Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘انفرادی’

خرداد 1393


آه… خرداد…
خردادهای این روزها،
طوفان‌های سیاه و درختایی که اگر هم زیر سهمگینی طوفان شکستند اما باز درخت ماندند و ریشه از قلب ایستادگی رها نکردند…

امروز، در همین خرداد ها، بشنو از قلم‌ها! بشنو از قلم، چون حکایت می‌کند…

بشنو از قلم‌هایی که هرگز از قلم‌بودن خود نگفتند. همان قلم‌هایی که حتی هیچکس نفهمید که مگر قلم بوده‎اند! اما قلم‌ها، میان طبرها میان آتش‌ها می‌ماندند، دو تا می‌شدند، زندان می‌شدند، می‌سوختند، اما باز…. قلم می‌ماندند.

قلم بود و آسمانِ کوتاهِ انفرادی که پاک‌کن‌ها از جوهرِ سیاهِ فراموشی سیاهش کرده بودند تا زجر دهند، تا مبادا قلم‌های مشکین بر سیاهی بنویسد! اما قلم‌ها خون دل خوردند. و یک شب، در همان انفرادی‌ها، اکسیر عشق بر مس‌شان افتاد و زر شدند…

آن روز که پاک‌کن به سلول آمده بود زمین خورد و مرد!
چون دید که سقف سپیدسپید شده بود از رنگی که نور بود. قلم، قلم مانده بود و از خون سپید خود بر همان جوهرین‌سقفِ فراموشی از سپیدی اندیشه‌ی خود با قلب خود نگاشته بود. قلم سپید شده بود. و بر سیاهی نگاشته بود: من سپیدم… من سپیدم…

قلم، همان که از نی می‎تراشند. و نی همان که هرگز از خود سخن نگفت. پس بیا امروز تا ما بگوییم از قلم!

آن روز بود، همان روز که دوباره طوفان‌های سیاه نسیم‌ها را گرفتند و قلم‌ها را شکستند. آن روز بود که نگاشتیم «دست بردارید از آزار قلم‌ها». (بخوانید: «این روزهای ایران/صباها و قلم ها…» ) امروز اما روزی است که فرق دارد! فرق دارد با آن روزهای نه‌چندان‌دور. امروز قلم‌ها دیگر تنها یک «قلمِ تنها» نیستند. از میان قلم‌های دیروز، امروز قلم‌هایی روییده‌اند که قلم‌های عاشق نام دارند. قلم‌هایی که رشد کرده‌اند. قلم‌هایی که گرچه بزرگ شده اند اما هنوز قلم مانده‌اند. امروز، این آتش عشق است کاندر قلم افتاده است…
و امروز گرچه هنوز فریاد آن روزمان بلند است، اما می‌نگاریم از حقیقتی دیگر که حس می‌کنیم باید نگاشته شود! می‌نگاریم از حقیقتی که گرچه دیرینه و به‌طول همه‌ی تاریخ این سرزمین پهناور است اما نوشتنش دیر نیست. امروز می‌نگاریم «تولد قلم‌های عاشق مبارک باد!»

ببین امروز… آری همین امروز… در میان همین شب، قلم‌هایی به رنگ سپید مانده‌اند تا بگویند اگر آسمان و زمین و زمان سیاه باشد، من سپید می‌مانم و بر قلب مرده‌ی همین سیاهی از زندگی می‌نویسم.

صبا را باز گرفته‌اند اما حتی جرم صبا را پنهان می‌کنند. نمی‌گویند که جرم صبا نوشتن نیست، جرم او سخن‌گفتن با مسیح نیست! جرم او حتی فریاد نیست! نمی‌گویند که جرم او تنها یک چیز است. جرم او سپید بودن است. جرم صبا، صبا بودن و عاشق بودن است. جرم او آزاد بودن و بندگسلیدن است…

صبا قلمی عاشق است که صدای بلند بندگسلیدنش را شنیده‌ایم و اسمش را بلد شده‌ایم! اما قلم‌هایی هستند که حتی نامشان را کسی نمی‌شناسد. قلم‌هایی که گویا اصلا نیاز نیست نامشان فاش شود؛ چون قلم قرار نیست از خویش بگوید.

از قلم خیلی چیزها می‌شنوی، حدیث این راه پرخون و قصه‌های عشق مجنون… از ظن خود یار او می‌شوی… می‌خوانی و می‌خوانی اما هرگز نگارنده را نمی‌دانی و از درون او اسرار نمی‌جویی. چون قلم اصلا قرار نیست از خویش بگوید. چون قلم، قلم است… مگر تا روزی که باز صدای جرق جرق گسستن بندی فولادین به آسمان رود و به گوشهای ما رسد تا باز اسمی را از او بلد شویم…

آری این رسم غریبانه، رسم قلم است. این قانون قلم است، این رسم قلم‌های عاشق و آزاده است…

«صبا درقبال کمکهایی که به دوستان میکرد هیچ چشم داشتی نداشت، لیکن باید دانست اگر در کنار هم نباشیم و بسادگی از موضوع بگذریم، فردا شاید نوبت ما شود و تنها بمانیم.»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 17 خرداد

آنان که در ره عشق پانهادند، گرچه اینک نباشند تا چون پیکی، در فریاد صداها کرَمی کنند اما میان عاقلی و عاشقی، عشق را برگزیدند و پیروز ماندند… آنان خود دریا شدند و تدبیر عاقل‌بودن‌های مصلحتی را چون شبنمی در خویش حل کردند…

ز دلبرم که رساند نوازش ِ قلمی؟
کجاست پیک صبا گر همی‌کند کرَمی؟
قیاس کردم و تدبیرِ عقل در رهِ عشق،
چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی
~~حافظ

صبا آذرپیک

صبا آذرپیک

صبا آذرپیک روزنامه نگار و خبرنگار جوان و آزاده اولین بار از یکشنبه‌شب 8 بهمن ماه 1391 طی حمله به منزلشان دستگیر می‌گردند و پس از 37 روز، سه شنبه 15 اسفند آزاد می‌شوند. حمله‌ای که مادر صبا آذرپیک در شرح آن اینگونه(بخوانید: «روایت مادر صبا آذرپیک از دستگیری دخترش/ضرب و شتم برادر صبا») گفته بودند که:

«نه ماه است که او در تمام قسمت هایی که کار می کرد منع شده بود، نه اعتماد بود، نه شرق بود حتی در یک ارگان دولتی هم که مشغول کار بود هم عذرش را خواستند و فقط برای اینکه بیکار نبودن در مجله تجارت کار می‌کرد که فقط در حوزه اقتصادی بود و هیچ جنبه‌ی سیاسی نداشت و من نمی‌دانم به چه دلیلی ایشون را گرفتند.»

ایشان ادامه می‌دهند:
«بعد از یک ربع بیست دقیقه که صبا از منزل خارج شده‌بود دیدم که در می‌زنند، وقتی گفتم، کیه، دیدم صبا پشت در است و می‌گوید مادر حکم ندارند در را باز نکن. حکم ورود به منزل را نداشتند. بعد از یک سری تنش‌هایی که ایجاد کردند صبا را بردند پایین توی ماشین. من فکر کردم کلا دخترم را بردند. پسرم بعد از مدتی آمد، یکی از مامورانی که پشت در ایستاده بود، به صورت پسرم چند بار سیلی می‌زند و وقتی پسرم می‌گوید که چرا می‌زنی مأمور بر می‌گردد به پسرم می‌گوید: ‹چیه، داری جوسازی می کنی›. مأمور منتظر بود با سیلی‌ها و مشت‌هایی که به صورتش می‌زند، پسرم واکنش نشان دهد و او فیلمبرداری کند و ضبط کند. پسرم خیلی هوشیارانه برخورد می‌کند و می‌گوید چرا می زنی آقا…. یعنی آنها به این شکل وانمود می‌کردند که عملی انجام ندادند…»

پس از این دستگیری 22 بود که خبر بازداشت مجدد صبا آذرپیک منتشر گردید. بی‌خبری مطلق از ایشان که باعث نگرانی‌های مضاعف گردیده بود تا امروز ادامه یافته است. مادر صبا آذر پیک این بی‌خبری‌ها را اینگونه شرح داده‌اند:

«امروز 5 روزه که از صبا خبر ندارم.

بازپرس شعبه‌ی دو رسانه بهم قول داده بود که با بیگانگان صحبت نکنم و روز شنبه مراجعه کنم تا بهم بگه.

متأسفانه بدقولی‌کردن و غیر از صحبتهایی که چرا فقط ایشان با نماینده مصاحبه کرده و چرا… و در آخر منو به معاون دادستانی ارجاع داد تا مگر ایشان پاسخی برایم بدهد (که) صبا رو برای چی بازداشت کردن؛ جرمش چیه و کجاست؛ چرا باید یک‌ماه انفرادی (و) بدون تماس باشه؛ که متأسفانه معاون دادستانی در پاسخ ادعاکردند (که) در جریان موضوع نیستند و امروز تازه آمدن.
من مادر صبا حق قانونی دارم تا از وضعیت و سلامتی دخترم آگاه باشم. از مسئولین می‌خوام پاسخگو باشند.
»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 11 خرداد

«امروز یکی از مأمورینی که برای بازداشت صبا اومده بود بهم زنگ زد و از سلامتی صبا و اینکه جاش خوبه، برام گفت.

شاید کمی آرام شدم ولی کدوم مادری می‌تونه دوری فرزند در حبس رو تحمل کنه و نگران نباشه.

دختری که تنها به فکر مادر و خانواده نبود، دغدغه‌اش همه و همه بودن. در پاسی از شب در فکر درمانده از فقر و بیماری و… ِ همنوعان و هموطنانش بود.

بارها بهش یاداوری می‌کردم چرا به تو می‌گن؟ می‌خندید و می‌گفت: ‘نمی‌دونم تلفنم رو از کجا پیدا کرده زنگزده’

ولی براش مهم نبود. با تمام وجود سعی می‌کرد مشکلشو توسط دوستانِ همیشه خوبش برطرف کنه. و این باعث افتخارمه و با نگاه به تلاشش لذت می‌بردم.»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 12 خرداد

وای از آه و درد مادران…

ادامه‌ی بی‌خبری مادر صبا آذرپیک باعث گردید تا ایشان فریاد به آسمان بلند کنند:

«ای خدا! ‘داد از بیداد’
قلبم به‌درد آمده. خداوندا دردم رابه کی بگم. فرزندم و فرزندانم در حبس و اسارتند. از کی و از کجا پیگیری کنم. منو تهدیدکردن به‌خاطر فرزندت باید سکوت کنی و با هیچکس حرف نزنی.

اگر صحبت کنی شرایط فرزندت را سخت‌تر می‌کنی. خداوندا دیگر قلبم تحمل این همه فشار و درد را ندارد.

کجا هستند مسئولین این مملکت؟ فرزندم را از کجا باید پیدا کنم؟ وزارت اطلاعات میگه ما نگرفتیم. قوه‌ی قضاییه هم ادعا می‌کنه در جریان موضوع نیستند.
تنها سپاه می‌ماند که اگر چنین باشد، انتقام 13 خرداد 91 را از دخترم گرفته. دو سال پیش در چنین روزی به فرزندم گفتند، چرا کسی را که ما گرفتیم، شما توسط مسئولین برای مداوای بیماریش به بیمارستان فرستادید و بسیار سخت عصبانی از محبت دخترم برای یک بیمار بودند.

آقایان و مسئولین محترم مملکت، امروز در عزای بنیانگذار جمهوری اسلامی بر مزارشان نشستید، همان کسی که در پای صحبتهایش به گریه می‌افتادید، حال در مزارش گریه می‌کنید. رهبری که بارها گفتند، این جوانان سرمایه‌های این مملکت هستند، بارها گفتند مجسمه‌ای از من در میدانها بر پا نکنید. بارها گفتند اگر کسی عکس مرا پاره‌کرد با او کاری نداشته باشید و….

با هر کلامش دلهاتان می‌لرزید و به گریه می‌افتادید. ای مسئولین، ای جوانان دیروز، عزای عمومی در بین مردم شهر است. پشت سرتونو نگاه کنید ببینید چگونه مادری در دل سیاه شب از اعماق قلبش فریاد می‌کشد و ضجه می‌زند. ببینید چگونه پدری سر به دیوار می‌کوبد و عرش خدا چگونه به‌لرزه در آمده(جوانان این مملکت کجا هستند).

از بازپرس می‌پرسم به چه جرمی؟ دو جمله برام می‌گه، که باعث تعجبم شد. گفتم دو جمله‌ی کلیشه‌ای رو بلدید و برای همه این رو مطرح می‌کنید. نه تنها مردم ایران، بلکه کل دنیا می‌دونند که فرزندم صبا ،همیشه به همه تأکید می‌کرد انسان در هر مملکتی که زندگی می‌کند باید به چار چوب قوانین اون کشور احترام بگذارد. هر کشوری خط قرمزهایی دارد که باید از ان عبور نکرد، چه در ایران باشد، چه در امریکا و یا انگلستان و یا هر کشور دیگر. باید این دو موضوع را در نظر داشته باشد، که بلا فاصله بازپرس حرفش را تصحیح کرد و گفت، من کی چنین حرفی رو زدم.
مسئولین محترم شما رو به‌خدا قدر جوانانی را که دلسوز مملکتشون هستند رو بدونید. صبا بر این اعتقاد داشت که اگر فردی خطایی از او سر زد باید بر او انتقاد کرد و باید او را اصلاح کرد، تا خطای او به پای کل نظام نوشته نشود.

یک شخص باید خودش هزینه خطایش رابدهد؛ نه یک نظام هزینه او را بپردازد. ولی افسوس ما انسانها تحمل انتقادهای درست و منطقی را نداریم. از ترس از دست ندادن پست و صندلی، جوانان را محاکمه می‌کنیم و در حبس می‌اندازیم.

شما امروز برای بیعت با رهبر انقلاب جمع شدید، در صورتیکه ایشان، این مردم و جوانان را پشتوانه‌ی انقلاب می‌دانستند.

مسئولین محترم این سرمایه و پشتوانه‌ها را از دست ندهید و بیشتر به‌داد این مردم مظلوم برسید. امروز 8 روز است که قلبم شکسته. برایم 37 روزِ 91 بس نبود!؟ ‘انفرادی در سلول بسیار کوچک و سرمای بسیار شدید در سه هفته اول؛ و پس از مطرح‌کردن اینکه فرزندم پاهاش درد می‌گیرد او را به مدت دو هفته در سلولی که اطرافش حمام بوده و رطوبت بسیار زیادی داشته _به‌طوری که دخترم می‌گفت بعضی وقتها نفسم بالا نمی‌آمد_ بدون آب می‌گذارند، تا اینکه دخترم برای اعتراض روزه می‌گیرد’

خداوندا داد از بیداد. به داد دل مادرانی که در دل شب فریاد می‌زنند، ناله می‌کنند، به دل مادرانی که جگر گوشه هاشون به‌خاطر عشق به وطنشون در حصارهای تنگ و باریک حبسند، برس.

صبا آذرپیک

صبا آذرپیک

خدایا پناه به تو میارم. بهم گفتند دردت را روی دفترچه بنویس. گفتم شاید خداوندا نبینی و به گوشت نرسد. خدایا به تو پناه می‌برم تا نکند، به‌قول خودشون موقعیت دخترم رو سختر کنند و یا چند نفر رو جمع کنند تا شعار بدهند ‘اینا دشمنان این مملکتند و بیگانه‌اند و ازاین آب و خاک نیستند’
خدایا تو خود خوب می‌دانی. ای مسئولین محترمی که دلسوز این ملت و آب و خاک هستید، شما را به‌خدا نگذارید فشارها و دردها، آتش زیر خاکستر شود. شما را به‌خدا اگر درد دلم با خدا خوشایندتان نبود، بر فرزندم تلافی نکنید و به‌قول مأمور بازداشت صبا، موقعیت دخترم را بدتر نکنید. این جملات رامن، مادر صبا، گفتم. اگر حسابی هست بر من است، نه بر دخترم. باز هم سر بر آسمان بلند می‌کنم و فریاد می‌زنم، خداوندا، داد از بیداد.
»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 14 خرداد

متأسفانه حق کسب اطلاع از فرزند برای مادر سلب گردید تا بار دیگر آزار و اذیت‌های زندانیان سیاسی و خانواده‌هاشان به‌دست این شیوه‌ی رایج در این سرزمین مضاعف گردد. مادر صبا در اینباره گفته‌اند که:

«من تا امروز صدای صبای عزیز رو نشنیدم و دلتنگ عزیز دلبندم هستم، از تمام دوستان التماس دعا دارم و امید ازادی صبا رو بزودی دارم.»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 13 خرداد

«امروز ده روز است که هیچ خبری از صبا نیست. آقای روحانی، آقای لاریجانی، رئیس مجلس و آقای لاریجانی، رئیس قوه‌ی قضاییه، شما رو به‌خدا یکی از شما منو از نگرانی دربیاره و از سلامتی و مکان و مسئول بازداشت صبا، اطلاع بده.

شما خانواده‌ها رو هم مجازات می‌کنید. این رسم مردانگی‌ست؟ این رسم مملکت داریست؟ این است حکومت اسلامی که مادری رو نگران و چشم به در و زنگ تلفن بزاره؟ مگر انسانیت در این مملکت از بین رفته؟ چرا با یک مادر این چنین برخورد می‌کنید؟ امام حسین (ع) کجاست تا ببینه، مردمش چطور زیر ستم هستند؟ تا ببیند قلم‌ها چگونه شکسته می‌شود؟ تا ببیند زبان ها چگونه بریده می‌شود؟ تا ببیند مادرها را چگونه مجازات می‌کنند؟»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 16 خرداد

فرزند میرحسین موسوی نیز درمورد این شیوه‌ی برخورد با مادر صبا آذرپیک گفته‌اند:

«خانواده‌ی زندانی سیاسی همراهش تنبیه می‌شه چون حامی عزیزش هست؛
وصد البته برای اینکه رنج خانواده‌ی دردمند توسط بازجو و زندانبان به آن زندانی منتقل شه و شکنجه‌ای و تنبیهی مضاعف باشه برایش
با خبر بودن ازوضعیت اسیر دربند حق انسانی خانواده و خود زندانیست.
»
زهرا موسوی فرزند میرحسین موسوی و زهرا رهنورد – 16 خرداد

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

خرداد 1393

اکبر امینی را آزاد کنید

اکبر امینی را آزاد کنید

«در باز می‌شود. نگاهم را رو به او می‌کنم و بعد اندکی مکث از هر دو سو. به آرامی و با خوشونتی در چشمهایش می‌گوید، آیا به هواخوری می‌روی و به آرامی می‌گویم بله.

پارچه‌ای را به دور چشمانم می‌بندم و فقط از پایین چشم بندم می‌توانم به زمین خیره شوم و به سوی حیاطی کوچک با دیوارهای بسیار بلند می‌روم و بعد از بسته‌شدن در، چشمانم را باز می‌کنم.

یکبار از اول تا انتهای حیاط را می‌روم و همین کافی است تا شرایط اطرافم را بسنجم و به بالای سرم که پنجره سلولهای انفرادی که لانه کبوترانی بود، که با غم و اندوهی بسیار به من خیره می‌شدند بنگرم و با دیدن آنها آروزی پرواز را در سرم تجسم کنم.

اندکی بعد شروع به خواندن ترانه‌ی دیوار کردم و منتظر ماندم تا صدایم کند. به آرامی صدایم می‌زند و من با بغض می‌گویم که بسیار تحت فشار برای اعتراف واهی هستم و با این شرایط شاید آنها به خواسته‌های خود برسند و من بی‌گناه در دام آنها گرفتار شوم.

می‌گفت صبور باش. خدا بزرگ است. و من وقتی به بزرگی خدا فکر می‌کردم، شاید برای اینکه آنها به اهدافشان نرسند به زندگی خود پایان می‌دادم و در جواب گفتم می‌خواهم اعتصاب غذای خشک کنم و اعتراض کنم و خود را به دست پنجه‌های گور بسپارم، و او در جواب گفت من نیز به زندگی خود پایان خواهم داد اما به گونه‌ی دیگری و امشب رگهایم را پاره خواهم کرد و خونش را تقدیم وطن.

فرصت اندک بود و با بغضی در گلو خداحافظی کردیم و بعد از آمدن نگهبان مجدد چشمهایم را بستم و به سلول انفرادی خود بازگشتم و بعد از بسته شدن در اشکهایم سرازیر شد و بارها و بارها خدا را فریاد زدم و با اندکی تفکر بیشتر شروع به اعتصاب غذای تر کردم و دراز کشیدم در مستراحی که به جرم بی‌گناهی نصیبم شده بود.

تا شب، زمان سالها طول کشید، مثل هر شب. و ناگهان فریادهای بلندی شنیده می‌شد و التهاب راهرو را کاملاً متوجه شده بودم و فریادها لحظه‌به‌لحظه بیشتر به گوش می‌رسید و همین کافی بود تا من نیز فریاد االله و اکبر سر دهم و بعد از نزدیک به یک ساعت دیگر صدایی از او نشنیدم.

با خود می‌گفتم وقتی متوجه شده‌اند که خون از رگهایش جاری شده، پس حتماً زنده خواهدبود چند سال در چند روز گذشت و در باز شد. با ماسکی بر صورت گفت تمامی وسایلت را جمع‌کن. و من (که) در انتظار آزادی بودم مجدداً با چشمانی بسته از سلولی به سلول دیگر انتقال داده شدم.

اکبر امینی را آزاد کنید

اکبر امینی را آزاد کنید

در طول مسیر سعی می‌کردم صدایی از او بشنوم و از زیر چشم بندم سعی می‌کردم به هر چیزی توجه کنم. اما نه راهرو و لیوان پلاستیکی پر از خون را. افکارم مجدداً بهم ریخت و چاره ای جز انتظار نداشتم.

هفتاد روز یعنی نزدیک به هفتاد سال گذشت و در باز شد و من را از آن ساختمان خارج کردند و من را به‌سوی درب خروج راهی می کردند.

من با بدنی نحیف و به سختی به سمت درب خروج می‌رفتم و شوق آزادی هر لحظه بیشتر در من موج می‌زد؛ اما متأسفانه با زدن انگشتی به برگه‌ای که در جلویم گذاشتن درب خروج را دور زده و به سوی بند عاشقان راهی شدم و شوق دیدن عاشقان در بند هر لحظه بیشتر در من موج می‌زد.

به درب نزدیک شدم. افسر نگهبانی که در آنجا نشسته بود غریب نبود. چندین سالی بود او را می‌شناختم. به داخل بند راهی شدم. امید داشتم او را در آنجا ببینم. در باز شد. دوستانم را در آغوش گرفتم اما او نبود. و اندوه من بسیار شد.

صد و پنج روز گذشت. در باز شد. او را دیدم. آری خودش بود. بوسه ای بر گونه‌هایش زدم و او را در آغوش گرفتم و با دستانی مواجه‌شدم که انگار رگی در آن باقی نمانده بود.

او ایستادگی کرد. او نگذاشت نااهلان به اهدافشان برسند. او تسلیم نشد. او اکنون زندان است اما می‌دانم که او چقدر آزاد است.

با تشکر
پژمان ظفرمند
»
پنجشنبه 15 خرداد 93 – 20:00

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اردیبهشت 1393

این روزها، روزهایی که گویا راهی جز بی‌غذایی برای باهم بودن نمانده‌است…

روزهایی که راه‌ها تونل‌های بن‌بستی‌ست پر از دستان بلندی که فراموشی به دست گرفته‌اند…

روزهایی که بن‌بست‌ها جز به انفرادی‌های سرد ختم نمی‌شوند. و روزهایی که انگار «دوباره‌ها» دوباره از خیابان‌های شهر به اوین‌های شهر ریخته‌اند…

اما…

اما…

یک چیز مانده است. سیاهی هم می‌داند که آن‌چیز مانده است. خاموشی هم می‌داند که چیزی اینجا ادامه دارد:

…رویای آزادی

… رویای آزادی

پرستو سرمدی  و همسرش حسین نورانی‌نژاد به همراه فرزند نوزادشان سهراب| عکس: پرستو سرمدی

پرستو سرمدی و همسرش حسین نورانی‌نژاد به همراه فرزند نوزادشان سهراب| عکس: پرستو سرمدی

«هر چی گشتم عکس سه‌تایی دیگه‌ای پیدا نکردم. نمی‌دونم حکمت اینکه ما نمی‌تونیم باهم زندگی کنیم چیه… »
پرستو سرمدی – سه‌شنبه 2 اردیبهشت

پرستو سرمدی این روزها که گویی تمام اوین در اعتصاب غذاست متن سال 89 خویش را بازخوانی می‌کند:

«اعتصاب می‌کنم تا با هم بمانیم

تمامی مسیرها را پیموده‌ای. گنجشککان روی سیم‌های خاردار اوین گواهی می‌دهند.

تمامی فشارها را تحمل کرده ای. سلول‌های انفرادی اوین گواهی می‌دهند.

به هر کور سوی امیدی که بود دل بستی. روزنه‌های دیوارهای بلند اوین بر تو گواه‌اند.

لحظه‌لحظه‌های اسارت بر تو گواهند که هرگز بار امانت را از دوش وانگذاشتی. امانت ملتی که یک قرن است آزادی را فریاد می‌کنند.

ملتی که فریاد می‌کند برای انسان حرمتی است تنها از آن رو که انسان آفریده شده و برای انسان کرامتی است ورای مذهب، جنسیت و اعتقادات سیاسی‌اش. و انسان باید آزاد باشد حتی اگر گفته باشد نتیجه‌ی انتخابات را نمی‌پذیرد. و انسان باید آزاد باشد حتی اگر اعتراض کرده باشد به خشونت.

تمامی راهها را پیموده‌ای و حالا باز هم رسیده‌ای به این چهار دیواری. بازهم این چهار دیواری مانده است و تو، و گرسنگی که آخرین حربه‌ی توست برای به‌مقصد رساندن امانتت.

گرسنگی مواهبی هم دارد. لحظاتی که بدن کرخت می‌شود، حالتی است میان خواب وبیداری. در آن لحظات می‌مانی که آنچه می‌بینی رویا است یا واقعیت. در همان لحظه من را درون سلولت ببین که دست‌هایم را به سویت دراز کرده‌ام. شاید بعد از این یک سال دست‌هایمان بهم برسند در آن خلوت و مستیِ گرسنگی.

من هم در این یک سال تمامی مسیرها را پیموده‌ام. جابه‌جای سرزمینم شهادت می‌دهند. و همه‌ی کوچه‌های بن‌بست را دیده ام، و می‌دانم فرصت ها اندکند. می ترسم فرصت دیگری نباشد برای باهم‌ماندن. پس اعتصاب می کنم تا شاید در آن مستی گرسنگی کنج آن سلول کوچک بهم برسیم و با هم بمانیم.

در آن مستی گرسنگی شاید ببینیم آن سرزمین رویایی را که سبز است و انسان در آن حرمتی دارد، همان سرزمین سبزی که در چشمان ندا جریان داشت.

این را سال 89 که حسین در زندان اعتصاب غذا بود نوشتم. حالا باز هم حسین زندان است و این بار دوستانش در اعتصاب غذا»
پرستو سرمدی همسر حسین نورانی‌نژاد – چهارشنبه 3 اردیبهشت – : 22:00

حسین نورانی‌نژاد:حسین نورانی نژاد عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی، صبح دوشنبه اول اردیبهشت در پی یورش مأمورانی که خود را نیروهای سپاه معرفی کرده‌اند، پس از تفتیش و ضبط برخی مدارک هویتی، در منزلشان مجدداً بازداشت شد.

پرستو سرمدی یک اردیبهشت ماه این خبر را اینگونه اعلام می‌کنند: «حسین را بازداشت کردند، نگذاشتند بیشتر از یک ماه پسرشو ببینه….»

حسین نورانی‌نژاد در تماس تلفنی با خانواده‌اش اعلام کرده‌اند که بازپرس شعبه دو برای آزادی ایشان قرار وثیقه‌ای به مبلغ سیصد میلیون تومان صادر کرده است. اما تا این زمان(چهارشنبه 3 اردیبهشت) که سه روز از بازداشت وی می‌گذرد، در حالی که خانواده‌ی ایشان وثیقه‌ی تعیین شده برای وی را تهیه کرده‌اند، مسئولین دادسرا از پذیرش وثیقه و آزادی وی خودداری می‌کنند.

اضافه می‌کنیم حسین نورانی‌نژاد شهریور ماه 89 پس از گذران یک سال محکومیت از زندان اوین آزاد شده بودند. ایشان این حکم یک ساله را پس از بازداشت‌شان در 26 شهریور ماه 88 به اتهام تبلیغ علیه نظام دریافت کرده بودند.

حسین نورانی‌نژاد  - عکس: پرستو سرمدی

حسین نورانی‌نژاد – عکس: پرستو سرمدی

اعتصاب غذا: پس از فاجعه‌ی خونین حمله‌ی وحشیانه به زندان اوین که روز پنج‌شنبه 28 فروردین رخ داد، پنجشنبه‌ی خونینی که به پنجشنبه‌ی سیاه اوین معروف شد، دوازده تن از زندانیان بند 350 زندان اوین به نام‌هایس حسن اسدی زیدآبادی، امیر اسلامی، اکبر امینی ارمکی، عماد بهاور، قربان بهزادیان نژاد، مسعود پدرام، امین چالاکی، محمدصادق ربانی املشی، علیرضا رجایی، سید حسین رونقی ملکی، رضا شهابی و محسن میردامادی در بیانیه‌ای اعلام کردند که از بعد از ظهر دوشنبه 1 اردیبهشت ماه در اعتراض به برخوردهای غیرقانونی و تضییع حقوق زندانیان و نیز اعتراض به عدم رسیدگی به این تخلفات فاحش و بی‌سابقه و ارائه‌ی اخبار کذب در جهت قلب واقعیت‌ها دست به اعتصاب غذا می‌زنند.

پس از آن نیز در روز سه‌شبنه 2 اردیبهشت، 21 تن دیگر از زندانیان بند 350 زندان اوین طی بیانیه‌ای که در آن موارد نقض‌شده‌ی حقوق زندانیان طرح و همینطور خواسته‌های به‌حق آنان مطرح گردیده‌است اعلام اعتصاب غذا کردند. اسامی آنان به این شرح است: عبدالفتاح سلطانی،اسماعیل برزگری، وحید اصغری، آرش همپای، مهدی ساجدی فر، امید شاهمرادی، ابراهیم پیروزی، مسعود عرب چوبدار، اسدالله هادی، سهیل عربی، اصغر قطان، امیر درستی، وحید حیدرزاده، رضا شهابی، سعید حائری، امید زارعی نژاد، یاشار دالرشفا، مهدی خدایی، مجید اسدی، علی سلام پور، امیر قاضیانی

لازم به اشاره است که همان 28 فروردین و در پی حمله به زندان و انتقال 32 زندانی از تونل باتوم به سلول‌های انفرادی، زندانیان منتقل شده به انفرادی که هنوز بیش از نیمی از آنان در انفرادی به‌سر می‌برند اعلام می‌کنند که تا بازگشت به بند 350 در اعتصاب غذا خواهند بود.

وبلاگ نامه به یک آزاده
عکس: پرستو سرمدی

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اردیبهشت 1393

پژمان ظفرمند سایه‌ای می‌گوید از شرح روزهایی که سکوت کرده است…

«جناب آقای حسن روحانی

من همان جوانی هستم که برای بهبود اوضاع سیاسی و اجتماعی این جامعه با شما همراه شدم و کمک کردم تا به‌عنوان ریاست‌جمهوری این جامعه انتخاب شوید، اما بعد از شب پیروزی انتخابات زندان نصیبم شد و بارها مورد ضرب و شتم و فحاشی قرار گرفتم و تهدید به تجاوز شدم

.جناب آقای حسن روحانی من مدتها هست که سکوت کرده‌ام اما امروز با شنیدن خبر ضرب و شتم دوستانم در بند 350 اوین دیگر نمی‌توانم سکوت کنم.

آنها در یکی از روزها با چرخی به سراغم آمدند و من را بر روی شکم خواباندند و دستهایم را از پشت بستند و به پاهایم پابند زدند و با زنجیری دیگر پاهایم را به دستم زدند، در شرایطی که به صورت لی‌لی درآمده بودم و من فقط سکوت اختیار کرده بودم.

پژمان ظفرمند خواننده مردمی و فعال راه آزادی

پژمان ظفرمند خواننده مردمی و فعال راه آزادی

من که در آن موقع 30 روز از اعتصابم می‌گذشت 15 دقیقه بیشتر نتوانستم در مقابل دردی که می‌کشیدم سکوت کنم و بعد از آن یاحسین گویان فریاد می‌زدم؛ که مجدد به سراغم آمدند و به‌من می‌گفتند در اینجا کسی نمی‌تواند کمکت کند و پتویی را به‌دور صورتم پیچیدند و من فریاد می‌زدم که درحال خفه‌شدن هستم که بعد از آن نوار چسبی بزرگی را باز کردند که به دور دهانم بپیچانند که با حضور فردی که در آنجا او را سید صدا می‌کردند، از فشارهای خود کاسته و دستهایم را باز کردند و من در شرایطی که به شدت می‌لرزیدم و حتی قدرت تکان‌خوردن را نداشتم و در شرایطی که پابند هنوز در پاهایم بود، متوجه شدم دست چپم هیچگونه تحرکی ندارد و آنها با تمسخر می‌گفتند که چیزی نیست به عصبهای دستت فشار آمده است و درب را بستند و من در همان شرایط در سلول انفرادی بند 240 که هیچگونه دوربین امنیتی ندارد به‌خواب فرو رفتم و صبح که چشمهایم را باز کردم متوجه شدم نیمی از دست چپم فلج شده است.

جناب آقای حسن روحانی، آنها بارها به شهدای جنبش سبز فحاشی کردند و ندا آقا سلطان و ترانه موسوی را فاحشه خواندند و هر وقت موضعی از سوی من صورت می‌گرفت با ضرب و شتم همراه بود.

اینها تنها گوشه‌ای از شکنجه‌هایی است که بر من شده‌است و خیلی از اتفاقات صورت گرفته را به‌دلیل مسایل حقوقی قادر به بیان آن نیستم.

من می‌دانم شما حتی اگر صدای من را بشنوید باز سکوت خواهید کرد؛ اما جناب آقای روحانی امروز باید نشان دهید که همراه با مردم ایران هستید و باید حمله به بند 350 اوین را محکوم کنید.

از امروز نیز برای همدردی با عزیزان در بندمان شروع به روزه سیاسی گرفته‌ام و تا زمانی که عزیزان در بندمان به اعتصاب خود پایان ندهند به روزه سیاسی خود ادامه خواهم داد.

به امید اینکه همه ما صدای آن عزیزان باشیم.»
پژمان ظفرمند – سه‌شنبه 2 اردیبهشت – 17:45

برای اطلاعات بیشتر درمورد پژمان ظفرمند به پست «آنها کجا هستند؟/وضعیت خطرناک پژمان ظفرمند، اکبر امینی و احمد عسگری + گزارش و پوستر» مراجعه نمایید

ویرایش: وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اردیبهشت 1393

«خواهشن هر کس خبری داره از وضعیت محمد، مادرش را خبر کنه»
ژیلا کرم‌زاده مکوندی – سه‌شنبه 2 اردبیهشت – 16:30

از گمنامی‌اش می‌گوید. گم‌نامی‌هایی که شاید اگر دیده‌می‌شدند از غم‌ها می‌کاستند…

ژیلا کرم‌زاده مکوندی

ژیلا کرم‌زاده مکوندی

«زندانی با زندانی برابر نیست …!

رنجهای بی پایان سید محمد ابراهیمی
سید محمد ابراهیمی زندانی بند امنیتی درحالیکه چهار سال را در زندان بدون مرخصی در بدترین شرایط جسمی و روحی و روانی گذارنده، هرروز با یک اتهام جدید مواجه می‌شود.

وی که مدتی به اتهام مالی در بند 8 اوین زندان بوده پس از بسته‌شدن پرونده و خاتمه‌یافتن آن درحالیکه باید به بند 350 بازمی‌گشت وی را به 209 انتقال داده و بیش از یکماه و نیم در انفرادی بدون تفهیم اتهام به‌سر می‌بُرد.

وی تااکنون دو بار توانسته مکالمه‌ی کوتاه با مادرش داشته باشد. و هنوز اجازه‌ی ملاقات به وی داه نشده است. با توجه به بیماری آسم و ناراحتی اعصاب که محمد به آن دچار است، نگاهداری او در انفرادی سلامتی و جان او را به‌خاطر می‌اندازد.

یادآور می‌شویم که پیش از این، در 6 ماه اول دستگیری به‌خاطر فشارهای وارده در انفرادی بازداشتگاه 209، او دچار اختلال حواس شده بود که مدتی در امین‌الدوله بستری و به‌خاطر جراحت وارده در بیمارستان بنی‌هاشم بستری بود.

هم اکنون این شیوه‌ی تحت فشار گذاشتن زندانی در انفرادی دوباره شروع شده و زندانیانی که همچنان پای‌بند به آرمانهای خود هستند بدین شیوه مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند.

مادر ایشان که خود نیز از چند بیماری رنج می‌برد، نگران وضعیت جسمی و روانی فرزند خود می‌باشد.

بازی با اعصاب این زندانی به شیوه‌های مختلف ادامه دارد، بطوریکه یکسال توهین به رهبریِ وی را بخشیده اعلام‌کردند که با پیگیری‌های محمد در زندان و خارج از زندان این‌چنین عفوی به وی داده نشده بود؛ و این یک بازی برای بهم‌ریختن اعصاب زندانی بود.

درصورتی‌که یک سال عفو شامل حالش می‌شد. وی تاکنون باید آزاد می‌شد و هم‌اکنون بیشتر از حکم‌اش در زندان مانده است.

seyyed mohammad ebrahimi سید محمد ابراهیمی

اگر از زندانیانی که در سکوت و بی‌خبری به انفرادی منتقل می‌شوند حمایت می‌شد، ضرب و شتم زندانیان بند 350 به این گسترگی صورت می‌گرفت؟

اگر مدعیان خبر روی خبر محمد کار کرده بودند(!) حدااقل، پاسخی برای مادر رنجدیده‌اش داشتیم وقتی با نومیدی می‌گوید: ‹محمد کسی را ندارد پیگیر کارش باشند وگوشی را زمین می‌گذارد.›

تو می‌مانی و عرق شرم که این خانواده‌ی بزرگ زندانیان سیاسی کجاست؟!

نکند باید منتظر شویم تا زندانی جسد شود(!) تا از او یاد کنیم. این اعتراف تلخ را بپذیریم که زندانی با زندانی برابر نیست.

ژیلا مکوندی 1/2/93»
ساعت 17:30

سید محمد ابراهیمی: وی از زندانیان بیمار بند 350 زندان اوین است که به‌شدت از آسم رنج می‌برند. با وجود بیماری شدید وی که منجر به حملات تنفسی نیز گردیده‌است از درمان وی ممانعت به‌عمل آمده است.
ایشان 22 آذر ماه سال 89 توسط مأموران وزارت اطلاعات در محل کارشان پس از ضرب وشتم بازداشت می‌شوند و پس از آن 8 ماه را در انفرادی‌های بند امنیتی 209 و 240 زندان اوین زیر شکنجه‌های سخت می‌گذارنند تا جایی که احمد شهید در گزارش خود وی را به‌عنوان یکی از مصادیق شکنجه‌های سخت در زندان اوین عنوان کرده است.

لازم به اشاره است در تمام مدت آن 8 ماه ایشان ممنوع‌الملاقات بوده و حتی خانواده از محل نگهداری‌اش بی‌اطلاع بوده‌اند.

وی که از امضا کنندگان شهادت‌نامه‌ی ضرب و شتم و شکنجه‌ی ستار بهشتی نیز می‌باشد به دلیل فشارهای روانی و فیزیکی و برخورد ضربه به سر، دچار اختلال شدید حافظه گردید تا جایی که 2 ماه را در آسایشگاه روانی امین آباد بستری بود.

این زندانی سیاسی در نامه ای به خانواده‌اش به شرح مشکلات سلامت خود، هشدار داده است که مسئولیت هرگونه حادثه ای که در زندان برای او رخ دهد، با روسای بند 350 و زندان اوین و همچنین وزارت اطلاعات است که مانع اعزام وی به بیمارستان می شود.

سیدمحمد ابراهیمی به حکم قطعی 5 سال حبس تعزیری خود را فروردین ماه 91 دریافت کرد در زندان برای تکذیب خبر شکنجه‌شدنش که در سایت‌های خبری به آن پرداخته شده بود تحت فشار قرار گرفت.

خواهر این زندانی سیاسی افشا کرده بود که: “پدرم وقتی برادرم محمد را در آسایشگاه روانی با وضعیت بسیار بدی دید، بعد از دو هفته از غصه فوت کرد. او وقتی از دیدن برادرم آمد تا قبل از مرگش فقط گریه می‌کرد و می‌گفت بروید ببینید با محمد چه کرده‌اند؟ با او چه کردند که به این حال و روز افتاده است؟ دکترها گفتند از غصه و فشار زیاد فوت کرده است…”

ایشان همچنین گفته بودند: “از دستگیری برادرم هفت ماه می گذشت اما ما هیچ اطلاعی از وضعیت او نداشتیم، بعد از هفت ماه فهمیدیم که چه بلایی سرش آورده اند خودش تعریف می کرد در انفرادی بوده و کتکش می زدند و آن قدر بر سرش کوبیده اند که الان حافظه اش ضعیف شده و نمی تواند بر هیچ موضوعی تمرکز کند.”

همچنین ارتباط با مادران غزادار پارک لاله و میرحسین موسوی از اتهامات اصلی وی ذکر شده است. صدیقه زینلی مادر ایشان در اینباره گفته بوده‌اند که: “گناهش فقط این بود که به مادران داغدار سر میزد و اکنون پرونده دیگری هم برای او ساخته اند و می‌گویند شاکی دارد و باید رضایت شاکی را جلب کند. می‌گویند بدهکار است و از یک نفر پول گرفته و به خانواده ها کمک کرده و…

در دادگاه دیدم که حالش خوب نیست. دو دندان‌اش را زده‌اند شکسته‌اند. خیلی کتکش زده‌اند. وضع روحی‌اش هم خوب نیست و باز او را به زندان برگرداندند.
محمد را که گرفتند ما خبر نداشتیم. اصلا باورمان نمی‌شد. یک پسر من جانباز 70 درصد است و چشمانش را برای همین مملکت داده، اصلا باور نمیک‌ردیم چنین کنند. وقتی خبردار شدیم که محمد را به امین آباد برده بودند، همان امین آباد بدبخت مان کرد. پدرش رفت او را دید و وقتی برگشت اصلا حالش خوب نبود مدام گریه میکرد، گفت وقتی محمد را در آن وضعیت دیده حالش بد شده و از هوش رفته وبه او سرم زده بودند و… رفتیم دکتر و عکسبرداری کردند و گفتند سکته بوده بعد هم که رفت برای همیشه و پر کشید، ما ماندیم و محمد که زندان است.

محمد را گرفتند کسی سراغی از او و خانواده‌اش نگرفت. کسی نپرسید حال بچه‌اش چطور است. او به داد مادران داغدار می‌رسید اما کسی به داد او و خانواده‌اش نرسید. زندگی‌اش از هم پاشیده، همسرش جدا شده و خودش با آن شرایط روحی در زندان مانده…”

همچنین ایشان در جمع زندانیان سیاسی‌ای بودند که در هشتم اردیبهشت 92 در پی اعتراض زندانیان سیاسی به اقدامات غیرقانونی مسئولین زندان به انفرادی منتقل شده و در اعتراض به این عمل دست به اعتصاب غذا زدند. (به پست «11 روز انفرادی و 3 روز اعتصاب غذا/بازگشت ده زندانی سیاسی اوین از انفرادی به 350/ پایان اعتصاب غذا» مراجعه نمایید)

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

آذر 1392


آزاده! این بالاشهر زندان است! سلول‌هایی خیلی گران، به گرانی جان تو…

آنجا در انفرادیِ روزهایی که می‌گذرانی حتما هست «گرمایی» که از یو-لوله‌های روی دیوارهای سرد سلول‌ت نمی‌گذرند…

آنجا در انفرادی ِ روزهایی که بر ما تاریک‌اش کرده‌اند حتما هست «نوری» که از خود تو شب‌های این بالاشهر را روشن کرده است…

فکر کردند مجردی و در تنهایی خود خواهی مُرد، پس نامِ «تنهایی» بر اتاق زندگانی تو نهادند؛ فکر کردند، و بعد مُردند…

این روزهای زیبا که سپیدی برف و نارنجی برگ‌ها با زلالی باران در ترکیب است، نه آن بالاشهر که تمام ِ شهر، بی‌تو مرا حبس می‌شود…

پیمان عارف

پیمان عارف

«اوین زیادى بالاى شهره.

و 240 بالاى شهر اوینه!

سلولهاش سرد سرد سرده.

بجاى رادیاتور هر سلولش یک لوله U شکل داره که آب گرمى که از توش رد می‌شه خود لوله‌رو هم بعضاً گرم نمی‌کنه تا چه‌رسد به سلول!

خیلى ها نوشته بودند که ‹برف مال بالاى شهره و…›

خواستم بگم یک جایى هست که زیادى بالاى شهره!

خدایا خودت الان به داد هر اون کسى برس که الان تو اون سلولهاى نمور 240 از سرما به خودش می‌لرزه و ‹چراغ می‌زنه› و از نگهبان پتو می‌خواد ولى با صداى ‹سید› مواجه می‌شه که ‹پتو نداریم. دیگه چراغ نزنیا!›

خدا خودت یاری‌گرشان و البته دادگرشان باش.»
پیمان عارف – پنج‌شنبه 14 آذر

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مهر 1392

نامه ای به یک آزاده:روزهای زیبایی‌ست که می‌آید، آرشِ ایران آمده است، مجیدِ ایران آمده است… همان مجید که گفت:

«آه اگر آزادی می‌توانست فریاد برآورد که زنده مانده است»

و امروز، آرش صادقی بازگشته است تا فریاد زند: من زنده‌ام، آزادی زنده است…

حتی مادری هم ندارد که در آغوشش کشد… داستان آرش داستان غریبی‌ست. داستان رفتنش، داستان یتیم‌شدنش و داستان بازگشتش. وقتی 21 ماه تمام او را میان میله‌ها تنها رها کرده بودند هیچکس آنطور که درخود اوست از او سخنی نگفت، مگر شکاکانِ ناخیراندیش که این سو و آن بو می‌کشیدند و ناپاکی را به رخ! اما آنان را برای دستبرد به گوهر پاک آزادی نه اجازه بود و نه توان… به او گفتند: قاتلین مادرت را انکار کن وگرنه میان این میله‌ها خواهی پوسید… اما خود آنان بودند که انکار شدند

پیش از همه چیز یادآوری می‌کنیم همانطور که قبلا گزارش داده‌ایم(بخوانید: «آرش صادقی با قرار وثیقه آزاد شده است + عکس») خبر آزادی آرش صادقی ابتدا سه روز پس از آزادی آرش صادقی یعنی 23 مهرماه توسط خانم فاطمه نیلی خواهر مصطفی نیلی منتشر شد که به دلیل وضعیت خاصی که برای آرش صادقی ایجاد شده بود آن‌طور که باید به این خبر اعتنایی نگردید تا اینکه سه روز بعد صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی آپدیت شد(بخوانید:«از صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی:دوستانی که من رو متهم کردن الان پیگیر وضعم شوند! + عکس»)، رنج‌نامه ای که خبر از آزادی یک آزاده از زبان خویش می‌داد.

آن متن که منتشر شد تکاپو در قلب‌ها وزیدن گرفت و برای دوست‌داران و پیگیران وضعیت آرش صادقی تردیدی باقی نماند که او بازگشته است، هرچند که باز شایعاتی از جنس شک در جریان بود تا آنجا که هیچ وبسایت خبری از آزادی و وضعیت آرش صادقی خبری منتشر نکرد تا مظلومیت این آزاده بیش‌ازپیش اوج گیرد.

پس از آن بود که آرش صادقی به درخواست دوستان چند عکس در فیسبوک خود قرار داد تا تردیدها خاتمه یابد و با اینکه چهره‌ی درددیده‌ی آرش صادقی در دل دوستان و همراهان او فرو رفت اما این نمایش درد و استقامت را در دل شک راهی نبود هنوز.

عکس‌های دور پوستر عکسهایی است که آرش صادقی در فیسبوک خود منتشر کرد. او بعدا در این باره گفت: «من به همه هم خبر دادم اما با سکوت رسانه‌ای مواجه شد. سایت‌ها خبر آزادی‌ام را منتشر نکردند و حتی امروز(30مهر) هم شبهاتی مطرح بوده که عکسی که در فیسبوک قرار داده شده عکس آرش نیست و... در حالیکه فیسبوکم دست خودم است و عکس را هم به درخواست بچه ها با گوشی خودم گرفتم.»

عکس‌های دورِ پوستر عکسهایی است که آرش صادقی در فیسبوک خود منتشر کرد. او بعدا در این باره گفت: «نه من به همه هم خبر دادم اما با سکوت رسانه ای مواجه شد. سایت ها خبر آزادی را منتشر نکردند و حتی امروز(30مهر) هم شبهاتی مطرح بوده که عکسی که در فیسبوک قرار داده شده عکس آرش نیست و.. در حالیکه فیسبوکم دست خودم است و عکس را هم به درخواست بچه ها با گوشی خودم گرفتم.»

هرچند آرش صادقی در تماس با برخی دوستان خبر از وضعیت جسمی نامساعد خود و کاهش وزن 20 کیلویی خود داده بود و برخی دیگر از اشخاص موثق نیز آزادی ایشان را تأیید کرده بودند و همه چیز روشن بود اما آرش صادقی طبق قراری که گذاشته بود برای دادگاه مریم شفیع‌پور 29 مهرماه به تهران آمد تا این مرگِ شک باشد. (دادگاهی که بی‌نتیجه به تعویق افتاد(. آرش صادقی در تهران با استقبال دوستان مواجه می‌گردد که به دلیل آنکه هنوز آنچه شایسته‌ی آرش صادقی نماد مظلومیت جنبش دانشجویی ایران است در رسانه‌ها انتشار نیافته است ما در ادامه علاوه بر گرداوری حقایقی از زبان آرش صادقی عکس‌هایی از دیدار او با دوستان و هم‌راهانش در عصر و بعد از ظهر دوشنبه 29 مهر ماه منتشر خواهیم کرد:

آرش صادقی - پیمان عارف

آرش صادقی – پیمان عارف

آرش صادقی از دی ماه 1390 تا ساعت 9 شب 20 مهرماه 1392(زمان آزادی) یعنی 21 ماه را در سلول انفرادی تک و تنها گذراند. در این مدت تنها 20 روز را در سلول شماره‌ی 92 داری دو هم‌سلولی بوده است. آرش صادقی تمام این مدت را در بندهای امنیتی ۲۰۹، ۲۴۰ و زیرزمین بند ۲۰۹ گذرانده است.

آرش صادقی ۷ تا ۸ ماه تفهیم اتهام نشد. فقط یک برگه‌ای جلوی او می‌گذاشتند که کلیت خاصی داشت. مشخص بود از روی آن کپی گرفته و به افراد مختلف داده شده بود. آرش صادقی از امضا کردن آن برگه امتناع می‌کرد.

آرش صادقی - علی وفقی - پیمان عارف عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه

آرش صادقی – علی وفقی – پیمان عارف عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه

محسنی اژه‌ای سخنگوی قوه‌ی قضاییه در پاسخی به یک خبرنگار که درباره‌ی آرش صادقی از او سوال کرد گفته بود فردی به نام آرش صادقی سال 89 دستگیر شده که پس از گذران حبس یک ساله اش آزاد گردید و پس در سال 91 و 92 همچین شخصی در زندان حضور ندارد….
پس از این حرف بود که متاسفانه بسیار سریع شایعات بسیار زیادی در فضای مجازی درمورد اینکه آرش صادقی پنهانکاری و یا دروغ‌پردازی کرده است منتشر شد. شایعاتی که «البته از چندین ماه قبل از این مورد» شکل گرفته بود و اکنون سخنان اژه‌ای به آن شایعه‌افکنان دلگرمی بیشتری داده بود!

کمی پس از این موضوع پدر آرش صادقی جوابیه‌ای را به موضع‌گیری سراسر دروغ آقای محسنی اژه‌ای تهیه می‌کنند که به دلیل عدم همکاری سایت‌های خبری و متاسفانه جسارت شایعه و شک، هرگز به شکل گسترده انتشار نیافت.
در آن نامه پدر آرش صادقی علاوه بر شرح مفصلی بر وضعیت آرش صادقی ار آقای اژه‌ای سوال کرده اند که در مدت زمان سال 91 و 92 که شما حضور فردی به نام آرش صادقی در زندان را منکر شده‌اید ما دو ملاقات با ایشان داشته‌ایم. آیا این ملاقات‌ها را نیز منکر می‌شوید!؟
متن کامل این نامه را اینجا بخوانید: «پاسخ پدر آرش صادقی به آقای محسنی اژه‌ای/در رابطه با صحبتهای آقای اژه‌ای درباره‌ی آرش صادقی»

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه در جمع دوستان و همراهان

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه در جمع دوستان و همراهان

امروز که آرش صادقی در این شرابط «موقتاً» این سوی میله‌هاست دلش به‌شدت از تمام ناحقی‌های رواشده به خویش آزرده است. تا جایی که می‌گوید:
«قصد دفاع از خود را ندارم. از این به بعد هم تلاش نمی‌کنم خودم را اثبات کنم. سکوت می‌کنم و منتظر می‌مانم تا روز دادگاه تا همه چیزمشخص شود»

و شرایط بیرون و اتفاقاتی که در نبود آرش صادقی درجریان بود امروز ایشان را بیش‌از قبل در فشار روحی قرار داده است. همان آرش صادقی که به علت سختی وصف‌ناپذیر 21ماه انفرادی، شکنجه و بلاتکلیفی، در شرایط جسمی و روحی بسیار نابه‌سامانی قرار گرفته است. او از شرایط جسمی و روحی خود می‌گوید:

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه در جمع دوستان و همراهان

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه در جمع دوستان و همراهان

« خونریزی معده دارم. به شدت لاغر شده‌ام و حدود 20 تا 21 کیلو کاهش وزن داشته و الان 51 کیلو شده‌ام. وضعیت روحی خوبی هم ندارم. در شوک عجیبی هستم بعد از اینکه از زندان خارج شدم و این فضا را می‌بینم… حداقل اجازه ندادند که چند روز بگذرد بعد اقدام به محاکمه من بکنند! از همان روز اول مدام اذیت کردند حتی عکس‌ام را زیر سوال بردند و…»

پرونده‌ی آرش صادقی در شعبه‌ی دوم دادسرای اوین است و او در انتظار اعلام زمان دادگاه خویش است. او با وثیقه‌ی سنگین 500میلیون تومانی امروز بیرون است. و این آزادی تنها تا روز دادگاه و بعد مشخص شدن حکم ایشان پایدار خواهد بود. وثیقه‌ای که ابتدا 300 میلیون تومان اعلام شده بود ولی پس از مراجعه‌ی خانواده‌ی آرش صادقی برای پیگیری این موضوع درخواست وثیقه‌ی 500میلیون تومانی می‌شود. وثیقه‌ای که باوجود عدم استطاعت مالی خانواده‌ی آرش صادقی و وضعیت خاص آنان به سختی از سوی یکی از آشنایان ایشان تهیه شده است.

آرش صادقی - علی وفقی - پیمان عارف عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه

آرش صادقی – علی وفقی – پیمان عارف عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه

در ارتباط با اتهامات واره به آرش صادقی باید گفت اتهامات ایشان را اجتماع و تبانی علیه نظام و تبلیغ علیه نظام عنوان کرده‌اند اما آرش صادقی در موارد گوناگون و «بسیاری» مورد بازجویی قرار گرفته است. اصلی‌ترین آن مسئله‌ی حمله‌ی نیروهای امنیتی برای دستگیری آرش صادقی است که منجر به شوک و شهادت مادر ایشان شد. خانواده‌ی آرش صادقی شکایتی را در این‌باره صورت دادند که آرش صادقی پیگیر آن بوده است. آرش صادقی که حتی پیشنهاد دریافت پولی بسیار زیاد و داشتن زندگی آسوده درقبال فراموش کردن مسئله‌ی مادرش را از سوی نیروهای امنیتی دریافت کرده بود به‌شدت در این مورد بازجویی و کشنجه شد که شاید از اصلی‌ترین دلایل نگهداری اش در زندان(با توجه به عدم وجود فشار رسانه‌ای کافی و درعوض شایعات کمک‌کننده به نیروهای امنیتی) این مسئله بوده است.

مسئله‌ی دیگر اصلی مورد بازجویی ایشان تجمع اعتراضی‌ای بود که قرار بود از سوی آرش صادقی در 25 بهمن ماه 90 برگزار شود که البته ایشان یک ماه پیش از آن بازداشت می‌شوند. همچنین مسئله‌ی دیگر مربوط به دیدار وی با آقای دکتر ملکی بوده است. یادآوری می‌نیم که موارد بسیار زیاد دیگری نیز در بازجویی‌های آرش صادقی بوده است که مقابل سه مورد ذکر شده به شکل فرعی‌تر درآمد مانند بازجویی در مورد با ارتباط با آژانس ایران خبر وابسته به سازمان مجاهدین خلع و موارد اتهامی متعدد دیگر …

نوید کامران - آرش صادقی - عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

نوید کامران – آرش صادقی – عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

در نبود آرش صادقی شایعات متعددی از سوی کسانی که خود را حتی دوست نزدیک وی معرفی می‌کردند مطرح و منجر به فضایی اتهامی در قبال وی شد که این از اصلی‌ترین دلایل حریص‌شدن ظلم برای نگهداری و فشار و شکنجه‌ی بیش از حد وی و حتی نهایتاً انکار حضور او در زندان شد. یکی از این شایعات شایعه‌ی کشته‌شدن وی در زندان بوده است. برای نمونه آرش صادقی دو بار در بازه‌ی زمانی آخرین بازداشت تا آزادی، اعتصاب غذا کرده است که یک بار آن در حمایت از اعتصاب غذای حسین رونقی ملکی بود و مورد دیگر پس از درگیری با زندانبان و ضرب و شتم شدید وی بود. که عدم حمایت کافی رسانه‌ای که منجر به بی‌کس ماندن بیشتر آرش صادقی درمورد پیگیری وضعش شد باعث گردید، عده‌ای این اخبار را کذب دانسته و عده‌ای دیگر نیز به شایعات جدید مانند کشته‌شدن وی دامن زنند.

شایعه‌ی دیگر این بود که آرش صادقی اصلا در زندان نیست! همان صحبتی که بعدها توسط آقای محسنی اژه‌ای سخنگوی قوه‌ی قضاییه به شکلی وسیع رسانه‌ای شد! پاسخ پدر آرش صادقی به این اشخاص در نامه‌ی ایشان خطاب به آقای اژه‌ای آمده است. پاسخ کوتاه خود آرش صادقی به این افراد این است:

سمانه پاکدل و همسرش نوید کامران - آرش صادقی - گلرخ ابراهیمی ایرایی عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

سمانه پاکدل و همسرش نوید کامران – آرش صادقی – گلرخ ابراهیمی ایرایی
عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

«سئوال من از دوستانی که منکر زندانی بودن من بودند این است که پدر بنده سه مصاحبه انجام دادند. پدر بنده نظامی هم هستند، به‌شدت هم از طرف حفاظت اطلاعات ارتش و اطلاعات تحت فشار هستند. اگر بنده بیرون بودم باید پدرم را که مصاحبه کرده بازداشت و با او به جرم نشر اکاذیب برخورد می‌کردند.»

از بی‌کسی آرش صادقی سخن گفتیم… برای اشاره‌ی بیشتر باید یادآوری کنیم آرش صادقی که مادرش را به آن شکل از دست داده بود و خواهرش نیز به گفته‌ی آرش قصد ورود به اینگونه مسائل را نداشت، تنها از سوی پدری که خود دچار مشکلات جسمانی و روانی به‌جای‌مانده از دوران جنگ ایران و عراق بوده و در شرایط مالی
وخیم و جوی امنیتی زندگی می‌کند و پدربزرگی 80ساله که فشارهای امنیتی او را مجبور کرد به خارج از تهران و نقطه‌ای دور از دسترس کوچ کند، حمایت شد.

وضعیت خانوادگی، روحی و محل زندگی پدر حتی به شکلی است که آرش صادقی پس از آزادی تنها یک‌بار توانسته ایشان را ملاقات کندد. و از آنجا که پدربزرگ برای زندگی مجبور به مهاجرت به شهرک پرند در نزدیکی رباط‌کریم شده اند هنور آرش ایشان را هم ندیده‌اند. آرش صادقی در این باره می‌گوید:

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

«یکبار پس از آزادی پدرم را دیدم. چون اجازه ورود به منطقه نظامی را ندارم. کارت ترددم را حفاظت اطلاعات ارتش از من گرفته. اجازه ورود به من داده نمی شود ولی پدرم را بیرون از شهرک یکبار ملاقات کردم. شرایط پدرم واقعا شرایط مساعدی نیست. پدرم سابقه‌ی موجی دارند. قرص‌هایی مصرف می‌کنند که این قرص‌ها وضعیت پدر را بغرنج کرده. وضع پدر به نحوی است که وقتی قرص‌ها را مصرف می‌کنند وضعیت عصبی‌شان خوب است، ولی وقتی مصرف نمی‌کنند وضعیت عصبی شان به‌شدت به هم می‌ریزد. پدرم از طرف حفاظت و اطلاعات و همسرشان(دو ماه پس از فوت مادرم، پدر ازدواج کرده‌اند) تحت فشار بودند و علاقه‌ای به مصاحبه هم نداشتند و در مواقعی که مصاحبه می‌کردند جوری مصاحبه می‌کردند که به گفته‌ی خودشان همسرشان در منزل نباشد یا متوجه نشوند. مشکلات خانوادگی هم به نحوی در عدم پاسخگویی پدر دخیل بود

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

آنطور که ملاحظه کردید فردی پیگیر برای آرش صادقی وجود نداشت و اینجاست که ارزش و مسئولیت رسانه‌ها و فعالین حقوق‌بشر برای همراهی و پیگیری و به عبارتی دیگر برای پدری و مادری کردن برای یک بی‌گناه مشخص می‌شود. انتظاری که متأسفانه هرگز درقبال آرش صادقی آنگونه که شایسته‌ی او بود رخ نداد. و این باعث شد تا شایعه ریشه‌هایش را بدواند و زندان‌بان حتی وجود آرش صادقی را انکار کند. اما یادآور شویم آرش صادقی‌ای که خود قربانی این شرایط شده بود باوجود مواجه‌بودن با سخت‌ترین شرایط و تنها یک تماس تلفنی و دو ملاقات(یکی پدر و یکی پدربزرگ) در طول21ماه انفرادی، در همان یک تماس تلفنی از بوجود آمدن همچین شرایطی برای یکی دیگر از زندانیان آن روزها به نام کوهیار گودرزی جلوگیری کرد.

آرش صادقی - بهنام موسیوند - پیمان عارف / عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

آرش صادقی – بهنام موسیوند – پیمان عارف / عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

کوهیار گودرزی

کوهیار گودرزی

آرش صادقی با اشاره به کوهیار گودرزی در ارتباط با جو اتهامی به وجود آمد علیه خود می‌گوید:
«درباره‌ی کوهیار گودرزی آن بحث مطرح بود که اصلا او را بازداشت نکردند و قوه قضائیه و اطلاعات گفته بودند بروید اعلام کنید ‹آدم ربایی بوده.او بازداشت نشده› ولی بعد از آنکه در تماس تلفنی خبر از دیدن کوهیار گودرزی در 209 دادم، کمک‌کرد وضعیت او به همت دوستان‌اش و مادری که فعال بود مشخص شود. اما من کسی را نداشتم که پیگیری و مصاحبه کند و متأسفانه نمی‌دانم درباره‌ی این شرایط چه باید بگویم»

لینک‌های تکمیلی:
1- بخشی از آنچه بر آرش صادقی گذشته است از زبان خودش
2- آرش صادقی با قرار وثیقه آزاد شده است + عکس
3- پاسخ پدر آرش صادقی به آقای محسنی اژه‌ای/در رابطه با صحبتهای آقای اژه‌ای درباره‌ی آرش صادقی
4- از صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی:دوستانی که من رو متهم کردن الان پیگیر وضعم شوند! + عکس
5- گفتگوی تلفنی مسیح علی‌نژاد با آرش صادقی درباره‌ی وضعیت ایشان در زندان + متن و صدا

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »