Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘صبا آذرپیک’ Category

خرداد 1393

«صبا، روزنامه‌نگار روزنامه‌ی اعتماد و مجله‌ی دنیای اقتصاد، دو هفته است که در بازداشت انفرادی می‌باشد.

تنها بازجو با او صحبت می‌کند؛ آن‌هم نه دوستانه؛ بلکه با چشمان بسته و رو به دیوار؛ با لحن تند و خصمانه. شاید مانند سال 91 (مطالعه کنید پست سال 91: «این روزهای ایران| صباها و قلم‌ها»)برگه‌ای نوشته شده و آماده جلوی دستانش قراردهند و بخواهند که او تأیید کند و یا متن نوشته‌های صبا را که باب‌میل و خواسته‌شان نیست پاره کنند؛ همانطور که مأمور بازداشتی صبا صورتجلسه بازداشتی را در روز بازداشت صبا پاره کرده بود.

صبا آذرپیک | منبع عکس: لینک شده در تصویر

صبا آذرپیک | منبع عکس: لینک شده در تصویر

شاید بازجوی صبا فکر می‌کند کار بزرگی را انجام می‌دهد. یک دختر معصومی که تنها ثروتش این مردمند و تنها دلخوشیش آرامش دلهای آنها.

اگر باز جو به خود، تنها یک روز زحمت می‌دادند، قبل از بازداشت، برنامه‌ی زندگی صبا را مرور می‌کردن، می‌فهمیدند که صبا پس از بیخوابی شبانه که در پی رفع گرفتاری و مشکل همنوع و هموطن ایرانی خود، برای مصاحبه و تهیه‌ی گزارش برای مجله و یا روزنامه‌ای که در دو نوبت صبح و بعد از ظهر، از ساعت 9 صبح تا 11 و یا 12 شب طول می‌کشید مشغول تهیه مطالب خود بود و گاهی وقتها به محض اومدن، حتی برای شام خوردنش باید منتظر می‌ماندیم تا شاید فرصتی را برای خود قرار بدهد و در کنار خانواده به اندازه‌ی شام‌خوردن اورا ببینیم.

آقای بازجو، خدا را شاهد می‌گیرم، که صبا دغدغه‌اش، تنها این مردم و گرفتن حقشان از آنهایی که پا روی قوانین و انسانیت می‌گذارند و در سایه‌ی قدرت حق مردم بی‌گناه رو پایمال می‌کنند، (بود).

تلاش می‌کرد تا بتواند با کوچک بودنش کاری بزرگ انجام دهد. اگر عینک‌های دودی رو از چشمهایمان برداریم و تعصب آنکه هرکس در منصب قدرت است حق است و حق دارد که هر کاری بدون قانون را انجام دهد، نداشته باشیم، بهتر می‌توانیم زبان صبا رو بفهمیم.

صبا اعتقاد داشت با همه‌ی کاستی‌ها، باید از وطنش در برابر بیگانگان دفاع کرد. اعتراف می‌کنم که چندین بار گفتم: ‹این همه مشکلات و نابسامانی و فشار و آزار و اذیت‌ها رو می‌بینی، باز هم از اینها دفاع می‌کنی؟جوابم داد: ‹مادر مسئله داخلی است باید در برابر تهمت‌ها و دروغهای بیگانگان از مملکتم دفاع کنم و اجازه ندیم به‌دروغ حرفی و مشکلی برای ما درست کنند.›

صبا عاشق وطن و دوستدار مردمش هست. گناهش آن است که برای حق و حقیقت و مظلومیت مردمش ، حتی با دوستانش و یا من که مادرش هستم، تعارف نداشته باشد.

در بازجویی سال 91 مصاحبه با نماینده‌های مجلس یکی از موارد بازجویی او بود که این بار هم آقای بازپرس همین مورد را اشاره کردند؛ که چرا صبا باید با نماینده‌ها مصاحبه‌کند؟ چرا خبرنگار دیگری مصاحبه نمی‌کند؟ آقای بازجو، مگر با زور بازو مصاحبه گرفته شده؟ شما خود خوب می‌دانید که مصاحبه پس از پیاده‌شدن بارها برای ویرایش و بازبینی و تأیید نماینده و در پایان با تأیید سردبیر و مسئول روزنامه و مأمور وزارت ارشاد در چاپخانه به چاپ می‌رسد.

اگر شما دنبال گناهکار هستید و می‌خواهید کسی را محاکمه کنید تا رعب و وحشت و اقتدارتان برای جوانان اثبات شود، ما مادران را که چنین فرزندانی را بزرگ کردیم، به پای محاکمه ببرید.

مرا که از کودکی فرزندم، استاد آموزش او بودم در صندلی بازجویی قرار دهید. چشمان مرا بسته و در انفرادی به مدت …… بگذارید، تا شاید عبرت مادران شود و دیگر فرزندانشان را با احساس مسئولیت بزرگ نکنند.»
اکرم محمدی، مادر صبا آذرپیک – چهارشنبه 21 خرداد – 1 بامداد

برای کسب اطلاع بیشتر از وضعیت صبا آذرپیک این پست را مطالعه نمایید:
این روزهای ایران: قلم‌های عاشق و مادران دردمند | وضعیت نامعلوم صبا آذرپیک پس از دستگیری

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1393


آه… خرداد…
خردادهای این روزها،
طوفان‌های سیاه و درختایی که اگر هم زیر سهمگینی طوفان شکستند اما باز درخت ماندند و ریشه از قلب ایستادگی رها نکردند…

امروز، در همین خرداد ها، بشنو از قلم‌ها! بشنو از قلم، چون حکایت می‌کند…

بشنو از قلم‌هایی که هرگز از قلم‌بودن خود نگفتند. همان قلم‌هایی که حتی هیچکس نفهمید که مگر قلم بوده‎اند! اما قلم‌ها، میان طبرها میان آتش‌ها می‌ماندند، دو تا می‌شدند، زندان می‌شدند، می‌سوختند، اما باز…. قلم می‌ماندند.

قلم بود و آسمانِ کوتاهِ انفرادی که پاک‌کن‌ها از جوهرِ سیاهِ فراموشی سیاهش کرده بودند تا زجر دهند، تا مبادا قلم‌های مشکین بر سیاهی بنویسد! اما قلم‌ها خون دل خوردند. و یک شب، در همان انفرادی‌ها، اکسیر عشق بر مس‌شان افتاد و زر شدند…

آن روز که پاک‌کن به سلول آمده بود زمین خورد و مرد!
چون دید که سقف سپیدسپید شده بود از رنگی که نور بود. قلم، قلم مانده بود و از خون سپید خود بر همان جوهرین‌سقفِ فراموشی از سپیدی اندیشه‌ی خود با قلب خود نگاشته بود. قلم سپید شده بود. و بر سیاهی نگاشته بود: من سپیدم… من سپیدم…

قلم، همان که از نی می‎تراشند. و نی همان که هرگز از خود سخن نگفت. پس بیا امروز تا ما بگوییم از قلم!

آن روز بود، همان روز که دوباره طوفان‌های سیاه نسیم‌ها را گرفتند و قلم‌ها را شکستند. آن روز بود که نگاشتیم «دست بردارید از آزار قلم‌ها». (بخوانید: «این روزهای ایران/صباها و قلم ها…» ) امروز اما روزی است که فرق دارد! فرق دارد با آن روزهای نه‌چندان‌دور. امروز قلم‌ها دیگر تنها یک «قلمِ تنها» نیستند. از میان قلم‌های دیروز، امروز قلم‌هایی روییده‌اند که قلم‌های عاشق نام دارند. قلم‌هایی که رشد کرده‌اند. قلم‌هایی که گرچه بزرگ شده اند اما هنوز قلم مانده‌اند. امروز، این آتش عشق است کاندر قلم افتاده است…
و امروز گرچه هنوز فریاد آن روزمان بلند است، اما می‌نگاریم از حقیقتی دیگر که حس می‌کنیم باید نگاشته شود! می‌نگاریم از حقیقتی که گرچه دیرینه و به‌طول همه‌ی تاریخ این سرزمین پهناور است اما نوشتنش دیر نیست. امروز می‌نگاریم «تولد قلم‌های عاشق مبارک باد!»

ببین امروز… آری همین امروز… در میان همین شب، قلم‌هایی به رنگ سپید مانده‌اند تا بگویند اگر آسمان و زمین و زمان سیاه باشد، من سپید می‌مانم و بر قلب مرده‌ی همین سیاهی از زندگی می‌نویسم.

صبا را باز گرفته‌اند اما حتی جرم صبا را پنهان می‌کنند. نمی‌گویند که جرم صبا نوشتن نیست، جرم او سخن‌گفتن با مسیح نیست! جرم او حتی فریاد نیست! نمی‌گویند که جرم او تنها یک چیز است. جرم او سپید بودن است. جرم صبا، صبا بودن و عاشق بودن است. جرم او آزاد بودن و بندگسلیدن است…

صبا قلمی عاشق است که صدای بلند بندگسلیدنش را شنیده‌ایم و اسمش را بلد شده‌ایم! اما قلم‌هایی هستند که حتی نامشان را کسی نمی‌شناسد. قلم‌هایی که گویا اصلا نیاز نیست نامشان فاش شود؛ چون قلم قرار نیست از خویش بگوید.

از قلم خیلی چیزها می‌شنوی، حدیث این راه پرخون و قصه‌های عشق مجنون… از ظن خود یار او می‌شوی… می‌خوانی و می‌خوانی اما هرگز نگارنده را نمی‌دانی و از درون او اسرار نمی‌جویی. چون قلم اصلا قرار نیست از خویش بگوید. چون قلم، قلم است… مگر تا روزی که باز صدای جرق جرق گسستن بندی فولادین به آسمان رود و به گوشهای ما رسد تا باز اسمی را از او بلد شویم…

آری این رسم غریبانه، رسم قلم است. این قانون قلم است، این رسم قلم‌های عاشق و آزاده است…

«صبا درقبال کمکهایی که به دوستان میکرد هیچ چشم داشتی نداشت، لیکن باید دانست اگر در کنار هم نباشیم و بسادگی از موضوع بگذریم، فردا شاید نوبت ما شود و تنها بمانیم.»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 17 خرداد

آنان که در ره عشق پانهادند، گرچه اینک نباشند تا چون پیکی، در فریاد صداها کرَمی کنند اما میان عاقلی و عاشقی، عشق را برگزیدند و پیروز ماندند… آنان خود دریا شدند و تدبیر عاقل‌بودن‌های مصلحتی را چون شبنمی در خویش حل کردند…

ز دلبرم که رساند نوازش ِ قلمی؟
کجاست پیک صبا گر همی‌کند کرَمی؟
قیاس کردم و تدبیرِ عقل در رهِ عشق،
چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی
~~حافظ

صبا آذرپیک

صبا آذرپیک

صبا آذرپیک روزنامه نگار و خبرنگار جوان و آزاده اولین بار از یکشنبه‌شب 8 بهمن ماه 1391 طی حمله به منزلشان دستگیر می‌گردند و پس از 37 روز، سه شنبه 15 اسفند آزاد می‌شوند. حمله‌ای که مادر صبا آذرپیک در شرح آن اینگونه(بخوانید: «روایت مادر صبا آذرپیک از دستگیری دخترش/ضرب و شتم برادر صبا») گفته بودند که:

«نه ماه است که او در تمام قسمت هایی که کار می کرد منع شده بود، نه اعتماد بود، نه شرق بود حتی در یک ارگان دولتی هم که مشغول کار بود هم عذرش را خواستند و فقط برای اینکه بیکار نبودن در مجله تجارت کار می‌کرد که فقط در حوزه اقتصادی بود و هیچ جنبه‌ی سیاسی نداشت و من نمی‌دانم به چه دلیلی ایشون را گرفتند.»

ایشان ادامه می‌دهند:
«بعد از یک ربع بیست دقیقه که صبا از منزل خارج شده‌بود دیدم که در می‌زنند، وقتی گفتم، کیه، دیدم صبا پشت در است و می‌گوید مادر حکم ندارند در را باز نکن. حکم ورود به منزل را نداشتند. بعد از یک سری تنش‌هایی که ایجاد کردند صبا را بردند پایین توی ماشین. من فکر کردم کلا دخترم را بردند. پسرم بعد از مدتی آمد، یکی از مامورانی که پشت در ایستاده بود، به صورت پسرم چند بار سیلی می‌زند و وقتی پسرم می‌گوید که چرا می‌زنی مأمور بر می‌گردد به پسرم می‌گوید: ‹چیه، داری جوسازی می کنی›. مأمور منتظر بود با سیلی‌ها و مشت‌هایی که به صورتش می‌زند، پسرم واکنش نشان دهد و او فیلمبرداری کند و ضبط کند. پسرم خیلی هوشیارانه برخورد می‌کند و می‌گوید چرا می زنی آقا…. یعنی آنها به این شکل وانمود می‌کردند که عملی انجام ندادند…»

پس از این دستگیری 22 بود که خبر بازداشت مجدد صبا آذرپیک منتشر گردید. بی‌خبری مطلق از ایشان که باعث نگرانی‌های مضاعف گردیده بود تا امروز ادامه یافته است. مادر صبا آذر پیک این بی‌خبری‌ها را اینگونه شرح داده‌اند:

«امروز 5 روزه که از صبا خبر ندارم.

بازپرس شعبه‌ی دو رسانه بهم قول داده بود که با بیگانگان صحبت نکنم و روز شنبه مراجعه کنم تا بهم بگه.

متأسفانه بدقولی‌کردن و غیر از صحبتهایی که چرا فقط ایشان با نماینده مصاحبه کرده و چرا… و در آخر منو به معاون دادستانی ارجاع داد تا مگر ایشان پاسخی برایم بدهد (که) صبا رو برای چی بازداشت کردن؛ جرمش چیه و کجاست؛ چرا باید یک‌ماه انفرادی (و) بدون تماس باشه؛ که متأسفانه معاون دادستانی در پاسخ ادعاکردند (که) در جریان موضوع نیستند و امروز تازه آمدن.
من مادر صبا حق قانونی دارم تا از وضعیت و سلامتی دخترم آگاه باشم. از مسئولین می‌خوام پاسخگو باشند.
»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 11 خرداد

«امروز یکی از مأمورینی که برای بازداشت صبا اومده بود بهم زنگ زد و از سلامتی صبا و اینکه جاش خوبه، برام گفت.

شاید کمی آرام شدم ولی کدوم مادری می‌تونه دوری فرزند در حبس رو تحمل کنه و نگران نباشه.

دختری که تنها به فکر مادر و خانواده نبود، دغدغه‌اش همه و همه بودن. در پاسی از شب در فکر درمانده از فقر و بیماری و… ِ همنوعان و هموطنانش بود.

بارها بهش یاداوری می‌کردم چرا به تو می‌گن؟ می‌خندید و می‌گفت: ‘نمی‌دونم تلفنم رو از کجا پیدا کرده زنگزده’

ولی براش مهم نبود. با تمام وجود سعی می‌کرد مشکلشو توسط دوستانِ همیشه خوبش برطرف کنه. و این باعث افتخارمه و با نگاه به تلاشش لذت می‌بردم.»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 12 خرداد

وای از آه و درد مادران…

ادامه‌ی بی‌خبری مادر صبا آذرپیک باعث گردید تا ایشان فریاد به آسمان بلند کنند:

«ای خدا! ‘داد از بیداد’
قلبم به‌درد آمده. خداوندا دردم رابه کی بگم. فرزندم و فرزندانم در حبس و اسارتند. از کی و از کجا پیگیری کنم. منو تهدیدکردن به‌خاطر فرزندت باید سکوت کنی و با هیچکس حرف نزنی.

اگر صحبت کنی شرایط فرزندت را سخت‌تر می‌کنی. خداوندا دیگر قلبم تحمل این همه فشار و درد را ندارد.

کجا هستند مسئولین این مملکت؟ فرزندم را از کجا باید پیدا کنم؟ وزارت اطلاعات میگه ما نگرفتیم. قوه‌ی قضاییه هم ادعا می‌کنه در جریان موضوع نیستند.
تنها سپاه می‌ماند که اگر چنین باشد، انتقام 13 خرداد 91 را از دخترم گرفته. دو سال پیش در چنین روزی به فرزندم گفتند، چرا کسی را که ما گرفتیم، شما توسط مسئولین برای مداوای بیماریش به بیمارستان فرستادید و بسیار سخت عصبانی از محبت دخترم برای یک بیمار بودند.

آقایان و مسئولین محترم مملکت، امروز در عزای بنیانگذار جمهوری اسلامی بر مزارشان نشستید، همان کسی که در پای صحبتهایش به گریه می‌افتادید، حال در مزارش گریه می‌کنید. رهبری که بارها گفتند، این جوانان سرمایه‌های این مملکت هستند، بارها گفتند مجسمه‌ای از من در میدانها بر پا نکنید. بارها گفتند اگر کسی عکس مرا پاره‌کرد با او کاری نداشته باشید و….

با هر کلامش دلهاتان می‌لرزید و به گریه می‌افتادید. ای مسئولین، ای جوانان دیروز، عزای عمومی در بین مردم شهر است. پشت سرتونو نگاه کنید ببینید چگونه مادری در دل سیاه شب از اعماق قلبش فریاد می‌کشد و ضجه می‌زند. ببینید چگونه پدری سر به دیوار می‌کوبد و عرش خدا چگونه به‌لرزه در آمده(جوانان این مملکت کجا هستند).

از بازپرس می‌پرسم به چه جرمی؟ دو جمله برام می‌گه، که باعث تعجبم شد. گفتم دو جمله‌ی کلیشه‌ای رو بلدید و برای همه این رو مطرح می‌کنید. نه تنها مردم ایران، بلکه کل دنیا می‌دونند که فرزندم صبا ،همیشه به همه تأکید می‌کرد انسان در هر مملکتی که زندگی می‌کند باید به چار چوب قوانین اون کشور احترام بگذارد. هر کشوری خط قرمزهایی دارد که باید از ان عبور نکرد، چه در ایران باشد، چه در امریکا و یا انگلستان و یا هر کشور دیگر. باید این دو موضوع را در نظر داشته باشد، که بلا فاصله بازپرس حرفش را تصحیح کرد و گفت، من کی چنین حرفی رو زدم.
مسئولین محترم شما رو به‌خدا قدر جوانانی را که دلسوز مملکتشون هستند رو بدونید. صبا بر این اعتقاد داشت که اگر فردی خطایی از او سر زد باید بر او انتقاد کرد و باید او را اصلاح کرد، تا خطای او به پای کل نظام نوشته نشود.

یک شخص باید خودش هزینه خطایش رابدهد؛ نه یک نظام هزینه او را بپردازد. ولی افسوس ما انسانها تحمل انتقادهای درست و منطقی را نداریم. از ترس از دست ندادن پست و صندلی، جوانان را محاکمه می‌کنیم و در حبس می‌اندازیم.

شما امروز برای بیعت با رهبر انقلاب جمع شدید، در صورتیکه ایشان، این مردم و جوانان را پشتوانه‌ی انقلاب می‌دانستند.

مسئولین محترم این سرمایه و پشتوانه‌ها را از دست ندهید و بیشتر به‌داد این مردم مظلوم برسید. امروز 8 روز است که قلبم شکسته. برایم 37 روزِ 91 بس نبود!؟ ‘انفرادی در سلول بسیار کوچک و سرمای بسیار شدید در سه هفته اول؛ و پس از مطرح‌کردن اینکه فرزندم پاهاش درد می‌گیرد او را به مدت دو هفته در سلولی که اطرافش حمام بوده و رطوبت بسیار زیادی داشته _به‌طوری که دخترم می‌گفت بعضی وقتها نفسم بالا نمی‌آمد_ بدون آب می‌گذارند، تا اینکه دخترم برای اعتراض روزه می‌گیرد’

خداوندا داد از بیداد. به داد دل مادرانی که در دل شب فریاد می‌زنند، ناله می‌کنند، به دل مادرانی که جگر گوشه هاشون به‌خاطر عشق به وطنشون در حصارهای تنگ و باریک حبسند، برس.

صبا آذرپیک

صبا آذرپیک

خدایا پناه به تو میارم. بهم گفتند دردت را روی دفترچه بنویس. گفتم شاید خداوندا نبینی و به گوشت نرسد. خدایا به تو پناه می‌برم تا نکند، به‌قول خودشون موقعیت دخترم رو سختر کنند و یا چند نفر رو جمع کنند تا شعار بدهند ‘اینا دشمنان این مملکتند و بیگانه‌اند و ازاین آب و خاک نیستند’
خدایا تو خود خوب می‌دانی. ای مسئولین محترمی که دلسوز این ملت و آب و خاک هستید، شما را به‌خدا نگذارید فشارها و دردها، آتش زیر خاکستر شود. شما را به‌خدا اگر درد دلم با خدا خوشایندتان نبود، بر فرزندم تلافی نکنید و به‌قول مأمور بازداشت صبا، موقعیت دخترم را بدتر نکنید. این جملات رامن، مادر صبا، گفتم. اگر حسابی هست بر من است، نه بر دخترم. باز هم سر بر آسمان بلند می‌کنم و فریاد می‌زنم، خداوندا، داد از بیداد.
»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 14 خرداد

متأسفانه حق کسب اطلاع از فرزند برای مادر سلب گردید تا بار دیگر آزار و اذیت‌های زندانیان سیاسی و خانواده‌هاشان به‌دست این شیوه‌ی رایج در این سرزمین مضاعف گردد. مادر صبا در اینباره گفته‌اند که:

«من تا امروز صدای صبای عزیز رو نشنیدم و دلتنگ عزیز دلبندم هستم، از تمام دوستان التماس دعا دارم و امید ازادی صبا رو بزودی دارم.»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 13 خرداد

«امروز ده روز است که هیچ خبری از صبا نیست. آقای روحانی، آقای لاریجانی، رئیس مجلس و آقای لاریجانی، رئیس قوه‌ی قضاییه، شما رو به‌خدا یکی از شما منو از نگرانی دربیاره و از سلامتی و مکان و مسئول بازداشت صبا، اطلاع بده.

شما خانواده‌ها رو هم مجازات می‌کنید. این رسم مردانگی‌ست؟ این رسم مملکت داریست؟ این است حکومت اسلامی که مادری رو نگران و چشم به در و زنگ تلفن بزاره؟ مگر انسانیت در این مملکت از بین رفته؟ چرا با یک مادر این چنین برخورد می‌کنید؟ امام حسین (ع) کجاست تا ببینه، مردمش چطور زیر ستم هستند؟ تا ببیند قلم‌ها چگونه شکسته می‌شود؟ تا ببیند زبان ها چگونه بریده می‌شود؟ تا ببیند مادرها را چگونه مجازات می‌کنند؟»
اکرم محمدی مادر صبا آذرپیک – 16 خرداد

فرزند میرحسین موسوی نیز درمورد این شیوه‌ی برخورد با مادر صبا آذرپیک گفته‌اند:

«خانواده‌ی زندانی سیاسی همراهش تنبیه می‌شه چون حامی عزیزش هست؛
وصد البته برای اینکه رنج خانواده‌ی دردمند توسط بازجو و زندانبان به آن زندانی منتقل شه و شکنجه‌ای و تنبیهی مضاعف باشه برایش
با خبر بودن ازوضعیت اسیر دربند حق انسانی خانواده و خود زندانیست.
»
زهرا موسوی فرزند میرحسین موسوی و زهرا رهنورد – 16 خرداد

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

بهمن و اسفند 1391

در شهری که آرامش برای خیلی آدم‌ها معنایی ندارد زندگی می‌کنی. و روزی که شاید عادیست مانند روزهایی دیگر. هرچند که همین دیشب، دو تن از همکارانت را با خود برده باشند و یا از چندی قبل دوباره خبر احضار و بازجویی همکارانت را شنیده باشی… در محل کارت هستی که به سراغت می‌آیند. به همین سادگی: از امروز، کار بی کار. و از امروز خانه‌ات سلولِ زندانی دیگر است.

«دیشب ساعت 11 گوشیمو که سایلنت بود باز کردم و دیدم از صبا مسیج دارم ساعت 9 فرستاده ونوشته بود: ‘میخوام با میلاد وسایلمون رو ببریم خونه میایین خونمونو ببینید!’ چندروز بود که همه فکر و ذکرشون شده بود کامل کردن خونه، اول بهار قراره برن زیر سقف مشترک وکلی هیجان دارن. صبح زود گوشی زنگ خورد دیدم صبا است تعجب کردم این وقت روز! با کمی مکث جواب دادم، گفتم شاید ناراحت شده که دیشب نرفتیم و… سلام و چطوری رو که گفتم از صدای گریه شوکه شدم! گفت: ‘میلاد دیشب بازداشت شده’ و من متعجب که چی می‌تونم بگم… پرسید: ‘چیکار کنم!؟’ و من تنها جوابی که داشتم این بود: ‘هیچ کاری نمیشه کرد، هیچ کار… فقط آروم باش!’ »

این مهدیه گلرو است که درمورد دوستش صبا شعردوست همسر میلاد فدایی اصل و ماجرای خبر بازداشت میلاد در فیسبوکش نوشته بود. صبای متن بالا، صبا شعردوست همسر میلاد فدایی است اما مهدیه گلرو وقتی که به اشتباه(به گفته‌ی خودش بی دقتی) نام صبا آذرپیک را به جای صبا شعردوست زیر متن بالا نوشته بود نمی‌دانست که چند ساعت دیگر نوبت به صبا آذرپیک هم خواهد رسید.

امروز که صبا آذرپیک را گرفته اند شاید بخواهند تلافی خیلی چیزها را سرش دربیاورند! مانند تلافی پیگیری‌هایش در پرونده‌ی ستار بهشتی یا تلافی گزارشِ بغض‌آلودش از رباط کریمِ ستار و مادر و خواهرِ داغ‌دارش…

امروز که این روزنامه نگاران را گرفته اند آری شاید بخواهند تلافی قطره‌قطره جوهری را که از قلم آنان به بیرون روان شده است را در بیاورند اما توهم آنان بی‌اندازه بزرگ است. و توهم آنان بی‌اندازه پوشالی‌ست…

بله یکشنبه 8 بهمن ماه 1391، روزی‌ست که صفحه ی کتابِ تاریخش را ظلم با چنگالش سیاه‌سیاه کرده است. اما روزی که آیندگان، صفحه ی سیاه این روز را می‌خوانند جز جوانه‌هایی از جنسِ سپیدی، نورِ دیگری به چشمانشان نخواهد رسید. جوانه هایی که هرچند به ظاهر به بند این ظلم کشیده شوند اما نورشان خواهد ماند. وظلمی که صورت خود را خط‌خطی می‌کند، خود با دستان خود، تاریکی و نابودی را به خویش هدیه خواهد داد!…

1- سلیمان محمدی (دبیر سرویس حوادث روزنامه بهار) – بازداشت شنبه‌شب 7 بهمن – آزادی شنبه 12 اسفند
2- میلاد فدایی اصل (سرپرست سیاسی خبرگزاری ایلنا) – بازداشت شنبه‌شب 7 بهمن هنگام بازگشت از محل کار به خانه – آزادی چهارشنبه 9 اسفند
همچنین صبا شعردوست (همسر میلاد فدایی اصل) که پیش از این در این ماه ها نیز احضار شده بود از لیست خبرنگاران پارلمانی حضو شده است. برای دیدن این خبر لطفا مراجعه کنید به: این روزهای ایران/میان این ولوله همسر میلاد فدایی هم دیگر خبرنگار نیست!

میلاد فدایی اصل و همسرش صبا شعر دوست

میلاد فدایی اصل و همسرش صبا شعر دوست

پس از آزادی - میلاد فدایی اصل و همسرش صبا شعردوست

پس از آزادی – میلاد فدایی اصل و همسرش صبا شعردوست *** عشق را نمی شود پنهان کرد.عشق را نمی‌شود فریاد نزد. اینکه تو باشی و من لبریز از عشق و ساکت باشم ظلم است. این عشق توست که مرا اینگونه منتظر و استوار تا آمدنت نگه داشت و می‌دارد ~صبا شعردوست به همسرش/10 اسفند…

میلاد فدایی اصل – 14 اسفند: «اسارت و زندانی بودن و همه اتفاقات بد زندگی، تجربه است!

تجربه‌ای که در عین تلخی‌هایش می‌تواند درس بزرگی باشد. در کنار همه‌ی این سختیها، این حادثه یک آزمون بزرگ برای شخص، خانواده و آشنایان است. خوشا که از این آزمون با سربلندی هرچه تمام تر بیرون بیاییم.

از همه دوستان و اطرافیان که تو این مدت منت گذاشتند و همراه و یاور صبا بودند سپاسگزارم، حتی دوستانی که با تماس تلفنی جویای احوال ما بودند. هربار که صبا از تماس‌ها و پیگیری های شما می گفت بینهایت آرام می‌شدم. در این مدت من و صبا دوستان زیادی پیدا کردیم و معرفت و لطف دوستان بیش از گذشته به ما نشان داده شد و به بودن در کنارشان افتخار کردیم.

بنده پیرِ خراباتم که لطفش دائم است
ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
«حضرت حافظ»
»

3- جواد دلیری (سردبیر روزنامه اعتماد) – بازداشت یکشنبه‌شب 8 بهمن، حمله به محل کار و دستگیری – آزادی دوشنبه 30 بهمن

جواد دلیری پس از آزادی در آغوش همسر

جواد دلیری پس از آزادی در آغوش همسر

4- ساسان آقایی (دبیر گروه بین‌الملل روزنامه اعتماد) – بازداشت یکشنبه‌شب 8 بهمن، حمله به محل کار و دستگیری – آزادی سه شنبه 15 اسفند

ساسان آقایی

ساسان آقایی

ساسان آقایی پس از آزادی

ساسان آقایی پس از آزادی

5- نسرین تخـَـیّـُری (دبیر اجتماعی روزنامه اعتماد) – بازداشت یکشنبه‌شب 8 بهمن، حمله به محل کار و دستگیری – آزادی سه شنبه 15 اسفند

نسرین تخیری

نسرین تخیری

6- اکبر منتجبی (دبیراجرایی و سیاسی هفته‌نامه آسمان) – بازداشت یکشنبه‌شب 8 بهمن، حمله به محل کار و دستگیری – آزادی دوشنبه 7 اسفند با وثیقه
7- مطهره شفیعی (دبیر گروه سیاسی روزنامه آرمان) – بازداشت یکشنبه‌شب 8 بهمن، حمله به محل کار و دستگیری – آزاد شده در دوشنبه‌شب 9 بهمن
8- نرگس جودکی (دبیر اجتماعی روزنامه آرمان) – بازداشت یکشنبه‌شب 8 بهمن، حمله به محل کار و دستگیری – آزادی یکشنبه 6 اسفند
9- پوریا عالمی (طنز نویس روزنامه شرق) – بازداشت یکشنبه‌شب 8 بهمن، حمله به محل کار و دستگیری – آزادی چهارشنبه 9 اسفند

پوریا عالمی

پوریا عالمی پس از آزادی

10- پژمان موسوی (دبیر رسانه روزنامه بهار) – بازداشت یکشنبه‌شب 8 بهمن، حمله به محل کار و دستگیری – آزادی شنبه 12 اسفند
11- صبا آذرپیک (خبرنگار پارلمانی و همکار روزنامه آرمان و خبرنگار سابق روزنامه اعتماد و شرق) – گمشده از یکشنبه‌شب 8 بهمن، حمله به منزل و دستگیری – آزادی سه شنبه 15 اسفند
روایت مادر صبا آذرپیک از نحوه‌ی حمله به منزل و دستگیری دخترش را در اینجا مشاهده کنید: روایت مادر صبا آذرپیک از دستگیری دخترش/ضرب و شتم برادر صبا

صبا آذرپیک

صبا آذرپیک

12- امیلی امرایی (خبرنگار فرهنگ و هنر روزنامه بهار) – بازداشت یکشنبه‌شب 8 بهمن – آزادی یکشنبه 6 اسفند

امیلی اَمرایی

یکشنبه 6 اسفند/پدر امیلی امرایی به نقل از ایشان:از همه‌ی دوستان خوبم که در این مدت یک‌ماه من و خانواده‌ام را دلداری دادند و کمک کردند و با پیام‌های محبت‌آمیز دلگرم کردند سپاسگزارم و امیدوارم لیاقت این محبت‌ها را داشته باشم و در شادی‌های‌شان جبران کنم!

13- حسین یاغچی(دبیر ادبیات هفته‌نامه آسمان) – بازداشت دوشنبه 9 بهمن – آزاد شده چهارشنبه 2 اسفند
14- کیوان مهرگان(شاعر، و روزنامه نگار هفته نامه آسمان و دبیر سیاسی روزنامه توقیف شده روزگار) دوشنبه 9 بهمن برای اجرای حکم یکسال حبس تعزیری خود به زندان اوین رفت
15-علی دهقان(دبیر بخش اقتصادی روزنامه بهار) – بازداشت چهارشنبه 11 بهمن – آزاد شده در چهارشنبه 18 بهمن
16- ریحانه طباطبایی(روزنامه نگار روزنامه بهار) – بازداشت در منزل – صبح پنج شنبه 12 بهمن – آزادی دوشنبه شب 7 اسفند با وثیقه 200 میلیونی
17-فاطمه ساغرچی (ادیتور سایت جماران) – دستگیری در شنبه 7 بهمن ساعت 20 – آزاد شده در شنبه 28 بهمن ماه با وثیقه‌ی ۱۲۰ میلیون تومانی
18-محمدجواد روح (از دبیران ماهنامه مهرنامه) – دستگیری یکشنبه 13 اسفند

حکم بازداشت شماری دیگر از روزنامه نگاران نیز در دست نیروهای امنیتی است.

و در آخر فراموش نکنیم که مهمترین کمک به یک زندانی صحبت از او و فریاد زدن نام اوست.

اخبار مرتبط:
این روزهای ایران: قلم‌های عاشق و مادران دردمند | وضعیت نامعلوم صبا آذرپیک پس از دستگیری

از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
چند خطی بنگاریم… نه برای تکرار یأس‌ها، بلکه برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »