Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘نامه های دریافتی’ Category

اسفند 1391

مهدی خزعلی

مهدی خزعلی


بدانیم و بدانند که این دوران نیز بگذرد اما سخت خواهد گذشت. سخت از آن جهت که آگاهی و ناآگاهی در هم آمیخته است . این فصل، فصل سرد سوء‌استفاده از نا آگاهی و سوء‌استفاده از رُعبی است که در دل مردم گسترده شده است و انبوه. و همین انبوهی، ناگهان کار دستشان خواهد داد.

خزعلی از تبار انسانهای مومن حقیقی است که حق را که تشخیص دادند دیگر منتظر انبوه حق‌شناسان نمی‌مانند و پرچم را بر دوش به پیش می‌رانند. بدن جایی در اراده‌ی آنان ندارد و ضعف معنایی نمی‌یابد. خداوند یار و پشتیبانشان باد و پشتیبانش باشد و حمایتش کنیم
علی

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1391

سلام

dr-mehdi-khazali-till-end دکتر مهدی خزعلیاجازه بده که برادر خطابت نکنم که برادری را جانشینان (دزدان لباس )پیامبر کشتند! و بگذار بگویم که نه به اندازه‌ تو شجاعم ونه به قدر تو آگاه، ولی این‌را خوب می‌دانم که مبارزه با کسی که ریشه واصالت و تربیت خانوادگی ندارد، تا به‌صورت جمعی نباشد بر این قوم اثر نخواهد داشت. لذا عاجزانه تقاضامندم تا با افطار روزه‌ات برای آگاهی دادن به من وامثال من و ارائه‌ی درس شجاعت برای مبارزه در راه اسلام راستین تا محو سلطه‌ی خودخواهان بمان چون اگر با این روش به درگاه ایزد بشتابی ما نیز از حضورت بی‌بهره خواهیم شد.

خداوند بیماران را شفا، قرض بدهکاران را ادا، و دل و روح همسر و فرزندانت را شاد فرماید.
ام اس تی اف

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

جسم زخمی ایران، وطن عزیزم یاد آور شعری از سهراب سپهری است:

هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک، غمی غمناک است

ظلم ، بی عدالتی ، تحقیر ، استبداد و غم سرتاسر کشور را فرا گرفته است، ولی وجود انسانهای بزرگی همچون دکتر خزعلی گرامی و پایداریشان خود روزنه ی امیدیست بر دلهای خسته ی مردم رنجکشیده ی این دیار.

ایران عزیز به وجود مبارزان واقعی نیازمند است. پس لطفاً اعتصاب غذای خود را بشکنید تا همه با هم نظاره گر فردایی روشن و ایرانی آزاد باشیم. بی شک پیروزی از آن ماست.

ای دل به سردمهری دوران صبور باش؛ کز پی رسد بهار، چو پاییز بگذرد

ا.ش

Read Full Post »

آقا مهدی عزیز شاید در خیلی از مبانی فکری با شما تفاوت داشته باشم ولی قرار بر این است که همدیگر را با تمام تفاوتها بپذیریم! پس به احترام ارزشهای مشترکمون، یعنی: صداقت و شجاعت و آزادگی که در وجود عزیزت تجلی دارد می ایستم و کلاه از سر بر میدارم و میگویم: «در آستانه بهاری چنین زمستانی، دمت گرم و سرت خوش باد!»

خیبری ِ عاشق، تو به همگان نشان دادی بر آسمان، این سرخی بعد از سحر گه نیست….

شاهین

Read Full Post »

با تمام وجودم ازتون خواهش میکنم اعتصابتون رو بشکنید. واقعا نگرانتونیم و به شدت به وجودتون نیاز داریم.

خواهش میکنم…

مرسی به خاطر صبرتون. ما واقعا شرمنده ایم. صبر و پایداری رو خیلی خوب بهمون یاد دادید.

زینب

Read Full Post »

پدرم خیلی ازش می گفت. اما فقط، به احترام آنکه پدر از او می گوید سکوت می کردم، و لبخندی به لب می نشاندم. اما در دلم بد و بیراه بود، که نثار ممدوح پدر می کردم؛ آخر همین پدر، مرا آموخته بود هر آنکه جای مُهر بر پیشانی دارد ریاکار و کثیف است! اصلا این تعاریف پدر، و هفته ای چندین بار به دفتر ِ بلوار کشاورز ِ او رفتنش برایم عجیب بود.

آخر یک شب که با پدر عزیزتر از جانم از بلوار می گذشتیم، گفتم: «بدم نمی آید یکبار این مردک را ببینم!»، پدر فقط لبخندی زد و نگاهی عاقل اندر سفیه به من کرد. فهمیدم که نقشه ای دارد. تا رسیدیم به خانه، از صندوق ماشین کتابی بهم داد، نامش بود و مجموعه ای از بلاگ نویسی های او بود. کتاب را سبک سنگین کردم، نه جلد قشنگی نه قیمت بالایی، هیچ ِ هیچ بود اما خواندمش و هر صفحه و هر خط، که از دستنوشته های این آخوندزاده را می خواندم برایم جذابتر میشد. اما بازهم قصد صلح با او را نداشتم! تا اینکه، عصرگاهی پدر پرسید: «تمامش کردی؟» گفتم: «بله!» گفت: «پاشو، آماده شو». من هم پیش خودم گفتم شاید طبق عادتش می زنیم به یکی از اتوبانها و اولش رو به آخرش وصل میکنیم؛ راجع به یک موضوعی بحث می کنیم؛ اما نه! رفتیم به بلوار؛ در زدیم و داخل شدیم: با آن دندانهای بامزه اش میخندید، و البته جای مُهرش به چشمم می زد؛ اما لبخندش که فکر نمیکنم دیگر از آن دندانها چیزی مانده باشه به مرحمت مشت های برادران ارزشی، جای مُهر را می پوشاند؛ به صحبت با او نشستم؛ اصلا آنی که می اندیشیدم نبود! استوار و محکم بود؛ نترس و سرد و گرم چشیده، و به دنبال حق و دور از ریا و نمایش ِ آنکه مذهبیست.!
دیگر نمی دانم از او چه بگویم، فقط میدانم دلم تنگش است؛ و نگرانش؛ و هر بار، که برابر خداونم زانو می زنم، میگویم: خدایا مهدی خزعلی را از گزند ضحاکان حفظ کن!
آقای مهدی خزعلی کاش می شد این را بخوانید؛ کاش می دانستی به یادتیم و نگرانت و نباید ما را تنها گذاری

الاغ اندیشمند!
به مناسبت اعتصاب خشک آن رادمرد!

90/12/16

http://miandisham2.blogfa.com/post-91.aspx

Read Full Post »

دکتر خزعلی عزیز

صادقانه بگویم، برایم مدتی طول کشید تا اطمینان یابم، نیت شما صادقانه است. اما اینک، هرزمان به زجری که شما، و به خصوص خانواده یتان باید تحمل کنید فکر میکنم، تمام قلبم میشکند. اما بدانید نامتان در تاریخ، هم شانه با تمام مردان و زنان عظیمی که جهان را به بهترین شکلی که میدانستند تغییر دادند، خواهد ایستاد. و من نیز امیدوارم، روزی مانند شما باشم. شجاع، صادق و حاضر به جان دادن برای آنچه به آن ایمان دارم.

سو اولادی

ترجمه شده توسط وبلاگ «نامه به یک آزاده» از نامه ی اصلی به زبان انگلیسی که در زیر منتشر شده است

Dear Dr. Khazali,

To be honest with you, it took me a while to realize that you were being absolutely honest about your intentions. But now, every time I think about the pain you and especially your family must be going through, my heart breaks. But you should know that your name will go down in history like all the great men and women who changed the world in the best way they knew how. I, too, hope to be like you someday… brave, honest and willing to give my life for what I believe in.

Sue Oladi

Read Full Post »

Older Posts »