Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘تظاهرات’

آبان 1393

این روزهای ایران…

محرم… و عاشورا. خود عاشورا و در همین خود ایران…

«عصر روز شنبه از تهران حرکت کردم رسیدم به اصفهان تا از اصفهان نیز بگذرم و به شهری دیگر بروم.

می گویم: اگر حاکمان ما مختصری به فهم و خرد مزین بودند، هم استعفا می‌دادند و هم تلاش نمی‌کردند ماجرای اسیدپاشی را با عمده کردنِ سیاه‌کوبی و مراسم محرم ، و مرگ مهدوی کنی، و پرتاب چند خمپاره به خاک پاکستان، و اعدام ریحانه جباری به حاشیه برانند.

من نمی دانم چه اصرار جاهلانه‌ای در کار است که کربلای حیّ و حاضر ایران را رها می‌کنند و به دور دست‌های تاریخ می‌روند و یزید و شمر و خولی پیدا را ندیده می‌گیرند تا یزید و شمر و خولیِ ناپیدا را لعن و نفرین کنند.

بهانه برای بر سر و سینه زدن در کربلای ایران فراوان تر است.»
محمد نوریزاد – نیمه شب 3 آبان

شنبه سوم آبان 93 در ایران روزی بود که مردمی که مسئولین را درمبارزه‌ی قاطع با آنان که سلاح‌به‌دست به صورت انسانها اسید می‌پاشند، بی‌توجه یافتند برای دومین بار تصمیم به اعتراض به این اعمال غیرانسانی و غیرقانونی و البته به این بی‌مسئولیتی کردند.

پیش از این روز نیز مردم تجمعاتی را در اصفهان و تهران برگزار کرده‌اند که البته با برخورد و حضور نیروهایی که باید به اسیدپاشی پایان می‌دادند، پایان یافت!

والبته سوم آبان نیز برای مردم از سوی آنان که باید حافظ جان و امنیت مردم باشند پیامدی جز باتوم، گاز اشک‌آور و بازداشت نداشته‌است.

تجمع در اصفهان با خشونت نیروهای امنیتی و بازداشت مردم، و در تهران با جو پادگانی یگانهای ویژه و بازداشت مردم به‌خصوص زنان و فعالین روبرو می‌گردد.

برای مثال نسرین ستوده از بازداشتی‌های این روز است. که البته خود، این روزها در تحصنی مجزا که مکانش روبروی کانون وکلای مرکز است، روزگار را به ایستادگی می‌گذراند. پیش از رسیدگی به این موضوع بد نیست توصیف محمد نوریزاد که خود یکی از تحصن‌کنندگان مقابل کانون وکلاست را از این تحصن بخوانید:

«صبح ساعت ده، جلوی کانون وکلا. با عزیزانی چون نسرین ستوده، خانم پور فاضل(وکیل خانواده‌ی ستار بهشتی)، علیرضا جباری(عضو کانون نویسندگان و عضو لگام)، دکتر محمد ملکی، و دو عزیزی که از کردستان آمده بودند. و: عزیزانی دیگر.

در این عکس، من هنوز تن پوشم را به تن نکرده ام. اما پرچم سرخی که بر آن نوشته ام: جانم فدای ایران، در اهتزاز است.»
محمد نوریزاد – 3 آبان – ساعت 14:00

تحصن نسرین ستوده و فعالین و همراهان مقابل کانون وکلای مرکز - 3 آبان 93| عکس: محمد نوریزاد

تحصن نسرین ستوده و فعالین و همراهان مقابل کانون وکلای مرکز – 3 آبان 93| عکس: محمد نوریزاد

آنطور که ذکر شد نسرین ستوده این روز بازداشت گردیده‌اند. رضا خندان، همسر نسرین ستوده بازداشت وی را اینگونه خبر می‌دهند:

همچنین لطفاً برای اخبار مربوط به تحصن ایشان به پست «دومین روز تحصن کانون وکلا | بازداشت محمد نوریزاد» مراجعه نمایید.

« امروز پس از پایان ساعت تحصن در مقابل کانون وکلا نسرین به همراه دوستان و تنی‌چند از همکارانش جهت اعلام حمایت از زنان اسیدپاشی شده و اعتراض به عملکرد مسئولین، به روبروی وزارت کشور رفته بودند.

زمان برگشت همه‌ی آنها را بازداشت و پس از گرفتن عکس و مدارک شناسایی ساعاتی بعد همگی آزاد شده‌اند. اما نسرین را بدون داشتن حکم قضایی به‌طور خودسرانه بازداشت کرده‌اند.»
رضا خندان – شنبه 3 آبان – 15:00

رضا خندان درمورد دیگر افرادی که به‌همراه نسرین ستوده بازداشت شده‌اند می‌گویند:

«وکلای دادگستری خانم گیتی پورفاضل و آقای عباس جمالی، به‌همراه آقایان پیمان عارف و فرید روحانی جزو افرادی بودند که همراه نسرین بازداشت و پس از گرفتن عکس و مدارک شناسایی و در برخی موارد گرفتن تلفن جیبی، آنها را آزاد و نسرین همچنان در بازداشت است.»
رضا خندان – شنبه 3 آبان – 15:00

باوجودی که این عزیزان پس از مدت کوتاهی آزاد گردیده و نسرین ستوده نیز پس از چند ساعت آزاد می‌شوند اما آزادی دیگر مردمی که در این تجمع بازداشت شده‌اند تا این‌لحظه مورد اطلاع ما نیست. برای نمونه پیمان عارف از بازداشت 30 زن و انتقال آنان به بازداشتگاه وزرا خبر می‌دهند:

حدود 30 نفر از زنان معترض به اسیدپاشی‌های اخیر امروز در محدوده‌ی میدان فاطمی بازداشت شدند که حسب اطلاع در بازداشتگاه وزراء نگهداری می‌شوند!»
پیمان عارف – شنبه 3 آبان – 19:00

فرید روحانی نیز در شرح تجربه‌ی سوم آبان خود از جو امنیتی و همچنین نحوه‌ی بازداشتشان اینگونه خبر می‌دهند که:

«امروز همراه با خانم‌ها نسرین ستوده و گیتى پورفاضل، به‌همراه اقایان عباس جمالى، پیمان عارف و تعدادى از دوستان دیگر رفته بودیم جهت اعتراض به اسیدپاشى در مقابل وزارت کشور.

فضا بسیار امنیتى بود. در حین قدم‌زدن بودیم که دیدیم یکى از مأمورین با صدازدن پیمان عارف او را از ما جداکرد و سپس با یه برخورد بسیار زننده‌اى به بنده و خانم ستوده گفتن که کنار پیاده رو توقف نکنید!

به‌محض‌اینکه وارد یکى از فرعى‌هاى خیابان فاطمى شدیم مأمورینى که مدعى‌بودند از پلیس امنیت هستند، بدون نشان‌دادن کارت شناسایی و حکم بازداشت همگى را نگه‌داشته و با ضبط کارت شناسایی و گوشى‌هاى موبایل، مبادرت به گرفتن مشخصات فردى و شماره‌ی خط‌ها کردند.

بعد از مدتى تعداد مأموران بیشتر شد. همگى رو آزاد کردند. بنده را نیز پس از گرفتن عکس گفتند که می‌تونم برم. ولى متأسفانه خانم ستوده تاکنون در بازداشتى بسر می‌برند که هیچ حکمى به ایشان ارائه نشده و مأمورین مدعى بودند که از طریق دوربین‌هاى وزارت کشور رصد شدین و دستور داریم بازداشت تون کنیم! »
فرید روحانی – شنبه 3 آبان – 17:30

البته همانطور که در بالا ذکر شد نسرین ستوده پس از چند ساعت از بازداشت‌شان آزاد می‌گردند. رضا خندان آزادی ایشان را اینگونه خبر دادند:

«دوستان عزیز، نسرین الان تماس گرفت و گفت که آزاد شده و هم‌اکنون در راه خانه است. جزئیات این بازداشت خودسرانه را به اطلاع دوستان خواهم رساند.»
رضا خندان – شنبه 3 آبان – 19:30

تحصن نسرین ستوده و رضا خندان مقابل کانون وکلای مرکز - 3 آبان 93 - پیش از بازداشت چندساعته‌ی نسرین ستوده| عکس: رضا خندان

تحصن نسرین ستوده و رضا خندان مقابل کانون وکلای مرکز – 3 آبان 93 – پیش از بازداشت چندساعته‌ی نسرین ستوده| عکس: رضا خندان

همچنین باید گفت که پیمان عارف نیز که پیش از این برای ایستادگی مقابل حق تحصیل گرفته‌شده از وی بیش‌از قبل دست‌به‌کار شده‌است دوم آبان از ادامه‌ی ایستادگی خود و همچنین قدمگاه جدیدش یعنی روبروی وزارت علوم خبر داده‌اند:

«فردا(3آبان) ساعت 9 صبح جلوى كانون وكلاى مركز در كنار نسرين ستوده و محمد نوريزاد عزيز به تحصن خواهم‌ايستاد تا حقوق بنيادين بشر چون حق اشتغال، تحصيل و مالكيت اموال را براى دگرانديشانى چون خود فرياد برآوريم.

از صبح يكشنبه نيز رحل تحصن جلوى وزارت علوم خواهم افكند!»
پيمان عارف – شامگاه جمعه دوم آبان

برای کسب اطلاع از از آنچه ایشان فریاد برآورده‌است مطالعه نمایید:

نامه سرگشاده‌ی پیمان عارف به دکتر حسن روحانی: بازهم آسمان دانشگاه ستاره‌دار است!
ایستادگی به‌پای حق تحصیل | پیمان عارف: آقای بازجو! اکنون به تحصن در وزارت علوم و بلکه در “قدمگاهى” جلوى وزارت اطلاعات می‌اندیشم
پیمان عارف: از 30مهر مانند نسرین ستوده و محمد نوریزاد در پی حقوق بشری‌ام یکی از افراد تحصن مقابل کانون وکلا خواهم بود
مبارزه‌با اسیدپاشی| گزارش مشروح و تصویری از تجمع تهران و اصفهان و تحصن کانون وکلا | بازداشت محمد نوریزاد

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

تیر 1393

پیمان عارف بیان‌می‌کند از آن روز…

از همان روز…

از همان روزِ تیرکشیدنِ قلب‌ها…

از 18 تیر ماه 1388…

«پنج سال پیش در چنین روزی در بیست و سومین روز بازداشت:

از دیروز صبح قلبم تیر می‌کشد. امروز پنجشنبه است.

بعدازظهر دیگر طاقت از دست می‌دهم و زنگ سلول را می‌زنم. نگهبان می‌آید و می‌پرسد: چیه؟ چته؟
می‌گویم: لبم درد می‌کند. می‌خوام برم پیش پزشک.

الان که کارشناسهات اومدند. باید بری بازجویی. بعدش می‌بریمت پیش دکتر!

پیمان عارف

پیمان عارف

چشم‌بند می‌زنم و راهی اتاق بازجویی می‌شوم.
کارشناسی که ترکی را با لهجه روستاهای قره داغ حرف می‌زند هم آمده‌است.
او همان است که چند روز پیش نصف دندان جلویی‌ام را شکسته!
دلم می‌ریزد.

آن دیگری می‌گوید: ماشاالله چهره‌ات نورانی شده‌است؛ بس‌که عبادت کرده‌ای!
میگویم: بالاخره ماه رجب است و سلول انفرادی هم معنویت می‌آورد.
می‌گوید: پس بدون‌وقت‌تلف‌کردن همه‌ی پسوردهات رو بنویس و برو سلولت به عباداتت برس.

میگم: خواسته‌تون غیرقانونی است. تحقیقات باید حول اتهامِ تفهیم شده باشد. تحقیقات به معنای تفتیش زیر و بم زندگی متهم نیست. پسورد بهتون نمی‌دم!

کارشناس آذری شروع می‌کند به عربده‌کشیدن؛ گوشهایم را می‌گیرم. نعره‌هایش واقعاً دهشتناک است و زجرآور.

قلبم تیر می‌کشد و آنقدر تیر می‌کشد که از نیمکت بازجویی نقش بر زمین می‌شوم.
چشم باز می‌کنم و می‌بینم داخل آمبولانسی هستم که به سرعت خیابانها را طی می‌کند.
با حس یک تزریق گرم که کل بدنم را گرم می‌کند روی تخت بیمارستان چشم باز می‌کنم. دور تا دور تختم مأمور ایستاده!

پرستار مهربانی فرا می‌رسد و با فریادی رسا همگی را از اتاق بیرون می‌کند.
می‌گوید چه کمکی از دستم برایتان برمی‌آید؟
می‌گم مردم هنوز تو خیابونها هستند؟
می‌گه مملکت قیامته

میگم به نامزدم اطلاع می‌دید که من اینجا هستم؟
میگه باشه. شماره خانوم رو می‌گیره و می‌ره!

چند ساعت بعد برم می‌گردونند به بازداشتگاه سئول. صدای دعای ندبه از رادیوی افسرنگهبان بازداشتگاه به‌گوش می‌رسد و من دارم فکر می‌کنم که «این کی بود؟ یعنی واقعاً زنگ میزنه؟!»

چند روز بعد وقتی تو جلسه‌ی بازجویی بازجو سؤال می‌ده ‹تمام آشنایان و اقوام پزشک و پرستار خود که شاغل در بیمارستانهای تهران هستند را معرفی کنید’؛
تو دلم می‌خندم و می‌گم ‹درود به تو پرستار باشرف؛ درود به تو و شجاعتت.›
روی برگه بازجویی می‌نویسم: تمام پزشکان و پرستاران بیمارستانهای تهران خواهران و برادران سبز من هستند!
»
پیمان عارف – 18 تیر

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

فروردین 1393

پس از آنکه 18 بهمن 92 گروهک جیش العدل پنج تن از سربازان ایران در مرز ایران-پاکستان را گروگان گرفته بود بود کمپینی با عنوان «سربازان ایران را آزاد کنید» با نماد FreeIranianSoldiers# به‌شکلی کاملاً خودجوش شکل گرفت.

ُسربازان وطن را آزاد کنید

ُسربازان وطن را آزاد کنید

چند روز پس از این شکلگیری بود که جیش العدل اعلام کرد حاضر به مبادله‌ی سربازان با شرایطی خاص خواهد بود که درعوض آن جمهوری اسلامی باید 50 عضو زندانی این گروه، 200 نفر از شهروندان سنی مذهب زندانی در ایران و همچنین 50 نفر از زنان سنی را که به گفته‌ی جیش العدل در سوریه در بازداشت سپاه پاسداران هستند را آزاد کند.

کمپین ادامه یافت و انواع و اقسام اخباری که مشخص نبود از کجا و با چه سمت و سویی منتشر می‌گردند، فضا را درهم می‌ریخت. برای نمونه خبر آزادی سربازان ایران در رسانه‌های وابسته به حکومت ایران منتشر گردید که در نهایت مشخص شد هیچیک حقیقت نداشته است!

در نهایت کار به‌جایی رسید که جیش العدل با اعلامی که از طریق توییتر رسمی خود داشت گفت که قصد دارد تا یکی از سربازان ایران را اعدام نماید. چندین روز پس از این اعلام، جیش العدل بار دیگر خبری منتشر کرد. خبری مبنی بر آنکه جمشید دانایی فر تنها درجه دار میان سربازان توسط جیش العدل به شهادت رسیده است. خبری که در ساعات اولیه توسط مسئولین تکذیب شد و در نهایت تأیید گردید!

ُسربازان وطن را آزاد کنید FreeIranianSoldiers - جمشید دانایی فر به شهادت رسید

ُسربازان وطن را آزاد کنید FreeIranianSoldiers – جمشید دانایی فر به شهادت رسید

پس از آن جمعی از فعالان و کنشگران جامعه مدنی ایران و فعالان انجمن اسلامی سابق دانشگاه علوم و تحقیقات تهران اعلام کردند که در اعتراض به گروگانگیری و شهادت مرزبان ایرانی و نقش دولت پاکستان و سازمان اطلاعات این کشور که طی سال های گذشته در ناامن کردن منطقه و حمایت پشت پرده از گروههای تروریستی نقش جدی داشته است با در دست داشتن تصاویر مرزبانان ایرانی در مقابل سفارت خانه‌های این کشور در تهران و دیگر کشورها تجمع خواهند کرد.

زمان و مکان این تجمع مدنی در ایران روز پنج شنبه 7 فروردین ساعت 3 بعد از ظهر در محل سفارت پاکستان، واقع در تهران، خیابان فاطمی غربی، نبش اعتمادزاده، اعلام گردید.

جو پادگانی اطراف سفارت پاکستان که با حضور نیروهای یگان ویژه و ضدشورش و لباس‌شخصی‌ها که تمام شرق و غرب تقاطع کارگر و فاطمی را در برگرفته بود به معنی آن بود که اجازه‌ی برگزاری هیچ تجمعی داده نخواهد شد. و متأسفانه برخورد شدید و دستگیری‌هایی نیز مقابل سفارت پاکستان شکل گرفت تا گویای این شدت عمل باشد.

حال بخوانید روایت دختر میرحسین را از این روز. فقط بگوییم 7 فروردین، 1138 امین روزی بود که زهرا رهنورد، مهدی کروبی و میرحسین موسوی در زندان به‌سر می‌برند:

«برحسب اتفاق بود یا هواخوری. هرچه که بود سر از نزدیکی سفارت پاکستان درآوردم…

حدود ساعت سه بعد از ظهر بود و جمعیت اندک اندک اضافه میشد… نیروی انتظامی و ون‌های گشت و پلیس راهنمایی‌رانندگی و پلیس‌هایی با لباس سبز تیره و باتوم و سپر شیشه‌ای (اولین بار این جنس پلیس‌ها را سال 1378 در محدوده‌ی انقلاب رویت کردم و به کرات در سال 1388 و 1389 دیدم و البته هنوز نمی‌دانم یگان ویژه اند یا سپاه یا نیروی انتظامی!)

تعدادی… نه خیلی زیاد در خیابان فاطمی و کارگر پراکنده بودند.

البته پلیس‌های مزبور از فردی با لباس سفید که روی شلوار انداخته بود و شلوار مدل بسیجی وار پوشیده بود دستور می‌گرفتند و ایشان به آنها امر و نهی می‌کرد.

خلاصه، در گیر و دار نارضایتی تجمع‌کنندگان و زمزمه‌های دستگیری دو-سه نفر متوجه شدم که چرخ عقب ماشینم که مدتی گوشه‌ی خیابان فاطمی پارک بوده، پنچر شده است و البته من هم چرخ زاپاس همراهم نداشتم چراکه….

در یک ماه اخیر این چهارمین بار بود که چرخ ماشینم پنچر می‌شد و البته شایان ذکر است که در سه دفعه‌ی پیش چرخ‌ها با چاقو پاره شده بودند و خوب دیگر قابل استفاده هم نبودند…

یکی از تجمع کنندگان خوب… متوجه سردرگمی و البته پنچری چرخ ماشین من شد و به کمک بنده شتافت…

از آنجایی که چرخ زاپاس همراه نداشتم و هیچ پنچرگیری هم آن اطراف نبود ایشان زاپاس ماشینشان را سخاوت‌مندانه به من قرض دادند و خودشان هم چرخ ماشینم را تعویض کردند و البته قرار شد در عرض همین یکی دو روز تماس بگیرم و چرخ زاپاس این تجمع‌کننده‌ی خوب را پس بدهم.

القصه… درهمان زمان ناراحتی من از دیدن چرخ پنچر شده، یکی از برادران لباس‌شخصی‌پوش با جسارت و اعتماد به نفس و مچ‌گیری از من و ماشینم و برادر عزیزی که لطف کرده و می‌خواست به کمک من بیاید هم عکس گرفت…

ظاهرا از بقیه‌ی ماشین‌های پارک شده‌ی گوشه خیابان فاطمی هم عکس می‌گرفت… حالا این عکس برود که بایگانی شود کنار بقیه عکس‌ها و فیلم‌هایی که از من و خانواده‌ام در این چند سال گرفته اند…

از عکس ما در راهپیمایی سکوت گرفته که در بازجویی‌ها رو به روی همسر سابقم گذاشته بودند… تا عکس‌ها و فیلم‌هایی که در حالت عزاداری ما به وقت از دنیا رفتن پدر بزرگ پدری و مادریم گرفته شد…

به هر حال برادرها آلبوم عکس مفصلی از ما تهیه کرده‌اند.

پی نوشت: عکس های خانوادگی ما که در کامپیوتر شخصیمان بود و غارت کردند و پس هم ندادند را از قلم انداختمو»
دختر میرحسین موسوی – پنجشنبه 7 اسفند – ساعت 17

ویرایش: وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1392

آرش صادقی از تجمع 17 اسفند ماه دراویش گنابادی می‌گویند. برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به پست‌های زیر:

گزارش کاملی از تجمع 17 اسفند خانواده‌ی زندانیان سیاسی و مردم مقابل دادستانی و برخورد و نتیجه‌ی آن + گزارش تصویری و صحبت شاهدین

گزارش کاملی از تجمع 18 اسفند خانواده‌ی زندانیان سیاسی و مردم مقابل دادستانی

آرش صادقی عکس: 29 مهر منزل دوستان

آرش صادقی عکس: 29 مهر منزل دوستان

«اصلا اهل وقایع‌نگاری و خاطره‌نویسی درمورد بازداشت و زندان نیستم؛ ولی به‌پاس ایستادگی و مقاومت دراویش عزیز تصمیم گرفتم چند خطی رو درمورد وقایع دو روز پیش بنویسم.

ده دقیقه‌ای بیشتر نیست که در جمع خانواده‌ها درمقابل دادستانی حضور پیدا کردیم که یک مأمور امنیتی که دو نفر دیگه هم همراهیش می‌کنن وارد جمعیت میشن و من و بهنام رو به بیرون جمعیت هدایت می‌کنند.

می‌خوام کیفم‌ رو به یکی از عزیزان تحویل بدم ولی با تموم خشونت کیف رو از دست اون عزیز می‌کشن و مارو منتقل می‌کنن به داخل کلانتری.

یکی از نیروهای امنیتی که منو بازداشت کرده اعلام می‌کنه این دو نفر رو به صورت جدا نگه دارید. به من اشاره می‌کنه و می‌گه ‹این از دانشجوهای اخراجی دانشگاه علامس. چهار ساله تو زندان بوده و الان چند ماهی هست که آزادِ. اینارو کنار دراویش نزارین. دراویش خواسته‌های مشخصی دارن، ولی اینا ضد انقلاب و براندازن.›

بعد از این صحبتها من و بهنام رو میگردن. کارت شناسایی‌ها و یه‌سری وسایل شخصی داخل کیف رو ضبط می‌کنن.

چند دقیقه بعد بازجویی‌ها شروع می‌شه…

ضابط: چرا اومدی؟
من: برای حمایت از عزیزان دربند اینجا حضور پیدا کردم.

ضابط:فکر نمی‌کنی چرا اینقدر ضد انقلاب علاقه داره ازت حمایت کنه؟ بیا و توبه کن و دیگه اینکارا رو نکن. آخه شما مگه چند نفرید؟ شما یه اقلیت خیلی کوچیکی هستید. چرا نقض می‌کنید قانون رو؟
من: قطعاً شما یه اقلیت کوچیک هستید که دارید با سرکوب، کشور رو اداره می‌کنید. ما هم هرچند نفر که باشیم اعتراض رو حق خودمون می‌دونیم.

ضابط: ایندفعه کاری می‌کنم دیگه از زندان بیرون نیای.
من: بهتره تهدید نکنی. من بعد مرگ مادر دیگه دغدقه‌ای ندارم. پس بهتره تهدید نکنی.

نفر دوم ضابطین هم داخل بحث ما می‌شه. میگه: ‹الان رفتم رو صفحه فیسبوکش و مطالبش رو چک کردم. پر از توهین به تک تک مسئولین نظامه. خانمش هم که همه مطالبشو تأیید کرده. لازمه خانمشم بیاریم.›
من:توهین؟ کدوم مطلب من توهین بوده؟ من اعتقاداتم رو، روی صفحم منتشر می‌کنم. ابایی هم از بیان اونها نداشته و ندارم. ولی تابه‌حال توهین کلامی به کسی نکردم.
ضابط: با کدوم مجموعه حقوق بشری همکاری داری؟ پسورد فیستو بده.
من: ببین آقای برادر، من پسورد فیسمو به کسی نمیدم.

ضابط: ازت می‌گیرم.
من:باشه حتما بگیر و…

چند ساعتی بازجویی‌ها ادامه داره. صدای بهنامم می‌شنوم که داره ضابطش رو نصیحت می‌کنه. به یکباره صدای عجیبی خارج بازداشتگاه طنین انداز میشه. (لافتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار). بعد از شنیدن این صدا، صدای روشن شدن موتورهای نیروهای ضد شورش به گوش می‌رسه. به نظر می‌رسه دارن برای سرکوب معترضین بیرون میرن. ضابطای ما هم می‌رن تا ببینن چه خبره.

اولین نفر یه پیرمرد و با پسرش دستگیر کردن. پیرمرد حداقل 65 سالو داره. لباس شخصیها به‌شدت دارن کتکش می‌زنن و به داخل کلانتری می‌کشوننشون.پیراهن پسر پاره شده و گردن صورتو کتفش کبوده. پیرمردم به‌شدت داره ضرب و شتم می‌شه و بینیش شکسته.

نفر بعدی جوونی هست که چشم راستش به‌شدت داره خونریزی می‌کنه ولی با همون وضعیت دارن با باتوم می‌زننش.

نفر بعدی سرش شکسته و با همون سر شکسته بازم ضرب و شتم می‌شه. سرشو مجدد می‌زنن به کانکس داخل محوطه.

تک تک بازداشتیهارو میارن و با خشونت هرچه تمامتر منتقلشون می‌کنن داخل حسینیه‌ای که کنار ماست. کمتر کسی رو می‌بینم که با سرو صورت سالم بازداشت شده باشه.

صدای ضابطم رو می‌شنوم که داره میگه حاجی تا الان 291 رو گرفتن. نیرو زیاده ولی اینا خیلی نترسن. بعد اینکه بازداشتیها به اتمام می‌رسن چند مأمور ضد شورش رو مأمور می‌کنن تا جلوی حسینیه بایستن و زنجیر انسانی تشکیل بدن برای ضرب و شتم. به یکباره هجوم بردن به داخل حسینیه و شروع کردن به ضرب و شتم با باتوم. هر چه قدر می‌زدنند صدای ‹لافتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار› بلندتر شنیده می‌شد.

این درگیری و ضرب و شتم مدت زیادی ادامه داشت تا اینکه به نظر مأمورایه ضد شورش خسته‌شدن و از حسینیه خارج شدن. بعد اینکه همه‌چیز به سکوت رسید مارو هم به داخل حسینیه هدایت کردن. نماینده‌ی دراویش به همراه نماینده‌ی دادستانی داشتن پشت بلندگو صحبت می‌کردن. در همین حین غذا آوردن. بازداشتیها هم اعلام کردن برادرای ما اعتصابن ما هم چیزی نمی‌خوریم. منو بهنامم در حمایت از این عزیزان چیزی نخوردیم.

نماینده‌ی دادستانی قول میده سه تا زندانی‌های رجایی شهرو برگردو نه و دو زندانی که نیاز دارن به رسیدگی پزشکی بهشون رسیدگی کنه.(تا هفته آینده همین موقع).

بازداشتیها میگن از این قولها زیاد به ما داده شده و تا تحقق کلیه‌ی خواسته‌هامون نه از اعتصاب غذا دست برمی‌داریم و نه دست از اعتراض می‌کشیم.

نگرانیرو تو چشمهای نماینده‌ی دادستان می‌شه دید. مأمورای ضدشورش و امنیتی هم که دیگه نایی ندارن. پیش خودم می‌گم کاش همه ما مثل این دراویش عزیز پای خواسته‌هامون محکم می‌ایستادیم و باز پیش خودم درود می‌فرستم به شرافت و ایستادگی این عزیزان.

پینوشت: میزان خشونت علیه دراویش بازداشت شده به‌قدری بود که در قالب یک یا دو مطلب ساده‌ی فیسبوکی نمی‌شه در موردش حرف زد ولی ایستادگی این عزیزان پای خواستهاشون واقعا تحسین برانگیز بود…»
آرش صادقی – دوشنبه 19 اسفند

ویرایش: نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1392

برای کسب اطلاعات تکمیلی در رابطه با تجمع 17 اسفند ماه لطفا ملاحظه کنید پست «گزارش کاملی از تجمع 17 اسفند خانواده‌ی زندانیان سیاسی و مردم مقابل دادستانی و برخورد و نتیجه‌ی آن + گزارش تصویری و صحبت شاهدین»

طرح جدید مجذوبان نور از ضرب وشتم دیروز دراویش توسط نیروهای به ظاهر انتظامی

طرح جدید مجذوبان نور از ضرب وشتم دیروز دراویش توسط نیروهای به ظاهر انتظامی

دروغ به وعده‌ی خود عمل نکرد و انسانیت ایستاد….


در پی تشدید حملات سایبری در ادامه‌ی حملات فیزیکی صورت‌گرفته با باتوم و وسایل ضدشورش، وب‌سابت مجذوبان نور که به پوشش گسترده‌ی تجمع 17 اسفند می‌پرداخت، به‌شدت و بیش از 17 اسفند تحت حملات گسترده‌ی ناشی از منابع نامحدود حکومتی از کار افتاده است. با این وجود ما همچون گذشته به ارائه‌ی اخبار خواهیم پرداخت و همچنین می‌توانید در زمان آفلاین بودن وب‌سایت مجذوبان نور اخبار را از فیسبوک مجذوبان نور نیز دنبال نمایید.

اعتصاب غذای افشین کرم پور - امیر اسلامی - حمیدرضا مرادی - کسری نوری - مصطفی عبدی - مصطفی دانشجو - امید بهروزی - فرشید یدالهی - رضا انتصاری

اعتصاب غذای افشین کرم پور – امیر اسلامی – حمیدرضا مرادی – کسری نوری – مصطفی عبدی – مصطفی دانشجو – امید بهروزی – فرشید یدالهی – رضا انتصاری

با توجه به آنچه خانواده‌ی زندانیان سیاسی و دراویش همراه گفته بودند درصورت خلف وعده‌ی مسئولین مبنی بر رسیدگی به خواسته‌های به‌حق آنان، این آزادگان هرچند بار که لازم باشد دست به تجمع خواهند زد.

این آزادگان درحالی این قرار را گذاشته بودند که نیروهای امنیتی در 17 اسفند ماه از هیچ نوع سرکوبی کوتاهی نکرده بودند! طبق قرار این آزادگان درصورت خلف وعده‌ی مسئولینی که قول داده بودند تا ساعت 9 صبح 18 اسفند به وضع دراویش زندانی و تبعیدی رسیدگی کنند، آنها در ساعت 10 صبح آن روز مجدداً تجمع خود را از سر خواهند گرفت.

اما متأسفانه در روز 18 اسفند خیابانهای اطراف و ورودی‌های منتهی به دادستانی تهران شدیداً امنیتی گردیده و نیروها و ماشین‌های ضدشورش اطراف دادستانی تهران مستقر شده‌اند.

18 Esfand - Daravish - Political Prisoners

همچنین در این روز خبرهای رسیده حاکی از شدت عمل نیروهای امنیتی در سرکوب دراویش گنابادی بسیار شدید گزارش می‌گردد.

برای نمونه نیروهای امنیتی با باتوم به جمعیت زنان درویش مقابل دادستانی یورش برده و با ارعاب و خشونت آنان را سوار ون‌های انتظامی می‌کنند و به نقاط نامعلوم می‌برند.

درمورد دستگیری‌ها می‌توان به دستگیری نزدیک به 50 نفر از آقایان درویش در اجتماعی مقابل ورودی بازار تهران اشاره کرد. زنان درویش نیز به ضرب باتوم سوار ون‌های انتظامی گردیده و به سوی اوین برده‌شده‌اند.

گزارش‌های رسیده از مقابل دادستانی نیز حاکی از آن است که 20 درویش نیز آنجا بازداشت شده و با دستبند داخل ون‌های انتظامی به سوی اوین منتقل شده‌اند.

از مجروحان و بازداشت‌شدگان می‌توان به برخی از خانواده‌ی دراویش زندانی به شرح زیر اشاره کرد:
شهرزاد زاهدانی / سمیه اعلایی / فهیمه مرادی / شکوفه یداللهی / مهروش نوری / سمیه اعلایی / بهزاد نوری / صالح مرادی / زرین تاج / راضیه یداللهی / رابعه نوری / آزاده نوری / خانم مرادی / سپیده مرادی / خانم اعلایی / پریسا اسلامی / فرزانه نوری / شیما انتصاری / جمیله شهبازیان

زنان و مردانی که قصد تشکیل اجتماع دوباره مقابل دادستانی را داشته‌اند توسط نیروهای امنیتی مورد حملات مختلف قرار گرفته‌اند که منجر به دستگیری‌های گسترده‌ای شده است. تا جایی‌که تعداد بازداشت‌شدگان تا 250 نفر رسیده است. (اسامی 173 نفر از بازداشت‌شدگان)

همچنین تعداد بسیار زیادی در اثز ضرب و شتم نیروهای سرکوب آسیب دیده و مجروح شده اند که برای نمونه به اسامی برخی از بانوان جراحت‌دیده در حملات نیروهای سرکوب اشاره‌می‌کنیم:

– پریسا اسلامی خواهر امیراسلامی از دراویش در اعتصاب غذا از ناحیه‌ی دندان دچار شکستگی شده‌اند.
– خانم اعلایی از ناحیه‌ی سر و صورت دچار آسیب و خونریزی شده‌اند.
– خانم منظر ملک محمدی از ناحیه‌ی دست دچار آسیب شدید شده‌اند.
– خانم نازیلا نوری و خانم سپیده مرادی (دختر حمیدرضا مرادی درویش در اعتصاب غذا) از ناحیه سر و صورت دچار آسیب و خونریزی شده‌اند.

لازم به ذکر است که این بانوان بدون اینکه تحت اقدامات درمانی و رسیدگی پزشکی اولیه قرارگیرند در زندان اوین بازداشت شده‌اند.

همچنین سه دختربچه یک سال و نیمه، هفت ساله و یازده ساله به نام‌های سبیکه میرسلیمی، عاطفه و عطیه احمدی درمیان زنان درویش بازداشت شده قرارددارند، که مادران آنها به‌دلیل حضور در تجمع بازداشت شده و به اوین منتقل شده‌اند.

گزارش: نامه به یک آزاده
درحال تکمیل…

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1392

نامه به یک آزاده: متأسفانه زندانیان بیمار در زندان‌های ایران بسیارند. زندانیان سیاسی نیز که همیشه برخلاف قانون از حقوق زندانیان عادی نیز بی‌بهره بوده اند در وقت بیماری بیش از پیش آسیب‌پذیر و درخطر قرار می‌گیرند.

این مسائل باعث می‌شود که همیشه اعتراض‌هایی از سوی همراهان آنان در داخل زندان و یا خارج از زندان صورت گیرد. برای نمونه اعتصاب غذای چهار تن از زندانیان سیاسی بند 350 زندان اوین(عبدالفتاح سلطانی، امیرخسرو دلیرثانی، مهدی خدایی و سعید مدنی) در اعتراض به عدم رسیدگی مسئولین به بیماران زندانی و عدم انتقال آنان به مراکز درمانی مناسب که از روز شنبه 11 آبان 92 تا عصر روز یکشنبه(19 آبان) صورت گرفته بود، که گرچه با موفقیت آنان همراه بود اما آنطور که عبدالفتاح سلطانی در پایان اعتصاب غذا اعلام کرده بود(عبدالفتاح سلطانی: زندانیان بستری را فراموش نکنید/اعزام برخی از زندانیان بیمار به بیمارستان در نتیجه‌ی اعتصاب غذای چهار زندانی سیاسی)، باید به فکر زندانیان بیمار بود تا این مسائل تکرار نگردد. (اطلاعات تکمیلی را مطالعه کنید در پست: «گزارشی از اعتصاب‌غذاکنندگانِ حامیان زندانیان بیمار،از ابتدا تا آخرین وضعیت»)

اما ظلم ادامه داشت، و مسائل وخیم‌تر گردید. اگر زندانی سیاسی باشی و بیمار نیز باشی؛ و اگر پیشه‌ات درویشی هم باشد دیگر از این ظلم ضخیم، از این ظلم چندگانه چه چاره داری؟

چاره را اما آنان به ما آموختند. و گفتند مانند ما باید ایستاد!

آری آنان که در این راه ایستادند به گفته‌ی رضا خندان نه‌تنها فشار و زندان از راه خارج‌شان نساخت که هیچ، مستحکم تر نیز شدند. ایستادند و باز گفتند حتی از غذای شما نمی‌خوریم:

یازده اسفند ماه بود که نه تن از زندانیان سیاسی یعنی افشین کرم پور، امیر اسلامی، حمیدرضا مرادی، کسری نوری، مصطفی عبدی، مصطفی دانشجو، امید بهروزی، فرشید یدالهی، رضا انتصاری که همگی از دراویش گنابادی محبوس و اکثر آنان نیز از بیماران و دارای حالی بودند که باید تحت مراقبت‌های درمانی تخصصی قرار داشتند، راهی را جز اعتصاب غذا نیافتند.()

اعتصاب غذای افشین کرم پور - امیر اسلامی - حمیدرضا مرادی - کسری نوری - مصطفی عبدی - مصطفی دانشجو - امید بهروزی - فرشید یدالهی - رضا انتصاری

اعتصاب غذای افشین کرم پور – امیر اسلامی – حمیدرضا مرادی – کسری نوری – مصطفی عبدی – مصطفی دانشجو – امید بهروزی – فرشید یدالهی – رضا انتصاری

پس از آن بود که کمپینی(کمپین اعلام اعتصاب غذا دراویش گنابادی سراسر ایران درهمبستگی با 9 درویش زندانی در اعتصاب غذا) در حمایت از آنان تشکیل شد، کمپینی که از دراویش و یا همراهان این راه می‌خواست تا با اعتصاب غذا با این عزیزان در بند همراه شوند و اعتراض بزرگ خود را اینگونه اعلام نمایند. چند هزار تن از دراویش ایران و جهان همراهی خود را در این حرکت بزرگ اعلام کردند، تا جایی که رضا خندان همسر نسرین ستوده آن را گسترده‌ترین حرکت اعتراضی این روزها خواند.(رضا خندان، همسر نسرین ستوده: هرچه فشار بیشتر عزم راسختر… اکنون اعضای جامعه‌ی دراویش دست به گسترده‌ترین حرکت اعتراضی زده اند)

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

خانواده‌های زندانیان سیاسی، هم‌آنان که باوجود ظلمی که همواره به آنان رفته است همیشه‌همراهان این راه پر از خون ِ جگر ِ آزادی بوده‌اند نیز، چون‌همیشه به‌فکر بودند. هم‌زمان با ایجاد کمپین، خانواده‌ی دراویش زندانی که جان دراویش زندانی بیمار و در اعتصاب غذا را بیش از پیش درخطر می‌دیدند به همراه خانواده‌ی دیگر زندانیان سیاسی، طی فراخوانی در 12 اسفند ماه، قرار را بر این گذاردند که شنبه 17 اسفند ماه مقابل دفتر دادستانی تهران اجتماع کنند و خواسته‌های به‌حق خود را مقابل ظلم بیش از حدی که به خانواده‌هاشان رفته و می‌رود مطالبه نمایند. اعضای کمپین همراهی با دراویش نیز اعلام کردند که در این تجمع حضور خواهند یافت.

متأسفانه چند روزی مانده به این تجمع زمزمه‌هایی مبنی بر حضور نیروهای تندرو و ایجاد تنش و جلوگیری از این تجمع به گوش می‌رسید. تا جایی که مجذوبان نور گزارش داد: «شنیده‌ها حاکی ست عده‌ای که خود را از نیروهای سیاسی می‌نامند با ارسال پیامک و پیغام گذاشتن در صفحات شخصی دراویش نعمت اللهی گنابادی، از حضور در گردهمایی روز شنبه ۱۷ اسفند مقابل دادستانی تهران خبر داده اند. این عده از عوامل نفوذی نیروهای تندرو و خودسر هستند و قصد آن‌ها از تنش آفرینی در گردهمایی یاد شده، ناکام گذاشتن خواسته‌های قانونی و صلح جویانه دراویش و خانواده‌های زندانیان سیاسی است.»

متأسفانه آنگونه که انتظار می‌رفت نیز شد. و دوباره ظلم با حق به ستیز پرداخت…

از نیروهای ویژه‌ی سرکوب اسفتاده گردید. به تجمع یورش برده شد و مردم مورد ضرب و شتم واقع شدند. خیابانهای نزدیک به دادستانی امنیتی گردید و چندصد نفر از تجمع‌کنندگان که اکثر آنان از همراهان دراویش بودند نیز بازداشت شدند.

شرحی از اتفاقات این روز را بخوانید:

ابتدا باید در تکمیل توضیحات پیشین ذکر شود که دراویش در سراسر کشور طبق وعده‌ای که به‌یکدیگر دادند، طبق فراخوان خانواده‌ی زندانیان سیاسی 11 اسفند ماه مقابل دادستانی تهران حاضر شدند تا برای مطالبه‌ی به‌حق خواسته‌های خویش در حمایت از برادران و انسانهای در معرض ظلم در زندان اوین طوماری به شرح زیر را به امضا رسانند:

«ما خانواده‌های دراویش زندانی به همراهی سایر برادران و خواهران ایمانیمان با امضای این طومار اعلام می‌کنیم تا حصول خواسته‌مان که احقاق حقوق قانونی زندانیان و رسیدگی به وضعیت یاران در بندمان است از هیچ اقدامی خودداری نکرده و در این راه به قانونی تمسک می‌جوییم که مدام از سوی نهادهای قضایی و امنیتی زیر پا گذاشته می‌شود.

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

ما صدای تظلم‌خواهی خود را به گوش تمامی مسئولان می‌رسانیم تا حجت بر همه‌ی آن‌ها تمام شود.»

شنبه 11 اسفند مانند همیشه و چونان که آزادگان، همواره در شرایط مشابه با پوست و استخوان خویش تجربه کرده‌اند، ظلم با حق به ستیز پرداخت…

از سحرگاه روز 11 اسفند نیروهای امنیتی وارد عمل شده و تعداد زیادی نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی در خیابان‌های پانزده خرداد، امام خمینی و مسیرهای منتهی به پارک شهر تهران مستقر شده‌اند و فضای این مناطق را امنیتی کرده اند.

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

استقرار اتومبیل‌های ون و اتوبوس‌های مخصوص یگان ویژه در اطراف حسینیه امیرسلیمانی تهران از ساعات اولیه‌ی صبح این روز آغاز شد و رفت و آمد‌های آن منطقه زیر نظر نیروهای لباس شخصی و امنیتی قرار گرفت.

نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی‌ها اقدام به کنترل تمام ورودی‌های منتهی به دادستانی تهران کردند تا مانع از برگزاری گردهمایی قانونی خانواده‌های دراویش زندانی و زندانیان سیاسی مقابل دادستانی تهران شوند.

موج بلندی از دستگیری‌ها که بالغ بر چندصد نفر(اسامی 200 نفر از دستگیرشدگان را ملاحظه نمایید) می‌باشد شکل گرفت و علاوه بر آن ضرب و شتم با استفاده از باتوم نیز توسط نیروهای امنیتی گزارش شده است.

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

برای نمونه علی‌رغم حرکت اعتراضی آرام و صلح‌جویانه‌ی دراویش، برخی دراویش همچون علی شیربانی، سعید آخوندی، مسلم بخشی‌پور و مجید افضلی‌پور و دیگر کسانی که معترض به رفتار نیرو‌های امنیتی در برهم زدن تجمع قانونی دراویش بوده‌اند، مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته اند.

و یا می‌توان اشاره کرد که در جریان این اقدامات خشونت‌بار نیروهای امنیتی، نیروهای یگان ویژه که قصد انتقال هادی سوگند و علی بهروز عباسی به داخل ون را داشتند با دیدن ممانعت و دفاع دراویش دیگر از وی، او را با ضربات باتوم به‌شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. همچنین امید رحیمی که در اعتراض به بازداشت از سوار شدن به ماشین‌های یگان ویژه خودداری کرده بود، مورد اصابت باتوم به ناحیه چشم قرار گرفت و دچار جراحت شد. وی پس از انتقال به پلیس امنیت به اورژانس حاضر منتقل شد.

نیروهای انتظامی همچنین مقابل حسینیه‌ی دراویش گنابادی واقع در خیابان بهشت با دراویش درگیر شدند. در جریان این درگیری که یک ون نیروی انتظامی همراه با 10 موتورسوار اسکورت به دراویش حمله ور شدند، تیرهوایی نیز شلیک شد.

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

در این روز بیش از 500 درویش شرکت کننده در تجمع که طی تشکیل کمپین حمایت از دراویش زندانی در اعتصاب غذا نیز بودند توسط نیروهای امنیتی و یگان ویژه بازداشت شده و اکثراً به نمازخانهٔ کلانتری 113 بازار تهران و یا مکان‌های دیگر منتقل شده و در آنجا مورد تصویربرداری و بازجویی و اجبار به پرکردن برگه‌های بازجویی قرارگرفته‌اند. لازم به اشاره نیز هست که دراویشی که از پرکردن برگه‌ها ممانعت می‌کردند مورد ضرب و شتم نیروهای امنیتی توسط باتوم قرارگرفته‌اند. همچنین دراویش دستگیرشده، به اصرار نیروهای امنیتی مبنی بر شکستن اعتصاب غذا جواب رد داده‌اند.

برخی خبرها نیز حاکی از بازداشت دراویش گنابادی در مسیرهای منتهی به شهر تهران بود. همچنین یک درویش گنابادی به نام «بصیری از دراویش شهر اندیمشک» نیز در نزدیکی پارک شهر تهران بازداشت گردید.

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

در رابطه با دستگیری‌ها همچنین لازم به اشاره است که علاوه بر دستگیری مردان، سیل جمعیت زنان داوطلب برای حضور در این تجمع باعث گردید تا نیروهای امنیتی نسبت به آنان نیز واکنش نشان دهند، تا جایی‌که گزارش‌ها حاکی از دستگیری 80 نفرحداقل از بانوان درویش در خیابان‌های منتهی به دادستانی تهران و انتقال به اداره‌ی هفت‌ام پلیس امنیت بوده‌است.

لازم به اشاره نیز هست که در این تجمع برخی از فعالین مانند آرش صادقی نیز شرکت داشته‌اند که توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به کلانتری 113 تهران منتقل شده و پس از 6 ساعت آزاد می‌گردند. همچنین برخی دیگر از چهره‌های آزاده‌ی ایران‌زمین همچون معصومه دهقان(همسر عبدالفتاح سلطانی)، گوهر عشقی(مادر ستار بهشتی) و نرگس محمدی نیز در تجمع امروز حضور داشته اند که متأسفانه نیروهای امنیتی در محلی که خانم نسرین ستوده حضور داشته‌اند با گاز فلفل ایجاد درگیری کرده‌اند.(برای اخبار کامل در این زمینه مراجعه کنید به پست «شرح رضا خندان(همسر نسرین ستوده) و آرش صادقی از تجمع خانواده‌ی زندانیان سیاسی و همراهان دراویش مقابل دادستانی»)

حضور بانوان آزاده مانند نرگس محمدی و گوهر عشقی(مادر ستار بهشتی) در تجمع 17 اسفند مقابل دادستانی تهران

حضور بانوان آزاده مانند نرگس محمدی و گوهر عشقی(مادر ستار بهشتی) در تجمع 17 اسفند مقابل دادستانی تهران

همچنین مریم شیرینی همسر یکی از دراویش زندانیِ در اعتصاب غذا(امیر اسلامی) نیز که در این تجمع، میان خانواده‌های دراویش زندانی مقابل دادستانی تهران حاضر بود و خود در همراهی با دراویش زندانی در اعتصاب غذای خانگی به‌سر می‌بُرد، به دلیل ضعف دچار بیهوشی گردید و با آمبولانس به مراکز درمانی منتقل شد. یکی از شاهدین عینی در شرح این واقعه می‌گویند: «در این تجمع، حال عمومی همسر امیر اسلامی _وکیل پایه یک دادگستری_ به دلیل ازدحام جمعیت و شُک عصبی رو به وخامت گرایید و ایشان به بیمارستان سینا منتقل گردید.»

یکی از شاهدین حاضر در تجمع درمورد دستگیری‌ها اینگونه شرح می‌دهند که: «تا کنون پنج یا شش ون پر کرده‌اند و نزدیک 100 نفری از شرکت کنندگان را با استفاده از گاز فلفل و ضرب و شتم بازداشت کرده‌اند. سردار ساجدی اول به ما قول داد که بازداشت شدگان امروز را آزاد خواهد کرد ولی بعدا حرف خود را پس گرفت.»

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

شاهدی دیگر می‌گوید: «مأمورین درحال فیلم گرفتن از شرکت کنندگان بودند، ولی اگر کسی با موبایل خود صحبت می‌کرد یا سعی در فیلم‌برداری از برخوردهای خشن مأمورین داشت، موبایلش ضبط می‌شد.»

نهایتاً تمامی این برخوردها باعث عقب‌نشینی دراویش نگردید و حتی با گذر زمان به تعداد دراویش نیز افزوده گردید. تا جایی که جمعیت به حدود 2000 نفر رسید و مأموران امنیتی اقدام به استقرار ماشین‌های آتش نشانی و آمبولانس برای ایجاد جو خطر در مقابل دادستانی تهران کرده‌اند. در حالی‌که این تجمع کاملاً مسالمت‌آمیز بوده و تمام حرکات خشونت‌آمیز از سوی نیروهای امنیتی صورت گرفته بود.

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

اما تمام این سرکوب‌های شدید موجب عقب‌نشینی دراویش و اتمام تجمع نگردید، بلکه تجمع وقتی در ساعت حدود 19 پایان یافت که مسئولان امنیتی به خانواده‌ها و دراویش حاضر در اجتماع مقابل دادستانی وعده دادند که تا ساعت 9 صبح یکشنیه 18 اسفند به خواسته‌های خانواده‌های زندانیان سیاسی و دراویش زندانی مبنی بر اقدام درمانی برای دراویش زندانی و اقدام درمورد تبعید غیرقانونی زندانیان تبعیدی به زندان رجایی‌شهر، رسیدگی کنند.

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

باوجودی‌که نیروهای امنیتی و انتظامی از هیچ نوع وسیله‌ای برای سرکوب و ارعاب حاضران دریغ نکردند اما خانواده‌ی دراویش زندانی و زندانیان سیاسی که همراهی صدها درویش دیگر را نیز به‌همراه دارند با بیان اینکه به‌کارگیری زور نشانه وجود اشکال در قوه فهم و ادراک است اعلام کردند از اعمال خشونت دستگاه‌های به ظاهر انتظامی و امنیتی هراسی نداشته و در صورت خلف وعده تا حصول خواسته‌های قانونی و مطالبه حقوق حقه زندانیان سیاسی و عقیدتی هر چند بار لازم باشد گرد هم خواهند آمد و 10 صبج 18 اسفند ادامه‌ای بر این تجمعات خواهد بود.

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

همچنین دراویش در اعتصاب غذا نیز گفته‌اند که در صورت عدم رسیدگی به حقوق‌شان به اعتصاب غذای خشک روی خواهند آورد.

در انتها باید گفت در این روز نیروهای امنیتی به اشکال گوناگون قصد در مقابله با جمعیت داشته‌اند. برای نمونه نیروهای امنیتی اقدام به گذاشتن حصار به‌دور جمعیت بانوان درویش و غیر درویش حاضر مقابل دادستانی تهران کردند. در مقابله با این اقدام آقایان حاضر در تجمع به اطراف این حصارها که توسط نیروی انتظامی کنترل می‌شد رفته و شعار لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار سردادند.

یکی از دراویش حاضر در تجمع با اشاره به ترس نیروهای امنیتی از کشیده‌شدن اعتراضات به بازار می‌گویند: «اینجا هم آقایان هستند و هم خانم‌ها. گاردی‌ها دور تا دور ما را محاصره کرده‌اند و چون اطراف دادستانی بازار است و بسیار شلوغ است و مردم در حال خرید عید هستند، ماشین‌های ون را دور ما گذاشته‌اند که کسی تجمع ما را متوجه نشود. دراویش الان در حال نماز خواندن هستند و گاردی‌ها ایشان را محاصره کرده‌اند.»

همچنین صحبت‌های یکی از دستگیرشدگان با بی‌بی‌سی فارسی را ملاحظه نمایید: ویدئو


تهیه: وبلاگ نامه به یک آزاده
منابع: وبلاگ نامه به یک آزاده و منابع لینک‌شده در متن
عکس‌ها: کلمه و دویچه‌وله

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

بهمن 1392

بخوانید. پژمان ظفرمند از آن روزها می‌گوید. از همان روزها، و از آن یاد ها…

«اکبر! ای آزاده‌خواهی راهِ تو
دل فدای جان مرگ‌آگاهِ تو
با من از الواحِ تقدیرت بگو
از بهادادن به تحقیرت بگو
لال باشی قهرمانت می‌کنند!
موج گردی قصد جانت می‌کنند
اکبر از ایثار تو شرمنده‌ام
کاش اعدامی شود پرونده‌ام»
پژمان ظفرمند – 23 بهمن

پژمان ظفرمند - زمستان 92 - عکس: پژمان ظفرمند

پژمان ظفرمند – زمستان 92 – عکس: پژمان ظفرمند

«وقتی دلت واسه خودت تنگ می‌شه تو سلول انفرادی، و باید تو کاسه‌ی فلزی توالت تو ساعتهای خاصی خودت رو ببینی، شاید با دیدن یک عکس از خودت، روحیت عوض بشه.

تو یکی از بازجویی‌ها با نشان‌دادن این عکس به من، انگار دیگه دلتنگ خودم نبودم و به لحظه‌های سختی که اکبر در حال گذراندن بود فکر می‌کردم.

خدایا تو رو به حق مرتضی علی هم، عزیزان در بندمان را آزاد بگردان.»
پژمان ظفرمند – 8 بهمن

ویرایش: نامه به یک آزاده
عکس: پژمان ظفرمند
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »