Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘این روزهای ایران’

اردیبهشت 1393

از این روزها می‌گوید…

از یاد ها و از «نکند فراموش شدن»ها…

از «نکند عادت‌شدن»ها و از دردها و از دل‌ها و از نام‌ها…

و می‌گوید از انسان‌ها. از همانان که سالهاست ایستاده‌اند:

عماد بهاور - مریم شفیعی

عماد بهاور – مریم شفیعی

«از دل برود هر آنکه از دیده برفت

حدود 5 سال میشه که عماد زندان هست.

گاهی فکر می‌کنم واقعاً بعضی دوستاش الان یادشون هست که یک دوستی داشتن به این نام یا فراموش کردن…

نمی‌خوام گله به دوستان بکنم؛ اینا همه از برکات جمهوری اسلامی هست. خودم هم با اینکه هر هفته یک ربع می‌رم و می‌بینمش، گاهی دستم رو روی حلقه‌ام میکشم که یادم بیاد متأهل هستم.

آقای جمهوری اسلامی! خیلی بد کردی درحق ما. خیلی…

نمی‌دونم روزی خواهدرسید که متوجه اشتباهت بشی یا نه؟»
مریم شفیعی، همسر عماد بهاور – 26 اردیبهشت

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

فروردین 1393


این روزهای ایران…

وقتی دیوار بلند باشد؛

وقتی در بسته باشد؛

وقتی راهی به بیرون نیست؛

وقتی تنها راه، عبور از میان باتوم‌های بلند است؛ و وقتی خاتمه‌ی راه انفرادی‌های بن‌بست است. با چشمانی که بسته‌اند و دستانی که به هم چسبانده‌اند.

و وقتی که چاره‌ای جز عبور نیست.

چون وقتی آزاده باشی و پَربلند، حتماً خواهی گفت که «به چه جرمی خشونت؟ به چه جرمی تفتیش؟»

و حتماً فراموش‌شدگان باتوم نشانت می‌دهند و با سرانگشت به راه تونل اشاره می‌زنند.
همان راه بن‌بست را. همان بن‌بست خویش را. همان خویش را…

زمین اوین که تا دیروز قدم‌گاه سخت و تلخ آزادگان این دیار بود، امروز طعم خون آزادگان را نیز چشیده است.

پس از واقعه‌ی سهمگین 28 فروردین 1393 (حمله به بند 350 اوین) در شبکه‌های اجتماعی مانند فیسبوک بسیاری از مردم به نشانه‌ای عمیق پروفایل خود را به رنگ سیاه تغییر دادند

پس از واقعه‌ی سهمگین 28 فروردین 1393 (حمله به بند 350 اوین) در شبکه‌های اجتماعی مانند فیسبوک بسیاری از مردم به نشانه‌ای عمیق پروفایل خود را به رنگ سیاه تغییر دادند

«خزان رحم و خرد …

هرجای جهان که بود البته جز کشورهای مشابه اینجا، صاحبان فکر و اندیشه رو کسایی که دلسوز این آب و خاکن رو با هزار امتیاز و ارج و قرب عزت می‌گذاشتند و از هوش و تجربه و دانش و تعهدشون هزار بهره می‌بردن.

«باز هم ضرب و شتم زندانیان بی‌دفاع توسط گارد زندان، شنیدن شعارها و فریادهای زندانیان از آن سوی دیوار برای بند نسوان لحظات سخت، تلخ و دردناکی است.

هیچ راهی برای گرفتن خبر نیست. گوش‌ات را به دیوار می‌چسبانی تا صدا را بهتر بشنوی، توی حیاط می‌روی تا وضوح صدا بیشتر شود و چیزی دستگیرت شود.

هر کس گوشه‌ای را انتخاب می‌کند تا بهتر صدا را به گوش بشنود. اما زندان دیوار است. و دیوار و دیوار…»
ژیلا کرم‌زاده مکوندی – پنج‌شنبه 28 فروردین – 15:00

اینجا در این وضع که کشور دچارشه اینطور می‌کنن. خودشون رو هرروز فقیرتر به بند می‌کشند و دست و بال بسته مورد حمله و ضرب و شتم هم قرار می‌دن.

لعنت …»
دختر میرحسین موسوی – پنج‌شنبه 28 فروردین – 14:00

«صدام هم اسرای ایرانی رو از تونل باتوم رد میکرد …»
آریا آرام‌نژاد – پنج‌شنبه 28فروردین – 16:45

«آزادی زندانیان سیاسی پیشکشتان، حداقل با گروگانهایتان رفتاری انسانی داشته باشید.

رفتارتان به چه حکومتی نزدیک تر است؟ حکومت عدل علی؟!

کدام حکومت‌ها زندانیان خود را از تونل باتوم رد می‌کردند؟»
فرزانه میرزاوند – پنج‌شنبه 28 فروردین – 14:00

«برای اولین باره دلم می‌خواد خبر کلمه تکذیب بشه.
دلم می خواد این خبر دروغ باشه. بی رحمی تا کجا؟ بی شرفی تا کجا؟ ظلم تا کجا؟
»
ریحانه طباطبایی – پنج‌شنبه 28 فروردین – 14:00

evin prison زندان اوین

امروز 28 فروردین ماه 1392 بند عمومی زندانیان سیاسی (350) زندان اوین شاهد حمله‌ای خونین از سوی گارد ضدشورش به رهبری عوامل وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه و سازمان زندان‌ها بود که سرهنگ امانیان مسئول کل حفاظت زندان‌های تهران، و قبادی مئسول حفاظت زندان اوین از نزدیک شاهد و آمر این رویداد یوده‌اند.

به گزارش کلمه در این حمله دست‌کم سی تن زندانی سیاسی مجروح و مضروب شده‌اند. همچنین دست‌کم چهار تن از زندانیان سیاسی نیز بر اثر شکستگی و خونریزی به بیمارستان خارج از زندان و دست‌کم سی و دو نفر از زندانیان سیاسی این بند به انفرادی‌های بند 240 و یا مکان‌های دیگر منتقل شده‌اند.

عبدالفتاح سلطانی، محمد امین هادوی، سعید متین پور، بهنام ابراهیم زاده، بهزاد عرب گل، هوتن دولتی از جمله زندانیانی بوده‌اند که به انفرادی منتقل شده اند.

افراد پیش از انتقال به انفرادی از تونل سربازان باتوم به دست عبور داده شده و به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند.

پارگی رگ دست امید بهروزی، شکستگی دنده اسماعیل برزگری، شکستگی سر ز، یک مورد حمله قلبی منجر به اعزام به سی سی یو، چندین مورد شکستگی و جراحت انگشتان دست و پا، جراحت و خونریزی صورت و آثار کبودی ناشی از باتوم بر روی بدن تعداد زیادی از زندانیان وجود دارد.

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1392

روزهای نزدیک تحویل سال است. سال‌هایی که گرچه تحویل شوند اما برای خیلی‌ها بی‌تحویل مانده است…

معصومه دهقان همسر عبدالفتاح سلطانی از آخرین ملاقات سال 92 می‌گویند:

معصومه دهقان و همسرشان عبدالغتاح سلطانی - عکس مربوط به گذشته و در بیمارستان است

معصومه دهقان و همسرشان عبدالغتاح سلطانی – عکس مربوط به گذشته و در بیمارستان است

«امروز 26 اسفند روز ملاقات بود.

دیرتر از همیشه خودم را به سالن رساندم.

خوشبختانه خیلی زود نوبتم رسید. دو بسته آجیل و تنقلات برای عبدالفتاح برده بودم اما به هر پنجره‌ای سر زدم، گفتند از بیرون چیزی قبول نمی‌کنیم.

پدر یکی از زندانیان گفت من با آقای … در این باره حرف زده‌ام. او گفت: ‹فلانی بعضی‌ها آجیل کپک زده می‌آورند و زندانی بیمار می‌شود! این موضوع برای ما مسئولیت ایجاد می‌کند. به همین دلیل هیچ خوراکی‌ای قبول نمی‌کنیم!›

از یک زندانی پرسیدم قیمت آجیل داخل زندان چنده؟ گفت: پسته کیلویی 76000 تومان. کشمش کیلوئی 35000 تومان. پسته شامی کیلوئی 28000 تومان. و من دریافتم برای چه آجیل خانواده‌ها را نپذیرفتند!!!

اما از حال همسرم بگویم: چندان فرقی با هفته‌ی گذشته نداشت. همچنان می‌گفت: ‹نگران من نباشید و به همه سلام گرم مرا ابلاغ کنید. اگر اجازه دادند تقویم سال جدید را برایم بفرستید. چند روزی مسافرت کنید و نوبت دکتر هم یادتان نرود.›

و بالاخره ملاقات‌ها تا دو هفته‌ی دیگر تعطیل شد تا آقایان به دید و بازدید نوروزشان برسند.»
معصومه دهقان همسر عبدالفتاح سلطانی – سه‌شنبه 27 اسفند – 2:15 بامداد

ویرایش: وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1392

این روزهای ایران یعنی همین روزهای ایران…

یعنی همین روزها که انگار گیرکرده‌اند و جلو نمی‌روند…

یعنی مریم‌هایی که باز به بند می‌شوند و درب‌های سهمگینِ زندان‌هایی که باز، بازمی‌شوند برای ورود، نه خروج…

اینجا، همانجاست. اینجا ایران است…

نصرالله لشنی

نصرالله لشنی

«واکنش منفی افکار عمومی به حکم هفت سال زندان مریم شفیع‌پور تا این‌لحظه در فضای مجازی چنان وسیع بوده است که اگر این واکنش به فضای واقعی منتقل شود، یکی از جدی‌ترین ضربات جامعه‌ی مدنی بر پیکر حاکمیت وارد می‌شود.

به نظر من حاکمیت از ابتدایی‌ترین تشخیص‌های امنیتی خویش نیز عاجز شده و تنها به اهرم زور مبتنی براستراتژی النصر بالرعب متوسل شده است.»
نصراله لشنی – دوشنبه 11 اسفند – 18:45

«ما: می‌نویسیم مریم شفیع‌پور هفت سال حکم گرفت. بعد نفرین می‌کنیم. چند روزی فحش می‌دهیم. بعد یادمان می‌رود. یادمان هم نرود که کاری از دست‌مان بر نمی‌آید.

مریم شفیع‌پور - صبا آذرپیک

مریم شفیع‌پور – صبا آذرپیک

آنها: بی‌دلیل مریم را می‌گیرند. ابایی ندارند که حتی بگویند برای گفتن اعتراف شکتجه‌اش کردند و آقای بازجو آن‌چنان خودکار در کمر مریم می‌کرده که سر خودکار بشکند. بعد هم قاضی صلواتی به مریم می‌گوید پرونده‌ات چیزی ندارد و این یعنی نگفته‌ای حقیقت را!!!

و مریم: هفت سال از زندگی‌اش را قرار است پشت زندان بگذراند؟

روزگاری می‌گفتیم، محال است، رهایشان می‌کنند. اما دیدیدم که دوستان مان وارد 5 سال شدند و رهایشان نکردند. این یعنی تسلیم به حکم هفت ساله‌ی مریم شفیعی پور»
صبا آذرپیک – یکشنبه 10 اسفند – 18:45

«همدردی یک روزنامه‌نگار جناح راست با حکم 7 ساله‌ی مریم شفیعی پور:

‹شاید زمان به دست غمت معتبر شود **** از پشت میله‌ها هدفت پر ثمر شود
دیدم که نُدبه می‌کنند همه یاران که نیستی **** از چشمهای تو همه دشمن پر شرر شود›

یک دوست روزنامه‌نگارم که در رسانه‌های جناح راست کار می‌کنه و شاید به‌هزار دلیل نمی‌تونست در غم ‹فیسبوکی› ما از حکم 7 ساله‌ی مریم شفیعی هم‌دردی کنه، این شعر را نوشته و ازم خواست تقدیمش کنم به مریم شفیعی پوری که امشب به معنای واقعی دوستان غریبه و آشناش در غم ظلم واردآومده بهش شریکند.»
صبا آذرپیک – دوشنبه 11 اسفند – 18:45

آرش صادقی بر مزار مادر. مادری که بقول فخرالسادات محتشمی پور «براثر حمله ی وحشیانه ی اوباش به بهانه تفتیش خانه» به شهادت رسید

آرش صادقی بر مزار مادر. مادری که بقول فخرالسادات محتشمی پور «براثر حمله ی وحشیانه ی اوباش به بهانه تفتیش خانه» به شهادت رسید

«مریم شفیع پور در بیدادگاه انقلاب به هفت سال حبس تعزیری محکوم شد.

هنوز تو شوکم.

جناب بازجو ((کارشناس)) کاش سر سوزنی شرافت داشتید.

مریم گرفتار عقده‌گشایی‌هایِ شما شده.

این دختر جرمی مرتکب نشده. جرم مریم شرافته. همون چیزی که شما و همکارا و دوستانتون از اون بی‌بهره‌اید.»
آرش صادقی – یکشنبه 10 اسفند – 19:10

مهسا امر آبادی و همسرش مسعود باستانی

مهسا امر آبادی و همسرش مسعود باستانی

مهسا امرآبادی که این روزها را درحالی می‌گذراند که همسرش در زندان رجایی شهر است، می‌نویسند:

«فکر می‌کردیم حکم‌ها در تجدیدنظر می‌شکند، نشکست.

فکر می‌کردیم کسی این حکم‌ها را نمیکشد، کشیدند.

فکر می‌کردیم حکم‌ها در مرخصی تمام می‌شوند، نشد.

فکر می‌کردیم در اعیاد آزادی داریم، نداشتیم.

الان واقعاً چه امیدی به خودمان بدهیم وقتی حکم 7 سال مریم شفیع‌پور را می‌شنویم؟!»
مهسا امرآبادی – یکشنبه 10 اسفند – 19:50

ژیلا کرم‌زاد مکوندی - زمستان 92 - عکس: ژیلا کرم‌زاده مکوندی

ژیلا کرم‌زاد مکوندی – زمستان 92 – عکس: ژیلا کرم‌زاده مکوندی

«از بس که خوب حبس می‌کشیم. از بس که پر طاقتیم. از بس که صبوریم و البته فراموشکار…..

هفت سال حبس شوخی نیست.

ما فقط کامنت گذاشتیم؛ لایک زدیم؛ عکس پروفایل به روز کردیم؛ به‌خاطر رنگ، روی همدیگر ضربدر کشیدیم؛ امروز نوبت مریم بود، فردا نوبت دیگری‌ست.

ما خیلی کم گذاشتیم. این یه اعتراف……..»
ژیلا کرم‌زاده مکوندی – یکشنبه 10 اسفند – 20:45

مریم شفیع‌پور: او دانشجوی محروم از تحصیل و اخراجی رشته‌ی مهندسی کشاورزی دانشگاه بین‌المللی قزوین، فعال حقوق‌بشر، فعال دانشجویی، از اعضای کمیته‌ی زنان ستاد مهدی کروبی در انتخابات 1388 و عضو شورای دفاع از حق تحصیلی است که روزهای سختی را در راهی که در آن پای گذارده می‌گذراند.

ایشان از 5 مرداد 1392 بازداشت شد و بیش از 7 ماه رادرحالی سپری کرد که در این مدت چند جلسه‌ی بی‌نتیجه‌ی دادگاه، شکنجه و بازجویی‌های شدید و خشن را تحمل کرد تا نتیجه‌ی تمام این بلاتکلیفی‌های هفت‌ماهه که خود شکنجه‌ای مضایف بود، شود هفت سال حبس…

مریم شفیع‌پور که پنجم مرداد 1392 و پس از حضور در دادسرای شماره دو شهید مقدس زندان اوین، به دستور بازپرس این شعبه بازداشت شده بود دو ماه را در بند امنیتی 209 زندان اوین سپری کرد.

ایشان پس از آن سرانجام هشتم مهرماه به بند زنان زندان اوین منتقل شد. و پنج ماه بعد و در اسفند 1392 در شعبه‌ی 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به اتهام اجتماع و تبانی حهت اقدام علیه امنیت ملی به پنج سال حبس تعزیری و به اتهام عضویت در شورای دفاع از حق تحصیل به یک سال حبس تعزیری و به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام نیز به یک سال حبس محکوم شد.

ایشان که اولین دانشجوی بازداشت شده پس از انتخاب شدن آقای حسن روحانی است، پیش از این حکم نیز در سال 89 از سوی دادگاه انقلاب قزوین به خاطر فعالیت‌های دانشجویی و وبلاگ‌نویسی به یک سال حبس تعلیقی به مدت 5 سال محکوم شده بود.

مریم شفیع پور

مریم شفیع پور

همچنین ملاحظه نمایید:
مهدیه گلرو به مریم شفیع پور: تو بی‌گناهی، از خود دفاع کن

ویرایش: نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1392


این روزها…

این‌جا…

همین‌جا که ایران است…

امروز نه فقط برای لقمان، که برای انسان به‌عنوان روزی تلخ ثبت خواهد شد…

همین… و همین…

و فقط یک چیز دیگر: این روزهای ایران… و ستارهایی که خاموش، در بدوِ تکرارند…

مهسا امرآبادی هم‌او که همسرش این روزها در زندان رجایی‌شهر روزگار می‌گذرانند، می‌نویسد:

«امروز همه‌ی زندانیان رجایی‌شهر غمگین هستند.

صبح امروز (یک‌شنبه 4 اسفند) لقمان مرادی در زندان رجایی‌شهر مورد ضرب و شتم شدید مأموران اعزام قرار گرفته است.

ضرب و شتم لقمان مرادی دردناک بوده است. جای زخم‌ها روی بدن و صورتش کاملاً پیداست.

پسری که سه سال است به‌همراه پسرعمویش زانیار مرادی زیر حکم اعدام زندگی می‌کند، امروز برای محاکمه‌شدن در دادگاه شعبه 74 کیفری از زندان رجایی‌شهر روانه‌ی دادگاه شده بود.

لقمان مرادی - زانیار مرادی

لقمان مرادی – زانیار مرادی

این‌بار پرونده ابهام‌آمیز سال 88 بار دیگر گشوده شده تا از سوی قضات دادگاه کیفری ارزیابی شود. این رخداد می‌توانست امیدی باشد در دل لقمان و زانیار که 4 سال است در زندان فریاد بی‌گناهی سرمی‌دهند و فشار حکم اعدام را تحمل می‌کنند.

اما رفتارهای خودسرانه‌ی مأموران اعزام زندان رجایی‌شهر خاطره تلخی را آفرید. در هنگام اعزام، مأموران قصد داشتند وی را مجبور به پوشیدن لباس زندان کنند که وی از پوشیدن لباس زندان سر بازمی‌زند و اعلام می‌کند که حاضر نیست با این شرایط به دادگاه برود.

به او اصرار می‌کنند و نهایتاً سه نفر از مأمورین رسمی و کادری، وی را زیر مشت و لگد گرفته و تلاش می‌کنند تا با ضرب و شتم لباس زندان را بر تنش بپوشانند، لقمان باز هم مقاومت و کتک‌ها را تحمل می‌کند.

پس از کتک خوردن و ضرباتی که همچنان آثار و بقایش روی بدن او باقی مانده، لقمان دچار تنگی نفس شده و نفسش بند می‌آید در این هنگام مأموران از ضرب و شتم دست کشیده و حاضر شدند او را بدون لباس به دادگاه ببرند.

عجیب است که هنوز قضیه‌ی ستار بهشتی برای افکار عمومی آزاردهنده است و هنوز مادر ستار سر از سجاده برنگرفته که دوباره شاهد این هستیم که عده‌ای خودسر برخلاف قانون اقدام به ضرب و شتم زندانیان می‌کنند.

امروز یاد خرداد 89 افتادم که مسعود را در زندان رجایی‌شهر جلوی چشم ما مورد ضرب و شتم قرار دادند و آن روز برای ما به یکی از تلخ‌ترین روزهای این سال‌های نفرین شده تبدیل شد. امروز برای لقمان به عنوان روزی تلخ ثبت خواهد شد.

ای کاش کمی عقلانیت و منطق و آینده‌نگری وجود داشت و با نظارت بیشتر، آموزش مأموران و اخراج نیروهای خشن و خودسر، از تکرار فجایع جدید جلوگیری می‌شد و دیگر شاهد ماجراهایی مانند ستار بهشتی و هدی صابر نباشیم.»
مهسا امرآبادی – دوشنبه 5 اسفند – 12:50 بامداد

ویرایش: نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392


23 آبان ماه 1392، امسال مصادف شد با دهم محرم آن عاشورا؛ همان شش دی ماه 1388…

و این یک تصادف ساده نیست! این یعنی خیلی چیزها…

این یعنی فرزندانی که نفس‌کشان از خانه برون شده و دیگر نفس‌کشیدن‌شان را کسی ندید…

و این برای او که آن روز نفس می‌کشید و هنوز هم! یعنی خاطراتی زنده! مانند هوایی که همین الان نفس می‌کشد، و آنچه اکنون زندگی می‌کند… آری به همین زنده‌گی!

و این یعنی مادرانِ انگار هنوز چشم‌به‌راه، و پدرانِ انگار هنوز چشم‌بر در…

و این یعنی خیلی چیزهای دیگر، که قلم از نگارش آن شرمنده است…

شهید مصطفی کریم بیگی - مادرشان، شهناز اکملی

شهید مصطفی کریم بیگی – مادرشان، شهناز اکملی

«پسرم، مصطفی

سلام

از حالت نمی‌پرسم که بی‌خبر گذاشتنمان از احوالت بدترین تنبیه برای هر اندک وجدانی است که این روزها به خواب رفته و فداکاری‌ها و آزادگی‌های آزادمردان و زنانی چون تو را فراموش کرده است.

از حالت نمی‌پرسم، شاید دنیای دیگر، دنیای زیباتری باشد که هرکس به آن رفته هرگز برنگشته است.

از حال ما هم نپرس پسرم… حال ما خوب است اما می‌دانم که باور نمی‌کنی.

باور نمی‌کنی که این همه درد و غربت و شکست و سکوت در کشور، خودش، روز و شب‌هامان را یکی کرده است. تو در دو متر زیر خاک و تنهایی، و ما در خواب عمیقی که فرو بردندمان تنهای تنها به شکنجه‌ای به نام نفس گرفتاریم.

پسرم
بگذار هزاربار خیال کنند که عدالت ظالم‌پسندشان زیر بالشت‌هاشان در امان است… یک دعای خیر تو، از آسمان هر چه پلیدی است خواهدشکست و خواب‌هاشان را درهم خواهد ریخت.

ما به تو نیاز داریم که جوانه‌های نروییده‌ی فردای میهنمان با افتخار، نام تو و دیگر بزرگوارانی چون تو رابه سبزی یادکنند و از سینه‌ی خاک به درآیند… تا آفتاب دوباره به ما بتاید.

و ما باز ‘ایرانی’ شویم.

ایران آبادمان را با آزادی جوانان سربلندی چون تو آرزومندیم.»

شهناز اکملی، مادر شهید مصطفی کریم بیگی – 21 آبان

Shahnaz-Akmali-Mostafa-Karimbeygi

«گزارشی از عاشورای 92

دیروز عاشورا بود…

صبح زود به اتفاق خانم زینالی و مادران پارک لاله راهی شهریار(مزار مصطفی) شدیم. سر مزار بودیم که خانم اعرابی و خانم حسن پور و خانواده ستار بهشتی به ما ملحق شدند و با خواندن سرود یار دبستانی من، که از سرودهای مورد علاقه مصطفی بود مراسم را تمام کردیم.

بعد از اتمام مراسم به‌همراه خانم زینالی برای رفتن به مزار کشته‌شدگان عاشورای 88، به بهشت زهرا رفتیم. گفتیم ابتدا سری هم به قطعه 257 بزنیم و سلامی هم به بچه‌های آنجا بدهیم.

257 پراز مأمور بود. سر مزار ندا بودیم که شروع کردند از ما عکسبرداری، و دخترم شروع به اعتراض با صدای بلند کرد. در همین حین به سر مزار سهراب رسیده بودیم که دخترم می‌گفت: ‘برادرم را روز عاشورا کشتید و امروز که عاشورا است از ناموسش عکس می‌اندازید’ که مأمورها سرشان را پائین انداختن و رفتند.

سپس به همراه خانم زینالی و مادران پارک لاله و بهزاد یزدان پناه و خانواده‌اش به قطعات 302 ، 304 ، 211 ، 221 و 222 رفتیم و سلام همه‌ی شما را به آنها رساندیم.

در ضمن با تشکر از دوستانی که دیروز به شهریار آمدند و با زنگ یا مسیج به یاد ما بودند.»

شهناز اکملی مادر شهید مصطفی کریم بیگی – 24 آبان

در این رابطه همچنین بخوانید: «این روزهای ایران: هنوز عاشورا / سالگرد شهید عاشورا، مصطفی کریم بیگی برگزار شد + گزارش تصویری»

ویرایش: نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »