Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘تکاپوی عاشقانه’ Category

خرداد 1393

این روزها، اگرچه تاریک باشد، اگر هموطنان به زندان و یا سری به‌دار اما هیچوقت قرار قلب عاشقان از تکاپو ایستادن نبود…

این روزها هرچه که باشد، تولد نیز هست…

و عشق نیز، و آزاده نیز و ایستاده نیز هست…

عادله ضیایی برای همسرش آریا آرام نژاد که 13 خرداد ماه میلاد این ترانه‌خوان آزاده است هدیه‌ای نگاشته است که بخوانید:

آریا آرام نژاد و همسرش عادله ضیایی

آریا آرام نژاد و همسرش عادله ضیایی

«مثل تابیدن نور به اتاقی تاریک،اعتراف می‌کنم که وقتی نیاز به از تو نوشتن آغاز می‌شود، دردی شروع می‌شود که منشأ آن هیچ‌چیز و همه‌چیز است.

و تمام توان من، می‌شود بی قراری. می خندم؛ می‌رقصم؛ بغض می‌کنم؛ و قطره‌های اشک روی حروف…

اصلا نمی‌دانم چه مرگم می‌شود. تمام اعتبار و ادا و انضباط پر می‌کشد و من در تصویری از آتش غرق می‌شوم.

فقط اندکی، صرفاً اندکی از حاشیه‌ی امن کلمات می‌توانم خارج شوم و به همان اندازه نزدیک به آنچه می‌خواهم بگویم.

این فاصله عذاب‌آور است. من هزاران زندگی با تو فاصله دارم تا بتوانم از دیوانگی‌های عجیب دوست‌داشتن بنویسم.

سالهای با تو بودن سخت‌ترین و شیرین‌ترین سالها بود و هست. عشق با تلخی‌هایش جذبه‌ای دیگرگونه و منحصر می‌آفریند تا کلماتِ منقش به مهربانی و وفا، در عمل محک زده شوند و پیکرِ ادعا در ضربه‌های اثبات تراشیده شود و صیقل خورد.

چه زشت‌ها و زیبایی‌هایی در تجربه‌ها بود. در تجربه‌هایی که نه با تو که به لطف کنار توبودن آموختم:

آموختم که نمی‌توان آزادی را از او که ذاتی آزادمنش و روحی مؤمن دارد گرفت؛ که آزادی یک تصمیم است.

که آنکه ‹به راستی› بزرگ می‌نماید همان است که در بزنگاهی هراسناک و خالی از اطمینان دست به قمار شجاعت زده است.

که آنکه رنجی را توانست کاست، در نقطه‌ی کوچکی از کیهان با نام خودش ستاره‌ای نامیرا ساخته…

که کوچکی آنان که روی شانه‌های تو، توانستند آسمان را ببینند را می‌توانی برخودشان ببخشی و فراموش کنی.

که همیشه فرصت برای تخریب هست؛ حتی مخروبه‌ای را دوباره ساختن. اما فرصت برای بازگشت اعتماد، یقیناً تمام می‌شود.

که تظاهر ریشه‌ی آرامش را می‌خشکاند؛ و عمیق‌تر می‌خشکاند وقتی، به لهجه‌ی دردهای واقعی مردم نزدیک باشد… اما
صبوری تو، صبوری تو، صبوری تو مرا دیوانه می‌کند…

چگونه می‌توان چرخش کسانی را دید که بر مدار منفعتشان پوست می‌اندازند و حیرت می‌کنند که چرا نمی‌توانی سوار ارابه‌های احساسات دیگران شوی، وتو بی‌قضاوت در سکوتی تلخ بمانی و تا آنجا که می‌توانی فقط دور شوی؟

آریا آرام نژاد و همسرش عادله ضیایی - عکس: عادله ضیایی

آریا آرام نژاد و همسرش عادله ضیایی – عکس: عادله ضیایی

چگونه از انگشتان اتهام که خالی از درک چراها و چگونگی‌ها هستند و بی‌محابا و بی‌خجالت به خود اجازه‌ی نشانه رفتن می‌دهند، با لبخندی غمگین می‌گذری؟

چگونه وقتی می شود به سادگی انتقام گرفت، پرهیزکاری پیشه می‌کنی… این صبــــر ها…

آریا تو شدیداً زنده‌ای. واشتیاق تو مثل قرص‌های تسکینی، کافی‌ست اشاره به درد شود تا تو خودِ شفاگرت را برسانی.

برایم ابداً عجیب نیست که آدمها، متفاوت دوستت دارند که این همان انعکاس نگرش متفاوت تو به آنهاست.

و محال است بدانی. محال است بدانی چه‌چیز را در قلبم فشردی و چه‌چیز را از جانم ربودی.
محال است بدانی که در تک تک قطره‌هایی که از چشمم چکید قلب غمگین تو سهمی بزرگ داشت…

می‌گویند که عشق بعد سالها، به مرور، به تکرار و عادت می‌رسد و به مجاورت بسنده می‌کند؛ اما من می‌گویم آن از ابتدا توهم عشق بوده؛ که عشق تنها حضور معشوق را می‌خواهد بی‌هیچ نیاز و شکایت و توضیح اضافه. همان که تو در مورد آنچه عشق می‌خوانی انجام می‌دهی و من چند قدم عقب‌تر در پی تو دوست دارم زنده بمانم تا روزی که حق مطلب را در مورد این ‹دچارِ خلسه بر› ادا کنم؛ که همیشه شگفتیِ تازه‌ای برای تلنگر دارد.

با تو بودن، به همه‌ی بودن‌ها و داشتن‌های دیگر طعنه می‌زند. من که در تمام فلسفه‌های دنیا دچار شکم، به یقین می‌دانم که حالم با تو از هرچه که می‌توانم در گستره‌ی خیالم بیابم خوشتر است. ❤

اینجا هستم؛ و صدای تو، که فرزند آزادگی‌ست کنار من. حالم خوب می‌شود که این خانه‌ی متبرک‌شده را نفس می‌کشم… حالم خوب است که توئی را دارم که این هوای مسموم را در چشم‌بهم‌زدنی بهشت می‌کند. ❤

زندگی برخلاف جریان آب بود و هرچه گذشت از سالهای باهم بودن، جادو هم بیشتر شد و دوست داشتن با همان شور و تپش‌های آغازین، ما را تازه می‌کند. ❤

پرپشانیِ گاه و بی‌گاهم را ببخش؛ که بی‌نشانی، نشان و قرار من است. اصلاً بی‌خیال ایمان نیامده! ما که همه‌ی دنیا را برای یکدیگر می‌خواهیم، بیا خودمان را برای جشنی بزرگ آماده کنیم… 🙂
________________________________________

پی نوشت:
🙂 🙂 🙂 دوست داشتنی‌های آریا: گرند پیانو – کنسول صدابرداری – هلکوپتر تلسکوپی که بشه علاوه بر کهکشان خودمون چند تا کهکشان دیگه رو هم دید – هر نوع رباط فوق پیشرفته‌ی پرنده – و درتازه ترین نظر سنجی هواپیمای سولار

و

چیزی که من می‌تونم براش بخرم…

تولدت مبارک عزیزم»
عادله ضیایی – سه‌شنبه 13 خرداد – 12:30

وبلاگ نامه به یک آزاده
عکس دوم: عادله ضیایی

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1393

ترانه‌خوان ایران از عشق می‌گوید و از تکاپویی که در این روزها که «شادی» را دستگیر می‌کنند، اما درجریان است:

پژمان ظفرمند خواننده مردمی و فعال راه آزادی

پژمان ظفرمند خواننده مردمی و فعال راه آزادی

«من دنیای هنر رو جایی شروع کردم که شاید حتی خود من نیز فکرش را نمی‌کردم.

بند 209، بند 350، بند 240 و اندرزگاه هفت، جاهایی بود که من را وارد دنیای هنر کرد و امروز می‌توانم صدای خود و جامعه‌ام را فریاد بزنم.

اصلا مهم نیست که به من مجوز نمی‌دن و نمی‌تونم تو برج میلاد کنسرت اجرا کنم. اصلا مهم نیست که نمی‌تونم آلبوم بدم. اصلاً مهم نیست که پول نداریم و دست و پا شکسته می‌خونم.

اصلا شهرت و این چیزا یعنی چی. من جایی اجرا داشتم که آروزی هر خواننده‌ای باید باشه و دارم به خودم افتخار می‌کنم.

نمی دونید چه حس خوبی داره وقتی واسه 200 نفر تو بند 350 اوین می‌تونی بخونی و اونها رو شادکنی. نمی‌دونید چه حس خوبی داره وقتی تو بند 209 زندان اوین می‌تونی بخونی و به همه امید بدی. نمی‌دونید چه حس خوبی داره وقتی اون سمت دیوارهای 209 یکی تو انفرادی آنقدر دلتنگه که من می‌تونم با صدام بهش امید بدم و اونو از تنهایی در بیارم.

خدایا ازت متشکرم.

دوستون دارم و می‌دونم که شما هم مثل من ناامید نیستید و می‌تونید حتی با یک جمله‌ی قشنگ امید رو تو دلها زنده کنید.

بیاید با هم باشیم و همدیگه رو دوست داشته باشیم. همین می‌تونه تمام آروزهای خوب ما رو برآورده کنه»
پژمان ظفرمند – سه‌شنبه، 30 اردیبهشت

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اردیبهشت 1393

در همراهی‌اش بی‌غذا است و در آرزوی یک افطار شعر می‌خواند:

«این سروده را تقدیم میکنم به زندانیان سیاسی مظلوم بخصوص آسیب دیدگان پنجشنبه ی سیاه:

پشت دیوارها خبریست
و هیاهوی سکوتی سنگین
که به‌هم می‌زند آرامش شب

این چه هنگام اذان است، عجب!

باد پیچید میان زندان
میله‌ها می‌لرزند
و صدای طپش سلول‌ها
به‌شمارش افتاد

قهرمانی برخاست به نمازی دیگر
روزه‌دارانی سبز، با لبانی عطشان
جشن افطار را منتظرند

در دلم باز هوایی دگر است
مرغ روحم گرفته و غمگین
بال و پر بسته به شوق سحر است

جغدهای شوم تباهی، ترسان
چشم ها گشوده در سیاهی شب
تا مبادا سحری آید، لیک
حکم قرآنست بی‌مکر و فریب
صبح می‌آید› ألیس الصبح بقریب›

هان ای طلایه‌داران فخر و غرور!
وقت آن رسیده که افطار کنید
مرغ خوش طنین آزادی را
ندا رسیده، که بیدار کنید…
»

مریم شربتدار قدس همسر فیض اله عربسرخی – شنبه 6 اردیبهشت 1:45 بامداد

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اردیبهشت 1393

این روزها، روزهایی که گویا راهی جز بی‌غذایی برای باهم بودن نمانده‌است…

روزهایی که راه‌ها تونل‌های بن‌بستی‌ست پر از دستان بلندی که فراموشی به دست گرفته‌اند…

روزهایی که بن‌بست‌ها جز به انفرادی‌های سرد ختم نمی‌شوند. و روزهایی که انگار «دوباره‌ها» دوباره از خیابان‌های شهر به اوین‌های شهر ریخته‌اند…

اما…

اما…

یک چیز مانده است. سیاهی هم می‌داند که آن‌چیز مانده است. خاموشی هم می‌داند که چیزی اینجا ادامه دارد:

…رویای آزادی

… رویای آزادی

پرستو سرمدی  و همسرش حسین نورانی‌نژاد به همراه فرزند نوزادشان سهراب| عکس: پرستو سرمدی

پرستو سرمدی و همسرش حسین نورانی‌نژاد به همراه فرزند نوزادشان سهراب| عکس: پرستو سرمدی

«هر چی گشتم عکس سه‌تایی دیگه‌ای پیدا نکردم. نمی‌دونم حکمت اینکه ما نمی‌تونیم باهم زندگی کنیم چیه… »
پرستو سرمدی – سه‌شنبه 2 اردیبهشت

پرستو سرمدی این روزها که گویی تمام اوین در اعتصاب غذاست متن سال 89 خویش را بازخوانی می‌کند:

«اعتصاب می‌کنم تا با هم بمانیم

تمامی مسیرها را پیموده‌ای. گنجشککان روی سیم‌های خاردار اوین گواهی می‌دهند.

تمامی فشارها را تحمل کرده ای. سلول‌های انفرادی اوین گواهی می‌دهند.

به هر کور سوی امیدی که بود دل بستی. روزنه‌های دیوارهای بلند اوین بر تو گواه‌اند.

لحظه‌لحظه‌های اسارت بر تو گواهند که هرگز بار امانت را از دوش وانگذاشتی. امانت ملتی که یک قرن است آزادی را فریاد می‌کنند.

ملتی که فریاد می‌کند برای انسان حرمتی است تنها از آن رو که انسان آفریده شده و برای انسان کرامتی است ورای مذهب، جنسیت و اعتقادات سیاسی‌اش. و انسان باید آزاد باشد حتی اگر گفته باشد نتیجه‌ی انتخابات را نمی‌پذیرد. و انسان باید آزاد باشد حتی اگر اعتراض کرده باشد به خشونت.

تمامی راهها را پیموده‌ای و حالا باز هم رسیده‌ای به این چهار دیواری. بازهم این چهار دیواری مانده است و تو، و گرسنگی که آخرین حربه‌ی توست برای به‌مقصد رساندن امانتت.

گرسنگی مواهبی هم دارد. لحظاتی که بدن کرخت می‌شود، حالتی است میان خواب وبیداری. در آن لحظات می‌مانی که آنچه می‌بینی رویا است یا واقعیت. در همان لحظه من را درون سلولت ببین که دست‌هایم را به سویت دراز کرده‌ام. شاید بعد از این یک سال دست‌هایمان بهم برسند در آن خلوت و مستیِ گرسنگی.

من هم در این یک سال تمامی مسیرها را پیموده‌ام. جابه‌جای سرزمینم شهادت می‌دهند. و همه‌ی کوچه‌های بن‌بست را دیده ام، و می‌دانم فرصت ها اندکند. می ترسم فرصت دیگری نباشد برای باهم‌ماندن. پس اعتصاب می کنم تا شاید در آن مستی گرسنگی کنج آن سلول کوچک بهم برسیم و با هم بمانیم.

در آن مستی گرسنگی شاید ببینیم آن سرزمین رویایی را که سبز است و انسان در آن حرمتی دارد، همان سرزمین سبزی که در چشمان ندا جریان داشت.

این را سال 89 که حسین در زندان اعتصاب غذا بود نوشتم. حالا باز هم حسین زندان است و این بار دوستانش در اعتصاب غذا»
پرستو سرمدی همسر حسین نورانی‌نژاد – چهارشنبه 3 اردیبهشت – : 22:00

حسین نورانی‌نژاد:حسین نورانی نژاد عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی، صبح دوشنبه اول اردیبهشت در پی یورش مأمورانی که خود را نیروهای سپاه معرفی کرده‌اند، پس از تفتیش و ضبط برخی مدارک هویتی، در منزلشان مجدداً بازداشت شد.

پرستو سرمدی یک اردیبهشت ماه این خبر را اینگونه اعلام می‌کنند: «حسین را بازداشت کردند، نگذاشتند بیشتر از یک ماه پسرشو ببینه….»

حسین نورانی‌نژاد در تماس تلفنی با خانواده‌اش اعلام کرده‌اند که بازپرس شعبه دو برای آزادی ایشان قرار وثیقه‌ای به مبلغ سیصد میلیون تومان صادر کرده است. اما تا این زمان(چهارشنبه 3 اردیبهشت) که سه روز از بازداشت وی می‌گذرد، در حالی که خانواده‌ی ایشان وثیقه‌ی تعیین شده برای وی را تهیه کرده‌اند، مسئولین دادسرا از پذیرش وثیقه و آزادی وی خودداری می‌کنند.

اضافه می‌کنیم حسین نورانی‌نژاد شهریور ماه 89 پس از گذران یک سال محکومیت از زندان اوین آزاد شده بودند. ایشان این حکم یک ساله را پس از بازداشت‌شان در 26 شهریور ماه 88 به اتهام تبلیغ علیه نظام دریافت کرده بودند.

حسین نورانی‌نژاد  - عکس: پرستو سرمدی

حسین نورانی‌نژاد – عکس: پرستو سرمدی

اعتصاب غذا: پس از فاجعه‌ی خونین حمله‌ی وحشیانه به زندان اوین که روز پنج‌شنبه 28 فروردین رخ داد، پنجشنبه‌ی خونینی که به پنجشنبه‌ی سیاه اوین معروف شد، دوازده تن از زندانیان بند 350 زندان اوین به نام‌هایس حسن اسدی زیدآبادی، امیر اسلامی، اکبر امینی ارمکی، عماد بهاور، قربان بهزادیان نژاد، مسعود پدرام، امین چالاکی، محمدصادق ربانی املشی، علیرضا رجایی، سید حسین رونقی ملکی، رضا شهابی و محسن میردامادی در بیانیه‌ای اعلام کردند که از بعد از ظهر دوشنبه 1 اردیبهشت ماه در اعتراض به برخوردهای غیرقانونی و تضییع حقوق زندانیان و نیز اعتراض به عدم رسیدگی به این تخلفات فاحش و بی‌سابقه و ارائه‌ی اخبار کذب در جهت قلب واقعیت‌ها دست به اعتصاب غذا می‌زنند.

پس از آن نیز در روز سه‌شبنه 2 اردیبهشت، 21 تن دیگر از زندانیان بند 350 زندان اوین طی بیانیه‌ای که در آن موارد نقض‌شده‌ی حقوق زندانیان طرح و همینطور خواسته‌های به‌حق آنان مطرح گردیده‌است اعلام اعتصاب غذا کردند. اسامی آنان به این شرح است: عبدالفتاح سلطانی،اسماعیل برزگری، وحید اصغری، آرش همپای، مهدی ساجدی فر، امید شاهمرادی، ابراهیم پیروزی، مسعود عرب چوبدار، اسدالله هادی، سهیل عربی، اصغر قطان، امیر درستی، وحید حیدرزاده، رضا شهابی، سعید حائری، امید زارعی نژاد، یاشار دالرشفا، مهدی خدایی، مجید اسدی، علی سلام پور، امیر قاضیانی

لازم به اشاره است که همان 28 فروردین و در پی حمله به زندان و انتقال 32 زندانی از تونل باتوم به سلول‌های انفرادی، زندانیان منتقل شده به انفرادی که هنوز بیش از نیمی از آنان در انفرادی به‌سر می‌برند اعلام می‌کنند که تا بازگشت به بند 350 در اعتصاب غذا خواهند بود.

وبلاگ نامه به یک آزاده
عکس: پرستو سرمدی

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

بهمن 1392

بخوانید. پژمان ظفرمند از آن روزها می‌گوید. از همان روزها، و از آن یاد ها…

«اکبر! ای آزاده‌خواهی راهِ تو
دل فدای جان مرگ‌آگاهِ تو
با من از الواحِ تقدیرت بگو
از بهادادن به تحقیرت بگو
لال باشی قهرمانت می‌کنند!
موج گردی قصد جانت می‌کنند
اکبر از ایثار تو شرمنده‌ام
کاش اعدامی شود پرونده‌ام»
پژمان ظفرمند – 23 بهمن

پژمان ظفرمند - زمستان 92 - عکس: پژمان ظفرمند

پژمان ظفرمند – زمستان 92 – عکس: پژمان ظفرمند

«وقتی دلت واسه خودت تنگ می‌شه تو سلول انفرادی، و باید تو کاسه‌ی فلزی توالت تو ساعتهای خاصی خودت رو ببینی، شاید با دیدن یک عکس از خودت، روحیت عوض بشه.

تو یکی از بازجویی‌ها با نشان‌دادن این عکس به من، انگار دیگه دلتنگ خودم نبودم و به لحظه‌های سختی که اکبر در حال گذراندن بود فکر می‌کردم.

خدایا تو رو به حق مرتضی علی هم، عزیزان در بندمان را آزاد بگردان.»
پژمان ظفرمند – 8 بهمن

ویرایش: نامه به یک آزاده
عکس: پژمان ظفرمند
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392

نامه به یک آزاده: مجید دُرّی در در 18 تیرماه سال 1388 در شهر قزوین بازداشت و در آذر ماه همان سال در دادگاه بدوی به یازده سال زندان همراه با تبعید محکوم شد. این حکم در مراحل بعدی به شش سال زندان در تبعید به ایذه کاهش یافت. از آنجا که در این شهر هیچ زندانی وجود نداشت مجید دری را به زندان بهبهان تبعید کردند.

مجید دری دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه علامه طباطبایی و عضو شورای دفاع از حق تحصیل و دبیر کمیته دانشجویی صیانت از حقوق شهروندی، در روز دوشنبه ۷ مرداد ماه 1392 به طور ناگهانی و بدون اطلاع مقامات قضایی از زندان بهبهان به زندان کارون اهواز منتقل شد. ایشان تمام مدت زندان را بدون حق مرخصی و در بدترین شرابط گذرانده‌اند و در تمام این مدت تنها دو بار، یکی 6 شهریور 92 و دیگری 15 آبان 92، تنها برای چند روز به مرخصی آمد و مجدداً در پی عدم تمدید مرخصی‌شان به زندان در تبعید بازگردانده شدند.

متن زیر را پیمان عارف نوشته‌اند و یادی کرده اند از این آزاده‌ی ایستاده‌ی وطن:

«برای مجید دری که پنجمین سال زندان در تبعیدش را در زندان کارون اهواز سپری می‌کند:

روحانی در اهواز تو را ندید
هیچ از تو نپرسید
هیچ از ضیاء نپرسید
از کارون گذشت و ستاره‌هامان در آسمان کارون ندید

آخر، قدرِ دُر، دری شناسد
قدرِ گوهر، گوهری
اما تو مهراس زین بی‌اعتنایی

ستاره‌هامان را
تو را، ضیاء‌مان را
به انتظار نشسته‌ایم

نفسهامان با تو
دعاهامان با تو
همراه است

قلبهامان با تو می تپد»
پیمان عارف – شنبه 28 دی

ویرایش:نامه به یک آزاده
عکس: پیمان عارف

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

فیسبوک کمپین – توییتر کمپین – فراخوان کمپین

Read Full Post »

دی 1392

23 آبان ماه 1392، امسال مصادف شد با دهم محرم آن عاشورا؛ همان شش دی ماه 1388…

و این یک تصادف ساده نیست! این یعنی خیلی چیزها…

این یعنی فرزند، که گفت مادر! می‌روم برای وطن. و پاسخش عبور سنگینی سه‌باره‌ی ظلم بود بر تنش…

این یعنی روز مادرانی که فریاد می‌کنند:

«سه بار امیرارشد مرا کشتند. سه بار از روی او رد شدند و هیکل نازنین بچه‌ام به وسیله‌ی ماشین نیروی‌انتظامی اول خوردشد ولی او هنوز زنده بوده و سه بار او را کشتند…

امیرارشد راهش را خودش انتخاب کرده بود. او خودش رفت، در تمام اعتراضات همپای مردم حضور داشت و من سرم بالاست و به وجودش افتخار می‌کنم. خوشحالم که شرافتمندانه جوانی ایران‌دوست و ایرانی دوست تحویل جامعه دادم که اگر من، مادر خوبی نبودم اما فرزندم سرم را بلندکرد.

او مرا سربلند کرد اما کمرم شکست. فرزند من خودش رفت و با شجاعتو او می‌دانست که در نهایت بازداشت‌اش می‌کنند و شکنجه استو اما رفت و کشته شد در حالیکه فریاد میزد اینها(مردم) ناموسِ ما و هم وطن ما هستند…»

ایرج تاجمیر و شهین مهین‌فر پدر و مادر شهید عاشورا، امیرارشد تاجمیر

ایرج تاجمیر و شهین مهین‌فر پدر و مادر شهید عاشورا، امیرارشد تاجمیر

«پدر و مادر اولین آموزگار عشق یا نفرت اند.

و ما عاشقانه عشق را به فرزندانمان آموختیم.

امیرارشدمان به خاطر عشق به هموطن کشته شد.

و من و همسرم که عاشق‌ترین عاشقیم، چگونه عشق را به صلیب می‌کشیم؟!

لعنت به ما، اگر با خون پاک پسرمان معامله کنیم!»

شهین مهین فر، مادر امیرارشد تاجمیر – 28 آبان

مزار شهید امیرارشد تاجمیر

مزار شهید امیرارشد تاجمیر

«برای امیرارشدم:

سرت را روی زانوانش نهاد، تا در آخرین نگاه سپاسِ زنده بودنش را از چشمانش بخوانی.

او مدیونِ جوانمرگی توست، جوانمردم.

نه، زبانم لال، او مدیون جوانمردی توست، جوانمرگم.

سکوتم را می‌شنوی؟

صدای فریاد و ضجّه‌های دل من است.

او روز فاجعه فریاد می‌کشید و من هنوز سکوت می‌کنم و در خلوت غمگنانه‌ام برای غریبانه‌جان‌کندنت آرام‌آرام می‌میرم.»

شهین مهین فر، مادر امیرارشد تاجمیر – 22 آبان

ایرج تاجمیر بر مزار فرزند

ایرج تاجمیر بر مزار فرزند

«14 آذر 1363 روز تولد امیرارشد تاجمیر است

امیر ارشد عزیزم

روز تولد تو روزی بود که باران آتش بمب‌های صدام اندک‌اندک در حال فروکش بود، غافل از اینکه ابرهای سیاه آتش داخلی، همراه با گردش چرخهای خودروهای این خراب‌آباد آرام‌آرام بارور می‌شد و سرانجام در روز ششم دی‌ماه 88 یزیدیان زمان در خیابان، اندام مردانه‌ی تو را نه یک بار بلکه سه بار به جرم عشق به وطن و هموطن، زیر چرخ‌های خودروی نیروی ناامنیِ وطن، تکه‌تکه کردند.

امیرارشد عزیزم

14 آذر نیز به زیارتت می‌آیم، تو برای من و مردمی که تو و امثال تو و آرمانت را می‌شناسند نمردی و نمی‌میری.

آنان که غیر از این می‌پندارند خود مبتلا به مرگ تدریجی‌اند و بی‌خبر.»
پدرت ایرج تاجمیر
ایرج تاجمیر، پدر امیرارشد تاجمیر – 12 آذر 92

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »