Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘جنبش سبز’

آبان 1393

شعر «نمیدانستی» از یغما گلرویی - برای امیرارشد تاجمیر شهید عاشورای 88

شعر «نمیدانستی» از یغما گلرویی – برای امیرارشد تاجمیر شهید عاشورای 88

شعری با نام «می‌دانستی» از یغما گلرویی برای امیرارشد تاجمیر، شهید عاشورا.

امیرارشد فرزند یکی از مادران فرزندان ایران، بانو شهین مهین‌فر هستند.

می‌دانستی نه این شعر برت می‌گرداند،
نه های‌هایِ پدر
و نه چشم‌های مادرت
که اندوهی مُسری را
همیشه در خود دارند…

می‌دانستی به‌همان سادگی که آن روز
قدم به خیابانِ محو شده در اشک‌آور گذاشتی
دیگر برنمی‌گردی!

زندگی مانندِ آن ماشینِ لجنی
دنده‌‌عقب ندارد
و دیگر نمی‌شود خون تو را
قطره‌به‌قطره
از آسفالتِ خیابان جمع کرد
و به رگ‌هایت برگرداند.

باخبر بودی که در دنیای حقیقی
چاه‌کن هرگز
در چاه نمی‌اُفتد
و در گوشه‌ای از این شهر
عاشورای هر سال
کسی با دهانِ چرب از قیمه‌ی نذری
حکایتِ بُکس و باد کردنِ ماشینش
بر تنِ تو را
به‌خنده تعریف می‌کند برای دوستانش
و کَکَش هم نمی‌گزد…

دنیای ما
دارِ مکافات نیست
و تو این را می‌دانستی که همچنان
با چشم‌های درخشانت
درآن عکسِ قدیمی
به ما لب‌خند می‌زنی.

برگرفته از فیسبوک یغما گلرویی به تاریخ 14 آبان – 15:30 – 11 محرم 93

مطالب مرتبط:
شهناز اکملی، مادر شهید عاشورا مصطفی کریم بیگی: صدای پسرم نمی‌میرد. و من تمرین می‌کنم مقابل ظلم ایستادن را از پسرم
خواهر شهید مصطفی کریم بیگی: من عاشورا را با چشمان خود دیدم

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

آبان 1393

عاشورا را از زبان عاشورادیدگان باید معنی آموخت…

و حقیقت عاشورا را در عاشورایی‌شدگان باید جست…

مریم خواهر شهید عاشواری 88، مصطفی کریم بیگی

مریم خواهر شهید عاشواری 88، مصطفی کریم بیگی

«من سال 88، عاشورا را با چشم‌های خودم دیدم؛ وقتی که شب برادرم به خانه نیامد.

من عاشورا را زمانی دیدم که راضی‌نشدم عکس بی‌جان برادرم را در پزشک قانونی تشخیص‌دهم و شناسایی کنم. من ترجیح‌دادم نبینم و باورنکنم.

من عاشورا را لای کفن به‌خون آغشته‌ی برادرم در تاریکی دی ماه دیدم.

من عاشورا را در بار سنگین ِ خبردادن به پدرم دیدم؛ که بر شانه‌های من _دختر 21 ساله_ بود.

من عاشورا را در فریادهای پدر و بغض‌های به گریه نشسته‌ی مادرم دیدم.

من در 21 سالگی عاشورا را دیدم و لمس کردم. این عاشورا برای من؛ آن عاشورا بماند برای هرکه عاشورای من را ندیده‌است.»
مریم کریم‌بیگی خواهر مصطفی کریم بیگی – 7 آبان 93 – 4 محرم

پست مرتبط: شهناز اکملی، مادر شهید عاشورا مصطفی کریم بیگی: صدای پسرم نمی‌میرد. و من تمرین می‌کنم مقابل ظلم ایستادن را از پسرم

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

آبان 1393

نسرین ستوده به همراه چندی دیگر از همراهان سوم آبان ماه از محل تحصن خود روبروی کانون وکلا واقع در میدان آرژانتین، خیابان زاگرس به سمت وزارت کشور یعنی محلی که مردم برای اعتراض به اسیدپاشی و بی‌مسئولیتی مسئولین در مقابله با این امر درنظر گرفته بودند، می‌روند که با برخورد نیروهای به‌اصطلاح امنتی در اطراف میدان فاطمی روبرو می‌گردند.

برای کسب اطلاع ببینید:
گزارشی از تجمع سوم آبان در مبارزه با اسیدپاشی و تحصن مقابل کانون وکلا | بازداشت فعالین و حداقل در 30 زن در تهران

در این برخورد همراهان نسرین ستوده بازداشت و پس از تفتیش رها می‌گردند اما نسرین ستوده به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات منتقل می‌گردند. شرح این بازداشت را از زبان رضا خندان بخوانید:

«ماجرای یک بازداشت خودسرانه

دیروز مأموران به‌طورناگهانی جلو حرکت نسرین و دوستان همراهش را در یکی از فرعی‌های میدان فاطمی که درحال بازگشت به خانه بودند گرفته و از آنها کارت شناسایی می‌خواهند.

نسرین از ارائه‌ی کارت خودداری می‌کند. آنها پس از مدتی همه را با نگه‌داشتن مدارکشان موقتاً آزاد و نسرین را بدون ارائه‌ی حکم قضایی سوار یک دستگاه پژو که شیشه‌های کناری آن دودی و غیرقابل‌دید بود، کرده و به سمت چهارراه کالج حرکت می‌کنند.

در آنجا از او می خواهند سرش را در داخل ماشین پایین بیاورد که او خودداری می‌کند. از او می‌خواهند حداقل روسری خود را مقابل چشمانش بکشد که او باز هم زیر بار نمی رود. مأمور مربوطه با مرکز تماس می‌گیرد: » مرکز مرکز یک سوژه‌ی مؤنث داریم؛ باید یک مامور به آنجا اعزام شود».

اندکی بعد مأمور زنی درشت‌اندام کنار او می‌نشیند و با فشار دست به زور سر او را به سمت پایین فشار می‌دهد. با این وضع او را به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات واقع در خیابان برادران مظفر (نرسیده به چهاراه ولی‌عصر) می‌برند. در آنجا مأموری که او را آورده بود با گفتن «برو پایین کثافت» او را پیاده می‌کند.

مأموری که آنجا انتظار ورود او را می‌کشیده سعی می‌کند به او بگوید که مأموران او را نشناخته و اتفاقی بازداشت کرده‌اند. درحالیکه طبق گفته‌ی همراهان نسرین، مأموران بازداشت آنها را به اسم کوچک صدا می‌کردند و حتی به بعضی از آنها گفته بودند که خودش و خانم‌اش چقدر حکم دارند.

این ماجرا هم مانند 4 سال پیش که اطلاعاتی‌ها به‌عنوان مأمور پست به خانه‌ی ما ریختند، با یک دروغ آغاز می‌شود. نسرین مرتب به بازداشت غیرفانونی خود بارها اعتراض می‌کند. اولین و در واقع کلیدی‌ترین سؤال را در همان اول ماجرا می‌پرسند: «تحصن تا کی ادامه دارد؟»

تحصن نسرین ستوده و فعالین و همراهان مقابل کانون وکلای مرکز - 3 آبان 93| عکس: محمد نوریزاد

تحصن نسرین ستوده و فعالین و همراهان مقابل کانون وکلای مرکز – 3 آبان 93| عکس: محمد نوریزاد

حدود 6 ساعت تحت بازجویی بوده است. درمورد همه چی از او می‌پرسند. اسیدپاشی، لگام، وکالت و مسائل کانون و…

اسم این بازجویی گویا مذاکره بوده است. درحالیکه به او اجازه نمی دهند تماس گرفته و بگوید که سلامت است و کی بر می‌گردد. تلفن او را که از لحظه‌ی اول از دستش قاپیده‌بودند خاموش نمی کنند. گوشی تمام وقت روشن و در اختیار آنها بود. تنها صدایش را قطع کرده‌بودند. در آخر از او می‌خواهند که برود و خواسته‌هایش را لیست کند و برایشان ببرد و من مانده‌ام این همه کاغذ از کجا باید پیداکنیم برای فهرست کردن خواسته ها.

اگر بازداشت موقت او چند تا دلیل داشته‌باشد یکی از آنها مربوط به افتضاحی است که در ماجرای اسیدپاشی به صورت دختران جوان مان به بار آورده‌اند. بازداشت او می تواند بخشی از افکار عمومی را به سمت دیگری پرتاب کند. همچنان که اعدام ریحانه جباری.

پروژه بازداشت او بیشتر شبیه یک‌آدم ربایی بوده‌است تا یک بازداشت قانونی و قضایی. سالها پیش وقتی شخصی از مأموران بازداشت‌کننده حکم قضایی یا کارت شناسایی طلب می‌کرد، بیسیم نشان می‌دادند و یا اسلحه.

اما اکنون خود را موظف به نشان‌دادن بیسیم و اسلحه هم نمی‌بینند. درسته که حکم ندارند اما اضافه وزن که دارند. شخص را بلند کرده و داخل ماشین پرتاب می‌کنند و این پرتاب اسم‌اش هست قانون. قانون آئین دادرسی کیفری. قانون مجازات اسلامی، …، قانون اساسی.»
رضا خندان همسر نسرین ستوده – یکشنبه 4 آبان – 22:30

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مهر 1393

پیمان عارف دومین روز تحصن(30مهر) مقابل کانون وکلای مرکز و اولین روزی را که به این تحصن پیوسته‌است را، و همچنین تجمع اعتراضی مقابل مجلس را که در اعتراض به اسیدپاشی و عدم رسیدگی کافی به آن صورت گرفته است را اینگونه شرح می‌کنند:

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس - 30 مهر 1393 - اعتراض به اسیدپاشی - عکس:پیمان عارف

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس – 30 مهر 1393 – اعتراض به اسیدپاشی – عکس:پیمان عارف

«روز اول تحصن برای حقوق بنیادین:

ساعت 9 صبح رسیدم جلوی کانون وکلای مرکز. جای پارک نیافتم تا مجبور شوم اول گاندی پارک کنم.

تا برگشتم جلوی کانون، نسرین ستوده و رضا خندان هم رسیدند. پلاکارد نسرین آماده بود اما من با شلختگی کاغذ از سمتی باید میافتم و ماژیک از دیگر سوی!
با خط ناخوشم روی آ4 و بعد آ3 ای نوشتم «حق تحصیل؛ حق دگراندیشان» (education right, dissent right)

اول صبح بود و هنوز از نیروهای امنیتی خبری نبود. رضا رفت و ساعتی بعد محمد نوریزاد با تن‌پوش و پرچم «جانم فدای ایران»اش سررسید.

وکلا و اعضای جامعه‌ی حقوقدانان یک‌یک و با تعجب از جلومان رد می‌شدند و عمدتاً نسرین و نوریزاد و بعضاً بنده را می‌شناختند. سلام و علیکی و درودی و بدرودی و آفرینی می‌گفتند و راهشان می‌کشیدند تا مبادا دردسری پیش‌شان آید!

مسعود شفیعی وکیل سه امریکایی متهم به جاسوسی در سال 88 ساعتی بعد به ما پیوست. اسماعیل مفتی‌زاده این دلیرمرد کرد و البته استاد علیرضا جباری.
دراویش گنابادی آمدند و اعلام حمایت دراویش دکتر تابنده را پیام آوردند.

ساعت 11 برای پیوستن به تجمع فعالان حقوق زنان در اعتراض به اسیدپاشی در اصفهان راهی بهارستان شدیم. خیلی ها بودند؛ از پروفایل فعالان جوان فیسبوکی تا نرگس محمدی و نوشین احمدی خراسانی!

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس - 30 مهر 1393 - اعتراض به اسیدپاشی - عکس:پیمان عارف

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس – 30 مهر 1393 – اعتراض به اسیدپاشی – عکس:پیمان عارف

مأمور اطلاعاتی یکباره به نوریزاد حمله‌کرد و با او گلاویز شد تا گوشی‌اش بستاند که با مقاومت او و همراهان مواجه شد.

نوریزاد عزیز این مرد خستگی‌ناپذیر دموکراسی‌خواه و حر جنبش سبز اما رهایش نساخت و تا ستاندن گوشی تلفن همراهش به دنبال مأمور قوی‌پنجه رفت تا یکباره در صندلی عقب خودروی کلانتری نشانده شده، و جلب شده، ظاهر شد و بردندش تا نمی‌دانم کی که آزاد شود.

تجمع تمام شد اما پرچم «جانم فدای ایران» نوریزاد دستم مانده بود. به واسطه قراری کاری تعجیل داشتم. پرچم به دوستی سپردم تا به کلانتری بهارستان رود و به صاحبش برساند.

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس - 30 مهر 1393 - اعتراض به اسیدپاشی - عکس:پیمان عارف

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس – 30 مهر 1393 – اعتراض به اسیدپاشی – عکس:پیمان عارف

با نسرین ستوده و زنانی همگی از جنس حق‌خواهی به خیابان زاگرس برگشتیم و راهی «زندگی روزمره» شدیم!»
پیمان عارف – 30مهر – 14:15

و اما دو تجمع دیگر امروز در اعتراض به اسیدپاشی که این روزهای ایران را فراگرفته‌است برگزار گردید. یکی آنطور که در بالا ذکر شد در تهران مقابل مجلس در خیابان بهارستان و دیگری در اصفهان مقابل دادگستری.

تجمع اصفهان:

در اصفهان به گزارش کانون زنان و رادیو فردا تجمع مقابل دادگستری اصفهان از ساعت 10 الی 12ظهر درحضور نیروهای انتظامی و حضور جشمگیر مردم از هر قشر جامعه، پیر و جوان، چادری مانتویی، دانشجو و کارگر برگزار گردید. در این تجمع شعارهایی مانند «امر به معروب با اسید نمی‌خوایم»، «نیروی انتظامی خجالت خجالت»، «نیروی انتظامی چشمهای خواهرم کو»، «ما امنیت نداریم، ما امنیت نداریم»، «روحانی ما امنیت نداریم، ما امنیت نداریم»، «ایرانی داعشی اعدام باید گردد»، «این سکوت، حمایت از داعش است»،«زاینده‌رود خشک شده، اسیدپاشی مد شده» و «ای کم‌تر از داعشی، اسید به ما می‌پاشی» توسط مردم سرداده‌شد.

یکی از شهروندان اصفهانی به رادیو فردا گفته است که تعداد تجمع‌کنندگان این شهر را چندصد نفر تخمین می‌زند و در ادامه گفت که نیروی انتظامی «با باتوم» به ضرب و شتم تجمع‌کنندگان اقدام کرده و همچنین با گاز اشک‌آور به معترضان حمله کرده‌است. وی افزود که «مردم تصمیم گرفته‌اند روز شنبه در تمام مقاطع تحصیلی دختران به نشانه اعتراض سر کلاس‌ها نروند.»

تجمع اعتراضی در اصفهان مقابل دادگستری اصفهان- 30 مهر 1393 - اعتراض به اسیدپاشی - عکس: سایت کانون زنان

تجمع اعتراضی در اصفهان مقابل دادگستری اصفهان- 30 مهر 1393 – اعتراض به اسیدپاشی – عکس: سایت کانون زنان

تجمع تهران:

تجمعی دیگر نیز با حضور فعالین حقوق زن و دیگر مردم همراه مقابل مجلس برگزارگردید. در این تجمع شعارهایی مانند «امنیت ،امنیت. ای مجلس خجالت خجالت»، «حق زن از امنیت: اسید پاشی، جنایت»، «قوانین ضد زن ملغی باید گردد»، «ننگ ماست ننگ ماست، مجلس شورای ما» توسط مردم سرداده‌‍شد.

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس - 30 مهر 1393 - اعتراض به اسیدپاشی - عکس:سایت کانون زنان

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس – 30 مهر 1393 – اعتراض به اسیدپاشی – عکس:سایت کانون زنان

همچنین مردم نوشته‌هایی را باخود همراه دارند که می‌توان برای نمونه به متن برخی از آنها اشاره کرد: «صورت من کجاست؟» ، «اخلاق!»، «زن در خطر شده‌است.»، «اسید ممنوع»، «جامعه مردسالاری، قوانین مردسالار»، «خشونت علیه زنان»، «نه به اسید»، «جنگ با بدن زنان را متوقف کنید» ، «عاملین اسیدپاشی سریعا باید شناسایی و دستگیر شوند»، «جلو اسید پاشان را بگیرید»، «جنگ با بدن زنان»، «صورت من کجاست – WHERE IS MY FACE!?»، «بدن من حق است بازیچه شما نیست»، «زنان جامعه نگران هستند و دلواپس»، «چه کسی امنیت مرا تضمین می‌کند؟»، «اصفهان داعش نمی‌خواهد،اسید پاشی را متوقف کنید»،

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس - 30 مهر 1393 - اعتراض به اسیدپاشی - عکس:سایت کانون زنان

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس – 30 مهر 1393 – اعتراض به اسیدپاشی – عکس:سایت کانون زنان

باوجود اینکه صدای مردم بسیار بلند است و بی‌شک نمایندگان که امروز در صحن علنی مجلس جلسه دارند شعارها و به‌خصوص شعارهایی که خطاب به نمایندگان مجلس فریاد می‌شد به‌گوش نمایندگان داخل مجلس رسیده‌است اما هیچیک از نمایندگان در میان مردم حضور نیافتند.

یکی شعارهایی که نمایندگان مجلس را خطاب قرار می‌دادند عبارت‌بودند از: «قانون گذار حمایتو اسید پاشی جنایت» و برای نمونه یکی از مردم نوشته‌ای را بالا برده‌است خطاب به یکی از نمایندگان مجلس: «آقای مطهری! عکس‌های زنان قربانی اسید را در مجلس پخش کنید.»

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس - 30 مهر 1393 - اعتراض به اسیدپاشی - عکس:سایت کانون زنان

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس – 30 مهر 1393 – اعتراض به اسیدپاشی – عکس:سایت کانون زنان

همچنین باید اشاره کرد که در این تجمع مرد و زن در کنار هم بودند. برای نمونه پسر جوانی که خود را دانشجو معرفی می‌کند می‌گوید: «اعتراض به اسید پاشی را نباید جنسیتی نگاه کرد. من هم یک انسانم و به اندازه‌ی زنان از این واقعه رنج می‌کشم. اعتراض به این حادثه دلخراش و خشونت عریان، زن و مرد نمی‌شناسد و همه با هم باید به اسیدپاشی اعتراض کنیم»»

در این تجمع همینطور برخی از قربانیان اسیدپاشی درگذشته نیز مانند معصومه عطایی، سمیه و دختر خردسالش نیز حضور داشتند.

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس - 30 مهر 1393 - اعتراض به اسیدپاشی - عکس:عالیه مطلب‌زاده

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس – 30 مهر 1393 – اعتراض به اسیدپاشی – عکس:عالیه مطلب‌زاده

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس - 30 مهر 1393 - اعتراض به اسیدپاشی - عکس:عالیه مطلب‌زاده

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس – 30 مهر 1393 – اعتراض به اسیدپاشی – عکس:عالیه مطلب‌زاده

پس از ساعت 12 نیروهای انتظامی مردم را به متفرق‌شدن می‌خوانند. پیمان عارف در مصاحبه‌ای که با رادیورفردا داشته است شرح می‌دهد که برآوردش از تجمع‌کنندگان حدود 200 نفر بوده و پس از حرکت تجمع‌کنندگان به سمت پایین میدان بهارستان برخورد نیروی انتظامی با آنها نیز شروع شده‌است و عابران در خیابان‌های اطراف نیز از این تجمع اعلام حمایت می‌کنند اما نیروی انتظامی اجازه پیوستن مردم به جمعیت را نمی‌دهد.

دیگر عکسها از این تجمع:

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس - 30 مهر 1393 - اعتراض به اسیدپاشی - عکس:عالیه مطلب‌زاده

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس – 30 مهر 1393 – اعتراض به اسیدپاشی – عکس:عالیه مطلب‌زاده

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس - 30 مهر 1393 - اعتراض به اسیدپاشی - عکس:عالیه مطلب‌زاده

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس – 30 مهر 1393 – اعتراض به اسیدپاشی – عکس:عالیه مطلب‌زاده

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس - 30 مهر 1393 - اعتراض به اسیدپاشی - عکس:عالیه مطلب‌زاده

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس – 30 مهر 1393 – اعتراض به اسیدپاشی – عکس:عالیه مطلب‌زاده

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس - 30 مهر 1393 - اعتراض به اسیدپاشی - عکس:عالیه مطلب‌زاده

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس – 30 مهر 1393 – اعتراض به اسیدپاشی – عکس:عالیه مطلب‌زاده

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس - 30 مهر 1393 - اعتراض به اسیدپاشی - عکس:عالیه مطلب‌زاده

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس – 30 مهر 1393 – اعتراض به اسیدپاشی – عکس:عالیه مطلب‌زاده

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس - 30 مهر 1393 - اعتراض به اسیدپاشی - عکس:سایت کانون زنان

تجمع اعتراضی خیابان بهارستان مقابل مجلس – 30 مهر 1393 – اعتراض به اسیدپاشی – عکس:سایت کانون زنان

برای تکمیل اطلاعات لطفاً به پست‌های زیر مراجعه نمایید:

پیمان عارف: از 30مهر مانند نسرین ستوده و محمد نوریزاد در پی حقوق بشری‌ام یکی از افراد تحصن مقابل کانون وکلا خواهم بود

ایستادگی به‌پای حق تحصیل | پیمان عارف: آقای بازجو! اکنون به تحصن در وزارت علوم و بلکه در “قدمگاهى” جلوى وزارت اطلاعات می‌اندیشم
گزارشی از اولین روز تحصن نسرین ستوده مقابل کانون وکلا | حضور جمعی از فعالین و مأمورین انتظامی + گزارش تصویری
ادامه‌ی یک ایستادگی | نسرین ستوده:سال هاست دگراَندیشان را از حق حیات، تحصیل و کار محروم می‌کنند. از 29 مهر 93 تحصن خواهم کرد
نامه سرگشاده‌ی پیمان عارف به دکتر حسن روحانی: بازهم آسمان دانشگاه ستاره‌دار است!

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

پیمان عارف بیان‌می‌کند از آن روز…

از همان روز…

از همان روزِ تیرکشیدنِ قلب‌ها…

از 18 تیر ماه 1388…

«پنج سال پیش در چنین روزی در بیست و سومین روز بازداشت:

از دیروز صبح قلبم تیر می‌کشد. امروز پنجشنبه است.

بعدازظهر دیگر طاقت از دست می‌دهم و زنگ سلول را می‌زنم. نگهبان می‌آید و می‌پرسد: چیه؟ چته؟
می‌گویم: لبم درد می‌کند. می‌خوام برم پیش پزشک.

الان که کارشناسهات اومدند. باید بری بازجویی. بعدش می‌بریمت پیش دکتر!

پیمان عارف

پیمان عارف

چشم‌بند می‌زنم و راهی اتاق بازجویی می‌شوم.
کارشناسی که ترکی را با لهجه روستاهای قره داغ حرف می‌زند هم آمده‌است.
او همان است که چند روز پیش نصف دندان جلویی‌ام را شکسته!
دلم می‌ریزد.

آن دیگری می‌گوید: ماشاالله چهره‌ات نورانی شده‌است؛ بس‌که عبادت کرده‌ای!
میگویم: بالاخره ماه رجب است و سلول انفرادی هم معنویت می‌آورد.
می‌گوید: پس بدون‌وقت‌تلف‌کردن همه‌ی پسوردهات رو بنویس و برو سلولت به عباداتت برس.

میگم: خواسته‌تون غیرقانونی است. تحقیقات باید حول اتهامِ تفهیم شده باشد. تحقیقات به معنای تفتیش زیر و بم زندگی متهم نیست. پسورد بهتون نمی‌دم!

کارشناس آذری شروع می‌کند به عربده‌کشیدن؛ گوشهایم را می‌گیرم. نعره‌هایش واقعاً دهشتناک است و زجرآور.

قلبم تیر می‌کشد و آنقدر تیر می‌کشد که از نیمکت بازجویی نقش بر زمین می‌شوم.
چشم باز می‌کنم و می‌بینم داخل آمبولانسی هستم که به سرعت خیابانها را طی می‌کند.
با حس یک تزریق گرم که کل بدنم را گرم می‌کند روی تخت بیمارستان چشم باز می‌کنم. دور تا دور تختم مأمور ایستاده!

پرستار مهربانی فرا می‌رسد و با فریادی رسا همگی را از اتاق بیرون می‌کند.
می‌گوید چه کمکی از دستم برایتان برمی‌آید؟
می‌گم مردم هنوز تو خیابونها هستند؟
می‌گه مملکت قیامته

میگم به نامزدم اطلاع می‌دید که من اینجا هستم؟
میگه باشه. شماره خانوم رو می‌گیره و می‌ره!

چند ساعت بعد برم می‌گردونند به بازداشتگاه سئول. صدای دعای ندبه از رادیوی افسرنگهبان بازداشتگاه به‌گوش می‌رسد و من دارم فکر می‌کنم که «این کی بود؟ یعنی واقعاً زنگ میزنه؟!»

چند روز بعد وقتی تو جلسه‌ی بازجویی بازجو سؤال می‌ده ‹تمام آشنایان و اقوام پزشک و پرستار خود که شاغل در بیمارستانهای تهران هستند را معرفی کنید’؛
تو دلم می‌خندم و می‌گم ‹درود به تو پرستار باشرف؛ درود به تو و شجاعتت.›
روی برگه بازجویی می‌نویسم: تمام پزشکان و پرستاران بیمارستانهای تهران خواهران و برادران سبز من هستند!
»
پیمان عارف – 18 تیر

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

«لطفا به اشتراک بگذارید
منتظر خضور سبزتان هستیم»
محسن قشقایی زاده – پنجشنبه 12 تیر

زمان مراسم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده

زمان مراسم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده

محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی و از بازداشت شدگان حمله‌ی نهم آبان ماه 1391 نیروهای لباس شخصی به سرای اهل قلم می‌باشند که یک و نیم سال از دو سال حبسشان در دادگاه تجدید نظر تعلیق گردید و اواخر فروردین 93 برای گذراندن این حکم به زندان اوین مراجعه کردند.

مادر ایشان طوطی سلطانی پس از ملاقات با فرزندش در 29 اردبیهشت ماه به خانه بازنگشتند و تلاشهایی که برای یافتن ایشان در «غیاب ِ» نیروهای موظف در این رابطه مانند پلیس و… صورت گرفت نیز منجر به یافتن ایشان نشد. (بخوانید پست «مفقودشدن بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش در اوین | درخواست کمک و اطلاع رسانی» و پست «ادامه‌ی بیخبری مطلق از مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی بند 350 اوین | بی‌ثمری تلاشها برای یافتن ایشان»)

فرزند در زندان پس از بی‌نتیجه ماندن درخواستتش برای مرخصی و یافتن مادر مجبور به اعتصاب غذا در تاریخ 20 خرداد گردید. و پاسخ آن از سوی زندانبانان تبعید ایشان از بند 350 زندان اوین به بند 8 در کنار زندانیان مالی بود. (بخوانید پست «عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی شد»)

پس از نزدیک به دو ماه مشخص گردید که این مادرِ ایران در بازگشت از اوین و ملاقات فرزند در تصادفی صدمه دیده و کیف‌شان دزدیده شده است. ایشان در بیمارستان پر می‌کشند و عدم وجود اطلاعات هویتی همراه ایشان منجر به خاکسپاری غریبانه‌شان در قطعه‌ی مربوط به متوفیان مجهول الهویه در بهشت زهرا می‌گردد. (بخوانید پست: «مادر مفقود شده‌ی زندانی سیاسی، محسن قشقایی زاده غریبانه و بی‌کس به دیار باقی شتافت + ساعت مراسم ختم»)

سرانجام محسن قشقایی زاده 11 تیر جواز مرخصی را از زندانبان گرفت (بخوانید پست «محسن قشقایی زاده در سوگواری مادر به مرخصی آمد») و اینک ایشان در این سوی میله‌ها مراسم یادبودی برای مادرشان برگزار کرده و از همگی دعوت کرده‌اند….

همچنین مطالعه نمایید پست همدلانه‌ی «محسن قشقایی زاده در سر خود می‌زند و می‌گوید باورم نمی‌شود که مادرم رفت | دل‌نوشته‌ی همراهان برای محسن قشقایی زاده»

و پست «جمعی از دوستان محسن قشقايى زاده، جمعى از فعالان سياسى و اجتماعى: محسن قشقایی زاده را آزاد کنید»

«وبلاگ نامه به یک آزاده»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

جمعی از دوستان محسن قشقايى زاده، جمعى از فعالان سياسى و اجتماعى در یادداشتی که توسط آنان در شبکه‌های اجتماعی منتشر گردیده است، ضمن ابراز همدردی با محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین و همچنین تسلیت غم فاجعه‌ی از دست‌دادن مادر در راه آزادی، خواستار آزادی محسن قشقایی زاده شده‌اند. بلکه وی با حضور بر سر مزار مادر تسلایی یابد.

برای نمونه عیسی سحرخیز از عزیزانی‌ست که این یادداشت را حمایت کرده‌اند.

touti-soltani-free-mohsen-ghashghayi-poster

«انا لله و انا الیه راجعون

خانم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی‌زاده دار فانی را وداع گفت.

بار دیگر رخت‌های عزا را بر تن کردیم و به سوگ مادری نشستیم که غم از دست دادنش سینه‌هایمان را مالامال از اندوه و ماتم کرد.

زبانمان قاصر از هرگونه صحبتی است و فقط اشک است که به یاریمان شتافته تا تسلایی برای قلب‌های شکسته‌مان باشد. این بار قرعه‌ی مرگ به نام مادری رقم خورد که فرزندش پشت حصارها زندانیست.

.از مسئولان انتظار می‌رود شرایط آزادی محسن قشقایی زاده فراهم گردد.

محسن و مادر به تنهایی در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند. تنها و اصلی‌ترین دغدغه‌ی محسن در زمان رفتن به زندان مادر بود. و بزرگترین دغدغه‌ی مادر رفتنِ تنها تکیه‌گاهش به زندان؛ لذا انتظار می‌رود شرایط محسن عزیز در نظر گرفته شود بلکه با حضور در مزار مادر اندکی از این غم بزرگ و جانگداز او کاسته شود.

ما به‌جد خواستار آزادی این زندانی سیاسی هستیم.

لازم به ذکر است محسن قشقایی زاده از بازداشت شدگان در سرای اهل قلم می‌باشد که برای اتهام واحد که حضور در جلسه سرای اهل قلم بود احکام متفاوت صادر گردید.

محسن قشقایی زاده(سرانجام) به شش ماه حبس تعزیری محکوم گردید و در حال گذراندن مدت حبس خود بود.

خانم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی از روز 93/2/29 در حالی که از ملاقات محسن از زندان اوین باز می‌گشتند مفقود شده بود و از ایشان هیچ اطلاعی در دست نبود. در ظهر همان روز بعد از خروج از اوین در نزدیکیهای اتوبان چمران تصادف کرده و سپس توسط راننده به بیمارستان شریعتی منتقل شده است اما بنا به اظهار راننده‌ی اتومبیل مذکور بعد از تصادف، فردی کیف خانم سلطانی را که بر زمین افتاده بوده برداشته و متواری می‌شود.

بنا به‌همین‌دلیل ایشان در بیمارستان به عنوان مجهول‌الهویه ثبت شده بودند. متأسفانه ایشان در روز 93/2/30 در اثر مرگ مغزی فوت کرده‌اند.
دوستان محسن قشقايى زاده، جمعى از فعالان سياسى و اجتماعى
»

لطفاً همچنین ملاحظه کنید پست «محسن قشقایی زاده در سر خود می‌زند و می‌گوید باورم نمی‌شود که مادرم رفت | دل‌نوشته‌ی همراهان برای محسن قشقایی زاده»

پست‌های مرتبط:

1- مفقودشدن بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش در اوین | درخواست کمک و اطلاع رسانی
2- ادامه‌ی بیخبری مطلق از مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی بند 350 اوین | بی‌ثمری تلاشها برای یافتن ایشان
3- عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی شد
4- مادر مفقود شده‌ی زندانی سیاسی، محسن قشقایی زاده غریبانه و بی‌کس به دیار باقی شتافت + ساعت مراسم ختم

وبلاگ نامه به یک آزاده
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »