Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر 2013

مهر 1392

آزاده‌شاعر وطن نوشته است:

«همه چیز از غروب جمعه 22 خرداد 88 شروع شد…

وقتی که هوا رو به سیاهی می‌رفت و آسمان می‌بارید( میان خاطرات من اردیبهشت و خرداد آن سال باران زیاد بارید)…

به ستاد قیطریه حمله کرده بودند… بوی ترس می‌آمد، بوی خطر… ورق زندگی داشت برمی‌گشت… قرار بود درخیلی از ستادها تا صبح بمانند… در ستاد ما هم…

آخر شب بازداشت‌ها و حمله به ستادها که شروع شد، ساعت از 12 گذشته بود که بچه‌های ستاد را دسته‌دسته فرستادم بروند خانه… با چشمان اشک‌آلود و شکست‌خورده‌شان طوری خداحافظی کردم که انگار دیگر نخواهم بود و نخواهم دیدشان…

من ماندم و دو سه نفر دیگر… ساعت از سه و نیم صبح گذشته بود که با تماس یکی از بچه‌ها که می‌گفت سریع از ستاد خارج شو، تمام مدارک و فرم‌های بچه‌ها را به‌سرعت جمع کردم و بیرون زدم…

وسط اتوبان های ساکت و خلوت و خاموشی که موتورسوارانِ خوشحال، پرچم‌به‌دست بالا و پایین می‌رفتند و شعار می‌دادند… می‌لرزیدم… می‌ترسیدم همانجا جلوی ماشین را بگیرند و در آن خلوتی حمله‌ای بکنند…
ده دقیقه بعد از خروج من از ستاد با دو موتور رفته بودند ستاد… یکی از بچه‌ها که مانده بود درها را قفل کند بهشان گفته بود رئیس ستاد نیست، اصلا امشب کسی اینجا نیامد…

بعد از آن شب تا چهارده ماه در جایی بی‌نشان و بی‌آدرس زندگی می‌کردم… درست مثل یک قاتل… مثل یک تبهکار حرفه‌ای، فراری بودم… سه‌چهار باری رفته بودند خانه پدربزرگم (که حالا دیگر فقط روحش کنار ماست) به سراغم…

شنبه‌ی لعنتی که رسیده بود همه یا فراری بودند و موبایل‌ها همه خاموش بود، یا یکی‌یکی و دقیقه‌به‌دقیقه خبر بازداشتشان می‌رسید… فقط دو دوست بودند که با شماره‌های دیگر صدایشان را می‌شنیدم و با بغض و هراس در حالی که نمی‌دانستیم چه باید بهم بگوییم فقط زنگ می‌زدیم که بگوییم هستیم… اصلا نمی‌دانستیم چه بر سرمان خواهد آمد… یکی از آنها سه روز بعد رفت .. یکی دیگرشان بعد از آنکه دوماهی خودش را گم و گور کرد، آخرش او هم سر از بیرون مرز در آورد… حالا یکی از آنها جایی خیلی دور از اینجاست و یکی دیگر هم امروز همسرم است…

خوب یادم هست، روزهای اول از پوتینِ سیاه هم می‌ترسیدم و هفته‌ها بعد از مرگ هم نمی‌ترسیدم دیگر… در آن روزهای سرد و یخ‌بندان تابستان که همه چیز بوی درد می‌داد… دردهایم شعر می‌شد و گاهی شعرهایم فریاد… مهر 88 این شعر را سرودم… وسط آن زندگی فراری رفتم و در یکی از انجمن‌ها خواندمش و بعد برای بار دوم آبان همان سال در اولین حضورم در انجمن امیرکبیر با همان بعض و دردی که به وقت نوشتن داشتم خواندمش… چند هفته بعد فیلمش که رسید دستم گذاشتم در فیس‌بوک و شب خوابیدم و صبح که بیدار شدم آنچنان فراگیر شده بود که به گمانم 18 آذر 88 هم برای من ورق جدید زندگی رو شده بود… ورقی که نمی‌دانستم چه سرنوشتی را برایم رقم خواهد زد

پ.ن: مقصودم از گذاشتن این شعر تکثیر دوباره درد نیست… این روزها که خبرهای خوشی در راه است تورقی به خاطراتم زده‌ام و یاد آنها که جایشان این روزها خالی‌ست.»
هیلا صدیقی – 31 شهریور 1392 – 4:30 بامداد

هیلا صدیقی

هیلا صدیقی

متن غزل

هوا بارانی است و فصل پاییز **** گلوی آسمان از بغض لبریز
به سجده آمده ابری که انگار **** شده از داغِ تابستانه سرریز
هوای مدرسه بوی الفبا **** صدای زنگ اول محکم و تیز

جزای خنده‌های بی‌مجوز **** و شادی‌ها و تفریحات ناچیز
برای نوجوانی‌های ما بود **** فرود خشم و تهمت‌های یک‌ریز

رسیده اول مهر و درونم **** پر است از لحظه‌های خاطرانگیز
کلاسِ درسِ خالی‌مانده از تو **** من و گل‌های پژمرده، سرِ میز
هوا پاییزی و بارانی‌ام من **** درون خشم خود زندانی‌ام من
چه فردای خوشی را خواب دیدیم **** تمام نقشه‌ها بر آب دیدیم
چه دورانی چه رویای عبوری **** چه جُستن‌ها به دنبال ظهوری

من و تو نسل بی‌پرواز بودیم **** اسیر پنجه‌های باز بودیم
همان بازی که با تیغ سرانگشت **** به پیش چشم‌های من تو را کشت

تمام آرزوها را فنا کرد **** دو دست دوستی‌مان را جدا کرد
تو جام شوکران را سرکشیدی **** به ناگه از کنارم پرکشیدی

به دانه‌دانه اشک مادرانه **** به آن اندیشه‌های جاودانه
به قطره‌قطره خون عشق سوگند **** به سوز سینه‌های مانده در بند
دلم صدپاره شد بر خاک افتاد **** به قلبم از غمت صد چاک افتاد

بگو آنجا که رفتی شاد هستی؟ **** در آن سوی حیاط آزاد هستی؟
هوای نوجوانی خاطرت هست؟ **** هنوز هم عشق میهن در سرت هست؟
بگو آنجا که رفتی هرزه‌ای نیست؟ **** طبر تقدیر سرو و سبزه‌ای نیست؟
کسی دزد شعورت نیست آنجا؟ **** تجاوز به غرورت نیست آنجا؟
خبر از گورهای بی‌نشان هست؟ **** صدای زجه‌های مادران هست؟

بخوان هم‌درد من، هم‌نسل و هم‌راه **** بخوان شعر مرا با حسرت و آه
دوباره اول مهر است و پاییز **** گلوی آسمان از بغض لبریز
من و میزی که خالی مانده از تو **** و گل‌هایی که پژمرده سر میز

تماشا کنید این غزل را با صدای سراینده در فیسبوک ایشان

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

مهر 1392

سیداحمد رونقی ملکی، پدر حسین رونقی، زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین طی دو حکم به بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب و همچنین دادگستری تبریز احضار شد.

سید احمد رونقی ملکی و فرزندش سید حسین رونقی ملکی

سید احمد رونقی ملکی و فرزندش سید حسین رونقی ملکی

به گزارش خبرنگار کلمه، سیداحمد رونقی ملکی، طی حکمی که از سوی شعبه ۱۰۴ دادگاه عمومی دادگستری تبریز دریافت کرده باید در تاریخ سیزدهم مهرماه به دادگستری کل استان آذربایجان شرقی مراجعه کند. وی دو روز پس از دریافت این ابلاغیه نیز طی احضاریه ی دیگری از شعبه بیستم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب نیز به دادگستری آذربایجان احضار شده است.

بر اساس این ابلاغیه علت احضار شکایت علیه پدر این زندانی سیاسی عنوان شده است.

سیدحسین رونقی ملکی وبلاگ نویس منتقد و فعال حقوق بشردربند در تاریخ ۲۲ آذر ماه ۱۳۸۸ در شهر ملکان در نزدیکی تبریز بازداشت شد. وی مدت ۱۰ ماه را در سلول‌های انفرادی این بند زندان اوین تحت فشارهای روحی و جسمی برای اخذ مصاحبه و اعترافات تلویزیونی قرار گرفت و سرانجام از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شد.

در این رابطه لطفا مراجعه کنید به پست «گزارش ویژه/دویست و بیست ماه حبس برای امدادگری و انسان‌دوستی»

وی که از نارسایی شدید کلیه رنج می برد چندی پیش به خاطر بی توجهی مسوولان به وضعیت درمانی او دست به اعتصاب غذا(به مدت 28 روز از از 18 مرداد تا 14 شهریور) زده بود. خواسته او که در خارج از زندان و در یک بیمارستان درمانش دنبال شود تا امروز مورد توجه و اجابت مسئولان قرار نگرفته است.

این فعال حقوق بشر شهریور ماه سال گذشته در حالی که در مرخصی درمانی اول خود به سر می برد، به همراه پدر و برادرش (احمد و حسن رونقی ملکی) و۳۳ تن دیگر از امدادگران و فعالان مدنی در کمپ کمک رسانی در سرند واقع در مناطق زلزله زده آذربایجان بازداشت شدند.

پدر حسین رونقی ملکی فعال حقوق بشر در بند پیش از آن نیز طی احضاریه ای که شنبه ۱۲ مرداد به وی ابلاغ شد به معاونت امنیت دادستان تبریز احضار شده بود.

وی پیش از آن نیز ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ۲۶ ﺩﯼ ۱۳۹۱ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﺳﺘﺎﻧﯽ ﺗﺒﺮﯾﺰ ﺍﺣﻀﺎﺭ شده بود.

در این رابطه لطفا رجوع کنید به پست «حسین رونقی ملکی:پدرم را زدند و گفتند فرزندانت را نیز، نیست و نابود خواهیم کرد»

http://www.kaleme.com/1392/07/03/klm-159571/

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

مهر 1392

حسین رونقی ملکی که آخرین بار از 18 مرداد تا 14 شهریور برای اعتراض به بی‌عدالتی‌ها دست به اعتصاب غذایی 28 روزه زده بود و مادرش نیز پس از مشاهده‌ی ادامه‌ی روند بی‌عدالتی چاره‌ای جز همراهی فرزندش در این اعتصاب غذا ندید در پایان اعتصاب غذایش طی نامه‌ای اعلام کرد که به اعتصاب درمان ادامه خواهد داد تا حقوق انسانی‌اش مهیا شود و برای درمان نه در بیمارستانی زندانی بلکه بستری گردد!

اینک که بیش از دو ماه از شروع اعتصاب درمان وی می‌گذرد و باتوجه به اینکه وضعیت کلیه‌های وی طی سالیان طولانی زندان و شکنجه به وضع بسیار خطرناکی رسیده است و انیکه خود وی و خانواده‌اش بارها به طرق گوناگون در این‌باره هشدار داده اند اما هنوز توجهی به وضعیت این آزاده نگردید است.

زلیخا موسوی و فرزندشان حسین رونقی ملکی

زلیخا موسوی و فرزندشان حسین رونقی ملکی

مادر حسین رونقی ملکی در آخرین تلاش خود تا امروز، برای همراهی فرزندش نامه‌ای را به بلندپایه‌ترین مقام جمهوری اسلامی ایران، نوشته‌اند که به گزارش کلمه در زیر آمده است:

حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی

سلام علیکم

اینجانب زلیخا موسوی مادر زندانی سیاسی حسین رونقی ملکی هستم که چهارسال است با وضعیت بد بیماری کلیوی و با شرایط نامناسب در زندان اوین به سر می‌برد .

امروز من به‌عنوان یک مادر که پیگیر کارهای فرزندم بوده‌ام ازهمه مسئولان قوه‌ی قضاییه و دادستانی ناامید شده و از سرناچاری به جنابعالی نامه نوشته‌ام تا بتوانم فرزندم را نجات بدهم.
سال ۸۸ و پس از انتخابات، ماموران اطلاعات سپاه فرزندم را در مقابل چشمان من کتک زده و بازداشت کردند و موقعی که برای بازداشت حسین به خانه‌ی ما حمله کردند حرمت خانه‌ی من را نگه نداشتند. حسین را به زور و بدون حکم از خانه دزدید و ما ماه‌ها سرگردان بودیم تا بدانیم چه بلایی سر او آورده‌اند.

چه آن زمان و چه امروزکه پیگیر کارهای حسین هستیم کسی پاسخگو نبوده و نیست.

پسر من سالم بود و بعد از آنکه او را زندانی کردند دچار بیمارهای متعددی شد و امروز اجازه نمی‌دهند که او بیرون از زندان باشد و بیماریش را مداوا کند! آیا اسلام گفته‌است که یک شخص را بی‌گناه به زندان بیاندازند و او را شکنجه کنند؟ پیامبر حتی به دشمنان بیمار خود رحم می‌کرد چرا دادستانی تهران با فرزند بیمار من که بیماریش به‌خاطر شکنجه‌های زندان بوده است بدتراز دشمن برخورد می‌کند!؟ آیا می‌دانید اشخاصی مثل آقای خدابخشی معاون دادستان تهران هر بار با توهین برخورد می‌کند و جوابی به ما نمی‌دهد و می‌گوید پسرت نهایتا در زندان می میرد!؟ مگر پسر من و دیگر زندانیان سیاسی چه جرمی مرتکب شده‌اند که اینگونه با آنها رفتار می‌کنند؟ آنها به فکر مردم و کشورشان بوده‌اند و ما باید به آنها افتخار کنیم نه اینکه آنها را به زندان بی‌ندازیم .

من مادری مقاوم هستم. مادری که بازجویان حسین تهدیدش می‌کردند که دخترانش را هم می‌برند؛ اما نمی‌توانم شاهد زجر کشیدن فرزند بی‌گناهم در زندان باشم. این چهار سال سخت‌ترین روزهایی بوده است که ما دیده‌ایم و کسی نیست به داد ما برسد و صدای ما را بشنود. حسین ۷ بار داخل زندان عمل جراحی کرده است وهر بار برخلاف دستور پزشک ها او را به زندان برده اند و او دوباره مریض شده است . به خاطر بی توجهی مسئولان نزدیک به دو ماه است داخل زندان اعتصاب درمان کرده و حاضر نیست خود را درمان کند و به همین دلیل وضعیت جسمی بدی دارد. من بعنوان یک مادر از جنابعالی می‌خواهم که شرایط آزادی فرزند بی‌گناهم که جانش در زندان در خطر است را فراهم کنید. قانون می گوید نباید یک شخص بیمار در زندان باشد ولی دادستانی تهران و قوه‌ی قضاییه به دلایل نامشخص قانون شکنی می‌کنند.
از جنابعالی درخواست دارم جلوی این قانون شکنی ها را بگیرید و دستور دهید به وضعیت فرزندم رسیدگی شود .

با احترام
زلیخا موسوی مادر زندانی سیاسی حسین رونقی

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

شهریور 1392

رضا خندان همسر نسرین ستوده از عددی مهلک خبر می‌دهد که همین دور و اطراف‌ها در بندی از زندان اوین در جریان است و زندگی می‌شود:

«مجموع احکام حبس 29 نفر زندانی سیاسی زن که در بند عمومی زندان اوین به سر می برند, بیش از دو قرن است. دقیقا 208 سال.(آمار مربوط به اوایل شهریور ماه سال 1392 است.)»
رضا خندان – شنبه 23 شهریور – 3:20 بامداد

رضا خندان - شنبه 7 بهمن ساعت 22:30 :  پس از نزدیک به 28 ماه در کنار هم و در غم از دست دادن مادری که با رفتن اش همه را دور هم جمع کرد.

رضا خندان – شنبه 7 بهمن ساعت 22:30 : پس از نزدیک به 28 ماه در کنار هم و در غم از دست دادن مادری که با رفتن اش همه را دور هم جمع کرد.

رضا خندان چند روز پیش نیز سوالی را به نقل از آزاده‌همسر زندانی‌شان نسرین ستوده بیان کرده‌اند که خانم ستوده از مقامات قضایی کشور پرسیده اند سوالی که جدای از آن‌که رسواکننده‌ی یکی از تبعیضات عمیق عقیدتی در قبال اقلیت‌های عقیدتی هم‌میهن در قانون اساسی است، از حقوقی سخن می‌گوید که پس پرده‌ی زخیم بی‌مسئولیتی گم شده اند :

»سوالی را نسرین از مقامات حکومتی به ویژه از مسولین قضایی پرسیده است که من در اینجا مطرح میکنم:

«اگر آمر و قاتل آقای عطاالله رضوانی (از اعضای جامعه بهائیان که اخیرا در شهر بندر عباس به ضرب گلوله از پشت سر مورد هدف قرار گرفته و کشته شده است) را پیدا کنید و بخواهید بر اساس قانون با او رفتار کنید قاتل یا قاتلین چه مجازاتی خواهند داشت؟ آیا جز این است که بر اساس ماده 301 قانون مجازات اسلامی (در صورت مسلمان بودن قاتل) اصلا مجازات نخواهد شد و فقط چند تومان باید به خانواده ی مقتول پول پرداخت کند؟

در این رابطه لطفا مطالعه فرمایید پست «گزارش/ظلمی که بر بهاییان می‌رود/رضا خندان،همسر نسرین ستوده:خبر قتل عطاالله رضوانی تکان‌دهنده است»

توضیح این که بر اساس قانون چنانچه فردی مسلمان, فرد غیر مسلمانی را بکشد, قصاص و زندان و یا مجازات دیگری هم نخواهد شد.

البته تمام این بحث ها زمانی مطرح خواهد شد که اراده ای برای شناسایی و معرفی قاتل یا قاتلین وجود داشته باشد. در حالی که تا این لحظه هیچ نشانه ای از وجود چنین اراده ای دیده نمی شود.»
رضا خندان – شنبه 16 شهریور – 3:20 بامداد

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

شهریور 1392

یک منبع نزدیک به خانواده حسین رونقی به گزارشگر هرانا گفته است: «روز ۱۲ شهریور که حسین به بیمارستان آمده بود به پدرش گفته بود که بازجویان گفته‌اند باید با آن‌ها همکاری کند تا به وی مرخصی دهند در غیر این صورت او را آنقدر در زندان نگه خواهند داشت که بمیرد

البته حسین رونقی ملکی نیز پیش از این در نامه‌ای که چهار روز قبل از شکستن اعتصاب غذایش خطاب به آیت الله خامنه‌ای انتشار یافت این را یادآوری کرده بود که مسئولان قصد دارند این هدف را که «او نهایتا خواهد مرد» را به کرسی نشانند.

همچنین به یاد داریم که تیر ماه گذشته یکی از مقامات قضایی در دیدار کوتاهی که با حسین رونقی ملکی در بند 350 اوین داشت در پاسخ به حسین رونقی که به بی‌توجهی‌های مسولان قضایی نسبت به وضعیت خود و زندانیان سیاسی اعتراض کرده بو گفت: «نهایتا در زندان می میری و بعد از دو هفته سر و صدای رسانه ها، همه چیز تمام می شود!»

این مسائل و تکرار آن و شرایط خطرناکی که برای حسین رونقی ملکی طی مدتهای طولانی زندان و شکنجه و بدرفتاری‌ها و عدم وجود امکانات کافی و حقوق پایه‌ای یک زندانی در زندان‌های اوین و تبریز و اعتصاب غذاهای مکرر ایشان باعث وجود شرایط خطرناکی شد که خانواده‌ی ایشان مجبور شوند بارها و بارها باوجود فشار فراوان نیروهای امنیتی دست به خبررسانی و یا اعتراضات گوناگون زنند که جدای از بزرگترین آنان که همراهی مادر حسین رونقی ملکی در اعتصاب غذا با پسرش بود چندی دیگر از آنان را در زیر بخوانید:

سید احمد رونقی ملکی و فرزندش سید حسین رونقی ملکی

سید احمد رونقی ملکی و فرزندش سید حسین رونقی ملکی

به نقل از یکی از نزدیکان خانواده‌ی حسین رونقی: «پدر حسین رونقی سه‌شنبه ۱۹ شهریور ماه اعلام کرد که مسائل رفته بر فرزندش را به نقل از وی تا کنون بازگو نکرده شاید به فرزندش مرخصی اعطا گردد، اما اکنون با جواب رد آن‌ها و در خطر بودن جان فرزندش مجبور است این مسائل را اعلام کند.»

او ادامه می‌دهد: «همچنین وی خطاب به همه مسئولین جمهوری اسلامی اعلام کرد که جان حسین از طرف بازجویانش در خطر است. وی از آقای (احمد شهید) گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد خواست که به فوریت به مساله حسین رسیدگی کند. همچنین تاکید کرد که تا کنون از مسئولان جمهوری اسلامی درخواست کمک کرده اما پاسخ مساعدی دریافت نکرده است.»

لازم به ذکر است که چند روز پیش از پایان اعتصاب غذای حسین رونقی ملکی نیز پدر حسین رونقی ملکی به برخی نمایندگان مجلس از جمله آقایان مطهری و توکلی و… اس‌ام‌اسی را برای یادآوری شرایط فرزنشان ارسال کرده بودند که به گزارش رهسانیوز در زیر آمده است:

«با سلام
احتراما به استحضار می‌رساند کلیه چپ پسرم از دست رفته است کلیه راست کار دو کلیه را انجام می‌دهد و ۲۱ روز است که به خاطر نبود امکانات پزشکی، نبود متخصص، نبود دارو، نبود غذای مناسب کلیه‌اش عفونت کرده و فرندم به خاطر مرخصی استعلاجی و درمانی اعتصاب غذ ا کرده است. دادستانی تهران در جریان می‌باشد و اگر به فوریت توجه نشود فرزندم در زندان اوین جان خود را ازدست خواهد داد تقاضای کمک قانونی را خواستارم.
با تقدیم احترامات سید احمد رونقی ملکی پدر سید حسین رونقی ملکی»

همچنین سید احمد رونقی ملکی پدر جسین رونقی پیش از این(هشتم شهریور) به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در جواب این سؤال که پاسخ مسولان در مورد پیگیری هایش برای گرفتن مرخصی درمانی چه بوده است، گفت: « من فقط در این مدت توانسته‌ام آقای خدابخش، معاون دادستان تهران را ببینم که ایشان یک‌بار می‌گوید سپاه اجازه مرخصی نمی‌دهد، یکبار می‌گوید کارشناس حسین اجازه نمی‌دهد و گاهی هم می‌گوید خودم اجازه مرخصی نمی‌دهم! من آخرین بار به او گفتم من دست شما را می‌بوسم، پای شما را می‌بوسم. فرزندم دارد از دستم می‌رود، نگذارید فرزندم را از دست بدهم اما متاسفأنه ایشان هیچ پاسخی نمی‌دهد و دارد از قدرتش استفاده می‌کند.»

پدر حسین رونقی ملکی در ادامه با ذکر اینکه هشتم شهریور نامه‌ی تازه‌ای به جعفر دولت آبادی، دادستان تهران نوشته است گفت :« من تا به حال به دادستان تهران، رییس قوه قضاییه و حتی به رهبر و حسن روحانی هم نامه نوشتم و درخواست کمک کردم تا به پسرم مرخصی درمانی بدهند. نمی‌دانم دیگر چه کسی مسوول است. جوابم را نمی‌دهند. نمی‌دانم باید به کجا مراجعه کنیم و به کجا دردم را بگویم. ۳۵ روز در تهران پیگیر کارهای حسین بودم اما نتیجه‌ای نگرفتم و بالاخره فرزندم با حال بد به بیمارستان منتقل شد.»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

شهریور 1392

نظر شما را جلب می‌کنیم به پست «آنها کجا هستند؟/وضعیت خطرناک پژمان ظفرمند، اکبر امینی و احمد عسگری + گزارش و پوستر»

باوجود گذشت بیش از ۹۳ روز از بازداشت اکبر امینی از وضعیت وی اطلاعی در دست نیست و تاکنون اجازه ملاقات با بستگان خود را نیافته است.

اکبر امینی کجاست؟

اکبر امینی کجاست؟

یکی از بستگان اکبر امینی که نخواست نامش فاش شود به گزارشگر هرانا گفت: «اکبر تنها یک هفته پس از بازداشت موفق به تماس با منزل شد. امام پس از آن دیگر نه تماس تلفنی به وی داده شد و نه اجازه ملاقات. روز گذشته (شنبه ۱۶ شهریور ماه) که یکی از بستگان درجه یک به درب زندان اوین مراجعه کرده و تاحدود ظهر در آنجا بود، مسئولین به وی اعلام کردند که اینجا نایستید و بروید زیرا اکبر ممنوع الملاقات است.»

وی همچنین گفت: «ما از برخی منابع شنیده‌ایم که اکبر در بند ۲۰۹ اوین و در سلول انفرادی نگهداری می‌شود.»

لازم به یادآوریست، اکبر امینی در ۲۵ بهمن ماه سال ۱۳۸۹ با در دست داشتن نمادهای اعتراضی از جرثقیلی واقع در چهارراه قصر تهران بالا رفته که پس از چند ساعت بازداشت و به یک سال حبس تعزیری محکوم و پس از تحمل یک سال حکم خود از زندان آزاد شده بود. وی پس از آزادی بار‌ها توسط نیروهای امنیتی بازداشت و احضار شده است.

بتازگی نیز طی احضاریه‌ای از دادگاه انقلاب حکم ۵ سال محکومیت اکبر امینی در دادگاه تجدیدنظر استان به تایید رسیده و به همین دلیل حکم ۱ سال حبس تعلیقی وی نیز به اجرا گذارده خواهد شد.

گفتنی است، اکبر امینی آخرین بار شب ۱۷ خرداد ماه در منزل مسکونی خود بازداشت

93 Days Since Arrest, Political Prisoner Akbar Amini Still Banned From Visits And Phone Calls

After 93 days since the arrest of activist Akbar Amini, his status is unknown and his family has not been permitted to visit him in prison.

A family member of Akbar Amini, who wished to remain anonymous, told HRANA that, “During this period, Akbar was permitted to phone his family only one rime a week after his arrest. Since then no visit or phone calls have been permitted.

Yesterday (Saturday September 6) a family member went to Evin attempting to visit him. He stayed there until about noon time, but was told not to wait because Akbar is not permitted visitors.”

He also said, “We have heard that Akbar is in solitary confinement in Ward 209.”

On February 14 2011, after the now detained Green leaders had called for a mass protest, Amini protested by climbing atop a crane in Tehran holding Green Movement symbols. He was arrested after a few hours and taken to Evin prison. Later he was tried and sentenced to one year imprisonment. He was released after completion of that one year term. After that release, he was arrested and summoned several times more prior to this latest arrest.

Recently Amini received a summons from the Revolutionary Court informing him his 5 years imprisonment sentence (stemming from his arrest at the Writers Association meeting) had been upheld by the Appeals Court causing his 1 year suspended sentence issued previously to also be enforced.

Akbar Amini’s last arrest was on June 7, 2013 in a raid of his home.

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

شهریور 1392

حسین رونقی ملکی که از 18 مرداد ماه گذشته تا 14 شهریور ماه جاری را در اعتصاب غذا به سر برده است طی نامه‌ای ضمن قدردانی از هم‌دلان خود اعلام نمود که گرچه بنا به شرایط ویژه و درخواست عزیزان به اعتصاب غذایش پایان داده است اما اعتراضش را تا مهیاشدن حقوق به حقش از طریق اعتصاب درمان ادامه خواهد داد. این نامه به گزارش کلمه در زیر آمده است:

حسین رونقی ملکی و زلیخا موسوی مادر ایشان به اعتصاب غذای خود پایان داده اند

حسین رونقی ملکی و زلیخا موسوی مادر ایشان به اعتصاب غذای خود پایان داده اند

« به نام خدای حق و عدالت

مردم عزیز و بزرگوار ایران
اگر به تهمت آزادگی گرفتاریم
چه غم که گر غم جان هست شرمساری نیست

اینجانب سید حسین رونقی ملکی از ۱۸ مرداد در اعتراض به بی‌توجهی مسئولان به جان و سلامت انسان‌ها، عدم رسیدگی به وضعیت زندانیان سیاسی عقیدتی بیمار، افزایش فشار بر خانواده‌ام، تبعیدهای خودسرانه و غیرقانونی زندانیان سیاسی، قرار دادن اجباری آن‌ها در شرایط غیرانسانی دست به اعتصاب غذا زدم تا از شأن، کرامت و جایگاه انسانی خود، خانواده‌ام و دیگر زندانیان سیاسی دفاع‌کنم و صدای اعتراض خود نسبت به بی‌تدبیری‌ها، قانون‌ستیزی‌ها و ناروایی‌های صورت‌گرفته در حق زندانیان سیاسی و عقیدتی را به گوش مسئولان متعهد(!) و افکار عمومی برسانم. که در این راه مادرم و تنی چند از دوستانم با اعتصاب غذا مرا همراهی کردند تا بتوانم محکم‌تر واستوارتر از قبل حقوق مشروع و بی‌گناهی زندانیان سیاسی را یادآوری کنم.

اکنون با توجه به وخامت اوضاع جسمی مادرم که مرا در این راه دشوار همچون دوران گذشته همراهی کرد و با توجه به وضعیت جسمانی خود و تأکید پزشکان متخصص بر شکستن اعتصاب غذا به‌دلیل صدمات جبران ناپذیر وارده بر جسمم و با احترام و توجه به درخواست جناب آقای سید محمد خاتمی، دختران عزیز مهندس
موسوی، هم‌بندیان بزرگوارم، زندانیان سیاسی-عقیدتی و خانواده‌هایشان، مادران و خانواده‌های داغدار شهدای راه میهن، جمعی از فعالان سیاسی و مدنی، هنرمندان، روزنامه‌نگاران و وبلاگ نویسان و مادران عزادار و با سپاس از همدردی و همدلی دوستان، آشنایان و هم‌میهنان و با قدردانی از همراهی ده‌ها نفر از دوستان و هم‌میهنان در اعتصاب غذا در مقابل سفارت‌های ایران در کشورهای مختلف که همگی نشان از بیداری جامعه مدنی، جنبش سبز و وجدان ایرانیان صلح‌طلب و نوع دوست است به اعتصاب غذای خود پس از
۲۸ روز پایان می‌دهم.

از آنجا که یکی از اهداف من در این اعتصاب رساندن صدای مظلومیت زندانیان سیاسی و عقیدتی به گوش مسئولان و مردم و اعتراض به قانون شکنی‌ها و ظلم‌های بر آنها رفته بوده است و با توجه به حساس بودن افکار عمومی نسبت به این ناراوایی‌ها در قبال ما و خانواده‌هایمان، خرسندم که توانستم با جسمی رنجور و بیمار این راه سخت را بپیمایم هر چند از نظر جسمی آسیب‌های جدی دیدم .

پایان این اعتصاب غذا به منزله عدم پیگیری مطالبات به حق و مشروع و اعتراض نکردن به شرایط موجود نیست چرا که در دوران زندان با وجود خطرات ناشی از بیماری‌های که در دوران حبس به من تحمیل شده است اعتراضم را به صورت اعتصاب درمان ادامه خواهم داد و امیدوارم مسئولان به شرایط زندانیان سیاسی و عقیدتی و خانواده هایشان توجه کنند و بپذیرند درمان یک انسان بیمار با شرایط و محیط زندان امکان‌پذیر نیست و بی‌توجهی به وضعیت زندانیان بیمار به خطر انداختن زندگی آنها است .

در پایان ضمن اینکه از مادرم و دوستانم می‌خواهم به اعتصاب غذای خود پایان‌دهند، یادآور می‌شوم مسئولیت هر حادثه و رخداد ناگواری برای اینجانب بدلیل اصرار بر نگهداری در زندان، اعتصاب درمان و عدم رسیدگی و بی‌توجهی به وضعیت اینجانب بر عهده دستگاه قضایی و مسئولانی است که با بی تدبیری چنین شرایطی را برای من و دیگر زندانیان سیاسی به وجود آورده اند .
سیدحسین رونقی ملکی
»

یادآوری ذکرشده در انتهای متن حسین رونقی ملکی نامه‌ی وی به رهبری جمهوری اسلامی ایران را به یاد می‌آورد که چند روز پیش از شکستن اعتصاب غذا نوشته شده است که به گزارش کلمه در زیر می‌خوانیم:

«حضرت آیت الله سید علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ
أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ
أُوْلُوا الأَلْبَاب

ِبشارت دِه کسانی که سخنان، [نیک و حق] را می‌شنوند و آنگاه به بهترین آن عمل می‌کنند. اینانند که خداوند هدایتشان کرده است و اینانند که خردمندانند.

با سلام و عرض ادب

بدون مقدمه باستحضار می‌رسانم که اینجانب سیدحسین رونقی ملکی از ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ با وجود بیماری کم‌کاری و نارسایی کلیوی و بر خلاف نظر پزشکان و متخصصان به دستور دادستان تهران به زندان اوین بازگشتم و متاسفانه در سه ماه اخیر که در زندان بودم محیط غیربهداشتی زندان، غذای نامناسب و ناسالم و عدم دسترسی به پزشک معالج و امکانات تخصصی باعث تشدید بیماری اینجانب گشته و به همین دلیل و در اعتراض به بی‌توجهی مسئولان نسبت به جان انسان‌ها ۲۴ روز است(از 18 مرداد ماه) اعتصاب غذا کرده‌ام و مادر رنج کشیده من، زلیخا موسوی، نیز برای نجات جان فرزندش و در دفاع از حقوق من ۱۳ روز است(از 29 مرداد) در اعتصاب غذا به سر می‌برد با این حال مسئولان به وضعیت وخیم من و مادرم توجهی نمی‌کنند و سعی دارند گفته خود را مبنی بر اینکه نهایتا من در زندان می‌میمیرم به کرسی بنشانند که این برخورد بر خلاف قانون، شرع و اخلاق است.

جناب آیت الله خامنه‌ای

من یکی از جوانان ایران هستم که در این سرزمین بدنیا آمده و بزرگ شده‌ام و بر خلاف حرف عده‌ای از عناصر افراطی که اتهام دشمن و بیگانه بودن به من و امثال من می‌زنند یک جوان ایرانی هستم که به منافع ملی و مردم خود می‌ اندیشم که همانند بسیاری از جوانان کشورم مرگ در سرزمین خود را به زندگی در کشوری دیگر ترجیح داده‌ام.

باری دیگر با تشدید بیماری که حاصل بازگشت مجدد به زندان است با بیماری کم کاری و نارسایی کلیوی، خونریزی، عفونت و تورم کلیه‌ها، التهاب پروستات و مثانه، خونریزی معده و دستگاه گوارشی، آنژین قلبی و تکرر ادرار مواجه شده‌ام. بر اساس معاینات پزشکان ضربان قلب بالا و فشار خون پایین نیز مشکلات مرا دو چندان کرده است که این علائم خطر حمله قلبی را نشان می‌دهد.

ضمن شکایت از وضعیت موجود که بی تدبیری برخی مسئولان عامل آن است و با توجه به اصرار بازجویان اطلاعات سپاه و دادستانی تهران بر نگهداری من در زندان اعلام می‌کنم مسئولیت هر اتفاقی برای سلامت و جان من و مادر رنج کشیده‌ام با مسئولان جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران، بازجویان اطلاعات سپاه، قوه قضاییه، دادستانی تهران و سازمان زندان هاست چرا که پیش از این بار‌ها از طریق نامه نگاری وضعیت موجود را گزارش کرده‌ام و تاکنون با بی‌توجهی کامل مسئولان مواجه گشته‌ام. تقاضای اینجانب از حضرتعالی رسیدگی فوری به وضعیت نامساعد موجود است.

با سپاس
سیدحسین رونقی ملکی
زندان اوین
»

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »