Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘بهایی’

آبان 1393

تحصن مقابل کانون وکلا از 29 مهر 1393 با بیانیه‌ای از سوی نسرین ستوده آغازشد. نسرین ستوده در آن بیانیه از اینکه سالهاست دگراندیشان را از حقوق بنیادین خود نظیر کار و تحصیل محروم می‌کنند یاد کرده و می‌گوید که برای دفاع از حقوق بنیادین دگراندیشان به‌پاخواهد ایستاد و در منزل نخواهد نشست و روبروی کانون وکلا را قدمگاه خویش خواهدساخت.

محمد نوریزاد نیز از این ایستادگی استقبال کرد. او که خود نیز ماه‌هاست برای دفاع از حقوق بنیادینی دست به قدمگاه‌کردن خیابانهای ایران برده است.

پیمان عارف نیز که این روزها ستاره‌ی وجود او نه آن ستاره‌‌ی کاغذینیست که از دستان بی‌دانشان به سینه‌ی او نشانده‌شده‌باشد، بلکه خود نوریست که ستارگان آسمان از آن وام‌گرفته‌اند نیز از 30 مهر به این تحصن پیوست.

و ذره ذره جمع مستان رسیدند…

دکتر ملکی، یار همواره‌ی این راه‌ها نیز آمد. و از پس او یکی‌یکی دیگرانی نیز رسیدند.

پیمان عارف در شرح یکی از روزهای این تحصن از روز 5 آبان می‌گویند:

«تحصن مطالبه حقوق بنیادین

دیروز(5 آبان) به سبب مشغله‌ی کاری امکان همراهی با نسرین ستوده و محمد نوریزاد عزیز را نیافتم.

امروز از تقاطع عباس‌آباد-میرزای شیرازی به مقصد میدان آرژانتین سوار تاکسی شدم تا خود به کانون وکلاء -قدمگاه مطالبه‌ی حقوق بنیادین- برسانم.

رادیوی ماشینش در ترویج بازیهای کودکانه قدیمی برنامه پخش می‌کرد و راننده مدام بر دستانش می‌کوبید که یادش بخیر؛ چه بازیهایی می‌کردیم!

چند ده متری جلوتر بانویی گفت: ‹مترو›

راننده ترمز زد و بانو پیش آمد. راننده گفت اما اینجا که مترو نداریم!
بانو گفت: اشکالی ندارد؛ همان آرژانتین!
نگاهی به من انداخت و گفت شما پیمان عارف هستید؟!
گفتم بله!

گفت درود به دکتر عارف که شما را شجاع و مبارز بارآورده و در دکترایتان نیز چونان شهروندان عادی برخوردکردید و از رانت پدرتان استفاده نکردید. ما به شما افتخار می‌کنیم!

گفتمش بانو مرا شرمسار محبت خود فرمودید؛ اما من نسبت خویشاوندی با دکتر عارف ندارم و ایشان گرچه حق استادی و افتخار دوستی بر گردن من نهاده و می‌نهند؛ اما پدر من دبیر شیمی شناخته شده‌ای در تبریز هستند که نشان از هیچ حکومت و شیخ و شهی نیز ندارند!

برای اطلاعات بیشتر از تاریخچه‌ای که تاکنون بر این تحصن‌کنندگان گذشته است مرور کنید:

پیمان عارف و نسرین ستوده - تحصن مقابل کانون وکلای مرکز - عکس: پیمان عارف - 5 آبان 93

پیمان عارف و نسرین ستوده – تحصن مقابل کانون وکلای مرکز – عکس: پیمان عارف – 5 آبان 93

دیگر به میدان بهاران رسیده بودیم و می‌خواستم پیاده شوم؛ اما راننده تاکسی هر کاری می‌کردم کرایه نمی‌گرفت و می‌گفت ‹مبارزه ما نیز همین است که پشت شماها باشیم!›

عرض خیابان زاگرس را طی کردم؛ خانم معصومه دهقان همسر استاد ارجمندم عبدالفتاح سلطانی نزد نسرین عزیز ایستاده بود و بانویی دیگر که خود از زندانیان بهایی بود و سالیانی را در زندان سپری کرده بود بنام سوسن طبیانیان.

سلام و علیکی کردم و پلاکاردم برافراشتم.
مرد سیه‌چرده‌ی امنیتی گویی که سوژه هایش تمام شده و با آمدنم سوژه جدیدی یافته باشد شروع کرد به عکس و فیلم‌گرفتن!
سرگرد عبوس داخل ماشین نیروی انتظامی نشسته بود و خیره و ابرو برهم کشیده ما را می‌نگریست.

به سوسن طبیانیان نشانش دادم که این همان سرگردی است که نوریزاد این روزها معروفش کرده است! اسمش؟ اسم ندارد. اتیکت ندارد! چرا؟ از شناخته شدنش توسط ما ابا دارد! چرا ابا دارد اگر مرد قانون است و رفتارش قانونی؟! دیگر خود باید پاسخ‌دهد!

تبسمی نثار سرگرد عبوس کردم و احوالش پرسیدم. گفت به تو چه که حال من چطور است! پاسخش با تبسمی دیگر دادم!

دوستی از اندیمشک رنج سفر به جان خریده و آمده بود. خود ستاره‌داری بود که با تعهد ستاره‌هایش کاسته شده و موفق به ثبت نام در دانشگاه آزاد گردیده بود.

گرایش چپ مذهبی داشت و از رأی دادنم به روحانی در سال 92 گلایه داشت و می‌گفت دیگر مطالبت را گرچه می‌خوانم اما لایک نمی‌کنم!

برایش توضیح دادم که مطلب من با عنوان ‹انتخاب در شرایط اضطرار› را بخوان و ببین که رأی‌دادن من به روحانی بر مبنای منطق اضطرار صورت پذیرفته و این یعنی با زبان و ادبیات خودت یعنی تاکتیک و نه استراتژی!

آرش کیخسروی عزیز دگربار آمد. با او سالها پیش در بند 209 زندان اوین چند روزی همبندبوده و از او خاطرات نیک بسیار دارم. جایی گفتم که ‹شاید تنها پان ایرانیستی است که دوستش می‌دارم و می‌توانم دوستش داشته باشم.›

ساعت دیگر به 12 رسیده بود و زمان رفتن فرارسیده!»
پیمان عارف – 6 آبان

شرح رضا خندان از دزدیده‌شدن شش‌ساعته‌ی همسرش نسرین ستوده توسط وزارت اطلاعات | بازجو: تحصن تا کی ادامه دارد؟
گزارشی از تجمع سوم آبان در مبارزه با اسیدپاشی و تحصن مقابل کانون وکلا | بازداشت فعالین و حداقل در 30 زن در تهران
مبارزه‌با اسیدپاشی| گزارش مشروح و تصویری از تجمع تهران و اصفهان و تحصن مقابل کانون وکلا | بازداشت محمد نوریزاد
پیمان عارف: از 30مهر مانند نسرین ستوده و محمد نوریزاد در پی حقوق بشری‌ام یکی از افراد تحصن مقابل کانون وکلا خواهم بود
گزارشی از اولین روز تحصن نسرین ستوده مقابل کانون وکلا | حضور جمعی از فعالین و مأمورین انتظامی + گزارش تصویری
ادامه‌ی یک ایستادگی | نسرین ستوده:سال هاست دگراَندیشان را از حق حیات، تحصیل و کار محروم می‌کنند. از 29 مهر 93 تحصن خواهم کرد
نامه سرگشاده‌ی پیمان عارف به دکتر حسن روحانی: بازهم آسمان دانشگاه ستاره‌دار است!

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

اسفند 1392

اعتصاب غذای افشین کرم پور - امیر اسلامی - حمیدرضا مرادی - کسری نوری - مصطفی عبدی - مصطفی دانشجو - امید بهروزی - فرشید یدالهی - رضا انتصاری

اعتصاب غذای افشین کرم پور – امیر اسلامی – حمیدرضا مرادی – کسری نوری – مصطفی عبدی – مصطفی دانشجو – امید بهروزی – فرشید یدالهی – رضا انتصاری



رضا خندان همسر نسرین ستوده در یادداشتی با اشاره به اینکه فشار و تهدید همیشه نتیجه‌ای عکس داده است که در روز جهای زن(8 مارس مطابق 17 اسفند 92) از نقش مهم جامعه‌ی زنان، و جامعه‌ی دیگراندیشه‌های مظلومی سخن رانده‌اند که هرچند به‌شدت تحت‌فشار بوده و هستند اما نه‌تنها از راه نایستاده‌اند، بلکه قدرتمند تر از همیشه‌اند.

تا جایی که رضا خندان گویی می‌خواند با دادن نشان «گسترده‌ترین حرکت اعتراضی» به حرکت اخیر دراویش که هماهنگی و هم‌پیمانی بیش از 2800 نفر(تا این لحظه) از آنان را در حمایت از همدیگر و یکی‌شدن در این مسیر عدالت‌خواهی به‌همراه داشت، ما را به یادگیری از آنان گوشزد کنند.

پیش از خواندن لازم به اشاره است که خانواده‌ی دراویش و دیگر زندانیان سیاسی زندان اوین در فراخوانی اعلام کردند که برای پیگری مسائل مربوط به زندانیان، 11 صبح روز شنبه 17 اسفند مقابل دفتر دادستانی تهران حضور خواهند یافت. (برای آگاهی از آنچه پیامد این فراخوان بود ملاحظه کنید پست «گزارش کاملی از تجمع 17 اسفند خانواده‌ی زندانیان سیاسی و مردم مقابل دادستانی و برخورد و نتیجه‌ی آن + گزارش تصویری و صحبت شاهدین»)

«من یک نفر را هم سراغ ندارم که بر اثر تهدید، فشار، شکنجه و زندان، دست از عقیده‌ی مذهبی‌اش بردارد.

یک نمونه از این دست خود شیعیان هستند. نمونه‌ی دیگر، اعضای جامعه‌ی بهایی است.

هرچه فشار و تهدید بیشتر، عزم و انگیزه‌ی فرد راسخ‌تر و به دنبال آن صدای مظلومیت‌شان بلندتر و عرصه برای فشارآورندگان تنگ‌تر و تنگ‌تر خواهدشد.

برای من خیلی عجیب است با این سابقه‌ی تاریخی، چگونه است که در ایران، سیاست‌ورزانِ حکومت فکرکرده‌اند خواهندتوانست با تخریب مراکز مذهبیِ دراویش و فشار و زندانی‌کردن آنها یا اعضای جامعه‌ی بهایی و یا طرفداران عقاید مذهبی مختلف، جلوی رشد و پیشرفت آنها را بگیرند.

اکنون با تهدید، بازداشت و فشارهای مختلف، این گروه‌های مذهبی همانند طرفداران حقوق زنان، ناخواسته و عملاً در حال تبدیل‌شدن به یکی از پرقدرت‌ترین تاثیرگذاران سیاست در ایران هستند بدون اینکه گرایش و علاقه‌ای به واردشدن در حوزه‌ی سیاست را داشته باشند و اساساً ورود در سیاست، خط قرمز بسیاری از آنان است.

هم‌اکنون بنا به گفته خانواده‌های دراویش زندانی، در اعتراض به فشارهای چند جانبه‌ای که به اعضای جامعه‌ی خود در زندان، به‌ویژه زندانیان بیمار وارد می‌شود اعضای این جامعه دست به گسترده‌ترین حرکت اعتراضی زده‌اند.(در این رابطه ببینید: «کمپین اعلام اعتصاب غذا دراویش گنابادی سراسر ایران درهمبستگی با 9 درویش زندانی در اعتصاب غذا»)

هم اکنون نزدیک به 2000 تن از آنان دست به اعتصاب غذا زده و در این راه حمایت گروه‌های مختلف فکری و سیاسی و به ویژه مدافعان حقوق شهروندی و حقوق‌بشر در ایران و جهان را هم با خود به همراه دارند.»
رضا خندان، همسر نسرین ستوده – همسر نسرین ستوده – جمعه 16 اسفند

درمورد اعتصاب غذای دراویش ملاحظه کنید: آغاز اعتصاب غذا و داروی 9 تن از دراویش گنابادی در اعتراض به بی‌عدالتی‌ها و حقوق نقض‌شده

همچنین برای اطلاعات بیشتر به سایت مجذوبان نور مراجعه نمایید.

نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392

عکس:لوا خانجانی مقابل زندان اوین پیش از مراجعه به زندان - 4 شهریور 91

عکس:لوا خانجانی مقابل زندان اوین پیش از مراجعه به زندان – 4 شهریور 91

لوا خانجانی در خانواده‌ای پر رنج… از همان خانواده‌ها با عقاید مظلومشان است…

لوا خانجانی ابتدا 13 دی 1388 یعنی تنها چند روز پس از 6 دی 1388 (عاشورای خونین آن سال) همراه همسرش، بابک مبشر بازداشت شد.

ایشان دهم اسفند آن سال با قرار وثیقه از زندان رجایی شهر آزاد شدند تا در دادگاه انقلاب به 2 سال حبس تعزیری محکوم گردند. حکمی که در تجدیدنظر شعبه‌ی 54 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی موحد مهر تأیید خورد!

لوا خانجانی 4 شهریور 1391 پس از احضار، خود را برای گذراندن دو سال حبس تعزیری به زندان معرفی کرد و پس از آن 19 تیرماه 1392 به مرخصی آمد و پس از حدود 5 ماه، به تاریخ 10 آذر 1392 به زندان اوین بازگشت؛ و از آن تاریخ تاکنون در زندان به‌سر می‌برند.

یادداشت زیر را مهسا امرآبادی همسر مسعود باستانی _که او نیز این روزها در زندان رجایی‌شهر کرج روزگار سرمی‌کند_ به بهانه‌ی تولد لوا خانجانی نوشته‌اند:

«وقتی وارد بند شد با هرکسی که دست می‌داد خودش را معرفی می‌کرد: ‹سلام لوا هستم!›

همین جمله با لحن بامزه‌اش شد دست‌مایه شوخی و ادا درآوردن من تا یک سال بعد.

از همان شب نخست باهم جفت و جور شدیم. همسرش بابک(مبشر) را یک بار دیده بودم اما خودش را نه!

دختری به غایت زیبا و دلنشین که به‌خاطر عاشورای ۸۸ به دو سال زندان محکوم شده بود. پدربزرگش جمال‌الدین خانجانی از رهبران جامعه بهایی ایران که به ۲۰ سال و برادرش فؤاد خانجانی که به ۴ سال زندان محکوم شده‌اند در زندان رجایی‌شهر هستند و لوا سومین عضو خانواده بود که به زندان می‌آمد.

طبیعتاً نگران مادر و پدر و همسرش بود. نگران تنهایی‌های مادرش و دلتنگی‌های همسر و پدرش. از فردایش شروع کردیم به ورزش و شریک نگرانی‌ها و دلتنگی‌های هم شدیم. تا وقتی شیوا هم آمد و شد استاد ورزش ما. از چهره‌ی لوا همه‌چیز را می‌شد خواند. تمام احساسش در چشمانش می‌آمد و به سادگی می‌فهمیدیم که از کسی یا چیزی ناراحت است یا دلش گرفته و می‌خواهد حرف بزند. به قول براهنی سادگی روحش به پیچیدگی همه عقایدش می‌چربد.

نمی‌دانم چرا (وقتی) درباره فردی زندانی حرف می‌زنم فعل ماضی را ناخودآگاه به کار می‌برم. شاید تفاوت‌های دو دنیا باعث می‌شود کلاً زمان را در زندان متفاوت ببینم.

همیشه با هم حساب می‌کردیم که من ۴ ماه از لوا زودتر آزاد می‌شوم و مدام حساب می‌کردیم اگر او ۴ ماه زودتر به زندان می‌آمد تقریبا همزمان آزاد می‌شدیم.

آزادی هم امری عجیب است در زندان. دلت برای لحظه‌ی آزادی پَرمی‌کشد اما از آن می‌ترسی. از جدا شدن می‌ترسی. ترس از اینکه تا مدت‌ها نتوانی عزیزانت را حتی از پشت شیشه ببینی. دوستانی که مدت‌ها صبح را با هم شب کردید و داستان‌ها با هم داشتید را تا مدت‌ها نمی‌بینی و آزاردهنده است هر روز آزادی بدون آنان.

ما شروع کردیم به شمارش. یک ماه، دو ماه… پنج ماه… یک سال… از یک جایی به بعد شروع کردیم به شمارش معکوس! روزهای هفته را می‌شمردیم برای روز ملاقات و بعدازظهرهای بعد از ملاقات و رخوت پس از آن و فال حافظ که خبر از اتفاق‌های خوب در آینده‌ای نزدیک می‌داد و ما هم امیدوار می‌شدیم به تاریخ و برای آزادی برنامه می‌ریختیم.

اصلا امیدواری ما هم داستان عجیبی بود. ما امیدوار بودیم، حتی در ناامیدکننده‌ترین شرایط امید را به هم تزریق می‌کردیم. ما این قدرت را داشتیم تا در زندان هم رفاقت کنیم و امید را به همدیگر پاس بدهیم. حالا من آزادم اما امیدهای زندان در من نیست! ناامید نیستم اما ای کاش لوا بود. بهار بود؛ همه بودند تا امیدم به آینده لبریز شود.

دلتنگ لوا هستم. دلتنگ خنده‌هایش‌ و کتاب‌خوانی‌ها و حرف زدن‌ها و همه خاطراتمان. به دختری شاداب و زیبا فکر می‌کنم که تنها به‌دلیل بهایی بودن و داشتن نام خانوادگی خانجانی، دو سال از زندگی‌اش را در زندان سپری می‌کند. دختری که مانند خیلی از ما دوست دارد به سفر برود. خرید کند و زندگی را با همه انرژی و توانش ادامه دهد.

حالا روزها را در تختش می‌گذراند و لابد مانند همیشه وقتی ناراحت می‌شود یا دلش می‌گیرد پرده تختش را می‌کشد و بافتنی می‌بافد و همه پیچ‌های دنیا را یاد می‌گیرد و کتاب می‌خواند و ورزش می‌کند. اما وقتی فکر می‌کنم همه این کارها را بدون من یا شیوا انجام می‌دهد تمام دلم پُر می‌شود از حس خالی تنهایی.

لوا خانجانی - مهسا امرآبادی

لوا خانجانی – مهسا امرآبادی

تمام این‌ها را نوشتم تا بگویم دلم برای لوا و برای بهاره اندازه همه دنیا تنگ شده و خواستم به بهانه تبریک تولد لوا این دلتنگی را ثبت کنم.
تولد لوا مبارک!»
مهسا امرآبادی همسر مسعود باستانی – شنبه 28 دی – ساعت 23:45

ویرایش: نامه به یک آزاده

عکس: مهسا امرآبادی
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

شهریور 1392

رضا خندان نوشته است:

«بدون اغراق و تعارف، صهبا رضوانی یکی از نجیب‌ترین انسانهایی است که در طول عمرم دیده‌ام.
تا سال گذشته در بند زنان اوین با نسرین همبند بود. او را به دلیل عضویت در جامعه‌ی بهاییان از سمنان به زندان اوین تبعید کرده بودند. همزمان دامادشان سیامک ایقانی در زندان سمنان بود.

Shakib-and-Setare-Ighani-Fanaeian-Anias's-childeren

دختر صهبا خانم(انیسا فنائیان) به همراه دو فرزندش(ستاره و شکیب) یک روز برای ملاقات با مادرش به تهران می‌آمد و یک روز برای ملاقات با همسرش به زندان سمنان می رفت.

مدت کمی پس از آزادی‌اش از زندان، این بار دخترش(انیسا) را برای اجرای حکم به زندان بردند و او(صهبا) شد مسئول نگهداری نوه‌هایش…

اکنون خبر تکان دهنده ای از شهر بندرعباس رسیده است:

عطالله رضوانی برادر 52 ساله‌ی او را در شهر بندرعباس با شلیک گلوله از پشت سر به قتل رسانده اند.»
رضا خندان – دوشنبه 4 شهریور 1:30بامداد

عطالله رضوانی - انیسا فنائیان(ایقانی) - صهبا رضوانی(فنائیان)

عطالله رضوانی – انیسا فنائیان(ایقانی) – صهبا رضوانی(فنائیان)

طبق اخبار منتشر شده عطاءالله رضوانی (برادر صهبا رضوانی)،عضو سابق هیات سه نفری خادمین جامعه بهائی بندرعباس، شنبه شب، دوم شهریور ماه با شلیک گلوله از پشت سر در بندرعباس به قتل رسید.

یکی از اعضای خانواده عطالله رضوانی با اعلام این خبر افزود که وی بارها از طرف مسئولین اطلاعاتی و دفتر امام جمعه تهدید شده بود.

به گفته او: “پیش از این نیز میعاد افشار و ایرج میدانی، از بهائیان سرشناس بندرعباس از سوی افراد نزدیک به امام جمعه بندرعباس با قمه مجروح شده بودند. ایرج مهدی‌نژاد،یکی دیگر از بهائیان بندرعباس نیز چند سال پیش با ضربات چاقو به قتل رسیده بود و گفته می‌شود برخی افراد متعصب ضدبهایی در این قتل نقش داشته‌‌اند.”

عطاالله رضوانی دانشجوی اخراجی مهندسی مکانیک دانشگاه علم و صنعت در دوران انقلاب فرهنگی بود و هنگام مرگ ۵۲ سال داشت. شماری از اعضای خانواده عطالله رضوانی در چند سال اخیر به دلیل اعتقادات مذهبی‌شان بازداشت شده‌اند.

به گفته‌ی این عضو خانواده‌ی آقای رضوانی، او فروشنده پمپ آب در بندرعباس بود و اداره اطلاعات بندرعباس از اداره آب و فاضلاب آن شهر خواسته بود که داد و ستد اقتصادی خود را با عطاالله رضوانی قطع کنند و او را در هیچ مناقصه و کار اقتصادی‌ای مشارکت ندهند.

صهبا رضوانی و همسر ایشان نظام فناییان

صهبا رضوانی و همسر ایشان نظام فناییان

صهبا رضوانی: صبح ۲۵ آذر ۱۳۸۷ مامورین اداره اطلاعات استان سمنان به منزل نظام فناییان و صهبا رضوانی هجوم آوردند و بعد از تفتیش کامل خانه و ضبط بسیاری از وسایل خانم صهبا رضوانی را نیز بازداشت کرده و به بازداشتگاه اداره اطلاعات منتقل کردند. همان شب پس از انتقال ایشان به دادگستری استان سمنان حکم بازداشت موقتشان صادر و ایشان به زندان سمنان منتقل شدند.

صهبا رضوانی به مدت ۵ ماه در زندان سمنان بازداشت بود و ۳ ماه از این ۵ ماه را در انفرادی گذراند. در طی این ۵ ماه دادگاه بدوی ( دادگاه اولیه ) به ریاست قاضی محمد زنگویی تشکیل شد و سرانجام ایشان را به ۳ سال و ۸ ماه حبس محکوم کرد و سرانجام در دادگاه تجدیدنظر حکم به به ۳ سال حبس کاهش یافت و ایشان برای گذراندن حبس از زندان سمنان به زندان اوین منتقل شدند.

خانم رضوانی در ۸ آذر ۱۳۹۰ بعد سپری کردن دوران حبس خود ، از زندان اوین آزاد شد.

انیسا فنائیان و همسرش سیامک ایقانی (دختر و داماد خانواده‌ی صهبا رضوانی و بابک فناییان)

انیسا فنائیان و همسرش سیامک ایقانی (دختر و داماد خانواده‌ی صهبا رضوانی و بابک فناییان)

سیامک ایقانی: در همان ۲۵ آذر ۱۳۸۷، همزمان با هجوم مامورین اطلاعات استان سمنان به منزل نظام فناییان و صهبا رضوانی، مامورین این سازمان به منزل سیامک ایقانی و انیسا فناییان نیز هجوم برده و بعد از تفتیش کامل منزل ایشان بسیاری از وسایل آنان ضبط شد.

چند ماه بعد در اردیبهشت ماه ۱۳۸۸ بود که سیامک ایقانی به وسیله‌ی مأمورین اطلاعات استان سمنان بازداشت شد و پس از ۱۴ روز انفرادی با وثیقه موقتاً آزاد شد و پس از تشکیل دادگاه بدوی به ۳ سال زندان محکوم گردید.
پس از تأیید این حکم در دادگاه تجدیدنظر سیامک ایقانی از ۱۵ آبان ۱۳۸۹ تا مرداد ماه 1392 در زندان سمنان دوران حبس خود را گذراند و آزاد شد.

لازم به اشاره است دو کودک خردسال ایشان (شکیب و ستاره ایقانی ) در هنگام زندانی شدن پدر، یک و پنج ساله بودند.

انیسا فناییان: در اسفند ماه ۱۳۸۹ مأمورین اطلاعات استان سمنان مجدداً به منزل انیسا فناییان و سیامک ایقانی(در غیاب سیامک ایقانی که در زندان سمنان بودند) هجوم آورده و بسیاری از وسایل شخصی را ضبط کردند. ایشان پس از احضار و بازجویی‌های فراوان در طول دو هفته پس از این هجوم سرانجام به قضاوت آقای عین‌الکمال به ۴ سال و ۴ ماه حبس محکوم شدند.

این حکم در دادگاه تجدید نظر به ماه حبس کاهش یافت و انیسا ایقانی در ۳۰ دی ماه ۱۳۹۱ به زندان سمنان منتقل شده و پس از گذراندن دوران حبس آزاد گشتند.

در انتها لازم به ذکر است دیگر اعضای این خانواده نیز بارها و بارها تحت فشارهای امنیتی بوده اند…

منابع خبری علاوه بر گزارش ما: رادیو زمانه. خبرنورد.جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی.هرانا
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »