Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘آریا آرام نژاد’

تیر 1393

«یا امام حسین مادر محسن فوت کرد
خدااااااا خداااااا
منو ببخش محسن
منو ببخش داداش
»

محسن قشقایی زاده - پژمان ظفرمند

محسن قشقایی زاده – پژمان ظفرمند

این را پژمان ظفرمند دوست و همراه محسن قشقایی‌زاده فریاد می‌زند…

به راستی که فریاد باید زد. آخر چند فاجعه؟ آخر هنوز دیری نگذشته از پرواز خانواده‌ی پیمان عارفی در جاده‌هایی که به زندان می‌رسید…

ِژیلا وقتی از دلِ جامانده در زندانِ آن مادر می‌نوشت او هنوز نفس می‌کشید:

«دستهاش تو دست من بود.د لش اما جای دیگه!

صدای گومب گومب قلبش شنیده می‌شد.انگار می‌خواست پر بزنه و از دستهام خارج بشه. حرفهای قشنگ و امیدوارنه‌ی منهم نتونست اونو نگه داره…

حق داشت… فرصت زیادی برای خداحافظی نبود. به یک مادر درب زندان چقدر فرصت می‌دن برای در آغوش‌گرفتن فرزندش؟ چقدر زمان برای آخرین بوسه…

محسن قشقایی درحالی وارد بند شد که دوستانش اونو بدرقه کردند و مادر نازنینش را تنها نگذاشتند.

اما این بگیر ببندها تا کی؟ چقدر صبوری؟ چقدر سکوت؟ این در شرایطی‌ست که همه نگران سلامتی مهندس میرحسین موسوی و خانم رهنورد هستیم. در این مورد سکوت نخواهیم کرد. و مقتدرانه پیگیر مطالبات جنبش سبز که رفع حصر غیرقانونی و آزادی زندانیان سیاسی است خواهیم بود.»
ژیلا کرم زاده مکوندی – 26 فروردین

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده - ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده – ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

و آن روز که ژیلا شنید: «مادر گمشده است»؛ سرگشته شد؛ و نوشت: این حق مادران رنجدیده‌ی این خاک نیست…

«متأسفم این روزها من به اینترنت خیلی کم دسترسی دارم اما خبر مادر محسن قشقایی شوکه‌ام کرده. امیدوارم هر چه زودتر ازش خبری بشه.

مادرهایی که هر یکشنبه و دوشنبه سرگردان کوچه‌های اوین برای 20 دقیقه ملاقات با فرزندانشان‌اند.

این حق مادران رنجدیده‌ی این سرزمین نیست!….»
ژیلا کرمزاده مکوندی – 6 خرداد

اما امروز عکس متن ژیلا سیاه و سفید شده، و مادر پرکشیده به همانجا که قلبش را جا گذاشته بود. مادر، دیوارشکنِ آن زندان شده که فرزندش را اسیر کرده بود.و بی‌شک دیگر دیوارهای ضخیم زندان، میله‌ها و شیشه‌های آهنین زندان، نمی‌توانند مادر را از پرواز به سوی پسر و آغوش‌کشیدن او منع کنند…

مادر بیدار است گرچه چاره‌ای نداریم جز آنکه به حکم تن و جان برایش لالایی بخوانیم… و پسر مانده‌است و دیگر تقلایش و فریادش زندانبان را آزار نخواهد داد…

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده - ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده – ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

«لالایی مادرم
حالا نوبت توست
تو بخواب امیدم
مادر مادر…..

نگرانی‌های محسن بی‌مورد نبود. بچه احساس کرده بود برای مادرش اتفاقی افتاده.

توی زندان تقلا می‌کرد. خودش را به آب و آتیش می‌زد تا خبری از مادر بگیره. اعتصاب غذا کرد به بند هشت تبعید شد. تا اینکه بالاخره خبر مرگ مادر رسید.

از اون لحظه تو سر خودش می‌زنه. باورش نمی‌شه. می‌گه: فقط مادرم حرفهای منو می‌فهمه و می‌دونه من چی میگم!

محسن راست می‌گه. این خصوصیت همه‌ی مادرهاست که حرف بچه‌شون رو می‌فهمن. مثل مادر محسن…

روحش شاد. یاد و خاطره‌اش گرامی»
ژیلا کرمزاده مکوندی – پنجشنه 5 تیر

در شهر ما چه می‌گذرد؟ در شهری که مردمش در خیابانها می‌میرند و گاهی این مرگ، ملاقاتیِ مادری بی‌کس است که کسی در راه ملاقات با او همراه نبوده‌است…

در شهر ما چه می‌گذرد؟ در شهری که مردمش از فقر چاره‌ای ندارند جز دستبردن به همشهریان خویش و گاهی که این دستبرد، ملاقاتیِ مادری بی‌کس است که قلبش را با آخرین آغوشش به فرزندِ به‌راهِ زندانش سپرده است…

رضا خندان همسر نسرین ستوده یادمان می‌آورد که:

«درگذشت مادر محسن قشقایی زندانی سیاسی براثر تصادف سومین موردی‌است که در یک سال گذشته در مسیر ملاقات، خبرش منتشر می‌شود.

چند ماه پیش بود که اتفاق مشابهی باعث شد مادر و همسر پیمان عارفی زندانی سیاسی جانشان را در راه ملاقات از دست دادند.

دیروز معلوم شده‌است که مادر محسن قشقایی زندانی سیاسی

1 – به علت ناامنی اتوبان‌های درون‌شهری توسط خودرو ای کشته می‌شود.
2 – همچنین به علت ناامنی در قلب پایتخت شخصی کیف پیرزن کشته شده را همانجا سرقت می‌کند.
3 – به‌علت بی‌توجهی و پیگیری‌نکردن موضوع ناپدیدشدن این مادر توسط نیروهای امنیتی، دادستانی و انتظامی، بیش از یک ماه هویت‌اش تشخیص داده نمی‌شود.
4 – به فرزند زندانی‌اش اجازه نمی‌دهند موضوع ناپدیدشدن مادرش را پیگیری‌کند.»

محسن قشقایی زاده - رضا خندان

محسن قشقایی زاده – رضا خندان

آریا نیز از همان پیمان می‌گوید:

«همین سال پیش بود که مسیر ملاقات، همسر و مادر پیمان عارفی را به کام مرگ کشید و حالا هم محسن قشقایی زاده داغدار مادری شد که از مسیر ملاقات باز می‌گشت!
خدا به محسن عزیز صبر بدهد…
»
آریا آرام نژاد – پنجشنبه 5 تیر

محسن قشقایی زاده - آریا آرام نژاد

محسن قشقایی زاده – آریا آرام نژاد

مادران ایستاده و فرزندان ایستاده میان این بی‌عدالتی… مادرانی که گرچه دلشان پر از خون دل است اما برای فرزندان خویش که خواستاران آزادی بودند ایستادند تا پای جان. آری تا پای جان…

«چقدر نگاه‌کردن به این عکس سخته. هر بار اشک آدم رو درمیاره

محسن قشقایی زاده را آزاد کنید

محسن قشقایی زاده را آزاد کنید

نمی‌دونم فقط بخاطر مصیبت تلخ بعد از آخرین ملاقات هست یا بخاطر حجم مظلومیت و سادگی و پاکی و بی‌آلایشی‌ای که با تمام جدیت و اطمینان و سخت‌کوشی با چهره‌ی این مادر ترکیب شده…

خدایا به دل این پسر آرامش بده»
سمانه ابولپور – جمعه 6 تیر

محسن قشقایی زاده - سمانه ابولپور

محسن قشقایی زاده – سمانه ابولپور


در شهر ما چه می‌گذرد؟ هر روز چه می‌گذرد؟ در کوجه‌های شهر و در قلب مادران که سوی زندان‌ها می‌روند؟

پسر را به زندان کرده‌اند و مادرش که برای دیدار او آمده دیگر به خانه‌اش باز نمی‌گردد. دیگر سربالایی اوین دردمند قدم‌های او نیست. دیگر نه روی خیابانهای شهر، که در آسمان باید او را جست…

پسر را به زندان کردند و با خنجر بی‌عدالتی دلش را زخم کردند. دل پسر همچون دل مادر زخم دیگری هم داشت. زخم دیدار مادر که چه سخت به دیدار او می‌آید. که چه سخت از نبود او کوچه‌های شهر بر مادر حبس شده است. که چه سخت مادر در هر ملاقات پیر تر از قبل می‌شود. و پسر از پشت شیشه‌های سنگین، زخم این حقیقت را نیز کنارِ سکوتِ دیگر زخم‌هایش می‌چیند…

«نداری خبر زحال من نداری
که دل به جاده می‌سپاری

سحر ندارد این شب تار
مرا به خاطرت نگه دار

مادران بسیاری درسربالایی اوین و در راه‌های ناهموار سایر زندانها هرروز پیر و هربار دراین مسیرها تحلیل می‌روند و زندانی در هر ملاقات این تغییر رادرسکوت وپشت شیشه تنها نظاره‌گر است.

اما داستان این بار نابودی است. مثل پیمان عارفی و مرگ در جاده، بازهم مادری قربانی مجازات ناعادلانه‌ی فرزندش می‌شود.

مادر محسن قشقایی که در زندان اوین است فوت کرد! یک حکم ناعادلانه و مجازات چند نفر. زخم زندان هم مداوا شود زخم بی‌مادری… آنهم تصادف در راه اوین…

فقط صبر و صبر و صبر»
مهدیه گلرو – پنجشنبه 5 تیر

محسن قشقایی زاده - مهدیه گلرو

محسن قشقایی زاده – مهدیه گلرو

«زمانی که خودم در زندان بودم، ممنوع الملاقات؛ به این فکر می‌کردم اگر در این لحظه بر مادرم یا پدرم ناخنی بشکند یا تار مویی کم شود چه خاکی بر سر کنم!

محسن قشقائی زاده دوست نازنین و مهربانم چگونه این مصیبت سنگین را در زندان تحمل می‌کند…

بعد از دو ماه بی‌خبری متوجه شده مادرش بر اثر تصادف در مسیر برگشت از ملاقات با پسرش به خانه جان سپرده…

داغ مادر داغ عظیمی است… داغی که در شرایط عادی کمر خم می‌کند… چه برسد در زندان…

اگر نه باده‌ی غم دل ز یاد ما ببرد
نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد

جا دارد این غم بزرگ و مصیبت عظیم را به او و دوستانش تسلیت عرض کنم»
محسن رحمانی – جمعه 6 تیر – 14:00

محسن قشقایی زاده - محسن رحمانی

محسن قشقایی زاده – محسن رحمانی

«دوباره قرعه‌ی مرگ به نام مادر عزیزی رقم‌خورد که فرزندش پشت حصارها زندانی‌ست.

طوطی سلطانی دربند خاک؛٫ محسن قشقایی زاده دربند حاکمان…

خواستار آزادی این زندانی سیاسی هستیم.»
عیسی سحرخیز – جمعه 6 تیر

محسن قشقایی زاده - عیسی سحرخیز

محسن قشقایی زاده – عیسی سحرخیز

«برخی وقت‌ها برخی چیزها آنقدر تلخ هستند، آنقدر غمی عجیب را توی وجودت می‌ریزد که هرچه می‌کنی حتی نمی‌توانی به آن موضوع نزدیک شوی.

نمی توانی کلمه‌ای در باره‌اش بگویی. انگار از درون آنقدر دچار فروپاشی می‌شوی که نمی‌توانی چیزی بگویی…

مثل مرگ مادر زندانی سیاسی محسن قشقایی در راه بازگشت از ملاقات با فرزندش…»
ژیلا بنی‌یعقوب – شنبه 7 تیر – 21:00

همچنین لطفاً ملاحظه نمایید پست: «جمعی از دوستان محسن قشقايى زاده، جمعى از فعالان سياسى و اجتماعى: محسن قشقایی زاده را آزاد کنید»

پست‌های مرتبط:

1- مفقودشدن بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش در اوین | درخواست کمک و اطلاع رسانی
2- ادامه‌ی بیخبری مطلق از مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی بند 350 اوین | بی‌ثمری تلاشها برای یافتن ایشان
3- عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی شد
4- مادر مفقود شده‌ی زندانی سیاسی، محسن قشقایی زاده غریبانه و بی‌کس به دیار باقی شتافت + ساعت مراسم ختم

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

خرداد 1393

این روزها، اگرچه تاریک باشد، اگر هموطنان به زندان و یا سری به‌دار اما هیچوقت قرار قلب عاشقان از تکاپو ایستادن نبود…

این روزها هرچه که باشد، تولد نیز هست…

و عشق نیز، و آزاده نیز و ایستاده نیز هست…

عادله ضیایی برای همسرش آریا آرام نژاد که 13 خرداد ماه میلاد این ترانه‌خوان آزاده است هدیه‌ای نگاشته است که بخوانید:

آریا آرام نژاد و همسرش عادله ضیایی

آریا آرام نژاد و همسرش عادله ضیایی

«مثل تابیدن نور به اتاقی تاریک،اعتراف می‌کنم که وقتی نیاز به از تو نوشتن آغاز می‌شود، دردی شروع می‌شود که منشأ آن هیچ‌چیز و همه‌چیز است.

و تمام توان من، می‌شود بی قراری. می خندم؛ می‌رقصم؛ بغض می‌کنم؛ و قطره‌های اشک روی حروف…

اصلا نمی‌دانم چه مرگم می‌شود. تمام اعتبار و ادا و انضباط پر می‌کشد و من در تصویری از آتش غرق می‌شوم.

فقط اندکی، صرفاً اندکی از حاشیه‌ی امن کلمات می‌توانم خارج شوم و به همان اندازه نزدیک به آنچه می‌خواهم بگویم.

این فاصله عذاب‌آور است. من هزاران زندگی با تو فاصله دارم تا بتوانم از دیوانگی‌های عجیب دوست‌داشتن بنویسم.

سالهای با تو بودن سخت‌ترین و شیرین‌ترین سالها بود و هست. عشق با تلخی‌هایش جذبه‌ای دیگرگونه و منحصر می‌آفریند تا کلماتِ منقش به مهربانی و وفا، در عمل محک زده شوند و پیکرِ ادعا در ضربه‌های اثبات تراشیده شود و صیقل خورد.

چه زشت‌ها و زیبایی‌هایی در تجربه‌ها بود. در تجربه‌هایی که نه با تو که به لطف کنار توبودن آموختم:

آموختم که نمی‌توان آزادی را از او که ذاتی آزادمنش و روحی مؤمن دارد گرفت؛ که آزادی یک تصمیم است.

که آنکه ‹به راستی› بزرگ می‌نماید همان است که در بزنگاهی هراسناک و خالی از اطمینان دست به قمار شجاعت زده است.

که آنکه رنجی را توانست کاست، در نقطه‌ی کوچکی از کیهان با نام خودش ستاره‌ای نامیرا ساخته…

که کوچکی آنان که روی شانه‌های تو، توانستند آسمان را ببینند را می‌توانی برخودشان ببخشی و فراموش کنی.

که همیشه فرصت برای تخریب هست؛ حتی مخروبه‌ای را دوباره ساختن. اما فرصت برای بازگشت اعتماد، یقیناً تمام می‌شود.

که تظاهر ریشه‌ی آرامش را می‌خشکاند؛ و عمیق‌تر می‌خشکاند وقتی، به لهجه‌ی دردهای واقعی مردم نزدیک باشد… اما
صبوری تو، صبوری تو، صبوری تو مرا دیوانه می‌کند…

چگونه می‌توان چرخش کسانی را دید که بر مدار منفعتشان پوست می‌اندازند و حیرت می‌کنند که چرا نمی‌توانی سوار ارابه‌های احساسات دیگران شوی، وتو بی‌قضاوت در سکوتی تلخ بمانی و تا آنجا که می‌توانی فقط دور شوی؟

آریا آرام نژاد و همسرش عادله ضیایی - عکس: عادله ضیایی

آریا آرام نژاد و همسرش عادله ضیایی – عکس: عادله ضیایی

چگونه از انگشتان اتهام که خالی از درک چراها و چگونگی‌ها هستند و بی‌محابا و بی‌خجالت به خود اجازه‌ی نشانه رفتن می‌دهند، با لبخندی غمگین می‌گذری؟

چگونه وقتی می شود به سادگی انتقام گرفت، پرهیزکاری پیشه می‌کنی… این صبــــر ها…

آریا تو شدیداً زنده‌ای. واشتیاق تو مثل قرص‌های تسکینی، کافی‌ست اشاره به درد شود تا تو خودِ شفاگرت را برسانی.

برایم ابداً عجیب نیست که آدمها، متفاوت دوستت دارند که این همان انعکاس نگرش متفاوت تو به آنهاست.

و محال است بدانی. محال است بدانی چه‌چیز را در قلبم فشردی و چه‌چیز را از جانم ربودی.
محال است بدانی که در تک تک قطره‌هایی که از چشمم چکید قلب غمگین تو سهمی بزرگ داشت…

می‌گویند که عشق بعد سالها، به مرور، به تکرار و عادت می‌رسد و به مجاورت بسنده می‌کند؛ اما من می‌گویم آن از ابتدا توهم عشق بوده؛ که عشق تنها حضور معشوق را می‌خواهد بی‌هیچ نیاز و شکایت و توضیح اضافه. همان که تو در مورد آنچه عشق می‌خوانی انجام می‌دهی و من چند قدم عقب‌تر در پی تو دوست دارم زنده بمانم تا روزی که حق مطلب را در مورد این ‹دچارِ خلسه بر› ادا کنم؛ که همیشه شگفتیِ تازه‌ای برای تلنگر دارد.

با تو بودن، به همه‌ی بودن‌ها و داشتن‌های دیگر طعنه می‌زند. من که در تمام فلسفه‌های دنیا دچار شکم، به یقین می‌دانم که حالم با تو از هرچه که می‌توانم در گستره‌ی خیالم بیابم خوشتر است. ❤

اینجا هستم؛ و صدای تو، که فرزند آزادگی‌ست کنار من. حالم خوب می‌شود که این خانه‌ی متبرک‌شده را نفس می‌کشم… حالم خوب است که توئی را دارم که این هوای مسموم را در چشم‌بهم‌زدنی بهشت می‌کند. ❤

زندگی برخلاف جریان آب بود و هرچه گذشت از سالهای باهم بودن، جادو هم بیشتر شد و دوست داشتن با همان شور و تپش‌های آغازین، ما را تازه می‌کند. ❤

پرپشانیِ گاه و بی‌گاهم را ببخش؛ که بی‌نشانی، نشان و قرار من است. اصلاً بی‌خیال ایمان نیامده! ما که همه‌ی دنیا را برای یکدیگر می‌خواهیم، بیا خودمان را برای جشنی بزرگ آماده کنیم… 🙂
________________________________________

پی نوشت:
🙂 🙂 🙂 دوست داشتنی‌های آریا: گرند پیانو – کنسول صدابرداری – هلکوپتر تلسکوپی که بشه علاوه بر کهکشان خودمون چند تا کهکشان دیگه رو هم دید – هر نوع رباط فوق پیشرفته‌ی پرنده – و درتازه ترین نظر سنجی هواپیمای سولار

و

چیزی که من می‌تونم براش بخرم…

تولدت مبارک عزیزم»
عادله ضیایی – سه‌شنبه 13 خرداد – 12:30

وبلاگ نامه به یک آزاده
عکس دوم: عادله ضیایی

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1393

متأسفانه طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی محبوس در بند 350 اوین پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش (29 اردیبهشت) به خانه بازنگشته‌اند و در یک هفته گذشته هیچ اطلاعی از ایشان به‌دست نیامده است.

درخواست برای اطلاع‌رسانی این مهم و همچنین کمک در این زمینه از سوی خانواده‌ی ایشان و همراهان صورت گرفته‌است. لطفاً درصورت داشتن اطلاع از وضعیت مادر این عزیز از طریق شماره تلفنهای 09356658457 و یا 09364306414 اطلاع رسانی نمایید. …

«دوستان عزیز متاسفأنه خانم سلطانی مادر محسن قشقایی‌زاده زندانی سیاسی مبحوس در بند 350 اوین بعد از آخرین ملاقات با فرزندش در دوشنبه هفته گذشته در اوین به خانه باز نگشته‌اند.

طی گفته‌های محسن و خانواده‌اش، خانم سلطانی در سلامت کامل عقلی و جسمی بوده‌اند و (خانواده) در همان شب ملاقات و فردایش مکرر با گوشی همراهشان تماس گرفته‌اند که فردی جواب تلفن را داده‌اند و گفته‌اند که ایشان گوشی همراه خود را (جا)گذاشته‌اند و بعد از آن تلفن همراهشان خاموش شده است.

این عکس مادر محسن قشقایی‌زاده زندانی سیاسی مبحوس در بند 350 اوین می‌باشد، که بنا به درخواست خانواده‌ی ایشان این عکس تکثیر شده است و از شما درخواست داریم در پیدا کردن ایشان ما را همراهی کنید.

لطفاً درصورت مشاهده ایشان و یا هرگونه اطلاعی با شماره اینجانب 09364306414 تماس بگیرید و با اشتراک‌گذاری (این خبر) ما را در پیداکردن این عزیز همراهی کنید.

با تشکر
پژمان ظفرمند
»
دوشنبه 5 خرداد – 23:55

طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده - پژمان طفرمند

طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده – پژمان طفرمند | عکس: پژمان ظفرمند

محسن قشقایی زاده - پژمان ظفرمند

محسن قشقایی زاده – پژمان ظفرمند | عکس: پژمان ظفرمند

«دوستان عزیز
بانو سلطانی ، مادر محسن قشقایی زاده عزیز زندانی سیاسی محبوس در اوین پس از ملاقات با فرزند خود دیگر به خانه بازنگشته است. لطفا با اشتراک گذاری این عکس برای دست یافتن به خبری از ایشان همراهی کنید …

مفقودشدن طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات بار فرزندش در اوین به تاریخ 29 اردیبهشت 1393 - این عکس را منتشر کنید

مفقودشدن طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات بار فرزندش در اوین به تاریخ 29 اردیبهشت 1393 – این عکس را منتشر کنید

خانم طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده از زندانیان سیاسی محبوس در بند 350 زندان اوین، آخرین بار روز دوشنبه 29 اردیبهشت ماه 93 با فرزندش در زندان اوین ملاقات کرده و پس از خروج از سالن ملاقات زندان تاکنون هیچ اطلاعی از وی در دست نیست. پی گیری آشنایان و خویشاوندان وی نیز ظرف یک هفته‌ی گذشته به نتیجه نرسیده است.

گفتنی است سرپرستی این مادر سالمند را محسن قشقایی برعهده داشته و طی مدت حبس این زندانی سیاسی، خانم سلطانی به تنهایی زندگی می کرده است
آریا آرام‌نژاد – سه شنبه 6 خرداد – 12:10 بامداد

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

شهریور 1392

آریا آرام‌نژاد نوشته است از حسین رونقی ملکی و آزادگانی دیگر. آزاده ای از آزاده ای دیگر سخن گفته است. این روزها که یکی از این آزادگان در اعتصاب غذا(از 18 مرداد) راه سخت خویش را می‌پیماید و مادرش(از 29 مرداد) در پیمایش این راه سهمگین او را همراه شده است:

آریا آرام نژاد - حسین رونقی ملکی

آریا آرام نژاد – حسین رونقی ملکی

«ایام پس از زلزله آذربایجان بود که می‌دانستم حسین رونقی با جمعی از دوستانش برای امداد رسانی به منطقه رفته‌اند، حسین در دوره مرخصی استعلاجی از زندان بود…
(در این رابطه مطالعه فرمایید پست «گزارش ویژه/دویست و بیست ماه حبس برای امدادگری و انسان‌دوستی»)

شبی نگرانش شدم ، تماس گرفتم و به سختی توانستم پیدایش کنم، پای تلفن حسین از تلاشهایشان گفت، خسته اما خوشحال بود …
گفتم: ‹حسین تو کار خودت را کرده‌ای و به اندازه کافی زحمت کشیده‌ای، لطفا برگرد و بگذار باقی کارها را بقیه‌ی امدادگران که وظیفه‌ی قانونی هم دارند انجام بدهند…›

حسین اما نگران بود، می‌گفت: ‹اوضاع اینجا خراب است و اگر داوطلبها نباشند، خیلی بدتر هم شاید بشود!›

گفتم: ‹حسین روی تو حساس هستند… برگرد!›

حسین اما برنگشت و من خوب می‌دانم این تعهد انسانی او بود که مانع بازگشتش می‌شد …

حسین حالا با کلیه‌های بیمارش در اعتصاب غذاست، در سوی دیگر پژمان ظفرمند هم وضعیت وخیمی دارد و همچنین مدتهاست که از بازداشت اکبر امینی و احمد عسگری می‌گذرد…
(ملاحظه کنید پست «پژمان ظفرمند و اکبر امینی از بازداشت شدگان انتخابات 92، تحت فشارهای شدید»)

آنچه من از همه این عزیزان می‌دانم این است که جملگی دل در گرو تلاش برای ساختن فردای بهتری برای کشور داشته‌اند، حق آنها این نیست که روزهای خوب زندگی و طراوت جوانی و سلامتشان پشت میله‌های زندان بپوسد و نابود شود…»

آریا آرام‌نژاد ترانه‌خوان آزاده‌ی ایران – یکشنبه 3 شهریور ساعت 22:30

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1391

«با «سالهای بی تحویل» پرونده اشکها و لبخندهای یک سال موسیقی ام بسته خواهد شد و شما میهمان شنیدن اولین همکاری من با دکتر مهدی موسوی خواهید بود …»
آریا آرام نژاد – 28 اسفند

آریا آرام نژاد ترانه‌خوان آزاده‌ی ایران با پیغام بالا وعده‌ی آخرین ترانه‌ی سال 1391 را داده بود

سال‌های بی‌تحویل - خواننده و آهنگساز : آریا آرام نژاد - ترانه‌سرا : دکتر مهدی موسوی

سال‌های بی‌تحویل – خواننده و آهنگساز : آریا آرام نژاد – ترانه‌سرا : دکتر مهدی موسوی

و اینک ترانه‌ی ذکر شده با توضیح زیر از ایشان، امروز سه شنبه 29 اسفند ماه ساعت 17:20 منتشر شد:

این سالها را خوب به خاطر بسپار
سالهائی که لبخند دگرگیسی کاملی از غم شده
و من هائی که در تنهائی شان غنی ترشده اند
این سالهای با فصل مشترک درد را به خاطر بسپار
سالهای بی تحویل را
بهار تعبیر هیچ خواب روشنی نیست
که در چرخش روزگار، ناگزیر می آید
دستش را روی قلب یخ زده ات میگذارد
تا حول حالنائی بشوی
به شکوه تمام قدمهای پیش رویت
با همه خستگی باید گذشت
قدم برداشت
رفت و زندگی را اززیر برفها بیرون کشید
حتی اگر دیگر چهار گوشه اش را ندارد
حتی اگر بوی نا میدهد
بی اعتنا به تکرار ها و تکرارها
باید چشم بست روی داستان سنگ و شیشه
باید چشم گشود به رویاها که جوانه زده اند،
در این بهار کمی بیشتر درنگ کنیم …
با احترام
آریــــا آرام نـــــژاد

شنیدن و یا دانلود ترانه

صفحه فیسبوک رسمی آریا آرام نژاد:
https://www.facebook.com/AryaAramnejad.official.Page

Read Full Post »

دی 1391

همسر آریا آرام نژاد می نویسد: عجب روزی!
یک سه شنبه ی سرد ِ دوست داشتنی(26 دی) !
آریا با اولین برف زمستانی به مرخصی ِ سه روزه آمد

آریا آرام نژاد و همسرش عادله ضیایی. عکس مربوط به نوروز 1391

آریا آرام نژاد و همسرش عادله ضیایی. عکس مربوط به نوروز 1391

عکس فوق مربوط که بهار 1391 است. روزهایی که آریا آرام نژاد تازه به خانه بازگشته بود. خانم ضیایی در توضیح عکس نوشته است:

«آمدن بهار سال 91 را دو روز زودتر جشن گرفتم و حضور آریا گرمی و لبخند را بعداز روزهای طولانی به خانه آورد،دلهره دوباره رفتنش در گوشه گوشه خانه مرا به بغض می کشاند .و او که خستگی روزهای قفس و بی خوابی های شبانه را بردوش استودیو کوچک اتاقش می گذارد…

آرزو دارم سال نو سالی پر از نور و آرامش برای قلبهایمان و پر از شادی و صلح برای سرزمینم باشد»

آریا آرام نژاد در فروردین ماه سال 1391 در مرخصی نوروزی به سر میبـُرد که با دستور مراجع قضایی مرخصی نوروزی اش به آزادی دایم تبدیل شد. اما دیری نگذشت که در همان ماه پرونده ی دیگر آریا آرام نژاد منجر به محکومیت یک سال حبس برای وی میگردد. یک سال حبس به اتهامی متفاوت از آنچه تفهیم اتهام و محاکمه شده بود. این حکم در دادگاه تجدید نظر به 91 روز حبس تبدیل گشت. حکم آریا « اقدام تبلیغی علیه گروه «مخالف» نظام !» عنوان گردیده است، حکمی حتی واهی تر و مضحک تر از «انتشار شعر بسیار توهین آمیز خطاب به معاویه» که از موارد اتهامی آریا آرام نژاد در اولین پرونده اش بوده است!

آریا آرام نژاد برای اجرای حکم، روز دوازدهم دی 1391 یعنی دو روز پس از بیرون دادن آهنگی که تمام توانش را گذاشت تا قبل از رفتنش منتشر کند، به زندان متی کلای بابل بازگشت. لطفا برای تماشا و یا دانلود و دسترسی به متن موزیک قاصدک به پست زیر وارد شوید:

قاصدک از آریا آرام نژاد / توضیح و دانلود و متن ترانه

Read Full Post »