Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘عقیده‌های مظلوم’ Category

مهر 1393

جرمش عقیده‌اش بود…

و عقیده‌اش بند نه، آزادگی…

در این دیار بود و بر سر دارش بردند…

صحبت از محسن امیراصلانی زنجانی است. رضا خندان از دیداری که او و چندی دیگر از عزیزان ایران مانند جعفر پناهی، ژیلا بنی‌یعقوب، نسرین ستوده، نرگس محمدی و… با همسر و فرزند و مادر و پدر محسن امیراصلانی زنجانی داشته‌اند می‌گوید:

دیدار جمعی از عزیزان مانند جعفر پناهی، ژیلا بنی‌یعقوب، نسرین ستوده، نرگس محمدی و... با همسر و فرزند و مادر و پدر محسن امیراصلانی زنجانی/اواخر مهر93

دیدار جمعی از عزیزان مانند جعفر پناهی، ژیلا بنی‌یعقوب، نسرین ستوده، نرگس محمدی و… با همسر و فرزند و مادر و پدر محسن امیراصلانی زنجانی/اواخر مهر93

«در طول مدتی که در خانه‌ی پدری محسن امیراصلانی، جوانی که اولین بار حکم اعدام‌اش را از دست صلواتی _یکی از سه قاضی زندانیان سیاسی-عقیدتی_ دریافت کرده بود، نشسته بودیم، حواسم عمدتاُ به کودک خردسال او بود که در سه سالگی پدرش را از او گرفتند.

آخرین ملاقاتی که به آنها می‌دهند خانواده از مسئولین زندان اجازه می‌خواهند تا این کودک در آغوش پدر عکسی به یادگار داشته باشد تا خاطره‌ای باشد از پدر در بزرگسالی؛ که مخالفت می شود.

روزی همه ی ما باید در برابر این کودکان پاسخگو باشیم. چه آنهایی که می کشند و چه ماهایی که سکوت می کنیم.»
رضا خندان – یکشنبه 27 مهر – 23:30

درمورد محسن امیراصلانی و بهانه‌ی بازداشت و اعدام وی فرشته قاضی اینگونه می‌نویسد:

«محسن امیراصلانی بامداد روز چهارشنبه 2 مهر، در زندان رجایی‌شهر اعدام شد.

او اردیبهشت 85 به اتفاق همسر و چند تن از شاگردانش بازداشت شده بود؛ هرچند همسر و شاگردانش آزاد شدند اما او طی 9 سال گذشته به اتهامات متعددی از بدعت در دین، ادعای ارتباط با امام زمان، توهین به حضرت یونس تا تجاوز به عنف و… متهم شده بود؛ اتهاماتی که به گفته‌ی پدرش در مجموع اتهام مفسدفی‌الارض را برای او به دنبال داشت و در نهایت هم با همین اتهام به دار آویخته شد. همسرش هم می گوید که در نهایت با اتهام تجاوز به عنف و بدعت در دین همسرش را اعدام کردند.

حکم اعدام محسن امیراصلانی دو بار، به گفته‌ی خانواده‌اش، در دیوان عالی کشور نقض شد اما در نهایت برای بار سوم حکم اعدام صادر و بامداد روز دوم مهر هم اجرا شد……»

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

شهریور 1393

تمام این سالها جز بی‌خبری از وضع او خبری نشنیده‌ایم. صحبت از محمدعلی طاهری است.

گرچه متن زیر که برگرفته از گزارش اخیر سازمان عفو بین‌الملل است چیزی جز جمله‌ی «ما از او بی‌خبریم» را فریاد نمی‌زند اما چه می‌توان کرد جز این فریاد؟ که باز، صحبت از عقیده‌های مظلوم است:

محمدعلی طاهری

محمدعلی طاهری


محمد علی طاهری از زندانیان عقیدی زندان اوین است که بیش از سه سال را در سلولهای انفرادی بند دو-الف زندان اوین _بندی که زیر نظر اطلاعات سپاه است_ می‌گذراند.

او که درپی اعتقادات و اعمال معنوی خود درحال گذران حبسی پنج‌ساله به اتهام اهانت به مقدسات اسلامی در زندان اوین است توسط بازجوهایش به قتل تهدید شده است.

محمد علی طاهری پایه‌گذار گروهی معنوی به نام عرفان حلقه است. ایشان 14 اردیبهشت ماه 1390 توسط نیروهای متصل‌به سپاه بازداشت شد و مدت‌زمان 9 ماه را درحالی درسلولهای بند دو-الف سپاه گذراند که هیچکس در این مدت هیچگونه خبری از او نداشت.

هشتم آبان 1390 ایشان توسط شعبه‌ی 26 دادگاه انقلاب تهران به جرم اهانت به مقدسات اسلامی به 5 سال حبس متهم گردید. لازم به توضیح است که طبق ماده 513 مجازات اسلامی، محکومیت اهانت به مقدسات اسلامی درصورتی که موضوعِ جرم ارتکابی مشمول سَبُّ النبی(اهانت به پیامبران عظام، ائمه و یا حضرت فاطمه زهرا) گردد، اعدام و در غیر اینصورت، حبس از یک تا پنج سال است.

بنابراین نکته و باتوجه به حکم پنج ساله‌ی محمدعلی طاهری، درحالی که مشخص است ایشان هرگز به اعدام محکوم نگردیده‌اند اما، طبق اطلاع سازمان عفو بین‌الملل، مسئولین به تهدید ایشان به مرگ ادامه می‌دهند.

محمدعلی طاهری تمام مدت حبس خود را تا این زمان در سلولهای انفرادی گذرانده است و درخواست‌های مکرر وی مبنی بر انتقالش به بندهای عمومی همواره با مخالفت روبرو گردیده است، تا جایی که ایشان در اعتراض به عدم دریافت حقوق ابتدایی خود در طول حبس مجبور به برگزیدن چندینباره‌ی(حداقل هفت بار) اعتصاب غذا گردیده و فشارهای بی‌حد، ایشان را تا چهار بار به‌سوی اقدام به خودکشی برده‌است. (برای نمونه لطفاً پست «ادامه‌ی اعتصاب غذای محمدعلی طاهری و نگرانی از وضعیت وخیم ایشان» را ملاحظه کنید.)

در مورد فشارهای بی‌حدی که منجر شده‌اند تا آقای طاهری در چند مورد هیچ راهی را جز اقدام به خودکشی نیابند توجه شما را به بخشی از نامه‌ی اخیر ایشان به احمد شهید جلب می‌نماییم:

«تهدید _مبنی بر صدمه‌رسانیدن به همسرم و درنتیجه بی‌سرپرست‌شدن فرزندانم_؛ از تخلفات و جرایمی‌ست که از سوی بازجوهای من درمورد من اعمال گردیده است:

به‌دنبال نتیجه‌نگرفتن بازجوها و بازپرس از گرفتن اعتراف مرتد بودن و…، یکی از بازجوها مرا تهدیدنمود که درصورت عدم همکاری(ارائه‌ی اعترافات دیکته‌شده‌ی کذب)، افرادی را دارند که به همسرم صدمه واردنمایند و…

که در نتیجه این فشار روانی وارده‌ی ناشی از این تهدید و صدور حکم(جعلی) اعدام از یک‌طرف، و عدم تمایل به ارائه‌ی اعترافات کذب دیکته شده از طرف دیگر، باعث شد برای در امان‌ماندن خانواده‌ام و عدم اعتراف دروغین، چهار بار اقدام به خودکشی نمایم که با مرگ من، این ترفند شیطانی خنثی شود.»

به‌‎غیر از آزادی شش روزه‌ای که ایشان در 11 اسفند 1392 داشتند در تمامی طول حبس، ارتباط ایشان با دنیای خارج تنها به تماسهای محدود تلفنی با خانواده، و ملاقات‌های مختصر کابینی که هر دو هقته یک بار با همسرشان داشتند محدود گریده بود تا اینکه 11 تیرماه 1393 یعنی روز دستگیری دو هفته‌ای همسر ایشان، پایانی شد بر این ارتباطات محدود محمدعلی طاهری با دنیای بیرون از سلول انفرادی.

اضافه می‌کنیم که آن روز، زیبا محمدیان همسر آقای طاهری درحالی در منزل شخصی خود توسط دو زن و سه مرد بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند که این مأموران به تفتیش منزل پرداخته و لپ تاپ شخصی، چند دستگاه موبایل و دوربین مداربسته داخلی ساختمان محل زندگی ایشان را ضبط کرده و با خود می‌برند.

همچنین توجه شما را به پست «گزارش یک درد: اعتصاب غذا/ اینجا کجاست که آنان غذا نمی‌خورند؟» در آرشیو بلاگ جلب می‌نماییم.

برگرفته از گزارش سازمان عفو بین‌الملل به استثنای بعضی اضافات، تغییرات و حذفیات
وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1392

برای کسب اطلاعات تکمیلی در رابطه با تجمع 17 اسفند ماه لطفا ملاحظه کنید پست «گزارش کاملی از تجمع 17 اسفند خانواده‌ی زندانیان سیاسی و مردم مقابل دادستانی و برخورد و نتیجه‌ی آن + گزارش تصویری و صحبت شاهدین»

آرش صادقی که پیش از این جمعه 16 اسفند در یادداشتی متذکر شده بود که حضور در فراخوان زندانیان سیاسی هزینه‌ی برخورد احتمالی امنیتی با خانواده‌های زندانیان سیاسی را برای برخوردکنندگان بیشتر خواهد کرد، در تجمع امروز یکی از چندصد نفری بود که در این روز بازداشت می‌شود.

«فردا (شنبه 17 اسفند) قرار هست خانواده زندانیهای سیاسی دربند راس ساعت 11در مقابل دادستانی تجمع کنند.کاش تنهاشون نذاریم و در کنارشون باشیم…
با حضور ما فریاد اونها رساتر و هزینه برخورد امنیتی احتمالی با خانواده های عزیز هم بیشتر خواهد بود.
»
آرش صادقی – جمعه 16 اسفند

آرش صادقی که پس از چند ساعت آزاد می‌شوند، مشاهدات خود را اینگونه بیان کرده اند:

«امروز برای حمایت از خانواده‌های زندانیهای سیاسی مقابل دادستانی تجمعی برگزار شد که حضور خانواده‌ی دراویش خیلی پر رنگتر از بقیه‌ی خانواده‌ها بود.

هنوز ده دقیقه‌ای از حضورمون نگذشته بود که سه نفر وارد جمعیت شدند و منو به همراه بهنام بازداشت کردند و به کلانتری همون منطقه منتقل کردند. چند ساعتی بازجویی شدیم و با ضبط کارت شناسایی و یکسری وسایل شخصی بعد از 6ساعت اجازه‌ی خروجمون صادر شد.»
آرش صادقی – شنبه 17 اسفند – 18:10

همچنین در تجمع امروز که برخی دیگر از چهره‌های آزاده‌ی ایران‌زمین همچون معصومه دهقان(همسر عبدالفتاح سلطانی)، گوهر عشقی(مادر ستار بهشتی) و نرگس محمدی نیز به آن پیوستند، یکی از این چهره‌ها یعنی نسرین ستوده مورد برخورد شدید نیروهای تندروی حاضر قرار گرفت که خانواده حال ایشان را مساعد اعلام کرده‌اند:

«تجمع خانواده‌های عمدتاً دراویش برای پیگیری مشکلات زندانیان بیمار در مقابل دادستانی تهران تا دقایقی پیش ادامه داشت.

به اجتماع آنها هجوم برده شده، عده‌ی زیادی را کتک‌زده و گروهی از آنها را بازداشت کرده‌اند. با این حال این فشارها باعث نشد آنها متفرق بشوند.
آخرین اطلاعی که دارم این است که سرانجام به خانواده‌ها، قول‌هایی مبنی بر رسیدگی به خواسته‌هایشان داده شده است.

درضمن به اطلاع دوستان عزیزی که نگران حال نسرین بودند می‌رسانم حال او کاملا خوبه و مشکل خاصی ندارد فقط نگران خانواده هایی هستیم که همچنان درگیر هستد و برخی در بازداشت به سر می برند.»
رضا خندان همسر نسرین ستوده – شنبه 17 اسفند – 19:20

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1392

اعتصاب غذای افشین کرم پور - امیر اسلامی - حمیدرضا مرادی - کسری نوری - مصطفی عبدی - مصطفی دانشجو - امید بهروزی - فرشید یدالهی - رضا انتصاری

اعتصاب غذای افشین کرم پور – امیر اسلامی – حمیدرضا مرادی – کسری نوری – مصطفی عبدی – مصطفی دانشجو – امید بهروزی – فرشید یدالهی – رضا انتصاری



رضا خندان همسر نسرین ستوده در یادداشتی با اشاره به اینکه فشار و تهدید همیشه نتیجه‌ای عکس داده است که در روز جهای زن(8 مارس مطابق 17 اسفند 92) از نقش مهم جامعه‌ی زنان، و جامعه‌ی دیگراندیشه‌های مظلومی سخن رانده‌اند که هرچند به‌شدت تحت‌فشار بوده و هستند اما نه‌تنها از راه نایستاده‌اند، بلکه قدرتمند تر از همیشه‌اند.

تا جایی که رضا خندان گویی می‌خواند با دادن نشان «گسترده‌ترین حرکت اعتراضی» به حرکت اخیر دراویش که هماهنگی و هم‌پیمانی بیش از 2800 نفر(تا این لحظه) از آنان را در حمایت از همدیگر و یکی‌شدن در این مسیر عدالت‌خواهی به‌همراه داشت، ما را به یادگیری از آنان گوشزد کنند.

پیش از خواندن لازم به اشاره است که خانواده‌ی دراویش و دیگر زندانیان سیاسی زندان اوین در فراخوانی اعلام کردند که برای پیگری مسائل مربوط به زندانیان، 11 صبح روز شنبه 17 اسفند مقابل دفتر دادستانی تهران حضور خواهند یافت. (برای آگاهی از آنچه پیامد این فراخوان بود ملاحظه کنید پست «گزارش کاملی از تجمع 17 اسفند خانواده‌ی زندانیان سیاسی و مردم مقابل دادستانی و برخورد و نتیجه‌ی آن + گزارش تصویری و صحبت شاهدین»)

«من یک نفر را هم سراغ ندارم که بر اثر تهدید، فشار، شکنجه و زندان، دست از عقیده‌ی مذهبی‌اش بردارد.

یک نمونه از این دست خود شیعیان هستند. نمونه‌ی دیگر، اعضای جامعه‌ی بهایی است.

هرچه فشار و تهدید بیشتر، عزم و انگیزه‌ی فرد راسخ‌تر و به دنبال آن صدای مظلومیت‌شان بلندتر و عرصه برای فشارآورندگان تنگ‌تر و تنگ‌تر خواهدشد.

برای من خیلی عجیب است با این سابقه‌ی تاریخی، چگونه است که در ایران، سیاست‌ورزانِ حکومت فکرکرده‌اند خواهندتوانست با تخریب مراکز مذهبیِ دراویش و فشار و زندانی‌کردن آنها یا اعضای جامعه‌ی بهایی و یا طرفداران عقاید مذهبی مختلف، جلوی رشد و پیشرفت آنها را بگیرند.

اکنون با تهدید، بازداشت و فشارهای مختلف، این گروه‌های مذهبی همانند طرفداران حقوق زنان، ناخواسته و عملاً در حال تبدیل‌شدن به یکی از پرقدرت‌ترین تاثیرگذاران سیاست در ایران هستند بدون اینکه گرایش و علاقه‌ای به واردشدن در حوزه‌ی سیاست را داشته باشند و اساساً ورود در سیاست، خط قرمز بسیاری از آنان است.

هم‌اکنون بنا به گفته خانواده‌های دراویش زندانی، در اعتراض به فشارهای چند جانبه‌ای که به اعضای جامعه‌ی خود در زندان، به‌ویژه زندانیان بیمار وارد می‌شود اعضای این جامعه دست به گسترده‌ترین حرکت اعتراضی زده‌اند.(در این رابطه ببینید: «کمپین اعلام اعتصاب غذا دراویش گنابادی سراسر ایران درهمبستگی با 9 درویش زندانی در اعتصاب غذا»)

هم اکنون نزدیک به 2000 تن از آنان دست به اعتصاب غذا زده و در این راه حمایت گروه‌های مختلف فکری و سیاسی و به ویژه مدافعان حقوق شهروندی و حقوق‌بشر در ایران و جهان را هم با خود به همراه دارند.»
رضا خندان، همسر نسرین ستوده – همسر نسرین ستوده – جمعه 16 اسفند

درمورد اعتصاب غذای دراویش ملاحظه کنید: آغاز اعتصاب غذا و داروی 9 تن از دراویش گنابادی در اعتراض به بی‌عدالتی‌ها و حقوق نقض‌شده

همچنین برای اطلاعات بیشتر به سایت مجذوبان نور مراجعه نمایید.

نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1392

اعتصاب غذای افشین کرم پور - امیر اسلامی - حمیدرضا مرادی - کسری نوری - مصطفی عبدی - مصطفی دانشجو - امید بهروزی - فرشید یدالهی - رضا انتصاری

اعتصاب غذای افشین کرم پور – امیر اسلامی – حمیدرضا مرادی – کسری نوری – مصطفی عبدی – مصطفی دانشجو – امید بهروزی – فرشید یدالهی – رضا انتصاری

«من علیرضا روشن درویش نعمت اللهی گنابادی در حمایت از برادران زندانی ام از اکنون به صف اعتصاب کنندگان غذا پیوسته ام.»
«همسرم سرکار خانم عسل همتی هم در حمایت از دراویش زندانی اعلام اعتصاب غذا کرده است.»
علیرضا روشن – دوشنبه 12 اسفند

جمعی از دراویش با انتشار بیانیه‌ای(صفحه‌ی کمپین) به شرح زیر اعتصاب غذای همدلانه‌ی خود را آغاز کرده اند:

«بنی‌آدم اعضای یک پیکرند که در آفرينش ز یک گوهرند **** چو عضوى به‌درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار

در پی اعتصاب غذای 9 تن از دراویش زندانی در زندان‌های اوین٬ رجایی‌شهر و زندان نظام شیراز، ما دراویش گنابادی در خارج از زندان نیز با اعلام همدلی و همبستگی با برادران زندانی خود، دست به اعتصاب غذا می‌زنیم.

ما دراویش گنابادی از سراسر کشور پس از باخبرشدن از آغاز اعتصاب غذای 9 تن از دراویش زندانی آقایان: حمیدرضا مرادی٬ فرشید یداللهی٬ مصطفی دانشجو٬ امیر اسلامی٬ امید بهروزی٬ مصطفی عبدی٬ رضا انتضاری و کسری نوری در زندان‌های کشور، در اقدامی همدلانه دست به اعتصاب غذا زده و خواسته‌ی خود را خواسته برادران زندانی‌مان اعلام می‌کنیم.

خواسته‌ی دراویش زندانی رسیدگی به وضعیت درمانی سه نفر از وکلای دراویش در زندان و همچنین بازگرداندن افرادی‌ست که روز یکشنبه 11 اسفند به‌طور ناگهانی از زندان اوین به زندان رجایی‌شهر تبعید شدند که ما نیز حمایت خود را از خواسته آنان اعلام می‌کنیم.»

تاکنون بیش از 2800 نفر به این کمپین پیوسته‌اند. برای پیوستن به این کمپین به صفحه‌ی کمپین مراجعه نمایید: صفحه کمپین

و برای مشاهده‌ی اسامی اعتصاب غذا کنندگان به این لینک مراجعه نمایید: اسامی همراهان کمپین

آنطور که پیش از این اعلام شد(آغاز اعتصاب غذا و داروی 9 تن از دراویش گنابادی در اعتراض به بی‌عدالتی‌ها و حقوق نقض‌شده) کسری نوری از سحرگاه 11 اسفند ماه در زندان نظام دست به اعتصاب غذایی در مبارزه با ظلمی که به دراویش می‌رود، زدند. هم‌زمان 5 درویش محبوس در زندان اوین یعنی امیر اسلامی، مصطفی عبدی، امید بهروزی، فرشید یدالهی و رضا انتصاری در زندان اوین به همان دلیل اعتصاب غذا را برگزیدند.

در برخوردی که توسط مسئولین زندان اوین با این مسئله صورت گرفت سعید مدنی، به همراه دو تن از دراویشِ در اعتصاب غذا یعنی فرشید یدالهی و رضا انتصاری از اوین به زندان رجایی‌شهر کرج منتقل شدند و این باعث گردید تا اعتراضات دراویش که همیشه در سخت‌ترین شرایط یاور یاران خویش بوده‌اند شدت یابد و افشین کرم‌پور، حمیدرضا مرادی و مصطفی دانشجو نیز که از 7 اسفند در اعتصاب دارو به‌سر می‌بردند، 11 اسفند به جمع اعتصاب غذا کنندگان بپیوندند.

باتوجه به وضعیت این دراویش که از نظر جسمانی شرایط وخیمی دارند اعتصاب غذا جان آنان را شدیداً با مخاطره روبرو کرده است.

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1392

اعتصاب غذا و دارو: افشین کرم پور - امیر اسلامی - حمیدرضا مرادی - کسری نوری - مصطفی عبدی - مصطفی دانشجو - امید بهروزی - فرشید یدالهی - رضا انتصاری

اعتصاب غذا و دارو: افشین کرم پور – ایمر اسلامی – حمیدرضا مرادی – کسری نوری – مصطفی عبدی – مصطفی دانشجو – امید بهروزی – فرشید یدالهی – رضا انتصاری

۵ تن از دراویش گنابادی زندانی در بند ۳۵۰ زندان اوین در واکنش به بازگرداندن ۲ تن از هم مسلکان خود از بیمارستان به زندان و ممانعت از اعزام یک زندانی بیمار خود به بیمارستان دست به اعتصاب غذای نامحدود زدند.

به گزارش خبرنگار کلمه، رضا انتصاری، امیر اسلامی، مصطفی عبدی، فرشید یدالهی و امید بهروزی ۵ تن، از دراویش زندانی بند ۳۵۰ هستند که با بازگرداندن حمیدرضا مرادی و مصطفی دانشجو که در آستانه عمل جراحی و درمان بیماری قلب خود بودند، دست به اعتصاب غذا زده اند.

آنها همچنین به ممانعت از اعزام به بیمارستان افشین کرم پور دیگر درویش زندانی که از بیماری شدید کلیوی و دیسک کمر رنج می برد اعتراض دارند.

همزمان با اعتصاب غذای این ۵ درویش زندانی بند ۳۵۰ کسری نوری از دراویش زندانی در زندان نظام آباد شیراز در همراهی هم مسلکان خود دست به اعتصاب غذا زده است.

در حال حاضر حمیدرضا مرادی، مصطفی دانشجو، و افشین کرم پور در اعتراض به عدم اجازه برای استفاده از حق درمان زندانی دست به اعتصاب دارو زده اند که حال جسمی آنان وخیم گزارش شده است.

مصطفی دانشجو دارای آسم شدید ریوی است و درمان بیماری قلبی (آنژیوگرافی) وی مستلزم ایجاد شرایط ویژه ای بود که همزمان با ایجاد شرایط بیمارستان این زندانی عقیدتی به زندان اوین فرا خوانده شد.

همچنین حمیدرضا مرادی که در آستانه پیوند عروقی قرار داشت و درمان وی فوری و اضطراری تشخیص داده شده بود، از ادامه درمان محروم شد، اکنون این نگرانی وجود دارد که تاخیر در درمان موجب قطع پای وی شود که به گفته پزشکان یک رگ اصلی وی مسدود شده است.

همچنین حال افشین کرم پور که در ۱۰ روز گذشته با وجود مصرف مسکن های قوی، بشدت درد می کشیده از دو روز گذشته و با اعتصاب دارو وخیم تر شده است.

در همین راستا صبح امروز کلمه خبر داده بود که ۲۰ زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین در نامه ای به رییس قوه قضاییه با شرح وضعیت زندانیان بیمار در این بند به رفتارهای غیرقانونی و خودسرانه ی مسئولان زندان و قاضی صلواتی در جلوگیری از پیگیری روند درمانی این زندانیان اعتراض کرده و هشدار دادند که با اقدامات عجیب و غریب در درمان زندانیان کارشکنی نکنند و آنها را به بیماریهای صعب العلاج مبتلا نکنند یا با ایجاد تاخیرهای مکرر و غیرقانونی کاری نکنند که فرصت درمان از دست برود و دیگر امکان درمان وجود نداشته باشد، کما اینکه در مواردی اینچنین شده است.
http://www.kaleme.com/1392/12/11/klm-176186/

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392

عکس:لوا خانجانی مقابل زندان اوین پیش از مراجعه به زندان - 4 شهریور 91

عکس:لوا خانجانی مقابل زندان اوین پیش از مراجعه به زندان – 4 شهریور 91

لوا خانجانی در خانواده‌ای پر رنج… از همان خانواده‌ها با عقاید مظلومشان است…

لوا خانجانی ابتدا 13 دی 1388 یعنی تنها چند روز پس از 6 دی 1388 (عاشورای خونین آن سال) همراه همسرش، بابک مبشر بازداشت شد.

ایشان دهم اسفند آن سال با قرار وثیقه از زندان رجایی شهر آزاد شدند تا در دادگاه انقلاب به 2 سال حبس تعزیری محکوم گردند. حکمی که در تجدیدنظر شعبه‌ی 54 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی موحد مهر تأیید خورد!

لوا خانجانی 4 شهریور 1391 پس از احضار، خود را برای گذراندن دو سال حبس تعزیری به زندان معرفی کرد و پس از آن 19 تیرماه 1392 به مرخصی آمد و پس از حدود 5 ماه، به تاریخ 10 آذر 1392 به زندان اوین بازگشت؛ و از آن تاریخ تاکنون در زندان به‌سر می‌برند.

یادداشت زیر را مهسا امرآبادی همسر مسعود باستانی _که او نیز این روزها در زندان رجایی‌شهر کرج روزگار سرمی‌کند_ به بهانه‌ی تولد لوا خانجانی نوشته‌اند:

«وقتی وارد بند شد با هرکسی که دست می‌داد خودش را معرفی می‌کرد: ‹سلام لوا هستم!›

همین جمله با لحن بامزه‌اش شد دست‌مایه شوخی و ادا درآوردن من تا یک سال بعد.

از همان شب نخست باهم جفت و جور شدیم. همسرش بابک(مبشر) را یک بار دیده بودم اما خودش را نه!

دختری به غایت زیبا و دلنشین که به‌خاطر عاشورای ۸۸ به دو سال زندان محکوم شده بود. پدربزرگش جمال‌الدین خانجانی از رهبران جامعه بهایی ایران که به ۲۰ سال و برادرش فؤاد خانجانی که به ۴ سال زندان محکوم شده‌اند در زندان رجایی‌شهر هستند و لوا سومین عضو خانواده بود که به زندان می‌آمد.

طبیعتاً نگران مادر و پدر و همسرش بود. نگران تنهایی‌های مادرش و دلتنگی‌های همسر و پدرش. از فردایش شروع کردیم به ورزش و شریک نگرانی‌ها و دلتنگی‌های هم شدیم. تا وقتی شیوا هم آمد و شد استاد ورزش ما. از چهره‌ی لوا همه‌چیز را می‌شد خواند. تمام احساسش در چشمانش می‌آمد و به سادگی می‌فهمیدیم که از کسی یا چیزی ناراحت است یا دلش گرفته و می‌خواهد حرف بزند. به قول براهنی سادگی روحش به پیچیدگی همه عقایدش می‌چربد.

نمی‌دانم چرا (وقتی) درباره فردی زندانی حرف می‌زنم فعل ماضی را ناخودآگاه به کار می‌برم. شاید تفاوت‌های دو دنیا باعث می‌شود کلاً زمان را در زندان متفاوت ببینم.

همیشه با هم حساب می‌کردیم که من ۴ ماه از لوا زودتر آزاد می‌شوم و مدام حساب می‌کردیم اگر او ۴ ماه زودتر به زندان می‌آمد تقریبا همزمان آزاد می‌شدیم.

آزادی هم امری عجیب است در زندان. دلت برای لحظه‌ی آزادی پَرمی‌کشد اما از آن می‌ترسی. از جدا شدن می‌ترسی. ترس از اینکه تا مدت‌ها نتوانی عزیزانت را حتی از پشت شیشه ببینی. دوستانی که مدت‌ها صبح را با هم شب کردید و داستان‌ها با هم داشتید را تا مدت‌ها نمی‌بینی و آزاردهنده است هر روز آزادی بدون آنان.

ما شروع کردیم به شمارش. یک ماه، دو ماه… پنج ماه… یک سال… از یک جایی به بعد شروع کردیم به شمارش معکوس! روزهای هفته را می‌شمردیم برای روز ملاقات و بعدازظهرهای بعد از ملاقات و رخوت پس از آن و فال حافظ که خبر از اتفاق‌های خوب در آینده‌ای نزدیک می‌داد و ما هم امیدوار می‌شدیم به تاریخ و برای آزادی برنامه می‌ریختیم.

اصلا امیدواری ما هم داستان عجیبی بود. ما امیدوار بودیم، حتی در ناامیدکننده‌ترین شرایط امید را به هم تزریق می‌کردیم. ما این قدرت را داشتیم تا در زندان هم رفاقت کنیم و امید را به همدیگر پاس بدهیم. حالا من آزادم اما امیدهای زندان در من نیست! ناامید نیستم اما ای کاش لوا بود. بهار بود؛ همه بودند تا امیدم به آینده لبریز شود.

دلتنگ لوا هستم. دلتنگ خنده‌هایش‌ و کتاب‌خوانی‌ها و حرف زدن‌ها و همه خاطراتمان. به دختری شاداب و زیبا فکر می‌کنم که تنها به‌دلیل بهایی بودن و داشتن نام خانوادگی خانجانی، دو سال از زندگی‌اش را در زندان سپری می‌کند. دختری که مانند خیلی از ما دوست دارد به سفر برود. خرید کند و زندگی را با همه انرژی و توانش ادامه دهد.

حالا روزها را در تختش می‌گذراند و لابد مانند همیشه وقتی ناراحت می‌شود یا دلش می‌گیرد پرده تختش را می‌کشد و بافتنی می‌بافد و همه پیچ‌های دنیا را یاد می‌گیرد و کتاب می‌خواند و ورزش می‌کند. اما وقتی فکر می‌کنم همه این کارها را بدون من یا شیوا انجام می‌دهد تمام دلم پُر می‌شود از حس خالی تنهایی.

لوا خانجانی - مهسا امرآبادی

لوا خانجانی – مهسا امرآبادی

تمام این‌ها را نوشتم تا بگویم دلم برای لوا و برای بهاره اندازه همه دنیا تنگ شده و خواستم به بهانه تبریک تولد لوا این دلتنگی را ثبت کنم.
تولد لوا مبارک!»
مهسا امرآبادی همسر مسعود باستانی – شنبه 28 دی – ساعت 23:45

ویرایش: نامه به یک آزاده

عکس: مهسا امرآبادی
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »