Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘فخرالسادات محتشمی پور’ Category

اردیبهشت 1392

آزاده‌ای همسر آزاده‌ای. فخرالسادات محتشمی‌پور همسر سیدمصطفی تاجزاده در پیامی تولد نرگس، فرزند میرحسین و رهنورد را که صدها روز است دور از پدر و مادر روزگار می‌گذراند، تبریک گفته است. میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی از بهمن 1389 در زندان خانگی به سر می‌برند و فرزندان آنها امروز بی‌خبر تر و دل‌نگران‌تر از دیروزند. روزهای تولد که به قول مادر فخری ‹می‌آید و می‌رود› یادآور روزهای باهم بودن‌هاست. باهم بودن‌هایی که این روزها چاره‌ای نیست جز اینکه با خاطراتش سرکنیم. باهم بودن‌هایی که این روزها اگرچه در چشمان تنگ دنیادوست به بند رفته است اما، در قلب آنان که انسان را زنده نگاه داشتند هنوز جان‌دار و جاریست…

نرگس موسوی فرزند میرحسین و رهنورد - فخرالسادات محتشمی پور همسر سید مصطفی تاجزاده

نرگس موسوی فرزند میرحسین و رهنورد – فخرالسادات محتشمی پور همسر سید مصطفی تاجزاده

«سلام دخترم نرگس جان!
چند روزی بود که می خواستم برای هم نامت که دختر مردی است که این روزها جای پدر دربند و محصور را برایتان گرفته ، چند !کلامی بنویسم اما تولد اردیبهشتی نرگس موسوی بهانه ای شد برای نوشتن این نامه در حضور نرگس خاتمی:

تولدت مبارک باشد دخترم و امید که سال دگر شادترین سالروز میلادت را با حضور پدر و مادر و در جمع خانواده‌ای بدون حتی یک غایب جشن بگیری. من نیک می‌دانم که این تولدها که دیروز می‌رسید و می‌گذشت و گاه با شاخه‌گلی یا پیامکی و تبریکی یادآوری می‌شد، امروز و در این روزهای هجران چقدر مهم می‌شود قابل تأمل می‌شود. مسئله می‌شود. و اصلا نمی‌توان از آن گذشت. و اصلا نمی‌توان جاهای خالی را ندید و اصلا نمی‌توان اشک‌ها را پنهان کرد و لرزش لب‌هایی را که به دندان گزیده می‌شوند!

من امشب وقتی برای خریدن گل به گل فروشی نزدیک خانه‌ات رفتم، به فروشنده گفتم که این هدیه به کدام خانه در شمال غرب پایتخت روانه می‌شود و آن مرد دلش می‌خواست در ارسال پیام تبریک به فرزند کوچک پدری که به خاطر ایران و مردمش در حصر است و دردانۀ مادری که به خاطر کشورش و ملتش و البته پای بندی به شویش در حصر است، سهیم شود. امشب وقتی که من درب خانه کوچک تو را کوفتم، دوست داشتم چهره‌ی تو را نه مثل همیشه مغموم از بی‌خبری عزیزترین کسانت بلکه شاد شاد زیارت کنم اما دریغ که نامردمی اصحاب شیطان باز هم دل مهربان تو را شکسته است. این که در آستانه تولد تو زندان‌بان شعورش نرسد که بیش از خواهرها، تو و خواهرانت و فرزندانتان نیازمند آغوش گرم پدر و دست نوازشگر مادرید، بیش از آن که نفرت‌آور باشد، رقت‌آفرین است! هم برای او که آدمیتش را به قدرت اربابانش فروخته و هم برای خودمان که در چنین زمانه‌ای زیست می‌کنیم!

نرگس قشنگم! کاش وقت داشتم و بیشتر کنارت می‌ماندم و تو سر بر شانه‌های من می‌گذاشتی با آرزوی استشمام عطر مادر. و کاش گیسوان زیبایت را به دستان و سرانگشتان من می‌سپردی تا مادرانه نوازششان کنم. کاش من می‌توانستم ذره‌ای از عطش تو را به در کنار مادر بودن سیراب کنم و کاش می‌توانستم فراموش کنم که تو و خواهرانت و همه‌ی فرزندان ما چه روزهای سختی را می‌گذرانید. کاش می‌توانستم باور کنم که این همه سختی و درد هدیه‌ی اهریمن به ما نیست!

نرگس عزیزم!
این روزها ما آرزوهایی داریم که با همه کوچکی و قابل دسترس بودن، دور و دست نایاقتنی نمایانده می‌شوتد. توسط کسانی که آرزو را حتی بر جوانان عیب می‌دانند و می‌خواهند کالاهای بنجل خود را به هر شکل و وضع ممکن به مشتری‌هایی که به دنبال متاعی اعلی به میدان آمده اند، قالب کنند!

ما می‌خواهیم کلید نجات ایران را که از فراسوی مطالبات انباشته شهروندان برگرفته‌ایم به دستان مردی که جای پدر دربند و محصورتان را برایتان گرفته، بدهیم اما راه را برایمان دراز و پرپیچ و خم و ناهموار می‌کنند. آن‌ها خوب می‌دانند که چه می‌کنند اما ما‌هم می‌دانیم که چه می‌خواهیم و آن چه می‌خواهیم را فریاد می‌کنیم تا دجالان روزگار فردا روز نگویند گوش فلک هم کر بود از تبلیغات پرهیاهوی، چه رسد به گوش ما که دچار کهولت و ناشنواییِ حاصل از آن شده‌ایم!

دخترک رنج کشیده‌ام!
امشب من در تمام طول مسیر ترانه‌های وصل و هجران را گوش کردم و با یاد تنهایی شماها اشک ریختم و با یاد تنهایی خواهرم زهرا و برادرم میرحسین و با یاد تنهایی همسرجانم که به تیرِ کین نااهلان و نامحرمان دچار آمده است. مناسبت‌ها می‌آیند و می‌روند و ما همه‌ی نیازهایمان را در قربان‌گاهِ مامِ وطن به دست فراموشی می‌سپاریم؛ اما حفره‌هایی که این روزها در فراخنای قلب‌هایمان ایجاد می‌شود معلوم نیست تا کجای زمانه دیر و دور آینده با سخاوت مردمانی از جنس آئینه پر خواهد شد؟!
مناسبت ها می‌آیند و می‌روند و ما سال‌های تازه‌ای را بر عمر خود علاوه می‌کنیم. و آرزو می‌کنیم که فردا در دستان مردمانی قرار گیرد که کینه و خشم را به دست فراموشی سپرده برای به زیستی مردمان تلاش کنند.

نرگس جان کاش می‌شد فاصله‌ها را به سرعت نور درمی‌نوردیدیم تا تو بتوانی دستانت را در دستان گرم هم نامت، خواهرت نرگس که این روزها مشوش و دل نگران پدر است بگذاری. تشویش حالا فقط برای نرگس موسوی نیست بلکه نرگس خاتمی نیز خانه دلش را نه به اختیار بلکه به جبر و زور به اجاره نگرانی‌هایی داده که البته بخش عمده آن بی مورد است. مردم می‌گویند: «کلید را که به دست صاحب خانه برسانیم لااقل خیالمان راحت می شود که دزدها برای ورود باید وقت بیشتری صرف کنند و زور بیشتری بزنند.»

تولدت مبارک دخترم! در شب آرزوهایت هنگام فوت کردن شمع ها برای رسیدن کلید خانه ایرانمان به دست پدر دلسوزی که مردم صاحب خانه‌اش می خواهند، دعا کن!
مامان فخری
»

دوم اردیبهشت 1392

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »