Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘اوین’

اردیبهشت 1393

حسین زمان از آن تونل می‌گوید. همان که بن‌بست است…

(بخوانید: این روزهای ایران | اوین‌هایی آغشته به خون و زندانی که دیوار است)

حسین زمان

حسین زمان

«تجربه‌ی عبور از این تونل را دارم.

سال 56 در دانشگاه صنعتی اصفهان، خوابگاه شماره ده، اگر اشتباه نکنم از طبقه سوم تا جلوی محوطه‌ی خوابگاه تونلی بود از نیروهای گارد ویژه شاهنشاهی که از تهران اعزام شده بودند برای مقابله با اعتراضات دانشجویی.

چهل و چهار نفر بودیم از دانشجویان مستقر در خوابگاه. در سرمای خشک بهمن ماه ما را لخت کردند(فقط یک شورت به‌پا داشتیم) و در تونل نیروهای گارد از طبقه‌ی سوم تا پایین ساختمان از دو طرف با باتوم به جانمان افتادند.

با همه‌ی قدرت می‌زدند؛ به‌نحوی که به‌خاطر دارم یکی از دوستان دانشجو استخوانّ شکسته‌ی دستش بیرون زده بود.

خود من به‌دلیل واردشدن باتوم الکتریکی تا بیست و چهار ساعت توان راه رفتن نداشتم.

نظیر چنین تونل‌هایی را البته اسرای جنگ در زندانهای بعثی تجربه کرده بودند.

داستان مفصل است و قصدم بازگو کردن کامل آن نیست ولی وقتی متوجه شدم بعد از گذشت سی و شش سال از انقلابی که قرار بود جلوی این تونل ها را بگیرد، هنوز هم چنین تونل‌هایی برای سرکوب شکل می‌گیرد، گویی آوار بر سرم فرو ریخت .

البته جای تعجب ندارد؛ ولی گاهی اوقات تکرار برخی وقایع تلخ تاریخی برای کسانی که آن وقایع را بگونه‌ای تجربه کرده‌اند درد مضاعف است.»
حسین زمان – چهارشنبه 3 اردیبهشت – 12:15 بامداد

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

دی 1392

عکس:لوا خانجانی مقابل زندان اوین پیش از مراجعه به زندان - 4 شهریور 91

عکس:لوا خانجانی مقابل زندان اوین پیش از مراجعه به زندان – 4 شهریور 91

لوا خانجانی در خانواده‌ای پر رنج… از همان خانواده‌ها با عقاید مظلومشان است…

لوا خانجانی ابتدا 13 دی 1388 یعنی تنها چند روز پس از 6 دی 1388 (عاشورای خونین آن سال) همراه همسرش، بابک مبشر بازداشت شد.

ایشان دهم اسفند آن سال با قرار وثیقه از زندان رجایی شهر آزاد شدند تا در دادگاه انقلاب به 2 سال حبس تعزیری محکوم گردند. حکمی که در تجدیدنظر شعبه‌ی 54 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی موحد مهر تأیید خورد!

لوا خانجانی 4 شهریور 1391 پس از احضار، خود را برای گذراندن دو سال حبس تعزیری به زندان معرفی کرد و پس از آن 19 تیرماه 1392 به مرخصی آمد و پس از حدود 5 ماه، به تاریخ 10 آذر 1392 به زندان اوین بازگشت؛ و از آن تاریخ تاکنون در زندان به‌سر می‌برند.

یادداشت زیر را مهسا امرآبادی همسر مسعود باستانی _که او نیز این روزها در زندان رجایی‌شهر کرج روزگار سرمی‌کند_ به بهانه‌ی تولد لوا خانجانی نوشته‌اند:

«وقتی وارد بند شد با هرکسی که دست می‌داد خودش را معرفی می‌کرد: ‹سلام لوا هستم!›

همین جمله با لحن بامزه‌اش شد دست‌مایه شوخی و ادا درآوردن من تا یک سال بعد.

از همان شب نخست باهم جفت و جور شدیم. همسرش بابک(مبشر) را یک بار دیده بودم اما خودش را نه!

دختری به غایت زیبا و دلنشین که به‌خاطر عاشورای ۸۸ به دو سال زندان محکوم شده بود. پدربزرگش جمال‌الدین خانجانی از رهبران جامعه بهایی ایران که به ۲۰ سال و برادرش فؤاد خانجانی که به ۴ سال زندان محکوم شده‌اند در زندان رجایی‌شهر هستند و لوا سومین عضو خانواده بود که به زندان می‌آمد.

طبیعتاً نگران مادر و پدر و همسرش بود. نگران تنهایی‌های مادرش و دلتنگی‌های همسر و پدرش. از فردایش شروع کردیم به ورزش و شریک نگرانی‌ها و دلتنگی‌های هم شدیم. تا وقتی شیوا هم آمد و شد استاد ورزش ما. از چهره‌ی لوا همه‌چیز را می‌شد خواند. تمام احساسش در چشمانش می‌آمد و به سادگی می‌فهمیدیم که از کسی یا چیزی ناراحت است یا دلش گرفته و می‌خواهد حرف بزند. به قول براهنی سادگی روحش به پیچیدگی همه عقایدش می‌چربد.

نمی‌دانم چرا (وقتی) درباره فردی زندانی حرف می‌زنم فعل ماضی را ناخودآگاه به کار می‌برم. شاید تفاوت‌های دو دنیا باعث می‌شود کلاً زمان را در زندان متفاوت ببینم.

همیشه با هم حساب می‌کردیم که من ۴ ماه از لوا زودتر آزاد می‌شوم و مدام حساب می‌کردیم اگر او ۴ ماه زودتر به زندان می‌آمد تقریبا همزمان آزاد می‌شدیم.

آزادی هم امری عجیب است در زندان. دلت برای لحظه‌ی آزادی پَرمی‌کشد اما از آن می‌ترسی. از جدا شدن می‌ترسی. ترس از اینکه تا مدت‌ها نتوانی عزیزانت را حتی از پشت شیشه ببینی. دوستانی که مدت‌ها صبح را با هم شب کردید و داستان‌ها با هم داشتید را تا مدت‌ها نمی‌بینی و آزاردهنده است هر روز آزادی بدون آنان.

ما شروع کردیم به شمارش. یک ماه، دو ماه… پنج ماه… یک سال… از یک جایی به بعد شروع کردیم به شمارش معکوس! روزهای هفته را می‌شمردیم برای روز ملاقات و بعدازظهرهای بعد از ملاقات و رخوت پس از آن و فال حافظ که خبر از اتفاق‌های خوب در آینده‌ای نزدیک می‌داد و ما هم امیدوار می‌شدیم به تاریخ و برای آزادی برنامه می‌ریختیم.

اصلا امیدواری ما هم داستان عجیبی بود. ما امیدوار بودیم، حتی در ناامیدکننده‌ترین شرایط امید را به هم تزریق می‌کردیم. ما این قدرت را داشتیم تا در زندان هم رفاقت کنیم و امید را به همدیگر پاس بدهیم. حالا من آزادم اما امیدهای زندان در من نیست! ناامید نیستم اما ای کاش لوا بود. بهار بود؛ همه بودند تا امیدم به آینده لبریز شود.

دلتنگ لوا هستم. دلتنگ خنده‌هایش‌ و کتاب‌خوانی‌ها و حرف زدن‌ها و همه خاطراتمان. به دختری شاداب و زیبا فکر می‌کنم که تنها به‌دلیل بهایی بودن و داشتن نام خانوادگی خانجانی، دو سال از زندگی‌اش را در زندان سپری می‌کند. دختری که مانند خیلی از ما دوست دارد به سفر برود. خرید کند و زندگی را با همه انرژی و توانش ادامه دهد.

حالا روزها را در تختش می‌گذراند و لابد مانند همیشه وقتی ناراحت می‌شود یا دلش می‌گیرد پرده تختش را می‌کشد و بافتنی می‌بافد و همه پیچ‌های دنیا را یاد می‌گیرد و کتاب می‌خواند و ورزش می‌کند. اما وقتی فکر می‌کنم همه این کارها را بدون من یا شیوا انجام می‌دهد تمام دلم پُر می‌شود از حس خالی تنهایی.

لوا خانجانی - مهسا امرآبادی

لوا خانجانی – مهسا امرآبادی

تمام این‌ها را نوشتم تا بگویم دلم برای لوا و برای بهاره اندازه همه دنیا تنگ شده و خواستم به بهانه تبریک تولد لوا این دلتنگی را ثبت کنم.
تولد لوا مبارک!»
مهسا امرآبادی همسر مسعود باستانی – شنبه 28 دی – ساعت 23:45

ویرایش: نامه به یک آزاده

عکس: مهسا امرآبادی
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392

پژمان ظفرمند از اوین و اکبر امینی می‌گوید:

«بعد از انتخابات سال 92، وقتی توسط مأمورین وزارت اطلاعات دستگیر شدم(اطلاعات تکمیلی درمورد پژمان ظفرمند و اکبر امینی در پست «آنها کجا هستند؟/وضعیت خطرناک پژمان ظفرمند، اکبر امینی و احمد عسگری + گزارش و پوستر») مستقیما به بند 240 انتقال داده شدم و روزهای سختی را گذراندم؛ اما در این بین خاطرات تلخی است که هر روز و هر شب همراه من است و شاید نوشتن آن خاطرات کمی از بار سنگین سکوت از من کم‌کند.

پژمان ظفرمند خوانند و ترانه سرا - اکبر امینی قهرمان 25 بهمن 89

پژمان ظفرمند خوانند و ترانه سرا – اکبر امینی قهرمان 25 بهمن 89

وقتی برای اولین بار در بند 240 زندان اوین، به هواخوری برده شدم با تکه سنگی که در آنجا بود بر روی دیوار اسم خود را با سختی زیادی نوشتم تا شاید در آن شرایط سخت کسی اسمم را بخواند و پس از آزادی بگوید که من نیز در بند 240 زندان اوین می‌باشم.

آن روز گذشت و هفته‌ی آینده مجدد به هواخوری برده شدم و به سمت انتهای هواخوری یعنی جایی که اسمم را نوشته بودم رفتم که در کنار اسمم با اسم اکبر امینی مواجه شدم و پی بردم اکبر امینی نیز در بند 240 می‌باشد.

به پنجره‌های بالای سرم نگاهی کردم و به فکر فرو رفتم و تصمیمی گرفتم و آن تصمیم چیزی نبود جز خواندن ترانه‌ی دیوار و به امید اینکه شاید اکبر در یکی از آن سلولها باشد و صدایم را بشنود.

دقایقی بعد صدایی آمد. آری صدای اکبر بود و من را صدا می‌کرد. ناگهان از گوشه‌ی چشمانم اشک سرازیر شد. صدا کردم اکبر و به آرامی جوابم را داد. دقایقی صحبت کردیم و از شرایطمان گفتیم و به هم دیگر دلداری می‌دادیم که ناگهان متوجه شدم نگهبانان در حال آمدن هستن و صحبت را تمام کردیم.

چندین و چند بار دیگر موفق به شنیدن صدای اکبر شدم؛ اما بعد از اینکه متوجه صحبت‌کردن من و اکبر شدند دیگر خبری از اکبر نشد و دیگر صدای همدیگر را نشنیدیم تا اینکه بعد از 70 روز انفرادی به بند 350 اوین انتقال داده شدم و بعد از 48 روز اعتصاب غذا با درخواست عزیزان 350 به اعتصاب خود پایان دادم.

اما خبری از اکبر نبود تا اینکه اکبر نیز بعد از 103 روز انفرادی به بند 350 اوین انتقال داده شد و توانستم او را در آغوش بگیرم.

اکبر امینی را آزاد کنید

اکبر امینی را آزاد کنید

و در نهایت یک روز، بعد از ظهر اکبر گفت امروز تو آزاد می‌شوی و به دلم افتاده است که امروز آزادی و دقایق بعد موهایم را تراشید و بعد از دو ساعت با قرار کفالت 50 میلیون تومانی آزاد گشتم.

خدایا همه عزیزان در بندمان را آزاد بگردان.»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392

حشمت اله طبرزدی که این روزها در راه بازگشت به زندان (ملاحظه کنید پست «بازگشت حشمت اله طبرزدی به زندان / طبرزدی: دست یکدیگر را بفشاریم | سلامتی من مرهون مدافعان حقوق بشری خواهدبود») است از عاشورا گفته است:

«خاطره ای از عاشورای 88

عاشورای 4 سال پیش بود.

طرفداران جنبش سبز در خیابان های تهران دست به تظاهرات مسالمت‌آمیز زدند. مطابق معمول نیروهای سرکوب با تمام قوا به جان مردم افتادند و بار دیگر جنایت‌ها آفریدند.

من آن روز شاهد بخشی از این سرکوب بی‌رحمانه‌ی نظامی-امنیتی بودم. شب با صدای آمریکا مصاحبه‌ای داشتم و ابعادی از این فاجعه را افشا کردم.
روز بعد امنیتی ها به خانه‌ام ریختند. تا حدود 3 ماه در 240 و 209 زیر بازجویی همراه با شکنجه‌ی شدید روحی و در یک مورد برخورد فیزیکی همراه با فحاشی بودم؛ اما مطابق معمول از زیر بازجویی سرفراز بیرون آمدم.

در عین‌حال شاهد برخوردهای بسیار وحشیانه با جوانان بازداشت‌شده بودم. با خودم می‌گفتم عاشورای واقعی در 240 و 209 است. به‌اندازه‌ای فضای بازجویی سنگین ،همراه با تهدیدهای مکرر بود که من خود را در وضعیت مسلم ابن‌عقیل در زندان کوفه و در بازداشتگاه ‘ابن زیاد’ قرار داده بودم و به خود دایماً نهیب می‌زدم که مبادا بشکنی.

حشمت اله طبرزدی

حشمت اله طبرزدی

حتا اگر آویزانت کردند و شب و روز بر جسمت شلاق زدند، باید مقاومت کنی…

درود بر هنرمند عزیز فرامرز قریبیان که در فیلم سفیر، نقش مسلم را بسیار زیبا بازی کرد و من از آن، شخصیتی که او در آن فیلم به نام مسلم آفرید، بهره بردم. شاید اگر این نوشته‌ی من را ببیند، شگفت‌زده می‌شود. اما گاهی که در شرایط سخت قرار بگیری، از هر چیزی می‌توانی برای بازسازی روحی خود بهره ببری.

پس از 3 ماه، من را به 350 دادند و 1 ماه بعد که 4 نفر از جمله، فرهاد وکیلی که هم‌اتاقی‌ام بود را اعدام کردند، من به همراه 5 نفر از هم بندی‌های جنبش سبزی را به رجایی‌شهر انتقال دادند. البته از آنجا ، با دو نفر از دوستان به زندان کچویی انتقال شدیم و پس از حدود 25 روز به رجایی‌شهر اننقالمان دادند. پس از 5 ماه سفرهای زندان به زندان من پایان یافت. آن سال در دادگاه امنیتی موسوم به«ان-قلاب» به من 8 سال حبس قطعی دادند. 1 سال به اتهام تبلیغ علیه نظام. 2 سال به اتهام توهین به رهبر و 5 سال به اتهام تجمع به قصد تبانی علیه نظام. من نیز متقابلاً علیه رهبر حکومت به مجامع جهانی شکایت کردم و دادخواستم را در 10 عنوان تنظیم نمودم.

4 سال از دوران حبس من باقی مانده است.

عاشورای امسال بار دیگر به یاد همه‌ی آن خاطرات افتادم.»

حشمت الله طبرزدی، مبارز سیاسی – 23 آبان

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392


آزادگان اندیشه! گویی با خوبی‌تان، با خنده‌هاتان، بساط ظلم را سخت برچیده‌اید، که ظلم، به انتقام اینگونه حریصانه چنگال غارت برکشیده است!

تو ظلم! چنگال بکش؛ و سفره‌هامان برهم‌ریز! سفره‌ها دوباره چیده خواهد شد، و ما آزاده خواهیم ماند…

اما تو، باز، آسوده نخواهی خوابید…

منزل غارت شده ی رضا خندان و نسرین ستوده

منزل غارت شده ی رضا خندان و نسرین ستوده

رضا خندان همسر نسرین ستوده تعریف می‌کند:

«دو ساعتی می‌شود که از یک سفر یک‌روزه برای شرکت در مجلس ختم یکی از اقوام که دو روز پیش براثر تصادف جان‌اش را از دست داده‌است، به خانه برگشته‌ایم.

علاوه بر چهره‌ی وحشت‌زده‌ی بچه‌ها و خاله‌شان و درب شکسته‌ی آپارتمان، این هم تصویر گوشه‌ای از یکی از اتاق‌هاست که این چنین شخم زده شده است. هنوز دقیقاً نتوانسته‌ایم چیزهایی را که برده شده است را لیست کنیم. تقریبا هیچ چیز ارزشمندی در خانه نمانده است.

اینکه این اتفاق چقدر با جنجال‌های اخیر مرتبط هست یا نه؟ اثبات‌اش بستگی به نیروی انتظامی و مأمورین امنیتی و اراده‌ی آنها برای پیگیری موضوع و پیدا کردن عاملین این اتفاق دارد.

همه می‌دانند نیروی انتظامی و اداره آگاهی و مدل‌به‌مدل نهادهای امنیتی و قضایی در این کشور آن‌قدر قدرت و اختیار دارند که ظرف 48 ساعت عاملین را پیدا بکنند.

ما منتظر می‌مانیم تا نتیجه‌ی اقدامات‌شان را اعلام کنند.»
شنبه – 7 دی – ساعت 2 بامداد

صندلی های خالی دو برنده ی جایزه ی ساخاروف، نسرین ستوده و جعفر پناهی - 22 آذر 91

صندلی های خالی دو برنده ی جایزه ی ساخاروف، نسرین ستوده و جعفر پناهی – 22 آذر 91

لازم به ذکر است چهارشنبه 22 آذرماه 91 بود که مراسم جایزه‌ی ساخاروف در پارلمان اروپا در غیاب بردنگان این جایزه، یعنی نسرین ستوده و جعفر پناهی که در آن تاریخ به ترتیب در زندان و ممنوع‌الخروج بودند، با صندلی خالی این عزیزان برگزار گردید.

درست یک سال بعد یعنی 22 آذر 92 در سفارت يونان ملاقاتی بین هیئتی اعزامی از سوی پارلمان اروپا و این برندگان جايزه ساخاروف آزادی اندیشه‌ی سال 2012صورت گرفت. که اين رویداد متأسفانه با جنجالی از سوی برخی نمایندگان مجلس و مقامات جمهوری اسلامی و خبرگزاری‌های وابسته پاسخ داده شد!

رضا خندان در این رابطه گفته بود:

«به دعوت هیات پارلمانی اروپا، نسرین و آقای پناهی پس از ورود این هیأت به تهران با آنان دیدار کرده و در زمینه‌ی وضع حقوق‌بشر در ایران با آنان گفتگو کردند.

آقای پناهی و نسرین هر کدام 20 و 10 سال ممنوع‌الخروج بوده و امکان سفر به خارج از کشور از جمله به منظور دریافت جایزه‌ی پارلمان اروپا (ساخاروف) را ندارند.»
رضا خندان – 22 آذر 92

ویرایش: نامه به یک آزاده

خبرهای مرتبط در آرشیو:

نسرین ستوده و جعفر پناهی برنده جایزه ساخاروف شدند
رضا خندان:امروز مراسم اهدای جایزه‌ی ساخاروف در نبود نسرین و جعفر پناهی برگزار میشود
مراسم جایزه ساخاروف در نبود ستوده و پناهی/متن کامل پیام جعفر پناهی
عدم تغییر وضع جسمی نسرین ستوده/رضا خندان:نسرین بابت بیانیه اش برای مراسم ساخاروف ناراحت بود
روز49 اعتصاب غذای نسرین ستوده/واکنش پارلمان آلمان به وضعیت او
لغو سفر هیات پارلمانی اروپا به ایران، پس از رد درخواست دیدار با دو زندانی سیاسی سابق(جعفر پناهی) و فعلی(نسرین ستوده)

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

آبان 1392

آپدیت: اعتصاب غذا در عصر روز یکشنبه 19 آبان ماه پایان یافت

«خیلی نگرانم… نگران اعتصاب کننده‌ها! مادر مهدی خدایی از جلوی چشمم دور نمیشه… حتی پسورد ایمیلم یادم نمی‌یاد. می‌خوام روحانی رو پیداکنم و بگم: ‹نذار مردم بگن رأی ما رو پس بده!›»
معصومه دهقان همسر عبدالفتاح سلطانی – 16 آبان

تا چه حد نگران است؟ و آیا تنهاست؟

آنطور که می‌دانید چهار تن از زندانیان سیاسی بند 350 زندان اوین در اعتراض به عدم رسیدگی مسئولین به بیماران زندانی و عدم انتقال آنان به مراکز درمانی مناسب راهی را جز انتخاب اعتصاب غذا نیافته اند.

این زندانیان سیاسی که از روز شنبه 11 آبان اعتصاب غذای خود را آغاز کرده‌اند عبارتند از عبدالفتاح سلطانی، امیرخسرو دلیرثانی، مهدی خدایی و سعید مدنی

عبدالفتاح سلطانی، امیرخسرو دلیرثانی، مهدی خدایی سعید مدنی در اعتصاب غذا

عبدالفتاح سلطانی، امیرخسرو دلیرثانی، مهدی خدایی سعید مدنی در اعتصاب غذا

همیشه سخن گفته‌ایم از یک اجبار! از انسانی که جانش را در دست گرفته ظلم را به پیکار فرامی‌خواند…
و همیشه سخن گفته‌ایم از آخرین راه! از او که آخرین راه را این یافته تا جانش را چون ید بیضای موسی، به ظلم، آشکارا بنماید:

«امروز تولد 60 سالگی همسرم عبدالفتاح سلطانی‌ست اما متأسفانه با خواندن این خبر توان جشن گرفتن از من سلب شد. از دوستان می‌خواهم به‌جای مراجعه به منزل ما و حضور در جشن تولد وی، برای سلامتی بیماران زندانی دعاکنند و از خدا تحمل و صبر برای اعتصاب کنندگان نمایند.

آقای سلطانی هیچوقت از اعتصاب غذا حمایت نکرده بود و همیشه می‌گفت اعتصاب غذا آخرین راه حل است. او امروز به آخرین راه‌حل رسیده. مسئولین زندان، دادستان، رئیس قوه‌ی قضائیه در قبال نقض حقوق زندانیان و عدم رسیدگی به بیماران زندانی، از میرحسین و کروبی گرفته تا زندانیان غیرسیاسی مسئولند.

زندانیان مجرم هم باشند حقوق انسانی و شهروندی آنها نباید نادیده گرفته شود، چه رسد به زندانیان سیاسی که بی‌گناهند و از دادرسی عادلانه محروم بوده اند!!!»
معصومه دهقان – 11 آبان

چند روز پس از اعتصاب غذا کلمه گزارش داد که حال عبدالفتاح سلطانی به وخامت گراییده است. طبق این گزارش این فعال حقوق بشر در پی احساس درد در قفسه سینه و فشار خون بالا به بهداری زندان اوین منتقل و پس از انجام معاینات و نوار قلب به داخل بند بازگردانده شد. پزشکان بهداری اوین گفته‌اند احتمالا درد قفسه سینه ی وی بدلیل مشکلات گوارشی و زخم معده است و به همین دلیل از اعزام وی به بیمارستانی خارج از زندان خودداری کردند.

و امروز شنبه 18 آبان ماه بخوانید آخرین تلاش همسر عبدالفتاح سلطانی را برای کسب اطلاع از وضیعت حال ایشان:

«امروز(شنبه 18 آبان) حدود ساعت 10 برای اطلاع از آقای سلطانی به دادستانی مراجعه کردم و از آقای خدابخشی دادیار ناظر زندان خواستم بعد از 4 روز بی‌خبری، از سلامتی همسرم ما را مطلع‌کند. ولی ایشان گفتند: «بروید تا روز دوشنبه!›

هرچه گفتم ایشان در اعتراض به‌عدم رسیدگی به بیماران که حق قانونی آنهاست اعتصاب کرده و ما حق داریم از احوالشان باخبر شویم؛ مرخصی استعلاجی حق زندانی‌ست؛ ملاقات حضوری حق زندانی ست. جواب داد: ‹به آقای سلطانی چه ربطی دارد که زندانیان بیمارند!!! مگر زندانیان نماینده می‌خواهند؟›

خواستم بگویم آیا خواهید گفت به امام حسین هم ربطی نداشته که مردم زیر ظلم یزید اند؟ اما مهلت نداد. و گفت: ‹ایشان تخلف کرده و من موافق ملاقات حضوری و مرخصی نیستم.› پرسیدم آقا آنها که ایشان را با عدم رعایت قانون وادار به اعتصاب کرده اند چه؟ و….
نامه‌ای تنظیم کردم وبعد از چند دور بالا و پایین رفتن و با راهنمایی یکی از مسئولان، به دربانِ(!) دفترآقای جعفری دولت آبادی دادستان عمومی دادم که به دست ایشان برساند!

ما که تا کنون موفق به دیدار آقای دادستان نشده‌ایم بلکه نامه‌مان معاون ایشان را زیارت کند! نامه‌ای بدون شماره ی ثبت (البته بعد از سال 88 نامه‌ها را ثبت نمی‌کنند و کسی نمی‌تواند پیگیر نامه‌اش باشد.)»
معصومه دهقان همسر عبدالفتاح سلطانی – شینه 18 آبان ساعت 20:05

همچنین باید اشاره کرد که پیش از آن نیز خانواده زندانیان سیاسی برای کسب اطلاع از حال زندانیان 14 آبان ماه به دادستانی مراجعه کرده بودند:

«دیروز(14آبان) ساعت 11 جمعی از خانوادهای زندانیان سیاسی عقیدتی (17 نفر) به نمایندگی از بقیه به دادستانی مراجعه کردیم.

هرچه گفتم شما مسئول جان بیماران هستید و نامه‌ای در باره‌ی نقض حقوق زندانیان با امضای 30 نفر به خدا بخشی دادیار زندان دادیم و خواستیم به وضع بیماران رسیدگی کنند، گفت: ‹خودشان علاقه‌ای به رفتن بیمارستان ندارند!!!› گفتم چرا؟ گفت: ‹چون نمی‌خواهند لباس زندان بپوشند و دستبند بزنند!› گفتم: خب نزنید تا درمان شوند. تا در صورت درمان بیماران، اعتصاب هم بلاموضوع شود.

در چشمان ما نگریست و به دروغ گفت: ‹دست ما نیست قانون زندان است.› گفتیم: ‹چرا ملاقات حضوری نمی دهید؟› گفت: ‹تخلف کرده‌اند.› گفتیم: ‹آنکه عزیزان ما را بیمار کرده و حق درمان نمی‌دهد تخلف کرده یا آنکه اعتراض به شکستن قانون می‌کند.› آخرین پاسخش این بود که دست من نیست بروید پیش دادستان.

هر چه ماندیم تا دادستان را ببینیم، گفتند: ‹جلسه دارد و نمی‌آید شما بروید پیش رئیس کل دادگستری›

در آخر هم پلیس خبرکردند و با تقاضا و خواهش، ما را از عدالت خانه‌ی مرتضوی به بیرون هدایت نمودند!!!! این است عدالت و عدالت‌خانه!!!»
معصومه دهقان – 15 آبان

لازم به توضیح است پس از این اعتصاب غذا برخی از زندانیان به بیمارستان منتقل شده‌اند که در گزارشات بعدی سعی خواهد شد به آن اشاره شود. عجالتاً نظر شما را به سخنان خانم معصومه دهقان در این زمینه جلب می‌نماییم:


«حسین (رونقی ملکی) در بیمارستان هاشمی بستری شد. دانشجو و مرادی در بیمارستان شهدای تجریش .
صمیمی در بیمارستان قلب و نوید خانجانی در…
کاش بیماران گمنام هم تحت درمان قرار بگیرند تا اعتصاب بشکند
»
معصومه دهقان – 16 آبان

معصومه دهقان و همسرشان عبدالغتاح سلطانی - عکس مربوط به گذشته و در بیمارستان است

معصومه دهقان و همسرشان عبدالغتاح سلطانی – عکس مربوط به گذشته و در بیمارستان است

همچنین به گزارش نامه به یک آزاده وضعیت جسمانی دو تن از زندانیان بند 350 زندان اوین یعنی هوتن دولتی و محمد حسن یوسف پور به شدت وخیم بوده است، تا جایی که گاهی توان راه رفتن نداشته اند

همچنین می‌افزاییم، به گزارش مرکز حامیان حقوق بشر تعداد زندانیان بیمار بند ٣٥٠ زندان اوین بیش از ٣٠ نفر است که اسامی برخی از آنان عبارت است از: احمد دانشپور مقدم- محسن دانشپور مقدم- حمید نقیبی- داود اسدی- مرتضی محمدی- علی رضا احمدی- نادر جانی – یاشار دارالشفا- احمد رضا مرادی- علیرضا بهشتی – حسین رونقی ملکی- اصغر محمودیان ( که علیرغم بیماریهای مختلف قبلا به زندان سمنان منتقل شده است) و کیوان صمیمی بهبهانی (که احتیاج به درمان دارد و مدتی قبل به زندان رجائی شهر منتقل شده است).

و البته زندانیان دیگری نیز نیاز به درمان دارند که اتهام سیاسی ندارند و از نام و نشان آنان بی‌خبریم.

در آخر باید اشاره می‌کنیم به درخواست خانواده‌های زندانیان اعتصاب کننده از مسئولین که با اشاره به این ماه به آنان عدالت را گوشزد کرده اند:

«من و تمام همسران و مادران اعتصاب کننده از زندانیان تمناداریم اعتصابشان را بشکنند.

و نیز از مقامات می‌خواهیم درین ماه عزیز به یاد حسین تشنه لب مقدمات درمان بیماران در بند را فراهم کنند، بلکه اعتصاب بلا موضوع شود. حسین سینه‌چاک سیاه‌پوش نمی‌خواهد. عدالت و اخلاق و مردانگی می‌خواهد! آن ها که مایلند به این کمپین بپیوندند.»
معصومه دهقان – 15 آبان

از زمان آغاز اعتصاب غذای این چهار آزاده درخواست‌هایی مبنی بر اتمام اعتصاب غذا از سوی برخی همراهان منتشر شد که در زیر برخی اشاره شده است:

– خانواده‌ی مهدی کروبی ‹که هزارروز از زندان شدن غیرقانونی ایشان می‌گذرد›:

«جناب آقایان عبدالفتاح سلطانی، سعید مدنی، امیرخسرو دلیرثانی و مهدی خدایی

با سلام و عرض احترام

ضمن تجلیل از مقاومت٬ شجاعت٬ ایستادگی و حق‌خواهی شما عزیزان در مسیر آزادی و آزادگی و نیز اعتقاد به حق اعتراض تان٬ از شما عزیزان خواهشمدیم تا سلامتی خود را٬ که برای همه‌ی ما مهم و ارزشمند است را به‌خطر نیانداخته و ضمن پایان‌دادن به اعتصاب غذای خود٬ به این مهم توجه داشته باشید که این خواسته٬ انتظار همه دلسوزانی است که امیدشان به شما و دیگر زندانیان مبارز و برومند است.

باشد که به زودی شاهد آزادی شما عزیزان و همه‌ی زندانیان دربند باشیم.

خانواده مهدی کروبی
17 آبان 92
»

زندانیان در اعتصاب غذا - پروین فهیمی مادر شهید سهراب اعرابی

زندانیان در اعتصاب غذا – پروین فهیمی مادر شهید سهراب اعرابی

– پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی شهید جنبش سبز:

«با عرض سلام

از شما برادران عزیز تمنا دارم برای حفظ سلامتی‌تان و آرامش خانواده‌های خود اعتصاب غذای خود را شکسته و ما را از نگرانی بیرون آورید.

حرکت انسانی شما نشانه‌ی عشق‌تان به انسانها است و باعث شد ما مردم هم متوجه افراد گمنام که صدای آنها در بیرون از زندان شنیده نمی شود باشیم تا همگی به یاریشان بشتابیم و آنها را از مرگ تدریجی نجات دهیم.

از فعالان حقوق بشری و سیاسی در جهان تقاضا می‌کنم در مورد وضعیت و سلامتی زندانیان بیشتر توجه و اطلاع رسانی کنند و حقوق شهروندی و زندانیان را به قوه قضاییه ایران یادآوری نمایند.

ضمنا مسئولیت هر اتفاقی مانند مرگ هدی صابر و ستار بهشتی را به عهده‌ی قوه قضاییه و مسئولین اجرایی کشورمان می‌دانم.

با سپاس
پروین فهیمی
»

– جمعی از خانواده‌های زندانیان سیاسی:

«السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)

جناب آقایان عبدالفتاح سلطانی، سعید مدنی، امیر خسرو دلیرثانی و مهدی خدایی

با سلام و احترام

ما خانواده های زندانیان سیاسی با تشکر فراوان از توجه شما به حقوق سایر زندانیان سیاسی فارغ از گرایش های سیاسی و عقیدتی شان و با درک دغدغه های انسانی و اسلامی شما عزیزان، با توجه به مخاطراتی که ادامه این اعتصاب غذا برای سلامتتان ایجاد کرده و می کند، مصرانه تقاضا داریم با توقف اعتصاب غذا شیوه های دیگری را برای ادامه اعتراض خود به عدم اجرای عدالت و قانون در زندان های کشورمان اتخاذ کنید.

بدیهی است ما نیز چون شما از این بی عدالتی ها و بی توجهی ها به حفظ سلامت عزیزانمان در رنج و عذابیم اما نیک می دانیم هر گونه صدمه ای به شما حتی خراشی بر دل های سنگی کینه ورزان بی مهر نخواهد کشید و چه بسا اسباب خرسندی آنان و شکنجه گران به مرخصی رفته شان را فراهم کند که کارشان را آسان کرده اید و در مسیر باطل یاری رسانشان بوده اید!

انتظار داریم بیش از این موجبات نگرانی خانواده های خود و ما و ملت شریف ایران را که هر از چند گاهی در دلهره و دلواپسی این گونه اعتصابات و اعتراضات پرهزینه زندانیان سیاسی به سر می برند، فراهم نیاورید و با همان قلب های رئوف و مهربانتان درخواست های انسانی ما را بپذیرید.

بی تردید زین پس نیز تک تک ما مراقب رفتار مدعیان اجرای قانون و عدالت هستیم و در پیشگاه ملت ایران یکایک خطاهای مسئولان قوه قضائیه و مأموران زندان و موارد ضد حقوق بشری را متذکر خواهیم شد تا بیاموزند زندان جای زندانی سیاسی نیست مگر در شرایطی وارونه که هیچ چیز در جای خود قرار نداشته باشد که این یعنی همان بی عدالتی که براساس آیات قرآن مسبب بلاهای بزرگ بوده است.

در پایان یادآور می شویم که هنوز داغ هدی صابر در دل های ما تازه است و هنوز خلأ وجود ارزشمند او که با بی توجهی مسئولان به شهادت رسید، در همه حیطه های خدمت رسانی اش پر نشده و بر همین اساس تحمل هر گونه آسیبی هرچند در مقیاسی کوچک تر در وسع و طاقت ما نیست.

با تشکر از این که ما را درک می کنید و درخواست مصرانه مان را می پذیرید انشاء الله.

جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی

16 آبان 92»

زندانیان در اعتصاب غذا - معصومه دهقان همسر عبدالفتاح سلطانی

زندانیان در اعتصاب غذا – معصومه دهقان همسر عبدالفتاح سلطانی

– معصومه دهقان، همسر عبدالفتاح سلطانی:

«عزیزان در بندمان آقایان مدنی ، دلیرثانی ، خدایی و سلطانی

صدای انسان دوستی شما را جهانیان شنیدند. همگان دانستیم که برای حفظ حقوق بیماران از جانتان هزینه کردید. روح شما از آن شماست ولی جسمتان برای جامعه‌ست. ما را از برکت وجودتان محروم نکنید و به امید اینکه آقای روحانی به عنوان ناظر بر اجرای اعمال سه قوه به رفتارهای غیر قانونی و نقض حقوق زندانیان، به‌ویژه عدم رسیدگی به وضع بیماران و عزیزان محصورمان اقدام عاجل به کار بندند؛ اعتصاب خود را بشکنید.

شما موفق شدید به دنیا اعلام کنید که حاضرید جانتان را بدهید اما همنوعانتان حتی مخالفان شما از حقوق انسانی خود محروم نگردند ما به شرف انسانی شما درود می‌فرستیم و تمنامی‌کنیم اعتصاب غذای خود را بشکنید. از همه‌ی آزادگان ایران و جهان که صدای ما را می‌شنوند می‌خواهم در این امر ما را یاری کنند.»

درخواست کانون وکلا

درخواست خانواده‌ی شهید سحابی و شهید هدی صابر

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

شهریور 1392

حسین رونقی ملکی که از 18 مرداد ماه گذشته تا 14 شهریور ماه جاری را در اعتصاب غذا به سر برده است طی نامه‌ای ضمن قدردانی از هم‌دلان خود اعلام نمود که گرچه بنا به شرایط ویژه و درخواست عزیزان به اعتصاب غذایش پایان داده است اما اعتراضش را تا مهیاشدن حقوق به حقش از طریق اعتصاب درمان ادامه خواهد داد. این نامه به گزارش کلمه در زیر آمده است:

حسین رونقی ملکی و زلیخا موسوی مادر ایشان به اعتصاب غذای خود پایان داده اند

حسین رونقی ملکی و زلیخا موسوی مادر ایشان به اعتصاب غذای خود پایان داده اند

« به نام خدای حق و عدالت

مردم عزیز و بزرگوار ایران
اگر به تهمت آزادگی گرفتاریم
چه غم که گر غم جان هست شرمساری نیست

اینجانب سید حسین رونقی ملکی از ۱۸ مرداد در اعتراض به بی‌توجهی مسئولان به جان و سلامت انسان‌ها، عدم رسیدگی به وضعیت زندانیان سیاسی عقیدتی بیمار، افزایش فشار بر خانواده‌ام، تبعیدهای خودسرانه و غیرقانونی زندانیان سیاسی، قرار دادن اجباری آن‌ها در شرایط غیرانسانی دست به اعتصاب غذا زدم تا از شأن، کرامت و جایگاه انسانی خود، خانواده‌ام و دیگر زندانیان سیاسی دفاع‌کنم و صدای اعتراض خود نسبت به بی‌تدبیری‌ها، قانون‌ستیزی‌ها و ناروایی‌های صورت‌گرفته در حق زندانیان سیاسی و عقیدتی را به گوش مسئولان متعهد(!) و افکار عمومی برسانم. که در این راه مادرم و تنی چند از دوستانم با اعتصاب غذا مرا همراهی کردند تا بتوانم محکم‌تر واستوارتر از قبل حقوق مشروع و بی‌گناهی زندانیان سیاسی را یادآوری کنم.

اکنون با توجه به وخامت اوضاع جسمی مادرم که مرا در این راه دشوار همچون دوران گذشته همراهی کرد و با توجه به وضعیت جسمانی خود و تأکید پزشکان متخصص بر شکستن اعتصاب غذا به‌دلیل صدمات جبران ناپذیر وارده بر جسمم و با احترام و توجه به درخواست جناب آقای سید محمد خاتمی، دختران عزیز مهندس
موسوی، هم‌بندیان بزرگوارم، زندانیان سیاسی-عقیدتی و خانواده‌هایشان، مادران و خانواده‌های داغدار شهدای راه میهن، جمعی از فعالان سیاسی و مدنی، هنرمندان، روزنامه‌نگاران و وبلاگ نویسان و مادران عزادار و با سپاس از همدردی و همدلی دوستان، آشنایان و هم‌میهنان و با قدردانی از همراهی ده‌ها نفر از دوستان و هم‌میهنان در اعتصاب غذا در مقابل سفارت‌های ایران در کشورهای مختلف که همگی نشان از بیداری جامعه مدنی، جنبش سبز و وجدان ایرانیان صلح‌طلب و نوع دوست است به اعتصاب غذای خود پس از
۲۸ روز پایان می‌دهم.

از آنجا که یکی از اهداف من در این اعتصاب رساندن صدای مظلومیت زندانیان سیاسی و عقیدتی به گوش مسئولان و مردم و اعتراض به قانون شکنی‌ها و ظلم‌های بر آنها رفته بوده است و با توجه به حساس بودن افکار عمومی نسبت به این ناراوایی‌ها در قبال ما و خانواده‌هایمان، خرسندم که توانستم با جسمی رنجور و بیمار این راه سخت را بپیمایم هر چند از نظر جسمی آسیب‌های جدی دیدم .

پایان این اعتصاب غذا به منزله عدم پیگیری مطالبات به حق و مشروع و اعتراض نکردن به شرایط موجود نیست چرا که در دوران زندان با وجود خطرات ناشی از بیماری‌های که در دوران حبس به من تحمیل شده است اعتراضم را به صورت اعتصاب درمان ادامه خواهم داد و امیدوارم مسئولان به شرایط زندانیان سیاسی و عقیدتی و خانواده هایشان توجه کنند و بپذیرند درمان یک انسان بیمار با شرایط و محیط زندان امکان‌پذیر نیست و بی‌توجهی به وضعیت زندانیان بیمار به خطر انداختن زندگی آنها است .

در پایان ضمن اینکه از مادرم و دوستانم می‌خواهم به اعتصاب غذای خود پایان‌دهند، یادآور می‌شوم مسئولیت هر حادثه و رخداد ناگواری برای اینجانب بدلیل اصرار بر نگهداری در زندان، اعتصاب درمان و عدم رسیدگی و بی‌توجهی به وضعیت اینجانب بر عهده دستگاه قضایی و مسئولانی است که با بی تدبیری چنین شرایطی را برای من و دیگر زندانیان سیاسی به وجود آورده اند .
سیدحسین رونقی ملکی
»

یادآوری ذکرشده در انتهای متن حسین رونقی ملکی نامه‌ی وی به رهبری جمهوری اسلامی ایران را به یاد می‌آورد که چند روز پیش از شکستن اعتصاب غذا نوشته شده است که به گزارش کلمه در زیر می‌خوانیم:

«حضرت آیت الله سید علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ
أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ
أُوْلُوا الأَلْبَاب

ِبشارت دِه کسانی که سخنان، [نیک و حق] را می‌شنوند و آنگاه به بهترین آن عمل می‌کنند. اینانند که خداوند هدایتشان کرده است و اینانند که خردمندانند.

با سلام و عرض ادب

بدون مقدمه باستحضار می‌رسانم که اینجانب سیدحسین رونقی ملکی از ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ با وجود بیماری کم‌کاری و نارسایی کلیوی و بر خلاف نظر پزشکان و متخصصان به دستور دادستان تهران به زندان اوین بازگشتم و متاسفانه در سه ماه اخیر که در زندان بودم محیط غیربهداشتی زندان، غذای نامناسب و ناسالم و عدم دسترسی به پزشک معالج و امکانات تخصصی باعث تشدید بیماری اینجانب گشته و به همین دلیل و در اعتراض به بی‌توجهی مسئولان نسبت به جان انسان‌ها ۲۴ روز است(از 18 مرداد ماه) اعتصاب غذا کرده‌ام و مادر رنج کشیده من، زلیخا موسوی، نیز برای نجات جان فرزندش و در دفاع از حقوق من ۱۳ روز است(از 29 مرداد) در اعتصاب غذا به سر می‌برد با این حال مسئولان به وضعیت وخیم من و مادرم توجهی نمی‌کنند و سعی دارند گفته خود را مبنی بر اینکه نهایتا من در زندان می‌میمیرم به کرسی بنشانند که این برخورد بر خلاف قانون، شرع و اخلاق است.

جناب آیت الله خامنه‌ای

من یکی از جوانان ایران هستم که در این سرزمین بدنیا آمده و بزرگ شده‌ام و بر خلاف حرف عده‌ای از عناصر افراطی که اتهام دشمن و بیگانه بودن به من و امثال من می‌زنند یک جوان ایرانی هستم که به منافع ملی و مردم خود می‌ اندیشم که همانند بسیاری از جوانان کشورم مرگ در سرزمین خود را به زندگی در کشوری دیگر ترجیح داده‌ام.

باری دیگر با تشدید بیماری که حاصل بازگشت مجدد به زندان است با بیماری کم کاری و نارسایی کلیوی، خونریزی، عفونت و تورم کلیه‌ها، التهاب پروستات و مثانه، خونریزی معده و دستگاه گوارشی، آنژین قلبی و تکرر ادرار مواجه شده‌ام. بر اساس معاینات پزشکان ضربان قلب بالا و فشار خون پایین نیز مشکلات مرا دو چندان کرده است که این علائم خطر حمله قلبی را نشان می‌دهد.

ضمن شکایت از وضعیت موجود که بی تدبیری برخی مسئولان عامل آن است و با توجه به اصرار بازجویان اطلاعات سپاه و دادستانی تهران بر نگهداری من در زندان اعلام می‌کنم مسئولیت هر اتفاقی برای سلامت و جان من و مادر رنج کشیده‌ام با مسئولان جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران، بازجویان اطلاعات سپاه، قوه قضاییه، دادستانی تهران و سازمان زندان هاست چرا که پیش از این بار‌ها از طریق نامه نگاری وضعیت موجود را گزارش کرده‌ام و تاکنون با بی‌توجهی کامل مسئولان مواجه گشته‌ام. تقاضای اینجانب از حضرتعالی رسیدگی فوری به وضعیت نامساعد موجود است.

با سپاس
سیدحسین رونقی ملکی
زندان اوین
»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »