Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘بیمارستان’

تیر 1393

مهدی خزعلی - بیمارستان اما خمینی تهران - تیر 93 | عکس: محمدصالح خزعلی

مهدی خزعلی – بیمارستان اما خمینی تهران – تیر 93 | عکس: محمدصالح خزعلی

«مادر بزرگ مادریم نذر کرده بودند که بابا امشب آزاد بشن.
که الحمدلله آزاد شدن
ممنون از همه‌ی دوستان و عزیزانی که در این مدت یاریمان کردند.
»
محمدصالح فرزند خزعلی – دوشنبه 23 تیر – 1:40بامداد

مهدی خزعلی که از 31 خرداد در پی بازداشت و انتقال به زندان رجایی شهر دست به اعتصاب غذا زده بود یکشنبه 22 تیر ماه، شب سرانجام آزاد گردید.

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

تیر 1393

مهدی خزعلی 31 خرداد توسط وزارت اطلاعات بازداشت گردید و از همان روز دست به اعتصاب غذا زد. وخامت حال وی که ناشی از اعتصاب غذای خشک و عدم رسیدگی مسئولین زندان به وضع خاص ایشان بود سبب حمله‌ی قلبی و انتقال ایشان به بیمارستان گردید.

اعتصاب غذا، و دو حمله‌ی قلبی دیگر در اثر برخورد ناشایست نیروهای امنیتی در بیمارستان ادامه یافت. چند تن از چهره‌های مردمی و فعالین سیاسی با ایشان ملاقات یا تماس داشتند تا جو امنیتی در بیمارستان شدت گرفت و ملاقات با ایشان تحت کنترل شدید نیروهای امنیتی قرار گرفت.

امروز فرزند ایشان درد دلی می‌کند از دروغی که نهادینه‌شده است و از برادران و خواهرانی که برادری و خواهری کنار گذارده اند…

مهدی خزعلی - بیمارستان اما خمینی تهران - تیر 93

مهدی خزعلی – بیمارستان اما خمینی تهران – تیر 93

«بیست روز پیش که پدر بازداشت شد به منزل پدر بزرگ رفتم. ایشان ماجرای بازداشت را پرسیدند و برایشان تعریف کردم. ناراحت شدند ولی گفتند کاری از دستشان بر نمی‌آید ولی برای پدر دعا می‌کنند.

چند روز گذشت تا اینکه دوباره به منزل ایشان رفتم. دیدم کسی درب را باز نکرد. تا اینکه عموی کوچکم آمد و گفت که به من گفته‌اند با تو صحبت کنم و تو داخل نروی.

صحبت کردیم. اما باز هم من اصرار بر رسیدن به محضر پدربزرگ را داشتم. رفتم داخل. تمام درب‌هایی که در مراجعه‌ی قبلی باز بود قفل شده بود و کسی درب را باز نمی‌کرد.

نیم ساعتی معطل شدم؛ اما باز هم کسی درب را بازنکرد. آمدم بیرون و دلیل را جویا شدم؛ فهمیدم آن یکی عموی بنده(علیرضا) از دوبی آمده و دستور داده من را راه ندهند.

باز هم اکتفا نکردم و تماس گرفتم با منزل پدربزرگ؛ شاید تلفنی صحبت کنند. مستخدمشان گوشی رو برداشت و گفت که نیستند و قطع کرد و هرچه تماس گرفتم جواب نداد.

باوجود اینکه همان موقع عموی من از آنجا آمده بود و گفت هم پدربزرگ و هم مادر بزرگ هستند.

تا امروز هم همین برنامه بوده و تمام ارتباط ما و پدربزرگ را بسته‌اند.

حال فرق پدرم را با بقیه می‌فهمم. وقتی در بیمارستان باشی و آرزوی دیدن مادر و پدر را داشته باشی ولی برادر نگذارد.

دروغ برای چه؟ خانواده‌ی خزعلی را همه می‌شناسند. من به عنوان نوه‌ی این خانواده می‌گویم و درد و دل مى‌کنم؛ دروغ نهادینه شده است. دروغ به عناوین مختلف؛ فلان دروغ برای حفظ نظام است. فلان دروغ برای حفظ آبروی خودشان است. فلان دروغ برای منافع است و…

در این چند روز برای هرکس این مصاعب را تعریف کردم برایمان از خدا طلب صبر کرد.

به‌خاطر جاه و مقام و دنیا برادر آرزوى مرگ برادر مى‌کند. و خواهرى بدتر از برادر نام!

همیشه سر این موارد به خانواده‌هاى سیاسى قبطه خورده‌ام. اگر ما هم این چنین بودیم و پشت هم بودیم…

حرف من بحث سیاسی و حکومتی نیست.از خانواده هم بد افبالى نصیبمان شده. به خانواده‌ی هاشمى که نگاه مى‌کنم معناى انصاف و عدم قربانى‌شدن فرزند و خانواده را مى‌فهمم و حسرت مى‌خورم.

آقای هاشمی همیشه گفته‌اند که اگر فرزندانم خطایی کردند رسیدگی کنند اما همیشه پیگیر کار فرزندانشان بوده‌اند و در سختی‌ها همراهشان. ولی افسوس…»
محمدصالح خزعلی – شنبه 21 تیر – 4:30 سحر

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

پیمان عارف بیان‌می‌کند از آن روز…

از همان روز…

از همان روزِ تیرکشیدنِ قلب‌ها…

از 18 تیر ماه 1388…

«پنج سال پیش در چنین روزی در بیست و سومین روز بازداشت:

از دیروز صبح قلبم تیر می‌کشد. امروز پنجشنبه است.

بعدازظهر دیگر طاقت از دست می‌دهم و زنگ سلول را می‌زنم. نگهبان می‌آید و می‌پرسد: چیه؟ چته؟
می‌گویم: لبم درد می‌کند. می‌خوام برم پیش پزشک.

الان که کارشناسهات اومدند. باید بری بازجویی. بعدش می‌بریمت پیش دکتر!

پیمان عارف

پیمان عارف

چشم‌بند می‌زنم و راهی اتاق بازجویی می‌شوم.
کارشناسی که ترکی را با لهجه روستاهای قره داغ حرف می‌زند هم آمده‌است.
او همان است که چند روز پیش نصف دندان جلویی‌ام را شکسته!
دلم می‌ریزد.

آن دیگری می‌گوید: ماشاالله چهره‌ات نورانی شده‌است؛ بس‌که عبادت کرده‌ای!
میگویم: بالاخره ماه رجب است و سلول انفرادی هم معنویت می‌آورد.
می‌گوید: پس بدون‌وقت‌تلف‌کردن همه‌ی پسوردهات رو بنویس و برو سلولت به عباداتت برس.

میگم: خواسته‌تون غیرقانونی است. تحقیقات باید حول اتهامِ تفهیم شده باشد. تحقیقات به معنای تفتیش زیر و بم زندگی متهم نیست. پسورد بهتون نمی‌دم!

کارشناس آذری شروع می‌کند به عربده‌کشیدن؛ گوشهایم را می‌گیرم. نعره‌هایش واقعاً دهشتناک است و زجرآور.

قلبم تیر می‌کشد و آنقدر تیر می‌کشد که از نیمکت بازجویی نقش بر زمین می‌شوم.
چشم باز می‌کنم و می‌بینم داخل آمبولانسی هستم که به سرعت خیابانها را طی می‌کند.
با حس یک تزریق گرم که کل بدنم را گرم می‌کند روی تخت بیمارستان چشم باز می‌کنم. دور تا دور تختم مأمور ایستاده!

پرستار مهربانی فرا می‌رسد و با فریادی رسا همگی را از اتاق بیرون می‌کند.
می‌گوید چه کمکی از دستم برایتان برمی‌آید؟
می‌گم مردم هنوز تو خیابونها هستند؟
می‌گه مملکت قیامته

میگم به نامزدم اطلاع می‌دید که من اینجا هستم؟
میگه باشه. شماره خانوم رو می‌گیره و می‌ره!

چند ساعت بعد برم می‌گردونند به بازداشتگاه سئول. صدای دعای ندبه از رادیوی افسرنگهبان بازداشتگاه به‌گوش می‌رسد و من دارم فکر می‌کنم که «این کی بود؟ یعنی واقعاً زنگ میزنه؟!»

چند روز بعد وقتی تو جلسه‌ی بازجویی بازجو سؤال می‌ده ‹تمام آشنایان و اقوام پزشک و پرستار خود که شاغل در بیمارستانهای تهران هستند را معرفی کنید’؛
تو دلم می‌خندم و می‌گم ‹درود به تو پرستار باشرف؛ درود به تو و شجاعتت.›
روی برگه بازجویی می‌نویسم: تمام پزشکان و پرستاران بیمارستانهای تهران خواهران و برادران سبز من هستند!
»
پیمان عارف – 18 تیر

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

«مهدی خزعلی مأمور الهی است که سخن حق را بگوید و استقامت کند. من برای او دعا می‌کنم.»

این را مهدی کروبی از زندان خانگی خطاب به مهدی خزعلی گفته است. در دیداری که روز شنبه 14 تیرماه توسط فاطمه کروبی و محمدحسین کروبی همسر و فرزند مهدی کروبی با مهدی خزعلی در بیمارستان صورت گرفت این پیام به مهدی خزعلی که هنوز در اعتصاب غذا به‌سر ‌می‌برد نقل گردیده است.

مهدی خزعلی - مهدی کروبی

مهدی خزعلی – مهدی کروبی

لازم به ذکر است که فشارهای امنیتی بر روی مهدی خزعلی در بیمارستان امام خمینی به شدت در جریان است و از ملاقات با ایشان جلوگیری می‌گردد. (بخوانید: «روز 17/ آخرین وضعیت مهدی خزعلی: از ممنوعیت ملاقات تا حمله وحشیانه به مهدی خزعلی در بیمارستان | محمدصالح: اخطار می‌دهم…»)

همچنین پروین فهمیمی مادر شهید سهراب اعرابی نیز در پیامی با ما مهدی خزعلی همدلی خود را اینچنین اعلام کرده‌اند:

مهدی خزعلی - پروین فهیمی مادر شهید سهراب اعرابی

مهدی خزعلی – پروین فهیمی مادر شهید سهراب اعرابی

«ضمن سلام خدمت دکتر مهدی خزعلی از شما خواهشمندم كه اعتصاب غذا را بشكنید.

هم به‌خاطر سلامتي خودتان كه براي همه ما مهم است و هم اينكه نبايد در مقابل حركتهاي فشار اين نامردان ما به حركتهاي انتحاري روي آوريم؛ بلكه با دل و جان هرگونه سختي و زندان را تحمل كنيم.

باتوجه به اينكه شما بيش از حد متحمل اعتصابهاي پي‌در‌پي بوده‌اید و اگر قرار بود اينها تغيير رويه بدهند تا به‌حال مي‌دادند معلوم مي‌شود كه براي آنها جان انسانها به‌هيچ‌وجه اهميت نداشته و تازه خيلي هم خوشحال مي‌شوند كه يكي از منتقدين‌شان كم شده وهر چه مي‌خواهند به سر ما مردم بياورند.»

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

مهدی خزعلی هنوز اعتصاب غذاست. یعنی از 31 خرداد ماه. اعتصاب غذای خشک و عدم میزان کافی مایعات در خون ایشان سبب گردید تا ایشان حمله‌ای قلبی را در زندان رجایی شهر، زندانی که به آن تبعید شده بودند پشت سر گذارند؛ و زندانبانان را مجبور کنند تا پیکر نیمه‌جان ایشان را به اورژانس و بخش مراقبتهای ویژه‌ی بیمارستان امام خمینی برسانند. و تا امروز که شمار حملات قلبی به عدد سه رسیده است.(لطفاً برای اطلاعات کامل مراجعه نمایید به پست «روز 11 / آخرین وضعیت مهدی خزعلی از زبان ملاقات‌کنندگان ایشان در بیمارستان | اعتصاب ادامه دارد»)

پس از آنکه ایشان از بخش مراقبتهای ویژه به بخش منتقل شدند ملاقاتهایی توسط چهره‌هایی مردمی از ایشان صورت گرفت. برخی از دوستان و همراهان ایشان علی رغم وجود محدودیت‌ها به ملاقات وی رفتند. محدودیت‌ها در روزهای آخر بسیار شدت گرفت تا جایی که ایشان در بیمارستان تقریباً ممنوع الملاقات شدند و دیدار با ایشان زیر نظر جوی امنیتی کنترل می‌گردد. دکتر جلودارزاده که در میان آخرین افرادی بوده‌اند که موفق به ملاقات با ایشان شده‌‌اند، از ملاقات خویش با دکتر مهدی خزعلی در بیمارستان در روزهایی که ایشان هنوز ممنوع الملاقات نبوده‌اند اینگونه تعریف می‌کنند که:

دکتر رضا جلودارزاده و دکتر مهدی خزعلی - بیمارستان اما خمینی - دهم تیر ماه 1393 | عکس: رضا جلودارزاده

دکتر رضا جلودارزاده و دکتر مهدی خزعلی – بیمارستان اما خمینی – دهم تیر ماه 1393 | عکس: رضا جلودارزاده

«دقایقی با دکتر مهدی خزعلی؛ بیمارستان امام؛ سه شنبه 10 تیرماه 93

مردی برای مبارزه در راه آزادی و آماده پرداخت هزینه‌ای سنگین و دشوار.

از هفت خوان رستم گذشتیم با تنی چند از دوستان.

حراست بیمارستان، حفاظت، اطلاعاتی‌ها، مأموران و برادران سرباز گمنام تا ضابطین قضا.

با اصرار و تمنا و تقاضا از اورژانس تا بخش و سی-سی-یو و آی-سی-یو و آنچه که مسئول اورژانس اصرار داشت نامش را وی-آی-پی بخواند، بالاخره وارد اتاق حاج مهدی شدیم.!

احوالات جسمانی‌اش تعریف زیادی ندارد اما همچنان محکم و استوار است. محکم از آنچه‌هایی که بدان‌ها معتقد است. به دشواری سخن می‌گوید.

می گوید: باید هزینه‌ها را برای آقایان سنگین و زیاد کنیم. راه دیگری نداریم. باید آقایان میزان را ملت بدانند نه یک تن..!

به جای دسته‌گل، شماره نخست ماهنامه‌ی ایران فردا را برای‌اش هدیه بردم.

دکتر با دیدن مجله و تصویر روی جلد آن که منقش به تصویر شادروان مهندس عزت سحابی بود ضمن ابراز شادمانی شیرینی، گفت: خدا بیامرزد این مرد بزرگ را. آنچه که این مرد با مهندس بازرگان خدا بیامرز سال‌ها پیش از این در خشت خام می‌دیدند ما در آئینه هم نمی‌دیدیم!»
دکتر رضا جلودارزاده – 10 تیر

همچنین پژمان ظفرمند نیز بازگو کرده‌اند که:

«دیشب به بخش سی-سی-یو بیمارستان امام خمینی برای دیدار با دکتر مهدی خزعلی رفتم.

متأسفانه بعد از فشارهای زیاد جسمانی، ایشان مورد آنژیو قرارگرفته بودن و مجدداً سکته‌ی خفیفی را پشت سر گذاشته بودند.

با تلاش زیاد توانستم خیلی کوتاه با ایشان گفتگویی داشته باشم. ایشان که خیلی به سختی سخن می‌گفتند جویای احوال محسن قشقایی زاده شده و خواستند پیام تسلیت ایشان را به محسن قشقایی زاده برسانم و از همه شما عزیزان التماس دعا داشتند.»
(بخوانید پست «محسن قشقایی زاده: منتظر حضور سبزتان در مراسم مادرم هستیم + عکس و زمان مراسم»)
پژمان ظفرمند – 12 تیر

پژمان ظفرمند و مهدی خزعلی - سرای اهل قلم | عکس: پژمان ظفرمند

پژمان ظفرمند و مهدی خزعلی – سرای اهل قلم | عکس: پژمان ظفرمند

محدودیت‌ها پایان ماجرا نبود. و البته درد نیز پایان فریاد خزعلی‌ها نیست! دکتر خزعلی در نامه‌ای به ریاست قوه‌ی قضاییه نوشت «
اعتصاب غذا آخرین سلاح مظلومی است که صدایش به‌جایی نمی‌رسد، سالهای سال است که از حقوق اولیه شهروندی محروم و فریادمان در گلو خفه شده است…»:

«بسم الله الرحمن الرحیم

ریاست محترم قوه قضاییه

امروز پانزدهمین روز اعتصاب غذای هشتم و با احتساب هفت اعتصاب غذای قبلی ، سیصدمین روز اعتصاب غذای من است.

سیصد روز دهان از غذا و گاهی از آب فروبستم تا مظلومیّت خویش را فریاد کنم.

اعتصاب غذا آخرین سلاح مظلومی است که صدایش به‌جایی نمی‌رسد، سالهای سال است که از حقوق اولیه شهروندی محروم و فریادمان در گلو خفه شده است.

دادگاه‌های خاص و انگشت‌شمار که به پرونده‌ی منتقدان سیاسی رسیدگی می‌کنند، حتی ظاهر آیین دادرسی را رعایت نمی‌نمایند. قضات آنچه مأمورین امنیتی می‌خواهند را انجام می‌دهند و جز سمعاً و طاعتاً چیزی نمی‌دانند! بازجو با وقاحت تمام می‌گوید:’همه چیز دست ماست، بین آزادی تا اعدام› والبته برای من بین وزارت و اعدام دست بازجو بود!!! و نهایتاً همان می‌شد که بازجو می‌گفت!

وضعیت پزشکی در زندانها در شأن ستوران و چهارپایان نیز نیست؛ تا چه رسد به انسان که اشرف مخلوقات است. در اعتصاب غذای هشتم وقتی مرا به بیمارستان رساندند، که قلب، مغز، کلیه‌ها،کبد و دستگاه گوارش در معرض خطر جدی بود.

ضمن تشکر از رسیدگی پزشکان و اساتید بیمارستان امام خمینی، باید بگویم به واسطه‌ی برخورد زشت، غیر انسانی، خلاف حقوق بشر و خلاف حقوق بیمار زندانبانان، سه نوبت در بیمارستان دچار حمله‌ی قلبی شدم که هرکدام می‌توانست سرنوشتی چون هدی صابر را برایم رقم زند. لیکن من پزشک بودم و بلافاصله با گرفتن TNG ، اکسیژن و استراحت مطلق خطر را رد کردم. اما برای حفظ جان دیگران می‌گویم. یکی از دلایل مرگ بیماران زندانی شما، برخورد ناشایست و غیرانسانی زندانبانان است و مسئول این مرگ ها قوه‌ی قضاییه خواهد بود. هدی صابر و ستار بهشتی و… از مصادیق بارز آن است.

بیماری که در بیمارستان بستری است و احیاناً تحت عمل قرار می‌گیرد، حق دارد با بستگان ودوستانش ملاقات داشته باشد. این ملاقات‌ها تاثیر بسزایی در روند درمان بیمار دارد. متاسفانه نمی‌دانم با کدام قانون از ملاقات ممانعت می‌نمایند و حتی متوسل به خشونت می‌شوند!

اگر اجازه‌ی ملاقات دهند هم، به شرط عدم انتشار خبر است. این ترس و واهمه از انتشار خبر ملاقات یک بیمار و دوستان و بستگانش برای چیست؟! یعنی پایه‌های حکومت این جناح آنقدر متزلزل است که با خبر ملاقات حقیر و برادر همسرم فرو می‌ریزد؟! لابد با این ملاقات جناح حاکم سرنگون می‌شد!!! لااقل با من مثل سایر زندانیان سیاسی برخورد می‌کردند. آنها ملاقات دارند و این همه سختگیری نمی‌شود.

علی ای حال، اینجانب بسیجی خیبر و نظام می‌باشم و تنها جرم من دفاع از ارزش های اسلامی، سنت نبی و سیره‌ی ائمه‌ی هدی است. اتهامات واهی و احکام صادره را هرگز نپذیرفته و نخواهم پذیرفت و به اعتصاب غذا تا آزادی بلا قید، ادامه خواهم داد.

این بسیجی خیبر جامانده از قافله‌ی عشق در آرزوی دیدار یاران و برادران شهید خویش است.

حسبنا الله و نعم الوکیل، نعم المولی و نعم النصیر

مهدی خزعلی
سیزدهم تیر ماه نود و سه
بیمارستان امام خمینی»

پدر به یاد دارید که همان روز اول که آن مقاله را در مورد مهدوی کنی نوشتید چه گفتم؟ گفتم: منتشر نکنید خطرناک است. و شما گفتید: باید اینها را گفت و باید مردم بدانند. ~محمدصالح فرزند مهدی خزعلی 3 تیر 1393 | عکس: مهدی خزعلی در بیمارستان امام خمینی در اعتصاب غذا

پدر به یاد دارید که همان روز اول که آن مقاله را در مورد مهدوی کنی نوشتید چه گفتم؟ گفتم: منتشر نکنید خطرناک است.
و شما گفتید: باید اینها را گفت و باید مردم بدانند.
~محمدصالح فرزند مهدی خزعلی 3 تیر 1393 | عکس: مهدی خزعلی در بیمارستان امام خمینی در اعتصاب غذا

و فریاد او را پاسخی جز سنگ و خشم نزد ظالم نیست:

دکتر مهدی خزعلی و فرزندشان محمدصالح - عکس:خرداد92 پس از آزادی و اعتصاب غذا

دکتر مهدی خزعلی و فرزندشان محمدصالح – عکس:خرداد92 پس از آزادی و اعتصاب غذا

«حمله‌ی وحشیانه به بخش یاس بیمارستان امام

هنوز 12 ساعت از نوشتن نامه به رییس قوه‌ی قضاییه نگذشته بود که صبح امروز 5 نفر از طرف قوه‌ی قضاییه آمدند و برادر کوچکم را که در تخت کنار پدر خواب بوده بیدار کردند و بیرون کردند و گفتند هیچکس حق ورود و خروج ندارد و ما اجازه همه کار حتی ضرب و جرح را داریم!

حال نمی‌دانم یک نامه با حضرات چه کرده است؟ کاش قدری تأمل می‌کردند در نامه.

این رفتارها برای فردی که از سکته‌ی قلبی‌اش یک هفته می‌گذردو همچنان تحت‌نظر پزشکان است خطرناک است.

و من هشدار می‌دهم که اگر در طی این اعمال برای پدرم هرگونه اتفاقی بیافتد مسئولش شخص رییس قوه قضاییه است.
امروز از طرف ایشان این کار هارا کرده‌اند.»
محمدصالح خزعلی – شنبه 14 تیر

و گویی چشم حریص ظلم را جز خاک گور پر نکند…

«از سربازها و نگهبانانِ دیروز عذرخواهی می‌کنم که ورود و تهدید و ارعاب آنها را وحشیانه خواندم! تا آن لحظه حمله‌ی وحشیانه برایم تعریف دیگری داشت.

چون امروز به چشم حمله‌ی وحشیانه را دیدم وقتی پدرم نقش بر زمین شد. وقتی هشت مرد تنومند که باید از آنها در مسابقه‌ی قویترین مردان استفاده کرد نظاره‌گر و عامل نقش بر زمین شدن پدر بودند.

جناب آقای صادق لاریجانی! من به عنوان فرزند دکتر خزعلی به شما اخطار میدهم که با ادامه‌ی این روند مسئولیت تمام اتفاقاتی که رخ می‌دهد گردن شماست.

والسلام»
محمدصالح خزعلی – یکشنبه 15 تیر – 16:30

همچنین فاطمه کروبی و محمدحسین کروبی نیز 14 تیر باوجود سدهای امنیتی در بیمارستان امام خمینی از مهدی خزعلی عیادت کردند. آنان پیامی را به نقل از مهدی کروبی به ایشان رساندند. مهدی کروبی از زندان خانگی گفته‌اند:‌ «مهدی خزعلی مأمور الهی است که سخن حق را بگوید و استقامت کند. من برای او دعا می‌کنم.»

«وبلاگ نامه به یک آزاده»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اردیبهشت 1393

دو مطلب مرتبط را برای اطلاع بیشتر بخوانید:

1- این روزهای ایران: زنده‌ها و مرده‌ها | میرحسین موسوی در بیمارستان | دختر میرحسین: غصه‌داریم
2- دختران میرحسین موسوی: نگرانی به‌شدت باقی‌ست. درمانی صورت نگرفته و سلامت قلب پدر در خطری جدی است

فرزند میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با تأکید آنکه هیچ درمانی روی پدر صورت نگرفته می‌گویند: «می‌خواهند سکوت کنیم…» دختران میرحسین پیش از این و این‌روزها اطلاع رسانی در این امر را بسیار مهم دانسته بوده‌اند…

«دوستان سوال می‌کنند:

تمام برنامه بیمارستان و… با همه‌ی تأخیرِ غیرقابل قبول، تشخیصی بود نه درمانی.

برای درمان مشکلاتی جدی هست و حال بابا بد. خیلی بد…

خطر ا همه به قوت و شدت باقیست و ما بینهایت نگرانیم و دستمان به مدد ظالمین و یا بیتوجه‌ها و یا کوتاه… از رسیدگی طبیعی و انسانی به پدر و مادر کوتاه؛ و پدر و مادر هم از درمان و مراقبت پزشکی محروم.

ما میخوایم عجله نکنیم ولی به گرفتگی قلب و استرسها نمیتونیم بگیم عجله نکنن …
چهار ماه از شدت‌گرفتن مریضیش گدشته و فکرنمی‌کنم 4 ماه صبر برای یک مریض در خطر، هرلحظه در خطر، اونهم با شرایط بد اسیری اونها و اطلاع کامل مسئولین و متولیان امر با تاکید ‹اطلاع کامل مسئولین خونسرد امر› کوتاه و عجولانه باشه. هرچند ما جز صبر هم کاری نمیشه بکنیم. نمی‌گذارن. نمی‌خوان.
»
زهرا موسوی – پنج‌شنبه 11 اردیبهسشت – 11:30

زهرا رهنورد - میرحسین موسوی

زهرا رهنورد – میرحسین موسوی

زهرا و نرگس دو فرزند میرحسین موسوی و زهرا رهنورد هستند که این روزها تک و تنها فریاد ظلم‌ستیزانه بر آسمان بلندکرده‌اند. خطاب اصلی آنان ما مردمیم:

زهرا موسوی: پدر مادر ما برای مردم و با مردم زندگی کردند. نتیجه مسیری که پیمودند و هزینه سنگینی که پرداختند را هم مردم بدانند

«آیا نباید وقتی پدر و مادر ما بلایی سرشان می آید، ما باخبر شویم؟‌ آیا ما حق نداریم در کنارشان باشیم؟ اصلا اگر زبانم لال قضیه تمام می شد و آقایان هم به خواست دلشان رسیده بودند، ما حق نداشتیم در آن لحظات کنار پدر و مادرمان باشیم؟

ما از این وضعیت کلافه شده ایم. نمی دانیم آنجا در زندان و حصر به اینها چه می گذرد. باید مدت ها صبر کنیم؛ شاید هفته ای، ده روزی، پانزده روزی یک بار آقایان تشخیص بدهند و اجازه دیدار بدهند. ما هیچ اطلاعاتی از اینها نداریم. در تمام روزهای ملاقات تا ملاقات بعدی، اینها در ایزوله کامل اند. چنین حجمی از دور بودن از انسان ها در هیچ حصری در جهان وجود ندارد. این سبک حصر، ابداعی در بین ابداعات اینهاست. ما هم نمی دانیم در حصر چه بر سرشان می آورند. نمی دانیم در چه وضعیتی هستند. ما واقعا نمی دانیم به این دو آدم «لهیده از دست روزگار» چه می گذرد. صدایشان بیرون نمی آید و ما هم سکوت کرده ایم.

صرف خوب بودن روحیه که تضمینی برای حیات آنها نیست. بله، پدر و مادر روحیه شان عالی است و پر از انگیزه و فکرند. اما این به معنای سلامت و امنیت آنها نیست. خطاب من به مسئولان حصر است؛ آیا تصور کرده اید راه حل مساله حصر، از بین بردن پدر و مادر ماست؟ یا این بار چه روش ابداعی دیگری دارند؟ نکند کاری کرده اند که ما هر روز باید شاهد یک بیماری و یک مشکل جدید باشیم؟

هر بلایی هم که خواستند در این مدت بر سر ما آورده اند. خواهران من را تهدید کردند، اذیت کردند، هزار جور مشکل ایجاد کردند … ما موارد بسیاری را مطرح نکردیم و سکوت کردیم، بعد اقایان آدم ربایی شان را تکمیل می کنند و پدر مادر ما را تنها و غریب می برند بیمارستان و عملیات پزشکی رویشان انجام می دهند. این رفتارها را شمر و یزید هم با دشمنانش نمی کرد که این آقایان می کنند. ما فقط می خواهیم که مردم صدای ما را بشنوند و بدانند چه بر ما می رود.

این بخشی از تاریخ کشور ماست. اگر کاری از دست ما برای پدر و مادر برنمی آید، اگر در روز سختی از آنها دوریم، اما ثبت شود که این خواست ما نیست و این روش ها ظالمانه و کینه توزانه است. پدر مادر ما برای مردم و با مردم زندگی کردند. نتیجه مسیری که پیمودند و هزینه سنگینی که پرداختند را هم مردم بدانند.»

نرگس موسوی: مردم بدانند که هر اتفاقی که بیفتد، هر بلایی که سر پدر و مادر بیاید، مسئولیتش با حکومت است. ما از مردم می‌خواهیم که اطلاع رسانی کنند تا همگان بدانند چه بر سر ما گذشته‌است.

«ما امروز تنها یک مطالبه داریم: آزادی بدون قید و شرط پدر و مادرمان و پاسخگویی آنهایی که این چهار سال عمر پدر و مادرمان را تلف کردند. ما هنوز بسیاری از حرف ها را نزده ایم، ما حتی به سلامت زندان اختر هم مشکوکیم. تصور کنید یک طرف خانه را کاملا بسته اند، درها را بسته اند، راه ها جدا کرده اند و هیچ کس نمی داند در آن سوی دیوارها چه خبر است. هر بار هم که پرسیده ایم، می گویند خبری نیست. حس من این است – نمی دانم چقدر این حرف علمی است – اما حس من این است در این خانه یک آلودگی خاصی وجود دارد که پدر و مادر ما را به این روز انداخته است. نمی دانم چه مرجعی و چه کسی می تواند این موضوع را بررسی کند، اما این حس من است و به این قضیه شک دارم.

من مسوولی نمی‌شناسم و کسی جرات نکرده تا کنون مسوولیت حصر را بپذیرد. کسی مسئولیت نمی پذیرد، همه شانه خالی کرده اند یا ترسیده اند. ولی خطاب ما، خطاب اصلی ما به مردم است. پدر و مادر ما چهار سال پیش سالم بودند، بیست و پنج بهمن ۸۹ سالم بودند. اما از روزی که وارد حصر شدند، سلامتی خود را از دست داده اند. مردم بدانند که هر اتفاقی که بیفتد، هر بلایی که سرشان بیاید، مسئولیتش با حکومت است. ما از مردم می خواهیم که اطلاع رسانی کنند تا همگان بدانند چه بر سر ما گذشته است.»

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اردیبهشت 1393

ادامه‌ی روند طولانی عدم رسیدگی درمانی به بیماری میرحسین موسوی که در دوران حصر بدان مبتلا گردیده‌است باعث وخامت حال میرحسین موسوی در زندان اختر گردید. (بخوانید پست «این روزهای ایران: زنده‌ها و مرده‌ها | میرحسین موسوی در بیمارستان | دختر میرحسین: غصه‌داریم»)این وخامت حال که البته چند روز نیز در سایه‌ی بی‌اعتنایی زندان‌بانان و بانیان حصر به‌طول انجامید سبب شد تا نهایتاً زندان‌بانان مجبور به انتقال میرحسین موسوی به بیمارستان شوند.

این انتقال که سرانجام سه‌شنبه 9 اردیبهشت ماه و بدون هیچگونه اطلاع به دختران ایشان صورت گرفت سبب بروز نگرانی شدید برای سه دختر میرحسین موسوی و همچنین مردم گردید. و گویا اینبار وخامت شدید حال میرحسین موسوی بود که زندان‌بانان را مجبور کرد تا با آنژیوگرافی قلب وی موافقت کنند. عملی که مدت‌ها قبل می‌بایست صورت می‌گرفت تا وضعیت سلامتی میرحسین به این حد خطرناک نگردد.

میرحسین در این وضعیت به بیمارستان منتقل گردید اما این انتقال جز عدم درمان، بی‌خبری و نگرانی‌های فراوان حاصلی به‌همراه نداشت و میرحسین موسوی یک روز بعد از عمل یعنی چهارشنبه 10 اردیبهشت به زندان اختر بازگردانده می‌شود.

«نگرانیم و بی‌خبر… ظلم می‌کنند و راحت‌ترین کار گویا ظلمه»
زهرا موسوی – چهارشنبه 10 اردیبهشت – 13:00

مکالمه‌ی تلفنی کوتاه و چند کلمه‌ای میرحسین موسوی از بیمارستان با دختران ایشان که چندین ساعت پس از انتقال میرحسین موسوی به بیمارستان صورت پذیرفت تنها خبری بود که دختران از پدر خویش گرفتند تا اینکه عصر روز چهارشنبه پس از آنکه میرحسین موسوی به زندان خانگی بازگردانده می‌شوند به دختران اجازه‌ی ملاقات با پدر و مادر داده شده است. دختران میرحسین با تأکید اینکه اوضاع قلب پدر کماکان خطرناک است و نیازهای درمانی بسیار بسیار جدی می‌باشد، ملاقات با پدر را اینگونه توصیف کرده‌اند:

«بابارو عصر دیدیم. حرف و مشکلات زیاد هست. هرکسی زندانی سیاسی داشته باشه می‌دونه ظلم و کینه و بغض تا چه حد به اونهاروا می‌شه.

مدتها مریض‌بودن در فضای بسته و بی‌ارتباطی مطلق با فضای خارج از زندان خانگی به‌هرحال تبعاتی داره که از جزییاتش با همه‌ی تلخی و دردناکیش صرف‌نظر می‌کنیم…

بابا زیاد حالی نداشت و نگرانی ما باتوجه به نیازهای خیلی خیلی جدی درمانی درمورد قلبش، به‌شدت باقیست. خدارو شکر که با همه‌ی اون مشکلات و خطرها به دعای دوستان و مهربانان و انرژی مثبتِ مثبت‌اندیشان و برخلاف میل و آرزوی کج‌اندیشان باقیست.

در تمام ملاقات وقتی به‌چهره‌ی رنگ‌پریده و نفس‌تنگ بابا و خستگی و نگرانی مادرم نگاه می‌کردم چهره و صدای آقای جنتی درگوشم بود که گفته بود :’سران فتنه اگر رأفت اسلامی نبود باید اعدام می‌شدند؛ اما نظام بر سرشان منت گذاشته؛ گفته زنده بمانید و در خانه محبوس باشید و بهداشتتان را هم رعایت کنید!›

رافت اسلامی می‌رفت تا…

امیدوارم در هرخانه‌ای آوای امنیت و شادی و سلامت و برای همه‌ی زندانیان سیاسی رهایی درپیش باشه.»
زهرا موسوی – چهارشنبه 10 اردیبهشت – 22:10

«دیدیمشان. دیدن پدر و مادر خوب است. به‌خصوص بعد از آن شوک بی‌خبری و آنژیویی که بدون حضور و اطلاع ما انجام شد. اینکه پدرت بیمار باشد و بیماریش جدی و تحت‌الحبس نیروهای امنیتی در فضای غیرعادی امنیتی آنژیو شود آن‌هم به دور از خانواده و به دور از کم‌ترین کاری که یک فرزند برای پدری با قلب‌درد می‌تواندانجام دهد که همان دعا و حضور پشت در اتاق آنژیو باشد، آنقدر بد هست که بدترش این است که درمانی صورت نگرفته و سلامت قلب پدر در خطر جدی است.

…خیلی سریع‌تر از آن زمانی که باید تحت‌نظر می‌ماند پدر را به حبس خانگی برگرداندند. نگرانیم»

نرگس موسوی – چهارشنبه 10 اردیبهشت – 23:45

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »