Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘معرفی’ Category

من حسین رونقی ملکی هستم. یک شهروند ایرانی. در جایی به دنیا پا نهادم که از سیاهی پر بود. چشم که گشودم برق رفته بود، تاریک بود. میدانستم که گر چَشم برهم گذارم خود را به آن تاریکی ِ فراموشی خواهم سپرد. راه افتادم؛ ابزارم، بَیانم، انگشتان ِ نبوغم، و ابزارم، اندیشه ام بود. در راه، وقتی دیدم که جوانه هایی از نور پیداست به سوی آنها حرکت کردم. هنوز نمیدانستم که دیگر خود نیز از دور، تلألؤِ یک اندیشه ی نورانی، در آن بیابان تاریکم. دیدم که راه چه سخت است، بیابان، بی‎آب است و گاه، که خار ِ ظالم تنم را پاره میکرد، روحم میخندید!

عفونت ِ آن زخمها که به کلیه هایم رسید، روحم گفت: «بیا کاری کنیم! بیا اصلا تمام ِ این بدن را، طعمه ی خارهای وحشی ِ آدم خوار ِ این بیابان کنیم. بیا تا دیگر، این لباس ِ پاره‎پاره را از تن ِ این نور درآریم،از این تن، روزه بگیریم و غذای خارهای شکمباره ی ظلم را به همانان واگذاریم. تا در این صحرای پُر خار، چون نوری پُر‎رنگ تر، از این دیوارهای قطور، عبور کنیم و یاد آور و راهنمای آنان باشیم که چشمهاشان را گشوده نگاه داشته اند و چون من به دنبال یافتن ارزشهایی گم شده اند. آنها که فراموش نمیکنند مسیر ِ آزادی، آزادراه نیست. و آنان که میدانند باید ایستاد، باید ایستاد، باید ایستاد…

برای حسین کاری کنیم… و شاید بزرگترین کار گوش فرادادن و عمل کردن به منشی باشد که او در جستجوی آنست.

Advertisements

Read Full Post »

آرش صادقی بر مزار مادر. مادری که بقول فخرالسادات محتشمی پور «براثر حمله ی وحشیانه ی اوباش به بهانه تفتیش خانه» به شهادت رسید

آرش صادقی نماد مظلومیت ِ ایستاده ی جنبش دانشجویی، متولد ۶۵/۷/۷ فعال دانشجویی و عضو ستاد 88 میرحسین موسوی و از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی و دانشجوی فلسفه ی محروم از تحصیل این دانشگاه است. سند زیر تنها سایه ای از زندگی غیرقابل شرح و تصور ِ چند سال اخیر ِ وی است که توسط وبلاگ نامه به یک آزاده گرداوری شده است:

تیر ماه 1388

او اولین بار در جریان سرکوب های شدید پس ازانتخابات ،۸۸ در تاریخ ١٨ تیر ٨٨ بازداشت و بعد از ۵٠ روز شکنجه که شرح آن را خود، بعدها خواهد گفت، در کنار ِ یکی از خیابانهای خلوت، در تهران رها شد. از شرح ِ شکنجه ها تنها اشاره به یک مورد شاید کافی باشد: اجبار به لیسیدن کاسه ی توالت…

دی ماه 1388

آرش مجددا در پی حوادث عاشورای خونین سال ٨٨ در تاریخ 6 دی ماه 88 بازداشت و در ١۵ اسفند 88 با قرار وثیقه به مرخصی آمد. وی در ایام مرخصی در گفتگو با نزدیکانش از «ضرب و شتم شدید خود در زندان و آسیب جدی كتف راستش» خبر داده بود. وی، در آن زمان توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به سه سال حبس تعزیری محکوم شده بود.

فروردین ماه 1389

پس از آن آرش در فروردین ماه 89 از مرخصی به زندان بازمیگردد و تا مدتها از «تماس تلفنی محروم و ممنوع‌الملاقات» میشود.به گفته خانواده ی صادقی، به نظر می‌رسد علت محرومیت وی از تماس تلفنی و ممنوع الملاقات بودنش، «انتشار خبر سه سال حبس تعزیری وی در رسانه‌ها و افشای ضرب و شتم او در دوره بازداشت قبلی» بوده است. خانواده صادقی با اعلام این خبر از بی‌اطلاعی نسبت به وضعیت فرزندشان ابراز نگرانی کرده‌اند.

آبان ماه 1389

پس از نزدیک به یک سال که از مجموع حبس وشکنجه ی آرش صادقی میگذرد او در این ماه به مرخصی می آید. اما فقط پس از گذشت چند روز بدون هیچ گونه «احضارنامه ای برای بازگشت»، و یا تماس تلفنی از سوی ضابطین قضایی، مامورین امنیتی جهت بازداشت مجدد آرش در ساعت چهار صبح روز 4 آبان 1389 به منزل مسكونی آنها یورش می برند، که همین مسئله منجر به حمله قلبی و شهادت مادر آرش می شود. فرهناز درگاهی، مادر آرش در تاریخ 8 آبان 1389 پس از گذشت چهار روز از زمان حمله، در بیمارستان فوت می کند و در بهشت زهرا، قطعه 311 – ردیف 119 – شماره 23 به خاک سپرده میشود.
آرش صادقی در تاریخ ۲۴ آبان 1389 پیش از بازداشت شدنش، با انتقاد از این برخورد به بی بی سی فارسی میگوید: «هر بار که او را به دادسرای اوین احضار می کردند، مراجعه می کرد و نمی داند به چه دلیل این بار چنین برخوردی صورت گرفت»
آرش که تحت فشاری درک‎ناشدنی، ناشی از فوت اسفناک مادر است در همان مصاحبه میگوید: «هزینه سنگینی را پرداخت کردم. ترجیح می دهم به زندان بروم! شرایط در داخل زندان بهتر از بیرون است! فشار خانواده که مرا مسبب مرگ مادرم می داند، فشار زیادی است»
آرش صادقی که در شعبه های ٢٨ و ٢۶ دادگاه انقلاب تهران پیش از این به ترتیب به ٣ و ۶ سال حبس محکوم شده بود، پس از تشکیل دادگاه تجدیدنظر از حکم ٣ سال، تبرئه و حکم ۶ سال حبس تعزیری اش به «۴ سال حبس تعلیقی و ١سال حبس تعزیری» کاهش میابد.

آذر ماه 1389

آرش صادقی پس از انتشار بیانیه اش به مناسبت ۱۶ آذر89، مورد ضرب و شتم بازجویان در بند ۲۰۹ اوین قرار گرفته و «مجددا» دچار آسیب جدی از ناحیه کتف و دنده میشود. ماموران از انتقال او به بهداری، و رسیدگی پزشکی خودداری میکنند و وی در اعتراض به این رفتارها، از ۱۹ آذر89 وارد اعتصاب غذا میشود.
آرش صادقی به مناسبت روز دانشجو(16 آذر 1389)، در یادداشتی که از بند ٢٠٩ زندان اوین به بیرون ارسال کرد، خاطرنشان ساخت:
“اگر بگوییم دولت نامشروع ِ برآمده از دروغ و تهمت وتقلب را به رسمیت نمی شناسیم و خواستار ِ برگزاری انتخاباتی سالم و عادلانه با حضور نماینده و ناظران واقعی مردم هستیم، ما محاربیم؛ ما ضد انقلابیم.“

دی ماه 1389

آرش سرانجام پس از 14روز، جمعه 3دی 89 اعتصاب خود را میشکند و به بند عمومی زندان اوین منتقل میشود.
اما وی مجددا در روز جمعه 10 دی 89 به شکل ناگهانی به بند 209 منتقل شده و پس از 4روز انفرادی ِ همراه با ضرب و شتم و بدرفتاری شدید بازجویان وزارت اطلاعات، با وضعیتی بسیار وخیم به بند 350 زندان اوین بازگردانده میشود، بطوری که دیگر در روز چهارشنبه، دست راستش کاملا از کار افتاده بود و به سختی راه میرود. همچنین آرش در این زمان دچار خونریزی معده و عفونت شدید ریه نیز هست.

اسفند ماه 1389

آرش صادقی که مانند گذشته به بهانه های واهی و به منظور ِ مطلق ِ شکنجه، تحت بازجویی قرار دارد اینبار با فشارهای جدید بازجویانش برای تکذيب خبر فوت مادرش طی حمله ی نيروهای امنيتی و همچنين تکذيب مصاحبه با رسانه ها(مربوط به آبان 1389) تحت فشار است. او مجددا به علت این شکنجه ها و ابتلا به بیماری هایی مثل عفونت ریه و صدماتی که بر اثر ضربات و شکنجه ها متحمل شده بود، از ۲۴ اسفند 1389 در زندان اوین دست به اعتصاب غذا میزند و به دليل ضعف جسمانی و فشار و شکنجه های وارده دچار تشنج و پس از آن کما (کاهش هوشیاری) و درنتیجه مسئولين زندان اوين مجبور به انتقال وی به بيمارستان شده اند.

فروردین 1390

عید آرش صادقی در زخم، درد و انفرادی بند 209 میگذرد.

خرداد ماه 1390

پس از اعتصاب ِ دو عضو از فعالان ملی – مذهبی، هدی صابر و امیر خسرو دلیرثانی __ آرش صادقی از عصر یکشنبه 15 خرداد 1390 به همراه دیگر زندانیان سیاسی، مهدی خدایی و احمد شاه‎رضایی، پیمان عارف، شاهین زینعلی و جواد علیخانی در سوگ شهادت هاله سحابی اعتصاب غذایی اعتراضی و نمادین را شروع کردند. آرش قرار بود به همراه خدایی و شاه‎رضایی در روز ۲۲ خرداد به اعتصاب پایان دهند اما غم شهادت مظلومانه ی هدی صابر بر اثر «ضرب و شتم در زمان اعتصاب غذا و عدم رسیدگیهای لازم» باعث ادامه ی مبارزه ی آنان از راه اعتصاب غذا گردید.

آذر ماه 1390

سرانجام آرش صادقی که بر اساس حکم نهایی دادگاه تجدیدنظر به یکسال حبس تعزیزی(و چهار سال تعلیقی) محکوم شده بود در روز چهارشنبه ٢٣ آذرماه 1390 با تجربه ی حدود 22 ماه حبس که بیشتر آن را زیر شکنجه و انفرادی بندهای امنیتی گذراند، از بند ٣۵٠ اوین آزاد میگردد. وی در این روز نیز در اعتراض به بیماران بند 350 اوین در اعتصاب غذا بود.
او از آن بند رها شد درحالی که مادرش را از دست داده و کانون گرم خانواده اش متلاشی شده است.

دی ماه 1390

دیری نمیپاید که مجددا در صبح روز 25 دی ماه 1390 آرش در حالی که به همراه پدر بزرگ و مادربزرگش راهی بهشت زهرا و مزار مادر است، توسط ماموران بازداشت میشود. این بازداشت که با درگیری و فحاشی نیروهای امنیتی همراه است موجب آسیب دیدگی آرش و شکسته شدن سر وی میگردد.

خرداد ماه 1391

از تاریخ بازداشت دی ماه 1390 تا این ماه، آرش در انفرادی بند 209 به سر میبرد و در تمام مدت این چهار ماه، جز یک تماس تلفنی کوتاه و کنترل شده در حضور بازجویان وزارت اطلاعات که چند روز پس از بازداشت رخ داد و یک ملاقات ۵ دقیقه‌ای در حضور بازجو و ماموران بند ۲۰۹ در تاریخ 4 خرداد ماه 1391 هیچ تماس دیگری با خانواده نداشته است. آرش در این ملاقات بسیار ِ کوتاه اعلام کرده است که هر 3هفته او را برای بازجویی میبرند و اعتصاب غذایش را در همراهی حسین رونقی ملکی شروع میکند.

این مطلب با گذر زمان به روز خواهد شد.به امیدی که آخرین سطر آن، «رسیدن» باشد…

پایان


‎توضیح:
هرچند مطالب با مطالعه ی منابع گوناگون موجود صورت پذیرفته است اما بی شک دارای نقصانهای بزرگیست. و بدون چاره، حقیقت های قابل‎بیان، تا روز ِ آزادی بیان و همدلی بزرگ مخفی خواهند ماند. در مواردی که به علت شرایط خاص زمانی و یا خفقان بسیار سنگین، تناقضات و ایرادات بروز کرده است سعی شده با استفاده از بررسی منابع و افراد مطلع تر بهترین گزینه بیان گردد…

A Chronicle Of Atrocities Inflicted Upon Political Prisoner, Student Activist Arash Sadeghi

Student activist Arash Sadeghi, born on September 29, 1986, a member of Mir Hossein Mousavi’s 2009 presidential campaign and a member of Allameh University Students› Islamic Association, was a philosophy student when expelled from Allameh University.

Following is but a sliver of the unimaginable, painful life of this student activist as chronicled by «Nameh Beh Yek Azadeh» blog:

Tir 1388 (June 22 – July 22, 2009)

His first arrest was after the 2009 presidential election on July 8, 2009. After fifty days under torture in solitary confinement, which he may give a full account of later himself, he was released alongside a less traveled road in Tehran.

In describing the horrific tortures that Arash suffered, pointing to only one of them might just be enough: He was forced to lick a toilet bowl.

Day 1388 (December 22, 2009 – January 20, 2010)

Following the bloody events of Ashura protests in December of 2009, Arash was once again arrested on December 27, 2009. He was later released on bail March 6, 2010.

While out on furlough, in conversation with relatives, he spoke of the «severe beatings in prison, and severely damaged right shoulder as a result of the beatings».

At that time, he had been sentenced by Branch 28 of the Revolutionary Court to three years in prison.

Farvardin 1389 (March 20 – April 20, 2010)

In March 2010, after the expiration of his furlough period, Arash returned to prison and, for long time after that, was banned from visits and phone calls.

According to his family, the reasons for him not being allowed visits and phone calls were, publication of the news of his conviction and sentence to three years imprisonment, plus, published accounts of his being physically assaulted during his previous incarceration.

At that time, his family voiced concern and worry for his well-being in light of not being able to see him or phone him.

Aban 1389 (October 23 – November 21, 2010)

After one year of incarceration and torture, Arash was released on furlough. But, after only a few days, with no advance notice of his furlough being revoked, nor any phone calls from the Judiciary ordering him back to prison, agents raided Arash’s home at 4:00 AM on October 26 to arrested him. He wasn’t home.

The trauma of this raid resulted in Arash’s mother suffering a heart attack, from which she died few days later.

Four days after the raid, Arash’s mother, Farahnaz Dargahi died in the hospital on October 30, 2010. She was buried in Beheshte Zahra cemetery in lot 311, row 119, grave number 23.

On November 15, 2010, prior to his arrest, Arash, criticizing the raid on their home, told BBC Persian, «Each time I received a summons from the Magistrate at Evin prison, I went there. I don’t know why they carried out such action this time.»

Arash, who was suffering from the pressure of the sudden sad and sorrowful death of his mother, told BBC in the same interview, «I have paid a high price. I would rather go to prison! For me, conditions inside the prison are better than out! The pressure from my family that blames me for the death of my mother is a lot of stress to endure.»

Arash Sadeghi was sentenced by Branches 28 and 26 of Tehran’s Revolutionary Court to three and six years in prison, respectively.

The Court of Appeals overturned the 3 year sentence and exonerated him of all charges in that case. The six year sentence was also overturned by the Appeals Court and was changed to 1 year in prison and four years suspended sentence.

Azar 1389 (November 22 – December 21, 2010)

After Arash issued a statement December 7 on the occasion of Students› Day, he was physically assaulted and beaten by the interrogators at Ward 209 of Evin prison and, once again, he sustained injuries in his shoulder and ribs.

The interrogators refused to allow him to be treated at Evin’s clinic. As a result of this and to protest their action, Arash launched a hunger strike on December 10, 2010.

In a note that he sent out from Ward 209 in Evin prison on the occasion of Students› Day, Arash wrote, «If we say that we do not recognize this illegitimate, illegal government that came into power based on lies, slander and cheating, and if we call for a healthy and fair election, monitored by observers and the real people; we are considered Moharebs (enmity against God) and anti-revolutionary.»

Day 1389 (December 2010 – January 2011)

After fourteen days on hunger strike, Arash ended his hunger strike on December 24, 2010 and was transferred to the General Ward 350 in Evin prison.

But on December 31, 2010, he was suddenly transferred back to the high security Ward 209 solitary confinement, where he was once again beaten severely by the Intelligence Ministry’s agents. Four days later he was returned to Ward 350, severely injured and bruised. At this point he could not move his right arm, could barely walk and also suffered from stomach bleeding and had a lung infection.

Esfand 1389 (February 20 – March 20, 2011)

Just as in the past, Arash was under pressure and torture by the interrogators based on false and trumped up charges.

This time, the interrogators were pressuring him to deny that death of his mother was due to the trauma and shock of her home being raided, and also to deny his press interviews from last November.

To protest all the pressures and tortures he was under, Arash once again launched a hunger strike on March 14. Due to his poor health as a result of all the tortures he had suffered, and the stress of being on hunger strike, Arash’s health became dire and he suffered from body trembles and loss of consciousness. As a result, Evin officials transferred him to Evin clinic.

Farvardin 1390 (March 21 – April 20, 2011)

Arash spent the Iranian New Year (Nowruz) in pain and poor health in Ward 209 solitary confinement.

Khordad 1390 (May 22 – June 21, 2011)

After the martyrdom of Hale Sahabi, National-Religious activists Hoda Saber and Amir Khosro Dalirsani launched a hunger strike. Arash along with other political prisoners, Mehdi Khodaei, Ahmad Shahrezaei, Payman Aref, Shahin Zainali and Javad Alikhani started a hunger strike on June 5 to protest the death of Hale Sahabi.

Arash, along with Khodaei and Shahrezaei had originally intended to end their hunger strike on June 12, but after the martyrdom of Hoda Saber on hunger strike, the trio decided to remain on their hunger strike to protest the violent death of Hoda Saber.

Azar 1390 (November 22 – December 20, 2011)

Arash, who had been sentenced to one year in prison and four years suspended sentence, was finally released from Ward 350 of Evin prison on December 14 after spending more than 22 months, most of which were under pressure and torture in solitary confinement in the high security ward of Evin prison.

At time of his release, Arash was on hunger strike in solidarity with the political prisoners who were in need of medical care that was not being provided.

He was released from prison, after he had lost his mother and his family had been torn apart, their lives shattered.

Day 1390 (December 2011 – January 2012)

Before long, Arash is once again arrested by security agents on the morning of December 15, 2011 while visiting his mother’s grave site with his grandparents.

This violent arrest included insults and assaults which resulted in Arash suffering a skull fracture.

Khordad 1391 (May 21 – June 20, 2012)

To date, since his last arrest on December 15, 2011, Arash has been incarcerated in Ward 209 solitary confinement. Other than one very short phone conversation few days after his arrest, which was monitored by security guards and a five minutes visit with his grandfather on May 24, Arash has had no contact with his family since this latest arrest.

During the last visit with his grandfather, Aresh said that he had been interrogated every 3 weeks, and also announced that in solidarity and in support for Hossein Ronaghi Maleki he will launch a hunger strike.

Read Full Post »