Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر 2013

آبان 1392

آرش صادقی عکس: 29 مهر منزل دوستان

آرش صادقی عکس: 29 مهر منزل دوستان

آبان ماه 89 بود و پس از نزدیک به یک سال که از مجموع حبس وشکنجه‌ی آرش صادقی می‌گذشت او در این ماه به مرخصی آمد. اما فقط پس از گذشت چند روز بدون هیچ گونه «احضارنامه ای برای بازگشت»، و یا تماس تلفنی از سوی ضابطین قضایی، مأمورین امنیتی جهت بازداشت مجدد آرش در ساعت چهار صبح روز 4 آبان 1389 به منزل مسكونی آنها یورش می برند، که همین مسئله منجر به حمله قلبی و شهادت مادر آرش می‌شود. فرهناز درگاهی، مادر آرش در تاریخ 8 آبان 1389 پس از گذشت چهار روز از زمان حمله، در بیمارستان فوت می‌کند و در بهشت زهرا، قطعه 311 – ردیف 119 – شماره 23 به خاک سپرده می‌شود.

این روزها در سالگرد فوت مادر آرش صادقی که پس از 21 ماه شکنجه کنار ما بازگشته است از مادرش می‌نویسد:

«می‌خواستم چند خطی رو برای سومین سالگرد مادر بنویسم ولی دستم به قلم نرفت.

وقتی یاد مادر سعید زینالی، مادر سهراب اعرابی و امیر جوادی‌فر و ده‌ها و صدها کشته بعد از انتخابات افتادم
وقتی یاد خانوداه پیروز دوانی، فروهرها و ده‌ها روشن‌فکری که در دهه‌ی هفتاد سلاخی شدند، وقتی یاد هزاران نفری افتادم که در سال 67 اعدام شدند و خیلی از خانوداه‌هایشان حتی از داشتنه یک مزار برای فرزندانشان محروم شدند خجالت کشیدم.

و خجالت کشیدم بنویسم سه سال از مرگ مادر گذشت بدون اینکه مسببین مرگش پای میز محاکمه کشیده‌شده‌باشند درحالی‌که قاضی مرتضوی رو بابت پرونده جنایت کهریزک 200 هزار تومن جریمه کردند. اتفاقات و فجایعی که تو این 34 سال بارها و بارها تکرار شده تکرار و تکرار..و»
آرش صادقی 5 آبان – ساعت 15:30

لینک‌های تکمیلی:
1- گزارشی از وضعیت آرش صادقی پس از آزادی + گزارش تصویری از ملاقات وی با دوستان
2- بخشی از آنچه بر آرش صادقی گذشته است از زبان خودش
3- آرش صادقی با قرار وثیقه آزاد شده است + عکس
4- پاسخ پدر آرش صادقی به آقای محسنی اژه‌ای/در رابطه با صحبتهای آقای اژه‌ای درباره‌ی آرش صادقی
5- از صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی:دوستانی که من رو متهم کردن الان پیگیر وضعم شوند! + عکس
6- گفتگوی تلفنی مسیح علی‌نژاد با آرش صادقی درباره‌ی وضعیت ایشان در زندان + متن و صدا
7- ّبرگی از زندگی سراسر مبارزه ی آرش صادقی / A Chronicle Of Atrocities Inflicted Upon Political Prisoner, Student Activist Arash Sadeghi

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

آبان 1392

می‌گویند بعد از 1000 روز حصر، این روزها نیلوفری که در باغچه کاشته بودند قدکشیده و به نرده‌های اتاق پدر و مادر در بندشان رسیده و زندانشان را نیز سبز کرده است! و زهرا چه دلنشین نوشته امشب برای پدر و مادر محبوس:

«و به پیچک فرمود:
‹نرده را زیبا کن!›
و من آنان را، به صدای قدم پیک بشارت دادم
و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ.
به طنین گل سرخ، پشت پرچین سخن‌های درشت.

به دستان کارآزموده‌ی مأمور اطلاعات برای شکنجه، دیگر فکر نمی‌کنم.(بخوانید پست «این روزهای ایران/شرح کاملی بر آنچه عید غدیر در زندان اختر به دختران میرحسین و رهنورد گذشت») به دستانی فکرمی‌کنم که زندان را هم سبز کرده‌است: به باغچه‌ی نیلوفرها…

نیلوفر رمز عاشقی شماست. چه آن سالها که هم را یافتید، چه این سالها که در پشت نرده‌ها حبس شدید… آنها تا نرده‌های پنجره بالارفته‌اند، پیچیده‌اند و بر حصار تنهایی‌تان سماع کرده‌اند.

زندانتان را زیبا کرده اند. تو ایستاده‌ای لبخند مهربانت برلب … نیلوفرهارا نشانمان می‌دهی. به ما عوض هر حرفی می‌گویی ‹کسی که گل‌هارا دوست نداشته باشد آدمهارا هم دوست نخواهد داشت ‹ و در چشمان مهربان و دردمند و سبزت تمام حیاطِ باغِ نیلوفری منعکس شده، و عید غدیر است و مهم نیست آن دست خشن.
مهم دستهای شماست: سبز، پاک، و رو به آسمان…
»

خطوط بلد شده از امین احمدیان همسر بهاره هدایت زندانی محبوس در بند زنان اوین — شنبه 4 آبان ساعت 21
بقیه‌ی خطوط از زهرا موسوی فرزند میرحسین موسوی – شنبه 4 آبان ساعت 20

میرحسین و رهنورد - عکس:زورهای پیش از زندان

میرحسین و رهنورد – عکس:زورهای پیش از زندان

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

آبان 1392

مجموعه‌ایست از صحبت‌های آزادگان در ارتباط با آنچه بر آفتاب و ستاره رفت(بخواندی:«این روزهای ایران/شرح کاملی بر آنچه عید غدیر در زندان اختر به دختران میرحسین و رهنورد گذشت»). این نوشته در حال تکمیل است

در ابتدا بخوانید دیدار پیمان عارف با دختران میرحسین را و روایتی ناگفته و دردناک:

«عصر رفتیم دیدار سه دختر مظلوم میرحسین؛

سیده زهرا بالاخره مهر از لبانش برداشت و از زندانبانانی سخن گفت که حتی غذا و خوراک از والدین اش دریغ کرده‌اند تا میرحسین و بانو رهنورد هفته‌ای را بدون نان یا هرگونه غذای دیگری، سیب‌زمینی‌های خانه‌شان را با جیره‌بندی و تحمل گرسنگی بسیار، بخورند تا زنده بمانند!

سیده زهرا از بی‌هوش‌شدن میرحسین زیر دندانپزشکی و سکسکه‌های مشکوک به سکته‌ی ایشان سخن راند و از رسیدگی دیرهنگام بعد از 5 روز!

دلم گرفته؛
از تنهایی این خواهرانمان دلم گرفته؛

قصه اختر جند وجه دارد.
یک وجهش میر و بانوی محصور است؛
اما وجه کمتر دیده شده اش دختران مظلومی هستند که نباید فراموششان کرد!
نباید تنهاشان گذاشت!
»
پیمان عارف شنبه 4 آبان – 1:15 بامداد

«آبان ماه پارسال بود که در اعتراض به بازرسی بدنی توهین‌آمیز اعتصاب غذا کردیم. شیوه بازرسی مصداق آزار جنسی و هتک‌حرمت بود.

امروز یاد تفتیش بدنی خودمان در زندان افتادم. خشمگین بودم و احساس می‌کردم به بدنم توهین شده، بدن من برای من است.

حال فکر می‌کنم زنی که سیلی می‌زند و با دندان گاز می‌گیرد و با دست دیگرش در بدن انسانی دیگر را بی‌اجازه می‌گردد، گونه‌ای قابل بررسی می‌تواند باشد. به یاد زنانی هستم که من و دوستانم را گشتند و با عنوان کلیشه‌ای «مأمور و معذور» شرمنده بودند.

الان به زنی فکر می‌کنم که کتک می‌زند، بدن همجنسش را بی‌محابا می‌گردد و گاز هم می‌گیرد. بسیاری اوقات واژه‌ی «وحشی» به‌هیچ‌عنوان توهین و فحش نیست. واقعیت است.»
مهسا امرآبادی – جمعه 3 آبان

ویرایش و گرداوری:نامه ای به یک آزاده
درحال تکمیل…
——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

آبان 1392

پدر آن سوی میله‌هاست… مادر آن سوی میله‌هاست. دختر ها این سوی میله‌ها… و زندانبانان به گوش دختران سیلی می‌زنند.
و عالم می‌لزرد وقتی دختر می‌گوید: هیچکس بنود تا ببیند چه کردند

گزارش صبا آذرپیک خبر نگار سبز را بخوانید از این فاجعه:

«آنچه در پی می آید پس از دیدار با دختر میر حسین موسوی بیان می شود:
روز گذشته با دخترهای موسوی تماس گرفته می‌شود که اجازه ملاقات در روز عید غدیر به آن ها داده شده است. روز پنج‌شنبه هر سه دختر برای ملاقات به کوچه اختر می‌روند.

به آنها گفته می‌شود که باید بازرسی بدنی شوند و پیش از ملاقات به شیوه‌ای شنیع مورد تفتیش بدنی قرار گیرند.

بااینکه این امر بسیار غیر انسانی بوده، دخترها به دلیل اینکه می‌خواستند پدر و مادرشان را ببینند، سکوت می‌کنند. حتی حال جسمی یکی از دخترها بد می‌شود اما نه‌تنها به روی پدر و مادر نمی‌آورند و به قول‌شان در یک اتاق به آرامی گریه‌هایشان را می‌کنند.

بعد از ملاقات و خروج دخترها، در ساختمان خروجی، مأمور بازرس زن به کوکب و زهرا ونرگس می‌گوید که دستور دارد بار دیگر آن‌ها را بازرسی بدنی کند. این بار بازرسی بدنی را به شکل شنیع‌تری انجام می‌دهند که از ذکر جزئیات آن شرم داریم وهمین امر سبب اعتراض دخترهای موسوی می‌شود.
در حالی که زهرا موسوی در حال ورود به اتاق بوده مشاهده می‌کند که مأمور زن در حال گاز گرفتن دست نرگس است.

زهرا شوک‌زده به این امر اعتراض می‌کند که بازرس زن به سمت وی حمله‌ور می‌شود و چند سیلی محکم به سمت راست صورت زهرا می‌زند. سیلی به صورتی بوده که چشم هم مورد اصابت چند باره قرار می‌گیرد.

گاز گرفتگی دست نرگس به نحوی بوده که دندان‌ها در مچ دست وی فرو می‌رود که منجر به خون ریزی می‌شود.

در تمام این مدت مأموران مرد اصلا وارد میدان نمی‌شوند و اجازه می‌دهند این هتک حرمت تا چند دقیقه‌ای ادامه داشته باشد.

خانم رهنورد جلوی چشمش دخترانش را کتک خورده می‌بیند و میرحسین پشت دیوارها فقط صدای ضرب و شتم ساداتش را می‌شنود.
در نهایت ماموران مرد و سرمأمور تیم در مکان حاضر می‌شود.
»
صبا آذرپیک – پنج شنبه دوم آبان ماه 1392 – عید غدیر 23:30

همچنین بخوانید روایت نرگس موسوی را از حمله و هتاکی به او و خواهرش و میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در روز عید غدیر :

«جهت اطلاع دوستان گرامی که پیگیر احوال پدر و مادر و ما در عید غدیرند :
جنایتکارای اطلاعات ساعتی پیش در دیدار عید به ما حمله کردند و هرکاری توانستند کردند … عید برای خانواده زندانی سیاسی یعنی شکنجه مضاعف
و هیچ کس نبود تا ببیند چه کردند…»
زهرا موسوی – پنج شنبه دوم آبان ماه 1392 – عید غدیر

زهرا رهنورد - میرحسین موسوی

زهرا رهنورد – میرحسین موسوی

« روز چهار شنبه اول آبان از طرف مأموران امنیتی تماس گرفته شد که نهار روز عید را استثنائاً می‌توانیم کنار پدر و مادر باشیم. البته این ملاقات به جای آزاد کردن و توضیح بابت نزدیک به هزار روز حبس غیر قانونی بود. زمان ملاقات دو ساعت و نیم تعیین شده بود یعنی از ساعت یازده و نیم تا دو.

ملاقات البته با حضور دو مأمور زن بود به نام‌های مستعار مریم و سارا (اسم واقعی: مژگان ناظمی متولد سال 62 ) که یکی از این مأموران زن پیش از این در مدتی که پدرم در بیمارستان بود با بی‌شرمی با وی درگیر شده بود و هتاکی کرده بود. این درحالی بود که مادرم رفتارش با این مأموران زن همواره مادرانه بوده ودر تمام اعیاد به ایشان عیدی می‌داده‌اند.

پس از اتمام ساعت ملاقات به خواسته‌ی این زن به خانه‌ی امن اطلاعات که کنار منزل پدر و مادرم در پاستور است رفتیم که اطمینان حاصل آید که چیزی از خانه‌ی پدر و مادرمان برنداشته باشیم و غیر قانونی به خارج از زندان اختر منتقل نکرده باشیم که با درخواست کثیف و غیرمتعارفی از این زندان بان روبرو شدیم. اول باور کردنی نبود اما باز با بی شرمی درخواست را تکرار کرد و حتی از ما خواست لباس زیر خود را در بیاوریم…
توصیف و شرح برخورد ایشان خارج از عرف بود.

در پی ممانعت ما از در آوردن لباس، ایشان به ما حمله‌ور شد و سیلی محکمی به گوش من و زهرا خواهرم زد. در تلاش بنده برای گرفتن دست ایشان برای جلوگیری از حمله‌های بیشتر با رفتار غیر انسانی او روبرو شدم که با وحشی‌گری تمام، مچ دست من را گاز گرفت که عکس را ضمیمه این متن می‌کنم.

وی پیاپی به ما حمله می‌کرد و وقتی آقای فروغی رئیس زندان‌بان‌ها را صدا کردیم ایشان البته عذرخواهی کرد اما هیچ پاسخی بابت این رفتار غیر اخلاقی خود نداشتتند.

در تمام این لحظات درگیری پدرم از پشت میله‌های آشپزخانه خانه که مشرف به خانه‌ی امن اطلاعات است صداهای این برخورد و حمله‌های وحشیانه مأمور امنیتی را می‌شنید و البته مادرم نیز متأسفانه شاهد برخورد خشن مأموران امنیتی بود
عکس های دیگری هم البته گرفته شده از رئیس زندان بان ها که در صورت لزوم در اختیار دوستان قرار میدهم»

دست مجروح دختر میرحسین موسوی

دست مجروح دختر میرحسین موسوی

نرگس موسوی – پنج شنبه دوم آبان ماه 1392 ساعت 17 – عید غدیر

همچنین بخوانید گفتگوی جمعه سوم آبان ماه کلمه با نرگس موسوی را:

خانم موسوی لطفا شرحی از آنچه اتفاق افتاد بفرمایید.
روز گذشته به ما زنگ زدند و گفتند که دیدار داریم برای روز عید و اطلاع دادند که می توانیم ناهار را در کنار پدر و مادرمان بمانیم.خب بالطبع ما هم خیلی خوشحال شدیم . این یعنی دیدار ما دو ساعت و نیم خواهد بود . از ساعت یازده و نیم تا دو بعد از ظهر. ملاقات در حضور دو نگهبان زن مانند همیشه انجام شد. بعد از آن بود که وقتی خواستیم از منزل خارج شویم از ما خواستند به ساختمان کناری برویم برای بازدید و گشتن.

آیا امروزبرخورد ماموران از ابتدا با بقیه روزها فرق نداشت؟
چرا اولش هم بازرسی بدنی بیش از حد همیشه بود یعنی کاملا انگار می خواستند التهاب ایجاد کنند. این دفعه حالا می خواستند بهانه ای پیدا کنند یا هر چیز دیگری نمی دانم. ما دفعه قبل هم که البته یکی دوبار بیشتر پیش نیامد، منزل بابا رفته بودیم بعد از اینکه قلبشان را آنژیو کرده بودند ( سال گذشته) ولی بعد از دیدار ما بازرسی بدنی نداشتیم. واز این گذشته ملاقات با حضور ماموران امنیتی که دیگربازرسی بدنی ندارد. آن هم با این شکل . آخر کجای دنیا همچین کاری میکنند؟

آیا این اتفاق قبلا هم افتاده بود؟
خیر . ما خیلی تعجب کردیم چون وقتی وارد خانه شده بودیم هم ما را گشته بودند. با این که برای ما جای سوال داشت که چرا ولی حرفی نزدیم و همراه آنان رفتیم. پیش خودمان گفتیم شاید می ترسند چیزی از خانه پدری مان بدزدیم ولی با این حال رفتیم. گشتن را شروع کردند و این در حالی بود که تمام ملاقات امروز ما در حضور دو نگهبان گذشته بود و آنان در تمام لحظه ها کنار ما بودند. آنها حتی از ما خواستند لباس های زیرمان را نیز دربیاوریم که این یک کار خارج از عرف بودو زشت تر اینکه رفتارها خواسته های هتک آمیزی داشتند که نمی‌توانیم بیان کنیم.

پس برخورد از همین جا شروع شد؟
بله بعد از این که ما اعتراض کردیم و این خانم شروع کرد به توهین و درگیر فیزیکی. من آمدم دستش را بگیرم که ایشان سیلی بر گوش من و بعد از آن بر گوش خواهرم زدند. با هم درگیر شدیم . درگیری کاملا فیزیکی شده بود. من دستم را بردم جلو که ممانعت کنم از این کارناگهان ایشان حمله کرد دست من را خیلی ناجور گاز گرفت و برای من این عجیب است که یک زن این قدرت را از کجا آورده انگار برای این کار آموزش دیده بود. بعد دست من خون آمد و حالت قلوه کن پیدا کرد حالا بماند که رد انگشتهایش هم روی صورت من و هم روی صورت خواهرم مانده بود.

آیا پدر و مادرتان هم می توانستند این صحنه را ببینند؟
متاسفانه بله. مامان آمد توی ساختمان چون توی ساختمان خود اطلاعات بودیم از خانه آمده بودیم بیرون در حیاط را هم بسته بودند و مامان ایستاده بود که از ما خداحافظی کند. در تمام این لحظات درگیری پدرم هم از پشت میله های آشپزخانه خانه که مشرف به خانه امن اطلاعات است صداهای این برخورد و حمله های وحشیانه مامور امنیتی را می‌شنید. اوهم خیلی متاثر شد این در حالی هست که بابا نباید بهش فشار عصبی بیاید قلبش مشکل دارد. به هر حال خیلی خیلی بد بود.

کسی دخالت نکرد در این برخوردها که مثلا جلوی این رفتارها گرفته شود یا مانع شوند؟
مامان آمد و رییس زندان بانها که آقای فروغی نامی هست آمد. مامان می خواست ما را جدا کند و این زن اینقدر وحشی شده بود که کسی نمیتوانست کنترلش کند. آقای فروغی عذرخواهی کرد و گفت ایشان اجازه و حق نداشته همچین کاری بکند. ما گفتیم که حتما شما بهش دستور دادی که گفت نه اصلا ایشان اجازه چنین بازرسی بدنی را نداشته. ما گفتیم اصلا اگر قرار بود چنین بازرسی بدنی داشته باشیم شما برای چی گفتید که ما برویم داخل خانه این عیدی ماست روز عید غدیر؟

شما این مامور را می شناختید یا جدید بود؟
می شناختیم . ایشان پیش از این هم سابقه بدرفتاری داشتند که یکی از این ماموران زن پیش از این در مدتی که پدرم در بیمارستان بود با بی شرمی با وی درگیر شده بود و هتاکی کرده بود ودرگیری آنجا به وجود آورد و واقعا پدرم به حال خیلی بدی افتاد و به حد مرگ کشید بابا را در بیمارستان. بابا مریض و زیر سرم بود. همان موقع اگر می خواستند التهابی نباشد باید ایشان را عوض می کردند نه تنها عوض نکردند بلکه بهش اختیار تام دادند که بیاید به بچه یک زندانی سیاسی آخه زندانی عادی نیست بابای من یک زندانی سیاسی است نخست وزیر این کشور بوده برگرده اینطوری هتاکی کند؟

به نظرتان این برخورد با شما و خواهران تان که از یک طرف امکان محدود حضور در منزل فراهم میشود و از سوی دیگر چنین برخوردی صورت می‌گیرد چه معنایی می تواند داشته باشد؟
نمی دانیم پشت پرده چه می گذرد واقعیتش این است که هنوز هیچ ارگانی نگفته که دست ما هستند. از اول هم دست شورای امنیت ملی بوده ولی عملا هیچ کس پاسخی نمی دهد . ولی من فکر میکنم چند دسته اند . من فکر می کنم یک دسته ای تندرو تر هستند و می خواهند التهاب ایجاد کنند و اصلا دنبال آرام تر و بهتر شدن فضا نیستند. از طرف دیگه مطرح می شود که اینها می خواهند فضا را تلطیف کنند مثلا اینکه ما را ببرند توی خانه. ما چنین چیزی نمی خواهیم ما آزادی مطلق می خواهیم ما می خواهیم پاسخگو باشند برای ۱۰۰۰ روز حبس غیر قانونی. اینکه ما را ببرند داخل خانه و ملاقات حضوری داشته باشیم بعد از نزدیک به ۱۰۰۰ روز واقعا قابل قبول نیست. به نظرم باید عذرخواهی کنند از این کاری که کردند… . توی گوش سید میزنند جلو چشم مادرش؟ جلوی چشم مادر زندانی ما؟

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مهر 1392

نامه ای به یک آزاده:روزهای زیبایی‌ست که می‌آید، آرشِ ایران آمده است، مجیدِ ایران آمده است… همان مجید که گفت:

«آه اگر آزادی می‌توانست فریاد برآورد که زنده مانده است»

و امروز، آرش صادقی بازگشته است تا فریاد زند: من زنده‌ام، آزادی زنده است…

حتی مادری هم ندارد که در آغوشش کشد… داستان آرش داستان غریبی‌ست. داستان رفتنش، داستان یتیم‌شدنش و داستان بازگشتش. وقتی 21 ماه تمام او را میان میله‌ها تنها رها کرده بودند هیچکس آنطور که درخود اوست از او سخنی نگفت، مگر شکاکانِ ناخیراندیش که این سو و آن بو می‌کشیدند و ناپاکی را به رخ! اما آنان را برای دستبرد به گوهر پاک آزادی نه اجازه بود و نه توان… به او گفتند: قاتلین مادرت را انکار کن وگرنه میان این میله‌ها خواهی پوسید… اما خود آنان بودند که انکار شدند

پیش از همه چیز یادآوری می‌کنیم همانطور که قبلا گزارش داده‌ایم(بخوانید: «آرش صادقی با قرار وثیقه آزاد شده است + عکس») خبر آزادی آرش صادقی ابتدا سه روز پس از آزادی آرش صادقی یعنی 23 مهرماه توسط خانم فاطمه نیلی خواهر مصطفی نیلی منتشر شد که به دلیل وضعیت خاصی که برای آرش صادقی ایجاد شده بود آن‌طور که باید به این خبر اعتنایی نگردید تا اینکه سه روز بعد صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی آپدیت شد(بخوانید:«از صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی:دوستانی که من رو متهم کردن الان پیگیر وضعم شوند! + عکس»)، رنج‌نامه ای که خبر از آزادی یک آزاده از زبان خویش می‌داد.

آن متن که منتشر شد تکاپو در قلب‌ها وزیدن گرفت و برای دوست‌داران و پیگیران وضعیت آرش صادقی تردیدی باقی نماند که او بازگشته است، هرچند که باز شایعاتی از جنس شک در جریان بود تا آنجا که هیچ وبسایت خبری از آزادی و وضعیت آرش صادقی خبری منتشر نکرد تا مظلومیت این آزاده بیش‌ازپیش اوج گیرد.

پس از آن بود که آرش صادقی به درخواست دوستان چند عکس در فیسبوک خود قرار داد تا تردیدها خاتمه یابد و با اینکه چهره‌ی درددیده‌ی آرش صادقی در دل دوستان و همراهان او فرو رفت اما این نمایش درد و استقامت را در دل شک راهی نبود هنوز.

عکس‌های دور پوستر عکسهایی است که آرش صادقی در فیسبوک خود منتشر کرد. او بعدا در این باره گفت: «من به همه هم خبر دادم اما با سکوت رسانه‌ای مواجه شد. سایت‌ها خبر آزادی‌ام را منتشر نکردند و حتی امروز(30مهر) هم شبهاتی مطرح بوده که عکسی که در فیسبوک قرار داده شده عکس آرش نیست و... در حالیکه فیسبوکم دست خودم است و عکس را هم به درخواست بچه ها با گوشی خودم گرفتم.»

عکس‌های دورِ پوستر عکسهایی است که آرش صادقی در فیسبوک خود منتشر کرد. او بعدا در این باره گفت: «نه من به همه هم خبر دادم اما با سکوت رسانه ای مواجه شد. سایت ها خبر آزادی را منتشر نکردند و حتی امروز(30مهر) هم شبهاتی مطرح بوده که عکسی که در فیسبوک قرار داده شده عکس آرش نیست و.. در حالیکه فیسبوکم دست خودم است و عکس را هم به درخواست بچه ها با گوشی خودم گرفتم.»

هرچند آرش صادقی در تماس با برخی دوستان خبر از وضعیت جسمی نامساعد خود و کاهش وزن 20 کیلویی خود داده بود و برخی دیگر از اشخاص موثق نیز آزادی ایشان را تأیید کرده بودند و همه چیز روشن بود اما آرش صادقی طبق قراری که گذاشته بود برای دادگاه مریم شفیع‌پور 29 مهرماه به تهران آمد تا این مرگِ شک باشد. (دادگاهی که بی‌نتیجه به تعویق افتاد(. آرش صادقی در تهران با استقبال دوستان مواجه می‌گردد که به دلیل آنکه هنوز آنچه شایسته‌ی آرش صادقی نماد مظلومیت جنبش دانشجویی ایران است در رسانه‌ها انتشار نیافته است ما در ادامه علاوه بر گرداوری حقایقی از زبان آرش صادقی عکس‌هایی از دیدار او با دوستان و هم‌راهانش در عصر و بعد از ظهر دوشنبه 29 مهر ماه منتشر خواهیم کرد:

آرش صادقی - پیمان عارف

آرش صادقی – پیمان عارف

آرش صادقی از دی ماه 1390 تا ساعت 9 شب 20 مهرماه 1392(زمان آزادی) یعنی 21 ماه را در سلول انفرادی تک و تنها گذراند. در این مدت تنها 20 روز را در سلول شماره‌ی 92 داری دو هم‌سلولی بوده است. آرش صادقی تمام این مدت را در بندهای امنیتی ۲۰۹، ۲۴۰ و زیرزمین بند ۲۰۹ گذرانده است.

آرش صادقی ۷ تا ۸ ماه تفهیم اتهام نشد. فقط یک برگه‌ای جلوی او می‌گذاشتند که کلیت خاصی داشت. مشخص بود از روی آن کپی گرفته و به افراد مختلف داده شده بود. آرش صادقی از امضا کردن آن برگه امتناع می‌کرد.

آرش صادقی - علی وفقی - پیمان عارف عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه

آرش صادقی – علی وفقی – پیمان عارف عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه

محسنی اژه‌ای سخنگوی قوه‌ی قضاییه در پاسخی به یک خبرنگار که درباره‌ی آرش صادقی از او سوال کرد گفته بود فردی به نام آرش صادقی سال 89 دستگیر شده که پس از گذران حبس یک ساله اش آزاد گردید و پس در سال 91 و 92 همچین شخصی در زندان حضور ندارد….
پس از این حرف بود که متاسفانه بسیار سریع شایعات بسیار زیادی در فضای مجازی درمورد اینکه آرش صادقی پنهانکاری و یا دروغ‌پردازی کرده است منتشر شد. شایعاتی که «البته از چندین ماه قبل از این مورد» شکل گرفته بود و اکنون سخنان اژه‌ای به آن شایعه‌افکنان دلگرمی بیشتری داده بود!

کمی پس از این موضوع پدر آرش صادقی جوابیه‌ای را به موضع‌گیری سراسر دروغ آقای محسنی اژه‌ای تهیه می‌کنند که به دلیل عدم همکاری سایت‌های خبری و متاسفانه جسارت شایعه و شک، هرگز به شکل گسترده انتشار نیافت.
در آن نامه پدر آرش صادقی علاوه بر شرح مفصلی بر وضعیت آرش صادقی ار آقای اژه‌ای سوال کرده اند که در مدت زمان سال 91 و 92 که شما حضور فردی به نام آرش صادقی در زندان را منکر شده‌اید ما دو ملاقات با ایشان داشته‌ایم. آیا این ملاقات‌ها را نیز منکر می‌شوید!؟
متن کامل این نامه را اینجا بخوانید: «پاسخ پدر آرش صادقی به آقای محسنی اژه‌ای/در رابطه با صحبتهای آقای اژه‌ای درباره‌ی آرش صادقی»

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه در جمع دوستان و همراهان

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه در جمع دوستان و همراهان

امروز که آرش صادقی در این شرابط «موقتاً» این سوی میله‌هاست دلش به‌شدت از تمام ناحقی‌های رواشده به خویش آزرده است. تا جایی که می‌گوید:
«قصد دفاع از خود را ندارم. از این به بعد هم تلاش نمی‌کنم خودم را اثبات کنم. سکوت می‌کنم و منتظر می‌مانم تا روز دادگاه تا همه چیزمشخص شود»

و شرایط بیرون و اتفاقاتی که در نبود آرش صادقی درجریان بود امروز ایشان را بیش‌از قبل در فشار روحی قرار داده است. همان آرش صادقی که به علت سختی وصف‌ناپذیر 21ماه انفرادی، شکنجه و بلاتکلیفی، در شرایط جسمی و روحی بسیار نابه‌سامانی قرار گرفته است. او از شرایط جسمی و روحی خود می‌گوید:

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه در جمع دوستان و همراهان

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه در جمع دوستان و همراهان

« خونریزی معده دارم. به شدت لاغر شده‌ام و حدود 20 تا 21 کیلو کاهش وزن داشته و الان 51 کیلو شده‌ام. وضعیت روحی خوبی هم ندارم. در شوک عجیبی هستم بعد از اینکه از زندان خارج شدم و این فضا را می‌بینم… حداقل اجازه ندادند که چند روز بگذرد بعد اقدام به محاکمه من بکنند! از همان روز اول مدام اذیت کردند حتی عکس‌ام را زیر سوال بردند و…»

پرونده‌ی آرش صادقی در شعبه‌ی دوم دادسرای اوین است و او در انتظار اعلام زمان دادگاه خویش است. او با وثیقه‌ی سنگین 500میلیون تومانی امروز بیرون است. و این آزادی تنها تا روز دادگاه و بعد مشخص شدن حکم ایشان پایدار خواهد بود. وثیقه‌ای که ابتدا 300 میلیون تومان اعلام شده بود ولی پس از مراجعه‌ی خانواده‌ی آرش صادقی برای پیگیری این موضوع درخواست وثیقه‌ی 500میلیون تومانی می‌شود. وثیقه‌ای که باوجود عدم استطاعت مالی خانواده‌ی آرش صادقی و وضعیت خاص آنان به سختی از سوی یکی از آشنایان ایشان تهیه شده است.

آرش صادقی - علی وفقی - پیمان عارف عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه

آرش صادقی – علی وفقی – پیمان عارف عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92 کافه سپیدگاه

در ارتباط با اتهامات واره به آرش صادقی باید گفت اتهامات ایشان را اجتماع و تبانی علیه نظام و تبلیغ علیه نظام عنوان کرده‌اند اما آرش صادقی در موارد گوناگون و «بسیاری» مورد بازجویی قرار گرفته است. اصلی‌ترین آن مسئله‌ی حمله‌ی نیروهای امنیتی برای دستگیری آرش صادقی است که منجر به شوک و شهادت مادر ایشان شد. خانواده‌ی آرش صادقی شکایتی را در این‌باره صورت دادند که آرش صادقی پیگیر آن بوده است. آرش صادقی که حتی پیشنهاد دریافت پولی بسیار زیاد و داشتن زندگی آسوده درقبال فراموش کردن مسئله‌ی مادرش را از سوی نیروهای امنیتی دریافت کرده بود به‌شدت در این مورد بازجویی و کشنجه شد که شاید از اصلی‌ترین دلایل نگهداری اش در زندان(با توجه به عدم وجود فشار رسانه‌ای کافی و درعوض شایعات کمک‌کننده به نیروهای امنیتی) این مسئله بوده است.

مسئله‌ی دیگر اصلی مورد بازجویی ایشان تجمع اعتراضی‌ای بود که قرار بود از سوی آرش صادقی در 25 بهمن ماه 90 برگزار شود که البته ایشان یک ماه پیش از آن بازداشت می‌شوند. همچنین مسئله‌ی دیگر مربوط به دیدار وی با آقای دکتر ملکی بوده است. یادآوری می‌نیم که موارد بسیار زیاد دیگری نیز در بازجویی‌های آرش صادقی بوده است که مقابل سه مورد ذکر شده به شکل فرعی‌تر درآمد مانند بازجویی در مورد با ارتباط با آژانس ایران خبر وابسته به سازمان مجاهدین خلع و موارد اتهامی متعدد دیگر …

نوید کامران - آرش صادقی - عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

نوید کامران – آرش صادقی – عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

در نبود آرش صادقی شایعات متعددی از سوی کسانی که خود را حتی دوست نزدیک وی معرفی می‌کردند مطرح و منجر به فضایی اتهامی در قبال وی شد که این از اصلی‌ترین دلایل حریص‌شدن ظلم برای نگهداری و فشار و شکنجه‌ی بیش از حد وی و حتی نهایتاً انکار حضور او در زندان شد. یکی از این شایعات شایعه‌ی کشته‌شدن وی در زندان بوده است. برای نمونه آرش صادقی دو بار در بازه‌ی زمانی آخرین بازداشت تا آزادی، اعتصاب غذا کرده است که یک بار آن در حمایت از اعتصاب غذای حسین رونقی ملکی بود و مورد دیگر پس از درگیری با زندانبان و ضرب و شتم شدید وی بود. که عدم حمایت کافی رسانه‌ای که منجر به بی‌کس ماندن بیشتر آرش صادقی درمورد پیگیری وضعش شد باعث گردید، عده‌ای این اخبار را کذب دانسته و عده‌ای دیگر نیز به شایعات جدید مانند کشته‌شدن وی دامن زنند.

شایعه‌ی دیگر این بود که آرش صادقی اصلا در زندان نیست! همان صحبتی که بعدها توسط آقای محسنی اژه‌ای سخنگوی قوه‌ی قضاییه به شکلی وسیع رسانه‌ای شد! پاسخ پدر آرش صادقی به این اشخاص در نامه‌ی ایشان خطاب به آقای اژه‌ای آمده است. پاسخ کوتاه خود آرش صادقی به این افراد این است:

سمانه پاکدل و همسرش نوید کامران - آرش صادقی - گلرخ ابراهیمی ایرایی عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

سمانه پاکدل و همسرش نوید کامران – آرش صادقی – گلرخ ابراهیمی ایرایی
عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

«سئوال من از دوستانی که منکر زندانی بودن من بودند این است که پدر بنده سه مصاحبه انجام دادند. پدر بنده نظامی هم هستند، به‌شدت هم از طرف حفاظت اطلاعات ارتش و اطلاعات تحت فشار هستند. اگر بنده بیرون بودم باید پدرم را که مصاحبه کرده بازداشت و با او به جرم نشر اکاذیب برخورد می‌کردند.»

از بی‌کسی آرش صادقی سخن گفتیم… برای اشاره‌ی بیشتر باید یادآوری کنیم آرش صادقی که مادرش را به آن شکل از دست داده بود و خواهرش نیز به گفته‌ی آرش قصد ورود به اینگونه مسائل را نداشت، تنها از سوی پدری که خود دچار مشکلات جسمانی و روانی به‌جای‌مانده از دوران جنگ ایران و عراق بوده و در شرایط مالی
وخیم و جوی امنیتی زندگی می‌کند و پدربزرگی 80ساله که فشارهای امنیتی او را مجبور کرد به خارج از تهران و نقطه‌ای دور از دسترس کوچ کند، حمایت شد.

وضعیت خانوادگی، روحی و محل زندگی پدر حتی به شکلی است که آرش صادقی پس از آزادی تنها یک‌بار توانسته ایشان را ملاقات کندد. و از آنجا که پدربزرگ برای زندگی مجبور به مهاجرت به شهرک پرند در نزدیکی رباط‌کریم شده اند هنور آرش ایشان را هم ندیده‌اند. آرش صادقی در این باره می‌گوید:

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

«یکبار پس از آزادی پدرم را دیدم. چون اجازه ورود به منطقه نظامی را ندارم. کارت ترددم را حفاظت اطلاعات ارتش از من گرفته. اجازه ورود به من داده نمی شود ولی پدرم را بیرون از شهرک یکبار ملاقات کردم. شرایط پدرم واقعا شرایط مساعدی نیست. پدرم سابقه‌ی موجی دارند. قرص‌هایی مصرف می‌کنند که این قرص‌ها وضعیت پدر را بغرنج کرده. وضع پدر به نحوی است که وقتی قرص‌ها را مصرف می‌کنند وضعیت عصبی‌شان خوب است، ولی وقتی مصرف نمی‌کنند وضعیت عصبی شان به‌شدت به هم می‌ریزد. پدرم از طرف حفاظت و اطلاعات و همسرشان(دو ماه پس از فوت مادرم، پدر ازدواج کرده‌اند) تحت فشار بودند و علاقه‌ای به مصاحبه هم نداشتند و در مواقعی که مصاحبه می‌کردند جوری مصاحبه می‌کردند که به گفته‌ی خودشان همسرشان در منزل نباشد یا متوجه نشوند. مشکلات خانوادگی هم به نحوی در عدم پاسخگویی پدر دخیل بود

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

آنطور که ملاحظه کردید فردی پیگیر برای آرش صادقی وجود نداشت و اینجاست که ارزش و مسئولیت رسانه‌ها و فعالین حقوق‌بشر برای همراهی و پیگیری و به عبارتی دیگر برای پدری و مادری کردن برای یک بی‌گناه مشخص می‌شود. انتظاری که متأسفانه هرگز درقبال آرش صادقی آنگونه که شایسته‌ی او بود رخ نداد. و این باعث شد تا شایعه ریشه‌هایش را بدواند و زندان‌بان حتی وجود آرش صادقی را انکار کند. اما یادآور شویم آرش صادقی‌ای که خود قربانی این شرایط شده بود باوجود مواجه‌بودن با سخت‌ترین شرایط و تنها یک تماس تلفنی و دو ملاقات(یکی پدر و یکی پدربزرگ) در طول21ماه انفرادی، در همان یک تماس تلفنی از بوجود آمدن همچین شرایطی برای یکی دیگر از زندانیان آن روزها به نام کوهیار گودرزی جلوگیری کرد.

آرش صادقی - بهنام موسیوند - پیمان عارف / عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

آرش صادقی – بهنام موسیوند – پیمان عارف / عکس: عصر دوشنبه 29 مهر 92

کوهیار گودرزی

کوهیار گودرزی

آرش صادقی با اشاره به کوهیار گودرزی در ارتباط با جو اتهامی به وجود آمد علیه خود می‌گوید:
«درباره‌ی کوهیار گودرزی آن بحث مطرح بود که اصلا او را بازداشت نکردند و قوه قضائیه و اطلاعات گفته بودند بروید اعلام کنید ‹آدم ربایی بوده.او بازداشت نشده› ولی بعد از آنکه در تماس تلفنی خبر از دیدن کوهیار گودرزی در 209 دادم، کمک‌کرد وضعیت او به همت دوستان‌اش و مادری که فعال بود مشخص شود. اما من کسی را نداشتم که پیگیری و مصاحبه کند و متأسفانه نمی‌دانم درباره‌ی این شرایط چه باید بگویم»

لینک‌های تکمیلی:
1- بخشی از آنچه بر آرش صادقی گذشته است از زبان خودش
2- آرش صادقی با قرار وثیقه آزاد شده است + عکس
3- پاسخ پدر آرش صادقی به آقای محسنی اژه‌ای/در رابطه با صحبتهای آقای اژه‌ای درباره‌ی آرش صادقی
4- از صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی:دوستانی که من رو متهم کردن الان پیگیر وضعم شوند! + عکس
5- گفتگوی تلفنی مسیح علی‌نژاد با آرش صادقی درباره‌ی وضعیت ایشان در زندان + متن و صدا

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مهر 1392

مسیح علی‌نژاد - خبرنگار - عکس از فیسبوک خانم علی‌نژاد

مسیح علی‌نژاد – خبرنگار – عکس از فیسبوک خانم علی‌نژاد

« این گفتگوی تلفنی کوتاهی است با آرش صادقی که محسنی اژه‌ای زندانی بودن‌اش را در یک مقطعی انکار کرد اما حالا خودش(آرش) می‌گوید که در اوین بوده و سپس با قید وثیقه پانصد میلیون تومانی آزاد شده است.

عکس هایی(برای مشاهده‌ی تمام عکس‌ها لطفا به لینک‌های آخر پست مراجعه نمایید) که با گذشته‌اش بسیار فرق می‌کند در شبکه‌های مجازی از او منتشر شده و دوستانش از تکیده‌شدن آرش سخن می‌گویند.»
مسیح علی‌نژاد – سه‌شنبه 30 مهر – 5 سبح

عکس پوستر بدون رتوش بوده و مربوط است به دوشنبه 29 مهر، روز دادگاه مریم شفیع‌پور

عکس پوستر بدون رتوش بوده و مربوط است به دوشنبه 29 مهر، روز دادگاه مریم شفیع‌پور

حکایت زندانی شدن آرش صادقی پر از اما و اگر شده است. محسنی اژه ای سخنگوی قوه قضائیه ایران شهریور ماه امسال زندانی بودن آرش صادقی در سالهای ۹۱ و ۹۲ زندان اوین را تکذیب کرد اما حالا او در آزادی به سر می برد و طی یک مصاحبه تلفنی می گوید که حالا با سپردن وثیقه پانصد میلیون تومانی آزاد شده است.

آرش صادقی، فعال دانشجویی برای نخستین بار تیر ماه سال ۱۳۸۸ در جریان اعتراضات مردم نتایج انتخابات ریاست جمهوری بازداشت و پس از آزادی مجددا در اسفند ماه همان سال بازداشت و فروردین ۸۹ با قرار وثیقه آزاد شد.

در جریان همین بازداشت وقتی ماموران شبانه به خانه آرش صادقی می روند مادر او بیمار و راهی بیمارستان می شود که سرانجام در همین شرایط جانش را از دست می دهد. خانواده آرش صادقی دلیل این مرگ را هجوم ماموران و ایجاد فشار به او اعلام کرده و به دستگاه قضایی نیز شکایت کردند. اما در نهایت آرش صادقی برای سومین بار و به گفته خودش و خانواده اش ۲۵ دی ماه ۱۳۹۰ بازداشت شد که حالا اعلام می کند بیستم مهرماه با قید وثیقه آزاد شده است.

متن کامل گفتگوی تلفنی کوتاه مسیح علی نژاد با آرش صادقی را می توانید در لینک زیر بشنوید:
https://soundcloud.com/frl-journalist/masih-alinejad-arash-sadeghi-free

همچنین برای سهولت در انتشار این گفتگو تن این مصاحبه‌ی تلفنی توسط نامه‌ای به یک آزاده عیناً تهیه‌شده است که در زیر می‌خوانید:

آرش صادقی: الو…
مسیح علی‌نژاد: من تصویر شمارو دیدم الان و گفتم با خود شما صحبت بکنم. اشکالی نداره؟الان فرصت دارید؟
آرش صادقی: بفرمایید.

مسیح علی‌نژاد: خواهش می‌کنم. آقای صادقی خب الان این همه مدت آقای اژه‌ای تکذیب کرد خیلی شک و شبهه ایجاد شد. من خیلی خوشحالم الان شما رو آزاد می‌بینم. خودتون ممکنه بگین که این مدت کجا و کدوم بند بودین در واقع؟
آرش صادقی: والا این مدت بنده بندهای 209، 240 و مدتی هم اِ تقریبا زیرزمین بند 209 بودم.

چرا پس انکار می‌کردن و چرا هیچکسی شمارو توی زندان درواقع ندید؟
کسی ندیده! من نمی‌دونم. حداقل سلول 92، سلول 92، تقریبا سلول (…نامفهوم…) ما مدتی رو با دو نفر اونجا بودیم. حالا… بقیه مدت مدتی بود که حالا تو شرایط انفرادی بودم.

تو این مدتی که تو سلول بودین با چه کسی بودین؟شخص دوم چه کسی بود؟
فردی بود به نام مهران. یه آقای دیگه‌ای بود که حالا اسمش رو دقیقا من یادم نیست، ولی به‌نظر می‌رسید از نیروهای امنیتی بودن که بازداشت شده بودن. خیلی مدت طولانی هم بود اونجا نگهداری می‌شدن.

خانواده‌ی شمام از شما مطلع نبودن. چرا؟ملاقاتی چیزی نمی‌دادن اصلا؟یعنی آخرین باری که خانوادتون رو پی دیدین کی بوده؟
آخرین ملاقات آبان ماه بود. آخرین ملاقات با پدرم بود

در این مدت چه مشکلاتی داشتین و چرا اصلا شما رو این همه مدت تو انفرادی نگه داشتن؟مگه در واقع جرم شما چه فرقی با جرم بقیه‌ی فعالین سبز می‌کرد؟
والا چیزی که حالا عنوان کردن بحث یک تجمع دانشجویی بود که قرار بود در بهمن ماه تقریبا، جلوی دانشگاه انجام بشه و مورد دیگه هم دیدار ما با آقای ملکی بود که در منزل ایشون انجام شد. بحث، در اونجا… یه بحثی داشتیم درمورد بحث فعال تحریم انتخابات مجلس. بعد چیزهایی که حالا عنوان می‌شد تو بازجویی‌ها بیشتر حول این مسائل بود. و بحث مادرم هم مطرح بود. حالا یه شایدعده دوستان نزدیک بیشتر در جریان باشن که بحث بر سر این بود که خانواده‌ی ما شکایت رو پس بگیرن و تصمیم دیگه‌ای گرفته بشه و به‌قول‌معروف از شکایت صرف‌نظر بشه. حتی تو زندان هم این نظرات مطرح بود. بچه‌هایی هم که حالا با من بودن حالا شاهد این قضیه بودن. این موضوع هم جزو موضوعات محوری این قضیه بود. در اون بازه‌ای که حالا بنده بیرون بودم، اومدم از زندان بیرون بحث، گزارش پزشکی قانونی هم حالا تأیید می‌کرد که مادر من دچار… مشکل قلبی نداشته و بر اثر شوکی بوده که حالا بهش وارد شده و دچار ایست قلبی شده و فوت کرده. بحث حالا بیشتر حول این مسائل بود و در آخر هم حالا من اجماع و تبانی علیه نظام و تبلیغ علیه نظام متهم شدیم و در عین ناباوری اصلا در حالی که خود من هم احساس نمی‌کردم که به نحوی تو این بازه‌ی زمانی از زندان خارج بشم به یک باره وثیقه شدم. وثیقه‌ی اولیم هم سیصد میلیون تومن بوده ولی خب خانواده که برده بودن برای پرداخت گفته‌بودن پانصد میلیونه. بعد مجدد یک سری کارشکنی‌ها شده بوده تا بالاخره وثیقه‌ی بنده صادر شده بوده. در خدمتتون هستم.

یعنی به خانواده اطلاع دادن که بیان جلوی اوین و شما آزاد می‌شین؟
ببخشید من صداتون رو خیلی واضح ندارم. میشه یکم بلندتر صحبت کنید.

بله می‌خوام بدونم که دقیقا چه روزی و چه تاریخی آزاد شدین
20 ام، شنبه بود. حدود 9 شب.

بله. و به خانواده‌تون اطلاع دادن که بیان جلوی اوین؟
(به علت شلوغی، آقای صادقی سؤال را اشتباه متوجه می‌شوند. تصور شده درباره‌ی وثیقه مورد سؤال واقع شده اند)
اطلاع به خانواده داده بودن و خانواده چون استطاعت مالی نداشتن به فردی گفته بودن که یکی از آشنایان بود و اونها هم بالاخره تلاش کرده بودن و این رو به‌قول‌معروف تهیه کرده بودن و…

خیلی ممنونم. حالا من الان مثل اینکه اونجا شلوغ‌پلوغه، توی فرصت بهتری برای یه مصاحبه‌ی رسمی‌تر به شما زنگ می‌زنم
باشه، چشم!

خدافظی می‌کنم از شما
خداحافظ

بخواندی:
1- بخشی از آنچه بر آرش صادقی گذشته است از زبان خودش + ده عکس
2- آرش صادقی با قرار وثیقه آزاد شده است + عکس
3- پاسخ پدر آرش صادقی به آقای محسنی اژه‌ای/در رابطه با صحبتهای آقای اژه‌ای درباره‌ی آرش صادقی
4- از صفحه‌ی شخصی فیسبوک آرش صادقی:دوستانی که من رو متهم کردن الان پیگیر وضعم شوند! + عکس

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مهر 1392

مصاحبه‌ی 30 مهر فرشته قاضی با آرش صادقی را بخوانید:

شما چه زمانی از زندان آزاد شدید و به چه شکلی؟
من ۲۰ مهرماه از زندان آزاد شدم و با وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی. در ابتدا ۳۰۰ میلیون بوده ولی بعد که پی گیری و مراجعه کرده بودند گفته بودند ۵۰۰ میلیون تومان. این وثیقه از طریق یکی از آشنایان تامین شده والا خانواده وسع مالی نداشتند.

شما این مدت در کدام بند زندانی بودید و در چه شرایطی؟
در بند ۲۰۹ بودم و در یک بازه زمانی به بند ۲۴۰ منتقل شدم. و این مدت در ۲۰۹، زیرزمین بند ۲۰۹ و ۲۴۰ بودم.

آقای اژه ای، سخنگوی قوه قضائیه گفته بودند شما در سال ۹۱ و ۹۲ در زندان اوین نبوده اید.
پدر من بعد از این قضیه نامه ای داده بودند که متاسفانه این نامه صرفا در فیسبوک یکی دو تن از دوستان قرار گرفت و هیچ رسانه ای حاضر نشد کار کند. در این دو سه روز هم بچه ها به نحوی منتشر کرده اند. بعد از صحبت های آقای اژه ای، پدر من نامه ای نوشته بودند که مورد بی مهری قرار میگیرد و منتشر نمی شود. دوستان برای سایت های جرس و کلمه و بقیه ارسال کرده بودند و باید از آنها سئوال شود که چرا کار نشده.

این نامه چی بوده؟
جوابیه ای به آقای اژه ای بوده. پدر اعلام کرده بودند که در آن بازه زمانی ما دو ملاقات با آرش داشته ایم. آیا منکر این دو ملاقات می شوید؟ آرش ۷ روز بعد از بازداشت اش تماس تلفنی داشته و از حضور کوهیار گودرزی در بند ۲۰۹ خبر داده، آیا اینها را منکر می شوید؟ فشار بر خانواده را منکر می شوید؟ نامه با این مضمون بوده. متاسفانه در بازه زمانی اش منتشر نشد.

آقای صادقی من همان روزی که آقای اژه ای، حضور شما در زندان اوین را تکذیب کرده بودند با پدر شما تماس گرفتم ولی هیچ حرفی از چنین نامه ای نزدند. گذشته از این چرا این نامه در اختیار ما قرار نگرفت برای انتشار و من الان از شما درباره چنین نامه ای می شنوم.
در چه بازه زمانی با پدر تماس داشتید؟

همان روزی که صحبت های آقای اژه ای منتشر شد.
آن نامه خود پدر بوده و بچه ها هم آمده بودند دم در خانه پدر و درباره نامه هم صحبت شده بود و پدر گفته بودند که چنین نامه ای را من تهیه کرده ام و به چند نفر داده بودند. آنها هم ارسال کرده بودند ولی خب منتشر نشد.

گفتید این مدت در بند ۲۰۹ و بند ۲۴۰ بودید. در زندان در چه شرایطی قرار داشتید؟ تمام این مدت انفرادی بودید؟
غیر از یک بازه تقریبا ۲۰ یا ۲۵ روزه که سلول ۹۲ بودیم، با دو نفر بودم که به نظر می رسید از خیلی قبل تر آنجا بودند و اتهامات شان به نحوی مر بوط به خود وزارت اطلاعات بود و آنجا نگهداری می شدند. این را می گویم چون یکسری افراد را به خوبی می شناختند و در صحبت هایی که درگرفت از آقای (…) می گفتند و اینکه در دهه ۶۰ اسم مستعارش در دوران بازجویی فلان بوده و.. نمیدانم چرا در آنجا نگهداری می شدند ولی من تقریبا ۲۰ روز با آنها بودم ولی بقیه مدت را در انفرادی بودم.

یعنی به غیر از آن دو نفر هیچ کس دیگری را در ۲۰۹ یا ۲۴۰ ندیدید؟
آقای کوهیار گودرزی را دیدم. همان موقعی که تماس گرفتم و گفتم کوهیار است، چون بحث هایی که درباره ما مطرح می شود آن زمان درباره کوهیار هم مطرح بود ولی کوهیار مادری داشت که خیلی محکم پشت او ایستاد و پی گیری کرد.

سئوال این است که چرا باید با شما چنین برخوردی بشود؟ با چه اتهامی و..
۷ تا ۸ ماه من تفهیم اتهامی نشدم فقط یک برگه ای جلوی من گذاشتند که کلیت خاصی داشت.مشخص بود از روی آن کپی گرفته و به افراد مختلف داده بودند که من امضا نکردم.

چه برگه ای؟ چی نوشته بود؟
نوشته بود ارتباط با رسانه های بیگانه، شرکت در تجمعات و… یک چیزهای کلا سربسته ای بود که مشخص بود از روی آن به نحوی پرینت گرفته شده و در اختیار اکثر متهمان قرار می گرفت. من امضا نکردم. اتهامی که متوجه بنده شده و تا امروز توسط بازجو مطرح بوده این بود که بنده قرار بوده ۲۵ بهمن تجمعی جلوی دانشگاه علامه برگزار کنم. مورد دیگر ارتباط ما با دکتر ملکی بوده. ما یکی دو بار بعداز آزادی به دیدن دکتر ملکی رفتیم و آمدیم. بحثی که مطرح بود این بود که دکتر ملکی بحث تحریم فعال انتخابات را مطرح کرده و شما هم به نحوی رفتید میخواستید با ایشان همکاری و کمیته ای رادردانشگاه خودتان اداره کنید. در حالیکه این صحت نداشت و به بنده اجازه حضور در دانشگاه را هم نمیدادند. یعنی روزی که برای وضعیت تحصیلی ام مراجعه کردم حراست دانشگاه به بنده اجازه ورود نداد. بحثی که مدتها است مطرح است بحث مادر من است. اصلی ترین مساله ای که مرا نگه داشتند مساله مادرم بود. از بازداشت قبلی ام چند بار از اطلاعات مراجعه شده بود که بیایید شکایت تان را درباره مادرتان پس بگیرید. یادم است بند ۳۵۰ که رجوع کردند ما کلاس تاریخ داشتیم با مرحوم صابر. مرا پیج کردند و رفتم صحبت کردیم. گفتند شما بیایید شکایت تان را پس بگیرید. از نظر مالی هم مشکلی نیست به نحوی چک سفید در مقابل شما گذاشته می شود و هر مبلغی که علاقه دارید بنویسید و می توانید بروید تحصیل تان را ادامه دهید و مطمئن باشید دیگر مشکلی برای شما پیش نمی آید و می توانید بروید زندگی تان را بکنید. من هم گفتم نمی توانم موضوع مادرم را فراموش کنم. موضوع مادرم در اولویت است برای ما. بعداز آزادی هم مصادف شد با گزارش پزشکی قانونی که اشاره و مجدد تایید کرده بود که مادر من هیچ مشکل قلبی نداشته و در اثر حمله ای که شده دچار شوک شده و فوت کرده و بعد از آن هم ضربه ای به سر او وارد شده که دچار خونریزی داخلی شده. بعد از آن من سعی کردم موضوع مادرم را پی گیری کنم. خواهرم حضور داشته ولی متاسفانه علاقه ای ندارد در این موضوع ورود کند. تقریبا پی گیری های من هم به نحوی وابسته به این است که خواهرم هم بیاید و پیگیری کند. آن زمان من پیگیر بودم و فکر میکنم دلیل اصلی بازداشت من همین بوده. یک بازه زمانی که گذشت عملا من بازجویی نشدم. مدتهای زیادی بازجویی نشدم. در حالت انفرادی و بلاتکلیفی نگهداشته شدم.

یک خبری منتشر شد مبنی بر اینکه پدربزرگ تان با شما ملاقات کرده و بعد از این ملاقات نامه ای منتشر شد به اسم پدربزرگتان که خطاب به بازجوی شما نوشته بود اتهام شما مصاحبه با سایت روزآنلاین، یعنی مصاحبه ای که من سال ۸۹ با شما داشتم و همچنین مصاحبه با بی بی سی است. آنچه که شما می گویید این اتهام نیست.
ببینید موضوعات متعددی مطرح می شد. مثلا یک بحث دیگری که مطرح بود بحث همکاری من با سایت آژانس ایران خبر بود. من همیشه به بچه ها تاکید کرده ام که کار رسانه ای هم که میخواهند انجام دهند با سایت ایران خبر که وابسته به مجاهدین است همکاری نکنند. برخی که همکاری کردند مشکلات عدیده ای برای شان پیش آمد. یکی از موضوعاتی که مطرح کردند برای من چنین بحثی بود. اتهامات متعدد بود. ولی کلیدی ترین اتهامی که خیلی بر آن تاکید شد بحث تجمع دانشگاه بود که قرار بود برگزار شود ولی مرا یک ماه قبل گرفتند و قبل از اینکه بتوانیم تجمعی برگزار کنیم. نکته بعدی بحث تحریم فعال انتخابات مطرح بود. مسئله دیگر مثلا بیانیه هایی که از داخل زندان بیرون داده می شد و موضوعات دیگر ولی مساله کلیدی این دو موضوع بود و مادرم.

این بار چگونه بازداشت شدید؟
من در راه عزیمت به بهشت زهرا بودم و تقریبا سر کوچه رسیده بودیم که آمدند برای بازداشت ما. مقاومت کردیم و با خشونت ما را بازداشت کردند.

از سوی وزارت اطلاعات بازداشت شده بودید؟
بله.

یعنی از دی ماه ۹۰ تا ۲۰ مهر امسال که آزاد شدید غیر از بازه زمانی ۲۰ روزه ای که گفتید با دو نفر بودید، هیچ کسی را ندیدید جز کوهیار گودرزی. درست است؟
بله.

الان بحث آزادی تان به چه صورتی است؟ می گویید اصرار داشتند برای پس گرفتن شکایت در مورد مادرتان. شکایت تان را پس گرفتید که آزادتان کردند؟
نه پس گرفته نشد. از یک بازه زمانی به بعد عملا من دیگر بازجویی نشدم و به صورت بلاتکلیف نگهداری می شدم. پی گیری هایی هم که بیرون پدرم انجام میداد نمی توانست به نتیجه ای برسد. من خودم هم بحثم این بود که اگر اتهامی دارم باید من باب آن اتهام تفهیم اتهام و منتقل شوم به دادگاه. نیازی ندارد که این مدت طولانی نگه دارند، آن هم در آن شرایط.

مباحث زیادی پیرامون بازداشت شما از سوی دوستان تان مطرح شده. افرادی که خودشان را دوستان شما معرفی میکردند میگفتند در زندان کشته شده اید. برخی دیگر که آنها هم خودشان را دوست شما معرفی میکردند میگفتند اصلا بازداشت نشده اید و اینها همه سناریو است و.. این مسائل پیرامون شما به چه دلیلی مطرح می شد؟
والا من نمیدانم چه باید بگویم. به کمک بچه ها آمده و وارد فضای مجازی شده ام و خیلی از مطالب گذشته را دارم می خوانم و نمیدانم چه باید بگویم. سئوال من از دوستانی که منکر زندانی بودن من بودند این است که پدر بنده سه مصاحبه انجام دادند. پدر بنده نظامی هم هستند، به شدت هم از طرف حفاظت اطلاعات ارتش و اطلاعات تحت فشار هستند. اگر بنده بیرون بودم باید پدرم را که مصاحبه کرده بازداشت و با او به جرم نشر اکاذیب برخورد میکردند. مباحث دیگر هم است که من ملاقات داشتم. آقای علیزاده طباطبایی هم مصاحبه کردهو پیگیر وضعیت من بود. او به دادسرامراجعه کرده و پرسیده بود ارش زنده است یا نه. گفته بودند زنده است. خب چرا حضور بنده در زندان را تکذیب نکردند در حالیکه در مورد کوهیار گودرزی آن بحث مطرح بود که اصلا او را بازداشت نکردند و قوه قضائیه و اطلاعات گفته بودند بروید اعلام کنید آدم ربایی بوده و بازداشت نشده ولی بعد مشخص شد که کوهیار داخل زندان است.وضعیت او به همت دوستان اش و مادری که فعال بود مشخص شد. من کسی را نداشتم که پی گیری و مصاحبه کند و متاسفانه نمیدانم چه باید بگویم. بحث دیگری که مطرح است این است که نزدیک دو سال بنده زندان بودم چرا اطلاعات یا قوه قضائیه همان موقع این موضوع را تکذیب نکردند.

مساله دیگر اما شایعه کشته شدن شما در زندان بود. قضیه چه بود؟ شرایط و اتفاقی که افتاده بوده جطور بدین نحو به بیرون درز کرد؟
من دو مورد اعتصاب غذا داشتم یک بار در حمایت از حسین رونقی و مورد دیگر بعد از درگیری با آقای زندانبان، ولی مساله ای که منجر به مرگ من بشود نبود. اما ادعاها زیاد بود برخی میگفتند من زندان نیستم برخی میگفتند من زنده نیستم و این ها باعث شد فشار رسانه ای کم و کمتر شود. تقریبا ۷ روز بعد از بازداشت ام اجازه تلفن به من داده شد، بازجو میگفت دوستانت به شدت جنجال راه انداخته اند و همان بازه زمانی فشار رسانه ای باعث شد من تماس بگیرم. ولی بعد از آن فضای اتهامی باعث شد فشار رسانه ای کم شد.

یعنی بعد آن اجازه ندادند با خانواده تماس بگیرید ؟
نه خیر فقط همان یکبار بود. آن هم من به نحوی حضور کوهیار در ۲۰۹ را اعلام کرده و جمله دیگری هم گفته بودم که گفتن اش درست نیست و بخاطر آنها اجازه تماس دیگر به من ندادند. فضا را که می بینم به سمتی رفت که انگار آرش داخل نیست و.. خب اگرمن داخل زندان نبودم دلیلی وجود نداشت پدر من مصاحبه کند.

گفتید یکبار در اعتراض به وضعیت حسین رونقی اعتصاب غذا کردید. شما که هیچ تماس و ارتباطی با بیرون نداشتید و.. چگونه از وضعیت حسین رونقی خبردار شدید؟
همان موقع من ملاقاتی با پدربزرگم داشتم. حسین رونقی چند روز قبل از ملاقات بنده با پدربزرگم اعتصاب کرده بود. پدربزرگم که برای ملاقات آمد گفت دوستت حسین رونقی در اعتراض به وضعیت پزشکی اش اعتصاب کرده. من هم به ایشان گفتم که من هم از امروز در حمایت از حسین رونقی اعلام اعتصاب میکنم.

پدربزرگتان را در زندان اوین ملاقات کردید؟
بله.

بعد در خبرها منتشر شد که پدربزررگتان بازداشت و به ۲۰۹ منتقل شده. پدربزرگتان را در ۲۰۹ دیدید؟
نه خیر به هیچ عنوان در ۲۰۹ ندیدم.

بعد از آزادی پدربزرگتان دیگر ایشان را ندیدید و دیگر پی گیر وضعیت شما نشدند؟
نه متاسفانه. البته بچه ها فشار آوردند که پدرم وضعیت بنده را پیگیری کند. آخرین خبری که دارم این است که پدر بزرگم در شهرک پرند بالاتر از رباط کریم زندگی میکند.

بعد از اینکه آزاد شدید هم پدربزرگتان را ندیدید؟
نه متاسفانه.

پدرتان را چطور؟ خانواده تان را بعد از آزادی دیدید؟
یکبار دیدم. چون اجازه ورود به منطقه نظامی را ندارم. کارت ترددم را حفاظت اطلاعات ارتش گرفته و برای ورود باید بروم و اسمم را ثبت کنم. اجازه ورود به من داده نمی شود ولی پدرم را بیرون از شهرک یکبار ملاقات کردم. شرایط پدرم واقعا شرایط مساعدی نیست. پدرم سابقه موجی دارند. قرص هایی مصرف میکنند که این قرص ها وضعیت را بغرنج کرده. وضع پدر به نحوی است که در مواقعی وضعیت عصبی شان خوب است، یعنی وقتی قرص ها را مصرف میکنند ولی وقتی مصرف نمیکنند وضعیت عصبی شان به شدت به هم می ریزد.پدرم از طرف حفاظت و اطلاعات و همسرشان تحت فشار بودند و علاقه ای به مصاحبه هم نداشتند و در مواقعی که مصاحبه میکردند جوری مصاحبه میکردند که به گفته خودشان همسرشان در منزل نباشد یا متوجه نشوند. مشکلات خانوادگی هم به نحوی در عدم پاسخگویی پدر دخیل بود.

گفتید همسرشان؟
بله پدرم ۶۰ روز بعد از فوت مادرم ازدواج کردند. یکی از دلایلی هم که به نحوی من نمی توانم با پدرم زندگی کنم همین ازدواج پدرم است.

بعداز تکذیب اژه ای، گفته شد در محدوده مهر آباد جنوبی (جایی که خانه سازمانی پدرتان واقع است) شما را با جسمی به شدت لاغر و تکیده که گویی جنازه ای باشد که از قبر برخاسته دیده شده اید، دیده اند.و همین طور اینکه شما در حالی که چون مشاعر از دست دادگان این سو و آن سوی نگاه می کردید؛ دیده شده اید و.. در این زمینه چه توضیحی دارید؟
بله این موضوع از طرف آقای (…) بوده که خواهرشان با بنده هم دانشگاهی بودند و خود ایشان هم از دوستان نزدیک بنده بوده. خواهر ایشان یک نفر را در دانشگاه می بیند و عنوان می کند کسی را دیده که خیلی شبیه آرش بوده. حالا بحث هایی مطرح بود که اگر آرش را دیدند چرا نرفتند جلو و صحبت نکردند. موضوعاتی مطرح بود خب اگر دیدند چرا جلو نرفتند و..

در رابطه با آزادی تان. چرا به کسی خبر ندادید و برخلاف سایر زندانیانی که آزاد می شوند کسی از آزادی شما خبردار نشد و بعداز چند روز در فیسبوک نوشتید؟
نه من به همه هم خبر دادم اما با سکوت رسانه ای مواجه شد. سایت ها خبر آزادی را منتشر نکردند و حتی امروز هم شبهاتی مطرح بوده که عکسی که در فیسبوک قرار داده شده عکس آرش نیست و.. در حالیکه فیسبوکم دست خودم است و عکس را هم به درخواست بچه ها با گوشی خودم گرفتم.

الان وضعیت پرونده شما به چه صورتی است و در نهایت عنوان اتهامی که به شما تفهیم شد چه بود؟
اجتماع و تبانی علیه نظام و تبلیغ علیه نظام.

به شما نمی گفتند چرا به بند عمومی منتقل تان نمی کنند و این همه مدت در انفرادی نگه داری می شوید؟ سئوال نمی کردید در این زمینه؟
بنده بارهابه این موضوع اعتراض کردم. می گفتم حداقل منتقل شوم به سلول های ۱۲۲ که به نحوی حالت عمومی دارد. اما اعتراض های من و صحبت هایی که چه با ملایمت و چه درگیری با بازجو داشتیم به گونه ای رقم خورد که ما را منتقل نکردند. بعد از ملاقات دومی که داشتم به من منتقل شد که بیرون جو به نحوی است که متهم به این می شوی که اصلا داخل زندان نیستی و عنوان میکردند که به نحوی با اینها کنار بیا و بیا بیرون. به چه دلیل و به خاطر چه کسانی در زندان هستی کسانی که دارند متهم ات میکنند و.. بعد از آن قضیه من خودم هم خیلی تلاش کردم که حداقل به ۱۲۲منتقل شوم و آنجا به هر حال چند نفری را ببینم و وضعیت روحی خودم هم بهتر شود و این مسائل هم به اتمام برسد اما نتیجه ای نداد. تا اواخر که به سلول ۹۲منتقل کردند که ۲ نفر آنجا ساکن بودند و بعد هم که به نحوی برای خود من هم حداقل شوک آور بود که بیایم بیرون با وثیقه. من از کلیه حقوق زندانی محروم بودم، نه ملاقات داشتم نه تماس، جز یک تماس و دو ملاقات. چرا دادگاه من برگزار نشده و.. در چنین شرایطی شوک آور بود بحث وثیقه.

به شما چه می گفتند دراین خصوص اینکه به عمومی منتقل تان نمی کردند؟
آنچه که به خانواده بنده و به خود من عنوان میکردند این بود که بازجو باید اجازه دهد که منتقل شوید. در یک بازه زمانی بازجو را می دیدم و بازجویی می شدم و.. او میگفت شما استحقاق انتقال به بند عمومی را ندارید.

مساله ای که مطرح است این است که چطور هیچ یک از کسانی که از بند ۲۰۹ آزاد شده اند شما را ندیده اند. در راهرو، موقع بردن و بازگرداندن از اتاق بازجویی، یا حمام و دستشویی و.. شما در چه شرایطی نگهداری می شدید که جز آن دو نفری که میگویید در بازه ۲۰ روزه با هم بودید کسی دیگر شما را در این مدت ندیده و شما هم کسی را ندیده اید؟
چرا یک تعدادی دیده اند. بچه هایی که وارد ۳۵۰ شدند اتفاقا گزارشی هم جرس منتشر کرده بود که مسئول بند ۲۰۹ هم در استعلامی اعلام کرده که آرش در ۲۰۹ است. این قضیه تابستان ۹۱ بود. به صورت طبیعی من دستشویی و حمام هم رفته و آمده ام. تعدادی از بچه ها هم به نحوی مرا دیده اند. صحبت هم کرده ایم. اینکه برخی مطرح میکنند به هیچ وجه هیچ کس آرش را ندیده، این یک مقدار عجیب است. مهدی خدایی و بچه هایی که پی گیر وضعیت ما بودند. و یکی دو نفر دیگر از ۲۰۹ رفته و عنوان کرده بودند که آرش را دیده اند.

گفتید دستشویی هم بصورت طبیعی بیرون می بردند. یعنی سلول شما دستشویی نداشت؟
بند ۲۴۰ سلول هایش دستشویی دارد. بند ۲۰۹ شما چراغ را میزنید و زندانبان می آید و شما را می برد برای دستشویی.

فکر میکنید به چه دلیلی آقای اژه ای حضور شما در زندان اوین را تکذیب کرد؟
بند ۲ الف و بند ۲۰۹ زیر نظر سازمان زندان ها نیست و حتی غذای آنها هم جدا است. من موضوع کوهیار را میگویم. قصدم دفاع از خودم هم نیست. از این به بعد هم تلاش نمیکنم خودم را اثبات کنم. سکوت میکنم و منتظر می مانم تا روز دادگاه تا همه چیزمشخص شود.

پرونده شما الان در کدام شعبه است؟
منظورتان دادسرای اوین است؟

پرونده شما در دادسرای اوین است و وثیقه را آنجا گذاشته اید؟
بله شعبه دوم دادسرای اوین.

الان پرونده باز است و هنوز مشخص نیست دادگاه تان چه زمانی خواهد بود؟
بله هنوز اعلام نکرده اند تاریخ دادگاه چه زمانی است. شاید طی ماههای آینده مشخص شود.

الان وضعیت جسمی و روحی شما به چه صورتی است؟
وضعیت جسمی که خونریزی معده دارم. به شدت هم لاغر شده ام حدود ۲۰ تا ۲۱ کیلو لاغر و الان ۵۱ کیلو شده ام. وضعیت روحی خوبی هم ندارم. در شوک عجیبی هستم بعد از اینکه از زندان خارج شدم این فضا را می بینم حداقل اجازه ندادند که چند روز بگذرد بعد اقدام به محاکمه من بکنند. از همان روز اول مدام اذیت کردند حتی عکس ام را زیر سوال بردند و..

من می توانم این مصاحبه را در سایت روزانلاین منتشر کنم؟ برای شما مشکلی پیش نمی آید؟
من مشکلی ندارم برای انتشار.هر جور خودتان صلاح میدانید منتشر کنید.

همچنین بخوانید:
گفتگوی تلفنی مسیح علی‌نژاد با آرش صادقی درباره‌ی وضعیت ایشان در زندان + متن و صدا

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »