Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘فراخوان برای همدلی’ Category

آبان 1393

محمدتقی کروبی فرزند مهدی کروبی درمورد وضعیت پرونده و پیامدهای حاصل از آن می‌نویسند:

محمد تقی کروبی فرزند مهدی کروبی

محمد تقی کروبی فرزند مهدی کروبی

«بیش از 4 ماه از دستگیری خانم غنچه قوامی می‌گذرد.

بر اساس اخبار منتشره او به‌همراه تعداد دیگری از بانوان ایران‌زمین در روز سی ام خرداد ماه به ورزشگاه آزادی رفتند تا مسابقه‌ی والیبال میان ایران و ایتالیا را ببیند؛ لیکن به‌خاطر جنسیت‌شان به‌جای تماشا آن مسابقه زیبا، سر از بازداشتگاه انتظامی در آوردند.

تعهد و وثیقه، آزادی‌شان را رقم‌زد اما معین‌شدن تابعیت مضاعف خانم قوامی بهانه‌ای‌شد برای مریض‌دِلان تا با دستگیری وی این خواست عموم به‌ویژه زنان را به غیر نسبت دهند.

از اوایل تیرماه تا همین چندی پیش غنچه در حبسی انفرادی قرار گرفت و قرار بازداشت موقت‌اش بدون رعایت حق اعتراض تمدیدشد.

بعد از تحمل 100 روز حبس و انفرادی نهایتاً کیفرخواست صادر و پرونده‌اش در شعبه‌ی 26 دادگاه انقلاب رسیدگی‌شد.

پس از استماع آخرین دفاع نسبت به اتهام مندرج در کیفرخواست، لایحه‌ی دفاعی توسط وکیل محترم‌اش آقای علیزاده طباطبایی تقدیم دادگاه شد. تأخیر در ابلاغ رأی، سؤال‌های بی‌پاسخی را پیرامون این پرونده مطرح ساخت.

در این میان اظهارنظر معاون اول دستگاه قضا که به‌نظر می‌رسد روند حقوقی پرونده و انشای رأی قاضی شعبه 26 را درست به عرض‌شان نرساندند، موجب تعجب گردید.
آقای محسنی اژه‌ای ( دوشنبه، 19 آبان ماه) گفتند: «در این پرونده ختم رسیدگی اعلام نشده و حکم هم صادر نشده،… در همین پرونده اتهام دیگری هم داشته‌اند که نسبت به این اتهام قرار منع تعقیب صادر شده، اما به این قرار اعتراض شده و دادگاه اعتراض را پذیرفته‌است و به‌همین‌منظور پرونده را به دادسرا ارسال کرده‌اند».

غنچه قوامی

غنچه قوامی

در این نوشتار کوتاه برآن نیستم تا ابعاد و پیامدهای سیاسی و ورزشی این دستگیری (محرومیت از میزبانی مسابقات) را بررسی‌کنم بلکه صرفاً می‌خواهم نگاهی گذرا به بعد حقوقی آن داشته‌باشم.

این پرونده از آن‌جهت اهمیت دارد که علاوه بر داخل، ناظران بین‌المللی هم بدان ورود کرده و با رصدکردن آن، رفتار دستگاه قضا را در قبال فعالان مدنی و سیاسی ارزیابی می‌کنند. پیش از آن لازم می‌دانم به‌این نکته اذعان کنم که عدم رعایت شرع و قانون از سوی صاحبان قدرت به‌ویژه نهادهای امنیتی و دادگاه انقلاب علیه فعالان سیاسی، دانشجویی، مدنی و حقوق‌بشری بر کسی پوشیده نیست و از این منظر این پرونده تفاوت ماهوی با دیگر پرونده‌ها از جمله آنچه بر دیگر عزیزان ازجمله مریم شفیعی، صبا آذرپیک، بهاره هدایت، هنگامه شهیدی، شیوا نظرآهاری و… گذشته ندارد. تابعیت مضاعف خانم قوامی و ورود رسانه‌های بین‌المللی به این قضیه موجب تمایز این پرونده از سایر پرونده‌ها شده و لاغیر.

برخلاف قوانین و مقررات جاری کشور غنچه همچون دیگر متهمان سیاسی از زمان بازداشت از حقوق یک بازداشتی بهرمند نبوده. به‌طور مثال وقتی که قانون اساسی در اصل سی و دوم سخن از دستگیری به‌حکم قانون و تفهیم‌اتهام حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت و ارسال پرونده مقدماتی به مراجع صالحه‌ی قضایی و مقدمات محاکمه می‌گوید و یا هنگامی‌که اصل سی و نهم با صراحت هتک‌حرمت و حیثیت دستگیر شدگان را به‌هرصورت که باشد ممنوع‌کرده و مرتکب را مستوجب مجازات می‌داند و یا حتی حق داشتن وکیل در جریان تحقیقات(مندرج در قانون اساسی و آئین دادرسی کیفری).

در چنین شرایطی او بعد از تحمل سه ماه انفرادی و حواشی پر تنش دوران بازجویی، در جلسه‌ی دادگاه‌اش برابر با بیست و دوم مهرماه حاضر و آخرین دفاع خود را در قبال تنها عنوان اتهامی در کیفرخواست (فعالیت تبلیغی علیه نظام که حداکثر مجازات این جرم، یکسال است) ارائه می‌کند.

ختم دادرسی اعلام و صورت‌جلسه به امضا می‌رسد و قاضی انشای رأی را مطابق مهلت قانونی اعلام می‌کند. در همین راستا ایلنا در بیست دوم مهرماه گزارش می‌کند که: «جلسه‌ی رسیدگی به اتهام غنچه قوامی به‌صورت غیرعلنی برگزار و در پایان آن ختم رسیدگی به پرونده اعلام شد.»

ایلنا در همین گزارش از اتهام مندرج در کیفرخواست، فعالیت تبلیغی علیه نظام هم صحبت می‌کند و جالب آنکه احدی از مقامات قضایی، معترض و یا منکر خبر منتشره نمی‌گردند.

بااین‌وجود ابلاغ حکم با تأخیر معنی‌داری مواجه می‌شود. پیگیری وکیل و خانواده‌ی قوامی جواب می‌دهد و به آنان گفته می‌شود که رأی صادر شده.

آقای علیزاده طباطبائی هم در سی ام تیرماه به ایلنا می‌گوید: «من امروز به دادگاه رفتم تا حکم صادرشده را از دادگاه بگیرم که دادگاه بیان کرد، حکم برای تایپ رفته‌است و روز شنبه از تایپ می‌آید و من آن روز حکم موکلم را دریافت می‌کنم.»

ایشان چند روز بعد حتی سخن از رویت رأی و محکومیت مشارالیها به میزان یکسال حبس تعزیری و ممنوعیت خروج دوساله از کشور می‌کند. وکیل غنچه در دهم آبانماه در مصاحبه با ایلنا تصریح می‌کند: «امروز رئیس دادگاه حکم صادرشده را به بنده نشان‌داد که طبق آن موکلم به یک سال حبس محکوم‌شده‌بود.»

او حتی زمان دریافت حکم را هم اعلام می‌کند. حکمی که برخلاف نظر قاضی صادرکننده‌ی رأی و در پرتو دستهای پنهان و البته برخلاف نص صریح قانون تاکنون ابلاغ نشده است.

خانواده به‌دنبال تبرئه و آزادی فرزندشان بودند اما ازآنجاکه امیدی به‌حضور فرشته‌ی عدالت در دادگاه انقلاب نداشتند محکومیت یکساله و انتقال فرزندشان از بند دو-الف به بند عمومی را پایانی بر تنش‌هایشان تلقی کردند. اما همین انتظار هم جامعه‌ی عمل نپوشید و دست‌های پنهان مانع از ابلاغ رأی شدند. برخی بر این باورند که این امر نشان از سیری‌ناپذیری آن بخش از جریان سرکوبگر دارد که هزینه‌های بین‌المللی (بخوانید آبروریزی بین‌المللی) نظام را در قبال این پرونده هنوز کافی نمی‌دانند.

سخنان آقایان اژه‌ای و صادقی باب دیگری در این پرونده گشود. آثار منفی سخنان این دو مقام قضایی را بر خانواده قوامی نمی‌دانم؛ اما می‌دانم که سخنان این دو مقام عالی قضایی مغایر روند پرونده به قرائت خانواده، وکیل و رسانه‌ها است و صد البته نقض صریح قانون و مغایر اصول حقوق جزا ست.

مطابق ماده‌ی 212 آئین دادرسی کیفری(آ.د.ک) و نیزماده‌ی 374 آ.د.ک جدید، دادگاه پس از اعلام ختم دادرسی و باتوجه به محتویات پرونده و ادله‌ی موجود، در همان جلسه و و یا اولین فرصت که سقف آن را حداکثر یک‌هفته می‌داند ملزم به انشای رأی است. همین ماده تخلف از صدور رأی در مهلت مقرر را موجب محکومیت انتظامی می‌داند. قاضی شعبه‌ی مربوطه بعد از تأخیر معنی‌دار خود به وکیل و خانواده‌ی متهمه اعلام می‌کند که رأی را صادر کرده است؛ حتی بنا بر اظهار وکیل خانم قوامی محکومیت یکساله برای وی صادر شده بود. مطابق ماده‌ی 282 قانون آ.د.ک. جدید «دادستان نمی‌تواند پس از ارسال پرونده به دادگاه از اصل اتهام یا ادله‌ی آن عدول و بر این اساس کیفرخواست را مسترد یا اصلاح کند و فقط می‌تواند دلایل جدیدِ له یا علیه متهم را که کشف یا حادث می‌شود به دادگاه اعلام کند.»

همچنین ماده 373 همان قانون صراحتاً معین می‌کند که «دادگاه پس از اعلام ختم رسیدگی، دیگر نمی‌تواند لوایح، اسناد و مدارک جدید را دریافت کند» و این به معنی ختم دادرسی ست.

همدلی لیگ والیبال ایتالیا با غنچه قوامی

همدلی لیگ والیبال ایتالیا با غنچه قوامی

بنابراین بازکردن این پرونده به‌هدف گنجاندن عناوین اتهامی دیگر فعلی است غیر قانونی و مستوجب مجازات. آقای طباطبائی پاسخ این اظهارنظر عجیب سخنگو دستگاه قضا را در مصاحبه با کمپین بین‌اللملی حقوق بشرچنین داد: «ختم رسیدگی به پرونده خانم قوامی اعلام شده‌بود و حکم نیز صادر شده بود. ما هیچ اطلاعی از اتهام جدید و دلایل آن نداریم…. هیچ اتهام دیگری به غیر از تبلیغ علیه نظام در این پرونده و کیفرخواست وجود ندارد.»

علیزاده همچنین در آخرین مصاحبه‌اش با ایلنا شواهد جدیدی از ختم رسیدگی را بیان کرد. ایشان در این مصاحبه تصریح کردند که «در تاریخ 22 مهرماه، پرونده موکلم ختم رسیدگی شد و پایان دادگاه اعلام شد و این مسئله صورت جلسه گردید و آن را نیز امضا کردیم.»

روند و ادله‌ی ارائه‌شده از جمله امضای صورت‌جلسه، اظهارات وکیل، شهادت حاضرین در دادگاه بیست و دوم و مصاحبه‌های مکرر آقای طباطبائی و اخبار منتشره‌ی رسانه‌های داخلی که هرگز مورد انکار یا خدشه مقامات قضایی قرارنگرفت گواهی‌است بر ختم رسیدگی در این پرونده.

ادعای عدم درک و یا تمیز بین ختم جلسه با ختم رسیدگی نسبت به وکیل و قاضی هم پذیرفتنی نیست. حال باید پرسید چه‌کسانی و با چه انگیزه‌ای
مقامات دستگاه قضا را مجاب به ورود به این پرونده و اظهارنظر متناقص کرده‌اند؟

کمتر کسی تصور می‌کرد که این پرونده تا این حد پیچیده‌گردد؛ حتی آنانی که سیستم قضایی و امنیتی حاضر را بخوبی می‌شناسند. فراموش نکنیم این پرونده فراتر از دید ناظران داخلی، به‌دلیل داشتن تابعیت مضاعف خانم قوامی ابعاد فرامرزی یافته و رسانه‌های بین‌المللی آثار آن را مورد نقد و بررسی قرار داده و می‌دهند.

احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادی‌های مشروع و نظارت بر حسن اجرای قوانین در زمره‌ی وظایف قوه‌ی قضائیه، مطابق اصل 156 قانون اساسی است؛ وظایفی که این قوه شوربختانه سالهاست آن را به‌فراموشی سپرده و به‌ازای احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادی‌های مشروع به دستگاهی جهت سلب و انکار آن تبدیل گردیده.

تحقق اهداف اصل 156 قانون اساسی مستلزم پایبندی مقامات این قوه به قانون و بدیهیات علم حقوق است. بدون شک دستگاه دیپلماسی کشور به‌ویژه دکتر ظریف می‌تواند خسارات مادی و معنوی ناشی از این حماقت و اصرار بر آن را به سمع و نظر مسئولان و مقامات عالی نظام برساند.

ورود فدراسیون های ورزشی و محرومیت کشور از میزبانی مسابقات جهانی هزینه‌ای است که پیامدهای بسیاری می‌تواند برکشور تحمیل کند. گره‌ای که با دست باز شود به دندان چرا؟ بازجو سالاری و انفعال دستگاه قضایی تاکنون عوارض سنگینی بر کشور تحمیل کرده. عقل حکم می‌کند حداقل در این قضیه بیش از این پاس روی تور ندهید.»
محمدتقی کروبی – جمعه 23 آبان – 17:00

لینک مصاحبه‌ها:
http://www.ilna.ir/news/news.cfm?id=221954
http://persian.iranhumanrights.org/13…/…/ghoncheh-ghavami-5/
http://www.ilna.ir/news/news.cfm?id=219502
http://www.ilna.ir/news/news.cfm?id=217925
http://ilna.ir/news/news.cfm?id=213511
http://www.ilna.ir/news/news.cfm?id=216422
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930819001014
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930820000897

ویرایش: وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

محمد نوریزاد و مهدی خزعلی در بیمارستان امام خمینی - 8 تیر 1393 در نهمین روز اعتصاب غذای خشک

محمد نوریزاد و مهدی خزعلی در بیمارستان امام خمینی – 8 تیر 1393 در نهمین روز اعتصاب غذای خشک

«امروز(هشت تیر) به عیادت دکتر خزعلی رفتم

در بخش اورژانس بیمارستان بستری است و حالش اصلا خوب نیست. بشدت وزن کم کرده. دو سکته‌ی قلبی را از سر گذرانده.

پرسیدم: همچنان در اعتصاب خشک اید؟ گفت: بله.

دکتر خزعلی را با زندانیان اعدامی هم‌بند کرده‌اند. با: قصاصی‌ها.

دکتر با صدایی که به ناله بیشتر شبیه بود، از من قول گرفت و گفت: اگر از این بحران بدر آمدم، به اتفاق می‌رویم به در خانه‌ی کسانی که عزیزانشان به حادثه‌ای و مشاجره‌ای از پا در آمده‌اند و قاتلان‌شان اکنون زندانی‌اند و در انتظار اعدام.

گفت: عده‌ای از نام‌آشنایان را نیز می‌آورم پای کار برای اخذ رضایت. گفت: می‌رویم به پای‌شان می‌افتیم و هرجور شده رضایتشان را جلب می‌کنیم.

گفت: اگر بدانید چه قصابانه هم‌بندی‌های مرا یکی‌یکی می‌بردند برای اعدام؟ و اگر بدانید من چه لحظه‌های تلخ وداع را در همین چند روز تجربه کرده‌ام!

گفت: اگر زنده از این اعتراض بیرون آمدم، همه ی انرژی ام را صرف لغو اعدام می کنم».

محمد نوری زاد
هشتم تیرماه نود و سه – تهران

به فیسوک محمد نوریزاد بروید و عضو شوید:
https://www.facebook.com/m.nourizad

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

جمعی از دوستان محسن قشقايى زاده، جمعى از فعالان سياسى و اجتماعى در یادداشتی که توسط آنان در شبکه‌های اجتماعی منتشر گردیده است، ضمن ابراز همدردی با محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین و همچنین تسلیت غم فاجعه‌ی از دست‌دادن مادر در راه آزادی، خواستار آزادی محسن قشقایی زاده شده‌اند. بلکه وی با حضور بر سر مزار مادر تسلایی یابد.

برای نمونه عیسی سحرخیز از عزیزانی‌ست که این یادداشت را حمایت کرده‌اند.

touti-soltani-free-mohsen-ghashghayi-poster

«انا لله و انا الیه راجعون

خانم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی‌زاده دار فانی را وداع گفت.

بار دیگر رخت‌های عزا را بر تن کردیم و به سوگ مادری نشستیم که غم از دست دادنش سینه‌هایمان را مالامال از اندوه و ماتم کرد.

زبانمان قاصر از هرگونه صحبتی است و فقط اشک است که به یاریمان شتافته تا تسلایی برای قلب‌های شکسته‌مان باشد. این بار قرعه‌ی مرگ به نام مادری رقم خورد که فرزندش پشت حصارها زندانیست.

.از مسئولان انتظار می‌رود شرایط آزادی محسن قشقایی زاده فراهم گردد.

محسن و مادر به تنهایی در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند. تنها و اصلی‌ترین دغدغه‌ی محسن در زمان رفتن به زندان مادر بود. و بزرگترین دغدغه‌ی مادر رفتنِ تنها تکیه‌گاهش به زندان؛ لذا انتظار می‌رود شرایط محسن عزیز در نظر گرفته شود بلکه با حضور در مزار مادر اندکی از این غم بزرگ و جانگداز او کاسته شود.

ما به‌جد خواستار آزادی این زندانی سیاسی هستیم.

لازم به ذکر است محسن قشقایی زاده از بازداشت شدگان در سرای اهل قلم می‌باشد که برای اتهام واحد که حضور در جلسه سرای اهل قلم بود احکام متفاوت صادر گردید.

محسن قشقایی زاده(سرانجام) به شش ماه حبس تعزیری محکوم گردید و در حال گذراندن مدت حبس خود بود.

خانم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی از روز 93/2/29 در حالی که از ملاقات محسن از زندان اوین باز می‌گشتند مفقود شده بود و از ایشان هیچ اطلاعی در دست نبود. در ظهر همان روز بعد از خروج از اوین در نزدیکیهای اتوبان چمران تصادف کرده و سپس توسط راننده به بیمارستان شریعتی منتقل شده است اما بنا به اظهار راننده‌ی اتومبیل مذکور بعد از تصادف، فردی کیف خانم سلطانی را که بر زمین افتاده بوده برداشته و متواری می‌شود.

بنا به‌همین‌دلیل ایشان در بیمارستان به عنوان مجهول‌الهویه ثبت شده بودند. متأسفانه ایشان در روز 93/2/30 در اثر مرگ مغزی فوت کرده‌اند.
دوستان محسن قشقايى زاده، جمعى از فعالان سياسى و اجتماعى
»

لطفاً همچنین ملاحظه کنید پست «محسن قشقایی زاده در سر خود می‌زند و می‌گوید باورم نمی‌شود که مادرم رفت | دل‌نوشته‌ی همراهان برای محسن قشقایی زاده»

پست‌های مرتبط:

1- مفقودشدن بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش در اوین | درخواست کمک و اطلاع رسانی
2- ادامه‌ی بیخبری مطلق از مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی بند 350 اوین | بی‌ثمری تلاشها برای یافتن ایشان
3- عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی شد
4- مادر مفقود شده‌ی زندانی سیاسی، محسن قشقایی زاده غریبانه و بی‌کس به دیار باقی شتافت + ساعت مراسم ختم

وبلاگ نامه به یک آزاده
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اردیبهشت 1393

«ما بابارو ندیدیم اینبار. تنها با مادرم غریب و اسیر اما سربلند رفتند بیمارستان»
زهرا موسوی – سه‌شنبه 23 اردیبهشت – 15:00


راست گفت، آنان سربلندند. و خوابهایی که تعبیر شده است… انسانهای زنده‌ای که با پاهای بریده در شهر «راه» می‌روند و لبخند از لبانشان پرواز نکرده‌است…

این روزها که همه، روز پدر را تبریک می‌گویند پدری هست که گرچه قلبش درد می‌کند اما شریف‌ترین واژه را رعایت کرده است… او «حضور» را و او «انسان» را رعایت کرده است…

پدر! روز پدر بر تو مبارک و حضور ماندگار تو، بر ما مبارک باد

میرحسین موسوی در بیمارستان قلب تهران نهم اردیبهشت 1393 - عکسی که پس از سه سال زندان خانگی در 23 اردیبهشت 1393 منتشر شده است

میرحسین موسوی در بیمارستان قلب تهران نهم اردیبهشت 1393 – عکسی که پس از سه سال زندان خانگی در 23 اردیبهشت 1393 منتشر شده است

«پدر، شریف ترین واژه… حضور… است اگرچه محصور.

در کودکی، وقتی که برای همه‌ی بچه‌ها… دختر و پسر، پدر بتی است از قهرمانی و شجاعت و امنیت خواب عجیبی دیدم که هنوز بعد از سالیان خواب با اندک غباری در خاطره‌ام مانده‌است و قلبم را به درد می‌آورد.

خواب دیدم نصفه شبی است. تمام خانواده بر درگاهی کنار پنجره حیاط خانه‌ای که کودکیم را در آن گذرانده‌ام ایستاده‌ایم. عده ای خودی اما غریبه پدر را می‌برند. پاهایش را از قوزک بریده بودند و او با پاهای خونین در حالیکه زنجیر دور مچ‌های پایش بود راه می‌رفت. روی لبانش لبخندی بود از آرامش و تسلیم. و من نظاره گر

همیشه از تعبیر این خواب می‌ترسیدم و دور از ذهن بود… محال شاید. اما فکر می‌کنم بهمن 89 این خواب تعبیر شد.

روز پدر مبارک به همه‌ی آنان که پدر هستند… چه در زندان و چه در خانه و چه در زیر خاک و کشته‌ی راه آزادی.»
نرگس موسوی – سه‌شنبه 23 اردیبهشت – 15:00

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392

جمعه ششم دی ماه چهارمین سالگرد آن کوچ دسته‌جمعی بود…

عده‌ای که یاد آنها بودند، بر سر نشانی که یکی از آن پرستوها بر زمین نقاشی کرده است، جمع شدند. از مصطفی کریم بیگی سخن می‌گوییم…

Mosatafa-Karimbeigi's-funeral

Mosatafa-Karimbeigi's-funeral2

جمعی از خانواده‌های شهدای سال 88، و دهه‌های 60 و پس از آن و همچنین برخی از زندانیانی که جرمشان عقیده بود، به همراه به‌یادداران پرستو ها بر مزار مصطفی کریم‌بیگی جمع شدند تا نجواشان تنها عشق و پرستو باشد…

پژمان ظفرمند - آرش صادقی

پژمان ظفرمند – آرش صادقی

فعالین دانشجویی، فعالین سیاسی، مادران فعال نیز در این مراسم حضور داشتند. در این مراسم شهناز اکملی مادر مصطفی کریم‌بیگی، دکتر ملکی، اکرم نقابی مادر سعید زینالی، گوهر عشقی مادر ستار بهشتی، منصوره بهکیش و برخی دیگر از خانواده‌های شهیدان سخن پروراندند.

همراهان و خانواده‌ی شهیدان بر مزار شهید مصطفی کریم بیگی - جمعه 6 دی ماه 92

همراهان و خانواده‌ی شهیدان بر مزار شهید مصطفی کریم بیگی – جمعه 6 دی ماه 92

خانم ژیلا کرم زاده مکوَندی نیز در این جمع شعری خواندند و یار دبستانی همراه این جمع شد. در انتها به دعوت از خانواده‌ی کریم‌بیگی حاضرین به صرف ناهار دعوت گردیدند.

لازم به اشاره است که نیروهای امنیتی نیز مراسم را زیرنظر داشته اند.

مادر چلچله می‌گوید:

«مصطفی جان

یادت هست پیراهن آبی‌ات را بسیار دوست داشتی؟ حالا پیراهن خاک بر تن توست… پیراهن آزادی‌خواهی…

فرزندم! تو بیتی موزون در بین کلمات سپید روزگار شدی… ترجیع‌بند رسایی در ادبیات آزادی.

زمستان است، شهر از برف سفیدپوش است اما وقتی از ولیعصر می‌گذرم ولیعصر سبز است… پل کالج سبز است… خیابان انقلاب سبز است… آزادی سبزتر است…!
می‌رسد روزی که از کوچه‌ای بگذرم که همنام تو باشد و در آن روز تمام مردم شهر آزادی را بیاد می‌آورند. و می‌دانند، گرچه روزی گلدان شکست اما گل همچنان پابرجاست.

دکتر ملکی و خانواده‌ی شهیدان بر سر مزار شهید عاشورا، مصطفی کریم بیگی - جمعه 6 دی

دکتر ملکی و خانواده‌ی شهیدان بر سر مزار شهید عاشورا، مصطفی کریم بیگی – جمعه 6 دی

مصطفی جان آزادی انگار، همه مفهوم نبودن توست.

مصطفی این روایتی سوزناک از نبودنت نیست یا که مرثیه‌ای برای جوانی‌ات… این پیام امید و دلاوری است که از زبان قلب همه مادران شهدا جاری می‌شود:

این بانگ نه بانگی است که از یأس برآید
حلقوم «امید» است که با جامه‌دران است

دل نوشته ی شهناز اکملی
به مناسبت چهارمین سالگرد شهادت شهید روز عاشورا، مصطفی کریم بیگی
8 دی مصادف با عاشورای خونین سال 88
»

شهناز اکملی مادر شهید مصطفی کریم بیگی - گوهر عشقی مادر شهید ستار بهشتی - ژیلا کرم زاده مکوندی شاعر و زندانی سیاسی سابق - - جمعه 6 دی ماه 92

شهناز اکملی مادر شهید مصطفی کریم بیگی – گوهر عشقی مادر شهید ستار بهشتی – ژیلا کرم زاده مکوندی شاعر و زندانی سیاسی سابق – – جمعه 6 دی ماه 92

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مهر 1392

مسیح علی‌نژاد - خبرنگار - عکس از فیسبوک خانم علی‌نژاد

مسیح علی‌نژاد – خبرنگار – عکس از فیسبوک خانم علی‌نژاد

« این گفتگوی تلفنی کوتاهی است با آرش صادقی که محسنی اژه‌ای زندانی بودن‌اش را در یک مقطعی انکار کرد اما حالا خودش(آرش) می‌گوید که در اوین بوده و سپس با قید وثیقه پانصد میلیون تومانی آزاد شده است.

عکس هایی(برای مشاهده‌ی تمام عکس‌ها لطفا به لینک‌های آخر پست مراجعه نمایید) که با گذشته‌اش بسیار فرق می‌کند در شبکه‌های مجازی از او منتشر شده و دوستانش از تکیده‌شدن آرش سخن می‌گویند.»
مسیح علی‌نژاد – سه‌شنبه 30 مهر – 5 سبح

عکس پوستر بدون رتوش بوده و مربوط است به دوشنبه 29 مهر، روز دادگاه مریم شفیع‌پور

عکس پوستر بدون رتوش بوده و مربوط است به دوشنبه 29 مهر، روز دادگاه مریم شفیع‌پور

حکایت زندانی شدن آرش صادقی پر از اما و اگر شده است. محسنی اژه ای سخنگوی قوه قضائیه ایران شهریور ماه امسال زندانی بودن آرش صادقی در سالهای ۹۱ و ۹۲ زندان اوین را تکذیب کرد اما حالا او در آزادی به سر می برد و طی یک مصاحبه تلفنی می گوید که حالا با سپردن وثیقه پانصد میلیون تومانی آزاد شده است.

آرش صادقی، فعال دانشجویی برای نخستین بار تیر ماه سال ۱۳۸۸ در جریان اعتراضات مردم نتایج انتخابات ریاست جمهوری بازداشت و پس از آزادی مجددا در اسفند ماه همان سال بازداشت و فروردین ۸۹ با قرار وثیقه آزاد شد.

در جریان همین بازداشت وقتی ماموران شبانه به خانه آرش صادقی می روند مادر او بیمار و راهی بیمارستان می شود که سرانجام در همین شرایط جانش را از دست می دهد. خانواده آرش صادقی دلیل این مرگ را هجوم ماموران و ایجاد فشار به او اعلام کرده و به دستگاه قضایی نیز شکایت کردند. اما در نهایت آرش صادقی برای سومین بار و به گفته خودش و خانواده اش ۲۵ دی ماه ۱۳۹۰ بازداشت شد که حالا اعلام می کند بیستم مهرماه با قید وثیقه آزاد شده است.

متن کامل گفتگوی تلفنی کوتاه مسیح علی نژاد با آرش صادقی را می توانید در لینک زیر بشنوید:
https://soundcloud.com/frl-journalist/masih-alinejad-arash-sadeghi-free

همچنین برای سهولت در انتشار این گفتگو تن این مصاحبه‌ی تلفنی توسط نامه‌ای به یک آزاده عیناً تهیه‌شده است که در زیر می‌خوانید:

آرش صادقی: الو…
مسیح علی‌نژاد: من تصویر شمارو دیدم الان و گفتم با خود شما صحبت بکنم. اشکالی نداره؟الان فرصت دارید؟
آرش صادقی: بفرمایید.

مسیح علی‌نژاد: خواهش می‌کنم. آقای صادقی خب الان این همه مدت آقای اژه‌ای تکذیب کرد خیلی شک و شبهه ایجاد شد. من خیلی خوشحالم الان شما رو آزاد می‌بینم. خودتون ممکنه بگین که این مدت کجا و کدوم بند بودین در واقع؟
آرش صادقی: والا این مدت بنده بندهای 209، 240 و مدتی هم اِ تقریبا زیرزمین بند 209 بودم.

چرا پس انکار می‌کردن و چرا هیچکسی شمارو توی زندان درواقع ندید؟
کسی ندیده! من نمی‌دونم. حداقل سلول 92، سلول 92، تقریبا سلول (…نامفهوم…) ما مدتی رو با دو نفر اونجا بودیم. حالا… بقیه مدت مدتی بود که حالا تو شرایط انفرادی بودم.

تو این مدتی که تو سلول بودین با چه کسی بودین؟شخص دوم چه کسی بود؟
فردی بود به نام مهران. یه آقای دیگه‌ای بود که حالا اسمش رو دقیقا من یادم نیست، ولی به‌نظر می‌رسید از نیروهای امنیتی بودن که بازداشت شده بودن. خیلی مدت طولانی هم بود اونجا نگهداری می‌شدن.

خانواده‌ی شمام از شما مطلع نبودن. چرا؟ملاقاتی چیزی نمی‌دادن اصلا؟یعنی آخرین باری که خانوادتون رو پی دیدین کی بوده؟
آخرین ملاقات آبان ماه بود. آخرین ملاقات با پدرم بود

در این مدت چه مشکلاتی داشتین و چرا اصلا شما رو این همه مدت تو انفرادی نگه داشتن؟مگه در واقع جرم شما چه فرقی با جرم بقیه‌ی فعالین سبز می‌کرد؟
والا چیزی که حالا عنوان کردن بحث یک تجمع دانشجویی بود که قرار بود در بهمن ماه تقریبا، جلوی دانشگاه انجام بشه و مورد دیگه هم دیدار ما با آقای ملکی بود که در منزل ایشون انجام شد. بحث، در اونجا… یه بحثی داشتیم درمورد بحث فعال تحریم انتخابات مجلس. بعد چیزهایی که حالا عنوان می‌شد تو بازجویی‌ها بیشتر حول این مسائل بود. و بحث مادرم هم مطرح بود. حالا یه شایدعده دوستان نزدیک بیشتر در جریان باشن که بحث بر سر این بود که خانواده‌ی ما شکایت رو پس بگیرن و تصمیم دیگه‌ای گرفته بشه و به‌قول‌معروف از شکایت صرف‌نظر بشه. حتی تو زندان هم این نظرات مطرح بود. بچه‌هایی هم که حالا با من بودن حالا شاهد این قضیه بودن. این موضوع هم جزو موضوعات محوری این قضیه بود. در اون بازه‌ای که حالا بنده بیرون بودم، اومدم از زندان بیرون بحث، گزارش پزشکی قانونی هم حالا تأیید می‌کرد که مادر من دچار… مشکل قلبی نداشته و بر اثر شوکی بوده که حالا بهش وارد شده و دچار ایست قلبی شده و فوت کرده. بحث حالا بیشتر حول این مسائل بود و در آخر هم حالا من اجماع و تبانی علیه نظام و تبلیغ علیه نظام متهم شدیم و در عین ناباوری اصلا در حالی که خود من هم احساس نمی‌کردم که به نحوی تو این بازه‌ی زمانی از زندان خارج بشم به یک باره وثیقه شدم. وثیقه‌ی اولیم هم سیصد میلیون تومن بوده ولی خب خانواده که برده بودن برای پرداخت گفته‌بودن پانصد میلیونه. بعد مجدد یک سری کارشکنی‌ها شده بوده تا بالاخره وثیقه‌ی بنده صادر شده بوده. در خدمتتون هستم.

یعنی به خانواده اطلاع دادن که بیان جلوی اوین و شما آزاد می‌شین؟
ببخشید من صداتون رو خیلی واضح ندارم. میشه یکم بلندتر صحبت کنید.

بله می‌خوام بدونم که دقیقا چه روزی و چه تاریخی آزاد شدین
20 ام، شنبه بود. حدود 9 شب.

بله. و به خانواده‌تون اطلاع دادن که بیان جلوی اوین؟
(به علت شلوغی، آقای صادقی سؤال را اشتباه متوجه می‌شوند. تصور شده درباره‌ی وثیقه مورد سؤال واقع شده اند)
اطلاع به خانواده داده بودن و خانواده چون استطاعت مالی نداشتن به فردی گفته بودن که یکی از آشنایان بود و اونها هم بالاخره تلاش کرده بودن و این رو به‌قول‌معروف تهیه کرده بودن و…

خیلی ممنونم. حالا من الان مثل اینکه اونجا شلوغ‌پلوغه، توی فرصت بهتری برای یه مصاحبه‌ی رسمی‌تر به شما زنگ می‌زنم
باشه، چشم!

خدافظی می‌کنم از شما
خداحافظ

بخواندی:
1- بخشی از آنچه بر آرش صادقی گذشته است از زبان خودش + ده عکس
2- آرش صادقی با قرار وثیقه آزاد شده است + عکس
3- پاسخ پدر آرش صادقی به آقای محسنی اژه‌ای/در رابطه با صحبتهای آقای اژه‌ای درباره‌ی آرش صادقی
4- از صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی:دوستانی که من رو متهم کردن الان پیگیر وضعم شوند! + عکس

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مهر 1392

با خود می‌گوید اگر زندانم زیاد باشد چه…. آیا فراموش می‌شوم؟ آزاده! تو را در قلب خویش هر روز خواهم تپید…

مهدیه گلرو به یاد مریم شفیع‌پور که که این روزها روزهای دادگاه اوست می‌گوید:

مهدیه گلرو - مریم شفیع پور

مهدیه گلرو – مریم شفیع پور

«از صبح دلم کنار مریم و احساسی که امروز صبح تجربه می‌کنه.

بعد از روزها، هفته‌ها و ماه ها بلاتکلیفی امروز به دادگاه فراخوانده شده. احساس خوبی داره که بلاخره تکلیفش روشن می‌شه. با خودش میگه: ‹بابا چقدر قراره بهم حکم بدن؟!›

عدد هارو تو سرش بالا و پایین می‌کنه: ‹اگه 6 ماه باشه، 2ماه دیگه تمومه!اگه 9 ماه باشه شب عید می‌رم خونه، چه خوب! تا تولد فلانی می‌رسم؟ یعنی تا عروسی فلانی آزاد می‌شم! چیزی ندارن که، شایدم تبرئه شدم! چه حالی می‌ده تا آخر هفته خونم ‹

یه دفعه این شادیِ تعیین‌تکلیف به نگرانی تبدیل می‌شه: ‹اگه چند سال باشه؟! خب 3 سال باشه 30 سالگی حداقل خونه هستم! مامانم چی می‌شه؟ تا اون موقع… نه بابا اوضاع خوب شده حکم کم می‌دن! اگه قاضی لج کنه! بچه‌ها می‌گفتن این صلواتی….! همه فراموشم می‌کنن! اینجا چیکار کنم!

دستبند رو نگاه می‌کنه؛ چشماش گرم می‌شه از توی مینی‌بوس(یا شاید ون) به خیابون نگاه می‌کنه: ‹آخی! سر عباس آباد کافه… با بچه‌ها … می‌شه دوباره… به خودش می‌گه قوی باش؛ دوباره همه اینا تکرار می‌شه؛ فقط خوب دفاع کن؛ تو کار ناحقی نکردی که قابل دفاع نباشه›

ماشین متوقف می‌شه بعد از چند ماه به خیابون نگاه می‌کنی. ماشین‌ها و مردمی که از کنارت رد می‌شن و نمی‌دونن تو چقدر بی‌گناهی. سرباز می‌گه: ‹خانم از این ور› و تو سرازیر میشی توی راهروهای شلوغ و تاریک دادگاه انقلاب.

مریم به یادتم،تو هیچ کار غیرقابل دفاعی نکردی پس از خودت دفاع کن دختر»
مهدیه گلرو – دوشنبه 29 مهر – ساعت 9:15

پی‌نوشت: امروز 29 مهرماه طبق قرار نوبت دادگاه مریم شفیع‌پور در شعبه‌ی 15 دادگاه انقلاب به قضاوت قاضی صلواتی است

ویرایش متن:نامه ای به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »