Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘پژمان ظفرمند’ Category

خرداد 1393

اکبر امینی را آزاد کنید

اکبر امینی را آزاد کنید

«در باز می‌شود. نگاهم را رو به او می‌کنم و بعد اندکی مکث از هر دو سو. به آرامی و با خوشونتی در چشمهایش می‌گوید، آیا به هواخوری می‌روی و به آرامی می‌گویم بله.

پارچه‌ای را به دور چشمانم می‌بندم و فقط از پایین چشم بندم می‌توانم به زمین خیره شوم و به سوی حیاطی کوچک با دیوارهای بسیار بلند می‌روم و بعد از بسته‌شدن در، چشمانم را باز می‌کنم.

یکبار از اول تا انتهای حیاط را می‌روم و همین کافی است تا شرایط اطرافم را بسنجم و به بالای سرم که پنجره سلولهای انفرادی که لانه کبوترانی بود، که با غم و اندوهی بسیار به من خیره می‌شدند بنگرم و با دیدن آنها آروزی پرواز را در سرم تجسم کنم.

اندکی بعد شروع به خواندن ترانه‌ی دیوار کردم و منتظر ماندم تا صدایم کند. به آرامی صدایم می‌زند و من با بغض می‌گویم که بسیار تحت فشار برای اعتراف واهی هستم و با این شرایط شاید آنها به خواسته‌های خود برسند و من بی‌گناه در دام آنها گرفتار شوم.

می‌گفت صبور باش. خدا بزرگ است. و من وقتی به بزرگی خدا فکر می‌کردم، شاید برای اینکه آنها به اهدافشان نرسند به زندگی خود پایان می‌دادم و در جواب گفتم می‌خواهم اعتصاب غذای خشک کنم و اعتراض کنم و خود را به دست پنجه‌های گور بسپارم، و او در جواب گفت من نیز به زندگی خود پایان خواهم داد اما به گونه‌ی دیگری و امشب رگهایم را پاره خواهم کرد و خونش را تقدیم وطن.

فرصت اندک بود و با بغضی در گلو خداحافظی کردیم و بعد از آمدن نگهبان مجدد چشمهایم را بستم و به سلول انفرادی خود بازگشتم و بعد از بسته شدن در اشکهایم سرازیر شد و بارها و بارها خدا را فریاد زدم و با اندکی تفکر بیشتر شروع به اعتصاب غذای تر کردم و دراز کشیدم در مستراحی که به جرم بی‌گناهی نصیبم شده بود.

تا شب، زمان سالها طول کشید، مثل هر شب. و ناگهان فریادهای بلندی شنیده می‌شد و التهاب راهرو را کاملاً متوجه شده بودم و فریادها لحظه‌به‌لحظه بیشتر به گوش می‌رسید و همین کافی بود تا من نیز فریاد االله و اکبر سر دهم و بعد از نزدیک به یک ساعت دیگر صدایی از او نشنیدم.

با خود می‌گفتم وقتی متوجه شده‌اند که خون از رگهایش جاری شده، پس حتماً زنده خواهدبود چند سال در چند روز گذشت و در باز شد. با ماسکی بر صورت گفت تمامی وسایلت را جمع‌کن. و من (که) در انتظار آزادی بودم مجدداً با چشمانی بسته از سلولی به سلول دیگر انتقال داده شدم.

اکبر امینی را آزاد کنید

اکبر امینی را آزاد کنید

در طول مسیر سعی می‌کردم صدایی از او بشنوم و از زیر چشم بندم سعی می‌کردم به هر چیزی توجه کنم. اما نه راهرو و لیوان پلاستیکی پر از خون را. افکارم مجدداً بهم ریخت و چاره ای جز انتظار نداشتم.

هفتاد روز یعنی نزدیک به هفتاد سال گذشت و در باز شد و من را از آن ساختمان خارج کردند و من را به‌سوی درب خروج راهی می کردند.

من با بدنی نحیف و به سختی به سمت درب خروج می‌رفتم و شوق آزادی هر لحظه بیشتر در من موج می‌زد؛ اما متأسفانه با زدن انگشتی به برگه‌ای که در جلویم گذاشتن درب خروج را دور زده و به سوی بند عاشقان راهی شدم و شوق دیدن عاشقان در بند هر لحظه بیشتر در من موج می‌زد.

به درب نزدیک شدم. افسر نگهبانی که در آنجا نشسته بود غریب نبود. چندین سالی بود او را می‌شناختم. به داخل بند راهی شدم. امید داشتم او را در آنجا ببینم. در باز شد. دوستانم را در آغوش گرفتم اما او نبود. و اندوه من بسیار شد.

صد و پنج روز گذشت. در باز شد. او را دیدم. آری خودش بود. بوسه ای بر گونه‌هایش زدم و او را در آغوش گرفتم و با دستانی مواجه‌شدم که انگار رگی در آن باقی نمانده بود.

او ایستادگی کرد. او نگذاشت نااهلان به اهدافشان برسند. او تسلیم نشد. او اکنون زندان است اما می‌دانم که او چقدر آزاد است.

با تشکر
پژمان ظفرمند
»
پنجشنبه 15 خرداد 93 – 20:00

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1393

طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده

طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده

آنگونه که پیش از این نیز اطلاع‌رسانی شد(مفقودشدن بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش در اوین | درخواست کمک و اطلاع رسانی) بانو طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی بند 350 زندان اوین از 29 اردیبهشت مفقود گردیده‌اند و هیچکس خبری از ایشان ندارد.

متأسفانه آنگونه که در زیر خواهیدخواند تلاشهای همه‌جانبه برای یافتن خبری از ایشان نیز تا اکنون بی‌ثمر بوده است:

«دوستان عزیز متاسفانه بعد از گذشته نزدیک به ده روز، تلاش‌ها برای پیداکردن خانم سلطانی، مادر زندانی در بند محسن قشقایی‌زاده بی‌نتیجه بوده و نگرانی‌ها در این ارتباط روز به روز بیشتر می‌شود.

به‌اطلاع می‌رساند طی ده روز گذشته خانواده‌ی ایشان و عده‌ای از دوستان محسن قشقایی‌زاده با پیگیرهای زیاد در بیمارستان‌ها، پزشکی قانونی، کلانتری، آگاهی، اماکن مذهبی، پارک‌ها، خیابان‌ها، با دردستن‌داشتن عکس خانم سلطانی به‌نتیجه‌ای نرسیده‌اند و اکنون تعدادی از عزیزان در مشهد (نیز) به دنبال این مادر عزیز هستند که تااکنون تلاش‌ها در مشهد هم نتیجه‌ای در بر نداشته است.

از همه‌ی شما عزیزان درخواست می‌شود تا با انتشار عکس خانم سلطانی ما را در پیداکردن این عزیز یاری فرمایید.

درصورت مشاهده ایشان با شماره اینجانب 09364306414 تماس گرفته و ما را در جریان قرار دهید.

با تشکر
پژمان ظفرمند
»
پنجشنبه 8 خرداد – 21:30

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1393

متأسفانه طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی محبوس در بند 350 اوین پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش (29 اردیبهشت) به خانه بازنگشته‌اند و در یک هفته گذشته هیچ اطلاعی از ایشان به‌دست نیامده است.

درخواست برای اطلاع‌رسانی این مهم و همچنین کمک در این زمینه از سوی خانواده‌ی ایشان و همراهان صورت گرفته‌است. لطفاً درصورت داشتن اطلاع از وضعیت مادر این عزیز از طریق شماره تلفنهای 09356658457 و یا 09364306414 اطلاع رسانی نمایید. …

«دوستان عزیز متاسفأنه خانم سلطانی مادر محسن قشقایی‌زاده زندانی سیاسی مبحوس در بند 350 اوین بعد از آخرین ملاقات با فرزندش در دوشنبه هفته گذشته در اوین به خانه باز نگشته‌اند.

طی گفته‌های محسن و خانواده‌اش، خانم سلطانی در سلامت کامل عقلی و جسمی بوده‌اند و (خانواده) در همان شب ملاقات و فردایش مکرر با گوشی همراهشان تماس گرفته‌اند که فردی جواب تلفن را داده‌اند و گفته‌اند که ایشان گوشی همراه خود را (جا)گذاشته‌اند و بعد از آن تلفن همراهشان خاموش شده است.

این عکس مادر محسن قشقایی‌زاده زندانی سیاسی مبحوس در بند 350 اوین می‌باشد، که بنا به درخواست خانواده‌ی ایشان این عکس تکثیر شده است و از شما درخواست داریم در پیدا کردن ایشان ما را همراهی کنید.

لطفاً درصورت مشاهده ایشان و یا هرگونه اطلاعی با شماره اینجانب 09364306414 تماس بگیرید و با اشتراک‌گذاری (این خبر) ما را در پیداکردن این عزیز همراهی کنید.

با تشکر
پژمان ظفرمند
»
دوشنبه 5 خرداد – 23:55

طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده - پژمان طفرمند

طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده – پژمان طفرمند | عکس: پژمان ظفرمند

محسن قشقایی زاده - پژمان ظفرمند

محسن قشقایی زاده – پژمان ظفرمند | عکس: پژمان ظفرمند

«دوستان عزیز
بانو سلطانی ، مادر محسن قشقایی زاده عزیز زندانی سیاسی محبوس در اوین پس از ملاقات با فرزند خود دیگر به خانه بازنگشته است. لطفا با اشتراک گذاری این عکس برای دست یافتن به خبری از ایشان همراهی کنید …

مفقودشدن طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات بار فرزندش در اوین به تاریخ 29 اردیبهشت 1393 - این عکس را منتشر کنید

مفقودشدن طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات بار فرزندش در اوین به تاریخ 29 اردیبهشت 1393 – این عکس را منتشر کنید

خانم طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده از زندانیان سیاسی محبوس در بند 350 زندان اوین، آخرین بار روز دوشنبه 29 اردیبهشت ماه 93 با فرزندش در زندان اوین ملاقات کرده و پس از خروج از سالن ملاقات زندان تاکنون هیچ اطلاعی از وی در دست نیست. پی گیری آشنایان و خویشاوندان وی نیز ظرف یک هفته‌ی گذشته به نتیجه نرسیده است.

گفتنی است سرپرستی این مادر سالمند را محسن قشقایی برعهده داشته و طی مدت حبس این زندانی سیاسی، خانم سلطانی به تنهایی زندگی می کرده است
آریا آرام‌نژاد – سه شنبه 6 خرداد – 12:10 بامداد

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1393

ترانه‌خوان ایران از عشق می‌گوید و از تکاپویی که در این روزها که «شادی» را دستگیر می‌کنند، اما درجریان است:

پژمان ظفرمند خواننده مردمی و فعال راه آزادی

پژمان ظفرمند خواننده مردمی و فعال راه آزادی

«من دنیای هنر رو جایی شروع کردم که شاید حتی خود من نیز فکرش را نمی‌کردم.

بند 209، بند 350، بند 240 و اندرزگاه هفت، جاهایی بود که من را وارد دنیای هنر کرد و امروز می‌توانم صدای خود و جامعه‌ام را فریاد بزنم.

اصلا مهم نیست که به من مجوز نمی‌دن و نمی‌تونم تو برج میلاد کنسرت اجرا کنم. اصلا مهم نیست که نمی‌تونم آلبوم بدم. اصلاً مهم نیست که پول نداریم و دست و پا شکسته می‌خونم.

اصلا شهرت و این چیزا یعنی چی. من جایی اجرا داشتم که آروزی هر خواننده‌ای باید باشه و دارم به خودم افتخار می‌کنم.

نمی دونید چه حس خوبی داره وقتی واسه 200 نفر تو بند 350 اوین می‌تونی بخونی و اونها رو شادکنی. نمی‌دونید چه حس خوبی داره وقتی تو بند 209 زندان اوین می‌تونی بخونی و به همه امید بدی. نمی‌دونید چه حس خوبی داره وقتی اون سمت دیوارهای 209 یکی تو انفرادی آنقدر دلتنگه که من می‌تونم با صدام بهش امید بدم و اونو از تنهایی در بیارم.

خدایا ازت متشکرم.

دوستون دارم و می‌دونم که شما هم مثل من ناامید نیستید و می‌تونید حتی با یک جمله‌ی قشنگ امید رو تو دلها زنده کنید.

بیاید با هم باشیم و همدیگه رو دوست داشته باشیم. همین می‌تونه تمام آروزهای خوب ما رو برآورده کنه»
پژمان ظفرمند – سه‌شنبه، 30 اردیبهشت

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اردیبهشت 1393

پژمان ظفرمند سایه‌ای می‌گوید از شرح روزهایی که سکوت کرده است…

«جناب آقای حسن روحانی

من همان جوانی هستم که برای بهبود اوضاع سیاسی و اجتماعی این جامعه با شما همراه شدم و کمک کردم تا به‌عنوان ریاست‌جمهوری این جامعه انتخاب شوید، اما بعد از شب پیروزی انتخابات زندان نصیبم شد و بارها مورد ضرب و شتم و فحاشی قرار گرفتم و تهدید به تجاوز شدم

.جناب آقای حسن روحانی من مدتها هست که سکوت کرده‌ام اما امروز با شنیدن خبر ضرب و شتم دوستانم در بند 350 اوین دیگر نمی‌توانم سکوت کنم.

آنها در یکی از روزها با چرخی به سراغم آمدند و من را بر روی شکم خواباندند و دستهایم را از پشت بستند و به پاهایم پابند زدند و با زنجیری دیگر پاهایم را به دستم زدند، در شرایطی که به صورت لی‌لی درآمده بودم و من فقط سکوت اختیار کرده بودم.

پژمان ظفرمند خواننده مردمی و فعال راه آزادی

پژمان ظفرمند خواننده مردمی و فعال راه آزادی

من که در آن موقع 30 روز از اعتصابم می‌گذشت 15 دقیقه بیشتر نتوانستم در مقابل دردی که می‌کشیدم سکوت کنم و بعد از آن یاحسین گویان فریاد می‌زدم؛ که مجدد به سراغم آمدند و به‌من می‌گفتند در اینجا کسی نمی‌تواند کمکت کند و پتویی را به‌دور صورتم پیچیدند و من فریاد می‌زدم که درحال خفه‌شدن هستم که بعد از آن نوار چسبی بزرگی را باز کردند که به دور دهانم بپیچانند که با حضور فردی که در آنجا او را سید صدا می‌کردند، از فشارهای خود کاسته و دستهایم را باز کردند و من در شرایطی که به شدت می‌لرزیدم و حتی قدرت تکان‌خوردن را نداشتم و در شرایطی که پابند هنوز در پاهایم بود، متوجه شدم دست چپم هیچگونه تحرکی ندارد و آنها با تمسخر می‌گفتند که چیزی نیست به عصبهای دستت فشار آمده است و درب را بستند و من در همان شرایط در سلول انفرادی بند 240 که هیچگونه دوربین امنیتی ندارد به‌خواب فرو رفتم و صبح که چشمهایم را باز کردم متوجه شدم نیمی از دست چپم فلج شده است.

جناب آقای حسن روحانی، آنها بارها به شهدای جنبش سبز فحاشی کردند و ندا آقا سلطان و ترانه موسوی را فاحشه خواندند و هر وقت موضعی از سوی من صورت می‌گرفت با ضرب و شتم همراه بود.

اینها تنها گوشه‌ای از شکنجه‌هایی است که بر من شده‌است و خیلی از اتفاقات صورت گرفته را به‌دلیل مسایل حقوقی قادر به بیان آن نیستم.

من می‌دانم شما حتی اگر صدای من را بشنوید باز سکوت خواهید کرد؛ اما جناب آقای روحانی امروز باید نشان دهید که همراه با مردم ایران هستید و باید حمله به بند 350 اوین را محکوم کنید.

از امروز نیز برای همدردی با عزیزان در بندمان شروع به روزه سیاسی گرفته‌ام و تا زمانی که عزیزان در بندمان به اعتصاب خود پایان ندهند به روزه سیاسی خود ادامه خواهم داد.

به امید اینکه همه ما صدای آن عزیزان باشیم.»
پژمان ظفرمند – سه‌شنبه 2 اردیبهشت – 17:45

برای اطلاعات بیشتر درمورد پژمان ظفرمند به پست «آنها کجا هستند؟/وضعیت خطرناک پژمان ظفرمند، اکبر امینی و احمد عسگری + گزارش و پوستر» مراجعه نمایید

ویرایش: وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1392


همین‌جا! همین‌جای همین‌جا! دارد اتفاق می‌افتد…

دیگر اتفاق افتاد…

فعل گذشته، به حال بدل شد…

وقتی که باد نمی‌آمد، و وقتی که انگار، همه‌جا سکوت بود….

متأسفانه هنرمند مردمی، رامین پرچمی مجدداً بازداشت شده است. و اینگونه اتفاق‌ها همین گوشه‌کنارها، و همین روزها، همین‌روزهای همین‌روزها درحال رخ دادن است. و نام‌دارانی که نام‌شان انسان‌است اما کسی نام‌شان را فریاد نزده است…

پژمان ظفرمند - رامین پرچمی - عکس:پژمان ظفرمند

پژمان ظفرمند – رامین پرچمی – عکس:پژمان ظفرمند

پژمان ظفرمند ترانه‌خوان مردمی در یادداشتی با بیان این مطلب از مردم برای اطلاع‌رسانی در این زمینه یاری خواسته اند تا تأمین قرار وثیقه‌ی 50 میلیون تومانی برای رامین پرچمی ساده تر گردد:

«وقتی گلایه می‌کنیم که آیا کسی از حال روز ما خبر دارد دروغ نگفته‌ایم.

متأسفانه رامین پرچمی عزیز دقیقاً شب بعد از اولین اجرای هنری خودش بعد از 5 سال ممنوع از فعالیت بودن بازداشت شد و پرونده‌ای واهی برای او تشکیل شده است که هر چه تلاش کرده‌ایم، تاکنون نتوانسته‌ایم این عزیز را آزاد کنیم و نیازمند سند 50 میلیون تومانی برای آزادی ایشان هستیم که متأسفانه بعد از گذشت 45 روز هنوز کسی نتوانسته به ما برای تأمین این قرار کمک کند.

از همه‌ی شما دوستان عزیز تقاضا دارم اطلاع‌رسانی کنید تا بتوانیم برای تأمین قرار صادره برای این هنرمند عزیز مردمی کاری کرده باشیم.

با تشکر
پژمان ظفرمند»
یکشنبه 4 اسفند – 22:20

ویرایش: نامه به یک آزاده
عکس: پژمان ظفرمند

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392

پژمان ظفرمند از اوین و اکبر امینی می‌گوید:

«بعد از انتخابات سال 92، وقتی توسط مأمورین وزارت اطلاعات دستگیر شدم(اطلاعات تکمیلی درمورد پژمان ظفرمند و اکبر امینی در پست «آنها کجا هستند؟/وضعیت خطرناک پژمان ظفرمند، اکبر امینی و احمد عسگری + گزارش و پوستر») مستقیما به بند 240 انتقال داده شدم و روزهای سختی را گذراندم؛ اما در این بین خاطرات تلخی است که هر روز و هر شب همراه من است و شاید نوشتن آن خاطرات کمی از بار سنگین سکوت از من کم‌کند.

پژمان ظفرمند خوانند و ترانه سرا - اکبر امینی قهرمان 25 بهمن 89

پژمان ظفرمند خوانند و ترانه سرا – اکبر امینی قهرمان 25 بهمن 89

وقتی برای اولین بار در بند 240 زندان اوین، به هواخوری برده شدم با تکه سنگی که در آنجا بود بر روی دیوار اسم خود را با سختی زیادی نوشتم تا شاید در آن شرایط سخت کسی اسمم را بخواند و پس از آزادی بگوید که من نیز در بند 240 زندان اوین می‌باشم.

آن روز گذشت و هفته‌ی آینده مجدد به هواخوری برده شدم و به سمت انتهای هواخوری یعنی جایی که اسمم را نوشته بودم رفتم که در کنار اسمم با اسم اکبر امینی مواجه شدم و پی بردم اکبر امینی نیز در بند 240 می‌باشد.

به پنجره‌های بالای سرم نگاهی کردم و به فکر فرو رفتم و تصمیمی گرفتم و آن تصمیم چیزی نبود جز خواندن ترانه‌ی دیوار و به امید اینکه شاید اکبر در یکی از آن سلولها باشد و صدایم را بشنود.

دقایقی بعد صدایی آمد. آری صدای اکبر بود و من را صدا می‌کرد. ناگهان از گوشه‌ی چشمانم اشک سرازیر شد. صدا کردم اکبر و به آرامی جوابم را داد. دقایقی صحبت کردیم و از شرایطمان گفتیم و به هم دیگر دلداری می‌دادیم که ناگهان متوجه شدم نگهبانان در حال آمدن هستن و صحبت را تمام کردیم.

چندین و چند بار دیگر موفق به شنیدن صدای اکبر شدم؛ اما بعد از اینکه متوجه صحبت‌کردن من و اکبر شدند دیگر خبری از اکبر نشد و دیگر صدای همدیگر را نشنیدیم تا اینکه بعد از 70 روز انفرادی به بند 350 اوین انتقال داده شدم و بعد از 48 روز اعتصاب غذا با درخواست عزیزان 350 به اعتصاب خود پایان دادم.

اما خبری از اکبر نبود تا اینکه اکبر نیز بعد از 103 روز انفرادی به بند 350 اوین انتقال داده شد و توانستم او را در آغوش بگیرم.

اکبر امینی را آزاد کنید

اکبر امینی را آزاد کنید

و در نهایت یک روز، بعد از ظهر اکبر گفت امروز تو آزاد می‌شوی و به دلم افتاده است که امروز آزادی و دقایق بعد موهایم را تراشید و بعد از دو ساعت با قرار کفالت 50 میلیون تومانی آزاد گشتم.

خدایا همه عزیزان در بندمان را آزاد بگردان.»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »