Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئیه 2013

مرداد 1392

حسین رونقی ملکی که از ناراحتی شدید کلیوی رنج می‌برد اینک پس از بازگردانده‌شدن اجباری به زندان در روزهای پیش از انتخابات 92، باز دچار وضع خطرناکی گردیده است.

در پی اوج‌گیری فشار بر زندانیان سیاسی در روزهای پیش از انتخابات 92 حسین رونقی اعلام کرده بود که بنا به تصمیمات دادستانی و قوه قضاییه مجبور است به زندان اوین بازگردد… (بخوانید: حسین رونقی ملکی:بر اساس تصمیمات قوه قضاییه و دادستان، باید در ایام انتخابات در زندان باشم)

حسین رونقی با وجود ناراحتی کلیوی شدید اما بارها در زندان مجبور به انتخاب اعتصاب غذا در ادامه‌ی مسیر دشوار شرافت و آزادی گردیده است. وی که پس از انتخابات 88 توسط اطلاعات سپاه بازداشت شده بود مدتها را به شکلی وحشتناک در انفرادی‌های سپاه در زندان اوین زیر شکنجه گذراند و به 15سال حبس توسط قاضی پیرعباسی محکوم گردید.
ایشان در خرداد 1391 طی نامه‌ای به رهبری اعلام کرد که در اعتراض به رویه‌های غیر قانونی از ششم خرداد ماه 91 اعتصاب غذا خواهد کرد. ایشان که سر انجام پس از 16 روز اعتصاب غذای تر و خشک و منتقل شدن به بیمارستان به اعتصاب غذای خود پایان داده بود، مجددا در تاریخ شنبه 13 آبان 1391 در اعتراض به قانون شکنی‌ها و بی‌عدالتی‌های حاکم دست به اعتصاب غذا زد و پس از چهار روز ادامه‌ی این روند خطرناک سرانجام به مرخصی درمانی آمد…

اما پس از رخداد ملی زلزله‌ی آذربایجان و بی‌کفایتی حکومت در امر کمک‌رسانی به هموطنان آذری که با موج بزرگ کمک‌های مردمی و همدلی بزرگ ایرانیان با یکدیگر، همراه بود حسین رونقی در پی رویداد هایی که توسط نهادهای امنیتی در کمپ کمک‌رسانی سرند رخ داد بار دیگر بازداشت شد. در این رابطه بخوانید: گزارش ویژه/دویست و بیست ماه حبس برای امدادگری و انسان‌دوستی

و اکنون باز حسین رونقی در زندان است و وضعیتش باز خطرناک، پدر ایشان نامه‌ای را خطاب به دادستانی و ارگان‌های مسئول نوشته و در این ضمینه هشداد داده اند. متن این نامه به گزارش کلمه در زیر آمده است:

حسین رونقی ملکی و پدرش سید احمد رونقی ملکی

حسین رونقی ملکی و پدرش سید احمد رونقی ملکی

باسمه‌ای تعالی

تاریخ ۳۱/۲/۹۲

دادستان محترم دادسرای عمومی و انقلاب کل تهران جناب آقای جعفری دولت آبادی
سلام علیکم

احتراماً به استحضار عالی می‌رساند در موقع عمل جراحی فرزندم مامورین محترم سپاه و مسئولین و کارشناسان زندان در بیمارستان شهید هاشمی نژاد حضور داشتند. چندین ساعت عمل جراحی کلیه‌هایش کشید. بعد از عمل نیز به حالت کما رفت و به هوش نمی‌آمد که بعد از چند روز به هوش آمد. من از حضرتعالی و کسانیکه برای مرخصی درمانی فرزندم کمک کرده‌اند نهایت تقدیر و تشکر را دارم. جناب آقای دادستان آخرین درخواستی که به حضورتان فاکس نمودم در مورخۀ ۲۴/۲/۹۲ بوده. برای پیگیری تمدید مرخصی فرزندم تماس گرفتم گفتند تمدید نشده باید به زندان مراجعه نماید. مقرر شد فرزندم در تاریخ ۳۱/۲/۹۲ به زندان مراجعه نماید.

جناب آقای دادستان فرزندم کلیه‌هایش با مشکل مواجه می‌باشد. جهت حفظ و نگهداری کلیه راست مدام نیاز به مراجعه به متخصص دارد. لذا از حضرتعالی و مسئولین محترم جمهوری اسلامی و کارشناس محترم سید حسین رونقی ملکی برای نجات جان فرزندم تمدید مرخصی و آزادی آن را خواستارم. به طوریکه دادستان محترم و مقامات محترم جمهوری اسلامی ایران مستحضر هستند قانون الهی و قانون جمهوری اسلامی ایران برای سلامتی جان انسان ارزش زیادی قائل است.

جناب آقای دادستان اگر فرزندم در زندان بماند به استحضارتان می‌رسانم کلیه‌های فرزندم و جانش در خطر خواهد افتاد. مجدداً از دادستان محترم و مسئولین محترم زندان اوین و کارشناس محترم سید حسین رونقی تقاضای فوری و اقدام قانونی را خواستارم. کلیۀ مدارک پزشکی در سازمان پزشک قانونی کشور در خیابان بهشتی و پزشکی قانونی‌های دیگر تهران و دادستانی محترم و بهداری زندان اوین موجود است.

با تقدیم احترام
سید احمد رونقی ملکی پدر سید حسین رونقی ملکی- ۳۱/۲/۹۱

رونوشت:
۱- دادگاه انقلاب شعبۀ ۲۶ جناب آقای پیرعباسی جهت استحضار و اقدام قانونی
۲- ریاست محترم دادورز اجرای احکام زندان اوین جهت استحضار و اقدام قانونی
۳- کارشناس محترم سید حسین رونقی درزندان اوین جهت استحضار و اقدام قانونی
۴- ریاست محترم بهداری اوین جهت استحضار و اقدام قانونی
۵- ریاست محترم کمیسیون حقوق بشر قوۀ قضائیه جناب آقای لاریجانی جهت استحضار و اقدام قانونی
۶- ریاست محترم کمیسیون حقوق بشر جمهوری اسلامی ایران جهت استحضار و اقدام قانونی

نامه‌ی سید احمد رونقی ملکی(پدر سید حسین رونقی ملکی) به دادستانی درمورد وضعیت جسمی خطرناک حسین رونقی

نامه‌ی سید احمد رونقی ملکی(پدر سید حسین رونقی ملکی) به دادستانی درمورد وضعیت جسمی خطرناک حسین رونقی

My Son’s Life Is In Danger, Says Father of Imprisoned HR Activist Hossein Ronaghi Maleki

The father of imprisoned political prisoner, Hossein Ronaghi Maleki, has written a letter to Tehran’s District Attorney, explaining in detail his son’s situation .

According to reports on the Kaleme website, Hossein Ronaghi has recently encountered gastrointestinal bleeding due to the lack of proper nutrition and lack of access to his treating physicians, and is therefore unable to take needed medication for his prostate and kidney diseases.

According to previously published reports, despite Hossein’s suffering from kidney malfunction and prostate and bladder inflammation, he was ordered back to prison by the District Attorney prior to the recent presidential election.

Hossein Ronaghi Maleki was among those arrested after the 2009 disputed presidential election. He was arrested by IRGC Intelligence and tried at Branch 15 of the Revolutionary Court presided by Judge Pirabbasi, and was sentenced to 15 years imprisonment.

Last August, while Ronaghi was on his first medical furlough, he, his brother and his father (Hassan and Ahmad Ronaghi), along with 33 other earthquake aid workers were arrested in the Sarand earthquake relief camp in the earthquake-stricken area of Azarbaijan.

Following is the full text of the letter as provided to Kaleme published on their website today:

In the name of the Almighty

May 21, 2013

Hereby, I respectfully inform you that during my son’s surgery, the honorable IRGC agents and the prison officials were present. His surgery lasted some hours. Post-operation he went into a coma and did not come out of the coma for several days.

I extend my sincere gratitude to your excellency and all those who helped secure my son’s previous medical furlough.

Dear Sir, the last furlough request I faxed to you was on May 14, 2013. After I contacted the District Attorney’s office, I was informed my son’s furlough extension request had been denied and that he must return to prison. My son was ordered to report back to prison on May 21, 2013.

Dear Sir, my son suffers from kidney malfunction. In order to save his right kidney he must be under the constant care of a specialist. Therefore, I request of your excellency, the officials of the Islamic Republic and the official in charge of Hossein Ronaghi Maleki’s case, that the request be granted for a medical furlough in order to save his life.

As the honorable District Attorney and the officials of the Islamic Republic are well aware, the Divine law and the laws of the Islamic Republic of Iran attach great value to the health of human life.

Dear Mr. District Attorney, I hereby inform you that if my son remains in prison his life will be at risk and he is in danger of losing his kidney.

Again, I urgently request that the honorable District Attorney, the prison officials and the official in charge of Hossein Ronaghi’s case immediately take legal action.

All of the medical records are at the country’s medical examiner’s office located on Beheshti street, at other medical examiner’s offices, the district attorney’s office and at Evin prison.

Respectfully,

Sayed Ahmad Ronaghi, father of Sayed Hossein Ronaghi
May 21, 2013

CC:

1- Mr. Pirabbasi, Branch 26 of the Revolutionary Court, for information and legal action
2- Head of the implementation department at Evin prison, for information and legal action
3- Official in charge of Hossein Ronaghi Maleki’s case, for information and legal action
3- Head to the Evin prison infirmary, for information and legal action
4- Head of Judiciary’s Commission of Human Rights, Mr. Larijani, for information and legal action
5- President of the Islamic Republic of Iran’s Human Rights Commission, for information and legal action

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Advertisements

Read Full Post »

مرداد 1392

در این ضمینه همچنین لطفا پست «این روزهای ایران/روزهای کوهنوردی در «مسیر ایران» به سوی برودپیک‌های اوج‌ناپیدا» را نیز ملاحظه فرمایید

«سلام پرستو. لطفا این مطلب رو اگر دوست داشتی روی وبلاگت بذار. منتها
لطفا بعد از رفتن ما روز دوشنبه این کار رو بکن.
»

این را آیدین بزرگی یکی از همان کوهنوردان بزرگ به دوست و هم‌رشته‌اش پرستو ابریشمی گفته بود

یکی از دوستان سه کوهنورد آزاده‌ی ایران که خود نیز کوهنورد است یعنی خانم پرستو ابریشمی، در وبلاگ خود(به نام «خاک خوب») نامه‌ای را به درخواست آیدین بزرگی یک روز پس از آنکه تیم باشگاه آرش برای گشایش راهی نو در رشته‌کوه هیمالیا عازم برودپیک شود منتشر کردند که در زیر می‌خوانیم:

«من وتو يكي دهانيم
كه با همه آوازش، به زيباتر سرودي خواناست.

من و تو يكي ديدگانيم
كه دنيا را هر دم، در منظر خويش تازه‌تر مي‌سازد.

نفرتي
از هر آنچه بازمان دارد، از هر آنچه محصورمان كند، از هر آنچه واداردمان، كه به دنبال بنگريم.

دستی
که خطی گستاخ به باطل می‌کشد.

من و تو يكي شوريم
از هر شعله‌ اي برتر، كه هيچ گاه شكست را بر ما چيرگي نيست
چرا كه از عشق رویینه تنيم.

و پرستوئي كه در سرپناه ما آشيان كرده است
با آمد شدني شتابناك
خانه را از خدائي گمشده لبريز مي‌كند.

شاملو

این ماییم، دوباره اینجاییم. با هم هستیم ولی تنهاییم. اینجاییم نه از برای خودخواهی، نه از برای خودنمایی، اینجاییم از سر عشق، اینجاییم از سر شور، از سر غرور. اینجاییم از برای رشد، از برای اوج، از سر جنون، اینجاییم برای پایان، پایان یک آغاز، پایانی که آغازی بلند پروازانه تر را نوید دهد.
پایانی که پایان نیست، که شالوده ی آغاز است، که پشتوانه ی آغاز است، که تیر خلاصی است بر نتوانستن ها، بر خود کم بینی ها، بر در حصار ماندن ها، بر گرفتار تکرار شدن ها. آری تیر خلاصی است بر ماندن ها، نرفتن ها، نرسیدن ها، غروبی است برای این فرسایش ها و طلوعی است برای ریشه زدن ها، برای شکوفه دادن ها. بوی خوش تغییر است و مهر ابطال است بر راکد بودن ها.

مجتبی جراحی - پویا کیوان - آیدین بزرگی - آنها راهی نو گشودند و مسیری تازه نشان دادند....

مجتبی جراحی – پویا کیوان – آیدین بزرگی – آنها راهی نو گشودند و مسیری تازه نشان دادند….

می خواهیم مال خودمان باشد، راه خودمان باشد، مسیر خودمان باشد، طناب خودمان باشد، از نفس و عرق خودمان باشد. می خواهیم توانستن را معنی کنیم، می خواهیم تغییر را زندگی کنیم، می خواهیم خواستن را بفهمیم، خواستن را بخواهیم. می خواهیم روی آن بزرگ مردی را سفید کنیم که مویش در این راه سفید شد، که قلبش در این راه شکست، که روحش در این راه درد کشید. می خواهیم پیرمردی را شاد کنیم که بغض به گلو نشسته اش فریاد شد، و فریادش به دادگاه برده شد. می خواهیم راهی را برویم که درست است، که رو به اعتلاست. می خواهیم طعنه بشنویم، مسخره شویم، مضحکه شویم، پول هایمان را هدر بدهیم، بدویم، گریه کنیم، خطر کنیم. می خواهیم کوهنورد باشیم، می خواهیم میراث بران شایسته ای باشیم، نمی خواهیم زیر چتر زور باشیم، نمی خواهیم کور باشیم.

آری، ما اینجاییم، تا یادی از کوهنوردی اینک مرده ی کشورمان کنیم، تا کوهنوردی مان را دوباره ورق بزنیم، تا یادگاری از خودمان به جا بگذاریم، توشه ای برای کوهنوردان آینده ی کشورمان. اینجاییم تا بر تن یک کوه هشت هزار متری یادگاری خودمان را بنویسیم، نام ایران مان را حک کنیم، اینجاییم تا دوباره زنده شدن را زمزمه کنیم.

چه کسی است که بتواند جلوی عزم ما بایستد؟ عزم ما از ذره ذره ی وجود کوهنوردان ایران است. عزم ما بی پولی را نمی شناسد، عزم ما خطر را می هراساند، عزم ما نیازی به اجازه ی پشت میز نشینانی ندارد که خود را رئیس و سرپرست می دانند، که خود را تافته ی جدا بافته می دانند، که خود را نخبه می پندارند، که خود را کوهنورد می دانند، که آنان اند که محتاج عزم مایند، که آنان اند که زیر چتر مایند. عزم ما نامه و گواهی و مجوز شورا نمی خواهد. عزم ما ریشه در ذات ما دارد، ریشه در پیشکسوتان ما دارد، ریشه در عمق وجود آنانی دارد که زندگی شان را وقف کوهنوردی این کشور کرده اند. عزم ما عزم جوانی است، عزم پرواز است. عزم ما عاشق است، شکست را نمی شناسد، کارشکنی را نمی فهمد، استهزا را عار نمی داند، طعنه را ننگ نمی شمارد، عزم ما فقط آنجا را می بیند، راس آن ستیغ بلند را.

گفتم ما تنهاییم. ولی نه، ما تنها نیستیم. هزاران چشم به راه ماست، هزاران دست دعاگوی ماست. چشمان مادرم، دستان پدرم، نگاه دوستانم، همه پشتوانه ی ماست. ما تنها نیستیم، چند دهه کوهنوردی پر افتخار پشت ماست، این همه کوهنورد نو جو و نو طلب پشت ماست. پشتوانه ی ما ارز دولتی نیست، حکم قهرمانی نیست، مقام نخبگی نیست. پشتوانه ی ما های و هوی نیست، جنجال نیست، مصاحبه نیست، تلویزیون نیست. پشتوانه ی ما باربر بیچاره نیست، کپسول اکسیژن نیست، طناب ثابت نیست. پشتوانه ی ما عرق جبین ماست، صدای نفس نفس زدن های ماست، بغض در گلوی ماست، اشک حلقه شده در چشم ماست. پشتوانه ی ما سکوت ماست، صبر ماست. پشتوانه ی ما تویی، تو که چند سال تلاش ما را شکست ندانستی. پشتوانه ی ما تویی، نه آن حسودی که از ضعف خودش ما مسخره می کرد، نه آن ضعیفی که خودش جسارت پیمایش صد متر را در طناب خودش ندارد، نه آن کسی که هیمالیانوردی اش در یومارش خلاصه است، نه آن کسی که قهرمان دروغین است. پشتوانه ی ما تویی، تو که با نگاهت، تو که با صدایت، تو که با امیدت، با امیدت به آینده ای روشن برای کوهنوردی این مملکت، ما را راهی می کنی. پشتوانه ی ما تویی که صد متر راه از مسیر اعتلا را بر هزاران متر راه از مسیر تکرار ترجیح می دهی.

پویا کیوان

پویا کیوان

می گویند نمی توانید، می گویند کشته می شوید، می گویند شما را چه به این کارها! نخبگان ما نتوانستند، شما که اصلا نخواهید توانست. می گویند راهتان را می بندیم، پایتان را می گیریم. می گویند هیمالیا مال ماست، صعودش هم مال ماست، افتخارش هم فقط مال ماست، کیف و کوکش هم مال ماست، عشق و حالش هم مال ماست. می گویند بروید چند ماه دیگر جواب نامه ی تان را می دهیم، می گویند مگر بچه بازیست، مگر به این آسانی است! می گویند آنجا هییییییییییمااااااااااالیییییییییاسسسسسسسسست، توچال نیست!

می گوییم بترسید، دیر یا زود سردمداریتان به پایان می رسد، می گوییم این صعود برای شما کابوس است و این کابوس رویای ماست. می گوییم نتوانستن برای ما ننگ نیست، قله برای ما هدف نیست.
می گوییم جرات نداشتن ننگ است، هراسیدن ننگ است، درجا زدن ننگ است. می گوییم آری هدف قله نیست، هدف اعتلا است، هدف تجربه کردن است، هدف دیدن است، لمس کردن است، هدف آموختن است، از شکست درس گرفتن است.
می گوییم به شکست های ما بخندید، از ته دل، از سر کیف، نوبت ما نیز می رسد، آن زمانی که شکست های قبلی مان مانند نبردبانی ما را به بالای بالا می رساند. می گوییم اینک بخندید، خنده ی شما هرچه بلند هم باشد در آن پایین ها مانده است.
می گوییم ما از آن بالا به شما می خندیم، از آن بالا همه صدای مارا خواهند شنید، همه پیام ما را خواهند گرفت. می گوییم این پاداش ماست، این نتیجه ی صبر ماست، نتیجه ی پایمردی ماست، نتیجه ی جرات کردن ماست، نتیجه ی اشکهای ماست، نتیجه ی چند دهه کوهنوردی ماست که شما پایتان را بر گلویش گذاشتید، نمی گذارید بلند شود، نمی گذارید نفس بکشد. ولی ما از آن بالا پا بر گلوی شما خواهیم گذاشت، ما از آن بالا شما را پایین خواهیم کشید، ما از آن بالا ترانه ی زندگی را برای کوهنوردی مان خواهیم خواند، دست در دست هم، غرق شادی، غرق غرور، غرق افتخار.

مجتبی جراحی - رامین شجاعی

مجتبی جراحی – رامین شجاعی

نه ما تنها نیستیم، این کوه با ماست، هنوز هم در عکس هایمان کنارمان ایستاده، هنوز هم نگاهش که می کنیم صدایش را می شنویم. ما را می خواند، به مکتب خانه ی عشقش، به مدرسه ی زندگی اش، مدرسه ی کوهنوردی اش. مشتاق آموختن است، آموختن جسارت، آموختن خود باوری، آموختن پیشرفت. ما را می خواند به بهشت گم شده اش، ما را می خواند با همه ی بادهای سهمگینش، با همه ی بهمن های مهیبش، با صدای خرد شدن یخهایش. با آن که بر همه ی دنیای اطرافش محیط است، با آنکه همه را از بالا می بیند، اما ما را می خواند تا محاط ما شود، ما را می خواند تا خودش را خاک پای ما کند. نه به این خاطر که ما کسی باشیم، نه به این خاطر که ما در مقابلش عددی باشیم، که خود می دانیم در دریایش مثل حبابی هستیم و در آسمانش کمتر از ذره ی کاهی.
ما را می خواند چون می داند در فضای ماتم زده و درمانده ی کوهنوردی کشورمان، فقط اوست که می تواند دست ما را بگیرد. ما را می خواند چون می داند به او پناه آورده ایم، ما را می خواند چون می داند که ما فرعیم و اصل صدها یا شاید هزاران کوهنورد جوانی هستند که باید با مرام و مکتبش تربیت شوند. ما را می خواند چون خودش بزرگ است، رو به بالاست و از سر به زیر بودن ها خسته است، ما را می خواند چون جسارت تعرض به حریمش را داشتیم، چون پیام ما پیام ما نسیت، پیام کوهنوردان ایران زمین است، پیام تغییر است.

نه این ما نیستیم. تنها هم نیستیم. این شمایید. شما که این راه را ادامه خواهید داد، شما که این تفکر را زنده نگه خواهید داشت، شما که فریب تکرار را نخواهید خورد، در باتلاق عاشقان میز و صندلی فرو نخواهید رفت. این شمایید که غرور مایید، که پیشران مایید، که انگیزه ی مایید. این دستان شماست که دعا گوی ماست، که خیرخواه ماست. این شمایید که همیشه زنده خواهید ماند، که آینده متعلق به شماست، که آینده متکی به شماست. آری این شمایید، فقط کافیست بخواهید، بهترین ها را، رشدکردن ها را، بالاترین ها را، اولین ها را.»
آیدین بزرگی

آیدین بزرگی و بخش هایی از پیام او

آیدین بزرگی و بخش هایی از پیام او

– «تیم باشگاه کوهنوردی آرش امروز عصر(19 خرداد) راهی کوه برودپیک شد. برای این تیم آرزوی موفقیت می کنم. امیدوارم در پناه خدا موفق به اتمام مسیر ایرانیها بر روی برودپیک شوند.
– پویا ی(پویا کیوان) عزیز هم در ترکیب این تیم حضور دارد. امیدوارم در کنار هم برنامه‌ای موفق و ایمن را اجرا کنند. هنوز نرفته، دلم برات تنگ شده پویا
– آیدین(آیدین بزرگی) عزیز، متن تاثیرگذار، پرشور و با احساست را در خاک خوبم گذاشتم. موفق باشی دوست خوبم
پرستو ابریشمی – یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 – ساعت 7:16 بعد از ظهر – وبلاگ خاک خوب

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1392

سال 1388 کوهنورادن باشگاه کوهنوردی «آرش» تهران تلاشی را برای گشایش مسیر تازه‌ای در برودپیک آغاز کردند و آن مسیر را «ایران» نامگذاری کردند… پس از تلاش‌های متعدد برای گشایش این مسیر در طی این سال‌ها سرانجام عصر روز سه‌شنبه 25 تیرماه 1392 پویا کیوان، آیدین بزرگی و مجتبی جراحی از اعضای این باشگاه موفق شدند در صعودی موفقیت آمیز قله‌ی 8047 متری برودپیک را برای اولین بار از مسیر «ایران» فتح کنند. این سه فاتح پس از صعود، در راه بازگشت مفقود شدند….

مجتبی جراحی، آیدین بزرگی و پویا کیوان

مجتبی جراحی، آیدین بزرگی و پویا کیوان

این روزهای ایران… روزهای کوهنوردی در «مسیر ایران» به سوی برودپیک‌هایی که اما، اوجشان پیدا نیستند. میان برف، کولاک و تنهایی، بله… و گاهی که تنهایی؛ و باید در سرمایی که برایت لالایی مرگ می‌خواند نخوابی، و حرکت کنی:

چگونه با پاهایی که یخ زده است، با نفس‌هایی که باید سنگین باشد، و جیره‌ای که به پایان رسیده… راه می‌پیمایی؟ در این مطلقِ تاریکی، بوی کدامین نور تو را اینگونه آرام به‌سوی خانه می‌کشاند؟

بی‌شک، خستگی راهت را با یاد ِ آن خانه به‌در می‌کنی که در آن، جز خنده‌های آزاد، ترانه‌ای آواز نمی‌خواند…
بی‌شک در این شب‌ها، وقتی تا کمر در برفی اما رازگونه برف‌های یخ‌زده را در مسیرت ذوب می‌کنی گفتمان تو با خویش جز این نیست: «که اگر زمستان است قلب من که گرم است، جسارت ِ کدامین انجماد، عزمِ تماشای قلب گدازان من کرده است؟…»

بی‌شک، شب‌های این زمستان را با رویای زندگی و با امید ِ قلبت گرم می‌کنی. جیره‌ی راهت بی‌شک، لذت شیرین خرمای رویاهایی‌ست که در تو به حقیقت نشسته‌است. بی‌شک از آسمانِ آرزوهایی نفس می‌کشی که هوایش پر است از پاکی قلب‌هایی که به لبخند رسیده اند…

سلام ایران، صحبت کن! بگو که صحبت امروز و امشب است فقط؟ یا اگر نه، تعریف کن در این کوهستان، قله‌های تو را تا به حال، چند آیدین و پویا و مجتبی پیموده اند؟ سال‌هاست، در مسیر برگشت به خانه، چند قله‌نوردِ فاتح، هر روز و هرلحظه، پشتِ گردنه‌های کورِ تاریکی، اسیر پیکار با چنگالِ گرگانِ آزاده‌خوار گردیده اند؟ از چنگال‌ها نه، اما بگو از استقامت آنان که مسیر ایران را با تنها رنگی که در رگ داشتند روشن کردند تا گم نشود. بگو از به فتح‌رسیده‌گانی که حقیقتِ راه و گام و قله را معنی کردند…

آنان، که در «مسیر ایران» قدم گذاشتند به قله‌ها دست یافته بودند. آنان که مسیر برگشت را می‌پیمایند ندای چشمانشان از هیبت آن شکوه که در قله‌های آزادی دیدند هرگز بسته نگردید که اسیر بی‌راهه شوند. آنان که مسیر برگشت را از اوجِ قله‌های تماشا نظاره کردند، گم‌شده نیستند. آنان از خود قله، مسیر صحیح را دیدند و فهمیدند که این راه صحیح به خانه‌ی صحیح خواهد رسید، خانه ای که فقط چند حرف نیست؛ خانه ای، که به لیاقت این مفهوم رسیده است.

آری مسیر بازگشت آنان به ایران می‌رسد نه به یک پنج‌حرفی، به ایرانی که شایستگی‌اش را یافته است. روزی که «ایران» در این یخبندان گم‌گشتگی راهش را بیابد و «ایران ِ آزاد» شود، خواهد فهمید که همه‌ی قله نوردان، مدتها در این شهرِ آزاد که مسیر دشوارش را یافتند و نشانه‌گذاری کردند و جانانه پیمودند، چشم‌انتظارش بوده‌اند…

و چقدر قله‌نورد فاتح دارد این روزها این مسیر…

Mohammad-Nourizad محمد نوریزاد

محمد نوریزاد. او نماد قله‌نورد تنهای این روزهای این خاک است که در این مسیر سرد و تاریک راهش را نوری که از آن زاده شدست روشن می‌کند….

بخوانید:
● محمد نوری‌زاد: تنها مانده‌ام ولی پشیمان نیستم

● احضار محمد نوری زاد به دادگاه

آرش صادقی

آرش صادقی

آرش صادقی… به ظاهر هلی‌کوپترهای نجات، ناامید از پیداکردنش به آشیانه بازگشته اند… اما او نماد قله‌نوردی فاتح، آزاد و نجات‌یافته است که در این مسیر، زنده راه می‌نوردد…

بخوانید:
برگی از زندگی سراسر مبارزه ی آرش صادقی

آرش صادقی در اعتراض به ضرب و شتم خود اعتصاب غذا کرده است

مهدی کروبی - زهرا رهنورد - میرحسین موسوی

مهدی کروبی – زهرا رهنورد – میرحسین موسوی

مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد چه؟ آنان چگونه قله‌پیمایانی هستند؟

بخوانید:

● حضور میرحسین با همراهی زهرا رهنورد در بیمارستان قلب تهران برای انجام معاینات پزشکی

● امنیتی ها صداقت ندارند و با زمان بازی می کنند / دوبار انتقال مهدی کروبی به بیمارستان در کمتر از یک هفته

● ابتلا به بیماری گوارشی و تنفسی به دلیل نبود هوای آزاد/انتقال دوباره مهدی کروبی به بیمارستان

آزادگان

آزادگان

و آن شهید سبز چطور؟ و تو چطور؟ تو چطور ،آزاده‌ی سرزمینم؟

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1392

حشمت اله طبرزدی در یکی از راهپیمایی های مردمی سال 1388

حشمت اله طبرزدی در یکی از راهپیمایی های مردمی سال 1388

حشمت اله طبرزدی که خود از آسیب‌دیدگان تیرماه ۱۳۷۸ اند اینک در مرخصی به سر می‌برند. ایشان بیانیه‌ای را در فیسبوکِ خود منتشر کرده اند که علاوه بر ایشان به امضای برخی دیگر از کنشگران سیاسی ایران و دیگر آسیب‌دیدگان وقایع آن روز رسیده است. متن این بیانیه و اسامی امضاکنندگان به شرح زیر است:

مردم عزیز و شرافتمند ایران!

گذشته چیزی را برای زمان حال فاش می‌کند که زمان حال بتواند آن را ببیند! و بخواهد برای ساختن آینده(!) از آن استفاده کند.

۲۳ تیر ماه، سالگرد دستگیری و به زندان انداختن و آسیب های جدی روحی وجسمی ما امضاکنندگان این بیانیه است در حالی که یکی از مسببین اصلی و کارگردانان محوری این واقعه، حسن روحانی به عنوان بالاترین مقام اجرایی، بر این کرسی تکیه زده و ما وظیفه خود دانستیم تا پرسشها و نگرانیهای خود را با شما مردم در میان بگذاریم.

۱- آقای حسن روحانی در سخنرانی ۲۳ تیر ۱۳۷۸ چنین گفتند:

«دیروز نسبت به این عناصر دستور قاطع داده شد. دیروز غروب دستور قاطع صادر شد تا هرگونه حرکت این عناصر فرصت طلب، هر کجا که باشد با شدت و با قاطعیت برخورد شود و سرکوب شوند.
مردم ما شاهد خواهند بود که از امروز نیروی انتظامی، نیروی قهرمان بسیج حاضر در صحنه، با این عناصر فرصت‌طلب و آشوبگر – اگر جرأت ادامه‌ی حرکت مذبوحانه داشته باشند- چه خواهند کرد.»

بنیادی‌ترین سئوال ما این است که آخرین موضع‌گیری اخلاقی و تاریخی ایشان نسبت به این واقعه شوم که ۱۴ سال قبل اتفاق افتاده و خود یکی از صحنه گردانان آن بوده‌اند چیست؟ آیا تغییری در مواضع ایشان نسبت به دستورات و فرامین خود در آن کوران ظلم و بیدادگری پدید آمده است؟ آیا ایشان بر همان موضع بدوی و سرکوبگرانه سابق خود پا فشاری خواهند کرد و یا موضعی جدید و متمدنانه در برابر آن واقعه خونبار و آسیب دیدگان آن اتخاذ خواهند نمود؟

۲- وقوع وقایع خشونت‌بار در صحنه سیاسی کشور به بهانه‌های گوناگون سیاسی و دینی و اجتماعی از سوی کارگردانان همیشگی این خشونتها قابل پیش‌بینی بوده و ایشان در زمان ریاست خود قطعاٌ چنین اموری را مجدادا تجربه خواهند نمود و این امر چیزی نیست که از چشمان ایشان به عنوان یکی از ارشد ترین مدیران امنیتی کشور! ومشاوران و معاونانشان که همگی سالها تجربه در امور امنیتی دارند پنهان بماند و آیا ایشان تغییری در مدیریت خود پدید خواهند آورد یا از همان شیوه‌های قدیمی بگیر و ببند استفاده خواهند نمود؟

۳- عرصه‌ی سیاست و کنشگری در دوران معاصر سِنخها و شیوه‌ها و رویکردهای متنوعی را در حاکمیت تجربه کرده است و با نهایت تأسف نتایج تمامی این فعالیتها با افراط و تفریط، حب و بغض، جزمیت و یکسو نگری، و بالاخره با گرایشهای پیدا و پنهان عقیدتی و حزبی و جناحی و به قصد تحریف یا تسویه‌حساب سیاسی و شخصی به پایان رسیده است و صد البته تمامی این الگوها با کلمات زیبایی چون عدالت‌، سازندگی و اصلاحات همگام بوده است اما ماحصل کارآن چیزی است که شاهد آن هستیم و متأسفانه امروز نیز چیزی جز کلمات زیبا در یک فرآیند غیرتضمینی و ناروشن و ابهام‌آلود تحویل مردم نشده است و روزباوران و پنهان‌کاران سیاسی جهت غبارآلود کردن و غیر شفاف کردن فضای سیاسی کشور دست به کار شده اند تا با اتهام‌زنی و تلاش برای صبر نامحدود و انجماد فضای سیاسی کشور و فروکاستن آرمانها و مطالبات به حداقل‌ها و تکرار قالب‌های گذشته به شیوه‌ای مرموز و پنهان، نیروهای تحول‌خواه را در حاشیه قرار دهند.

۴- ما امضاکنندگان این بیانیه، اولین گام را، در آگاهی و عمل و شکستن قالب‌های کهن و ایجاد شیوه‌های نو می‌دانیم و باورمندیم که کم‌کردن خواسته‌ها به حداقل‌ها، چاره‌ی کار نبوده و پیگیری مجدانه و همیشگی این درخواستها، و بررسی و ارزیابی توانایی‌ها و تکرار مطالبات به‌صورت شفاف و بدون نرمش به ظرفیت نیروهای آرمان‌گرا افزوده و پیگیری پی در پی در ابعاد زمانی مشخص به همراه گشاده‌دستی در ارتباط با دیگر نیروها زمان را از روزمره‌باوران و پنهان‌کاران سیاسی خواهد گرفت و می‌تواند کفه‌ی وزن‌کشی سیاسی در داخل و خارج از کشور را به نفع تحول‌خواهان تغییردهد.

امضاکنندگان ب‌ترتیب حروف الفبا:
رضا اشرفپور/احمد باطبی/دکتر بهیه جیلانی/مریم راد نیا/مهرداد سید عسگری/مهندس حشمت الله طبرزدی/روزبه فراهانی پور/مهرداد ماجدی/منوچهر محمدی/رضا مهاجری نژاد

شنبه، ۲۲م تیر ۱۳۹۲

———————————————–
برگرفته از فیسبوک حشمت اله طبرزدی در پست پنجشنبه 27تیر ماه، ساعت 12:15 بامداد.

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

تیر 1392

لطفا برای کسب اطلاعات بیشتر درمورد اسامی ذکرشده در این متن به انتهای متن مراجعه نمایید.

اینجا کجاست که آنان غذا نمی‌خورند؟ دست‌شستن از آغازی‌ترین نیاز انسان برای رسیدن به آغازی ترین حقوق انسان، سهمگین است.

اینجا… جمله ای که با آن آشنایی. و آشنا با واژه‌ها یعنی واژه هایی که حقیقت‌شان را لمس کرده باشی:
«اینجا ایران است»

عبارتی آشنا، که می‌دانی اش. یعنی، که با وجودت درکش کرده ای و در تجربه‌اش به سر می‌بری…

اگر خزعلی باشی، باید بگویی «تا آخر می‌ایستم» و قدم بگذاری در راه یک تفسیر. تفسیر دردناکی از آزادی‌خواهی، در عبور از میان تونلی پر از چشمان ِ ملالت، که به تو خیره شده اند… گرچه اگر ضربان قلبت به پت‌پت افتاده باشد ارزش خبری ات بالا مانده، اما بدان که اگر برای آقای هاشمی پیام بفرستی تو هرگز ارزش خبری نداری مگر آقای هاشمی کاندید ریاست جمهوری شود… و فراموش نکن آقازاده! که پیکر تو در هر راهی که باشی ارزشی ندارد از چشمان پرنور روشن‌فکران…

ارزش خبری… به حقیقت جایگاه این عبارت کجاست امروز، وقتی والاترین ارزش، یعنی «جان انسان» در میان است؟

اگر آرش صادقی باشی، که نه دوستانت نه خانواده‌ات از تو سخنی نگویند خبر اعتصاب غذای تو حتی دیگر موثق هم نیست دوست من… گم‌نام نام‌آشنا، تو حتی زیر خط «ارزش خبری» هم نیستی این روزها… و شاید جانت گم و گور شده باشد میان خبرهای انتخابات ما…
و تو آرش محمدی، گرچه مانند صادقی ِ هم‌نامت، فعال دانشجویی باشی تو را نیز میان اخبار ما جایگاهی موثق نیست. وجه اشتراک شما در نامتان نیست تنها، در بی‌نشانیان نیز هست و در انسان بودنتان…

اگر زندانی عادی باشی اما چه؟ سلام راحله ذکایی، زندانی عادی تبعیدی! انگار به حرمت آن روزها که با هم‌بندان شریفت در اوین هم‌رزم شدی تا پای شرافت بایستی، کمی ارزش خبری‌ات بالا رفته است. گرچه خبری نگفته‌ایم از تبعید تو به قرچک ورامین که دور نیست از همان روزها، اما حتما اگر روزی اعتصاب غذا را برگزینی از تو خبری خواهیم نوشت! اما بدان برای پوستر روزشمار غذانخوردن‌هایت عکسی نخواهیم داشت…
آرزویی که تو روزی زمزمه‌اش کردی چقدر بزرگ و آرامش‌بخش است، همان آرزو که اول کتاب فروغی که روزی به دست داشتی با قلم نوشته بود:
«به امید روزهایی که شاید روشن باشند و آزاد»
و تو خواندی و آرام زمزمه کردی: «شاید…»

آنقدر گمنامی که حتی عکسی از تو نیست

آنقدر گمنامی که حتی عکسی از تو نیست

کردپور ها! شما فعال حقوق بشر هستید. و گویا این، یعنی ارزش خبری! و این یعنی شاید اگر در تنگنای وحشتناک بی‌غذایی به‌سربرید از شما خبرک‌هایی بیاید گاه‌گاهی…
اما تو محمدعلی طاهری، تو مگر به سبب همان کتاب‌هایی که از تو هست، مگر به شرافت همان کسانی که حرف‌های تو را شنیده اند روزی، ارزش‌خبری‌جویان را مجبور کرده باشی سخنکی از تو گویند، وگرنه، تنگنای بی‌غذایی، این روزها انگار آنچنان ارزش خبری ندارد دیگر…

و اما تو حسین سلمان‌زاده، شاهرخ زمانی، محمدحسین رضایی، مصطفی مصری، خالد حردانی، جابر آلبوشوکه، هادی راشدی، هاشم شعبانی، مختار آلبوشوکه، محمدعلی عموری‌نژاد و رحمان عساکره شما که اسم و نشانت آشنا نیست و تو که حتی اسمت را نمی‌دانم. تو که حتی دانایان نمی‌شناسندت، اگر دست بشویی از طعام شاید میان این طومارها خطی سهم تو شود! وگرنه، سهم تو در رسانه‌های بلندنظر «خبر، بی‌خبر» است «هیچ در هیچ» است، «طعام بی طعام» است…

اینجا… ایران است. سرانجام رنج به مقصد خواهد رسید و عاقبت نیز دل‌های رنج‌دیدگان ِ آزاد خواهد بود که قضاوت خواهد کرد رنگ ِ برگ‌های تاریخ‌نوشته‌های عملکردِ آنان را که نباید سکوت می‌کردند اما ساکت ماندند… که چه رنگ است: سرخ است، سپید است یا سیاه…

مهدی خزعلی
دی 91 تا اردیبهشت 92: مهدی خزعلی اعتصاب غذایی را که از 10 دی 91 آغاز کرده بود پس از 140 روز در 28 اردیبهشت 92 خاتمه داد. گزارشی از این راه رفته را بخوانید در پست «روزشمار یک درد، گزارشی از یک رنج ِ در راه آزادی/مهدی خزعلی آزاد شد»

دکتر مهدی خزعلی کمی پس از آزادی اش پس از اعتصاب غذای 140 روزه - خرداد 92

دکتر مهدی خزعلی کمی پس از آزادی اش پس از اعتصاب غذای 140 روزه – خرداد 92

آرش صادقی
فروردین 92: آرش صادقی اعتصاب غذایی را در تاریخ 12 فروردین ماه آغاز کرده است. از وضعیت او، اینکه او کجاست و بر او چه رفته است هیچ خبری در دست نیست. بیشتر بخوانید درباره‌ی او درپست «برگی از زندگی سراسر مبارزه ی آرش صادقی»

تولد آرش صادقی - آرش صادقی و مادر مرحوم ایشان

تولد آرش صادقی – آرش صادقی و مادر مرحوم ایشان

آرش محمدی
خرداد 92: آرش محمدی فعال دانشجویی 27 خرداد اعتصاب غذایش را آغاز کرد. از آنچه بر او گذشته خبری در دست نیست…
او که پیش از این یک سال زندان را گذرانده بود در 25 خرداد پس از حمله به تجمعات مردمی در تبریز دستگیر شد.

آرش محمدی

آرش محمدی

راحله ذکایی
اردیبهشت 92: راحله ذکایی دست به اعتصاب غذای نامحدود زد. از سرنوشت او خبری در دست نیست.

او ششم دی ماه 91 یعنی کمتر از دو ماه پس از اعتصاب غذای ده نفره‌ی زندانیان سیاسی زن زندان اوین که او نیز یکی از آنان بود، در سکوت خبری به زندان قرچک ورامین منتقل شد.

برادران کردپور
اردیبهشت 92: خسرو کردپور، روزنامه‌نگار و مسئول آژانس خبری موکریان(نشر اخبار حقوق بشری در ایران) در اعتراض به وضعیت نامشخص خود و برادرش مسعود، از 31فروردین دست به اعتصاب غذا زد و سرانجام پس از 25 روز در 24 اردیبهشت به آن خاتمه داد.

مسعود و خسرو کردپور 17 و 18 اسفند 91، توسط نیروهای امنیتی در مهاباد بازداشت و پس از گذشت سه هفته بازداشت، 8 فروردین 92 به زندان اطلاعات در ارومیه منتقل شدند.

مسعود کردپور - خسرو کردپور

مسعود کردپور – خسرو کردپور

محمدعلی طاهری
اردیبهشت 92: محمدعلی طاهری دانشمند و از صاحبان نظریه‌های عرفانی در ایران(عرفان حلقه) بازدوباره اعتصاب غذا را تنها راه باقی‌مانده برای خویش یافته است. او بیش از دو سال است که به جرمی نامشخص در بند امنیتی دو-الف متعلق به سپاه در انفرادی نگهداری می‌شود. از سرنوشت و وضعیت جسمانی او و آنچه بر او گذشته و می‌گذرد هیچ خبری موجود نیست. تنها چیزی که می‌دانیم شاید این باشد که در این مدت او تنها یک هفته مرخصی درمانی داشته و هشت بار اعتصاب غذا کرده و تحت شکنجه‌های شدید روانی قرارداشته است.

محمدعلی طاهری

محمدعلی طاهری

حسین سلمان‌زاده
اردیبهشت 92: حسین سلمان‌زاده، عکاس مطبوعاتی 6 اردیبهشت در آنکارا دستگیر شد و پس از طولانی شدن مدت بازداشتش در بازداشتگاه پلیس امنیت ترکیه مجبور به اعتصاب غذای خشک به مدت 5 روز شد(او شنبه 14 اردیبهشت پس از 5 روز اعتصاب خود را شکست). از وضعیت او پس از این واقعه اخباری در دست نیست.

او عکاس خبرگزاری فارس و بسیاری از دیگر نشریات ایران بود که در جریان ناآرامی‌های پس از تقلبات انتخاباتی سال 88، و انتشار عکس‌هایش از اعتراضات مردمی درخبرگزاری‌های خارج از ایران و فاش شدن نامش مجبور به ترک ایران شد.

حسین سلمان زاده

حسین سلمان زاده

شاهرخ زمانی و خالد حردانی
خرداد 92: روز 26 اردیبهشت شهرداری ناحیه یک اهواز، دست به تخریب هفت باب منزل مسکونی در محله‌ی محروم شلنگ‌آباد اهواز زد. این کار به بهانه‌ی ساخت و ساز غیرقانونی صورت گرفت.

خالد حردانی و شاهرخ زمانی از زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج با هدف حمایت از این خانواده‌ها و اعتراض به این عملکرد از 28 اردیبهشت تا 6 خرداد یعنی 10 روز دست به اعتصاب غذا زدند. هیچ‌گاه اخبار زیادی از این زندانیان به قدر کافی منتشر نشده است.

خالد حردانی - شاهرخ زمانی

خالد حردانی – شاهرخ زمانی

محمدحسین رضایی
خرداد 92: محمد حسین رضایی، زندانی کُرد محبوس در زندان میناب از سه شنبه 14 خرداد با دوختن لبهایش اعتصاب غذایی را آغاز کرد. او در اعتراض به عدم رسیدگی به نامه‌اش که به رئیس زندان درمورد وضعیت زندان و رفتار زندانبانان با زندانیان نوشته بود، اعتصاب غذا کرده است. آخرین خبری که از او دردست است این است که وی پس از این اعتصاب غذا 16 خرداد به انفرادی منتقل شده و ممنوع الملاقات و ممنوع التماس است.

محمد (خسرو) حسین رضایی به 45 سال زندان و تبعید محکوم است. او در خرداد 90 به اتهام محاربه از طریق عضویت در حزب موکله اتقلابی کُردستان به 30 سال زندان و تبعید به زندان میناب محکوم شد و پس از آن برای پرونده ای دیگر به 15 سال زندان دیگر محکوم گردید.

محاکمه‌ی وی 21 مرداد 91 در شعبه‌ یک دادگاه انقلاب سنندج به ریاست قاضی بابایی صورت گرفت و حکمش 29 شهریور همان سال به او ابلاغ شد.او فروردین 92 پس از قطعی شدن حکمش از زندان مرکزی سنندج به زندان میناب تبعید شد.

محمدحسین رضایی

محمدحسین رضایی

مصطفی مصری
اردیبهشت و خرداد 92: مصطفی مصری زندانی سیاسی کُرد از یکشنبه 29 اردیبهشت به دلیل موافقت نکردن مسئولین زندان مرکزی ارومیه با انتقالش به زندان نقده(که به محل زندگی اش نزدیکتر است و با توجه به فوت پدر، مادر پیرش راحت‌تر به ملاقات خواهد آمد) با دوختن لبهای خویش اعتصابش را شروع کرد و در نتیجه‌ی این عمل به انفرادی منتقل شد. آخرین خبری که از وضعیت او می‌دانیم آن است که وی در انفرادی زندان ارومیه، ممنوع الملاقات و ممنوع التماس است و پس از سه هفته اعتصاب غذا، در پی بی‌توجهی به خواسته‌هایش مجبور به ادامه‌ی اعتصاب غذا شده است. بیش از این از وضعیت وی خبری در دست نیست.

او، 26 ساله و ساکن شهر اشنویه از توابع آذربایجان غربی از سال 90 در زندان بسر می‌برد. او به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به سه سال و نیم حبس محکوم است.

شش شهروند عرب
اسفند 91 و فروردین 92: این شش زندانی اهل خلیفه اهواز که پنج نفر از آنان به اعدام محکوم بوده اند در اسفند 91 در اعتراض به وضعیت بدشان در زندان کارون اهواز(وضعیت تغذیه، بهداشت و عدم دسترسی به پزشک و همچنین حکم اعدام) مجبور به اعتصاب غذا شده اند. آنها همگی عضو موسسه‌ی فرهنگی گفتگو(الحوار) بوده اند، موسسه ای فرهنگی که در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی با هدف گفتگوی تمدن‌ها شکل گرفت.

کمیل آلبوشوکه پسر عموی دو تن از این زندانیان(مختار و جابر) درباره‌ی این شش تن گفته است: در بازداشتگاه اطلاعات آنها شکنجه‌های وحشیانه‌ای شده اند که طی آن لگن خاصره‌ی هادی راشدی، فک و دندان جابر آلبوشوکه شکسته. حال هادی راشدی از دیگران بدتر است و ناراحتی قلبی و کبدی نیز دارد. مختار آلبوشوکه نیز از بیماری روحی و روانی رنج می‌برد، فراموشی و لرزش دست دارد و حال دیگران نیز مساعد نیست و دسترسی به پزشک نداشته اند…

ایشان ادامه می‌دهند: این شش نفر همگی عضو مجموعه الحوار یا همان گفتگو بودند. موسسه‌ای فرهنگی که در سال 2002 در زمان آقای خاتمی مجوز قانونی گرفت و فعالیت خود را آغاز کرد. حتی اسم مجموعه یعنی گفتگو را هم از گفتمان آقای خاتمی یعنی گفتگوی تمدن‌ها گرفتند. کارشان هم فرهنگی بود. تلاش برای حفظ زبان عرب، برگزاری جلساتی برای شعر و سرود به زبان عربی، برگزاری کلاس‌های آموزشی، برگزاری جشن‌ها و ارتباط با خانواده‌هایی که به دختران شان اجازه تحصیل نمی‌دادند و…

جابر آلبوشوکه، هادی راشدی، هاشم شعبانی، مختار آلبوشوکه، محمدعلی عموری‌نژاد و رحمان عساکره

جابر آلبوشوکه، هادی راشدی، هاشم شعبانی، مختار آلبوشوکه، محمدعلی عموری‌نژاد و رحمان عساکره

محمد علی عموری نژاد: ۳۴ ساله، فارغ‌التحصیل مهندسی شیمی از دانشگاه صنعتی اصفهان.
هادی راشدی: ۳۹ ساله، فوق لیسانس شیمی از دانشگاه آزاد امیدیه و معلم شیمی در دبیرستان خلفیه.
هاشم شعبانی نژاد: ۳۲ ساله، لیسانس ادبیات عرب و معلم ادبیات عرب در دبیرستان خلفیه.
جابر آلبوشوکه: ۲۸ ساله، شاغل در کارخانه سنگ تراشی
مختار آلبوشوکه: ۲۶ ساله سرباز و فوق دیپلم کامپیوتر
رحمان عساکره: ۳۴ ساله، متاهل و دارای ۵ فرزند، فوق لیسانس علوم اجتماعی و معلم در خلفیه اهواز.

همگی آنان غیر از رحمان عساکره که به 20 سال حبس محکوم شده‌اند حکم اعدام دارند. و احکام آنان عبارتند از: اقدام علیه امنیت ملی، مفسد فی‌الارض و تبلیغ علیه نظام و محاربه. از سرنوشت آنان اطلاعی در دست نیست…

درحال تکمیل…

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »