience of the previous reform government was a testament to the limitations of the power of the presidency therefore I do not have any preconceived notions that you will be able to regulate our current chaotic judiciary apparatus but you can in talks with top officials suggest that instead of detaining bright talented youth who are freedom loving and want to serve their country and throwing them in prisons based on trumped up security charges, to focus on those who have plundered the treasury and due to their imprudence and incompetence tried to draw this country into ruin. Or why harass and arrest the women of this land with “crimes” such as “bad hejab” when according to Ayatollah Khamenei “whether we like it or not choice is one of life’s motives?” The judge who was convicted guilty of committing the appalling crimes in Kahrizak was put in charge of one of the largest institutions in the country. Was this his rightful punishment when he should be brought to justice, not dole it out? Do they not know that putting demands on how people conduct their private lives and affairs is against Islam and the teachings of the Quran? According to Surah Yunus/99, “And had your Lord willed, those on earth would have believed – all of them entirely. Then, [O Muhammad], would you compel the people in order that they become believers?” And according to Surah Yunus/108, “Say you, ‘O people! The truth has come to you from your Lord, then who ever came aright, he came aright for his own good, and whoever strayed, strayed against himself and I am not a guardian over you.” These verses state that accepting any faith is a decision made by each that cannot be mandated by force. However infringing on the rights of another is a punishable sin.

Honorable Dr. Rouhani,

Many of us who assume we are imprisoned for the crime of having compassion and loving our country ask why it is that there is no accountability for the former head of the state – who used to be favored by Ayatollah Khamenei – for the lies he told the people, for the havoc and instability he caused in Iran, and for putting the people in the most difficult and strenuous living conditions. Yet the ruling apparatus has no care for Mir Hossein Mousavi, Mehdi Karoubi and Zahra Rahnavard along with hundreds of political prisoners – because they stood up to dictatorship, defended the people’s rights and their votes – so they are the ones mistreated in this way? Why is it that the Parliament that is at the helm and is the home of the people today plays no role in writing and safeguarding the laws of the land? Should the head of the police force not be held accountable for the violent behavior of rogue officials at most intelligence detention centers who break the law by engaging in medieval atrocities towards the accused such as whipping, applying electric shock, hanging from the ceiling, beating up and using vulgar profanity? The death of Sattar Beheshti at the FATA detention center is clearly the result of this type of assault. The independence of the Ministry of Justice is unattainable with the presence of criminals in the ruling apparatus of the country. At the same time it is impossible for the revolutionary courts to hold up the laws of the judiciary. Your Excellency has a long history of positions in the highest levels of the government and you are clearly well aware of the country’s predicament. Who has given such powers to the military, Intelligence and Security agencies that has allowed them to take this land in their clutches and create such a spectacle?

Honorable Hojatoleslam Dr. Rouhani,

Unfortunately the reality of today’s Iran is what the late Ayatollah Naeini said hundreds of years ago. “Tyranny and despotism are veiled by religion and the most intolerable form of tyranny is the tyranny imposed by a religious state.” We also cannot forget the words of the late Ayatollah Taleghani who warned against the return of despotism who said in accordance to the Naeini Theory that “tyranny can arrive from theocracy. In a theocracy, a branch is responsible for simplifying the teachings of religion. But in the name of religion inaccurate content can be created to generate obedience out of people who are not familiar with the fundamentals of religion and the teachings of the prophet. In the name of religion people can be kept in the shadows of ignorance leading to their suffering. Those who use religion for their sovereignty over others are dangerous and disposing of them is extremely difficult.” The faith that we follow, that dictates our deeds and actions, what religion is it? What is the book that provides us with our decrees and demands? If that religion is Islam and the book is the Quran, then it opposes the repression, the behaviors of the past years and the withdrawal of billions from the country’s treasury. It condemns the exploitation, abuse and oppression of the people on the part of the government.

Honorable Dr. Rouhani,

I, the Iranian who has been accused of being a seditionist and troublemaker was witness to how the Basij forces fired bullets at people from their bases then put the blame for the atrocity on the shoulders of the innocent people. Naturally I don’t feel I deserve to hear the interrogators of the Intelligence Ministry tell me my death will be advantageous to the Islamic Republic. If I shouted out, it was a shout against injustice, abuse and assault on the part of the ruler. If I wrote, I wrote of my pain, I wrote about the invasion into our private lives, I wrote about violating our rights and insulting our views. If I stood in a line alongside students, workers, women, and the people of Iran, it is because just like them I am disgruntled with the state of the country, which causes our suffering.

Honorable Dr. Rouhani,

I would like permission to point to a reality I was witness to, or I should say embroiled in as an example of the political strife and security disarray in the nation. Last year during the painful events following the earthquake in Azerbaijan, I along with a group of others went to the earthquake stricken region to help our hurt countrymen. On what basis were we assaulted and detained with no legal warrant? We were issued trumped up charges such as “endangering public health through the spread of moldy bread and spoiled canned foods,” “contempt of court and resisting officers,” “gathering and collusion with the intent to harm national security by sharing news with foreign media outlets,” “fabricating lies about various entities,” “spreading news of imminent arrest before being detained,” “preparation and distribution of questionnaires with the intent to harm the Islamic Republic,” “possession of audio and video clips in the camp that were insulting to Imam Khomeini,” “destruction and burning of illegal goods before the arrival of officers,” and “possession of illegal satellite dishes.” These are examples of the charges fabricated by the Tabriz Ministry of Intelligence in collaboration with the Deputy Prosecutor of Tabriz. Another fabricated charge against us was “spreading Baha’i propaganda” due to several Baha’i countrymen being among our volunteer group. These false charges were brought against us while the reality is that our volunteer group at Sarand camp had gone to Azerbaijan to help our earthquake stricken countrymen in the spirit of what was in the best interest of our nation. This event was nothing new. Today any freedom loving human being who acts in the best interest of his/her country and the people ends up in the same predicament with false accusations and fabricated dossiers based on trumped up charges such as “insulting the regime,” “acting against national security” and hundreds of other distorted charges. I have said many times that we should be afraid of our future if we continue on this path, for the current crisis will get to a point of no return. Imam Ali stated that acting without logic and breaking the law invariably creates chaos in a person’s soul and disarray in his religious conviction.

Honorable Dr. Rouhani,

We all know that you have difficult days ahead of you. You know better than anyone the hurdles facing this nation and the difficulties in providing answers to the quandaries of the people. As a political prisoner I know that there is no benefit in putting added pressure on you by constant reminders of the brutality of the past years and fueling the disappointments. You joined the people with a slogan of prudence, moderation and hope. Your experience and knowledge will undeniably pave the way through the present crisis. The tyrant will realize that it is freedom and progress that guarantee security and create independence.

«Oh if freedom could sing an anthem
Small
Like that of a bird’s throat
Nowhere would any broken walls remain
It would take many years
To learn
That every ruin is caused by someone’s absence
That growth is fostered by the presence of humans
»
Ahmad Shamloo

In hopes of your triumph and your success,
Seyed Hossein Ronaghi Maleki
Evin prison – Ward 350

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »