Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘25 بهمن’ Category

بهمن 1392

سالش فرقی ندارد! روزش مهم است…

25 آن روز، 25 بهمن ماه بود…

بخوانید از پژمان ظفرمند:

پژمان ظفرمند - زمستان 92 - عکس: پژمان ظفرمند

پژمان ظفرمند – زمستان 92 – عکس: پژمان ظفرمند


«25بهمن سال 90 در حوالی خیابان اسکندری دستگیر و به‌اتفاق 11 نفر دیگر از عزیزانی که دستگیر شده بودند به اندرزگاه هفت زندان اوین انتقال داده شدیم.

در این بین دیدن علی شکرچی در اتوبوسی که قرار بود ما را به زندان انتقال دهد بسیار دردناک بود. علی شکرچی که مدت 5 روز قبل از سالگرد 25 بهمن از بند 350 اوین آزاد گشته بود، متأسفانه مجدد در چهارراه ولیعصر دستگیر شده بود و در حین انتقال به زندان بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفت و ما نیز در اعتراض به این حرکت و هم اعتراض به دستگیری خود، دست به اعتصاب غذا زده که بعد از گذشت 12 روز به‌اتفاق دو نفر دیگر از زندانیان آزاد گشتم و دیگر عزیزان هم بعد از گذشت چند روز آزاد گشتن.

در این بین شعری را در اندرزگاه هفت در ارتباط با دستگیری خود نوشتم که به شرح زیر می‌باشد:

عابری بودم ز دنیا بی‌خبر
بی‌خیال و بی‌حواس و بی‌خطر
قصد من رفتن به سوی خانه بود
در سرم سودای آب و دانه بود
ناگهان بین خوش و اسکندری
سبز شد در راه من نره خری
گفت با یاران که او فتنه‌گر است
ساعتی می‌بینم این دور و برست
گفتمش ما را به چه فتنه‌گری
بی‌گناهم من کجایم می‌بری
اندکی بعد ما را سوار ون نمود
با دگر همشهریان ما را ربود»

پژمان ظفرمند – 25 بهمن

ویرایش: نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

بهمن 1392

25 بهمن 89 بود که محدودیت‌های شدید بر خانواده‌ی مهدی کروبی و میرحسین موسوی شدت گرفت، و این آغازی بود بر زندان‌کردن خانه‌های این شهروندان ایران که در پاسخ به واژه‌های بلند گفتند: «ما نیز جز همراهان این جنبشِ بلند نیستیم»…

محمدتقی، فرزند مهدی کروبی به مناسبت شروع چهارمین سال زندان خانگی زهرا رهنورد، میرحسین موسوی و مهدی کروبی نوشته‌اند:

محمد تقی کروبی فرزند مهدی کروبی

محمد تقی کروبی فرزند مهدی کروبی

«به مناسبت ورود به چهارمین سال حبس و حصر غیرقانونی رهبران جنبش، دوست دارم یادی از فروریختن پرده‌ی تزویر و ریا در 25 بهمن 1389 کنم.

روزی که برخلاف ادعای سیستم، مبنی‌بر حمایت از مردم تحت ستم منطقه، دعوت مشترک کروبی و موسوی برای حمایت از بهار عربی در مصر و تونس تحمل نشد و متأسفانه تعدادی از عزیزان‌مان به‌شهادت رسیدند و یا مجروح و یا دستگیر شدند.

شاید بتوان گفت که کثیف‌تر از اصل جنایت در به‌شهادت‌رساندن صانع، محمد و حامد یا دیگر شهدای جنبش، تلاش مذبوحانه‌ی افرادی بود که پروژه‌ی شهید دزدی را طراحی و با مشوق‌های مادی می‌خواستند لباس حق بر باطل بپوشانند و سپس به ادعای خونخواهی آنان، خون‌های بیشتری بر زمین جاری کنند.

درود بر شرف و انسانیت خانواده‌ی محترم عزیزانی که دست رد بر سینه‌ی متعرضین به حقوق ملت زدند و حاضر نشدند خون و اهداف فرزندان شان را با مکر آنان معامله کنند.»
محمدتقی کروبی – 25 بهمن

مهدی کروبی - زهرا رهنورد - میرحسین موسوی

مهدی کروبی – زهرا رهنورد – میرحسین موسوی

ویرایش: نامه به یک آزاده
عکس کوچک: محمدتقی کروبی
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

بهمن 1392

بخوانید. پژمان ظفرمند از آن روزها می‌گوید. از همان روزها، و از آن یاد ها…

«اکبر! ای آزاده‌خواهی راهِ تو
دل فدای جان مرگ‌آگاهِ تو
با من از الواحِ تقدیرت بگو
از بهادادن به تحقیرت بگو
لال باشی قهرمانت می‌کنند!
موج گردی قصد جانت می‌کنند
اکبر از ایثار تو شرمنده‌ام
کاش اعدامی شود پرونده‌ام»
پژمان ظفرمند – 23 بهمن

پژمان ظفرمند - زمستان 92 - عکس: پژمان ظفرمند

پژمان ظفرمند – زمستان 92 – عکس: پژمان ظفرمند

«وقتی دلت واسه خودت تنگ می‌شه تو سلول انفرادی، و باید تو کاسه‌ی فلزی توالت تو ساعتهای خاصی خودت رو ببینی، شاید با دیدن یک عکس از خودت، روحیت عوض بشه.

تو یکی از بازجویی‌ها با نشان‌دادن این عکس به من، انگار دیگه دلتنگ خودم نبودم و به لحظه‌های سختی که اکبر در حال گذراندن بود فکر می‌کردم.

خدایا تو رو به حق مرتضی علی هم، عزیزان در بندمان را آزاد بگردان.»
پژمان ظفرمند – 8 بهمن

ویرایش: نامه به یک آزاده
عکس: پژمان ظفرمند
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

بهمن 1392

بیست و پنج بهمن…

به یادت چه می‌آورد؟

عشق، بر فراز جرثقیل؟

آن دو مرد؟ و آن زن؟

هزاران مردم!؟ و یا هزاران روز؟

ژیلا کرم‌زاد مکوندی - زمستان 92 - عکس: ژیلا کرم‌زاده مکوندی

ژیلا کرم‌زاد مکوندی – زمستان 92 – عکس: ژیلا کرم‌زاده مکوندی

«تقدیم به همراهان جنبش …

بعد ازظهر 25 بهمن بود. حضور جمعیت هرلحظه افزون‌تر می‌شد. برای اونهایی که گمان می‌کردند جنبش مرده و با سرکوب 88، همه‌چیز تمام شده(!) باورش مشکل بود.

پیاده روها تا چشم کار می‌کرد جمعیت بود و جمعیت…

اونجا بود که دیدمش! گوشه‌ای از دیوار میدان فردوسی ایستاده بود. هفتاد سالی داشت. به عصایش تکیه داده بود.

هیکلی ظریف داشت. روسریِ کوچک گلداری بر سرش بود. با بالبهایی قرمز به رنگ گل سرخ بوسه می‌فرستاد…

آنقدر محو زیبایی حرکتش شده بودم که بی‌اختیار جلو رفتم و بوسیدمش! در گوشم گفت: چیکار کنم! پای رفتن ندارم. این تنها کاری‌ست که از دستم برمیاد.

بوسه می‌فرستاد به همراهیِ جنبش…»
ژیلا کرمزاده مکوندی – 25 بهمن

ویرایش: نامه به یک آزاده
عکس: ژیلا کرم‌زاده مکوندی

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »