Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘بند 240’

اردیبهشت 1393

پژمان ظفرمند سایه‌ای می‌گوید از شرح روزهایی که سکوت کرده است…

«جناب آقای حسن روحانی

من همان جوانی هستم که برای بهبود اوضاع سیاسی و اجتماعی این جامعه با شما همراه شدم و کمک کردم تا به‌عنوان ریاست‌جمهوری این جامعه انتخاب شوید، اما بعد از شب پیروزی انتخابات زندان نصیبم شد و بارها مورد ضرب و شتم و فحاشی قرار گرفتم و تهدید به تجاوز شدم

.جناب آقای حسن روحانی من مدتها هست که سکوت کرده‌ام اما امروز با شنیدن خبر ضرب و شتم دوستانم در بند 350 اوین دیگر نمی‌توانم سکوت کنم.

آنها در یکی از روزها با چرخی به سراغم آمدند و من را بر روی شکم خواباندند و دستهایم را از پشت بستند و به پاهایم پابند زدند و با زنجیری دیگر پاهایم را به دستم زدند، در شرایطی که به صورت لی‌لی درآمده بودم و من فقط سکوت اختیار کرده بودم.

پژمان ظفرمند خواننده مردمی و فعال راه آزادی

پژمان ظفرمند خواننده مردمی و فعال راه آزادی

من که در آن موقع 30 روز از اعتصابم می‌گذشت 15 دقیقه بیشتر نتوانستم در مقابل دردی که می‌کشیدم سکوت کنم و بعد از آن یاحسین گویان فریاد می‌زدم؛ که مجدد به سراغم آمدند و به‌من می‌گفتند در اینجا کسی نمی‌تواند کمکت کند و پتویی را به‌دور صورتم پیچیدند و من فریاد می‌زدم که درحال خفه‌شدن هستم که بعد از آن نوار چسبی بزرگی را باز کردند که به دور دهانم بپیچانند که با حضور فردی که در آنجا او را سید صدا می‌کردند، از فشارهای خود کاسته و دستهایم را باز کردند و من در شرایطی که به شدت می‌لرزیدم و حتی قدرت تکان‌خوردن را نداشتم و در شرایطی که پابند هنوز در پاهایم بود، متوجه شدم دست چپم هیچگونه تحرکی ندارد و آنها با تمسخر می‌گفتند که چیزی نیست به عصبهای دستت فشار آمده است و درب را بستند و من در همان شرایط در سلول انفرادی بند 240 که هیچگونه دوربین امنیتی ندارد به‌خواب فرو رفتم و صبح که چشمهایم را باز کردم متوجه شدم نیمی از دست چپم فلج شده است.

جناب آقای حسن روحانی، آنها بارها به شهدای جنبش سبز فحاشی کردند و ندا آقا سلطان و ترانه موسوی را فاحشه خواندند و هر وقت موضعی از سوی من صورت می‌گرفت با ضرب و شتم همراه بود.

اینها تنها گوشه‌ای از شکنجه‌هایی است که بر من شده‌است و خیلی از اتفاقات صورت گرفته را به‌دلیل مسایل حقوقی قادر به بیان آن نیستم.

من می‌دانم شما حتی اگر صدای من را بشنوید باز سکوت خواهید کرد؛ اما جناب آقای روحانی امروز باید نشان دهید که همراه با مردم ایران هستید و باید حمله به بند 350 اوین را محکوم کنید.

از امروز نیز برای همدردی با عزیزان در بندمان شروع به روزه سیاسی گرفته‌ام و تا زمانی که عزیزان در بندمان به اعتصاب خود پایان ندهند به روزه سیاسی خود ادامه خواهم داد.

به امید اینکه همه ما صدای آن عزیزان باشیم.»
پژمان ظفرمند – سه‌شنبه 2 اردیبهشت – 17:45

برای اطلاعات بیشتر درمورد پژمان ظفرمند به پست «آنها کجا هستند؟/وضعیت خطرناک پژمان ظفرمند، اکبر امینی و احمد عسگری + گزارش و پوستر» مراجعه نمایید

ویرایش: وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

اردیبهشت 1393

«خواهشن هر کس خبری داره از وضعیت محمد، مادرش را خبر کنه»
ژیلا کرم‌زاده مکوندی – سه‌شنبه 2 اردبیهشت – 16:30

از گمنامی‌اش می‌گوید. گم‌نامی‌هایی که شاید اگر دیده‌می‌شدند از غم‌ها می‌کاستند…

ژیلا کرم‌زاده مکوندی

ژیلا کرم‌زاده مکوندی

«زندانی با زندانی برابر نیست …!

رنجهای بی پایان سید محمد ابراهیمی
سید محمد ابراهیمی زندانی بند امنیتی درحالیکه چهار سال را در زندان بدون مرخصی در بدترین شرایط جسمی و روحی و روانی گذارنده، هرروز با یک اتهام جدید مواجه می‌شود.

وی که مدتی به اتهام مالی در بند 8 اوین زندان بوده پس از بسته‌شدن پرونده و خاتمه‌یافتن آن درحالیکه باید به بند 350 بازمی‌گشت وی را به 209 انتقال داده و بیش از یکماه و نیم در انفرادی بدون تفهیم اتهام به‌سر می‌بُرد.

وی تااکنون دو بار توانسته مکالمه‌ی کوتاه با مادرش داشته باشد. و هنوز اجازه‌ی ملاقات به وی داه نشده است. با توجه به بیماری آسم و ناراحتی اعصاب که محمد به آن دچار است، نگاهداری او در انفرادی سلامتی و جان او را به‌خاطر می‌اندازد.

یادآور می‌شویم که پیش از این، در 6 ماه اول دستگیری به‌خاطر فشارهای وارده در انفرادی بازداشتگاه 209، او دچار اختلال حواس شده بود که مدتی در امین‌الدوله بستری و به‌خاطر جراحت وارده در بیمارستان بنی‌هاشم بستری بود.

هم اکنون این شیوه‌ی تحت فشار گذاشتن زندانی در انفرادی دوباره شروع شده و زندانیانی که همچنان پای‌بند به آرمانهای خود هستند بدین شیوه مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند.

مادر ایشان که خود نیز از چند بیماری رنج می‌برد، نگران وضعیت جسمی و روانی فرزند خود می‌باشد.

بازی با اعصاب این زندانی به شیوه‌های مختلف ادامه دارد، بطوریکه یکسال توهین به رهبریِ وی را بخشیده اعلام‌کردند که با پیگیری‌های محمد در زندان و خارج از زندان این‌چنین عفوی به وی داده نشده بود؛ و این یک بازی برای بهم‌ریختن اعصاب زندانی بود.

درصورتی‌که یک سال عفو شامل حالش می‌شد. وی تاکنون باید آزاد می‌شد و هم‌اکنون بیشتر از حکم‌اش در زندان مانده است.

seyyed mohammad ebrahimi سید محمد ابراهیمی

اگر از زندانیانی که در سکوت و بی‌خبری به انفرادی منتقل می‌شوند حمایت می‌شد، ضرب و شتم زندانیان بند 350 به این گسترگی صورت می‌گرفت؟

اگر مدعیان خبر روی خبر محمد کار کرده بودند(!) حدااقل، پاسخی برای مادر رنجدیده‌اش داشتیم وقتی با نومیدی می‌گوید: ‹محمد کسی را ندارد پیگیر کارش باشند وگوشی را زمین می‌گذارد.›

تو می‌مانی و عرق شرم که این خانواده‌ی بزرگ زندانیان سیاسی کجاست؟!

نکند باید منتظر شویم تا زندانی جسد شود(!) تا از او یاد کنیم. این اعتراف تلخ را بپذیریم که زندانی با زندانی برابر نیست.

ژیلا مکوندی 1/2/93»
ساعت 17:30

سید محمد ابراهیمی: وی از زندانیان بیمار بند 350 زندان اوین است که به‌شدت از آسم رنج می‌برند. با وجود بیماری شدید وی که منجر به حملات تنفسی نیز گردیده‌است از درمان وی ممانعت به‌عمل آمده است.
ایشان 22 آذر ماه سال 89 توسط مأموران وزارت اطلاعات در محل کارشان پس از ضرب وشتم بازداشت می‌شوند و پس از آن 8 ماه را در انفرادی‌های بند امنیتی 209 و 240 زندان اوین زیر شکنجه‌های سخت می‌گذارنند تا جایی که احمد شهید در گزارش خود وی را به‌عنوان یکی از مصادیق شکنجه‌های سخت در زندان اوین عنوان کرده است.

لازم به اشاره است در تمام مدت آن 8 ماه ایشان ممنوع‌الملاقات بوده و حتی خانواده از محل نگهداری‌اش بی‌اطلاع بوده‌اند.

وی که از امضا کنندگان شهادت‌نامه‌ی ضرب و شتم و شکنجه‌ی ستار بهشتی نیز می‌باشد به دلیل فشارهای روانی و فیزیکی و برخورد ضربه به سر، دچار اختلال شدید حافظه گردید تا جایی که 2 ماه را در آسایشگاه روانی امین آباد بستری بود.

این زندانی سیاسی در نامه ای به خانواده‌اش به شرح مشکلات سلامت خود، هشدار داده است که مسئولیت هرگونه حادثه ای که در زندان برای او رخ دهد، با روسای بند 350 و زندان اوین و همچنین وزارت اطلاعات است که مانع اعزام وی به بیمارستان می شود.

سیدمحمد ابراهیمی به حکم قطعی 5 سال حبس تعزیری خود را فروردین ماه 91 دریافت کرد در زندان برای تکذیب خبر شکنجه‌شدنش که در سایت‌های خبری به آن پرداخته شده بود تحت فشار قرار گرفت.

خواهر این زندانی سیاسی افشا کرده بود که: “پدرم وقتی برادرم محمد را در آسایشگاه روانی با وضعیت بسیار بدی دید، بعد از دو هفته از غصه فوت کرد. او وقتی از دیدن برادرم آمد تا قبل از مرگش فقط گریه می‌کرد و می‌گفت بروید ببینید با محمد چه کرده‌اند؟ با او چه کردند که به این حال و روز افتاده است؟ دکترها گفتند از غصه و فشار زیاد فوت کرده است…”

ایشان همچنین گفته بودند: “از دستگیری برادرم هفت ماه می گذشت اما ما هیچ اطلاعی از وضعیت او نداشتیم، بعد از هفت ماه فهمیدیم که چه بلایی سرش آورده اند خودش تعریف می کرد در انفرادی بوده و کتکش می زدند و آن قدر بر سرش کوبیده اند که الان حافظه اش ضعیف شده و نمی تواند بر هیچ موضوعی تمرکز کند.”

همچنین ارتباط با مادران غزادار پارک لاله و میرحسین موسوی از اتهامات اصلی وی ذکر شده است. صدیقه زینلی مادر ایشان در اینباره گفته بوده‌اند که: “گناهش فقط این بود که به مادران داغدار سر میزد و اکنون پرونده دیگری هم برای او ساخته اند و می‌گویند شاکی دارد و باید رضایت شاکی را جلب کند. می‌گویند بدهکار است و از یک نفر پول گرفته و به خانواده ها کمک کرده و…

در دادگاه دیدم که حالش خوب نیست. دو دندان‌اش را زده‌اند شکسته‌اند. خیلی کتکش زده‌اند. وضع روحی‌اش هم خوب نیست و باز او را به زندان برگرداندند.
محمد را که گرفتند ما خبر نداشتیم. اصلا باورمان نمی‌شد. یک پسر من جانباز 70 درصد است و چشمانش را برای همین مملکت داده، اصلا باور نمیک‌ردیم چنین کنند. وقتی خبردار شدیم که محمد را به امین آباد برده بودند، همان امین آباد بدبخت مان کرد. پدرش رفت او را دید و وقتی برگشت اصلا حالش خوب نبود مدام گریه میکرد، گفت وقتی محمد را در آن وضعیت دیده حالش بد شده و از هوش رفته وبه او سرم زده بودند و… رفتیم دکتر و عکسبرداری کردند و گفتند سکته بوده بعد هم که رفت برای همیشه و پر کشید، ما ماندیم و محمد که زندان است.

محمد را گرفتند کسی سراغی از او و خانواده‌اش نگرفت. کسی نپرسید حال بچه‌اش چطور است. او به داد مادران داغدار می‌رسید اما کسی به داد او و خانواده‌اش نرسید. زندگی‌اش از هم پاشیده، همسرش جدا شده و خودش با آن شرایط روحی در زندان مانده…”

همچنین ایشان در جمع زندانیان سیاسی‌ای بودند که در هشتم اردیبهشت 92 در پی اعتراض زندانیان سیاسی به اقدامات غیرقانونی مسئولین زندان به انفرادی منتقل شده و در اعتراض به این عمل دست به اعتصاب غذا زدند. (به پست «11 روز انفرادی و 3 روز اعتصاب غذا/بازگشت ده زندانی سیاسی اوین از انفرادی به 350/ پایان اعتصاب غذا» مراجعه نمایید)

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392

پژمان ظفرمند از اوین و اکبر امینی می‌گوید:

«بعد از انتخابات سال 92، وقتی توسط مأمورین وزارت اطلاعات دستگیر شدم(اطلاعات تکمیلی درمورد پژمان ظفرمند و اکبر امینی در پست «آنها کجا هستند؟/وضعیت خطرناک پژمان ظفرمند، اکبر امینی و احمد عسگری + گزارش و پوستر») مستقیما به بند 240 انتقال داده شدم و روزهای سختی را گذراندم؛ اما در این بین خاطرات تلخی است که هر روز و هر شب همراه من است و شاید نوشتن آن خاطرات کمی از بار سنگین سکوت از من کم‌کند.

پژمان ظفرمند خوانند و ترانه سرا - اکبر امینی قهرمان 25 بهمن 89

پژمان ظفرمند خوانند و ترانه سرا – اکبر امینی قهرمان 25 بهمن 89

وقتی برای اولین بار در بند 240 زندان اوین، به هواخوری برده شدم با تکه سنگی که در آنجا بود بر روی دیوار اسم خود را با سختی زیادی نوشتم تا شاید در آن شرایط سخت کسی اسمم را بخواند و پس از آزادی بگوید که من نیز در بند 240 زندان اوین می‌باشم.

آن روز گذشت و هفته‌ی آینده مجدد به هواخوری برده شدم و به سمت انتهای هواخوری یعنی جایی که اسمم را نوشته بودم رفتم که در کنار اسمم با اسم اکبر امینی مواجه شدم و پی بردم اکبر امینی نیز در بند 240 می‌باشد.

به پنجره‌های بالای سرم نگاهی کردم و به فکر فرو رفتم و تصمیمی گرفتم و آن تصمیم چیزی نبود جز خواندن ترانه‌ی دیوار و به امید اینکه شاید اکبر در یکی از آن سلولها باشد و صدایم را بشنود.

دقایقی بعد صدایی آمد. آری صدای اکبر بود و من را صدا می‌کرد. ناگهان از گوشه‌ی چشمانم اشک سرازیر شد. صدا کردم اکبر و به آرامی جوابم را داد. دقایقی صحبت کردیم و از شرایطمان گفتیم و به هم دیگر دلداری می‌دادیم که ناگهان متوجه شدم نگهبانان در حال آمدن هستن و صحبت را تمام کردیم.

چندین و چند بار دیگر موفق به شنیدن صدای اکبر شدم؛ اما بعد از اینکه متوجه صحبت‌کردن من و اکبر شدند دیگر خبری از اکبر نشد و دیگر صدای همدیگر را نشنیدیم تا اینکه بعد از 70 روز انفرادی به بند 350 اوین انتقال داده شدم و بعد از 48 روز اعتصاب غذا با درخواست عزیزان 350 به اعتصاب خود پایان دادم.

اما خبری از اکبر نبود تا اینکه اکبر نیز بعد از 103 روز انفرادی به بند 350 اوین انتقال داده شد و توانستم او را در آغوش بگیرم.

اکبر امینی را آزاد کنید

اکبر امینی را آزاد کنید

و در نهایت یک روز، بعد از ظهر اکبر گفت امروز تو آزاد می‌شوی و به دلم افتاده است که امروز آزادی و دقایق بعد موهایم را تراشید و بعد از دو ساعت با قرار کفالت 50 میلیون تومانی آزاد گشتم.

خدایا همه عزیزان در بندمان را آزاد بگردان.»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392

حشمت اله طبرزدی که این روزها در راه بازگشت به زندان (ملاحظه کنید پست «بازگشت حشمت اله طبرزدی به زندان / طبرزدی: دست یکدیگر را بفشاریم | سلامتی من مرهون مدافعان حقوق بشری خواهدبود») است از عاشورا گفته است:

«خاطره ای از عاشورای 88

عاشورای 4 سال پیش بود.

طرفداران جنبش سبز در خیابان های تهران دست به تظاهرات مسالمت‌آمیز زدند. مطابق معمول نیروهای سرکوب با تمام قوا به جان مردم افتادند و بار دیگر جنایت‌ها آفریدند.

من آن روز شاهد بخشی از این سرکوب بی‌رحمانه‌ی نظامی-امنیتی بودم. شب با صدای آمریکا مصاحبه‌ای داشتم و ابعادی از این فاجعه را افشا کردم.
روز بعد امنیتی ها به خانه‌ام ریختند. تا حدود 3 ماه در 240 و 209 زیر بازجویی همراه با شکنجه‌ی شدید روحی و در یک مورد برخورد فیزیکی همراه با فحاشی بودم؛ اما مطابق معمول از زیر بازجویی سرفراز بیرون آمدم.

در عین‌حال شاهد برخوردهای بسیار وحشیانه با جوانان بازداشت‌شده بودم. با خودم می‌گفتم عاشورای واقعی در 240 و 209 است. به‌اندازه‌ای فضای بازجویی سنگین ،همراه با تهدیدهای مکرر بود که من خود را در وضعیت مسلم ابن‌عقیل در زندان کوفه و در بازداشتگاه ‘ابن زیاد’ قرار داده بودم و به خود دایماً نهیب می‌زدم که مبادا بشکنی.

حشمت اله طبرزدی

حشمت اله طبرزدی

حتا اگر آویزانت کردند و شب و روز بر جسمت شلاق زدند، باید مقاومت کنی…

درود بر هنرمند عزیز فرامرز قریبیان که در فیلم سفیر، نقش مسلم را بسیار زیبا بازی کرد و من از آن، شخصیتی که او در آن فیلم به نام مسلم آفرید، بهره بردم. شاید اگر این نوشته‌ی من را ببیند، شگفت‌زده می‌شود. اما گاهی که در شرایط سخت قرار بگیری، از هر چیزی می‌توانی برای بازسازی روحی خود بهره ببری.

پس از 3 ماه، من را به 350 دادند و 1 ماه بعد که 4 نفر از جمله، فرهاد وکیلی که هم‌اتاقی‌ام بود را اعدام کردند، من به همراه 5 نفر از هم بندی‌های جنبش سبزی را به رجایی‌شهر انتقال دادند. البته از آنجا ، با دو نفر از دوستان به زندان کچویی انتقال شدیم و پس از حدود 25 روز به رجایی‌شهر اننقالمان دادند. پس از 5 ماه سفرهای زندان به زندان من پایان یافت. آن سال در دادگاه امنیتی موسوم به«ان-قلاب» به من 8 سال حبس قطعی دادند. 1 سال به اتهام تبلیغ علیه نظام. 2 سال به اتهام توهین به رهبر و 5 سال به اتهام تجمع به قصد تبانی علیه نظام. من نیز متقابلاً علیه رهبر حکومت به مجامع جهانی شکایت کردم و دادخواستم را در 10 عنوان تنظیم نمودم.

4 سال از دوران حبس من باقی مانده است.

عاشورای امسال بار دیگر به یاد همه‌ی آن خاطرات افتادم.»

حشمت الله طبرزدی، مبارز سیاسی – 23 آبان

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

آذر 1392


آزاده! این بالاشهر زندان است! سلول‌هایی خیلی گران، به گرانی جان تو…

آنجا در انفرادیِ روزهایی که می‌گذرانی حتما هست «گرمایی» که از یو-لوله‌های روی دیوارهای سرد سلول‌ت نمی‌گذرند…

آنجا در انفرادی ِ روزهایی که بر ما تاریک‌اش کرده‌اند حتما هست «نوری» که از خود تو شب‌های این بالاشهر را روشن کرده است…

فکر کردند مجردی و در تنهایی خود خواهی مُرد، پس نامِ «تنهایی» بر اتاق زندگانی تو نهادند؛ فکر کردند، و بعد مُردند…

این روزهای زیبا که سپیدی برف و نارنجی برگ‌ها با زلالی باران در ترکیب است، نه آن بالاشهر که تمام ِ شهر، بی‌تو مرا حبس می‌شود…

پیمان عارف

پیمان عارف

«اوین زیادى بالاى شهره.

و 240 بالاى شهر اوینه!

سلولهاش سرد سرد سرده.

بجاى رادیاتور هر سلولش یک لوله U شکل داره که آب گرمى که از توش رد می‌شه خود لوله‌رو هم بعضاً گرم نمی‌کنه تا چه‌رسد به سلول!

خیلى ها نوشته بودند که ‹برف مال بالاى شهره و…›

خواستم بگم یک جایى هست که زیادى بالاى شهره!

خدایا خودت الان به داد هر اون کسى برس که الان تو اون سلولهاى نمور 240 از سرما به خودش می‌لرزه و ‹چراغ می‌زنه› و از نگهبان پتو می‌خواد ولى با صداى ‹سید› مواجه می‌شه که ‹پتو نداریم. دیگه چراغ نزنیا!›

خدا خودت یاری‌گرشان و البته دادگرشان باش.»
پیمان عارف – پنج‌شنبه 14 آذر

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مهر 1392

نامه ای به یک آزاده:روزهای زیبایی‌ست که می‌آید، آرشِ ایران آمده است، مجیدِ ایران آمده است… همان مجید که گفت:

«آه اگر آزادی می‌توانست فریاد برآورد که زنده مانده است»

و امروز، آرش صادقی بازگشته است تا فریاد زند: من زنده‌ام، آزادی زنده است…

حتی مادری هم ندارد که در آغوشش کشد… داستان آرش داستان غریبی‌ست. داستان رفتنش، داستان یتیم‌شدنش و داستان بازگشتش. وقتی 21 ماه تمام او را میان میله‌ها تنها رها کرده بودند هیچکس آنطور که درخود اوست از او سخنی نگفت، مگر شکاکانِ ناخیراندیش که این سو و آن بو می‌کشیدند و ناپاکی را به رخ! اما آنان را برای دستبرد به گوهر پاک آزادی نه اجازه بود و نه توان… به او گفتند: قاتلین مادرت را انکار کن وگرنه میان این میله‌ها خواهی پوسید… اما خود آنان بودند که انکار شدند

پیش از همه چیز یادآوری می‌کنیم همانطور که قبلا گزارش داده‌ایم(بخوانید: «آرش صادقی با قرار وثیقه آزاد شده است + عکس») خبر آزادی آرش صادقی ابتدا سه روز پس از آزادی آرش صادقی یعنی 23 مهرماه توسط خانم فاطمه نیلی خواهر مصطفی نیلی منتشر شد که به دلیل وضعیت خاصی که برای آرش صادقی ایجاد شده بود آن‌طور که باید به این خبر اعتنایی نگردید تا اینکه سه روز بعد صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی آپدیت شد(بخوانید:«از صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی:دوستانی که من رو متهم کردن الان پیگیر وضعم شوند! + عکس»)، رنج‌نامه ای که خبر از آزادی یک آزاده از زبان خویش می‌داد.

آن متن که منتشر شد تکاپو در قلب‌ها وزیدن گرفت و برای دوست‌داران و پیگیران وضعیت آرش صادقی تردیدی باقی نماند که او بازگشته است، هرچند که باز شایعاتی از جنس شک در جریان بود تا آنجا که هیچ وبسایت خبری از آزادی و وضعیت آرش صادقی خبری منتشر نکرد تا مظلومیت این آزاده بیش‌ازپیش اوج گیرد.

پس از آن بود که آرش صادقی به درخواست دوستان چند عکس در فیسبوک خود قرار داد تا تردیدها خاتمه یابد و با اینکه چهره‌ی درددیده‌ی آرش صادقی در دل دوستان و همراهان او فرو رفت اما این نمایش درد و استقامت را در دل شک راهی نبود هنوز.

عکس‌های دور پوستر عکسهایی است که آرش صادقی در فیسبوک خود منتشر کرد. او بعدا در این باره گفت: «من به همه هم خبر دادم اما با سکوت رسانه‌ای مواجه شد. سایت‌ها خبر آزادی‌ام را منتشر نکردند و حتی امروز(30مهر) هم شبهاتی مطرح بوده که عکسی که در فیسبوک قرار داده شده عکس آرش نیست و... در حالیکه فیسبوکم دست خودم است و عکس را هم به درخواست بچه ها با گوشی خودم گرفتم.»

عکس‌های دورِ پوستر عکسهایی است که آرش صادقی در فیسبوک خود منتشر کرد. او بعدا در این باره گفت: «نه من به همه هم خبر دادم اما با سکوت رسانه ای مواجه شد. سایت ها خبر آزادی را منتشر نکردند و حتی امروز(30مهر) هم شبهاتی مطرح بوده که عکسی که در فیسبوک قرار داده شده عکس آرش نیست و.. در حالیکه فیسبوکم دست خودم است و عکس را هم به درخواست بچه ها با گوشی خودم گرفتم.»

هرچند آرش صادقی در تماس با برخی دوستان خبر از وضعیت جسمی نامساعد خود و کاهش وزن 20 کیلویی خود داده بود و برخی دیگر از اشخاص موثق نیز آزادی ایشان را تأیید کرده بودند و همه چیز روشن بود اما آرش صادقی طبق قراری که گذاشته بود برای دادگاه مریم شفیع‌پور 29 مهرماه به تهران آمد تا این مرگِ شک باشد. (دادگاهی که بی‌نتیجه به تعویق افتاد(. آرش صادقی در تهران با استقبال دوستان مواجه می‌گردد که به دلیل آنکه هنوز آنچه شایسته‌ی آرش صادقی نماد مظلومیت جنبش دانشجویی ایران است در رسانه‌ها انتشار نیافته است ما در ادامه علاوه بر گرداوری حقایقی از زبان آرش صادقی عکس‌هایی از دیدار او با دوستان و هم‌راهانش در عصر و بعد از ظهر دوشنبه 29 مهر ماه منتشر خواهیم کرد:

آرش صادقی - پیمان عارف

آرش صادقی – پیمان عارف

آرش صادقی از دی ماه 1390 تا ساعت 9 شب 20 مهرماه 1392(زمان آزادی) یعنی 21 ماه را در سلول انفرادی تک و تنها گذراند. در این مدت تنها 20 روز را در سلول شماره‌ی 92 داری دو هم‌سلولی بوده است. آرش صادقی تمام این مدت را در بندهای امنیتی ۲۰۹، ۲۴۰ و زیرزمین بند ۲۰۹ گذرانده است.

آرش صادقی ۷ تا ۸ ماه تفهیم اتهام نشد. فقط یک برگه‌ای جلوی او می‌گذاشتند که کلیت خاصی داشت. مشخص بود از روی آن کپی گرفته و به افراد مختلف داده شده بود. آرش صادقی از امضا کردن آن برگه امتناع می‌کرد.

آرش صادقی - علی وفقی - پیمان عارف عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه

آرش صادقی – علی وفقی – پیمان عارف عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه

محسنی اژه‌ای سخنگوی قوه‌ی قضاییه در پاسخی به یک خبرنگار که درباره‌ی آرش صادقی از او سوال کرد گفته بود فردی به نام آرش صادقی سال 89 دستگیر شده که پس از گذران حبس یک ساله اش آزاد گردید و پس در سال 91 و 92 همچین شخصی در زندان حضور ندارد….
پس از این حرف بود که متاسفانه بسیار سریع شایعات بسیار زیادی در فضای مجازی درمورد اینکه آرش صادقی پنهانکاری و یا دروغ‌پردازی کرده است منتشر شد. شایعاتی که «البته از چندین ماه قبل از این مورد» شکل گرفته بود و اکنون سخنان اژه‌ای به آن شایعه‌افکنان دلگرمی بیشتری داده بود!

کمی پس از این موضوع پدر آرش صادقی جوابیه‌ای را به موضع‌گیری سراسر دروغ آقای محسنی اژه‌ای تهیه می‌کنند که به دلیل عدم همکاری سایت‌های خبری و متاسفانه جسارت شایعه و شک، هرگز به شکل گسترده انتشار نیافت.
در آن نامه پدر آرش صادقی علاوه بر شرح مفصلی بر وضعیت آرش صادقی ار آقای اژه‌ای سوال کرده اند که در مدت زمان سال 91 و 92 که شما حضور فردی به نام آرش صادقی در زندان را منکر شده‌اید ما دو ملاقات با ایشان داشته‌ایم. آیا این ملاقات‌ها را نیز منکر می‌شوید!؟
متن کامل این نامه را اینجا بخوانید: «پاسخ پدر آرش صادقی به آقای محسنی اژه‌ای/در رابطه با صحبتهای آقای اژه‌ای درباره‌ی آرش صادقی»

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه در جمع دوستان و همراهان

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه در جمع دوستان و همراهان

امروز که آرش صادقی در این شرابط «موقتاً» این سوی میله‌هاست دلش به‌شدت از تمام ناحقی‌های رواشده به خویش آزرده است. تا جایی که می‌گوید:
«قصد دفاع از خود را ندارم. از این به بعد هم تلاش نمی‌کنم خودم را اثبات کنم. سکوت می‌کنم و منتظر می‌مانم تا روز دادگاه تا همه چیزمشخص شود»

و شرایط بیرون و اتفاقاتی که در نبود آرش صادقی درجریان بود امروز ایشان را بیش‌از قبل در فشار روحی قرار داده است. همان آرش صادقی که به علت سختی وصف‌ناپذیر 21ماه انفرادی، شکنجه و بلاتکلیفی، در شرایط جسمی و روحی بسیار نابه‌سامانی قرار گرفته است. او از شرایط جسمی و روحی خود می‌گوید:

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه در جمع دوستان و همراهان

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه در جمع دوستان و همراهان

« خونریزی معده دارم. به شدت لاغر شده‌ام و حدود 20 تا 21 کیلو کاهش وزن داشته و الان 51 کیلو شده‌ام. وضعیت روحی خوبی هم ندارم. در شوک عجیبی هستم بعد از اینکه از زندان خارج شدم و این فضا را می‌بینم… حداقل اجازه ندادند که چند روز بگذرد بعد اقدام به محاکمه من بکنند! از همان روز اول مدام اذیت کردند حتی عکس‌ام را زیر سوال بردند و…»

پرونده‌ی آرش صادقی در شعبه‌ی دوم دادسرای اوین است و او در انتظار اعلام زمان دادگاه خویش است. او با وثیقه‌ی سنگین 500میلیون تومانی امروز بیرون است. و این آزادی تنها تا روز دادگاه و بعد مشخص شدن حکم ایشان پایدار خواهد بود. وثیقه‌ای که ابتدا 300 میلیون تومان اعلام شده بود ولی پس از مراجعه‌ی خانواده‌ی آرش صادقی برای پیگیری این موضوع درخواست وثیقه‌ی 500میلیون تومانی می‌شود. وثیقه‌ای که باوجود عدم استطاعت مالی خانواده‌ی آرش صادقی و وضعیت خاص آنان به سختی از سوی یکی از آشنایان ایشان تهیه شده است.

آرش صادقی - علی وفقی - پیمان عارف عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه

آرش صادقی – علی وفقی – پیمان عارف عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه

در ارتباط با اتهامات واره به آرش صادقی باید گفت اتهامات ایشان را اجتماع و تبانی علیه نظام و تبلیغ علیه نظام عنوان کرده‌اند اما آرش صادقی در موارد گوناگون و «بسیاری» مورد بازجویی قرار گرفته است. اصلی‌ترین آن مسئله‌ی حمله‌ی نیروهای امنیتی برای دستگیری آرش صادقی است که منجر به شوک و شهادت مادر ایشان شد. خانواده‌ی آرش صادقی شکایتی را در این‌باره صورت دادند که آرش صادقی پیگیر آن بوده است. آرش صادقی که حتی پیشنهاد دریافت پولی بسیار زیاد و داشتن زندگی آسوده درقبال فراموش کردن مسئله‌ی مادرش را از سوی نیروهای امنیتی دریافت کرده بود به‌شدت در این مورد بازجویی و کشنجه شد که شاید از اصلی‌ترین دلایل نگهداری اش در زندان(با توجه به عدم وجود فشار رسانه‌ای کافی و درعوض شایعات کمک‌کننده به نیروهای امنیتی) این مسئله بوده است.

مسئله‌ی دیگر اصلی مورد بازجویی ایشان تجمع اعتراضی‌ای بود که قرار بود از سوی آرش صادقی در 25 بهمن ماه 90 برگزار شود که البته ایشان یک ماه پیش از آن بازداشت می‌شوند. همچنین مسئله‌ی دیگر مربوط به دیدار وی با آقای دکتر ملکی بوده است. یادآوری می‌نیم که موارد بسیار زیاد دیگری نیز در بازجویی‌های آرش صادقی بوده است که مقابل سه مورد ذکر شده به شکل فرعی‌تر درآمد مانند بازجویی در مورد با ارتباط با آژانس ایران خبر وابسته به سازمان مجاهدین خلع و موارد اتهامی متعدد دیگر …

نوید کامران - آرش صادقی - عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

نوید کامران – آرش صادقی – عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

در نبود آرش صادقی شایعات متعددی از سوی کسانی که خود را حتی دوست نزدیک وی معرفی می‌کردند مطرح و منجر به فضایی اتهامی در قبال وی شد که این از اصلی‌ترین دلایل حریص‌شدن ظلم برای نگهداری و فشار و شکنجه‌ی بیش از حد وی و حتی نهایتاً انکار حضور او در زندان شد. یکی از این شایعات شایعه‌ی کشته‌شدن وی در زندان بوده است. برای نمونه آرش صادقی دو بار در بازه‌ی زمانی آخرین بازداشت تا آزادی، اعتصاب غذا کرده است که یک بار آن در حمایت از اعتصاب غذای حسین رونقی ملکی بود و مورد دیگر پس از درگیری با زندانبان و ضرب و شتم شدید وی بود. که عدم حمایت کافی رسانه‌ای که منجر به بی‌کس ماندن بیشتر آرش صادقی درمورد پیگیری وضعش شد باعث گردید، عده‌ای این اخبار را کذب دانسته و عده‌ای دیگر نیز به شایعات جدید مانند کشته‌شدن وی دامن زنند.

شایعه‌ی دیگر این بود که آرش صادقی اصلا در زندان نیست! همان صحبتی که بعدها توسط آقای محسنی اژه‌ای سخنگوی قوه‌ی قضاییه به شکلی وسیع رسانه‌ای شد! پاسخ پدر آرش صادقی به این اشخاص در نامه‌ی ایشان خطاب به آقای اژه‌ای آمده است. پاسخ کوتاه خود آرش صادقی به این افراد این است:

سمانه پاکدل و همسرش نوید کامران - آرش صادقی - گلرخ ابراهیمی ایرایی عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

سمانه پاکدل و همسرش نوید کامران – آرش صادقی – گلرخ ابراهیمی ایرایی
عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

«سئوال من از دوستانی که منکر زندانی بودن من بودند این است که پدر بنده سه مصاحبه انجام دادند. پدر بنده نظامی هم هستند، به‌شدت هم از طرف حفاظت اطلاعات ارتش و اطلاعات تحت فشار هستند. اگر بنده بیرون بودم باید پدرم را که مصاحبه کرده بازداشت و با او به جرم نشر اکاذیب برخورد می‌کردند.»

از بی‌کسی آرش صادقی سخن گفتیم… برای اشاره‌ی بیشتر باید یادآوری کنیم آرش صادقی که مادرش را به آن شکل از دست داده بود و خواهرش نیز به گفته‌ی آرش قصد ورود به اینگونه مسائل را نداشت، تنها از سوی پدری که خود دچار مشکلات جسمانی و روانی به‌جای‌مانده از دوران جنگ ایران و عراق بوده و در شرایط مالی
وخیم و جوی امنیتی زندگی می‌کند و پدربزرگی 80ساله که فشارهای امنیتی او را مجبور کرد به خارج از تهران و نقطه‌ای دور از دسترس کوچ کند، حمایت شد.

وضعیت خانوادگی، روحی و محل زندگی پدر حتی به شکلی است که آرش صادقی پس از آزادی تنها یک‌بار توانسته ایشان را ملاقات کندد. و از آنجا که پدربزرگ برای زندگی مجبور به مهاجرت به شهرک پرند در نزدیکی رباط‌کریم شده اند هنور آرش ایشان را هم ندیده‌اند. آرش صادقی در این باره می‌گوید:

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

«یکبار پس از آزادی پدرم را دیدم. چون اجازه ورود به منطقه نظامی را ندارم. کارت ترددم را حفاظت اطلاعات ارتش از من گرفته. اجازه ورود به من داده نمی شود ولی پدرم را بیرون از شهرک یکبار ملاقات کردم. شرایط پدرم واقعا شرایط مساعدی نیست. پدرم سابقه‌ی موجی دارند. قرص‌هایی مصرف می‌کنند که این قرص‌ها وضعیت پدر را بغرنج کرده. وضع پدر به نحوی است که وقتی قرص‌ها را مصرف می‌کنند وضعیت عصبی‌شان خوب است، ولی وقتی مصرف نمی‌کنند وضعیت عصبی شان به‌شدت به هم می‌ریزد. پدرم از طرف حفاظت و اطلاعات و همسرشان(دو ماه پس از فوت مادرم، پدر ازدواج کرده‌اند) تحت فشار بودند و علاقه‌ای به مصاحبه هم نداشتند و در مواقعی که مصاحبه می‌کردند جوری مصاحبه می‌کردند که به گفته‌ی خودشان همسرشان در منزل نباشد یا متوجه نشوند. مشکلات خانوادگی هم به نحوی در عدم پاسخگویی پدر دخیل بود

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

آنطور که ملاحظه کردید فردی پیگیر برای آرش صادقی وجود نداشت و اینجاست که ارزش و مسئولیت رسانه‌ها و فعالین حقوق‌بشر برای همراهی و پیگیری و به عبارتی دیگر برای پدری و مادری کردن برای یک بی‌گناه مشخص می‌شود. انتظاری که متأسفانه هرگز درقبال آرش صادقی آنگونه که شایسته‌ی او بود رخ نداد. و این باعث شد تا شایعه ریشه‌هایش را بدواند و زندان‌بان حتی وجود آرش صادقی را انکار کند. اما یادآور شویم آرش صادقی‌ای که خود قربانی این شرایط شده بود باوجود مواجه‌بودن با سخت‌ترین شرایط و تنها یک تماس تلفنی و دو ملاقات(یکی پدر و یکی پدربزرگ) در طول21ماه انفرادی، در همان یک تماس تلفنی از بوجود آمدن همچین شرایطی برای یکی دیگر از زندانیان آن روزها به نام کوهیار گودرزی جلوگیری کرد.

آرش صادقی - بهنام موسیوند - پیمان عارف / عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

آرش صادقی – بهنام موسیوند – پیمان عارف / عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

کوهیار گودرزی

کوهیار گودرزی

آرش صادقی با اشاره به کوهیار گودرزی در ارتباط با جو اتهامی به وجود آمد علیه خود می‌گوید:
«درباره‌ی کوهیار گودرزی آن بحث مطرح بود که اصلا او را بازداشت نکردند و قوه قضائیه و اطلاعات گفته بودند بروید اعلام کنید ‹آدم ربایی بوده.او بازداشت نشده› ولی بعد از آنکه در تماس تلفنی خبر از دیدن کوهیار گودرزی در 209 دادم، کمک‌کرد وضعیت او به همت دوستان‌اش و مادری که فعال بود مشخص شود. اما من کسی را نداشتم که پیگیری و مصاحبه کند و متأسفانه نمی‌دانم درباره‌ی این شرایط چه باید بگویم»

لینک‌های تکمیلی:
1- بخشی از آنچه بر آرش صادقی گذشته است از زبان خودش
2- آرش صادقی با قرار وثیقه آزاد شده است + عکس
3- پاسخ پدر آرش صادقی به آقای محسنی اژه‌ای/در رابطه با صحبتهای آقای اژه‌ای درباره‌ی آرش صادقی
4- از صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی:دوستانی که من رو متهم کردن الان پیگیر وضعم شوند! + عکس
5- گفتگوی تلفنی مسیح علی‌نژاد با آرش صادقی درباره‌ی وضعیت ایشان در زندان + متن و صدا

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مهر 1392

مسیح علی‌نژاد - خبرنگار - عکس از فیسبوک خانم علی‌نژاد

مسیح علی‌نژاد – خبرنگار – عکس از فیسبوک خانم علی‌نژاد

« این گفتگوی تلفنی کوتاهی است با آرش صادقی که محسنی اژه‌ای زندانی بودن‌اش را در یک مقطعی انکار کرد اما حالا خودش(آرش) می‌گوید که در اوین بوده و سپس با قید وثیقه پانصد میلیون تومانی آزاد شده است.

عکس هایی(برای مشاهده‌ی تمام عکس‌ها لطفا به لینک‌های آخر پست مراجعه نمایید) که با گذشته‌اش بسیار فرق می‌کند در شبکه‌های مجازی از او منتشر شده و دوستانش از تکیده‌شدن آرش سخن می‌گویند.»
مسیح علی‌نژاد – سه‌شنبه 30 مهر – 5 سبح

عکس پوستر بدون رتوش بوده و مربوط است به دوشنبه 29 مهر، روز دادگاه مریم شفیع‌پور

عکس پوستر بدون رتوش بوده و مربوط است به دوشنبه 29 مهر، روز دادگاه مریم شفیع‌پور

حکایت زندانی شدن آرش صادقی پر از اما و اگر شده است. محسنی اژه ای سخنگوی قوه قضائیه ایران شهریور ماه امسال زندانی بودن آرش صادقی در سالهای ۹۱ و ۹۲ زندان اوین را تکذیب کرد اما حالا او در آزادی به سر می برد و طی یک مصاحبه تلفنی می گوید که حالا با سپردن وثیقه پانصد میلیون تومانی آزاد شده است.

آرش صادقی، فعال دانشجویی برای نخستین بار تیر ماه سال ۱۳۸۸ در جریان اعتراضات مردم نتایج انتخابات ریاست جمهوری بازداشت و پس از آزادی مجددا در اسفند ماه همان سال بازداشت و فروردین ۸۹ با قرار وثیقه آزاد شد.

در جریان همین بازداشت وقتی ماموران شبانه به خانه آرش صادقی می روند مادر او بیمار و راهی بیمارستان می شود که سرانجام در همین شرایط جانش را از دست می دهد. خانواده آرش صادقی دلیل این مرگ را هجوم ماموران و ایجاد فشار به او اعلام کرده و به دستگاه قضایی نیز شکایت کردند. اما در نهایت آرش صادقی برای سومین بار و به گفته خودش و خانواده اش ۲۵ دی ماه ۱۳۹۰ بازداشت شد که حالا اعلام می کند بیستم مهرماه با قید وثیقه آزاد شده است.

متن کامل گفتگوی تلفنی کوتاه مسیح علی نژاد با آرش صادقی را می توانید در لینک زیر بشنوید:
https://soundcloud.com/frl-journalist/masih-alinejad-arash-sadeghi-free

همچنین برای سهولت در انتشار این گفتگو تن این مصاحبه‌ی تلفنی توسط نامه‌ای به یک آزاده عیناً تهیه‌شده است که در زیر می‌خوانید:

آرش صادقی: الو…
مسیح علی‌نژاد: من تصویر شمارو دیدم الان و گفتم با خود شما صحبت بکنم. اشکالی نداره؟الان فرصت دارید؟
آرش صادقی: بفرمایید.

مسیح علی‌نژاد: خواهش می‌کنم. آقای صادقی خب الان این همه مدت آقای اژه‌ای تکذیب کرد خیلی شک و شبهه ایجاد شد. من خیلی خوشحالم الان شما رو آزاد می‌بینم. خودتون ممکنه بگین که این مدت کجا و کدوم بند بودین در واقع؟
آرش صادقی: والا این مدت بنده بندهای 209، 240 و مدتی هم اِ تقریبا زیرزمین بند 209 بودم.

چرا پس انکار می‌کردن و چرا هیچکسی شمارو توی زندان درواقع ندید؟
کسی ندیده! من نمی‌دونم. حداقل سلول 92، سلول 92، تقریبا سلول (…نامفهوم…) ما مدتی رو با دو نفر اونجا بودیم. حالا… بقیه مدت مدتی بود که حالا تو شرایط انفرادی بودم.

تو این مدتی که تو سلول بودین با چه کسی بودین؟شخص دوم چه کسی بود؟
فردی بود به نام مهران. یه آقای دیگه‌ای بود که حالا اسمش رو دقیقا من یادم نیست، ولی به‌نظر می‌رسید از نیروهای امنیتی بودن که بازداشت شده بودن. خیلی مدت طولانی هم بود اونجا نگهداری می‌شدن.

خانواده‌ی شمام از شما مطلع نبودن. چرا؟ملاقاتی چیزی نمی‌دادن اصلا؟یعنی آخرین باری که خانوادتون رو پی دیدین کی بوده؟
آخرین ملاقات آبان ماه بود. آخرین ملاقات با پدرم بود

در این مدت چه مشکلاتی داشتین و چرا اصلا شما رو این همه مدت تو انفرادی نگه داشتن؟مگه در واقع جرم شما چه فرقی با جرم بقیه‌ی فعالین سبز می‌کرد؟
والا چیزی که حالا عنوان کردن بحث یک تجمع دانشجویی بود که قرار بود در بهمن ماه تقریبا، جلوی دانشگاه انجام بشه و مورد دیگه هم دیدار ما با آقای ملکی بود که در منزل ایشون انجام شد. بحث، در اونجا… یه بحثی داشتیم درمورد بحث فعال تحریم انتخابات مجلس. بعد چیزهایی که حالا عنوان می‌شد تو بازجویی‌ها بیشتر حول این مسائل بود. و بحث مادرم هم مطرح بود. حالا یه شایدعده دوستان نزدیک بیشتر در جریان باشن که بحث بر سر این بود که خانواده‌ی ما شکایت رو پس بگیرن و تصمیم دیگه‌ای گرفته بشه و به‌قول‌معروف از شکایت صرف‌نظر بشه. حتی تو زندان هم این نظرات مطرح بود. بچه‌هایی هم که حالا با من بودن حالا شاهد این قضیه بودن. این موضوع هم جزو موضوعات محوری این قضیه بود. در اون بازه‌ای که حالا بنده بیرون بودم، اومدم از زندان بیرون بحث، گزارش پزشکی قانونی هم حالا تأیید می‌کرد که مادر من دچار… مشکل قلبی نداشته و بر اثر شوکی بوده که حالا بهش وارد شده و دچار ایست قلبی شده و فوت کرده. بحث حالا بیشتر حول این مسائل بود و در آخر هم حالا من اجماع و تبانی علیه نظام و تبلیغ علیه نظام متهم شدیم و در عین ناباوری اصلا در حالی که خود من هم احساس نمی‌کردم که به نحوی تو این بازه‌ی زمانی از زندان خارج بشم به یک باره وثیقه شدم. وثیقه‌ی اولیم هم سیصد میلیون تومن بوده ولی خب خانواده که برده بودن برای پرداخت گفته‌بودن پانصد میلیونه. بعد مجدد یک سری کارشکنی‌ها شده بوده تا بالاخره وثیقه‌ی بنده صادر شده بوده. در خدمتتون هستم.

یعنی به خانواده اطلاع دادن که بیان جلوی اوین و شما آزاد می‌شین؟
ببخشید من صداتون رو خیلی واضح ندارم. میشه یکم بلندتر صحبت کنید.

بله می‌خوام بدونم که دقیقا چه روزی و چه تاریخی آزاد شدین
20 ام، شنبه بود. حدود 9 شب.

بله. و به خانواده‌تون اطلاع دادن که بیان جلوی اوین؟
(به علت شلوغی، آقای صادقی سؤال را اشتباه متوجه می‌شوند. تصور شده درباره‌ی وثیقه مورد سؤال واقع شده اند)
اطلاع به خانواده داده بودن و خانواده چون استطاعت مالی نداشتن به فردی گفته بودن که یکی از آشنایان بود و اونها هم بالاخره تلاش کرده بودن و این رو به‌قول‌معروف تهیه کرده بودن و…

خیلی ممنونم. حالا من الان مثل اینکه اونجا شلوغ‌پلوغه، توی فرصت بهتری برای یه مصاحبه‌ی رسمی‌تر به شما زنگ می‌زنم
باشه، چشم!

خدافظی می‌کنم از شما
خداحافظ

بخواندی:
1- بخشی از آنچه بر آرش صادقی گذشته است از زبان خودش + ده عکس
2- آرش صادقی با قرار وثیقه آزاد شده است + عکس
3- پاسخ پدر آرش صادقی به آقای محسنی اژه‌ای/در رابطه با صحبتهای آقای اژه‌ای درباره‌ی آرش صادقی
4- از صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی:دوستانی که من رو متهم کردن الان پیگیر وضعم شوند! + عکس

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »