Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئن 2014

تیر 1393

باید بخندد وقتی آرام است… او آواز شادی خویش را قطع نمی‌کند هرچند ذره‌ذره‌ی تنش خشک شده باشد…

مهدی خزعلی که از 31 خرداد ماه در پی دستگیری توسط تیمی از وزارت اطلاعات که خود را ببب معرفی کرده بودند در سفری که مهدی خزعلی به همراه خانواده درحال گذران آن بود، بازداشت و به زندان رجایی شهر منتقل می‌گردد. (بخوانید: «محمدصالح فرزند مهدی خزعلی: باز تولد خواهرم است و پدر نیست. و اینبار پدر در تبعید و اعتصاب غذای خشک است»)

مهدی خزعلی را نه در کنار زندانیان سیاسی، بلکه در بند 2 که مخصوص زندانیانی است که در انتظار قصاص روزگار سر می‌کنند زندانی کردند. مهدی خزعلی از اولین روز بازداشت دست به اعتصاب غذا در اعتراض به بی‌عدالتی می‌زند.(بخوانید: «وضعیت نامساعد مهدی خزعلی در زندان رجایی شهر و بدرفتاری زندانبانان در چهارمین روز اعتصاب غذا»)

اعتصاب خشک ایشان و کمبود مایعات در خون و البته عدم رسیدگی مسئولین زندان رجایی‌شهر به یک زندانی با شرایطی اینچنینی باعث می‌گردد که مهدی خزعلی دو سکته را در زندان متحمل شود.(بخوانید: «وضع وخیم مهدی خزعلی بر اثر اعتصاب غذای خشک | سکته قلبی و 18 کیلو کاهش وزن در 8 روز و انتقال به بیمارستان») هرچند مهدی خزعلی را در غیاب مسئولینِ وظیفه‌از یاد برده، همبندان وی که در صف قصاص اند مراقبت می‌کردند.(بخوانید: «مهدی خزعلی: دخترم! اینبار اشکهایم هدیه‌ی تولد توست | شرح مهدی خزعلی از اعدام‌های زندان رجایی شهر»)

مهدی خزعلی با دیدن مصائبی که بر زندانیان اعدامی تا پیش از سکته و انتقال اورژانسی‌اش به بیمارستان امام خمینی، می‌رود تحت تأثیر قرارگرفته و داستان آنان را نقل می‌کند و عهد می‌بندد که اگر از این اعتراض گذر کند، در آینده فعالیت‌هایی در حمایت از زندانیان اعدامی و لغو اعدام صورت دهد.(بخوانید: «محمد نوریزاد: مهدی خزعلی با صدایی که بیشتر شبیه ناله بود گفت، اگر زنده بیرون آمدم، همه‌ی انرژی‌ام را صرف لغو اعدام می‌کنم»)

اینک که دیگر یازدهمین روز اعتصاب غذای دکتر مهدی خزعلی آغاز گردیده است، بشنوید از صحبتهای چند تن که ایشان را در بیمارستان ملاقات کرده اند:

مهدی خزعلی در بیمارستان امام خمینی - روز ده اعتصاب غذا 9 تیر 93 - عکس:ساسان راد خزعلی

مهدی خزعلی در بیمارستان امام خمینی – روز ده اعتصاب غذا 9 تیر 93 – عکس:ساسان راد خزعلی

«امروز(دوشنبه 9 تیر) به ملاقات دکتر خزعلی رفتم. خیلی خود خوری کردم دوستان تا اشک نریزم.

دکتر مهمان ویژه@داشتن؛ استادم سر کار خانوم ستوده و آقای خندان.

دکتر مثل همیشه لبی خندان داشت و فرمود تا آخر مقاومت می‌کنم واز مواضع خود کوتاه نخوام آمد.

یازده روز اعتصاب غذای خشک… خدایا تو حافظ او باش. اللهم فک کل اسیر
دوستان لایک نمیخوام شیر کنید تا صدایش باشیم!
این عکسم خودم امروز ازشون گرفتم. به امیده رهایی دکتر خزعلی عزیز»
ساسان راد – دوشنبه 9 تیر – 17:45

«جان یک انسان در خطر است.

پس از دیداری که در بیمارستان امام خمینی با دکتر مهدی خزعلی داشتم، متأسفانه وضعیت جسمی ایشان را بسیار خطرناک دیدم و ایشان بعد از اعتصاب غذای خشک، دو سکته‌ی قلبی رو پشت سر گذاشته‌اند.

بیاید برای نجات جان یک انسان صدای او باشیم. سکوت امروز شما، شهادت فردای ایشان است.

با تشکر
پژمان ظفرمند»
دوشنبه 9 تیر – 23:15

همچنین آنطور که ذکر شد در این روز نسرین ستوده و رضا خندان نیز به عیادت دکتر خزعلی رفته‌اند:

نسرین ستوده و همسرشان رضا خندان در عیادت مهدی خزعلی در بیمارستان امام خمینی - روز ده اعتصاب غذا 9 تیر 93 - عکس:فیسبوک مهدی خزعلی

نسرین ستوده و همسرشان رضا خندان در عیادت مهدی خزعلی در بیمارستان امام خمینی – روز ده اعتصاب غذا 9 تیر 93 – عکس:فیسبوک مهدی خزعلی

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

تیر 1393

محمد نوریزاد و مهدی خزعلی در بیمارستان امام خمینی - 8 تیر 1393 در نهمین روز اعتصاب غذای خشک

محمد نوریزاد و مهدی خزعلی در بیمارستان امام خمینی – 8 تیر 1393 در نهمین روز اعتصاب غذای خشک

«امروز(هشت تیر) به عیادت دکتر خزعلی رفتم

در بخش اورژانس بیمارستان بستری است و حالش اصلا خوب نیست. بشدت وزن کم کرده. دو سکته‌ی قلبی را از سر گذرانده.

پرسیدم: همچنان در اعتصاب خشک اید؟ گفت: بله.

دکتر خزعلی را با زندانیان اعدامی هم‌بند کرده‌اند. با: قصاصی‌ها.

دکتر با صدایی که به ناله بیشتر شبیه بود، از من قول گرفت و گفت: اگر از این بحران بدر آمدم، به اتفاق می‌رویم به در خانه‌ی کسانی که عزیزانشان به حادثه‌ای و مشاجره‌ای از پا در آمده‌اند و قاتلان‌شان اکنون زندانی‌اند و در انتظار اعدام.

گفت: عده‌ای از نام‌آشنایان را نیز می‌آورم پای کار برای اخذ رضایت. گفت: می‌رویم به پای‌شان می‌افتیم و هرجور شده رضایتشان را جلب می‌کنیم.

گفت: اگر بدانید چه قصابانه هم‌بندی‌های مرا یکی‌یکی می‌بردند برای اعدام؟ و اگر بدانید من چه لحظه‌های تلخ وداع را در همین چند روز تجربه کرده‌ام!

گفت: اگر زنده از این اعتراض بیرون آمدم، همه ی انرژی ام را صرف لغو اعدام می کنم».

محمد نوری زاد
هشتم تیرماه نود و سه – تهران

به فیسوک محمد نوریزاد بروید و عضو شوید:
https://www.facebook.com/m.nourizad

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

پسر می‌گوید(کامل بخوانید):

«تا اونجایی که یادم میاد تو این هفت-هشت سال اخیر بابا تو اکثر تولدهای ما زندان بودن و ما تنهایی کیک تولد رو می‌خوریم.

همیشه شب تولد که می‌شد دوست داشتیم، بابا بودن؛ و تولدمونو تبریک می‌گفتن؛ و یا حداقل تماس می‌گرفتن از زندان.

اما این‌بار فرق داره. بابا نیستن؛ ولی از زندان تماس می‌گیرن و اعلام می‌کنن که در بند 2 رجایی شهر کرج هستند و در اعتصاب غذای خشک.»
محمدصالح خزعلی – دوشنبه 2 تیر

اما همان لحظات بود که پدر در تنگنایی که اسیر آن بود به فرزندش می‌اندیشید. در میان مرگ به میلاد می‌اندیشید و عشق را از یاد نبرده بود. بخوانید:

مهدی خزعلی و فرزندشان زینب | عکس: مهدی خزعلی

مهدی خزعلی و فرزندشان زینب | عکس: مهدی خزعلی

«دخترم
اشکهایم هدیه‌ی تولد توست. شب گذشته(احتمالاً یک تیر) با دوست هم‌بند عزیزی که به‌خاطر دفاع از ناموس، سال‌های‌سال در بند است و _زیر تیغ اعدام صبح را شب می‌کند_ و این روز ها سخت مراقب حال و احوال پدر توست می‌گفتم: فردا روز تولد دخترم است، یادم باشد در تبریک پیشی گیرم، نکند گمان کند که سختی زندان روز تولد جگر گوشه‌ام را از یاد برده باشد.

باز هم تو و مادر و خواهرت را که دیدم آنقدر حرفها و خبرهای روز داشتید که شرمنده شدم و باز تولدت را تو به یادم آوردی. اما بدان در این سالهای سال همیشه من بودم که تولد مادرت و سالگرد پیمان آسمانی‌مان را گرامی می‌داشتم.

دختر گلم، این اولین هدیه‌ی تولدی ست که با اشک برایت می‌نگارم و تلخ‌ترین تولدی ست که برایت می‌گیرم.

روزی که خدا تو را به ما داد و جان تازه‌ای بخشید اینجا چند نفر را بی سر و صدا بردند تا جانشان بستانند، یکی‌شان خدمتگزار آرام و خوش‌اخلاقی بود که بند را جارو می‌کرد. شاید برای مبلغی ناچیز که خرجی خانواده‌اش باشد، به او گفتم بگذار در ثواب شریک شوم و کمکت کنم، نپذیرفت.

یکباره دیدم در جمع ما نیست و گفتند او را برای اجرای حکم قصاص برده‌اند تا بر دار کشند و هنگام طلوعِ آفتاب فردا، او را بر دار کشند.

دختر گلم، بیست و اندی سال قبل، پشت در اتاق زایمان منتظر بودم که شاهکار خلقت _حق جل و اعلیٰ_ را زیارت کنم و جل الخالق و تبارک الله احسن الخالقین گویم. شرمنده‌ام که در سالگرد تولدت از پنجره‌ی زندان شاهد ستادن جان سه تن بودم که جانی را که خدا داده بود را ناخدایانِ لبخند بر لب و با عجله‌ای وصف ناشدنی می ستاندند.

رئیس و معاون و مسئول انتظامات زندان و مسئول اجرای احکام جنایی و پزشک و روحانی و راننده‌ی نعش‌کشِ یخچال‌دار و تعدادی مأمور به‌صف بودند. سه زندانی که از پشت دستشان بسته بود را آوردند؛ آخریشان در پله‌ی ورودی سالن اجرا یک‌پا بر پله ماند، پایش نای جلو رفتن نداشت. یک دقیقه یک پای بر پله متوقف شد؛ او را هم بردند.

خانواده‌ی شکات رسیدند؛ خیلی عجله داشتند؛ سریع حکم را خواندند؛ آبی هم به آنها نمی‌دهند. گوسفندی را می‌کشند آبش دهند؛ اما هم‌اتاقی‌هایی که تا پای چوبه‌ی دار رفته‌اند و برگشته‌اند می‌گویند به آنها آبی هم نمی‌دهند.

کمی بعد استغاثه‌ی آنها و التماس به ولی دم و وکیل درحالیکه فریاد می‌کرد وکیل انصراف بده صدای دهشت بار کشیدن اهرم چون پتک بر سر افراد خورد؛ صدای زندانی خاموش، و به حیاتش خاتمه داده شد.

دومی فریاد می‌کرد من نکشتم؛ اما صدای اهرم دار صدای او را هم قطع کرد و رشته‌ی حیاتش گسست. سومی گویی از آن دو صدا مبهوت و مات بود که بی‌صدا رخت از جهان فروبست.این حکایت هرهفته‌ی اینجاست.

عزیز دلم، من میان کسانی هستم که هرلحظه منتظرند نامشان را بخوانند و نمی‌دانند که می‌خواهند دارویشان را تحویل دهند یا لباسی برایشان آورده‌اند یا می‌روند تا به دنیایی دیگر بروند. خودت انصاف بده حق دارم فراموش کنم تولدت را؟! به دنیا آمدنت را در میان این همه جان ستاندن‌ها؟! اما من باز هم فراموش نکردم عزیز من، دختر گلم، زیبای من، مرا ببخش، تولدت مبارک.»
مهدی خزعلی – شنبه 7 تیر

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

Please scroll down for English…


محمدصالح فرزند دکتر خزعلی می‌گوید: همان دقیقه‌های اول بود که بابا را دیدم ازم در مورد اخبار پرسیدند. می‌گفتند من وظیفه‌ام را انجام می‌دهم خدا کند آنهایی که بیرون هستند وظیفشان را خوب انجام دهند…

اینک مهدی خزعلی بر سر ایستادگی بر پای اندیشه‌اش که آزادی‌ست همه چیزش را گذاشته‌است. او هنوز هشداری زنده است برای تمام مدعیان این راه و برای همه‌ی ما. او هنوز و او فعلاً و او امروز، هنوز نفس می‌کشد….

مهدی خزعلی در بیمارستان امام خمینی - 7 تیر 1393 در هشتمین روز اعتصاب غذای خشک

مهدی خزعلی در بیمارستان امام خمینی – 7 تیر 1393 در هشتمین روز اعتصاب غذای خشک | عکس:محمدصالح خزعلی

«الان ساعت تقریبا ٣ صبح اولین روز ماه مبارک رمضان است.

جمعه‌شب که شنیدم بابا حالشون خیلی بده خیلی به‌هم ریختم و خودم رو به آب و آتیش زدم که کسی کاری کند.

امروز(شنبه 7 تیر) خبر دادند که بابا را به اورژانس بیمارستان امام خمینی آورده‌اند.

سریع به بیمارستان رفتیم وارد که شدیم با پدری تکیده مواجه شدیم که در مدت 8 روز 18 کیلو کاهش وزن داشت و از شدت خشکی دهان و گلو صدایش را به سختی می‌شنیدیم.

دکتر ها هرچه اصرار کردند که سِرُم وصل کنند بابا قبول نکردند.

همین ساعت پیش بود که جواب نوار قلبی ایشان آمد و گفتند که شما دیروز که نفستان ایستاده سکته قلبی کرده‌اید و سریعاً باید در سی-سی-یو بستری شوید.

زیرا به‌علت نخوردن آب، خونتان غلیظ شده و این اتفاق افتاده است.

این وظیفه‌ی بهداری رجایی شهر بوده است که به ایشان رسیدگی کنند اما متأسفانه آنجا کارشان اعدام و غسالخانه است و با بهبود و معالجه غریبه‌اند.

همان دقیقه‌های اول بود که بابا را دیدم ازم در مورد اخبار پرسیدند. می‌گفتند من وظیفه‌ام را انجام می‌دهم خدا کند آنهایی که بیرون هستند وظیفشان را خوب انجام دهند.

از نحوه‌ی انعکاس اخبار ایشان گله کردم و گفتم سایت‌ها و شبکه‌ها کم‌لطفی می‌کنند. سایت‌های داخل هم که اساساً اخبار شما را سانسور می‌کنند؛ چون دستور آمده اخبار شما را منتشر نکنند.

اما کم‌لطفی رسانه‌های خارج را نمی‌دانم برای چیست؟ من یک حرف دارم: دوستانی که اعتصاب ایشان را زیر سؤال می‌بردید زحمت بکشید و یک سر به اورژانس بیمارستان امام بزنید تا با چشم خود معنای اعتصاب را درک کنید.

وقتی ببینید کسی که تا چند هفته پیش صعود به قله‌ها داشت حال در عرض یک هفته توان رفتن تا درب اتاق را ندارد.

در اولین سحر ماه رمضان از تمامی دوستان و آشنایان میخوام که هم برای سلامتی و آزادی بابا و تمام زندانیان دعا کنند و هم برای حاکمیت عقل بر جامعه
و ما علینا الا البلاغ
»
محمدصالح خزعلی فرزند دکتر مهدی خزعلی – یکشنبه 8 تیر – 3:40بامداد

مهدی خزعلی درحالی که درحال گذراندن سفری به همراه خانواده بود توسط تیم عملیات ویژه‌ی وزارت اطلاعات دستگیر و به زندان رجایی شهر کرج و بند زندانیان در صف قصاص منتقل می‌گردد. ایشان از همان روز(31 خرداد) چاره را جز اعتصاب غذای خشک ندیده و بار دیگر جان خویش را شهادت‌نامه‌ی قاطع ایستادگی خویش می‌سازد.

وبلاگ نامه به یک آزاده
عکس:محمدصالح خزعلی

——————————————————————————————————

On Hunger Strike Dr. Mehdi Khazali, Suffered A Heart Attack And Admitted To A Hospital

Following is translation of a Facebook post by Dr. Mehdi Khazali’s son, Mohamad Saleh Khazali:

It is now 3:00 am on the first day of Ramadan.

Friday night I heard that father is in dire health. I became very upset and tried very hard to get help for him.

Today (Saturday July 28), they informed us that my father has been taken to the emergency room at Imam Khomeini hospital.

Immediately we went to the hospital. When we arrived, I met with a very frail father who has lost about 18 kilos in 8 days of being on hunger strike, and whose voice could barely be heard because of a dry mouth & throat.

The doctors insisted on connecting him to an IV but he refused.

About an hour ago we received the results of his EKG. They told him, yesterday, when he stopped breathing, he had suffered a heart attack and must immediately be admitted to CCU.

As a result of not drinking water, his blood had thickened and this is the reason for the heart attack.

It was the responsibility of Rejaei Shahr prison’s infirmary to attend to him, but unfortunately their job has become attending to the executed and doing the ritual wash of the dead. They are not familiar with providing care for the ill.

My father asked me about the news coverage of his case. He said that he is doing his duty, and hopes to God that those on the outside perform their duty well.

I complained about the news coverage regarding his case and told him that the domestic sites totally censor any news about him, because they have been ordered not to publish anything about him.

But I don’t understand why the news sites outside of the country are not giving his case much coverage.

I have one thing to say: Those who doubt and question his hunger strike, please go to the emergency room at Imam Khomeini hospital and see for yourselves what being on hunger strike has done to him.

You can then see a person who until last week was mountain climbing, and now in one week’s time barely has the strength to walk.

On the first dawn of Ramadan, I ask all our friends and associated to please pray for the health and release of my father and the release of all the political prisoners and for our society to gain wisdom.

And it is only for us to deliver the Manifest Message. (Quran, Ya-Sin: 17)

Mohamad Saleh Khazali
Son of Dr. Mehdi Khazali
Sunday June 29, 2014
3:40 am

Dr. Mehdi Khazali was arrested by the Intelligence Ministry’s special forces on July 31, while he was on a family trip in Mazandaran (N. Iran). He was transferred to Rejaei Shahr prison and incarcerated in the death row prisoners ward. He started his hunger strike upon arrest.

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

جمعی از دوستان محسن قشقايى زاده، جمعى از فعالان سياسى و اجتماعى در یادداشتی که توسط آنان در شبکه‌های اجتماعی منتشر گردیده است، ضمن ابراز همدردی با محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین و همچنین تسلیت غم فاجعه‌ی از دست‌دادن مادر در راه آزادی، خواستار آزادی محسن قشقایی زاده شده‌اند. بلکه وی با حضور بر سر مزار مادر تسلایی یابد.

برای نمونه عیسی سحرخیز از عزیزانی‌ست که این یادداشت را حمایت کرده‌اند.

touti-soltani-free-mohsen-ghashghayi-poster

«انا لله و انا الیه راجعون

خانم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی‌زاده دار فانی را وداع گفت.

بار دیگر رخت‌های عزا را بر تن کردیم و به سوگ مادری نشستیم که غم از دست دادنش سینه‌هایمان را مالامال از اندوه و ماتم کرد.

زبانمان قاصر از هرگونه صحبتی است و فقط اشک است که به یاریمان شتافته تا تسلایی برای قلب‌های شکسته‌مان باشد. این بار قرعه‌ی مرگ به نام مادری رقم خورد که فرزندش پشت حصارها زندانیست.

.از مسئولان انتظار می‌رود شرایط آزادی محسن قشقایی زاده فراهم گردد.

محسن و مادر به تنهایی در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند. تنها و اصلی‌ترین دغدغه‌ی محسن در زمان رفتن به زندان مادر بود. و بزرگترین دغدغه‌ی مادر رفتنِ تنها تکیه‌گاهش به زندان؛ لذا انتظار می‌رود شرایط محسن عزیز در نظر گرفته شود بلکه با حضور در مزار مادر اندکی از این غم بزرگ و جانگداز او کاسته شود.

ما به‌جد خواستار آزادی این زندانی سیاسی هستیم.

لازم به ذکر است محسن قشقایی زاده از بازداشت شدگان در سرای اهل قلم می‌باشد که برای اتهام واحد که حضور در جلسه سرای اهل قلم بود احکام متفاوت صادر گردید.

محسن قشقایی زاده(سرانجام) به شش ماه حبس تعزیری محکوم گردید و در حال گذراندن مدت حبس خود بود.

خانم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی از روز 93/2/29 در حالی که از ملاقات محسن از زندان اوین باز می‌گشتند مفقود شده بود و از ایشان هیچ اطلاعی در دست نبود. در ظهر همان روز بعد از خروج از اوین در نزدیکیهای اتوبان چمران تصادف کرده و سپس توسط راننده به بیمارستان شریعتی منتقل شده است اما بنا به اظهار راننده‌ی اتومبیل مذکور بعد از تصادف، فردی کیف خانم سلطانی را که بر زمین افتاده بوده برداشته و متواری می‌شود.

بنا به‌همین‌دلیل ایشان در بیمارستان به عنوان مجهول‌الهویه ثبت شده بودند. متأسفانه ایشان در روز 93/2/30 در اثر مرگ مغزی فوت کرده‌اند.
دوستان محسن قشقايى زاده، جمعى از فعالان سياسى و اجتماعى
»

لطفاً همچنین ملاحظه کنید پست «محسن قشقایی زاده در سر خود می‌زند و می‌گوید باورم نمی‌شود که مادرم رفت | دل‌نوشته‌ی همراهان برای محسن قشقایی زاده»

پست‌های مرتبط:

1- مفقودشدن بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش در اوین | درخواست کمک و اطلاع رسانی
2- ادامه‌ی بیخبری مطلق از مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی بند 350 اوین | بی‌ثمری تلاشها برای یافتن ایشان
3- عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی شد
4- مادر مفقود شده‌ی زندانی سیاسی، محسن قشقایی زاده غریبانه و بی‌کس به دیار باقی شتافت + ساعت مراسم ختم

وبلاگ نامه به یک آزاده
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

«یا امام حسین مادر محسن فوت کرد
خدااااااا خداااااا
منو ببخش محسن
منو ببخش داداش
»

محسن قشقایی زاده - پژمان ظفرمند

محسن قشقایی زاده – پژمان ظفرمند

این را پژمان ظفرمند دوست و همراه محسن قشقایی‌زاده فریاد می‌زند…

به راستی که فریاد باید زد. آخر چند فاجعه؟ آخر هنوز دیری نگذشته از پرواز خانواده‌ی پیمان عارفی در جاده‌هایی که به زندان می‌رسید…

ِژیلا وقتی از دلِ جامانده در زندانِ آن مادر می‌نوشت او هنوز نفس می‌کشید:

«دستهاش تو دست من بود.د لش اما جای دیگه!

صدای گومب گومب قلبش شنیده می‌شد.انگار می‌خواست پر بزنه و از دستهام خارج بشه. حرفهای قشنگ و امیدوارنه‌ی منهم نتونست اونو نگه داره…

حق داشت… فرصت زیادی برای خداحافظی نبود. به یک مادر درب زندان چقدر فرصت می‌دن برای در آغوش‌گرفتن فرزندش؟ چقدر زمان برای آخرین بوسه…

محسن قشقایی درحالی وارد بند شد که دوستانش اونو بدرقه کردند و مادر نازنینش را تنها نگذاشتند.

اما این بگیر ببندها تا کی؟ چقدر صبوری؟ چقدر سکوت؟ این در شرایطی‌ست که همه نگران سلامتی مهندس میرحسین موسوی و خانم رهنورد هستیم. در این مورد سکوت نخواهیم کرد. و مقتدرانه پیگیر مطالبات جنبش سبز که رفع حصر غیرقانونی و آزادی زندانیان سیاسی است خواهیم بود.»
ژیلا کرم زاده مکوندی – 26 فروردین

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده - ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده – ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

و آن روز که ژیلا شنید: «مادر گمشده است»؛ سرگشته شد؛ و نوشت: این حق مادران رنجدیده‌ی این خاک نیست…

«متأسفم این روزها من به اینترنت خیلی کم دسترسی دارم اما خبر مادر محسن قشقایی شوکه‌ام کرده. امیدوارم هر چه زودتر ازش خبری بشه.

مادرهایی که هر یکشنبه و دوشنبه سرگردان کوچه‌های اوین برای 20 دقیقه ملاقات با فرزندانشان‌اند.

این حق مادران رنجدیده‌ی این سرزمین نیست!….»
ژیلا کرمزاده مکوندی – 6 خرداد

اما امروز عکس متن ژیلا سیاه و سفید شده، و مادر پرکشیده به همانجا که قلبش را جا گذاشته بود. مادر، دیوارشکنِ آن زندان شده که فرزندش را اسیر کرده بود.و بی‌شک دیگر دیوارهای ضخیم زندان، میله‌ها و شیشه‌های آهنین زندان، نمی‌توانند مادر را از پرواز به سوی پسر و آغوش‌کشیدن او منع کنند…

مادر بیدار است گرچه چاره‌ای نداریم جز آنکه به حکم تن و جان برایش لالایی بخوانیم… و پسر مانده‌است و دیگر تقلایش و فریادش زندانبان را آزار نخواهد داد…

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده - ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

مرحوم طوطی سلطانی مادر محسن قشقایی زاده – ژیلا کرم زاده مکوندی | عکس: ژیلا کرم زاده مکوندی

«لالایی مادرم
حالا نوبت توست
تو بخواب امیدم
مادر مادر…..

نگرانی‌های محسن بی‌مورد نبود. بچه احساس کرده بود برای مادرش اتفاقی افتاده.

توی زندان تقلا می‌کرد. خودش را به آب و آتیش می‌زد تا خبری از مادر بگیره. اعتصاب غذا کرد به بند هشت تبعید شد. تا اینکه بالاخره خبر مرگ مادر رسید.

از اون لحظه تو سر خودش می‌زنه. باورش نمی‌شه. می‌گه: فقط مادرم حرفهای منو می‌فهمه و می‌دونه من چی میگم!

محسن راست می‌گه. این خصوصیت همه‌ی مادرهاست که حرف بچه‌شون رو می‌فهمن. مثل مادر محسن…

روحش شاد. یاد و خاطره‌اش گرامی»
ژیلا کرمزاده مکوندی – پنجشنه 5 تیر

در شهر ما چه می‌گذرد؟ در شهری که مردمش در خیابانها می‌میرند و گاهی این مرگ، ملاقاتیِ مادری بی‌کس است که کسی در راه ملاقات با او همراه نبوده‌است…

در شهر ما چه می‌گذرد؟ در شهری که مردمش از فقر چاره‌ای ندارند جز دستبردن به همشهریان خویش و گاهی که این دستبرد، ملاقاتیِ مادری بی‌کس است که قلبش را با آخرین آغوشش به فرزندِ به‌راهِ زندانش سپرده است…

رضا خندان همسر نسرین ستوده یادمان می‌آورد که:

«درگذشت مادر محسن قشقایی زندانی سیاسی براثر تصادف سومین موردی‌است که در یک سال گذشته در مسیر ملاقات، خبرش منتشر می‌شود.

چند ماه پیش بود که اتفاق مشابهی باعث شد مادر و همسر پیمان عارفی زندانی سیاسی جانشان را در راه ملاقات از دست دادند.

دیروز معلوم شده‌است که مادر محسن قشقایی زندانی سیاسی

1 – به علت ناامنی اتوبان‌های درون‌شهری توسط خودرو ای کشته می‌شود.
2 – همچنین به علت ناامنی در قلب پایتخت شخصی کیف پیرزن کشته شده را همانجا سرقت می‌کند.
3 – به‌علت بی‌توجهی و پیگیری‌نکردن موضوع ناپدیدشدن این مادر توسط نیروهای امنیتی، دادستانی و انتظامی، بیش از یک ماه هویت‌اش تشخیص داده نمی‌شود.
4 – به فرزند زندانی‌اش اجازه نمی‌دهند موضوع ناپدیدشدن مادرش را پیگیری‌کند.»

محسن قشقایی زاده - رضا خندان

محسن قشقایی زاده – رضا خندان

آریا نیز از همان پیمان می‌گوید:

«همین سال پیش بود که مسیر ملاقات، همسر و مادر پیمان عارفی را به کام مرگ کشید و حالا هم محسن قشقایی زاده داغدار مادری شد که از مسیر ملاقات باز می‌گشت!
خدا به محسن عزیز صبر بدهد…
»
آریا آرام نژاد – پنجشنبه 5 تیر

محسن قشقایی زاده - آریا آرام نژاد

محسن قشقایی زاده – آریا آرام نژاد

مادران ایستاده و فرزندان ایستاده میان این بی‌عدالتی… مادرانی که گرچه دلشان پر از خون دل است اما برای فرزندان خویش که خواستاران آزادی بودند ایستادند تا پای جان. آری تا پای جان…

«چقدر نگاه‌کردن به این عکس سخته. هر بار اشک آدم رو درمیاره

محسن قشقایی زاده را آزاد کنید

محسن قشقایی زاده را آزاد کنید

نمی‌دونم فقط بخاطر مصیبت تلخ بعد از آخرین ملاقات هست یا بخاطر حجم مظلومیت و سادگی و پاکی و بی‌آلایشی‌ای که با تمام جدیت و اطمینان و سخت‌کوشی با چهره‌ی این مادر ترکیب شده…

خدایا به دل این پسر آرامش بده»
سمانه ابولپور – جمعه 6 تیر

محسن قشقایی زاده - سمانه ابولپور

محسن قشقایی زاده – سمانه ابولپور


در شهر ما چه می‌گذرد؟ هر روز چه می‌گذرد؟ در کوجه‌های شهر و در قلب مادران که سوی زندان‌ها می‌روند؟

پسر را به زندان کرده‌اند و مادرش که برای دیدار او آمده دیگر به خانه‌اش باز نمی‌گردد. دیگر سربالایی اوین دردمند قدم‌های او نیست. دیگر نه روی خیابانهای شهر، که در آسمان باید او را جست…

پسر را به زندان کردند و با خنجر بی‌عدالتی دلش را زخم کردند. دل پسر همچون دل مادر زخم دیگری هم داشت. زخم دیدار مادر که چه سخت به دیدار او می‌آید. که چه سخت از نبود او کوچه‌های شهر بر مادر حبس شده است. که چه سخت مادر در هر ملاقات پیر تر از قبل می‌شود. و پسر از پشت شیشه‌های سنگین، زخم این حقیقت را نیز کنارِ سکوتِ دیگر زخم‌هایش می‌چیند…

«نداری خبر زحال من نداری
که دل به جاده می‌سپاری

سحر ندارد این شب تار
مرا به خاطرت نگه دار

مادران بسیاری درسربالایی اوین و در راه‌های ناهموار سایر زندانها هرروز پیر و هربار دراین مسیرها تحلیل می‌روند و زندانی در هر ملاقات این تغییر رادرسکوت وپشت شیشه تنها نظاره‌گر است.

اما داستان این بار نابودی است. مثل پیمان عارفی و مرگ در جاده، بازهم مادری قربانی مجازات ناعادلانه‌ی فرزندش می‌شود.

مادر محسن قشقایی که در زندان اوین است فوت کرد! یک حکم ناعادلانه و مجازات چند نفر. زخم زندان هم مداوا شود زخم بی‌مادری… آنهم تصادف در راه اوین…

فقط صبر و صبر و صبر»
مهدیه گلرو – پنجشنبه 5 تیر

محسن قشقایی زاده - مهدیه گلرو

محسن قشقایی زاده – مهدیه گلرو

«زمانی که خودم در زندان بودم، ممنوع الملاقات؛ به این فکر می‌کردم اگر در این لحظه بر مادرم یا پدرم ناخنی بشکند یا تار مویی کم شود چه خاکی بر سر کنم!

محسن قشقائی زاده دوست نازنین و مهربانم چگونه این مصیبت سنگین را در زندان تحمل می‌کند…

بعد از دو ماه بی‌خبری متوجه شده مادرش بر اثر تصادف در مسیر برگشت از ملاقات با پسرش به خانه جان سپرده…

داغ مادر داغ عظیمی است… داغی که در شرایط عادی کمر خم می‌کند… چه برسد در زندان…

اگر نه باده‌ی غم دل ز یاد ما ببرد
نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد

جا دارد این غم بزرگ و مصیبت عظیم را به او و دوستانش تسلیت عرض کنم»
محسن رحمانی – جمعه 6 تیر – 14:00

محسن قشقایی زاده - محسن رحمانی

محسن قشقایی زاده – محسن رحمانی

«دوباره قرعه‌ی مرگ به نام مادر عزیزی رقم‌خورد که فرزندش پشت حصارها زندانی‌ست.

طوطی سلطانی دربند خاک؛٫ محسن قشقایی زاده دربند حاکمان…

خواستار آزادی این زندانی سیاسی هستیم.»
عیسی سحرخیز – جمعه 6 تیر

محسن قشقایی زاده - عیسی سحرخیز

محسن قشقایی زاده – عیسی سحرخیز

«برخی وقت‌ها برخی چیزها آنقدر تلخ هستند، آنقدر غمی عجیب را توی وجودت می‌ریزد که هرچه می‌کنی حتی نمی‌توانی به آن موضوع نزدیک شوی.

نمی توانی کلمه‌ای در باره‌اش بگویی. انگار از درون آنقدر دچار فروپاشی می‌شوی که نمی‌توانی چیزی بگویی…

مثل مرگ مادر زندانی سیاسی محسن قشقایی در راه بازگشت از ملاقات با فرزندش…»
ژیلا بنی‌یعقوب – شنبه 7 تیر – 21:00

همچنین لطفاً ملاحظه نمایید پست: «جمعی از دوستان محسن قشقايى زاده، جمعى از فعالان سياسى و اجتماعى: محسن قشقایی زاده را آزاد کنید»

پست‌های مرتبط:

1- مفقودشدن بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش در اوین | درخواست کمک و اطلاع رسانی
2- ادامه‌ی بیخبری مطلق از مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی بند 350 اوین | بی‌ثمری تلاشها برای یافتن ایشان
3- عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی شد
4- مادر مفقود شده‌ی زندانی سیاسی، محسن قشقایی زاده غریبانه و بی‌کس به دیار باقی شتافت + ساعت مراسم ختم

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود با لایک کردن و یا فالوکردن توییتر، فیسبوک و وبلاگ «نامه ای به یک آزاده» همراه ما باشید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1393

آپدیت: مراسم ختم این مادر گرامی در تاریخ و زمان اعلام شده برگزار نخواهد شد

به‌حقیقت چه رخ داده است؟؟؟

هیچ برای گفتن نداریم. به جز آنکه خبر را از زبان دیگران نقل کنیم: پیمان عارف می‌گوید:

«و زمانیکه مصیبتی بر شما وارد آمد؛ بگویید همانا از برای خداوند هستیم و به سویش بازمی‌گردیم.
با نهایت تأثر و تأسف مطلع شدم خانم طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی‌زاده که از روز 30 اردیبهشت(نامه به یک آزاده: صحیح‌تر 29 اردیبهشت است) و پس از ملاقات فرزندش در بند 350 زندان اوین ناپدید گشته بود، در روز مذکور پس از ملاقات محسن و در راه بازگشت از زندان اوین -حد فاصل زندان تا ایستگاه بی-آر-تی اتوبان چمران، تصادف نموده و پس از انتقال به بیمارستان شریعتی و یک‌روز بستری‌بودن(نامه به یک آزاده:یعنی 30 اردیبهشت بر اثر مرگ مغزی) درگذشته است.

این در حالیست که با توجه به مفقودگردیدن کیف مرحومه و عدم امکان شناسایی و احراز هویت؛ آن بانوی رنجدیده پس از 10 روز در قطعه‌ی متوفیان مجهول‌الهویه در بهشت زهرا به خاک سپرده شده‌است.

مراسم ختم شادروان طوطی سلطانی، فردا جمعه ساعت 6 تا 7:30 در مسجد امام جعفر صادق واقع در سه راه افسریه، بلوار قصر فیروزه، بین 15 متری اول و دوم (اسلام آباد) برگزار می‌گردد.

بدین‌وسیله به محسن عزیز عرض تسلیت نموده، اعطای مرخصی به وی طبق آیین‌نامه اجرایی سازمان زندانها و اقدامات تأمینی از سوی دادستان تهران را خواستارم!»
پیمان عارف – پنجشنبه 5 تیر – 21:15

…….و چه‌کس این خبر را به فرزند در بند خواهدداد؟

این درحالی است که حتی اعتصاب غذای محسن قشقایی زاده در زندان اوین نیز موجب نگردید تا مسئولین به وی برای یافتن مادرش مرخصی دهند. محسن قشقایی زاده برای اعتصاب غذایی که «آزادم کنید تا مادرم را بیابم» را فریاد می‌کرد تنبیه گردید و از بند 350 زندان اوین به بند 8(زندانیان مالی) منتقل شد.

اینک دیگر جای مادر مشخص شده است.و به «دربه‌در دنبال مادر گشتن و گشتن» نیازی نیست…

 عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت  مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی از سه‌شنبه 20 خرداد 93 گردیده است.طوطی سلطانی،مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی محبوس در بند 350 اوین  پس از آخرین ملاقات با فرزند در بندشان (29 اردیبهشت) دیگر به خانه بازنگشته‌اند


عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت
مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی از سه‌شنبه 20 خرداد 93 گردیده است.طوطی سلطانی،مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی محبوس در بند 350 اوین
پس از آخرین ملاقات با فرزند در بندشان (29 اردیبهشت) دیگر به خانه بازنگشته‌اند

خبرهای پیشین را بخوانید:

1- مفقودشدن بانو طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی زاده پس از آخرین ملاقات با فرزند محبوسش در اوین | درخواست کمک و اطلاع رسانی
2- ادامه‌ی بیخبری مطلق از مادر محسن قشقایی زاده زندانی سیاسی بند 350 اوین | بی‌ثمری تلاشها برای یافتن ایشان
3- عدم رسیدگی به درخواست مرخصی محسن قشقایی‌زاده برای پیگیری وضعیت مادر گمشده‌اش موجب اعتصاب غذای وی شد

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »