Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘انتخابات 92’ Category

مهر 1393

غلامرضا خسروی سوادجانی - پیمان عارف

غلامرضا خسروی سوادجانی – پیمان عارف


خیابان روزی قدمگاه بود…

خیابان را امروز آزادگانی قدمگاه خویش کرده‌اند…

و خیابانها قدمگاه خواهدشد…

آزاده در پسینِ قدم‌هایش بسی‌راه‌ها پیموده‌ و راه‌های پیش رو را نیز خواهدپیمود…

پیمان عارف دانشجوی ستاره‌دار پیشین و پسین انتخابات 1392 است. ایشان پیش از این در نامه‌ای به حسن روحانی، حقوق ازدست رفته‌ی خویش و آسمان همواره‌ستاره‌دار دانشگاه را یادآوری کرده و شرایط خود را شرح نموده‌اند.

مطالعه کنید: «نامه سرگشاده‌ی پیمان عارف به دکتر حسن روحانی: بازهم آسمان دانشگاه ستاره‌دار است!»

حال او، ستاره‌ای دنباله‌دار بردوش، هم‌او که محمد نوریزاد او را جوان پاک‌تر از پاک می‌خواند راهی جز قدمگاه‌کردن خیابانهای دیار خویش نیافته‌است:

«آقاى بازجو سلام؛

بیش از دو ماه هست که با لجاجت جلوى ثبت‌نام دکترى‌ام را گرفته‌اى. اعتراض کردم و لایحه اعتراضى‌ام را تسلیم گزینش نمودم و گزینش نیز به کمیسیون شما منعکسش نمود.

ناجوانمردانه بولتن‌سازى دروغین از مطالب و مصاحبه‌هایم در حمایت از دکتر فرجى‌دانا نمودى تا نظر کمیسیون‌تان را علیه‌ام جلب‌کنى!

راههاى قانونى براى اعاده حقم را رفته‌ام. وقتى عکس دوستان و همکلاسیانم را می‌بینم که از جلسه‌ی دفاع تز شان می‌گذارند این ظلم فاحش و بین‌ات برایم بسى ثقیل مى‌آید!

اکنون به تحصن در وزارت علوم و بلکه در «قدمگاهى» جلوى وزارت اطلاعات می‌اندیشم!

گفتم که در جریان باشى!»
پیمان عارفی 29 مهر – 10 صبح

پیمان عارف

پیمان عارف

در آخر یادآوری می‌کنیم که محمد نوریزاد نیز با اشاره به آنکه پیمان عارف شاید به تحصن نسرین ستوده و همراهانش مقابل کانون وکلای مرکز(میدان آرژانتین خ زاگرس) که از 29 مهر آغازگردیده‌است بپیوندند، نوشته‌اند:

«یک وقت دیدید جناب پیمان عارف، این جوان پاک تر از پاک نیز به ما پیوست. امروز برایم نوشت: در اعتراض به بن بستی که برادران در ادامه ی تحصیلش – در مقطع دکتری – پدید آورده اند، یا جلوی وزارت علوم، یا جلوی وزارت اطلاعات، یا در کنار من و خانم ستوده قدمگاهی خواهد آراست.»

که کامل آن را در این پست مطالعه نمایید: «گزارشی از اولین روز تحصن نسرین ستوده مقابل کانون وکلا | حضور جمعی از فعالین و مأمورین انتظامی + گزارش تصویری»

همچنین دررابطه با تحصن نسرین ستوده مقابل کانون وکلای مرکز، لطفاً ملاحظه نمایید: «ادامه‌ی یک ایستادگی | نسرین ستوده:سال هاست دگراَندیشان را از حق حیات، تحصیل و کار محروم می‌کنند. از 29 مهر 93 تحصن خواهم کرد»

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مهر 1393


ستاره‌های دنباله‌دار…

بدون حاشیه نظر شما را جلب می‌کنیم به نامه‌ای که پیمان عارف در این رابطه به حسن روحانی نوشته‌اند:

خدمت ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران؛ جناب آقای دکتر حسن روحانی

با سلام و عرض ادب؛

بنده جزو فعالان سیاسی-دانشجویی بودم که در سال 92 علیرغم تمامی تردیدهایی که از انتخابات مناقشه انگیز سال 88 نشات میگرفت؛ نهایتا در انتخابات شرکت نموده و به شما رای دادم.

از جمله دلایل مشارکت سیاسی بنده در انتخابات هم 88 و هم 92 حل شدن و یا لااقل کاهش مصائب جامعه دانشگاهی و توقف پروژه سرکوب دانشگاه ذیل عنوان انقلاب فرهنگی دوم بود که در دولت محمود احمدی نژاد آغازیده بود و نهاد آکادمی در ایران را تا سرحد نابودی پیش برد!

آری به شما رای دادم تا دیگر استاد اخراجی و دانشجوی ستاره دار و رد گزینشی نداشته باشیم.

به شما رای دادم تا دیگر فضای دانشگاهها پادگانی نباشد و نهادهای امنیتی از رویکرد امنیتی و تخاصم سالار نسبت به دانشگاه دست بردارند؛ دانشجو را سوژه پرونده سازی ها و محروم از تحصیل سازی ها و روانه زندان نمودن های خویش قرار ندهند!

و شما وعده داده بودید که دیگر دانشجوی ستاره دار نخواهیم داشت و کسی بخاطر فعالیت سیاسی و دانشجویی محروم از تحصیل نخواهد شد.

بدین سان به شما رای دادم و دادیم تا شما رییس جمهور شدید و کابینه خویش تشکیل دادید؛ وزیر اطلاعات خویش برگزیدید و برایش رای اعتماد گرفتید و انصافا وزیر اطلاعاتی نیز برگزیدید که سوابق همه نشان از اعتدال در رفتار و منطق و عقلانیت در کردار داشت و انتخاب تان امیدها بر دلهای فسرده و سرکوب شده مان نشاند و امیدوار شدیم که دیگر وزارت اطلاعات کسی را به خاطر یک سیاسی رهسپار زندان و پرونده سازی نخواهد کرد؛ دانشجویی را ستاره دار ننموده با زندگی و جوانی اش بازی نخواهد کرد و بالاخره آزادیهای آکادمیک را به رسمیت خواهد شناخت.

دکتر میلی منفرد را به مجلس معرفی نمودید تا امیدمان به اصلاح فضای امنیتی و یخ زده دانشگاه بیشتر شود ؛ به او رای اعتماد ندادند تا دکتر جعفر توفیقی را معرفی کنید. دکتر توفیقی کمیته ای برای حل فوری مشکل دانشجویان ستاره دار تشکیل داد؛ درخواستی را تسلیم اش کردم در رابطه با قبولی ام در دکترای سال 91 دانشگاه تهران با استفاده از سهمیه استعداد درخشان که نهایتا کاشف به عمل آمد که اساسا دانشگاه تهران و رییس وقتش بنده را به سازمان سنجش معرفی ننموده و در همان دانشگاه تهران باصطلاح ذبح شرعی مان نموده اند!

با خود اندیشیدم که چه باک ؛ دوباره کنکور دکتری میدهم و با چراغ خاموش هم کنکور میدهم تا بلکه حساسیت برادران گمنام و پرده نشین برنینگیزم.

بدین سان چند ماهی وقت گذاشتم؛ اسفند ماه کنکور نیمه متمرکز دکترای علوم سیاسی دادم و اردیبهشت ماه با رتبه ای خوب در مرحله اول پذیرفته شدم تا برای مصاحبه علمی در مرحله دوم به پنج دانشگاه تهران،تربیت مدرس، علامه طباطبایی، خوارزمی و شهید بهشتی دعوت شوم.

از اردیبهشت تا تیر در مصاحبه ها شرکت کردم و در تقریبا تمامی مصاحبه ها نیز نمره ای کمتر از 85 از 100 نگرفتم!

روز موعود اعلام نتایج در 25 مرداد فرا رسید؛ با اطمینان از قبولی ام به سایت سازمان سنجش مراجعه کردم و در کمال ناباوری با «مردود به دلیل نقص پرونده؛ مراجعه به طبقه دوم سازمان سنجش» مواجه گردیدم!

نتیجه‌ی کنکور پیمان عارف در سایت سنجش / مردود به دلیل نقص پرونده؛ مراجعه به طبقه دوم سازمان سنجش

نتیجه‌ی کنکور پیمان عارف در سایت سنجش / مردود به دلیل نقص پرونده؛ مراجعه به طبقه دوم سازمان سنجش

طبقه دوم سازمان سنجش اما جایی آشنا برایم بود: هیئت گزینش استاد و دانشجو به ریاست دکتر مرتضی نوربخش!

جایی که شش سال از ابتدای 85 تا انتهای 90 پله هایش را بالا و پایین رفته بودم تا بالاخره از تعداد ستاره هایم یکی کاسته شود و اجازه دفاع مشروط به اخذ تعهد از پایان نامه فوق لیسانس ام را پیدا کنم.

با مراجعه به هیئت گزینش متوجه شدم که قبول قطعی دانشگاه تربیت مدرس هستم و به واسطه نامه ایکه معاونت «تعیین صلاحیت» وزارت اطلاعات طی همان روز به هیئت گزینش ارسال داشته است به استناد بند 3 آیین نامه گزینش که درباره «معاندان با نظام» است؛ از تحصیل محروم گردیده ام و دوباره ستاره ها بر دوشم بنشسته!

به نظر هیئت گزینش لایحه اعتراضی نوشتم و تسلیم شان کردم ؛ به وزیر اطلاعات نامه نوشتم و معنای معاند و محارب را یادآور شدم ؛ به مجلس رفتم و اعضای کمیسیون آموزش عالی را دیدم ؛ به وزارت علوم رفتم و نامه اعتراض به این تصمیم تسلیم سرپرست و معاونین محترم نمودم و البته همگی – از دکتر توفیقی تا دکتر میلی منفرد تا اخوی محترم ناب دکتر فریدون- مرقوم فرمودند که «جناب نوربخش مشکل را بررسی و حل و گزارش دهید»

هیئت گزینش به تاریخ دهم شهریور طی مکاتبه ای با معاونت تعیین صلاحیت وزارت اطلاعات ضمن انعکاس لایحه اعتراضی بنده ، با ارائه نظر خود مبنی بر بلامانع بودن ادامه تحصیل بنده خواهان تجدیدنظر وزارت اطلاعات در نظرش گردید.

در این فاصله استیضاح دکتر رضا فرجی دانا نیز اتفاق میفتد و بنده نیز در حمایت از ایشان مصاحبه و نوشتارهایی منتشر میسازم که ظاهرا به مذاق جناب کارشناس گمنام خوش نمی آید و پرونده سازی و بولتن سازی دوباره شروع میشود!

نامه اعتراض به کمیسیون 6 نفره تعیین صلاحیت وزارت اطلاعات ارجاع میگردد و آنجا عضو غیر دائم کمیسیون یعنی همان آقای بازجوی خودم با تهیه بولتنی از مصاحبه ایکه در حمایت از دکتر رضا فرجی دانا امجام داده بودم به شیوه ای مطلقا غیراخلاقی با نسبت دادن سخنان مهمان دیگر آن مصاحبه -که خود یکی از فعالان برجسته و خوشنام و سابق دانشجویی است که سالیانی است به محنت همین تنگ نظری ها رحل اقامت در خارج از کشور گزیده و طبعا مواضع تندتری از بنده میتواند داشته باشد- به بنده موفق میشود تا نظر و رای دو عضو دیگر کمیسیون را نیز جلب نماید و رای گیری با نتیجه 3-3 پایان پذیرد؛

در پی آن جناب آقای دکتر علوی وزیر محترم اطلاعات با ارجاع نامه بنده بدیشان از سوی یکی از نمایندگان فرهیخته و شجاع مجلس دستور صریحی مبنی بر حل مشکل و تایید صلاحیت و اجازه تحصیل ام صادر میکنند که متاسفانه هیچگاه تاکنون توسط معاونت تعیین صلاحیتها مورد توجه و اهتمام قرار نمیگیرد و آن معاونت به سبب همان رای گیری برآمده از بولتن سازی جناب بازجو دیگر نه امکان پاسخ مثبت به استعلام گزینش را میابد و نه پاسخ منفی!

وضعیتی که تا به امروز نیز ادامه دارد و وزارت اطلاعات پس از 40 روز کماکان از پاسخ به استعلام گزینش خودداری نموده و می نماید.

این در حالیست که طبق مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی هیئت گزینش در صورتیکه وزارت اطلاعات تا مدت یک ماه از پاسخ به استعلام خودداری کند قانونا امکان و اجازه این را دارد که راسا تصمیم مقتضی بگیرد و بر اساس تصمیم خود اقدام نماید که متاسفانه هیئت گزینش علیرغم این امکان قانونی به واسطه واهمه از عواقب چنین اقدامی از سوی وزارت اطلاعات از این امکان چشم پوشیده و امر را به پاسخی از اطلاعات احاله میدهد که معلوم نیست فردا بیاید یا تا پایان ریاست جمهوری شما نیز نیاید!

و در این میان آنچه میرود گذر عمر و جوانی بنده است و آنچه می ماند تداوم رفتارهای مغایر اصل 30 قانون اساسی از جانب وزارت اطلاعات در دولت شماست.

دولتی که قرار بود نسیم اعتدال و عقلانیتش نه تنها سپهر سیاست خارجی را در هم نوردد ؛ بلکه حض و هوده اش در سیاست داخلی نیز لمس گردد تا از جمله دیگر آسمان دانشگاه ایرانی ستاره دار و منقش به نقش ستم و ظلم نباشد؛

ولی جناب آقای رییس جمهور متاسفانه آسمان دانشگاه ایرانی هنوز و در دولت شما هم ستاره دار است و غمگین!

شما وعده نشاط به جامعه و دانشگاه دادید؛

شما همین هفته و در دانشگاه تهران فرمودید که پیگیر وعده هاتان به دانشگاهیان و مطالبات ایشان هستید؛

شما در برابر وعده هاتان به مردم مسئولید!

آقای رییس جمهور!

میدانم وزیدن نسیم اعتدال و عقلانیت به وزارت اطلاعاتی که 8 سال و بویژه 4 سال به برخوردهای چکشی و دید امنیتی به عالم و آدم خو گرفته کار راحتی نیست؛ اما از شما میخواهم به این مهم اهتمام ورزید و نخست محروم از تحصیل نمودن به دلایل سیاسی را یکبار برای همیشه از فضای دانشگاه برچینید.

با احترام و امتنان: پیمان عارف / 20 مهرماه 1393

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

بهمن 1392

طبق خبرهای رسیده از شاهدینی که در راهپیمایی 22 بهمن ماه شرکت کرده‌اند و همچنین گزارش مهدی خزعلی(روایت مهدی خزعلی از موج دستگیری‌ها در راهپیمایی 22 بهمن 1392)، برخوردهای گسترده‌ای با برخی از مردم شرکت‌کننده در این راهپیمایی صورت گرفته است. مردمی عادی که جرم‌شان یک «تصمیم» بوده است! همین و بس…

صبا آذرپیک خبرنگاری مستقل است که دانسته‌های خود از امروز، که مبنی بر بازداشت 55 نفر می‌باشد را، به شرح زیر بیان کرده است:

صبا آذرپیک - خبرنگار

صبا آذرپیک – خبرنگار

«مشخصات گروه‌هایی که امروز دستگیر شدند:

پرونده برایشان تشکیل شده. برخی باید فردا به پلیس امنیت بروند.

1) شعار نمی‌دادند. پوستر هاشمی همراه روحانی پخش می‌کردند. نماد سبز نداشتند. و دستگیر می‌شوند

2) پوستر روحانی دستشان بوده. شعار زنده باد هاشمی می‌دادند. نماد سبز نداشتند. و دستگیر می‌شوند

سری اول دستگیری 30 مرد و 5 خانم بوده. با اتوبوس به کلانتری ستارخان منتقل شدند. گروه دوم هم شامل حدود 20 نفر بوده

بعد از بازجویی اولیه که شامل گرفتن مشخصات بوده، توسط بازپرس اوین تفهیم می‌شوند. برخی آزاد شده و خانم‌ها هم به وزرا منتقل می‌شوند.

سئوال‌هایی که ازشون پرسیده شده شامل این بوده که آیا سابقه دارید؟ فراخوان را از کجا شنیدید؟ به چه علت بازداشت شدید؟

گروه‌های دستگیر شده: شامل چند تن از جوانان حزب کار، دانشجویان دانشگاه تهران و شریف، گروه‌یاز دانشجویان دانشگاه آزاد که منتظر بودند در خیابان قریب که آقای هاشمی وارد مسیر شود و چند نفر از سرای اهل قلم و شهروندان عادی

حتما کارت ملی می خواستند. اگر نداشتند باید زنگ می‌زدند خانواده‌ها که بیارند. برخی آزاد شده‌ها می‌گن حرف‌های بین مسئولین که حکایت از فشار از بالا برای آزادی بوده رو می‌شنیدند.

دستگیر کنندگان: افرادی با لباس شخصی‌؛ به قول برخی از دوستان، با شلوار جین تنگ! که البته همگی از نیروهای پلیس امنیت بودند.

پ.ن: چند خارجی هم بازداشت شده بودند. این مورد دلیلش مشخص نیست»
صبا آذرپیک – 22 بهمن 92 – 19:15

ویرایش: نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1392

پژمان ظفرمند از اوین و اکبر امینی می‌گوید:

«بعد از انتخابات سال 92، وقتی توسط مأمورین وزارت اطلاعات دستگیر شدم(اطلاعات تکمیلی درمورد پژمان ظفرمند و اکبر امینی در پست «آنها کجا هستند؟/وضعیت خطرناک پژمان ظفرمند، اکبر امینی و احمد عسگری + گزارش و پوستر») مستقیما به بند 240 انتقال داده شدم و روزهای سختی را گذراندم؛ اما در این بین خاطرات تلخی است که هر روز و هر شب همراه من است و شاید نوشتن آن خاطرات کمی از بار سنگین سکوت از من کم‌کند.

پژمان ظفرمند خوانند و ترانه سرا - اکبر امینی قهرمان 25 بهمن 89

پژمان ظفرمند خوانند و ترانه سرا – اکبر امینی قهرمان 25 بهمن 89

وقتی برای اولین بار در بند 240 زندان اوین، به هواخوری برده شدم با تکه سنگی که در آنجا بود بر روی دیوار اسم خود را با سختی زیادی نوشتم تا شاید در آن شرایط سخت کسی اسمم را بخواند و پس از آزادی بگوید که من نیز در بند 240 زندان اوین می‌باشم.

آن روز گذشت و هفته‌ی آینده مجدد به هواخوری برده شدم و به سمت انتهای هواخوری یعنی جایی که اسمم را نوشته بودم رفتم که در کنار اسمم با اسم اکبر امینی مواجه شدم و پی بردم اکبر امینی نیز در بند 240 می‌باشد.

به پنجره‌های بالای سرم نگاهی کردم و به فکر فرو رفتم و تصمیمی گرفتم و آن تصمیم چیزی نبود جز خواندن ترانه‌ی دیوار و به امید اینکه شاید اکبر در یکی از آن سلولها باشد و صدایم را بشنود.

دقایقی بعد صدایی آمد. آری صدای اکبر بود و من را صدا می‌کرد. ناگهان از گوشه‌ی چشمانم اشک سرازیر شد. صدا کردم اکبر و به آرامی جوابم را داد. دقایقی صحبت کردیم و از شرایطمان گفتیم و به هم دیگر دلداری می‌دادیم که ناگهان متوجه شدم نگهبانان در حال آمدن هستن و صحبت را تمام کردیم.

چندین و چند بار دیگر موفق به شنیدن صدای اکبر شدم؛ اما بعد از اینکه متوجه صحبت‌کردن من و اکبر شدند دیگر خبری از اکبر نشد و دیگر صدای همدیگر را نشنیدیم تا اینکه بعد از 70 روز انفرادی به بند 350 اوین انتقال داده شدم و بعد از 48 روز اعتصاب غذا با درخواست عزیزان 350 به اعتصاب خود پایان دادم.

اما خبری از اکبر نبود تا اینکه اکبر نیز بعد از 103 روز انفرادی به بند 350 اوین انتقال داده شد و توانستم او را در آغوش بگیرم.

اکبر امینی را آزاد کنید

اکبر امینی را آزاد کنید

و در نهایت یک روز، بعد از ظهر اکبر گفت امروز تو آزاد می‌شوی و به دلم افتاده است که امروز آزادی و دقایق بعد موهایم را تراشید و بعد از دو ساعت با قرار کفالت 50 میلیون تومانی آزاد گشتم.

خدایا همه عزیزان در بندمان را آزاد بگردان.»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

شهریور 1392

نامه ای به یک آزاده: روزهایی که گاه در سکوت می‌گذرند نمایشگر فجایع فجیع انسانی در پس پرده‌ی خویش اند!

پژمان ظفرمند همان خواننده‌ی مردمی ایران ماست. پژمان ظفرمند همان است که به گفته‌ی پدرش از زمان دستگیری‌اش تاکنون چهل و پنج روز را در اعتصاب غذا به سر برده است. پژمان ظفرمند هم اوست که برای یک تغییر و برای یک حضور فعالیت می‌کرد.

اکبر امینی یک شهروند ایرانی نگران خاکش، اکبر امینی همان قهرمانی است که بهمن ماه 1392 خبر حضور جانانه‌اش ما را به شوق واداشت. همان که با نمادهای صلح خود را به بلندترین جایی که می‌توانست رساند تا حتی سنگین‌ترین گوش‌ها هم صدای سکوت او را، شرمسارانه بشنوند.

احمد عسگری همان است که… احمد عسگری کیست؟! نمی‌دانیم! شاید باید مقابل اسمش سکوت کرد و تنها گفت: او یک ایرانی، و روزنامه‌نگاری گم‌نام است…

حقایق بزرگی هست که انکار ناپذیرند، اگر بسیاری آسیب‌دیده‌ی انتخابات 88 شدند و هنوز تاوان آن حضور را می‌دهند عده‌ای نیز چون پژمان ظفرمند و اکبر امینی نه تنها آسیب 88 را بلکه اکنون تاوان حضور 92 را نیز می‌دهند…

در انتخابات سال 1392 همان‌دم که ما مردم در کوچه و خیابان‌ها در فریادِ نَه‌ای بزرگ به استبداد پایکوبی می‌کردیم در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر عده‌ ای دستگیر و عده‌ای به غیر انسانی‌ترین وجه دزدیده شدند. عده‌ای بی‌نام که هرگز صحبتی از آنان نخواهیم شنید و عده‌ای بی‌نامِ کمی نام‌آشناتر مانند ظفرمندها و امینی‌ها که شاید وخامت حال آنان باد ِ بی‌غیرت را مجبور سازد تا خبری از آنان در کوچه‌های شهر وزیدن گیرد…

پژمان ظفرمند کجاست؟

پژمان ظفرمند کجاست؟

پژمان ظفرمند: ایشان که اولین بار در سال‌های ۸۸ و سپس در سال ۸۹ به اتهام شرکت در تظاهرات بازداشت شده بودند، پس از حمله‌ی لباس‌شخصی‌ها به جلسه‌ی نهم دی ماه 1391 سرای اهل قلم مجدداً بازداشت و پس از یک ماه آزاد شدند.

این ترانه‌خوان مردمی ایران و فعال حقوق بشر در کشاکش فشارهای وارده بر اعضا و شرکت‌کنندگان جلسات سرای اهل قلم طی احضاریه‌ای به شعبه‌ی 26 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی برای روز 26 فروردین ماه 1392 احضار و مورد محاکمه واقع شد و سرانجام در پی احضاری تلفنی به شعیه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی حکمی به شرح زیر به وی ابلاغ گردید، حکمی که از سرنوشت آن پس از تجدیدنظرخواهی اطلاعی در دست نیست:

۳ سال حبس تعزیری به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، و ۵ سال محرومیت از عضویت در احزاب و فعالیتهای رسانه ای و مجازی.

پژمان ظفرمند که در انتخابات 1392 ابتدا در ستاد آقای دکتر عارف و پس از کناره‌گیری ایشان در ستاد آقای حسن روحانی فعالیت می‌کردند دو روز پس از انتخابات 24 خرداد ماه 1392 بازداشت شدند و تا اکنون در انفرادی تحت فشارهای شدید برای اعترافات واهی علیه خود قرار دارند.

تنها زمانی خبری از ایشان و موقعیت مکانی نگهداری‌اش رسید که وی موفق شد هنگام انتقال از بند امنیتی 209 به 240 (هر دو مربوط به وزارت اطلاعات) در زندان اوین طی تماسی با پدرشان از حال خویش خبر دهند. علاوه بر دو تماس تلفنی بسیار کوتاه وی با خانواده سرانجام حسن ظفرمند پدر ایشان موفق شد تا 30 مرداد ماه ملاقاتی هشت دقیقه‌ای با ایشان داشته باشد. در این تماس است که پژمان ظفرمند خبر از اعتصاب غذا می‌دهند. پدر ایشان در این باره گفته اند:

«حالش خیلی بد بود رنگ و رو پریده و اصلا توان حرف زدن نداشت. داغون داغون بود. خودش می‌گفت ۴۵ روز است که اعتصاب غذا کرده و دست‌هایش حس ندارد و به سختی هم می‌توانست حرکت دهد. فقط این را گفت که بهش گفته‌اند که بیاید اعتراف تلویزیونی کند. پژمان هم جواب داده که کاری نکرده که بخواهد اعتراف کند و در یک انتخابات قانونی شرکت کرده…»

سرانجام پس از این فشارها و بی‌خبری ها پژمان ظفرمند ششم شهریور ماه پس از نزدیک 70 روز انفرادی در بندهای 240 و 350 زندان اوین به بند 350 منتقل شدند.

اکبر امینی کجاست؟

اکبر امینی کجاست؟

اکبر امینی: اکبر امینی قهرمان ۲۵ بهمن ماه سال ۱۳۸۹ است که در حرکتی اعتراضی و نمادین با در دست داشتن نشان‌هایی از جنبش سبز مردمی ایران از جرثقیلی در نزدیکی چهارراه قصر تهران بالا رفت. او که پس از چندین ساعت فعالیت نیروهای ویژه‌ی امنیتی بازداشت شد به یک سال حبس تعزیری محکوم گردید و پس از تحمل آن از زندان آزاد شد. وی جدای از فشارهای و شکنجه‌های پس از بازداشت پس از آزادی نیز بار‌ها توسط نیروهای امنیتی بازداشت و احضار شده است.

اکبر امینی پس از آن نهم دی ماه 1391 در حمله‌ای که توسط نیروهای لباس‌شخصی به جلسه‌ی سرای اهل قلم صورت گرفت همراه با مهدی خزعلی، پژمان ظفرمند و نزدیک 70 تن دیگر بازداشت شد. او پس از روزها انفرادی به شعب 15 دادگاه انقلاب (به ریاست قاضی صلواتی) احضار شد تا در روز سه شنبه 27 فروردین ماه 1392 محاکمه شوند. سر انجام در پی احضار تلفنی او به شعیه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی حکمی به شرح زیر به او ابلاغ گردید:

چهار سال حبس تعزیری به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور – یک سال حبس تعزیری به اتهام تبلیغ علیه نظام و ۵ سال محرومیت از عضویت در احزاب ، گروها و فعالیتهای رسانه‌ای و فضای مجازی. لازم به ذکر است که اکبر امینی دارای یک سال حبس تعلیقی نیز بوده است.

اکبر امینی که در انتخابات سال 1392 در ستادهای انتخاباتی فعالیت می‌کردند یک هفته مانده به انتخابات 1392 یعنی 17 خرداد ماه پس از یورش نیروهای امنیتی به منزل وی و ضبط برخی وسایل شخصی و خانوادگی بازداشت شد. و تا کنون هیچگونه اطلاعاتی از او در دسترس نیست جزآنکه ایشان در انفرادی بند امنیتی 209 اوین تحت نظارت وزارت اطلاعات محبوس اند؛ و از هرگونه ملاقات و تماس تلفنی منع شده و به شدت تحت شکنجه برای اعترافات واهی علیه خود می‌باشند. در همین زمان‌های بی‌خبری از ایشان است که طبق گزارشات موجود احضاریه‌ای به منزل ایشان آمده که حکم ۵ سال محکومیت وی و به جریان افتادن یک ماه حبس تعلیقی ایشان در دادگاه تجدیدنظر تأیید شده و ایشان باید خود را جهت اجرای ۶ سال محکومیت به زندان اوین معرفی نماید! درحالی که در بند امنیتی همان زندان به‌سر می‌برند!

احمد عسگری کجاست؟

احمد عسگری کجاست؟

احمد عسگری: احمد عسگری روزنامه نگار، فعال دانشجویی و از دانشجویان دانشگاه تهران مرکز بازداشت شد.

احمد عسگری روزنامه‌نگار، فعال دانشجویی و از دانشجویان رشته روابط بین الملل دانشکده علوم سیاسی تهران مرکز است که اولین بار در سال 1388 بازداشت شد و پس از سه ماه با قرار وثیقه آزاد گردید.

ایشان در روز انتخابات 1392 (24خرداد) وقتی درحال عکس‌برداری از حوزه‌های انتخابات بود برای بار دوم دستگیر شد و پس از چند ساعت بعد از ضبط دوربین و گوشی آزاد شد. اما یک هفته بعد یعنی شب پنج‌شنبه ۳۰ خرداد ماه بود که وقتی برای پیگیری وضعیت یکی از فعالین دانشجویی زندانی به نام محسن رحمانی(که در مراسم سخنرانی حسن روحانی در جماران بازداشت شده بود) برای ملاقات با برادر وی به پارک فدک تهران رفته بود توسط نیروهای امنیتی به شکلی غیرانسانی بازداشت می‌شود. آنان پس از انتقال وی و یورش به منزل، به تفتیش و ضبط وسایل شخصی پرداخته و سپس ایشان را به مکان نامعلومی منتقل می‌کنند و از آن زمان تا کنون هیچ خبری از وضع ایشان در دست نیست. تنها آنکه به گفته‌ی نزدیکان وی او در بند امنیتی 209 زندان اوین در سلول انفرادی به سر می‌برد.
با توجه به شرایط موجود درمورد ایشان و سابقه‌ی حاکمیت در مواردی این‌چنینی، احتمال پرونده‌سازی‌هایی مانند ارتباط با سلطنت‌طلبان، سازمان مجاهدین خلق و یا جاسوسی برای ایشان و درنتیجه صدور احکام بسیار سنگین و خطرناک نگرانی‌ها را درمورد وی افزایش داده است.

لازم به ذکر است ایشان به بیماری صرع و سردردهای حاد مبتلا بوده و دارو مصرف می‌کند. تلاش خانواده‌ی ایشان برای کسب اطلاع از وضعیت سلامتی وی به نتیجه‌ای نرسیده است و این گفته‌ی وی پیش از دستگیری‌اش که درصورت بازداشت اعتصاب غذا خواهدکرد به شدت نگرانی‌ها را افزون کرده است.

محسن رحمانی فعال مدنی

محسن رحمانی فعال مدنی

محسن رحمانی: محسن رحمانی، فعال دانشجویی و مدنی و دانشجوی رشته آی تی است. در میتینگ انتخاباتی حسن روحانی که شنبه 11 خرداد ماه در جماران برگزار شد مردمی با ابراز مطالبات جنبش سبز و نام‌بردن میرحسین موسوی و مهدی کروبی برخی خواسته‌هاشان از انتخابات را ابراز کردند؛ این جلسه نهایتاً با دخالت و یورش نیروهای امنیتی و دستگیری برخی شرکت‌کنندگان پایان یافت. دستگیرشدگان به تدریج به قید وثیقه آزاد شدند، اما محسن رحمانی از جمله کسانی بود که در وضعی نامشخص نزد نیروهای امنیتی تحت فشارهای روحی و جسمی بسیار شدید نگهداری شد.
محسن رحمانی ابتدا در بند 209 (وزارت اطلاعات) زندان اوین تحت بازجویی‌های بسیار قرار گرفت و بارها از سوی بازجویان مورد ضرب و شتم شدید واقع شد؛ به‌طوری که آثار ضرب وشتم و جرح بر روی بدن او به‌قدری نمایان بود که مقامات بند 209 به رغم تبدیل قرار بازداشت وی به وثیقه، از آزادی‌اش ممانعت می‌کردند.
سرانجام محسن رحمانی اواخر تیر ماه از بند امنیتی 240 زندان اوین آزاد شد.

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

شهریور 1392

سلام!
دیشب شبی بود باز برای امتحانی جمعی. و این امتحان یعنی حضور. چه ساده امتحان‌ها برگزار می‌گردد، چه سادی مردمی محک‌خوردن را برمی‌گزینند و دیگرمردمی تصمیم می‌گیرند که حضوری دیگرگون داشته باشند.

حسین رونقی ملکی و زلیخا موسوی مادر ایشان در اعتصاب غذا

حسین رونقی ملکی و زلیخا موسوی مادر ایشان در اعتصاب غذا

اما امروز راه‌های زیادی نمانده است. شاید باید گفت هیچ راهی نیست امروز جز آنکه کنار هم باشیم. هیچ راهی نیست امروز جز شرکت جستن در هر امتحانی که برای حضور ما پرپا شده است. آن‌طور که ما فهمیدیم انتخابات سال 92 با وجود تمام موافقان و مخالفانش امتحانی شد برای حضور. همین و بس. بی‌شک شما هم می‌شناسید کسانی را که زندگی‌شان را سردَم‌داران انتخابات 88 به گردباد نابودی فرستادند اما وقتی «محفلی یافتند برای حضوری بزرگ» کوتاه نیامدند. چه کسی جرأت دارد به آنان بگوید، آهای شمشیر‌خورده، زخم تو از توست که بر توست! دلیل انسان‌هایی این نبود که انتخابات، انتصابات است یا نیست، انگار این به مغز آنان هم خطور نمی‌کرد وقتی هدف بلند حضور را درک کرده بودند. این پرسش‌ها چشم آنان را سیاه نکرد که «مگر زندگی تو تباه نشد؟ مگر وجود گوهرین تو حرام مجلس عیش و نوش ضحاکین زمان نگردید؟» گویا تنها پاسخی که به تمامی سوال‌ها می‌‌دادند گویا این بود که «حضور». گویا تمام مبارزاتشان، تمام زخم‌هایشان و تمام اهدافشان در این واژه خلاصه گردیده بود… (لازم به بیان است که قصد ما تحمیل نظر نیست. در این رابطه بخوانید پست «نقد و بررسی/از انتخابات 88 تا 92 / رأی‌دادن، بر سر دو راهی آری یا خیر/ کدام استدلال برتری دارد؟»)

بی‌گمان درس بزرگی در حرکت آنان است، شاید می‌خواستند با بلندترین صدایشان از عمق وجود فریاد کنند که هیچ راهی نمانده است جز حضور. حضور، یعنی جایی که تمام باید ها و نباید ها نقض می‌گردد، یعنی جایی که تمام برهان‌ها یک هدف دارد و آن خود حضور است. حضور یعنی جایی که همه‌چیز طعم حضور می‌گیرد. حضور یعنی به بی‌راهه‌ی غیبت نرفتن و از مسیر حضور گم نشدن. حضور یعنی اسیر «من بودن» نگردیدن. حضور یعنی از «تمام حضور مردم» حضور را یادگرفتن. حضور یعنی 25 خرداد 88. حضور یعنی تمام 88 بی‌کم و کاست. و شاید درباره‌ی 92 «فقط» باید گفت: 92 یعنی یادآوری دوباره‌ی یک حضور، همین و بس. همین و بس. و همین و بس. و بعد به یاد پیرمردی افتاد: همان او که وقتی چهره‌اش سخن از باری به سنگینی تمام زمین بر دوش او می‌داد، آن روز «فقط» گفت: «صبر، صبر، صبر…»

پیش از این لازم به توضیح است که باوجودی که این وبلاگ پیش از این و از مدتها قبل به انتشار برخی فراخوان‌های این‌چنینی در قالب بخشی به عنوان «نجواهای بلند» پرداخته بود اما باید اعلام کند که وبلاگ «نامه‌ای به یک آزاده» هیچگونه نقشی در برگزاری فراخوان اول شهریور نداشته و تنها نقش آن این بوده است که یکی از شرکت‌کنندگان آن به‌شمار می‌رود، اما پس از مشاهده‌ی شرایط حاکم و نحوه‌ی برگزاری این فراخوان، حضور زیبای مردم، و به‌خصوص شرکت برخی فعالین این عرصه و بعضا عدم شرکت یا عدم جنب و جوشی که از برخی فعالین در این موقعیت بسیار حساس انتظار می‌رفت، در ادامه مسیر مسیر نام این بلاگ که «به امید همدلی بزرگ» است برآن شد تا نقد بررسی ای در این زمینه از دید خود بیان کند…

اول شهریور 1392 روزی است که نه از نظر فراخوان ساده و مردمی «توفان توییتری در همراهی با حسین رونقی ملکی و مادر گرامی اش» حائز بررسی است بلکه شاید از این رو صحبت درباره‌اش لازم باشد که چون، اولا بیشترین شرکت‌کنندگانش ایرانیان بودند (که اکثرا هم در ایران حضور دارند) و تعداد انسانهای همراه غیرایرانی نسبت به ایرانی بسیار کمتر از فراخوان‌های این‌چنینی برپاشده در گذشته بود. ثانیا حساسیت‌ها، شرایط خاص و جو های وخیم، مانند آنچه به عنوان مثال در فراخوان سوم مرداد برای همراهی با مهدی خزعلی و دراویش وجود داشت هرگز در این فراخوان وجود نداشت و درنتیجه جوی متعادل برای آن برپا بود تا یک حضور رقم خورد، تا یک حضور محک خورد. «حضور انسانی برای انسانی دیگر…» و تصور ما این است که در این مقام و در این جنس از حضور، نام‌ها، من‌ها، شخص‌ها، رسم‌ها، شغل‌ها و… همه و همه بی‌معنی باید شود و تنها آنچه باید معنی داشته باشد همان واژه‌ی «انسان» است، انسانی که ازقضا این روز نامش حسین رونقی ملکی است، حسینی که اتفاقا به گفته‌ی خودش و به شهادت آنچه عمل کرده است در راه همین رعایت کردن انسان مسیر می‌پیماید.

و نتیجه‌گیری ما از این سخن است که چه در حوزه‌ی برگزارکنندگان و چه در حوزه‌ی فعالین حقوق بشر مشاهده‌کننده‌ی این فراخوان(چه آنان که حضور پیدا کردند چه آنان که از دور مشاهده کردند یا حضوری متعالی نداشتند) باید آنچه اهمیت داشته باشد نه نام ما، سِمَت ما، نشان ما، شغل ما، میزان محبوبیت و شناخته‌شدگی ما و یا گذشته‌ی ما، بلکه تنها باید بی‌توجه به این «هر چیز»ها تنها به هدف مشترک‌مان بپردازیم. و از این موقعیت‌های حضور، بی‌توجه به این «دام‌های هرچیزی» هشیار تر از قبل بهره جوییم چرا که امروز موقعیت خطرناک تر و حساس تر از ثانیه‌ای قبل است. و اتفاقاٌ به عنوان یک فعال الگویی باشیم برای درس حضور، همان حضوری که برایش در صحنه ایم…
به راستی وقتی پای واژه‌ی انسان در میان باشد، به چه چیز جز این واژه باید پرداخت؟ و آیا به غیر از این عمل‌کردن، در هر مقامی که باشیم کوتاهی از واژه‌ی انسان نخواهد بود؟

در انتها تنها باید آنچه را بگوییم که در ابتدا باید و می‌خواستیم بگوییم که در مسیر ایران چه بسیار قله‌هایی که می‌توانند به دستان ما ساخته شوند و به دستان ما فتح شوند. و چه بسیار قله‌هایی که می‌توانیم از انان جا بمانیم. قله‌هایی که به سادگی یک پیشنهاد ساده تنها بیان می‌گردند، و این ماییم که می‌پذیریم تا بسازیمش… و این ماییم که می‌پذیریم تا فتحش کنیم… و یا از فتح آن در این مسیرِ زمستانیِ اکنونِ ایران‌مان جا بمانیم… (لطفا ملاحظه کنید پست «این روزهای ایران/روزهای کوهنوردی در «مسیر ایران» به سوی برودپیک‌های اوج‌ناپیدا»)

قله ای که حضور ما ساخت و فتح کرد

قله ای که حضور ما ساخت و فتح کرد… و البته قله‌های پیش رویی که می‌توان به سادگی از ان جاماند


اگر دیر نشده باشد می‌توانید لینک اصلی را در اینجا چک کنید: http://www.hashtags.org/analytics/FreeRonaghi/(این سرویس رایگان بوده و تنها 24 ساعت را پوشش می‌دهد)

این قله‌ایست که ما ساختیم. اگر بیش از یک ساعت فریاد «رونقی را آزاد کنید» و «رونقی آزاده است» در صدر پرجنب و جوش ترین فریادها در توییتر جلوه‌نمایی می‌کرد، این ما بودیم که باعثش شدیم. و اگر باعث شدیم تا دقایقی نام «ایران» به بلندای نام‌های دیگر به جنب و جوش افتد این ما بودیم که خواستیم… این یعنی که باید «هر چیز» غیر از دست‌نهادن بر دستان خویش را در این گیر و دار کنار گذاریم و آن روز است که بی‌شک رونقی‌های آزاده به آرزوهاشان رسیده اند و به خانه بازگشته اند…

جنب و جوش بلند تگ فری رونقی در دنیا. ساعت 12نیمه شب 1 شهریور 92

جنب و جوش بلند تگ فری رونقی در دنیا. ساعت 12نیمه شب 1 شهریور 92

تاثیر جنب و جوش بلند تگ فری رونقی در اوج گیری جنب و جوش تگ ایران در دنیا - ساعت 12:45 بامداد 2 شهریور

تاثیر جنب و جوش بلند تگ فری رونقی در اوج گیری جنب و جوش تگ ایران در دنیا – ساعت 12:45 بامداد 2 شهریور

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1392

پول نه، او وجودش را هزینه کرده است…

انتخابات پیش رو با تمامی بی شوری‌اش در شروع، اکنون وضع پیچیده ای به خود گرفته است. دیدگاه‌ها متفاوت شده و وضع کنونی، بسیاری را بر سر دوراهی آری یا نه قرار داده است.
جنبش سبز ادامه دارد. باز، مردم تصمیم خواهند گرفت

سال 1388 بود که به اوج رسید. می‌گویند جنبش‌هایی بدین‌گونه پیشینه‌ی بلندی دارند و حتما که به همین صورت بوده است و تلاش‌های سالیان دراز انسان‌هایی آزادیخواه روزی در این سرزمین به جنبشی منتهی شد که نامش را جنبش سبز گذاشتند.

از آن روزهای 88، روزهای پرشور امید و تغییر و جوانی چهار سالی بیشتر نمی‌گذرد. از روز دزدیده‌شدن رأی و حیثیت یک ملت خیلی نگذشته است. از روز ندا، شنبه‌ی خونین و روزهای بعد، روزهای اشک و سرخی و روزهای لطافت لبخند در مقابل خشکی باتوم دیری نگذشته است. روزهای کهریزک و عاشورا، روزهایی که «او» سلاح به دست داشت و «تو» در اندیشه‌ی «چرایی بزرگ» بودی؛ و همه می‌دانستیم که «ما» هموطنیم…

جنبش سبز ایجاد شده است و امروز ادامه‌ی راه می‌دهد. و جنبش سبز یعنی: «مردم تصمیم خواهند گرفت» و این چیزی است که تمامی معادلات بلندپروازانه‌ی استبداد را به هم خواهد ریخت. و این آنست که تمام هراس تاریکی را هرروز بیش از دیروز برانگیخته است.

پیش از آن باید بگوییم که این متن قصد ندارد بگوید باید رأی دهیم یا خیر. گرچه این متن حاوی یادآوریها و بررسی‌هایی است که «نتیجه‌گیری» هرکس از آن شاید بتواند به معنای «باید رأی دهم» یا «رأی نخواهم داد» باشد.

استراتژی می‌تواند تغییر کند
بی‌شک، انعطاف از ویژگی یک جنبش است نه ضعف آن. اگر زمانی تحریم استراتژی جوابگو بود و امروز مشارکت برگزیده شده، این یک عقب‌گرد نیست. نکته‌ی مهم آن است که کدام ویژگی یک تحریم یا مشارکت، آن‌ها را مؤثر می‌سازد؟ «حضور». و این حضور را می‌توان حداقل دو گونه معنی کرد:
1- حضور، به معنی «گستردگی و همبستگی». به معنی آنچه در سال 1388 شکوهش، جهانی را به سختی تکان داد. وسعت افرادی که رأی دادند بسیار زیاد و با شکوه بود. وسعت سؤال «رأی من کجاست؟» آنقدر بود که تا آنسوی این کره‌ی خاکی رفت. همه باهم بودند و شعار «ما همه باهم هستیم» شعاری بود که در کوچه و خیابان قوت‌قلب را بر دل‌های بی‌گناهان مینشاند و ترس را در دل‌های فریب‌کاران…

2- حضور به معنی «ادامه‌ی مسیر دادن». بی‌شک گرچه یک جنبش نیازمند حضوری به معنی شماره‌ی 1 است تا مانند جرقه‌ای شعله‌ورش سازد اما می‌دانیم که اهمیت اصلی در ادامه‌دادن مسیر است. حقیقت را می‌دانیم که پس از انتخابات شکوهمند 88 همه‌ی آنان که هزینه‌های بزرگ دادند از رأی‌دهندگان نبودند و آن عده پس از آن رسوایی بزرگ به صحنه آمدند. اما جنبش سبز با حضور آنان نیز بود که جنبش سبز شد. گرچه حضور آنان از نوع جرقه نبود اما آنها با پیوستن به دیگر هم‌وطنانشان حضوری از جنس ادامه‌ی مسیر داشتند.
با کمی بررسی سراغ خواهیم داشت کسانی را که «تمامی زندگی خویش» را هزینه‌ی این حضور بزرگ کرده اند. چه آنها که رفتند اما وجود و اندیشه‌شان میراث‌شان شد برای ماندگان؛ و چه آنها که ماندند تا با توشه‌ی این میراث ادامه‌دهنده‌ی مسیر باشند. پس بگذارید جنبش را اینگونه معنی کنیم:
جنبش یعنی اندیشه ای که طلوع می‌کند و در صحنه می‌ماند.

برخی با این استدلال که رأی می‌دهیم پس حضور داریم و برخی با این استدلال که حضور داریم اما رأی نخواهیم داد حضور خود را نشان می‌دهند. و برخی هم استدلال‌هایی دگرگون دارند. دلایلی که صاحبین این استدلال‌ها دارند محترم است و هریک راه خویش را با توجه به اندیشه‌ای که کسب کرده اند انتخاب خواهند کرد. آنچه نباید فراموش کرد «جنبش مردمی ایران» است که وجودش بدون «حضور» ممکن نیست و اینکه تشکیل‌دهندگان آن چگونه حضوری را برگزینند با توجه به ذات دمکراسی‌خواهانه‌ی این جنبش، بسیار محترم و پذیرفتنی است.
لازم به شرح نیست که در این قالبِ «حضور گون» هرگز آنان که رأی می‌دهند برای مثال خائن به خون شهدا نخواهند بود! و یا آنان که رأی نمی‌دهند خائن به آینده‌ی ایران نیستند! برای نمونه شاید بیان نظر دو آزاده که اتفاقا با یکدیگر نیز دوست و هم‌مسیر و هم‌رزم نیز بوده و هستند خالی از لطف نباشد: مهدیه گلرو و مجید دُرّی، دو عزیز آزاده‌ای که هزینه‌های گزافی را به سخت‌ترین شکل داده و می‌دهند:

«دو ماه پیش از عید، در نامه‌ای، از انتخابات نوشتم. آن زمان گفتم که بهترین نقشی که می‌توان بازی کرد نقش «بازی خراب کن» است… اینگونه شرکت در انتخابات بازی‌کردن در زمینی است که در آن نه تنها «بازی خراب کن» نیستید بلکه به طرف مقابل این امکان را می‌دهید با استفاده از تمام امکانات موجود تو دهانی محکمی بر دهانتان بکوبد.. .من از نسل 88‌ام و به این امر افتخار می‌کنم. همچنان عهد خود را با موسوی و کروبی و رهنورد، با عزیزانی که دیگر در جمع ما نیستند، با تک‌تک زندانیان و هوادارانش تجدید می‌کنم. معتقدم انتخابات یک فرصت است و باید از آن استفاده کرد. باید نیروسازی و یارگیری کرد، اما این لزوما به معنای شرکت در انتخابات نیست. بلکه استفاده از فضای انتخابات است.»
مجید دری – 18 خرداد (نظر کامل را در این پست بخوانید: مجید دری: اشتباه محاسباتی نکنیم.استفاده از فرصت انتخابات لزوماً به معنای شرکت در آن نیست)

«چرا رای میدهم؟پدران و مادران ما سالها تلاش کردند و خون دلها خوردند تا حق ریختن رای در صندوق را یافتند و چیزی به نام انتخابات شکل گرفت،من حاظر نیستم به تلاشهای صد ساله‌ آنها وخونهایی که ریخته شده پشت کنم. خون‌هایی که در تمام 100سال گذشته در راه ایجاد بنیانهای دموکراسی ریخته شد، و تا زمانی که می‌توانم واین اجازه را دارم از حق خود استفاده می‌کنم. این بهترین پاسخ به کسانی است که آرزو می‌کنند مارا به کناری بگذارد تا وارد بازی نشویم، اما با زندان، کشته، حصر، رد صلاحیت و… عذلت را انتخاب نمی‌کنیم. جمهوری اسلامی حق‌های بسیاری را از من و نسل من گرفته‌است و حاظر نیستم این حق را در سینی نقره‌ای به آقایان تقدیم کنم» ~~
مهدیه گلرو – 20 خرداد (نظر کامل را در این پست بخوانید: مهدیه گلرو: به تلاش‌های صد ساله‌ی مبارزان پشت نمی‌کنم/به امید تغییر رأی می‌دهم اما مچ‌بند سبزم هیچوقت بنفش نمی‌شود)

گوناگونی استدلال و رفتار در این پیچیدگی‌ها هیچ غیرطبیعی و غیرمعقول نیست. همه‌ی مردم ایران به‌گونه‌ای زجر دیده‌اند. به حقیقت چه کسی خود را آنقدر به‌حق می‌داند که بتواند اندیشه‌ای متفاوت که پشت آن زجرها و سختی‌هایی طولانی نهفته است را به‌راحتی و با دلیلی روشن، به‌دور از افراط و پذیرفتنی رد کند؟ مردم هریک استدلال قدرتمند خویش را ارائه می‌کنند که «بله درست است، اما…» گذاشتن آخر آنان بسیار ساده است اما حقیقت را به‌حقیقت بیان نخواهد کرد…. برخی از این استدلال‌ها و گوناگونی‌ها بدین‌گونه است:

می‌دانم رأیم را نمی‌خوانند پس رأی نمی‌دهم
از یک سوراخ چند بار گزیده شویم؟ سال 88 بس نبود؟ سال سرخوردگی و گلوله در جواب سکوت کافی نبود؟ سال آن همه خون و شهید. جواب خون شهدا با کیست؟ جواب میر و شیخ را چه کسی خواهد داد؟ ببینم آیا اصلا میرحسین و کروبی و بانو رهنورد رأی خواهند داد؟ آیا در این سال‌ها کوچکترین گذشت و ملایمت که رنگ و بویی از آشتی و پشیمانی و عدم تکرار اشتباهات گذشته داشته باشد دیده اید؟ من رأی نمی‌دهم…
من مخالف بزرگ روند کنونی ام اما رأی خود را در صندوق رأیی که دست گردانندگانش به خون هم‌وطنانم آلوده شده است هرگز نخواهم ریخت تا روزی که این ظلم پایدار است…

می‌دانم رأیم را نمی‌خوانند اما رأی می‌دهم
من دردکشیده‌ام، و زخم دردهای هر روزه‌ی من هنوز تازه است… خیال‌می‌کنی به راحتی به پای صندوق می‌روم و رأی خود را خواهم ریخت؟ خیال می‌کنی شکوه 25 خرداد را، یا آن 30 خرداد و چشمان خونین ندا را از یاد برده‌ام؟ فکر می‌کنی عاشورا را که پیکر شبنم را با ماشین زیرگرفتند و دوستم را با سر از پل به پایین انداختند از یاد برده‌ام؟ من هم آنجا بودم، و شاید هرگز به خانه باز نمی‌گشتم. خیال می‌کنی دوستم را که پس از آنکه از کهریزک بازگشت با هیچ‌کس سخن نمی‌گفت از یاد برده‌ام؟؟ این است استدلال تو؟ هرگز اینگونه نیست. من فراموش‌کار نیستم اما می‌روم تا اینگونه کنار آنان باشم که بامن میآیند. که می‌گوید اگر شهدا بودند امروز رأی نمی‌دادند؟ اگر تحریمی دسته‌جمعی درمیان بود من هم بودم و حال که قرار حضوری دیگر در میان است من هستم. آنها باز تقلب می‌کنند و هزینه‌اش برایشان سنگین خواهد بود…

اگر باز تقلب شد چه؟
و باز تقلب خواهد شد دوست من. به پای صندوق‌ها می‌روی، صف‌های طویل را به دوربین‌های آنان که تو را فراموش کرده‌اند می‌سپاری. اعتبار از تو می‌گیرند و باز رأی تو را نخواهند خواند. من سال‌ها مشارکت کرده ام دیگر بس نیست؟ همه باهم ندیده‌ایم که رأی‌ها برای آنها بی‌ارزش است؟ کجای روزگار حرف آنان اندکی حرف ما بود که اینجا باشد؟ کجای روزگار آنها اندکی و قدمی به این سو برداشتند؟ ما قدم بسیار برداشتیم، سختی بسیار کشیده‌ایم آنها یک قدم آمدند؟ آنها وظایفشان را انجام دادند؟ دیگر بس نیست؟

اگر این‌بار تقلب نشد چه؟
بله این نیز استدلال گروهی از مردم است که می‌گویند نمی‌دانم در دوره‌های قبل چه گذشته است. می‌گویی اصلا همیشه تقلب شده؟ خب شاید این بار نشد، من باید در خانه بمانم؟ چه کسی تضمین خواهد کرد که اگر به قول تو تقلب‌ها درکار بوده و هست باز اصلا نیازی به تقلب باشد؟ آیا خانه‌نشینی من اصلا گزینه‌ی نیاز به تقلب را برای آنان باقی می‌گذارد؟ من حق رأی دارم و می‌خواهم به آنی رأی دهم که از بقیه شایسته‌تر می‌دانم و می‌خواهم سرنوشت خویش را خود، با رأی خود رقم زنم. سیستمی که در آن هستیم اینگونه است و من از ظرفیت این سیستم هرچقدر هم کم و محدود که می‌خواهد باشد استفاده خواهم کرد تا آنی نیاید که بدتر را برایم رقم زند…
چون اجماعی صورت گرفته مخالفت وحدت‌آفرین نیست. من رأی خواهم داد
استدلال گروهی اینگونه است که چون بویی از یک همراهی بزرگ در میان است پس همراهی از جنس مشارکت در رأی‌دِهی بهتر از تحریم است. شاید نظر سید مصطفی تاج‌زاده که در زندان اوین به‌سر می‌برند بسیار گویای این مورد باشد. ایشان قبل از انصراف آقای عارف از انتخابات که به نشانه‌ی ایجاد وحدت صورت گرفت گفته بودند:

یا آنان که گرچه با وضعیت سیاسی انتخابات در ایران به خوبی آشنا هستند اما انتخابات را فرصتی حداقلی و نادر ‌می‌دانند که باید از آن استفاده کرد. آنها معتقدند

تأثیر شخصیت‌های سیاسی و یا اجتماعی بر رأی‌دِهی یا تحریم انتخابات
قابل کتمان نیست که بخشی از مردم علاقه‌ای به خاتمی دارند و حالا که او از این انتخابات حمایت کرده‌است آنان نیز مانند ایشان عمل خواهند کرد. حمایت تشکل‌های سیاسی و یا شخصیت‌هایی مانند هاشمی رفسنجانی هم در حد خود به همین شکل اثرگذار است. و یا همین‌طور حمایت شخصیت‌های هنری مانند خوانندگان، هنرپیشگان و…

تأثیر آزادگان بر رأی‌دِهی یا تحریم انتخابات
و از همه مهم‌تر ابراز نظر آنان که هزینه‌های گزافی را همواره و به‌خصوص در این چهار ساله متحمل ‌شده و می‌شوند، مانند خانواده‌ی شهیدان، خانواده‌ی زندانیان سیاسی و خود زندانیان سیاسی و دیگر آسیب‌دیدگان حوادث 88 و پس از آن، بسیار قابل اهمیت و اثرگذار روی بخشی از مردم است که دنبال‌کننده‌ی اینگونه مسائل نیز بوده اند. و انتخاب مسیر این بخش از مردم برای نحوه‌ی مشارکت در انتخابات بسیار تأثیر پذیر از عقیده و انتخاب این آزادگان است…

بخوانید نظرات عماد بهاور، مهدیه گلرو، مجید دُرّی، ضیا نبوی، مسعود لدنی، سیدمصطفی تاج‌زاده، فخرالسادات محتشمی‌پور، اشکان ذهابیان، حسین زمان، هیلا صدیقی و شهناز اکملی مادر شهید عاشورا را درباره‌ی انتخابات سال 92

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »