Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئن 2013

خرداد 1392

پول نه، او وجودش را هزینه کرده است…

انتخابات پیش رو با تمامی بی شوری‌اش در شروع، اکنون وضع پیچیده ای به خود گرفته است. دیدگاه‌ها متفاوت شده و وضع کنونی، بسیاری را بر سر دوراهی آری یا نه قرار داده است.
جنبش سبز ادامه دارد. باز، مردم تصمیم خواهند گرفت

سال 1388 بود که به اوج رسید. می‌گویند جنبش‌هایی بدین‌گونه پیشینه‌ی بلندی دارند و حتما که به همین صورت بوده است و تلاش‌های سالیان دراز انسان‌هایی آزادیخواه روزی در این سرزمین به جنبشی منتهی شد که نامش را جنبش سبز گذاشتند.

از آن روزهای 88، روزهای پرشور امید و تغییر و جوانی چهار سالی بیشتر نمی‌گذرد. از روز دزدیده‌شدن رأی و حیثیت یک ملت خیلی نگذشته است. از روز ندا، شنبه‌ی خونین و روزهای بعد، روزهای اشک و سرخی و روزهای لطافت لبخند در مقابل خشکی باتوم دیری نگذشته است. روزهای کهریزک و عاشورا، روزهایی که «او» سلاح به دست داشت و «تو» در اندیشه‌ی «چرایی بزرگ» بودی؛ و همه می‌دانستیم که «ما» هموطنیم…

جنبش سبز ایجاد شده است و امروز ادامه‌ی راه می‌دهد. و جنبش سبز یعنی: «مردم تصمیم خواهند گرفت» و این چیزی است که تمامی معادلات بلندپروازانه‌ی استبداد را به هم خواهد ریخت. و این آنست که تمام هراس تاریکی را هرروز بیش از دیروز برانگیخته است.

پیش از آن باید بگوییم که این متن قصد ندارد بگوید باید رأی دهیم یا خیر. گرچه این متن حاوی یادآوریها و بررسی‌هایی است که «نتیجه‌گیری» هرکس از آن شاید بتواند به معنای «باید رأی دهم» یا «رأی نخواهم داد» باشد.

استراتژی می‌تواند تغییر کند
بی‌شک، انعطاف از ویژگی یک جنبش است نه ضعف آن. اگر زمانی تحریم استراتژی جوابگو بود و امروز مشارکت برگزیده شده، این یک عقب‌گرد نیست. نکته‌ی مهم آن است که کدام ویژگی یک تحریم یا مشارکت، آن‌ها را مؤثر می‌سازد؟ «حضور». و این حضور را می‌توان حداقل دو گونه معنی کرد:
1- حضور، به معنی «گستردگی و همبستگی». به معنی آنچه در سال 1388 شکوهش، جهانی را به سختی تکان داد. وسعت افرادی که رأی دادند بسیار زیاد و با شکوه بود. وسعت سؤال «رأی من کجاست؟» آنقدر بود که تا آنسوی این کره‌ی خاکی رفت. همه باهم بودند و شعار «ما همه باهم هستیم» شعاری بود که در کوچه و خیابان قوت‌قلب را بر دل‌های بی‌گناهان مینشاند و ترس را در دل‌های فریب‌کاران…

2- حضور به معنی «ادامه‌ی مسیر دادن». بی‌شک گرچه یک جنبش نیازمند حضوری به معنی شماره‌ی 1 است تا مانند جرقه‌ای شعله‌ورش سازد اما می‌دانیم که اهمیت اصلی در ادامه‌دادن مسیر است. حقیقت را می‌دانیم که پس از انتخابات شکوهمند 88 همه‌ی آنان که هزینه‌های بزرگ دادند از رأی‌دهندگان نبودند و آن عده پس از آن رسوایی بزرگ به صحنه آمدند. اما جنبش سبز با حضور آنان نیز بود که جنبش سبز شد. گرچه حضور آنان از نوع جرقه نبود اما آنها با پیوستن به دیگر هم‌وطنانشان حضوری از جنس ادامه‌ی مسیر داشتند.
با کمی بررسی سراغ خواهیم داشت کسانی را که «تمامی زندگی خویش» را هزینه‌ی این حضور بزرگ کرده اند. چه آنها که رفتند اما وجود و اندیشه‌شان میراث‌شان شد برای ماندگان؛ و چه آنها که ماندند تا با توشه‌ی این میراث ادامه‌دهنده‌ی مسیر باشند. پس بگذارید جنبش را اینگونه معنی کنیم:
جنبش یعنی اندیشه ای که طلوع می‌کند و در صحنه می‌ماند.

برخی با این استدلال که رأی می‌دهیم پس حضور داریم و برخی با این استدلال که حضور داریم اما رأی نخواهیم داد حضور خود را نشان می‌دهند. و برخی هم استدلال‌هایی دگرگون دارند. دلایلی که صاحبین این استدلال‌ها دارند محترم است و هریک راه خویش را با توجه به اندیشه‌ای که کسب کرده اند انتخاب خواهند کرد. آنچه نباید فراموش کرد «جنبش مردمی ایران» است که وجودش بدون «حضور» ممکن نیست و اینکه تشکیل‌دهندگان آن چگونه حضوری را برگزینند با توجه به ذات دمکراسی‌خواهانه‌ی این جنبش، بسیار محترم و پذیرفتنی است.
لازم به شرح نیست که در این قالبِ «حضور گون» هرگز آنان که رأی می‌دهند برای مثال خائن به خون شهدا نخواهند بود! و یا آنان که رأی نمی‌دهند خائن به آینده‌ی ایران نیستند! برای نمونه شاید بیان نظر دو آزاده که اتفاقا با یکدیگر نیز دوست و هم‌مسیر و هم‌رزم نیز بوده و هستند خالی از لطف نباشد: مهدیه گلرو و مجید دُرّی، دو عزیز آزاده‌ای که هزینه‌های گزافی را به سخت‌ترین شکل داده و می‌دهند:

«دو ماه پیش از عید، در نامه‌ای، از انتخابات نوشتم. آن زمان گفتم که بهترین نقشی که می‌توان بازی کرد نقش «بازی خراب کن» است… اینگونه شرکت در انتخابات بازی‌کردن در زمینی است که در آن نه تنها «بازی خراب کن» نیستید بلکه به طرف مقابل این امکان را می‌دهید با استفاده از تمام امکانات موجود تو دهانی محکمی بر دهانتان بکوبد.. .من از نسل 88‌ام و به این امر افتخار می‌کنم. همچنان عهد خود را با موسوی و کروبی و رهنورد، با عزیزانی که دیگر در جمع ما نیستند، با تک‌تک زندانیان و هوادارانش تجدید می‌کنم. معتقدم انتخابات یک فرصت است و باید از آن استفاده کرد. باید نیروسازی و یارگیری کرد، اما این لزوما به معنای شرکت در انتخابات نیست. بلکه استفاده از فضای انتخابات است.»
مجید دری – 18 خرداد (نظر کامل را در این پست بخوانید: مجید دری: اشتباه محاسباتی نکنیم.استفاده از فرصت انتخابات لزوماً به معنای شرکت در آن نیست)

«چرا رای میدهم؟پدران و مادران ما سالها تلاش کردند و خون دلها خوردند تا حق ریختن رای در صندوق را یافتند و چیزی به نام انتخابات شکل گرفت،من حاظر نیستم به تلاشهای صد ساله‌ آنها وخونهایی که ریخته شده پشت کنم. خون‌هایی که در تمام 100سال گذشته در راه ایجاد بنیانهای دموکراسی ریخته شد، و تا زمانی که می‌توانم واین اجازه را دارم از حق خود استفاده می‌کنم. این بهترین پاسخ به کسانی است که آرزو می‌کنند مارا به کناری بگذارد تا وارد بازی نشویم، اما با زندان، کشته، حصر، رد صلاحیت و… عذلت را انتخاب نمی‌کنیم. جمهوری اسلامی حق‌های بسیاری را از من و نسل من گرفته‌است و حاظر نیستم این حق را در سینی نقره‌ای به آقایان تقدیم کنم» ~~
مهدیه گلرو – 20 خرداد (نظر کامل را در این پست بخوانید: مهدیه گلرو: به تلاش‌های صد ساله‌ی مبارزان پشت نمی‌کنم/به امید تغییر رأی می‌دهم اما مچ‌بند سبزم هیچوقت بنفش نمی‌شود)

گوناگونی استدلال و رفتار در این پیچیدگی‌ها هیچ غیرطبیعی و غیرمعقول نیست. همه‌ی مردم ایران به‌گونه‌ای زجر دیده‌اند. به حقیقت چه کسی خود را آنقدر به‌حق می‌داند که بتواند اندیشه‌ای متفاوت که پشت آن زجرها و سختی‌هایی طولانی نهفته است را به‌راحتی و با دلیلی روشن، به‌دور از افراط و پذیرفتنی رد کند؟ مردم هریک استدلال قدرتمند خویش را ارائه می‌کنند که «بله درست است، اما…» گذاشتن آخر آنان بسیار ساده است اما حقیقت را به‌حقیقت بیان نخواهد کرد…. برخی از این استدلال‌ها و گوناگونی‌ها بدین‌گونه است:

می‌دانم رأیم را نمی‌خوانند پس رأی نمی‌دهم
از یک سوراخ چند بار گزیده شویم؟ سال 88 بس نبود؟ سال سرخوردگی و گلوله در جواب سکوت کافی نبود؟ سال آن همه خون و شهید. جواب خون شهدا با کیست؟ جواب میر و شیخ را چه کسی خواهد داد؟ ببینم آیا اصلا میرحسین و کروبی و بانو رهنورد رأی خواهند داد؟ آیا در این سال‌ها کوچکترین گذشت و ملایمت که رنگ و بویی از آشتی و پشیمانی و عدم تکرار اشتباهات گذشته داشته باشد دیده اید؟ من رأی نمی‌دهم…
من مخالف بزرگ روند کنونی ام اما رأی خود را در صندوق رأیی که دست گردانندگانش به خون هم‌وطنانم آلوده شده است هرگز نخواهم ریخت تا روزی که این ظلم پایدار است…

می‌دانم رأیم را نمی‌خوانند اما رأی می‌دهم
من دردکشیده‌ام، و زخم دردهای هر روزه‌ی من هنوز تازه است… خیال‌می‌کنی به راحتی به پای صندوق می‌روم و رأی خود را خواهم ریخت؟ خیال می‌کنی شکوه 25 خرداد را، یا آن 30 خرداد و چشمان خونین ندا را از یاد برده‌ام؟ فکر می‌کنی عاشورا را که پیکر شبنم را با ماشین زیرگرفتند و دوستم را با سر از پل به پایین انداختند از یاد برده‌ام؟ من هم آنجا بودم، و شاید هرگز به خانه باز نمی‌گشتم. خیال می‌کنی دوستم را که پس از آنکه از کهریزک بازگشت با هیچ‌کس سخن نمی‌گفت از یاد برده‌ام؟؟ این است استدلال تو؟ هرگز اینگونه نیست. من فراموش‌کار نیستم اما می‌روم تا اینگونه کنار آنان باشم که بامن میآیند. که می‌گوید اگر شهدا بودند امروز رأی نمی‌دادند؟ اگر تحریمی دسته‌جمعی درمیان بود من هم بودم و حال که قرار حضوری دیگر در میان است من هستم. آنها باز تقلب می‌کنند و هزینه‌اش برایشان سنگین خواهد بود…

اگر باز تقلب شد چه؟
و باز تقلب خواهد شد دوست من. به پای صندوق‌ها می‌روی، صف‌های طویل را به دوربین‌های آنان که تو را فراموش کرده‌اند می‌سپاری. اعتبار از تو می‌گیرند و باز رأی تو را نخواهند خواند. من سال‌ها مشارکت کرده ام دیگر بس نیست؟ همه باهم ندیده‌ایم که رأی‌ها برای آنها بی‌ارزش است؟ کجای روزگار حرف آنان اندکی حرف ما بود که اینجا باشد؟ کجای روزگار آنها اندکی و قدمی به این سو برداشتند؟ ما قدم بسیار برداشتیم، سختی بسیار کشیده‌ایم آنها یک قدم آمدند؟ آنها وظایفشان را انجام دادند؟ دیگر بس نیست؟

اگر این‌بار تقلب نشد چه؟
بله این نیز استدلال گروهی از مردم است که می‌گویند نمی‌دانم در دوره‌های قبل چه گذشته است. می‌گویی اصلا همیشه تقلب شده؟ خب شاید این بار نشد، من باید در خانه بمانم؟ چه کسی تضمین خواهد کرد که اگر به قول تو تقلب‌ها درکار بوده و هست باز اصلا نیازی به تقلب باشد؟ آیا خانه‌نشینی من اصلا گزینه‌ی نیاز به تقلب را برای آنان باقی می‌گذارد؟ من حق رأی دارم و می‌خواهم به آنی رأی دهم که از بقیه شایسته‌تر می‌دانم و می‌خواهم سرنوشت خویش را خود، با رأی خود رقم زنم. سیستمی که در آن هستیم اینگونه است و من از ظرفیت این سیستم هرچقدر هم کم و محدود که می‌خواهد باشد استفاده خواهم کرد تا آنی نیاید که بدتر را برایم رقم زند…
چون اجماعی صورت گرفته مخالفت وحدت‌آفرین نیست. من رأی خواهم داد
استدلال گروهی اینگونه است که چون بویی از یک همراهی بزرگ در میان است پس همراهی از جنس مشارکت در رأی‌دِهی بهتر از تحریم است. شاید نظر سید مصطفی تاج‌زاده که در زندان اوین به‌سر می‌برند بسیار گویای این مورد باشد. ایشان قبل از انصراف آقای عارف از انتخابات که به نشانه‌ی ایجاد وحدت صورت گرفت گفته بودند:

یا آنان که گرچه با وضعیت سیاسی انتخابات در ایران به خوبی آشنا هستند اما انتخابات را فرصتی حداقلی و نادر ‌می‌دانند که باید از آن استفاده کرد. آنها معتقدند

تأثیر شخصیت‌های سیاسی و یا اجتماعی بر رأی‌دِهی یا تحریم انتخابات
قابل کتمان نیست که بخشی از مردم علاقه‌ای به خاتمی دارند و حالا که او از این انتخابات حمایت کرده‌است آنان نیز مانند ایشان عمل خواهند کرد. حمایت تشکل‌های سیاسی و یا شخصیت‌هایی مانند هاشمی رفسنجانی هم در حد خود به همین شکل اثرگذار است. و یا همین‌طور حمایت شخصیت‌های هنری مانند خوانندگان، هنرپیشگان و…

تأثیر آزادگان بر رأی‌دِهی یا تحریم انتخابات
و از همه مهم‌تر ابراز نظر آنان که هزینه‌های گزافی را همواره و به‌خصوص در این چهار ساله متحمل ‌شده و می‌شوند، مانند خانواده‌ی شهیدان، خانواده‌ی زندانیان سیاسی و خود زندانیان سیاسی و دیگر آسیب‌دیدگان حوادث 88 و پس از آن، بسیار قابل اهمیت و اثرگذار روی بخشی از مردم است که دنبال‌کننده‌ی اینگونه مسائل نیز بوده اند. و انتخاب مسیر این بخش از مردم برای نحوه‌ی مشارکت در انتخابات بسیار تأثیر پذیر از عقیده و انتخاب این آزادگان است…

بخوانید نظرات عماد بهاور، مهدیه گلرو، مجید دُرّی، ضیا نبوی، مسعود لدنی، سیدمصطفی تاج‌زاده، فخرالسادات محتشمی‌پور، اشکان ذهابیان، حسین زمان، هیلا صدیقی و شهناز اکملی مادر شهید عاشورا را درباره‌ی انتخابات سال 92

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1392

این عضو نهضت آزادی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین که عضو هسته مرکزی «پویش حمایت از خاتمی و موسوی» (موج سوم) بوده است، دو هفته پیش از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ بازداشت و پس از چهار روز آزاد شد.

عماد بهاور

عماد بهاور

او پس از انتخابات بار دیگر بازداشت شد و تحت فشارهای روانی برای اعتراف گیری قرار گرفت، اما این فشارها بی نتیجه ماند و در روز هفتم مرداد پس از ۴۶ روز حبس در سلول انفرادی، آزاد شد.

عماد بهاور در روز ۱۶ اسفند ۸۸ و در حالی که برای اخذ آخرین دفاع به دادگاه انقلاب احضار شده بود، برای چندمین بار بازداشت شد و از آن زمان تا آخرین روز سال ۱۳۹۱ بی وقفه و بدون حتی یک روز مرخصی در زندان بود.

این جوان نواندیش و اصلاح طلب به اتهام اجتماع و تبانی و تبلیغ علیه نظام از طریق عضویت در نهضت آزادی به ۱۰ سال حبس قطعی محکوم شده است؛ حکمی که به نسبت دیگر فعالان جوان و اصلاح طلب، بی سابقه است.

متن کامل یادداشت عماد بهاور را با هم می خوانیم:

در یادداشتی با عنوان ” مقصد در آغاز راه بود” که در اسفندماه ۱۳۸۸ از سوی نگارنده منتشر شد، آغاز جنبش سبز، خود هدفی مُحصَل بود. می توان برای توضیح بیشتز، این عبارت را بر آن یادداشت افزود: با شروع جنبش سبز اصلاح طلبی از بن بست خارج شد، ذهنیت های کلیشه ای در هم شکست مرزیندی های موهوم بین نیروهای سیاسی کم رنگ شد و جای فعالیت های کلاسیک سیاسی را پویش ها (کمپین ها) و کنش های دسته جمعی گرفت. دستیابی به چنین اهدافی خود پیروزی مهمی به شمار می آمد.

جنبش سبز تحولی جدی در ساختار ذهنی و مکانیسم های عمل نیروهای سیاسی بوجود آورد. در واقع نوعی، عمل گرایی جنبش نمودهای عینی و آشکاری داشت. در پی سرکوب خشونت بار، جنبش از سطح به عمق رفت و کمتر در انتظار عمومی ظاهر شد. عده ای – چه در میان اپوزیسیون و چه درحکومت- این تغییر را پایان جنبش سبز تعبیر کردند، در حالیکه می دانیم اختفای جنبش به معنای مرگ آن نیست و مرحله ای طبیعی در هر جنبش نوین اجتماعی محسوب می شود.

اکنون در آستانه یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری فرصتی پیش آمده تا نیروهای سیاسی مختلف توانایی های خود را در مواجهه با مسئله انتخابات و شکل دهی به فضای سیاسی پس از آن به نمایش بگذارند. در نگاهی کلی و مختصر شرایط سیاسی کشور را می تاون این گونه تشریح کرد:

ساختار قدرت، منقلب و استوار سیاسی حکم فرماست. قدرت عیان امنیتی، نظامی و خشونت گرا بر سپهر سیاسی سایه افکنده، نهاد انتخابات ویران شده و نگرانیهای سیاسی، اقتصادی، بین المللی، اجتماعی و فرهنگی بیش از پیش تعمیق شده است.

اصلاح طلبان کلاسیک هم چنان به تغییر از طریق مشارکت در فرآیند انتخابات و حضور در قدرت امید داشته، به دنبال اعتماد سازی و آشتی با نظام بوده و مدافع فعالیت های کلاسیک پارلمانتاریستی هستند.ایشان کششهای جدید سیاسی و اجتماعی را در قالب شبکه های احتماعی بر نتافته و روشهای قدیمی اصلاح طلبی بر ایشان کلیشه شده است. اگر هم تمان آن روشها به جایی نرسید و اقبالی از طرف حاکمیت به آنها نشان داده نشود، همچون فردی مسخ شده به افقهای دور دست خیره خواهند ماند.

اپوزسیون داخل و خارج هم (شامل اپوزسیون قدیم، اپوزسیون جدید و اصلاح طلبان برزخی و به شدت ناراضی) که از فعالیت های کلیشه ای پارلمانتاریستی نا امید شده اند، در دام کلیشه ای دیگر افتاده اند: کلیشه تحریم انتخابات؛ کاری که در سی سال گذشته انجام داده اند و جزء آن بلد نیستند. در ذهنیت و رفتار ایشان نیز تکراری و قابل پیش بینی شده است.

در این میان اما جنبش سبز به هیچیک از این کلیشه ها متعهد نیست؛ نه به شرکت در انتخابات نه تحریم آن.

سیالیت و پویایی جنبش اجتماعی، پیش بینی رفتارش را مشکل تر می سازد. جنبش های اجتماعی (نوین) رفتار خود را بر اساس معادلات مشخص سیاسی و مکانیسم های از پیش تعیین شده شکل نمی دهند. اقدامات جنبش معطوف به نتیجه عملی آن اقدامات است و جنبش درگیر محتوای عملی که انجام می دهد نمی شود. رفتارهای اجتماعی، تعارف قدیم خود را از دست دداده و از نو تعریف می شوند. در نهاده های سیاسی اجتماعی کارکردهای جدید می یابند و برای افراد خارج از نقش های رسمی و ظاهری، نقش های جدیدی در نظر گرفته می شود. در واقع، هیچ چیز در جای خودش تعریف نمی شود و هیچ کس نمی تواند پیش بینی کند که اقدام بعدی چیست. اینها همه چیزی نیست جز توصیف «عمل گرایی». نمونه هایی از عمل گرایی را در خلال جنبش سبز به یاد می آوریم: استفاده از نمادها و رنگ هایی که پیش از آن در جامعه معانی دیگری داشتند، استفاده از شعارهایی چون «الله اکبر»، و «یا حسین» که دیگر فقط شعارهای مذهبی و مختص افراد مذهبی نبودند، حضور جمعی و اعتراضی در مراسم ها و برنامه ها بدون توجه به محتوا و اهداف آنها مانند حضور در نما جمعه (آن هم به صورت مختلط و با کفش)، شرکت در نظر سنجی یک برنامه ورزشی، تشییع جنازه یک مرجع تقلید یا یک فوتبالیست محبوب، حضور در راهپیمایی رسمی حکومتی، تجمع به بهانه آب پاشی در پارک و غیره…

مدعا و بحث اصلی یادداشت حاضر این است که «انتخابات» نیز نهادی است که می تواند «جنبشی» شود یعنی می تواند مانند تمام موارد فوق از محتوا و اهداف اصلی خود فاصله گرفته و به شکل یک عمل جمعی و اعتراضی نمود پیدا کند. اما پیش از پرداختی به انتخابات پیش رو نگارنده ضروری می داند تا در مورد اصول عملگرایی جنبشی توضیحاتی ارائه دهد.

اصول عمل گرایی جنبشی

عمل گرایی جنبشی از یک زاویه، حداقل شامل سه اصل است: ۱- فرصت شناسی ۲- انعظاف پذیری ۳- غافل گیری

الف) فرصت شناسی: اگر چه همیشه در ادبیات سیاسی، «فرصت طلبی» باز معنایی منفی داشته است اما این جا این مفهوم را نه برای «دستیابی به قدرت» که برای «مقابله با قدرت» به کار می بریم ( که می تواند امری اخلاقی محسوب شود).

فرصت طلبی/ شناسی به معنای استفاده جنبش از فرصت های غیر قابل پیش بینی برای برهم زدن بازی عوامل قدرت است. اصل فرصت شناسی می گوید که «هر موقعیتی»(هر رویداد، حادثه، برنامه، مراسم و…) می تواند یک فرصت برای عمل جمعی باشد.

ب) انعطاف پذیری: یعنی گذشتن از نقش های کلیشه ای، رفتار کلیشه ای و آدمهای کلیشه ای. اصل انعطاف پذیری می گوید که در فرصت های پیش آمده در گیر ذهنیت های کلیشه ای نشوید و تاکید می کند که می توانید قالب ها و فرم های جدیدی برای عمل خوداتخاذ کنید بدون آنکه چندان درگیر معانی و محتوای پیشین آن ها باشید. اصل بر امکان انجام عمل جمعی درموقعیت های جدید است.

ج) غافل گیری: کنش جمعی در حداقل زمان ممکن موجب «غافل گیری» عوامل قدرت خواهد ش. ویژگی غافل گیری آن است که یا طرف مقابل توان واکنش را از دست می دهد یا با واکنش شاب زه متحمل هزینه های گزاف و مضاعف می شود.

معمولاٌ در «دموکراسی صوری» حاکمان چهره عریان قدرت را پشت ظاهری دموکراتیک پنهان می کنند و برای این کار با صرف وقت زیاد به مهندسی شرایط و محاسبه پیشامدها و تدوین سناریوهای مختلف می پردازند. اصل غافل گیری تمام این محاسبات و مهندسی را بر هم می زند و چهره واقعی قدرت را عریان و آشکار می سازد. از این زاویه، غافل گیری اگر هم منتهی به نتایج عینی برای جنبش نشود باعث افشای واقعیت ساختار سیاسی و رسوایی آن خواهد شد.

با توجه به سه اصل فوق، فرمول عمل گرایی جنبشی این گونه خواهد بود: اگر در «فرصت» مناسب از خود «انعطاف» نشان دهید، عوامل قدرت را «غافل گیر» خواهید کرد.

انتخابات نیز موقعیتی است که بسته به توان انعطاف پذیری ما می تواند تبدیل به فرصتی برای عمل جمعی و غافل گیری عوامل قدرت و برهم زننده بازی مهندسی شده آنها شود.

برای عملیاتی کردن فرمول فوق، در وهله اول نیاز به این است که موقعیت های مناسب را تبدیل به فرصت کنیم.

در این رابطه ذکر چند نکته ضروری است:

نگارنده در یادداشتی با عنوان «متد فشار اسمی» در سال ۸۶ خاطر نشان ساخت از آن جا که به دلیل بسته بودن فضای سیاسی امکان برگزاری تجمعات آرام و مسالمت آمیز وجود ندارد، می توان با حضور در راهپیمایی های رسمی حکومتی یا در فرآیندهای انتخاباتی به نوعی عمل دست جمعی دست زد. در حالی که اکنون کشور در «وضعیت جنبشی» قرار داشته و جنبش اصیل و پویا در زیر پوست جامعه جریان دارد، هر از گاهی این جنبش در رویداد یا حادثه ای اقدام به «آشکار سازی» خود می کند.

علاوه بر این گونه ظهورگاه به گاه، می توان با رویکردی عمل گرایانه از موقعیت های رسمی نیز برای آشکار سازی جنبش استفاده کرد. یکی از مناسب ترین موقعیت های رسمی«انتخابات» است.

نگارنده هم چنین پس از کناره گیری آقای خاتمی از انتخابات سال ۸۸، در یادداشتی با عنوان «کاندیدای بی صورت» بر لزوم اجماع حول یک فرد بدون در نظر گرفتن (یا الویت بخشی به) ویژگی ها یا سوابقش تاکید کرد. درست است که «در عمل» و چه در پروسه اجماع تا حدی صلاحیت های فردی کانیدا مد نظر قرار می گیرد اما اصل بر «اجماع» است یعنی ممکن است فردی با ویژگی های بهتر وجود داشته باشد اما به دلایلی امکان اجماع بر سر او نباشد.

در یادداشتی دیگر در سال ۸۶ با عنوان «زنجیره اصلاح طلبی در فرصت آخر» نگارنده میان «دموکراسی خواهان» و «حاملان دموکراسی» تفاوت قائل شده است. بدین معنی که ممکن است فردی دموکرات نباشد، اما «حامل دموکراسی» به حساب آید، با این توضیح که ممکن است جایگاه و نقش او، چه در قدرت و چه در جامعه، به فرآیند دموکراتیزاسیون و پیشبرد پروژه دموکراسی خواهی یاری رساند.

در نهایت در یادداشت دیگری از نگارنده با عنوان «آرامش در حضور دیگران» که در پاسخ به برخی انتقادات به ستاد مهندس موسوی به دلیل استفاده از نیروهای اصول گرا، در خرداد ۸۸ منتشر شد، تاکید گرید که «هر» نیروی سیاسی پتانسیل اصلاح طلب شدن را دارد.

در تمام موارد فوق و موارد متعهدد دیگر بحث بر سراین است که عمل گرایی ایجاب می کند که بر فرآیندها و جایگاه و نقش افراد در آن فرآیندها تاکید شود نه بر خود اشخاص و سوابق گذشته آنها، انسان ها تغییر می کنند چنانچه می توان صدها نفر را مثال آورد که طی ۳۰ سال گذشته تا ۱۸۰ درجه تغییر کرده اند.

جنبشی کردن انتخابات

نکته اول آن است که برای جنبشی کردن انتخابات ابتدا باید از «کلیشه تحریم» ( به ویژه تحریم منفعل) عبور کرد. تحریم منفعلانه انتخابات مهمترین مانع بر سر راه جنبشی کردن آن است. تحریم به انفعال و خانه نشینی دامن می زند و از تبدیل شدن «انتخابات» به یک «فرصت» برای عمل جمعی جلوگیری می کند.در ایران به دلایل مختلف نمی توان «تحریم فعال» داشت ، همواره تحریم، معادل «انفعال و خانه نشینی» بوده است.در نتیجه برای جنبشی کردن انتخابات باید گزینه «تحریم انتخابات» را کنار گذاشت.

واقعیت آن است که در طی سی سال گذشته ، با وجود برگزاری انتخابات متعدد دوره ای، یک «دموکراسی صوری» در کشور برقرار بوده است، برای تحقیق این امر، همواره «عقیم سازی انتخابات» همیشه با یک «پروژه مکمل» همراه بوده و عمل کرده است. تحریم انتخابات همان پروژه مکمل است. عوامل قدرت برای آنکه بتوانند انتخابات را با کمترین درد سر مهندسی کنند نیازمند آن بوده اند تا آن ۳۰-۴۰ درصد مردم به شدت ناراضی در فرآیند انتخابات وارد نشده و قهر و خانه نشینی پیشه کنند. در آن صورت با کمی هدایت نیروها و کمی «تخلف» و کمی تبلیغات به آسانی می توانند انتخابات را مهندسی کرده و گزینه مطلوب را بر کرسی بنشانند.

برای خانه نشنینی کردن آن جمعیت معترض، پروژه مکمل( یعنی تحریم) همواره به یاری آن ها شتافته است. اما هرگاه آن جمعیت معترض به هر دلیلی تصمیم به حضور در انتخابات گرفتند، پروژه مهندسی و عقیم سازی انتخابات به مشکل برخورد و عمل نکرد. انتخابات سال های ۷۶ و ۸۸ مثالی روشن از آن وضعیت است.

از طرفی دیگر، تحریم، بدیهی ترین واکنش اپوزسیون در قبال انتخابات غیر آزاد بوده و به راحتی از سوی عواما قدرت قابل پیش بینی است. وقتی حرکتی مانند تحریم قابل پیش بینی باشد قابل کنترل و برنامه ریزی هم خواهد بود. بدین معنی که می توان به آن جهت داد و از آن استفاده کرد. (مثلاٌ برای خانه نشین کردن معترضان در موسم انتخابات) حتی می تاونبا ترفندهایی به تشدید آن دامن زد.(مثلاٌ با تصمیمات محیرالعقول چون رد صلاحیت هاشمی یا تکرار مکرر عباراتی چون رای دادن، رای به مشروعیت نظام، تثبیت نظام، تایید نظام، و… که در تمام این موارد«قابل پیش بینی» است که معترضان به صورت واکنشی مصمم به رای ندادن خواهند شد.)

و اما در انتخابات پیش رو؛ به نظر می رسد که نباید ذهن خود را درگیر مفهوم «انتخابات» کنیم. اگر می خواهیم « نهاد رسمی انتخابات» را به مثابه یک موقعیت مناسب به یک «فرصت» برای عمل جمعی کنیم، قالب و فرم آن برای ما اهمیت خواهد داشت نه محتوا با معانی ذاتی آن. از این زاویه، انتخابات پیش رو آن چیزی که در غرب به آن election می گویند نیست، یعنی ممکن است به معنای واقعی «آزاد و منصفانه» نباشد یا از استانداردها و تضمین های سلامت آن گونه که در غرب مطرح است، برخوردار نباشد (که نیست)، اما بر اساس مدعای یادداشت حاضر، معیار شرکت یا عدم شرکت در انتخابات«انتخابات پیش رو» این نیست که آیا این انتخابات آزاد است یا خیر یا استانداردهای لازم را دارد یا خیر؛ معیار شرکت یا عدم شرکت این است: آیا انتخابات می تواند «فرصت» یک عمل جمعی معنادار را فراهم کند یا خیر.

بنابراین درست اسنک هاین انتخابات یک election نیست، اما می تواند یک «میتینگ» یا «گردهمایی» یا «تجمع» باشد. فضایی گسترده برای گردهمایی سبزها؛ تجمعی به وسعت خاک ایران و به گستردگی جنبش سبز، تجمعی برای «آشکار سازی» جنبش سبز پس از سه سال و برای فریاد این که «ما هستیم» و جنبش زنده است.

انتخابات بهترین فرصت برای شکل دهی به گسترده ترین کنش جمعی است. هیچ موقعیت دیگر به اندازه انتخابات موثر، گسترده و دارای نفوذ در جامعه نیست، فرماوش نکنیم که جنبش سبز نیز از طریق یک انتخابات خود را آشکار ساخت. عینیت یابی جنبش سبز مبدایی انتخاباتی داشت.

بنابراین موضع نگارنده درباره شرکت در انتخابات نه به عنوان یک فعالیت کلاسیک پارلمانتاریستی بلکه به عنوان فعالیتی پویشی در راستای جنبشی کردن انتخابات است. عوامل قدرت فکر می کنند که رد صلاحیت هاشمی ضربه ای کاری را به جنبش زده و فشار روانی لازم را به افکار عمومی جنبش برای فعال سازی «ذهنیت تحریم» وارد کرده است. اما اگر آقای روحانی را «کاندیدای بی صورت» و انتخابات را «فرصت» و عرصه کنش جمعی به حساب آوریم، آنگاه حرکت جمعی برای رای دادن به روحانی، عملی «انعطافی» و «عامل گیرانه» خواهد بود.

مسئله این نیست که روحانی رای می آورد یا خیر. حضور وی و آقای هاشمی در انتخابات بسیار قابل ستایش است. اما حتی در صورت رای نیاوردن روحانی به دلیل تخلفات و مهندسی ها، آن چه اصلاح طلبان و فعالین جنبش سبز به دست می آورند بسیار با ارزش تر خواهد بود، جنبش خود را آشکار و فعال کرده است؛ اصلاح طلبان به «مکانیسم اجماع» و تقویت رهبری خویش دست یافته اند، شکاف «جنبش – اصلاحات» کاهش یافته است؛ در میان نیروهای سیاسی «ظرفیت های جدید» پدید آمده است، بخشی از بدنه اجتماعی عوامل قدرت «مسئله دار» شده اند؛ و بسیار دستاوردهای دیگر که در تاریخ جنبش دموکراسی خواهی ایران از آن ها یاد خواهد شد.
http://www.kaleme.com/1392/03/22/klm-147314/

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1392

مسعود لدنى زندانى ملی مذهبی و سید ضیا نبوى فعال دانشجویی در بیانیه ای از زندان کارون اهواز با تاکید بر اینکه “پر واضح است که این انتخاب نه بدین معنا است که ما انتخابات پیش رو را کاملا آزاد، رقابتی و منصفانه می‌پنداریم و یا اینکه چشمانمان را بر روی واقعیات دردناک امروز جامعه ایران بسته‌ایم. ما فراموش نکرده‌ایم که بسیاری از رهبران اصلاحات همچنان در زندان بسر می‌برند و نیز از خاطر نبرده‌ایم که چه رنج‌ها و مشقت‌ها برای حفظ حرمت و اعتبار آزادیمان کشیده شده است” از کاندیداتوری حسن روحانی حمایت کردند.

ضیا نبوی - مسعود لدنی

ضیا نبوی – مسعود لدنی

این دو زندانی سیاسی در نامه ی خود آورده اند: اعتقاد ما بر این است که جامعه مدنی و عرصه عمومی در کشور بیش از هر چیز نیازمند شهروندان فعال، امیدوار و استواری است که هرگز از پافشاری معقولانه بر حقوق خویش مایوس نمی‌گردند و در برابر مهیب‌ترین و یاس آورانه‌ترین ضربات اقتدارگرایان نیز از مدار خرد ورزی و امیدواری پای بیرون نمی‌نهند.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

مواجهه فعال با امر انتخابات و رای دادن به کاندیدای مورد اجماع اصلاح طلبان تنها زمانی تمام وجوه مثبت و منطقی خویش را می‌نمایاند که با دیگر گزینه‌ها و امکانهای ما در عرصه سیاست ورزی انتخاباتی قیاس گردد.

پر واضح است که این انتخاب نه بدین معنا است که ما انتخابات پیش رو را کاملا آزاد، رقابتی و منصفانه می‌پنداریم و یا اینکه چشمانمان را بر روی واقعیات دردناک امروز جامعه ایران بسته‌ایم. ما فراموش نکرده‌ایم که بسیاری از رهبران اصلاحات همچنان در زندان بسر می‌برند و نیز از خاطر نبرده‌ایم که چه رنج‌ها و مشقت‌ها برای حفظ حرمت و اعتبار آزادیمان کشیده شده است. ما به خوبی آگاهیم که تا چه حد عموم شهروندان و خصوصا طبقه متوسط شهری که نسبت به تاثیر گذاری آرایشان در عرصه سیاست مایوس و مرددند و البته مسئولیت این امر را قبل از هر چیز متوجه اقتدارگرایانی می‌دانیم که با سیاست‌های امنیتی، نابخردانه و غیر دمکراتیکشان در طی سالیان اخیر کشور را به سوی این وضعیت بغرنج سوق داده‌اند.

با همه این احوال اما به نظر می‌رسد که پرسش و مسئله اساسی ما این است که چگونه می‌توانیم در بستر این محدودیت‌ها و دشواری‌ها همچنان به علایق، امید‌ها و دغدغه‌هایمان در قبال حفظ منافع ملی پایدار بمانیم و همچنان از مسیر عقلانیت و صلح طلبی خارج نگردیم. تصور ما بر این است که اگر بخواهیم از تمامی تجارب و اندوخته‌های سیاسیمان در طی این دهه‌ها و ادوار گذشته برای پاسخ به این پرسش بهره بگیریم آنگاه ناگزیر از تایید این نکته‌ایم که تا زمانی که کمترین امیدی برای بهبود وضع موجود از طریق ساز و کار انتخاباتی وجود دارد هرگز نمی‌بایست از چنین انتخابی کناره جست.

اعتقاد ما بر این است که جامعه مدنی و عرصه عمومی در کشور بیش از هر چیز نیازمند شهروندان فعال، امیدوار و استواری است که هرگز از پافشاری معقولانه بر حقوق خویش مایوس نمی‌گردند و در برابر مهیب‌ترین و یاس آورانه‌ترین ضربات اقتدارگرایان نیز از مدار خرد ورزی و امیدواری پای بیرون نمی‌نهند.

از همین رو و در همین مسیر، رفتار مسئولانه و معقولانه جناب آقای عارف که کناره گیری به نفع اجماع اصلاح طلبان می‌باشد را ارج می‌نهیم و آنرا نشانه شرافت و وجاهت سیاسی ایشان می‌پنداریم، باشد که این درک بلند نظرانه و توسعه یافته ایشان از امر سیاسی، ترجیح مسائل عمومی بر تمنیات شخصی، درسی باشد برای همه قدرت طلبان و تنگ نظران عرصه سیاست امروز که تاوان خود محوری‌ها و کج اندیشی‌هایشان را سالهاست که شهروندان این مرز و بوم می‌پردازند.

در پایان، با احترام به رای و نظر تک تک شهروندان جامعه، این ایده و نظر را با آنان به اشتراک می‌گذاریم که به باور ما بهترین و معقولانه‌ترین رفتار انتخاباتی در شرایط موجود، انتخاب کسی است که بیشترین امید معقولانه از آن بر می‌خیزد و کمترین هزینه ممکن بر آن مترتب است و این انتخاب از نظر ما چیزی نیست جزء شرکت فعال در انتخابات و رای دادن به شخص آقای حسن روحانی.

مسعود لدنی – سید ضیا نبوی زندان کارون اهواز خرداد ۱۳۹۲

http://www.kaleme.com/1392/03/22/klm-147282/

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1392

مجید دُرّی، دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه علامه، که از تیرماه ۸۸ تا کنون در حال سپری نمودن ۶ سال حبس در تبعید ــ در زندان بهبهان ــ می‌باشد، در نامه خطاب به مردم و فعالین سیاسی، مواضع خود پیرامون انتخابات ریاست جمهوری را بیان نموده است.

مجید دری

مجید دری

باغبانا! ز خران بی‌خبرت می‌بینم/آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد

دو ماه پیش از عید، در نامه‌ای از انتخابات نوشتم. آن زمان گفتم که بهترین نقشی که می‌توان بازی کرد «بازی خراب کن» است. که حکومت بعد از تحمل هزینه‌های 88 حاضر نخواهد شد بار دیگر کوچکترین خطایی به زعم خود مرتکب شود. انتخابات مجلس 90 آزمونی بود که آیا می‌تواند مهندسی انتخابات 92 را عملی سازد که جواب گرفت: کاملاً نوشتم که فرآیند انتخابات سوای از خود انتخابات است.

با شرکت و تلاش در این فرآیند است که می‌توان از بلع و هضم لقمه آماده انتخابات جلوگیری کرد و گام‌های هرچند کوچک در جهت تحمیل انتخابات آزاد برداشت. باید یارگیری کرد و ناگزیر این امر هزینه‌بردار است. طرف مقابل دو دستی چیزی به ما نخواهد داد. که همیشه «حق، گرفتنی است». از پشت کامپیوتر و پشت چشم‌نازک‌کردن برای حکومت و تعارفات تکه‌پاره برای هم، چیزی به دست نخواهد آمد.

گذشت، تا امروز سکوت کردم و چیزی نگفتم. ناظر و نگران، آرام آرام، بازی شکل رسمی‌تر بخود گرفت و در کمال ناباوری، طرف ما آماده‌ی بازی می‌شد در حالیکه کوچکترین تلاشی برای آماده سازی انجام نداده بودیم. خاتمی با تیزهوشی گریخت و هاشمی رفسجانی با سیاست آنچه می‌خواست بدست آورد.

طیف زیرین اما به بهانه‌های واهی سعی در جبران مافات داشتند و در جواب اعتراضات می‌گفتند «تو بیرون نیستی. اوضاع عوض شده. جنبش سبز مُرده. انگار تو در ایران زندگی نمی‌کنی. کجای کاری؟ بیا بیرون ببین چه خبره. بابا دلت خوشه‌ها! وضع کاملاً افتضاحه و فضا کاملاً بسته است…»
آقایان ِ در ایران زندگی کُنه با درک ِ بالا! هنوز باور نکرده‌اید بخشی از این فضا به دست ما ساخته می‌شود؟!

هنوز انتظار دارید بدون کوچکترین هزینه‌ای به خواسته‌هایتان برسید؟! هنوز گمان می‌کنید که نتیجه از صندوق رای بیرون می‌آید؟! هنوز تصور می‌کنید تنها راه رسیدن به دموکراسی از اتنخاباتِ آن هم اینچنینی می‌گذرد؟! نه! بی‌گمان چنین نیست. سی و اندی سال است حکومت موفق شده به طرق مختلف ما را به پای صندوق های رأی بکشد و هربار خواسته‌های مارا برابر آنچه خود می‌خواسته در آورد. یادم هست در جنبش دانشجویی وقتی کسانی را دستگیر می‌کردند برای آزادی‌شان تجمع می‌کردیم، در همان تجمع چند نفر دیگر دستگیر می‌شدند، تجمع بعدی ما، برای آزادی دستگیر شدگانِ تجمع قبلی بود و هر بار آنها این بازی را ادامه می‌دادند و ما در دور باطل اسیر.

حال وضعیت فعلی ماست. جریان روشنفکر یا تاثیرگذار یا تحول‌خواه و یا حتی اصلاح‌طلبی که از عدم شرکت فعال برسد به شرکت فعال، از 88 برسد به 92، از مطالبه برسد به التماس، فاتحه‌اش خوانده است.

به گمانم شما اشتباهات محاسباتی دارید نه جنبش. جنبش قرار نیست یکسره دائما و یکسره فعالیتی انجام دهد. سران جنبش در حصر اند، زندانیان سیاسی‌اش را دارد و حرکات زیر زمینی که از قضا شما یا الان می‌ترسید و یا بی‌خبر از آنجا که در ایران زندگی می‌کنید و بیرون از زندان را دارد.

بی گمان هیچکدام حتی نمی‌توانستیم تصور کنیم 88 به وقوع بپیوندد. همین خرده حرکت‌ها که به چشم شما نمی‌آمد و یا به دیده تحقیر به آن نگاه می‌کردید سیل‌اش و خود را بروز داد و حتی رهبرانش را هم به دنبال خود کشید، رهبرانی که مردانه پای حرف خود ایستاده و در حصرند و حساب دو دو تای شما را هم ندارند. اشکال کار در نبودن استراتژی، از این شاخه به آن شاخه پریدن است.

از خاتمی به رفسنجانی، به عارف که در مناظره اش وقایع 88 را لکه ننگ شمرد، به روحانی در آخر احتمالا دست به دامان مثلا قالیباف شدن. آنقدر تغییرات تاکتیکی!!! افزایش یافته که خود هم درمانده‌ایم چه رسد به طرف مقابل که گیج و مبهوت مانده و انگشت می‌گزد که اینان چه در سر درند که ما از آن بی خبریم!!! اصل عدم نظارت استصوابی بود یادتان هست؟ و حال این نظارت حتی به پدر خود هم رحم نکرده، رد صلاحیتش می کند.

این نشانی نخواهد داشت جز اینکه انتخابات کاملاً مهندسی شده است و شرکت و یا عدم شرکت کاملا علی‌السبیه و بدون تفاوت برای حکومت. گو اینکه شور انتخاباتی بدون حضور شما آنچنان میسر نخواهد بود.

و شما حال در زمینی بازی می‌کنید که نه تنها «بازی خراب کن» نیستید بیلکه به طرف مقابل این امکان را می‌دهید با استفاده از تمام امکانات موجود تو دهانی محکمی بر دهانتان بکوبد البته با کمک و استعانت از خودتان، با دست خودتان. «بازی خراب کنی» شرایطی دارد که شما حتی کوچکترین مشخصه‌هایش را هم ندارید.

من از نسل 88 ام و به این امر افتخار می‌کنم. همچنان عهد خود را با موسوی و کروبی و رهنورد، با عزیزانی که دیگر در جمع ما نیستند، با تک تک زندانیان و هوادارانش تجدید می‌کنم. معتقدم انتخابات یک فرصت است و باید از آن استفاده کرد. باید نیروسازی و یار گیری کرد، اما این لزوما به معنای شرکت در انتخابات نیست. بلکه استفاده از فضای انتخابات است.

و در آخر از دوستانی که بخاطر من شخص خودم را می‌گویم نه دیگری تمام هم و غم خود را نهاده اند و یکسره به فکر من هستند تقاضا می‌کنم اندکی هم به فکر خود باشند! این همه رشادت و فدا شدن بخاطر دیگری!! کمی هم به فکر خود باشید و بخاطر من با آبرو و شرافت خود بازی نکیند!!! اما آسیب شناسی فعالیت تان بماند برای هفته دیگر، پس از خلق حماسه سیاسی تان!!!!

رهزن دهر نخفته‌ست. مشو ایمن از او
اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد

مجید دری
18 خرداد 1392
http://www.daneshjoonews.com/node/9193

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1392

مهدیه گلرو نوشته است: «به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل» ایشان در یادداشت‌ها و کامنت‌هایی نظراتشان را در ارتباط با انتخابات 92 بیان کرده‌اند:

«تا جایی که کوچکترین تفاوتی بین کاندیداها باشد من از حقم استفاده می‌کنم واون حق رأی دادن است
ما اعتراضمان را کردیم،زندانمان زا رفتیم و حرفمان را زدیم و در این بزنگاه هم سکوت نمی‌کنم.»
مهدیه گلرو – 18 خرداد

مهدیه گلرو

مهدیه گلرو

«چرا رای میدهم.
پدران و مادران ما سالها تلاش کردند و خون دلها خوردند تا حق ریختن رأی در صندوق را یافتند و چیزی به نام انتخابات شکل گرفت. من حاظر نیستم به تلاشهای صد ساله‌‌ی آنها و خونهایی که ریخته شده پشت کنم. خون‌هایی که در تمام 100سال گذشته در راه ایجاد بنیانهای دموکراسی ریخته شد. و تا زمانی که می‌توانم واین اجازه را دارم از حق خود استفاده می‌کنم. این بهترین پاسخ به کسانی است که آرزو می‌کنند مارا به کناری بگذارد تا وارد بازی نشویم، اما با زندان، کشته، حصر، رد صلاحیت و… عذلت را انتخاب نمی‌کنیم.
جمهوری اسلامی حق‌های بسیاری را از من و نسل من گرفته‌است و حاظر نیستم این حق را در سینی نقره‌ای به آقایان تقدیم کنم.

اولین باری که مردم ایران برای انتخاب مقامی رأی دادند پس از پیروزی انقلاب مشروطه و دوره‌ی فرمان تشکیل مجلس شورای ملی بود. و اولین نهادی که به عنوان نماینده‌ی شهروندان ایران، و نه شاهان عمل می‌کرد نظامنامه انتخابات را تدوین کرد. مطابق فرمان مظفرالدین شاه مجلس شورای ملی از نمایندگان طبقات مختلف تشکیل شد: شاهزادگان قاجار، روحانیون، اشراف، تجار، زمین‌داران و اصناف، طبقه‌هایی بودند که به فرمان شاه می‌توانستند نمایندگان خود را برگزینند.
(نامه‌ی اجازه‌ی حق رأی در سینی نقره‌ای به محضر مظفرالدین شاه جهت امضا و اجازه برده شد)
»
مهدیه گلرو 20 خرداد

«من معتقدم این اصلاحطلبان نیستند که درایت و هوش به‌خرج دادند، بلکه محمد رضا عارف است که نشان داد به چیزی به نام منافع ملی و خرد جمعی اعتقاد دارد. حالا با امید بیشتر به روحانی رأی می‌دهم، به امید تغییر. اما رنگ سبز مچ‌بندم هیچوقت بنفش نمی‌شود. ما روزی دوباره سبز می‌شویم.»
مهدیه گلرو 21 خرداد

مهدی کروبی کاندیدای ریاست جمهوری سال 1388 از بهمن ماه 1389 در زندان خانگی است

مهدی کروبی کاندیدای ریاست جمهوری سال 1388 از بهمن ماه 1389 در زندان خانگی است

«شیخ اصلاحات،ودستی که به سویمان آمد و ما را ناامید نکرد.
در تنهایی این روزهایت گمان مبر از خاطر ما رفته‌ای. به یاد دارم تو ماندی و ما را شرمنده نکردی. تو ماندی تا تنها کاندیدایی باشی که بعد 4 سال حتی کمی هم پشیمانمان نکرده باشی از رأی دادنمان. تو تنها یک قول دادی که تا آخر بمانی و چه شجاعانه پای قولت ایستاده‌ای. می‌دانم هنوز هم شعارت تغییر است. پس به امید تغییر می‌نویسم روحانی و زیر لب می‌گویم شیخ مهدی شجاع.
»
مهدیه گلرو 22 خرداد – 14:30

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1392

سید مصطفی تاجزاده - فخرالسادات محتشمی پور

سید مصطفی تاجزاده – فخرالسادات محتشمی پور

فخرالسادات محتشمی‌پور همسر سیدمصطفی تاج‌زاده که پیش از این(19 خرداد) خبر از عدم رأی دادن آقای تاجزاده داده بودند مجددا خبر داده اند(24 خرداد) که هر دوی آنان در انتخابات در در حمایت از وحدت گزینه‌ی حسن روحانی را انتخاب خواهند کرد:

«فوری !
از آن جا که همسرجان همیشه مفتخر به رعایت امانت رأی مردم بوده است در دوران ریاست بر ستاد انتخابات؛ و از آن جا که من باید امانت‌دار رأی و نظر ایشان باشم و از آنجا که پس از ائتلاف اصلاح‌طلبان، مکرر دوستان در مورد نظر تاجزاده از من پرسش کرده‌اند به اطلاع می‌رسانم که امروز ساعت 11:30 به دنبال پیگیری‌های بسیار موفق شدم مسئول حفاظت اطلاعات اوین را بببینم و ایشان گفتند که آقای خدابخشی دادیار ناظر زندان از قول دادستان گفته که تاجزاده کماکان نمی‌توانند تماس تلفنی داشته باشد. آقای قبادی گفت که: «اگر به ما اعتماد دارید شناسنامه ایشان را بدهید و رسید بگیرید.»
گفتم: «اعتماد می‌کنم به شما ولی چون روز شنبه(همسرم) گفته بودند رأی نمی‌دهم دوست داشتم با خودشان صحبت کنم.»

آقای قبادی گفت: «ما هم تعجب کردیم! آقای تاجزاده قصد شرکت نداشتند ولی خودشان دیروز گفتند که بگویید شناسنامه‌ام را بیاورند.»

خلاصه این هم از معجزه ائتلاف!

روز شنبه همسرجان گفته بود که در صورت ائتلاف می‌شود بحث کرد. و گفته بود که وحدت با خطا آسیب کمتری دارد به نسبت تفرقه.

ما نیز به آقای روحانی رأی می دهیم در حمایت از وحدت و از همین الان هم پیروزیم چون با هم هستیم و اردتمان هم به آقای عارف بیشتر شد.
از طرف خودم و همسرجان از ایشان نهایت سپاس را دارم.»
فخرالسادات محتشمی پور – چهارشنبه 22خرداد ساعت 14:30

سید مصطفی تاجزاده

سید مصطفی تاجزاده

متنی که طی آن فخری محتشمی پور از قول همسرشان سیدمصطفی تاجزاده نقل کرده بودند که در شرایط موجود رأی نخواهند داد به شرح زیر است:

«شنبه نبشت:
همسرجان می گوید: به احترام روحانی و عارف و مسجدجامعی از تحریم سخن نمی گویم. من خودم رأی نمی دهم اما دیگران را دعوت به رأی ندادن نمی کنم.
می گویم: همه امیدوار به ائتلافند. می گوید: اگر این دو کاندیدا ائتلاف کنند شاید بتوان بحث کرد. به هر حال وحدت با خطا آسیب کمتری می رساند به نسبت تفرقه
همسرجان دلش مناظره می خواهد یعنی همان چیزی را که اقتدارگراها به شدت از آن روی گردانند! می گوید: حداد را آورده اند وسط که علیه اصلاح طلب ها حرف بزند. البته در مناظره سوم اعترافات بزرگی کرد. از جمله وقتی به آقای عارف گفت اسم خاتمی را می بری که رأی بیاوری. همسرجان یک پوزش خواهی هم از مردم کرد برای تصویب اعتبار نامه حدادعادل توسط مجلس ششم(مجلس اصلاحات) در حالی که می دانستند او جای دکتر علی رضا رجایی را غصب کرده است! گفت: حداد عادل باید بماند تا معلوم شود او که مس وجودش اخیراً طلا شده و رجل سیاسی شده چقدر وزن و رأی دارد. البته وقتی مصباح یزدی از موضع انقلابی گری طلبکار آقای هاشمی می شود حداد هم باید انقلابی بشود و در مقابل بهزاد نبوی ها در زندان باشند.
همسرجان هم چنین از تأثرش می گوید پس از خواندن مسمومیت 348 نفر در یک روز در رفسنجان به دلیل مصرف مشروبات الکلی تقلبی و می گوید که باید نامه ای به خدا بنویسم و در آن پوزش بخواهم به خاطر حماقت هایی که نسل ما مرتکب شد و اکنون آن حماقت ها به جنایت منجر شده است. به این امید که آن نامه کسانی را تشویق به تجدیدنظر کردن در سیاست های ظاهرا فقهی اما باطنا غیراسلامی و غیردینی بکند. چرا که حکومت هیچ مسئولیتی بالاتر از حفظ جان و مال و عرض و ناموس مردم ندارد که متأسفانه نسبت به آن ها بی توجه است.
اعتراض به برخوردهای فاشیستی پلیس ترکیه هم توسط دلبند روزه دار ما صورت گرفت و گفت علیرغم جنبه های مثبت و دموکراتیک حکومت ترکیه، اقدامات فاشیستی پلیس ترکیه مانند دیگر کشورهای دموکراتیک غربی، از دید همه آزادی خواهان جهان محکوم است. و گفت که قصدش تذکر این نکته است که یک برخورد سرکوب گرانه می تواند به طور جدی به حیثیت یک کشور حتی اگر وجوه مثبت زیادی داشته باشد، لطمه بزند. رهبری و قوای سه گانه نیز اکنون بهتر می فهمند ک سرکوب های خونین 88آبروی کشور را به باد داد نه اجتماعات اعتراضی مسالمت آمیزمردم و تأکید کرد که مهم ترین تفاوت حکومت مردمی و آزاد با حکومت های غیرمردمی نحوه مقابله با مخالفان و معترضان است.
خبر خوش هم این که یار دربند ما ترجمه سومین کتاب را در زندان به پایان رسانده است. این کتاب what is politics نام دارد که توسط Adrian left wich ویراستاری شده است. و در سال 2004 توسط انتشارات polity press چاپ شده است.»

فخرالسادات محتشمی‌پور – یکشنبه 19 خرداد

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

خرداد 1392

اشکان ذهابیان فعال دانشجویی محبوس در زندان متی کلا در پیامی کوتاه از داخل زندان می نویسد: کسانی که در ایران زندگی می کنند و با نگاهی دقیق تحولات تاریخ اجتماعی را رصد می کنند؛ خوب می دانند که تحولات بزرگ و توسعه و دمکراسی نیاز به صبر، حوصله و روحیه مدنی دارد. بنده با حفظ تمام آرمان هایم و مطالبات قانونی خود، در موقعیت حاضر اگر چه در زیر سقف کوتاه زندان روزگار می گذرانم؛ اما هنوز صندوق رای و کنش اجتماعی و مدنی و استفاده از فرصت های ممکن را برای رساندن صدای جامعه کوتاه ترین و کم هزینه ترین راه حل می دانم.

این زندانی سیاسی با بیان اینکه من در این فضای تنگ هم روز جمعه به اعتدال و اصلاحات رای می دهم، می نویسد: جمعه خانه نشین نباشید، با دوستان و آشنایان کنش مدنی دیگری را رقم بزنید، صدای ما شنیدنی است.

اشکان ذهابیان، دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه فردوسی مشهد، برای اولین بار در ۲۶ خرداد سال ۸۸ تنها چهار روز پس از انتخابات مهندسی شده، در جریان تجمع دانشجویان دانشگاه مازندران، در اثر ضرب و شتم شدید نیروهای انصار بی هوش و سپس توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شده بود.

اشکان ذهابیان

اشکان ذهابیان

اشکان ذهابیان در ۱۲ آبان سال ۸۸ نیز به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به خاطر فعالیت های دانشجویی اش، مجددا بازداشت و در حالیکه از حق دفاع از خویش و حق داشتن وکیل محروم بود، با حکم غیابی به ۶ ماه حبس غیرقانونی از سوی دادگاه انقلاب شهرستان بابل محکوم شد.‏ اتهام های اشکان ذهابیان در پرونده جدید وی، دیدار با آیت الله صانعی، آیت الله وحید خراسانی و دیگر مراجع تقلید در قم عنوان شده است.
http://www.kaleme.com/1392/03/23/klm-147326/

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

Older Posts »