Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘تبعید’

تیر 1393

«یا امام حسین مادر محسن فوت کرد
خدااااااا خداااااا
منو ببخش محسن
منو ببخش داداش
»

محسن قشقایی زاده - پژمان ظفرمند

محسن قشقایی زاده – پژمان ظفرمند

این را پژمان ظفرمند دوست و همراه محسن قشقایی‌زاده فریاد می‌زند…

به راستی که فریاد باید زد. آخر چند فاجعه؟ آخر هنوز دیری نگذشته از پرواز خانواده‌ی پیمان عارفی در جاده‌هایی که به زندان می‌رسید…

ِژیلا وقتی از دلِ جامانده در زندانِ آن مادر می‌نوشت او هنوز نفس می‌کشید:

«دستهاش تو دست من بود.د لش اما جای دیگه!

صدای گومب گومب قلبش شنیده می‌شد.انگار می‌خواست پر بزنه و از دستهام خارج بشه. حرفهای قشنگ و امیدوارنه‌ی منهم نتونست اونو نگه داره…

حق داشت… فرصت زیادی برای خداحافظی نبود. به یک مادر درب زندان چقدر فرصت می‌دن برای در آغوش‌گرفتن فرزندش؟ چقدر زمان برای آخرین بوسه…

محسن قشقایی درحالی وارد بند شد که دوستانش اونو بدرقه کردند و مادر نازنینش را تنها نگذاشتند.

اما این بگیر ببندها تا کی؟ چقدر صبوری؟ چقدر سکوت؟ این در شرایطی‌ست که همه نگران سلامتی مهندس میرحسین موسوی و خانم رهنورد هستیم. در این مورد سکوت نخواهیم کرد. و مقتدرانه پیگیر مطالبات جنبش سبز که رفع حصر غیرقانونی و آزادی زندانیان سیاسی است خواهیم بود.»
ژیلا کرم زاده مکوندی – 26 فروردین

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده - ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده – ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

و آن روز که ژیلا شنید: «مادر گمشده است»؛ سرگشته شد؛ و نوشت: این حق مادران رنجدیده‌ی این خاک نیست…

«متأسفم این روزها من به اینترنت خیلی کم دسترسی دارم اما خبر مادر محسن قشقایی شوکه‌ام کرده. امیدوارم هر چه زودتر ازش خبری بشه.

مادرهایی که هر یکشنبه و دوشنبه سرگردان کوچه‌های اوین برای 20 دقیقه ملاقات با فرزندانشان‌اند.

این حق مادران رنجدیده‌ی این سرزمین نیست!….»
ژیلا کرمزاده مکوندی – 6 خرداد

اما امروز عکس متن ژیلا سیاه و سفید شده، و مادر پرکشیده به همانجا که قلبش را جا گذاشته بود. مادر، دیوارشکنِ آن زندان شده که فرزندش را اسیر کرده بود.و بی‌شک دیگر دیوارهای ضخیم زندان، میله‌ها و شیشه‌های آهنین زندان، نمی‌توانند مادر را از پرواز به سوی پسر و آغوش‌کشیدن او منع کنند…

مادر بیدار است گرچه چاره‌ای نداریم جز آنکه به حکم تن و جان برایش لالایی بخوانیم… و پسر مانده‌است و دیگر تقلایش و فریادش زندانبان را آزار نخواهد داد…

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده - ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده – ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

«لالایی مادرم
حالا نوبت توست
تو بخواب امیدم
مادر مادر…..

نگرانی‌های محسن بی‌مورد نبود. بچه احساس کرده بود برای مادرش اتفاقی افتاده.

توی زندان تقلا می‌کرد. خودش را به آب و آتیش می‌زد تا خبری از مادر بگیره. اعتصاب غذا کرد به بند هشت تبعید شد. تا اینکه بالاخره خبر مرگ مادر رسید.

از اون لحظه تو سر خودش می‌زنه. باورش نمی‌شه. می‌گه: فقط مادرم حرفهای منو می‌فهمه و می‌دونه من چی میگم!

محسن راست می‌گه. این خصوصیت همه‌ی مادرهاست که حرف بچه‌شون رو می‌فهمن. مثل مادر محسن…

روحش شاد. یاد و خاطره‌اش گرامی»
ژیلا کرمزاده مکوندی – پنجشنه 5 تیر

در شهر ما چه می‌گذرد؟ در شهری که مردمش در خیابانها می‌میرند و گاهی این مرگ، ملاقاتیِ مادری بی‌کس است که کسی در راه ملاقات با او همراه نبوده‌است…

در شهر ما چه می‌گذرد؟ در شهری که مردمش از فقر چاره‌ای ندارند جز دستبردن به همشهریان خویش و گاهی که این دستبرد، ملاقاتیِ مادری بی‌کس است که قلبش را با آخرین آغوشش به فرزندِ به‌راهِ زندانش سپرده است…

رضا خندان همسر نسرین ستوده یادمان می‌آورد که:

«درگذشت مادر محسن قشقایی زندانی سیاسی براثر تصادف سومین موردی‌است که در یک سال گذشته در مسیر ملاقات، خبرش منتشر می‌شود.

چند ماه پیش بود که اتفاق مشابهی باعث شد مادر و همسر پیمان عارفی زندانی سیاسی جانشان را در راه ملاقات از دست دادند.

دیروز معلوم شده‌است که مادر محسن قشقایی زندانی سیاسی

1 – به علت ناامنی اتوبان‌های درون‌شهری توسط خودرو ای کشته می‌شود.
2 – همچنین به علت ناامنی در قلب پایتخت شخصی کیف پیرزن کشته شده را همانجا سرقت می‌کند.
3 – به‌علت بی‌توجهی و پیگیری‌نکردن موضوع ناپدیدشدن این مادر توسط نیروهای امنیتی، دادستانی و انتظامی، بیش از یک ماه هویت‌اش تشخیص داده نمی‌شود.
4 – به فرزند زندانی‌اش اجازه نمی‌دهند موضوع ناپدیدشدن مادرش را پیگیری‌کند.»

محسن قشقایی زاده - رضا خندان

محسن قشقایی زاده – رضا خندان

آریا نیز از همان پیمان می‌گوید:

«همین سال پیش بود که مسیر ملاقات، همسر و مادر پیمان عارفی را به کام مرگ کشید و حالا هم محسن قشقایی زاده داغدار مادری شد که از مسیر ملاقات باز می‌گشت!
خدا به محسن عزیز صبر بدهد…
»
آریا آرام نژاد – پنجشنبه 5 تیر

محسن قشقایی زاده - آریا آرام نژاد

محسن قشقایی زاده – آریا آرام نژاد

مادران ایستاده و فرزندان ایستاده میان این بی‌عدالتی… مادرانی که گرچه دلشان پر از خون دل است اما برای فرزندان خویش که خواستاران آزادی بودند ایستادند تا پای جان. آری تا پای جان…

«چقدر نگاه‌کردن به این عکس سخته. هر بار اشک آدم رو درمیاره

محسن قشقایی زاده را آزاد کنید

محسن قشقایی زاده را آزاد کنید

نمی‌دونم فقط بخاطر مصیبت تلخ بعد از آخرین ملاقات هست یا بخاطر حجم مظلومیت و سادگی و پاکی و بی‌آلایشی‌ای که با تمام جدیت و اطمینان و سخت‌کوشی با چهره‌ی این مادر ترکیب شده…

خدایا به دل این پسر آرامش بده»
سمانه ابولپور – جمعه 6 تیر

محسن قشقایی زاده - سمانه ابولپور

محسن قشقایی زاده – سمانه ابولپور


در شهر ما چه می‌گذرد؟ هر روز چه می‌گذرد؟ در کوجه‌های شهر و در قلب مادران که سوی زندان‌ها می‌روند؟

پسر را به زندان کرده‌اند و مادرش که برای دیدار او آمده دیگر به خانه‌اش باز نمی‌گردد. دیگر سربالایی اوین دردمند قدم‌های او نیست. دیگر نه روی خیابانهای شهر، که در آسمان باید او را جست…

پسر را به زندان کردند و با خنجر بی‌عدالتی دلش را زخم کردند. دل پسر همچون دل مادر زخم دیگری هم داشت. زخم دیدار مادر که چه سخت به دیدار او می‌آید. که چه سخت از نبود او کوچه‌های شهر بر مادر حبس شده است. که چه سخت مادر در هر ملاقات پیر تر از قبل می‌شود. و پسر از پشت شیشه‌های سنگین، زخم این حقیقت را نیز کنارِ سکوتِ دیگر زخم‌هایش می‌چیند…

«نداری خبر زحال من نداری
که دل به جاده می‌سپاری

سحر ندارد این شب تار
مرا به خاطرت نگه دار

مادران بسیاری درسربالایی اوین و در راه‌های ناهموار سایر زندانها هرروز پیر و هربار دراین مسیرها تحلیل می‌روند و زندانی در هر ملاقات این تغییر رادرسکوت وپشت شیشه تنها نظاره‌گر است.

اما داستان این بار نابودی است. مثل پیمان عارفی و مرگ در جاده، بازهم مادری قربانی مجازات ناعادلانه‌ی فرزندش می‌شود.

مادر محسن قشقایی که در زندان اوین است فوت کرد! یک حکم ناعادلانه و مجازات چند نفر. زخم زندان هم مداوا شود زخم بی‌مادری… آنهم تصادف در راه اوین…

فقط صبر و صبر و صبر»
مهدیه گلرو – پنجشنبه 5 تیر

محسن قشقایی زاده - مهدیه گلرو

محسن قشقایی زاده – مهدیه گلرو

«زمانی که خودم در زندان بودم، ممنوع الملاقات؛ به این فکر می‌کردم اگر در این لحظه بر مادرم یا پدرم ناخنی بشکند یا تار مویی کم شود چه خاکی بر سر کنم!

محسن قشقائی زاده دوست نازنین و مهربانم چگونه این مصیبت سنگین را در زندان تحمل می‌کند…

بعد از دو ماه بی‌خبری متوجه شده مادرش بر اثر تصادف در مسیر برگشت از ملاقات با پسرش به خانه جان سپرده…

داغ مادر داغ عظیمی است… داغی که در شرایط عادی کمر خم می‌کند… چه برسد در زندان…

اگر نه باده‌ی غم دل ز یاد ما ببرد
نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد

جا دارد این غم بزرگ و مصیبت عظیم را به او و دوستانش تسلیت عرض کنم»
محسن رحمانی – جمعه 6 تیر – 14:00

محسن قشقایی زاده - محسن رحمانی

محسن قشقایی زاده – محسن رحمانی

«دوباره قرعه‌ی مرگ به نام مادر عزیزی رقم‌خورد که فرزندش پشت حصارها زندانی‌ست.

طوطی سلطانی دربند خاک؛٫ محسن قشقایی زاده دربند حاکمان…

خواستار آزادی این زندانی سیاسی هستیم.»
عیسی سحرخیز – جمعه 6 تیر

محسن قشقایی زاده - عیسی سحرخیز

محسن قشقایی زاده – عیسی سحرخیز

«برخی وقت‌ها برخی چیزها آنقدر تلخ هستند، آنقدر غمی عجیب را توی وجودت می‌ریزد که هرچه می‌کنی حتی نمی‌توانی به آن موضوع نزدیک شوی.

نمی توانی کلمه‌ای در باره‌اش بگویی. انگار از درون آنقدر دچار فروپاشی می‌شوی که نمی‌توانی چیزی بگویی…

مثل مرگ مادر زندانی سیاسی محسن قشقایی در راه بازگشت از ملاقات با فرزندش…»
ژیلا بنی‌یعقوب – شنبه 7 تیر – 21:00

همچنین لطفاً ملاحظه نمایید پست: «جمعی از دوستان محسن قشقايى زاده، جمعى از فعالان سياسى و اجتماعى: محسن قشقایی زاده را آزاد کنید»

پست‌های مرتبط:

1- مفقودشدن بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش در اوین | درخواست کمک و اطلاع رسانی
2- ادامه‌ی بیخبری مطلق از مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی بند 350 اوین | بی‌ثمری تلاشها برای یافتن ایشان
3- عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی شد
4- مادر مفقود شده‌ی زندانی سیاسی، محسن قشقایی زاده غریبانه و بی‌کس به دیار باقی شتافت + ساعت مراسم ختم

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

تیر 1393


دکتر مهدی خزعلی باز هم بازداشت شد و باز هم مجبور گشت تا غذا نخورد. گویی مقاومت وی هر بار جانانه‌تر از پیش می‌گردد و ظلم حریص‌تر! ایشان را اینبار پس از بازداشتی که با برهم زدن سفر ایشان و بازگرداندن خانواده‌شان میان راه به خانه همراه بود، به زندان رجایی‌شهر تبعید کرده‌اند و میان زندانیانی قرار داده‌اند که در صف قصاص اند!

محمدصالح اینگونه شرح کرده‌اند که:

«اولین بازداشت بدون حضور من

دیروز(30 خرداد) حوالی ظهر بود كه مادر تماس كرفتند و گفتند كه پدر رو بازداشت كرده‌اند.

این كه نوشتم ‹بدون حضور من› به این دلیل بود كه خانواده در سفر بودند و من به علت درس و… نتوانسته بودم همراهیشان كنم.

وقتی مادر این خبر را به من دادند هنوز 5 دقیقه از این اتفاق نگذشته و من در ذهن خود تمام اتفاقات دوران گذشته را مرور كردم.

ولی با بقیه موارد فرق داشت…

فرقش در این بود كه به علت بعضی مقالات و مصاحبه‌های پدر این تصور بود كه چنین كاری كنند اما كسی احتمال نمی‌داد كه در مسافرت و به همراه خانواده این كار را كنند و یك تیم عملیات ویژه وزارت را از تهران برای جلب و بازداشت پدر بفرستند كه حتی این تیم آنقدر فورس‌ماژور و عجله‌ای آمده بودند كه فرصت تهیه‌ی حكم جلب نداشتند و یك گروه دیگر حكم جلب را آورده بود با تأخیر؛ كه البته قضات محترم هم مضایغه نفرموده بودند و حكمِ همه كاری به وزارت داده بودند؛ از ورود به مخفی گاه و…

حرف من این است: حتی اگر پدر مقالات تند و حتی خلاف واقع نوشته باشند و در مصاحبه‌هایشان هم تماماً دروغ و افترا گفته باشند، بهتر نبود به جای خراب‌كردن یك سفر و فرستادن تیم عملیات ویژه(خودشونو به این اسم معرفی كردن) و تنها فرستادن مادر و خواهرم در جاده، با فرستادن یك برگه‌ی احضاریه پدر را به هرجا كه می‌خواستند احضار می‌كردند.

از این نیروهای ویژه هم در مقابل ضد انقلاب‌ها و دشمنان استفاده می‌كردند.

در حالی كه مطمئن هستم پدرم هرگز دروغ نمی‌گوید و افترا نمی‌زند؛ ولی همه می‌دانند كه ایشان همچنان كه همیشه گفته‌اند خیبری هستند و اگر جایی تشخیص دهند كه خلاف است و باید اصلاح شود تذكر می‌دهند و انتقاد می‌كنند.»
محمدصالح خزعلی، فرزند مهدی خزعلی – شنبه 31 خرداد

دکتر مهدی خزعلی

دکتر مهدی خزعلی

«زینب جان ،خواهرم! زادروزت مبارک

تا اونجایی که یادم میاد تو این هفت-هشت سال اخیر بابا تو اکثر تولدهای ما زندان بودن و ما تنهایی کیک تولد رو می‌خوریم.

همیشه شب تولد که می‌شد دوست داشتیم، بابا بودن؛ و تولدمونو تبریک می‌گفتن؛ و یا حداقل تماس می‌گرفتن از زندان.

اما این‌بار فرق داره. بابا نیستن؛ ولی از زندان تماس می‌گیرن و اعلام می‌کنن که در بند 2 رجایی شهر کرج هستند و در اعتصاب غذای خشک.

بردن ایشان به رجایی شهر غیر قانونی است و حضورشون در بند 2 که افراد حاضر در بند کسانی هستند که منتظر اجرای حکم قصاصند هم، غیر قانونی است.

پدر در بین قاتل‌ها و مجرم‌های خطرناک زندانی هستند.

حال فکر می‌کنم اساساً بازداشت ایشون فقط قانونی بوده با حکم جلب، که اون هم غیر قانونی است؛ زیرا این حکم جلب برای پرونده‌ای داده‌شده که پدر با دستور مستقیم رهبری آزاد شدند.

این خیلی زشت است که برای رسیدن به مقاصدمون به هر کاری دست بزنیم و بگوییم که اساساً ایشان این مدت مرخصی بوده‌اند! در صورتی که شخصی که به مرخصی می‌آید اولا باید خودش حداقل اطلاع داشته باشد؛ ثانیاً باید درخواست مرخصی داده باشد.

آقایان متوجه نیستند که با این حرکت حرف و دستور رهبری را زیر سؤال می‌برند.

و همه‌ی مردم و اذهان عمومی می‌دانند که به‌خاطر کدامین نقد و حرف ایشان را بازداشت کردید.»
محمدصالح خزعلی، فرزند مهدی خزعلی – دوشنبه 2 تیر – 12:40

لازم است توضحیح داده شود که دکتر خزعلی در مقاله‌ای که منتشر کردند و همچنین مصاحبه‌ای تلفنی که اخیراً با تلویزیون صدای آمریکا داشتند درمورد مهدوی کنی و فرزندان ایشان افشاگری و انتقادهایی را مطرح کرده‌اند که از آن پس نگرانی‌هایی مبنی بر بازداشت ایشان به این بهانه ایجاد گردید…

برای ملاحظه‌ی اخبار مرتبط با مهدی خزعلی در وبلاگ به دسته‌ی دکتر مهدی خزعلی مراجعه نمایید.

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1393

خبر این است که به خانواده‌اش گفته‌اند به‌زودی اعدامش خواهند کرد. همین و دیگر هیچ…

غلامرضا خسروی سوادجانی - ژیلا بنی‌یعقوب

غلامرضا خسروی سوادجانی – ژیلا بنی‌یعقوب

«آن مرد در سلولش نشسته و منتظر است تا چند ساعت دیگر برای اجرای حکم صدایش کنند.

شبش توانسته نیم ساعت با همه‌ی اعضای خانواده‌اش دیدار کند. ملاقاتی در فضایی پر از اندوه و غم.

خانواده‌اش می‌گویند سعی کرده به آنها دلداری بدهد. گفته به خدا توکل داشته باشید…

آن مرد الان به چه فکر می کند…

به آخرین حرفهایی که در آخرین ملاقات با خانواده‌اش رد و بدل کرده؟

به مرور همه زندگی‌اش؟ به چند ساعت دیگر، به لحظه اجرای حکم؟…

لعتنت به اعدام…

مقامات زندان به خانواده غلامرضا خسروی بعد از ملاقات اطلاع داده‌اند حکم اعدامش امروز صبح اجرا می‌شود…

امید که اجرای این حکم متوقف شود»
ژیلا بنی‌یعقوب همسر بهمن احمدی آمویی – یکشنبه 11 خرداد – 3بامداد

همچنین بخوانید:

1- امیر دلیرثانی: خصلتهای والای غلامرضا خسروی را می‌ستایم. به‌نام انسانیت و آزادی،برای اطلاع‌رسانی و جلوگیری از اجرای حکم اعدام کاری کنیم

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1392

نامه به یک آزاده: متأسفانه زندانیان بیمار در زندان‌های ایران بسیارند. زندانیان سیاسی نیز که همیشه برخلاف قانون از حقوق زندانیان عادی نیز بی‌بهره بوده اند در وقت بیماری بیش از پیش آسیب‌پذیر و درخطر قرار می‌گیرند.

این مسائل باعث می‌شود که همیشه اعتراض‌هایی از سوی همراهان آنان در داخل زندان و یا خارج از زندان صورت گیرد. برای نمونه اعتصاب غذای چهار تن از زندانیان سیاسی بند 350 زندان اوین(عبدالفتاح سلطانی، امیرخسرو دلیرثانی، مهدی خدایی و سعید مدنی) در اعتراض به عدم رسیدگی مسئولین به بیماران زندانی و عدم انتقال آنان به مراکز درمانی مناسب که از روز شنبه 11 آبان 92 تا عصر روز یکشنبه(19 آبان) صورت گرفته بود، که گرچه با موفقیت آنان همراه بود اما آنطور که عبدالفتاح سلطانی در پایان اعتصاب غذا اعلام کرده بود(عبدالفتاح سلطانی: زندانیان بستری را فراموش نکنید/اعزام برخی از زندانیان بیمار به بیمارستان در نتیجه‌ی اعتصاب غذای چهار زندانی سیاسی)، باید به فکر زندانیان بیمار بود تا این مسائل تکرار نگردد. (اطلاعات تکمیلی را مطالعه کنید در پست: «گزارشی از اعتصاب‌غذاکنندگانِ حامیان زندانیان بیمار،از ابتدا تا آخرین وضعیت»)

اما ظلم ادامه داشت، و مسائل وخیم‌تر گردید. اگر زندانی سیاسی باشی و بیمار نیز باشی؛ و اگر پیشه‌ات درویشی هم باشد دیگر از این ظلم ضخیم، از این ظلم چندگانه چه چاره داری؟

چاره را اما آنان به ما آموختند. و گفتند مانند ما باید ایستاد!

آری آنان که در این راه ایستادند به گفته‌ی رضا خندان نه‌تنها فشار و زندان از راه خارج‌شان نساخت که هیچ، مستحکم تر نیز شدند. ایستادند و باز گفتند حتی از غذای شما نمی‌خوریم:

یازده اسفند ماه بود که نه تن از زندانیان سیاسی یعنی افشین کرم پور، امیر اسلامی، حمیدرضا مرادی، کسری نوری، مصطفی عبدی، مصطفی دانشجو، امید بهروزی، فرشید یدالهی، رضا انتصاری که همگی از دراویش گنابادی محبوس و اکثر آنان نیز از بیماران و دارای حالی بودند که باید تحت مراقبت‌های درمانی تخصصی قرار داشتند، راهی را جز اعتصاب غذا نیافتند.()

اعتصاب غذای افشین کرم پور - امیر اسلامی - حمیدرضا مرادی - کسری نوری - مصطفی عبدی - مصطفی دانشجو - امید بهروزی - فرشید یدالهی - رضا انتصاری

اعتصاب غذای افشین کرم پور – امیر اسلامی – حمیدرضا مرادی – کسری نوری – مصطفی عبدی – مصطفی دانشجو – امید بهروزی – فرشید یدالهی – رضا انتصاری

پس از آن بود که کمپینی(کمپین اعلام اعتصاب غذا دراویش گنابادی سراسر ایران درهمبستگی با 9 درویش زندانی در اعتصاب غذا) در حمایت از آنان تشکیل شد، کمپینی که از دراویش و یا همراهان این راه می‌خواست تا با اعتصاب غذا با این عزیزان در بند همراه شوند و اعتراض بزرگ خود را اینگونه اعلام نمایند. چند هزار تن از دراویش ایران و جهان همراهی خود را در این حرکت بزرگ اعلام کردند، تا جایی که رضا خندان همسر نسرین ستوده آن را گسترده‌ترین حرکت اعتراضی این روزها خواند.(رضا خندان، همسر نسرین ستوده: هرچه فشار بیشتر عزم راسختر… اکنون اعضای جامعه‌ی دراویش دست به گسترده‌ترین حرکت اعتراضی زده اند)

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

خانواده‌های زندانیان سیاسی، هم‌آنان که باوجود ظلمی که همواره به آنان رفته است همیشه‌همراهان این راه پر از خون ِ جگر ِ آزادی بوده‌اند نیز، چون‌همیشه به‌فکر بودند. هم‌زمان با ایجاد کمپین، خانواده‌ی دراویش زندانی که جان دراویش زندانی بیمار و در اعتصاب غذا را بیش از پیش درخطر می‌دیدند به همراه خانواده‌ی دیگر زندانیان سیاسی، طی فراخوانی در 12 اسفند ماه، قرار را بر این گذاردند که شنبه 17 اسفند ماه مقابل دفتر دادستانی تهران اجتماع کنند و خواسته‌های به‌حق خود را مقابل ظلم بیش از حدی که به خانواده‌هاشان رفته و می‌رود مطالبه نمایند. اعضای کمپین همراهی با دراویش نیز اعلام کردند که در این تجمع حضور خواهند یافت.

متأسفانه چند روزی مانده به این تجمع زمزمه‌هایی مبنی بر حضور نیروهای تندرو و ایجاد تنش و جلوگیری از این تجمع به گوش می‌رسید. تا جایی که مجذوبان نور گزارش داد: «شنیده‌ها حاکی ست عده‌ای که خود را از نیروهای سیاسی می‌نامند با ارسال پیامک و پیغام گذاشتن در صفحات شخصی دراویش نعمت اللهی گنابادی، از حضور در گردهمایی روز شنبه ۱۷ اسفند مقابل دادستانی تهران خبر داده اند. این عده از عوامل نفوذی نیروهای تندرو و خودسر هستند و قصد آن‌ها از تنش آفرینی در گردهمایی یاد شده، ناکام گذاشتن خواسته‌های قانونی و صلح جویانه دراویش و خانواده‌های زندانیان سیاسی است.»

متأسفانه آنگونه که انتظار می‌رفت نیز شد. و دوباره ظلم با حق به ستیز پرداخت…

از نیروهای ویژه‌ی سرکوب اسفتاده گردید. به تجمع یورش برده شد و مردم مورد ضرب و شتم واقع شدند. خیابانهای نزدیک به دادستانی امنیتی گردید و چندصد نفر از تجمع‌کنندگان که اکثر آنان از همراهان دراویش بودند نیز بازداشت شدند.

شرحی از اتفاقات این روز را بخوانید:

ابتدا باید در تکمیل توضیحات پیشین ذکر شود که دراویش در سراسر کشور طبق وعده‌ای که به‌یکدیگر دادند، طبق فراخوان خانواده‌ی زندانیان سیاسی 11 اسفند ماه مقابل دادستانی تهران حاضر شدند تا برای مطالبه‌ی به‌حق خواسته‌های خویش در حمایت از برادران و انسانهای در معرض ظلم در زندان اوین طوماری به شرح زیر را به امضا رسانند:

«ما خانواده‌های دراویش زندانی به همراهی سایر برادران و خواهران ایمانیمان با امضای این طومار اعلام می‌کنیم تا حصول خواسته‌مان که احقاق حقوق قانونی زندانیان و رسیدگی به وضعیت یاران در بندمان است از هیچ اقدامی خودداری نکرده و در این راه به قانونی تمسک می‌جوییم که مدام از سوی نهادهای قضایی و امنیتی زیر پا گذاشته می‌شود.

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

ما صدای تظلم‌خواهی خود را به گوش تمامی مسئولان می‌رسانیم تا حجت بر همه‌ی آن‌ها تمام شود.»

شنبه 11 اسفند مانند همیشه و چونان که آزادگان، همواره در شرایط مشابه با پوست و استخوان خویش تجربه کرده‌اند، ظلم با حق به ستیز پرداخت…

از سحرگاه روز 11 اسفند نیروهای امنیتی وارد عمل شده و تعداد زیادی نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی در خیابان‌های پانزده خرداد، امام خمینی و مسیرهای منتهی به پارک شهر تهران مستقر شده‌اند و فضای این مناطق را امنیتی کرده اند.

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

استقرار اتومبیل‌های ون و اتوبوس‌های مخصوص یگان ویژه در اطراف حسینیه امیرسلیمانی تهران از ساعات اولیه‌ی صبح این روز آغاز شد و رفت و آمد‌های آن منطقه زیر نظر نیروهای لباس شخصی و امنیتی قرار گرفت.

نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی‌ها اقدام به کنترل تمام ورودی‌های منتهی به دادستانی تهران کردند تا مانع از برگزاری گردهمایی قانونی خانواده‌های دراویش زندانی و زندانیان سیاسی مقابل دادستانی تهران شوند.

موج بلندی از دستگیری‌ها که بالغ بر چندصد نفر(اسامی 200 نفر از دستگیرشدگان را ملاحظه نمایید) می‌باشد شکل گرفت و علاوه بر آن ضرب و شتم با استفاده از باتوم نیز توسط نیروهای امنیتی گزارش شده است.

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

برای نمونه علی‌رغم حرکت اعتراضی آرام و صلح‌جویانه‌ی دراویش، برخی دراویش همچون علی شیربانی، سعید آخوندی، مسلم بخشی‌پور و مجید افضلی‌پور و دیگر کسانی که معترض به رفتار نیرو‌های امنیتی در برهم زدن تجمع قانونی دراویش بوده‌اند، مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته اند.

و یا می‌توان اشاره کرد که در جریان این اقدامات خشونت‌بار نیروهای امنیتی، نیروهای یگان ویژه که قصد انتقال هادی سوگند و علی بهروز عباسی به داخل ون را داشتند با دیدن ممانعت و دفاع دراویش دیگر از وی، او را با ضربات باتوم به‌شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. همچنین امید رحیمی که در اعتراض به بازداشت از سوار شدن به ماشین‌های یگان ویژه خودداری کرده بود، مورد اصابت باتوم به ناحیه چشم قرار گرفت و دچار جراحت شد. وی پس از انتقال به پلیس امنیت به اورژانس حاضر منتقل شد.

نیروهای انتظامی همچنین مقابل حسینیه‌ی دراویش گنابادی واقع در خیابان بهشت با دراویش درگیر شدند. در جریان این درگیری که یک ون نیروی انتظامی همراه با 10 موتورسوار اسکورت به دراویش حمله ور شدند، تیرهوایی نیز شلیک شد.

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

در این روز بیش از 500 درویش شرکت کننده در تجمع که طی تشکیل کمپین حمایت از دراویش زندانی در اعتصاب غذا نیز بودند توسط نیروهای امنیتی و یگان ویژه بازداشت شده و اکثراً به نمازخانهٔ کلانتری 113 بازار تهران و یا مکان‌های دیگر منتقل شده و در آنجا مورد تصویربرداری و بازجویی و اجبار به پرکردن برگه‌های بازجویی قرارگرفته‌اند. لازم به اشاره نیز هست که دراویشی که از پرکردن برگه‌ها ممانعت می‌کردند مورد ضرب و شتم نیروهای امنیتی توسط باتوم قرارگرفته‌اند. همچنین دراویش دستگیرشده، به اصرار نیروهای امنیتی مبنی بر شکستن اعتصاب غذا جواب رد داده‌اند.

برخی خبرها نیز حاکی از بازداشت دراویش گنابادی در مسیرهای منتهی به شهر تهران بود. همچنین یک درویش گنابادی به نام «بصیری از دراویش شهر اندیمشک» نیز در نزدیکی پارک شهر تهران بازداشت گردید.

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

در رابطه با دستگیری‌ها همچنین لازم به اشاره است که علاوه بر دستگیری مردان، سیل جمعیت زنان داوطلب برای حضور در این تجمع باعث گردید تا نیروهای امنیتی نسبت به آنان نیز واکنش نشان دهند، تا جایی‌که گزارش‌ها حاکی از دستگیری 80 نفرحداقل از بانوان درویش در خیابان‌های منتهی به دادستانی تهران و انتقال به اداره‌ی هفت‌ام پلیس امنیت بوده‌است.

لازم به اشاره نیز هست که در این تجمع برخی از فعالین مانند آرش صادقی نیز شرکت داشته‌اند که توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به کلانتری 113 تهران منتقل شده و پس از 6 ساعت آزاد می‌گردند. همچنین برخی دیگر از چهره‌های آزاده‌ی ایران‌زمین همچون معصومه دهقان(همسر عبدالفتاح سلطانی)، گوهر عشقی(مادر ستار بهشتی) و نرگس محمدی نیز در تجمع امروز حضور داشته اند که متأسفانه نیروهای امنیتی در محلی که خانم نسرین ستوده حضور داشته‌اند با گاز فلفل ایجاد درگیری کرده‌اند.(برای اخبار کامل در این زمینه مراجعه کنید به پست «شرح رضا خندان(همسر نسرین ستوده) و آرش صادقی از تجمع خانواده‌ی زندانیان سیاسی و همراهان دراویش مقابل دادستانی»)

حضور بانوان آزاده مانند نرگس محمدی و گوهر عشقی(مادر ستار بهشتی) در تجمع 17 اسفند مقابل دادستانی تهران

حضور بانوان آزاده مانند نرگس محمدی و گوهر عشقی(مادر ستار بهشتی) در تجمع 17 اسفند مقابل دادستانی تهران

همچنین مریم شیرینی همسر یکی از دراویش زندانیِ در اعتصاب غذا(امیر اسلامی) نیز که در این تجمع، میان خانواده‌های دراویش زندانی مقابل دادستانی تهران حاضر بود و خود در همراهی با دراویش زندانی در اعتصاب غذای خانگی به‌سر می‌بُرد، به دلیل ضعف دچار بیهوشی گردید و با آمبولانس به مراکز درمانی منتقل شد. یکی از شاهدین عینی در شرح این واقعه می‌گویند: «در این تجمع، حال عمومی همسر امیر اسلامی _وکیل پایه یک دادگستری_ به دلیل ازدحام جمعیت و شُک عصبی رو به وخامت گرایید و ایشان به بیمارستان سینا منتقل گردید.»

یکی از شاهدین حاضر در تجمع درمورد دستگیری‌ها اینگونه شرح می‌دهند که: «تا کنون پنج یا شش ون پر کرده‌اند و نزدیک 100 نفری از شرکت کنندگان را با استفاده از گاز فلفل و ضرب و شتم بازداشت کرده‌اند. سردار ساجدی اول به ما قول داد که بازداشت شدگان امروز را آزاد خواهد کرد ولی بعدا حرف خود را پس گرفت.»

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

شاهدی دیگر می‌گوید: «مأمورین درحال فیلم گرفتن از شرکت کنندگان بودند، ولی اگر کسی با موبایل خود صحبت می‌کرد یا سعی در فیلم‌برداری از برخوردهای خشن مأمورین داشت، موبایلش ضبط می‌شد.»

نهایتاً تمامی این برخوردها باعث عقب‌نشینی دراویش نگردید و حتی با گذر زمان به تعداد دراویش نیز افزوده گردید. تا جایی که جمعیت به حدود 2000 نفر رسید و مأموران امنیتی اقدام به استقرار ماشین‌های آتش نشانی و آمبولانس برای ایجاد جو خطر در مقابل دادستانی تهران کرده‌اند. در حالی‌که این تجمع کاملاً مسالمت‌آمیز بوده و تمام حرکات خشونت‌آمیز از سوی نیروهای امنیتی صورت گرفته بود.

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

اما تمام این سرکوب‌های شدید موجب عقب‌نشینی دراویش و اتمام تجمع نگردید، بلکه تجمع وقتی در ساعت حدود 19 پایان یافت که مسئولان امنیتی به خانواده‌ها و دراویش حاضر در اجتماع مقابل دادستانی وعده دادند که تا ساعت 9 صبح یکشنیه 18 اسفند به خواسته‌های خانواده‌های زندانیان سیاسی و دراویش زندانی مبنی بر اقدام درمانی برای دراویش زندانی و اقدام درمورد تبعید غیرقانونی زندانیان تبعیدی به زندان رجایی‌شهر، رسیدگی کنند.

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

باوجودی‌که نیروهای امنیتی و انتظامی از هیچ نوع وسیله‌ای برای سرکوب و ارعاب حاضران دریغ نکردند اما خانواده‌ی دراویش زندانی و زندانیان سیاسی که همراهی صدها درویش دیگر را نیز به‌همراه دارند با بیان اینکه به‌کارگیری زور نشانه وجود اشکال در قوه فهم و ادراک است اعلام کردند از اعمال خشونت دستگاه‌های به ظاهر انتظامی و امنیتی هراسی نداشته و در صورت خلف وعده تا حصول خواسته‌های قانونی و مطالبه حقوق حقه زندانیان سیاسی و عقیدتی هر چند بار لازم باشد گرد هم خواهند آمد و 10 صبج 18 اسفند ادامه‌ای بر این تجمعات خواهد بود.

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران - 17 اسفند 92

تجمع اعتراضی دراویش و دیگر مردم در اطراف و مقابل دادستانی تهران – 17 اسفند 92

همچنین دراویش در اعتصاب غذا نیز گفته‌اند که در صورت عدم رسیدگی به حقوق‌شان به اعتصاب غذای خشک روی خواهند آورد.

در انتها باید گفت در این روز نیروهای امنیتی به اشکال گوناگون قصد در مقابله با جمعیت داشته‌اند. برای نمونه نیروهای امنیتی اقدام به گذاشتن حصار به‌دور جمعیت بانوان درویش و غیر درویش حاضر مقابل دادستانی تهران کردند. در مقابله با این اقدام آقایان حاضر در تجمع به اطراف این حصارها که توسط نیروی انتظامی کنترل می‌شد رفته و شعار لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار سردادند.

یکی از دراویش حاضر در تجمع با اشاره به ترس نیروهای امنیتی از کشیده‌شدن اعتراضات به بازار می‌گویند: «اینجا هم آقایان هستند و هم خانم‌ها. گاردی‌ها دور تا دور ما را محاصره کرده‌اند و چون اطراف دادستانی بازار است و بسیار شلوغ است و مردم در حال خرید عید هستند، ماشین‌های ون را دور ما گذاشته‌اند که کسی تجمع ما را متوجه نشود. دراویش الان در حال نماز خواندن هستند و گاردی‌ها ایشان را محاصره کرده‌اند.»

همچنین صحبت‌های یکی از دستگیرشدگان با بی‌بی‌سی فارسی را ملاحظه نمایید: ویدئو


تهیه: وبلاگ نامه به یک آزاده
منابع: وبلاگ نامه به یک آزاده و منابع لینک‌شده در متن
عکس‌ها: کلمه و دویچه‌وله

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

بهمن 1392

«یکی از بهترین خبرهایی که شنیدم
ضیا نبوی بعد از نزدیک به پنج سال به مرخصی آمد.
»
مهسا امرآبادی – چهارشنبه 2 بهمن – ساعت 18:30

و ما هم! و باز هم از همان خبرهای کوتاه و زیبا…

ضیا نبوی به مرخصی آمدند. سرانجام پس از 4 سال و 7 ماه تبعید و حبس و شکنجه، ایشان با وثیقه‌ی 500 میلیون تومانی در راه خانه اند…

امیدواریم که این 5 روز، ابدی شود…

سید ضیا نبوی که 3 روز پس از تقلب انتخاباتی سال 88، یعنی پس از راهپیمایی عظیم 25 خرداد 88 بازداشت شد از دانشجویان ستاره‌دار است که در شعبه 26 دادگاه انقلاب با حکم قاضی عباس پیرعباسی به 15 سال زندان در تبعید و 74 ضربه شلاق محکوم شد. حکمی که در دادگاه تجدید نظر به ده سال زندان در تبعید کاهش یافت.

سید ضیا نبوی از اول مهر 89 به زندان کارون اهواز تبعید شدند و تا امروز(2 بهمن 92) در آن جا روزگار سر می‌کردند.

او دیگر تا ساعاتی دیگر که تاریخش بامداد سوم بهمن در صفهاتِ تاریخِ قلب‌ها ثبت می‌گردد به فرودگاه و خانه خواهد رسید…

ضیا نبوی - بامداد پنج شنبه 3 بهمن 92 - فرودگاه مهرآباد - عکس:میرا قربانی فر

ضیا نبوی – بامداد پنج شنبه 3 بهمن 92 – فرودگاه مهرآباد – عکس:میرا قربانی فر

«وقتی ضیا نبوی بعد از 5 سال از زندانی به مرخصی می‌آید که تبعیدگاهش بود: کارون اهواز

به امید مرخصی ابوالفضل عابدینی که در آخرین لحظات بستن ساکش، مرخصی‌اش لغو شده بود»
صبا آذرپیک – چهارشنبه 2 بهمن – 18:45

«بهترین خبر این روزها: ضیا نبوی از زندان کارون اهواز به مرخصی آمد، ضیا به اتهام عضویت در شورای دفاع از حق تحصیل در سال ۸۸ بازداشت و به ده سال زندان در تبعید محکوم شده بود. وی در تمام مدت چهار سال و نیم گذشته از حق مرخصی محروم بود.»
کوهیار گودرزی – چهارشنبه 2 بهمن – 19:20

«ضیا در راه تهران
12(بامداد) مهرآباد
»
مهدیه گلرو – چهارشنبه 2 بهمن – 19:50

ضیا نبوی - بامداد پنج شنبه 3 بهمن 92 - فرودگاه مهرآباد - عکس:میرا قربانی فر

ضیا نبوی – بامداد پنج شنبه 3 بهمن 92 – فرودگاه مهرآباد – عکس:میرا قربانی فر

«خدایا! ببین دست ظلم، ما را به کجا کشانده که باید برای چند روز مرخصی دانشجوی نخبه‌ی بی‌گناه پس از چهار سال و نیم باز هم تو را شاکر باشیم….
اگر چه از صبر زیادت شاکی هستم اما باز هم شکرت خدای مهربان…
»
مریم شربتدار قدس همسر فیض اله عرب سرخی – چهارشنبه 2 بهمن – 20:35

«ضیا نبوی، زندانی‌ای که 5 سال مسیح‌وار زندان در تبعید را چون صلیب بر دوش کشید، دانشجوی ستاره‌داری که با وجود این‌همه ظلم و احجاف در حقش از دایره‌ی انصاف خارج نشد پس از چهار سال و نیم به مرخصی آمد.

«گاهی وقت‌ها آدم دلش تنگ می‌شود، مثل وقت دیدن این عکس، دیشب، فرودگاه مهرآباد، استقبال از ضیا نبوی، اصحاب فتنه همگی جمعند
عکس را Mira Ghorbanifar گرفته که دستش درد نکند برای ثبت این لحظه
»
کوهیار گودرزی – پنج‌شنبه 3 بهمن

«ضیا نبوی، امشب، پس از نزدیک 5 سال در فرودگاه مهرآباد، در میان دوستان و خانواده‌اش … .

پی نوشت: تنها چند ماه دیگر می‌شد 5 سال بدون مرخصی در تبعید؛ با سفرهای سخت خانواده برای دیدار. ضیا نبوی بعد از نزدیک 5 سال زندان به مرخصی آمد.»
میرا قربانی‌فر – پنج‌شنبه 3 بهمن

ضیا نبوی در جمع خانواده و همراهان - بامداد پنج شنبه 3 بهمن 92 - فرودگاه مهرآباد - عکس:میرا قربانی فر

ضیا نبوی در جمع خانواده و همراهان – بامداد پنج شنبه 3 بهمن 92 – فرودگاه مهرآباد – عکس:میرا قربانی فر

در عین شادی، می‌سوزی از زندگی که پشت میله‌ها حرام شد و حکمی که هنوز خیلی از آن باقی مانده است. اما باز هم نمی‌توان شاد نبود از این مرخصی چند روزه.»
ریحانه طباطبایی – چهارشنبه 2 بهمن – 20:20

«سيد ستاره‌دار ما بالاخره بعد از 4 سال و نيم به مرخصى آمد.
خجسته باد.»
پیمان عارف – پنج‌شنبه 3 بهمن

«ضیا دیشب با استقبال باشکوهی که در فرودگاه مهرآباد از او انجام شد بعد از 5 سال به مرخصی آمد.

سیدضیا نبوی و پژمان ظفرمند - بامداد پنج شنبه 3 بهمن 92 - فرودگاه مهرآباد - عکس:پژمان ظفرمند

سیدضیا نبوی و پژمان ظفرمند – بامداد پنج شنبه 3 بهمن 92 – فرودگاه مهرآباد – عکس:پژمان ظفرمند

امیدوارم ضیا نبوی عزيز را ديگر پشت ميله‌های زندان نبینيم.»
پژمان ظفرمند – پنج‌شنبه 3 بهمن – ساعت 16

ویرایش:نامه به یک آزده
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مرداد 1392

چهل و پنج نفر از زندانیان سیاسی زندان اوین در نامه‌ای به ابوالفضل عابدینی خواستار پایان اعتصاب غذای ایشان شدند. متن این نامه به گزارش کلمه به شرح زیر است. ابوالفضل عابدینی پس از انتقال ناگهانی و غیرقانونی اش به زندان کارون اهواز در اوایل مرداد ماه در وضعی وخیم از همان روزها در اعتصاب غذا به‌سر می‌برند:

بسمه تعالی

لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم

برادر عزیز آقای ابوالفضل عابدینی

فریاد بلند مظلومیت تو امروز با اعتصاب غذای طولانی‌ات نه‌تنها در ایران عزیز بلکه فرا‌تر از آن به گوش آنهایی که قلبشان برای انسانیت و حق و حقیقت می‌تپد رسیده و آن قلب‌ها را در پایمردی و پایداریت به تحسین واداشته است. اگرچه متأسفانه در سرزمین ما آنهایی که باید این فریاد بلند مظلومیتت را بشنوند فاقد چنین قلبی هستند. ما، هم‌بندیان تو که حق‌طلبی و حق‌جویی و استواری و پایمردیت را از نزدیک دیده و شناخته‌ایم نیک می‌دانیم که تو امروز هزینه‌ی شهادت بر آثار شکنجه‌هایی که بر تن مصدوم و مجروح مرحوم ستار بهشتی دیده بودی می‌دهی. آری آنان که می‌خواستند حقایق خون ستار مستور بماند طبیعی است بجای شکنجه‌گران، بر شاهدی که شهادتش پرده‌ها را کنار زد و شکنجه‌ها را عریان ساخت خشم گیرند و علی‌رغم اینکه به او امان داده شده بود او را تبعید نمایند.

اینک نزدیک ۲۰ روز است که در اعتصاب غذا بسر می‌بری و اخبار نگران‌کننده‌ای از وضعیت جسمیت می‌رسد.

ما ضمن تقدیر از اراده‌ی استوار و اعتراض به‌حقت در قبال ظلم سترگی که بر تو روا داشته شده مصرانه از تو می‌خواهیم به این اعتصاب غذا خاتمه دهی تا وجود ارزشمندت برای خدمت به کشور عزیزمان در آینده حفظ گردد که میهن عزیز سخت بدان نیازمند است.

اسامی امضاکنندگان:
۱- محمد ابراهیمی/۲- حسن اسدی زیدآبادی/۳- امیر اسلامی/۴- رضا انتصاری/۵- ابراهیم بابایی/۶- مصطفی بادکوبه ای/۷- سیدمحمود باقری/۸- مصطفی بردبار/۹- عماد بهاور/۱۰- امید بهروزی/۱۱- قربان بهزادیان نژاد/۱۲- سید علیرضا بهشتی شیرازی/۱۳- کامیار پارسا/۱۴- مسعود پدرام/۱۵- مهدی تاجیک/۱۶- نادر جانی/۱۷- سیاوش حاتم/۱۸- علی خدابخش/۱۹- مصطفی دانشجو/۲۰- محمد داوری/۲۱- امیر خسرو دلیرثانی/۲۲- هوتن دولتی/۲۳- علیرضا رجایی/۲۴- محمد رضایی/۲۵- علیرضا روشن/۲۶- مصطفی ریسمان باف/۲۷- حسین زرینی/۲۸- مهرداد سرجویی/۲۹- علیرضا سیدیان/۳۰- مصطفی عبدی/۳۱- فیض الله عرب سرخی/۳۲- بهزاد عرب گل/۳۳- فرشید فتحی/۳۴- سیامک قادری/۳۵- افشین کرم پور/۳۶- حمید کرواسی/۳۷- سعید مدنی/۳۸- حمیدرضا مرادی/۳۹- محمدرضا مقیسه/۴۰- عبدالله مومنی/۴۱- محسن میردامادی/۴۲- محمد امین هادوی/۴۳- سید احمد هاشمی/۴۴- فرشید یدالهی/۴۵- محمدحسن یوسف پور

همچنین در همین رابطه ملاحظه کنید: «ابوالفضل قدیانی به ابوالفضل عابدینی:به عنوان یک پدر و زندانی سیاسی درخواست می‌کنم به اعتصاب پایان دهی»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مرداد 1392

ابوالفضل قدیانی در نامه‌ای به ابوالفضل عابدینی خواستار پایان اعتصاب غذای ایشان شدند. متن این نامه به گزارش جرس به شرح زیر است. ابوالفضل عابدینی پس از انتقال ناگهانی و غیرقانونی اش به زندان کارون اهواز در اوایل مرداد ماه در وضعی وخیم از همان روزها در اعتصاب غذا به‌سر می‌برند:

«فرزند عزیزم ؛ ابوالفضل عابدینی
در این روزها که در بیمارستان بستری هستم ، بیماری نمی تواند برایم محنتی باشد وقتی که می بینم ، جوانان میهن دوست و عاشق ایران زمین ، هم چنان از تب و تاب زندان و تبعید خلاصی ندارند . و در گیر و دار مصائب ناموجه و پایان ناپذیر بسر می برند . اما تو همچنان جوان هستی و می دانیم با وجود همه سختی های ناحقی که بر تو تحمیل شده است ، امیدت را به آینده از دست نخواهی داد ؛ اگر به آینده امیدوار نبودی جان گرامیتان را این گونه به مخاطره نمی افکندی ، تا صحت و حقانیت با وجودت یگانه و خدیه بهروزی قطعی مردم مظلوم سرزمینت گردند.

ابوالفضل قدیانی - ابوالفضل عابدینی

ابوالفضل قدیانی – ابوالفضل عابدینی

ابوالفضل عزیز
تو در عنفوان جوانی اسیر حبس‌های سنگین گشته‌ای ولی باز به این نیز بسنده نمی‌کنند و هر روز نقشه‌ی دامی و توطئه‌ای برایت می‌افکنند؛ یک روز تفهیم اتهامهای جدید، یک روز حبس انفرادی و یک روز نیز تبعید. از چه چیز می‌هراسند؟ از بلند همتی‌ات؟ از اراده ات؟ از این که ایران را آباد و سرافراز و سبز می‌خواهی‌؟ و این البته رسم استبداد است که غرور و عزت نفس را بر نتابد و به جان پرهیبت جوانان آزادی خواه یورش برد .

فرزندم ابوالفضل ؛
چنانکه می‌دانی در مقطع مهم و حساسی از تاریخ سرزمینمان قرار گرفته‌ایم و من به جهت بیماری نمی‌توانم به شرح و تفصیل، آنچه را از اوضاع کنونی می‌فهمم، به تمامی بازگو کنم. تنها نکته‌ی قابل اشاره اینکه یقین قطعی و خلل ناپذیر من، پیروزی مسلم و غیرقابل تردید مردم است و نمی‌توانم تصویر کنم این فرآیند گریز ناپذیر در غیاب جوانان کوشنده‌ای به وقوع خواهد پیوست که سهم بزرگی از تحولات کنونی را بر دوش گرفته‌اند. از این رو من به عنوان یک پدر و یک زندانی سیاسی از تو می‌خواهم که هر چه سریعتر به اعتصاب خود خاتمه ببخشی و جان گرامیت را برای تلاش های فزونتر آینده محفوظ نگاه داری تا خود بخشی از تاریخ پیروز و آزاد و آینده گردی؛ در عین حال به کسانی که لذت زندگی و حکومت داریشان، توطئه‌چینی و حبس و تبعید برای جوانان مظلوم این سرزمین است، هشدار می‌دهم که یک بار دیگر سخنان سرور آزادگان حسین‌بن‌علی را به یاد بیاورند که درآخرین ساعات حیات خطاب به امام سجاد فرمود: ایاک و ظلم من لایجد علیک ناصرا الا الله؛ بپرهیز از ستم به کسی که غیر از خداوند یار و یاوری ندارد .
ابوالفضل قدیانی»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »