Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه 2013

اسفند 1391

سالگرد ازدواجش افتاده است به روز پنجاه و نه. روز پنجاه و نه یعنی وقتی که پنجاه و نه روز است که در مسیری که در آن نور دیده، فهمیده است نباید زبانش به لمسِ طعم غذایی برخورد کند… ولی عجیب است! و خیلی عجیب است که باز لبخندش به زمین نمی‌افتد و باز از عشق می‌گوید…

روز هشتم اسفند ماه روز سالگرد ازدواج دکتر مهدی خزعلی و همسرش است. شاید باید این روز را روز پنجاه و نه نام نهاد! یا شاید هم روز پنجاه! چراکه این روز روزیست که پارسالش او پنجاه روز بود که در پیکارش، لب به غذا نمی‌زد… یا شاید باید امروز را روز عشق ِ آزادگان نامید…

«آدم های ساده را دوست دارم ،همانهایی که بدی هیچکس را باور ندارند
همانهایی که برای همه کس لبخند دارند
همانهایی که بوی ناب «آدمیت» میدهند .
و من باور دارم که تو از همانهایی …
»
به مناسبت سالگرد ازدواج پدر و مادرم – محمدصالح خزعلی – 7 اسفند

dr-khazlai-damavand دکتر مهدی خزعلی در اعتصاب غدا

زهرا دختر دکتر خزعلی:ین شعر و بابا برای سالگرد ازدواجشون برای مادر دیروز تو تماس کوتاهی که داشتن با صدایی که پر از عشق و بغض بود می خوندن:

جانانم، عزیزم، دلبرم، دل را امیر
یوسفت را چون برادر کرده در چاهی اسیر
چون برایت زین چه از مه سر شود
قبله گاه مهر وصد اختر شود
وقت آن آید که مهر و ماه و جمع اختران
بر درش بر خاک افتند و ببوسند آستان
غم مخور امروز و بی تابی مکن
شکوه از دوری و تنهایی مکن
این شب هجران به پایان می رسد
روز وصل و جمع یاران می رسد
باز هم با هم به صحرا می رویم
در کنار رود و دریا می رویم
باز هم دستان ما در دست هم
باز هم جان های ما در پای هم
باز هم دل های ما یک دل شود
باز هم آن سنگدل بی دل شود
باز هم این عاشق تنها فدایت می شود
باز هم این کشته خاک زیر پایت می شود
باز هم در سینه یادت می کند
باز هم بر لب صدایت می کند
باز با مژگان بروبد راه تو
باز با اشکش بشوید آه تو
باز هم بوس و کنار و عیش و نوش
باز هم هر روزمان شیرین شود با یاد دوش
باز هم دیدار یاران می رویم
باز هم ما زیر باران می رویم
سالگرد ازدواجتون مبارک ♥ – زهرا خزعلی هشتم اسفند ماه ساعت 23

از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
چند خطی بنگاریم… نه برای تکرار یأس‌ها، بلکه برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

اسفند 1391

فرزند مهدی خزعلی در مصاحبه با «روز» اعلام کرد که علیرغم تودیع وثیقه و دستور قاضی پرونده برای آزادی پدرش، بازجویان اقدام به پرونده سازی جدید کرده و از آزادی او جلو گیری کرده اند.

محمدصالح خزعلی همچنین با اشاره به دیدار اخیر آیت الله خزعلی با پدرش گفت که این دیدار در یک اتاقی که مانند استودیوهای فیلمبرداری و مجهز به دوربین های فیلمبرداری بوده صورت گرفته و از دیدار مهدی خزعلی با ایت الله خزعلی فیلم گرفته شده است.

مهدی خزعلی، وبلاگ نویس منتقد و فرزند آیت الله خزعلی، از اعضای مجلس خبرگان رهبری است. او نهم آبان ماه برای ششمین بار طی سه سال و نیم گذشته بازداشت شد. براساس گزارشی که وب سایت کلمه منتشر کرده بود نیروهای امنیتی با یورش به «سرای اهل قلم» آقای خزعلی را به اتفاق ۷۰ نفر دیگر از حاضران در این محل بازداشت کرده بودند. به گفته خانواده اقای خزعلی، همه بازداشت شدگان آزاد شده اند اما او همچنان در بازداشت به سر می برد.

دکتر مهدی خزعلی و فرزندش محمدصالح

دکتر مهدی خزعلی و فرزندش محمدصالح

مهدی خزعلی، مدیر انتشارات حیان و بنیانگذار انتشارات اباصالح است. او پیش از بازداشت اعلام کرده بود که در صورت بازداشت دست به اعتصاب غذای خشک خواهد زد. او پس از بازداشت دست به اعتصاب غذا زد و اما بعد از مدتی به اعتصاب خود پایان داد. آقای خزعلی اما مجددا دست به اعتصاب زده و فرزندش به روز می گوید که ۵۸ روز است او در اعتصاب غذا به سر می برد؛ در سلولی دونفره در بند ۲۰۹ زندان اوین که متعلق به وزارت اطلاعات است.

به گفته محمدصالح خزعلی، قاضی پرونده پدرش دستور آزادی او را صادر کرده اما بازجویان از آزادی او جلوگیری میکنند. فرزند آقای خزعلی در مصاحبه با «روز» توضیح میدهد: پرونده پدرم شنبه هفته گذشته به شعبه یک دادگاه انقلاب ارسال شد و ما که برای پی گیری مراجعه کردیم قاضی احمدزاده گفت که از تاریخ دهم دی ماه برای پدرم قرار وثیقه صد میلیون تومانی صادر شده است. این در حالی بود که نه به ما و نه به پدرم چنین قراری ابلاغ نشده بود و ما خبر نداشتیم چند سند بردیم که قبول نکردند و در نهایت روز چهارشنبه کار سند و وثیقه با پایان رسید. تودیع کردیم و قاضی گفت که انشاالله تا شب آزاد می شوند. ما هم به امید آزادی رفتیم جلوی زندان اوین و دوساعتی معطل بودیم ولی خبر دادند که آزاد نمی شود.

او در ادامه توضیح اش می افزاید: روز بعد یعنی پنج شنبه به ما ملاقات دادند و در ملاقات با پدرم متوجه شدیم که نامه ازادی او از سوی قاضی به زندان اوین فرستاده شده ولی پدرم را به شعبه ۶ دادسرای اوین برده و پرونده جدیدی برای او تشکیل داده‌اند.

درباره پرونده جدید می‌پرسم و فرزند آقای خزعلی پاسخ می‌دهد: آقای ناصری، قاضی شعبه ۶ دادسرای اوین به بابا گفته است که شخصی آمده و از تو شکایت کرده. محتویات شکایت هم مربوط به موضوعی است که به ۱۶ سال پیش برمیگردد. این شخص دوست صمیمی برادر پدرم است که با تحریک وزارت اطلاعات و همکاری برادر پدرم از پدرم شکایت کرده است. شهادت نامه ای علیه پدرم درست کرده که برادر پدرم هم زیر آن را امضا کرده است.

او می افزاید: خود قاضی هم به پدرم گفته است که این کار بازجوها و برادر خودت است و اتهامات واهی است. به بابا تفهیم اتهام نکرده و گفته که از نظر من تو آزاد هستی و باید آزاد شوی.

می پرسم که یعنی عموی شما با بازجویان پدرتان برای پرونده سازی علیه او همکاری کرده است؟ فرزند اقای خزعلی تایید میکند و میگوید: بله دقیقا همین طور است و پنج شنبه وقتی در ملاقات از پدرم این را شنیدیم تصمیم گرفتیم مقابل زندان اوین تحصن کنیم و تا زمان ازادی پدرم به این تحصن ادامه دهیم که آقای محمد نوری زاد آمدند و خواهش کردند که برویم و ما هم به احترام ایشان تحصن را پایان دادیم. از طرفی مساله به گوش دادستان اوین هم رسیده بود که خبر دادند شما بروید و شنبه بیایید برای پی گیری. ما ولی دیروز برای پی گیری نرفتیم چون دادگاه نامه ازادی پدرم را به زندان فرستاده و او نباید در زندان بماند و ما منتظر ازادی او هستیم.

اخیرا آیت الله خزعلی در زندان اوین با مهدی خزعلی ملاقات کرده است. درباره این ملاقات می پرسم و فرزند مهدی خزعلی می گوید: این ملاقات دیدار در یک اتاقی که مانند استودیوهای فیلمبرداری و مجهز به دوربین های فیلمبرداری بوده صورت گرفته و از دیدار مهدی خزعلی با ایت الله خزعلی فیلم گرفته شده است. پدربزرگم هم از پدرم خواسته که از جنبش سبز اعلام برائت کند و پدرم هم مخالفت کرده و گفته چنین کاری نمی کند. وقتی به ما گفتند من از پدربزرگم پرسیدم که چرا چنین درخواستی کرده است و او هم گفت که برای ثبت در دوربین بوده. اما ما نمیدانیم منظور از این ثبت مقابل دوربین چیست و چه استفاده ای میخواهند بکنند.

محمدصالح خزعلی درباره وضعیت جسمانی پدرش هم میگوید که «روز پنج شنبه که او را دیدیم به شدت لاغر و نحیف شده بود تا جایی که ما با دیدن وضعیت اش به زور جلوی اشک هایمان را می گرفتیم که ناراحت نشود. همچنان در اعتصاب غذا است و 58 روز از آغاز اعتصابش می گذرد و میگوید که تا آزاد نکنند به این اعتصاب ادامه خواهد داد و دلیلی برای ادامه بازداشت او وجود ندارد.

او در پایان می گوید: این که حاکمیت در تلاش است تا ما خانواده و بابا را به عنوان مخالفین نظام و یا هزار اتهام دیگر نشان دهند من از همین جا اعلام میکنم که همان طور که بابا در تمام مصاحبه ها و مقاله هایشان اعلام کردند و با عملشان ثابت کردند همچنان معتقد به نظام اسلامی و ولایت فقیه و انقلاب هستند و هیچ گاه از ارزش های انقلاب و شهدا دست برنمیدارند. الان هم برای حفظ همان ارزش ها فعالیت میکنند و برای پایمال نشدن خون عموی شهیدم که پدرم تا آخرین لحظات با ایشان بوده است.

از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
چند خطی بنگاریم… نه برای تکرار یأس‌ها، بلکه برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2013/february/24/article/-c7f40310da.html

Read Full Post »

اسفند 1391

همسر مهدی خزعلی، در دلنوشته ای به همسرش، زندانی سیاسی ای که نزدیک به دو ماه است در اعتصاب غذا به سر می برد، نوشته است: چشم بر این دنیای زبون باید بست که مردمانش به یکدیگر به جای محبت، رنج می دهند، به جای آزادی، بند می دهند، برادر در حق برادر خیانت می کند، پدر آرزوی مرگ فرزند می کند، به ظاهر دوستان بی وفایی می کنند و ظالمان و دشمنان ظلم و تعدی می کنند.

دو روز پیش محمدصالح خزعلی، فرزند این زندانی سیاسی با اعلام خبر تحصن چند ساعته ی خانواده در مقابل زندان اوین، به کلمه گفته بود: قاضی احمد زاده اذعان داشته که پدرم از تاریخ ۱۰/۱۰ با قید وثیقه بایستی آزاد می شدند که در طی این مدت مادرم چندین بار به مراجع قضایی و امنیتی مراجعه کردند ولی این خبر را از ما و خانواده پنهان کردند تا به امروز که حدود دوماه از بازداشت غیر قانونی پدر میگذرد، دیروز نامه ی آزادی ایشان را از دادگاه انقلاب فرستادند زندان. ولی دیشب هرچی ما ایستادیم آزاد نشدند. امروز هم ملاقات داشتیم با پدر که خبر دادند ساعت ۴ دیروز نامه آزادی آمده اما همان ساعت که نامه آمده وزارت اطلاعات سریعا یک پرونده ی دیگر تشکیل داده و فرستاده بازپرس شعبه ۶.

مهدی خزعلی متولد ۱۳۴۴ در قم، پزشک متخصّص چشم پزشکی، فرزند آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی، مدیر انتشارات حیّان و بنیان‌گذار مؤسّسه فرهنگی انتشاراتی اباصالح است. او که تاکنون شش بار بازداشت شده است، نهم آبانماه سالجاری در جلسه سرای اهل قلم که بمنظور سالگرد تسخیر سفارت امریکا برگزار شده بود بازداشت و تاکنون در بازداشت بسر می برد. وی بیش از دو ماه است که به انفرادی بازگردانده شده است.

پیش از این نیز محمدصالح خزعلی به جرس خبر داده: این داستانی که اینها الان مطرح کرده اند یک اختلافی بین پدر و یک فردی که دوست صمیمی برادر پدر می باشد است که یک ادعایی مربوط به شانزده سال پیش کرده است. و برادر پدرم به عنوان شاهد زیر آن را امضا کرده است. فقط چون آن شخص با خانواده خزعلی رابطه خوبی داشته از او حمایت می کنند، این شانزده سال هم شکایت نکرده یکدفعه زمان آزادی پدر شکایت می کند! سندی هم برای شکایت وجود ندارد پر واضح است که تنها به تحریک وزارت اطلاعات و برادر پدر اینکار انجام شده است. حتی در این شکایت هم قاضی می گوید هیچ اتهامی بر پدر وارد نیست. وزارت اطلاعات در این مدت خیلی فعال بوده و بین تمام دوستان و آشنایان پدر رابطه برقرار کرده است. خیلی از آنها را احضار کرده اند و از آنها خواسته اند از پدر شکایت کنند. حتی به خود پدر گفته بودند که می خواهند در روزنامه آگهی بزنند تا هر کس شکایتی دارد اعلام کند.

Dr Mehdi Khazali دکتر مهدی خزعلی

وی همچنین در گفت و گو با روز درباره وضعیت جسمانی پدرش میگوید که “روز پنج شنبه که او را دیدیم به شدت لاغر و نحیف شده بود تا جایی که ما با دیدن وضعیت اش به زور جلوی اشک هایمان را می گرفتیم که ناراحت نشود. همچنان در اعتصاب غذا است و ۵۸ روز از آغاز اعتصابش می گذرد و میگوید که تا آزاد نکنند به این اعتصاب ادامه خواهد داد و دلیلی برای ادامه بازداشت او وجود ندارد. این که حاکمیت در تلاش است تا ما خانواده و بابا را به عنوان مخالفین نظام و یا هزار اتهام دیگر نشان دهند من از همین جا اعلام میکنم که همان طور که بابا در تمام مصاحبه ها و مقاله هایشان اعلام کردند و با عملشان ثابت کردند همچنان معتقد به نظام اسلامی و ولایت فقیه و انقلاب هستند و هیچ گاه از ارزش های انقلاب و شهدا دست برنمیدارند. الان هم برای حفظ همان ارزش ها فعالیت میکنند و برای پایمال نشدن خون عموی شهیدم که پدرم تا آخرین لحظات با ایشان بوده است.

* * * * *

متن دلنوشته ی همسر مهدی خزعلی که در اختیار کلمه قرار گرفته را با هم می خوانیم:

عزیزم، دلبندم، دوستم، همسرم

چشم بر این دنیای زبون باید بست که مردمانش به یکدیگر به جای محبت، رنج می دهند، به جای آزادی، بند می دهند، برادر در حق برادر خیانت می کند، پدر آرزوی مرگ فرزند می کند، به ظاهر دوستان بی وفایی می کنند و ظالمان و دشمنان ظلم و تعدی می کنند.

کجاست آن نور امید برای ریشه کن کردن ستم و بیدادگری

کجاست نابود کننده ی اهل فسق و گناه

کجاست درو کننده ی شاخه های گمراهی

کجاست محو کننده ی آثار کج دلی و کج روی و اندیشه های باطل

کجاست قطع کننده ی دروغ و افترا

کجاست نابود کننده ی سرکشان و متمردان

بیا با هم به فردایی زیبا و روشن که شمیم خوش آزادی، عدالت، محبت تمامی وجودمان را لبریز کرده، بیاندیشیم.

فردایی که شاید همین جمعه باشد. به پیشوازش رویم و خاک پایش را سرمه ی چشمانمان گردانیم. او که روشنایی بخش فردایمان است. او که امید و آرزوی هر انسان آزاده ای است. او که هر صبح با یادش دست راست به دست چپ می زنیم و با او بیعت می کنیم که از یاورانش باشیم و در رکاب او به شهادت رسیم.

شاید این جمعه بیاید، شاید

پرده از چهره گشاید، شاید

http://www.kaleme.com/1391/12/06/klm-134855/ منهای اضافات

Read Full Post »

اسفند 1391

daravish-new-all kasra nouri saleh moradi hunger strike

نامه ای به یک آزاده: این وضع تازه ای نیست. و داستان ستم‌رفتن بر اقلیت‌ها داستانی طولانی در این سرزمین است. درست مانند ستم‌رفتن بر اکثریت‌ها که خود نیز مانند دیگر هم میهنان خود در تنگناهای حقوق شهروندی زندگی می‌گذرانند. اقلیت‌های عقیدتی که تنها به خاطر اینکه بخشی از اکثریت جامعه اند در این نام اندر افتاده‌اند به حکم نامشان حقوق شان همیشه اقلیت اندر اقلیت بوده است. دراویش گنابادی یکی از اقلیت‌های عقیدتی این سرزمین اند.

پس از تخریب پیاپی حسینه های دراویش در شهرهای های قم،اصفهان و بروجرد در سال ۱۳۸۷، جمع زیادی از دراویش گنابادی در سوم اسفند همان سال، به نشانه‌ی اعتراض، اقدام به تجمع در مقابل مجلس شورای اسلامی در میدان بهارستان تهران کردند. آن تجمع با برخورد شدید نیروهای امنیتی روبه‌رو شد و بسیاری از دراویش گنابادی بازداشت شدند. و از آن پس سوم اسفند ماه روز جهانی «درویش» نام گرفته است.

سوم اسفند امسال جمعی از دراویش گنابادی اعلام کردند که برای همبستگی با یارانشان که در زندان اوین در سختی اند از نقاط مختلف ایران به تهران آمده و حتی حاضرند برای همراهی با انسانیت آنان را نیز در کنار دیگر یارانشان به بند کشند. آنان گفتند: «ما را نیز زندانی کنید تا شاهد ستم بر برادرانمان نباشیم» و به سمت مقصد حرکت کردند.
برخوردی که انتظار می‌رفت صورت گرفت! از شب سوم اسفند ۱۳۹۱ اطراف زندان اوین شدیدا امنیتی شد. و روزش گارد ویژه به استقبال دراویش آمد و جو شدید امنیتی اطراف زندان اوین با حضور لباس‌شخصی‌ها باعث دستگیری بسیاری از دراویش شد.

یکی از دلایل ظهور این همبستگیِ دراویش برای سوم اسفند ماه امسال این بود که دو تن از دراویش به نام کسری نوری و صالح مرادی که از فعالین حقوق دراویش هستند از 27 دی ماه ۱۳۹۱ در اعتصاب غذا می‌باشند. این دو تن در اعتراض به انتقال و نگهداری هفت تن از دراویش گنابادی از بند عمومی زندانیان سیاسی اوین ( بند 350) به انفرادی‌های بند امنیتی وزارت اطلاعات(بند 209) این راه را تنها راه اعتراض و ایستادگی مقابل این بیداد یافتند.

این هفت تن، شامل فعالان حقوق بشری به نام‌های حمیدرضا مرادی سروستانی(برادر صالح مرادی)، رضا انتصاری و افشین کرمپور که همگی از مدیران سایت مجذوبان نور(پایگاه خبری دراویش گنابادی) اند؛ و چهار تن از وکلای اقلیتِ دراویشِ گنابادی به نام‌های مصطفی دانشجو، فرشید یداللهی، امیر اسلامی و امید بهروزی می‌باشد. این هفت تن از شهریور ۱۳۹۱ در زندان اوین و بند ۳۵۰ بودند که در 26 دی ماه در پی دستور قاضی صلواتی به شکلی غیر قانونی به انفرادی بند امنیتی 209 زندان اوین برده و تحت فشارهای شدید قرار دارند.

حمیدرضا مرادی سروستانی برادر صالح مرادی

حمیدرضا مرادی سروستانی(برادر صالح مرادی) فعال حقوق بشر و از مدیران سایت مجذوبان نور، در انفرادی است. وی از گرفتی عروق و ناراحتی قلبی رنج می‌برد

همسر یکی از این دراویش(حمیدرضا مرادی سروستانی) در این رابطه گفته است: «زمانیکه همسرم را به انفرادی منتقل کردند هم سلولی هایشان تعریف می‌کردند اینقدر او را کتک زده‌اند که خون بالا آورده بود. در کجای دنیا چنین کاری با شهروندان انجام می‌دهند که با اینها اینکارها را کردند؟ زمانیکه آنها را به بند امنیتی بردند برای اینکه تحقیرشان کنند موهای سر و صورتشان را تراشیدند و گفتند بخاطر بهداشت اینکار را انجام دادیم اما الان که نزدیک به دو ماه می گذرد هیچ وسیله‌ای بهداشتی در اختیارشان نمی‌گذارند. اگر راست می‌گویند و آن موقع برای بهداشت سر و صورت آنها را تراشیدند الان نیاز به بهداشت ندارند؟ چرا لباس گرم و پتو در این هوای سرد، آن هم در آن زیرزمین در اختیارشان نمی‌گذارند؟ چرا از پزشک و دارو محروم هستند؟»

Daravish-Gonabadi-in solitary confinement and hunger strike

صبح چهارشنبه، ۲۷ دی ماه ۱۳۹۱ قرار بود که جلسه دادرسی پرونده وکلا زندانی و مدیران سایت مجذوبان نور در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی برگزار شود، اما وکلای متهم دراویش در جلسه دادگاه حاضر نشدند وقاضی پرونده، آقای صلواتی نیز به وکلای مدافع آن‌ها گفت که از روز گذشته این افراد به سلول‌های انفرادی منتقل شده‌اند. این هفت تن دلیل حاضر نشدنشان در دادگاه را طی نامه‌ای خطاب به قاضی صلواتی به شرح زیر اعلام کرده اند:

«در این پرونده تخلفات بی شماری وجود دارد به عنوان نمونه برابر آیین دادرسی کیفری و قانون اصلاح تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب دادگاه مؤظف است در خصوص قرارهای تأمین کیفری خصوصاً قرار بازداشت موقت یکی از متهمین صراحتاً اظهار نظر نماید و اینکه حداقل حبس مقرر در قانون برای اتهامات انتسابی به ما منقضی شده و ادامه بازداشت متهمین غیرقانونی تلقی و قاضی مؤظف است موجبات آزادی موقت متهمین را فراهم آورد که عدم رعایت این امر توسط شما مؤید عدم پای بندی قاضی در رعایت اصل بی طرفی و نوعی تعدی به حقوق متهم محسوب و برابر ماده ۵۷۵ قانون مجازات اسلامی مستوجب مجازات می باشد و یا اینکه حداقل ۵ روز قبل از رسیدگی باید وقت دادگاه به متهم ابلاغ شود تا بتواند تدارک دفاع نماید ولی متأسفانه وقت دادگاه کمتر از ۱۰ ساعت قبل از اعزام به دادگاه در زندان به صورت شفاهی اعلام شد و یا اینکه دادگاه نمی تواند بدون در اختیار قرار دادن پرونده و دلایل و اسناد، اقدام به تشکیل جلسه رسیدگی نماید و تا زمان فراهم آمدن موجبات رعایت کلیه‌ی اصول و تشریفات و آیین دادرسی عادلانه و رفع موانع مذکور، برای حفظ حیثیت نظام قضایی و احترام به قضات مستقل پای بند به قانون از حضور در دادگاه، پاسخ گویی و دفاع امتناع خواهیم نمود.»

امیر اسلامی از دراویش در انفرادی از ناراحتی قلبی رنج می‌برد

امیر اسلامی از دراویش در انفرادی از ناراحتی قلبی رنج می‌برد

وضیعت جسمی سه تن از این هفت تن نیز اصلا مناسب شرایط زندان، خصوصا از نوع انفرادی نیست، به طوری که مصطفی دانشجو به علت بیماری شدید تنفسی و آسم، از طرف پزشک از قرارگرفتن در محل در بسته اکیداً منع شده، همچنین حمیدرضا مرادی سروستانی و امیر اسلامی نیز از بیماری قلبی رنج برده و داروی قلبی مصرف می‌کنند و خانواده‌ی این زندانیان عقیدتی در مورد وضعیت جسمی این دراویش ابراز نگرانی کرده‌اند. جدی بودن این عوارض به حدی وخیم است که امیر اسلامی ۲۴ بهمن ماه در پی عارضه قلبی از زندان اوین به بیمارستان منتقل شده و پس از چند ساعت به زندان بازگردانیده شده است و پزشکان حتی درمورد محتمل بودن قطع عضو برای حمیدرضا مرادی سروستانی که دچار بیماری قلبی و گرفتگی شدید عروق ناحیه پا می‌باشد هشدار داده اند.

مصطفی دانشجو از دراویش در انفرادی از بیماری شدید تنفسی رنج می‌برد

مصطفی دانشجو از دراویش در انفرادی از بیماری شدید تنفسی رنج می‌برد

همسر حمید رضا مرادی سروستانی در رابطه با بیماری این عزیزان گفته است: «پنجشنبه(24 اسفند) یک ملاقات با همسرم داشتم، رنگ و روی حمیدرضا زرد و پایش ورم کرده بود. گرفتگی عروق پا در حد هفتاد درصد دارد و رگ قلبش هم گرفتگی دارد و باید تحت مراقبت مدام پزشک باشد. آقای دانشجو هم خیلی شرایط جسمی بدی داشت ریه و کلیه و کمرش درد می‌کند و حتی به اینها که درد می کشند دارو مسکن هم نمی‌دهند. حتی همسرم بخاطر همان گرفتگی رگ پا باید از عصا استفاده کند اما از زمانیکه به آن زیرزمین منتقلشان کرده‌اند عصا را از او گرفته اند.»

و اکنون نیز که اعتصاب غذای کسری نوری و صالح مرادی در اعتراض به این افتضاحات از 27 دی ماه همچنان ادامه دارد، نگرانی‌های موجود نیز نسبت به سلامتی آنان افزایش پیدا کرده و نیاز به فریادی بلند تر از قبل بیش از پیش احساس می‌گردد. این نگرانی ‌ها تا جایی جدی است که خانواده‌ی این دو درویش، دو ماه پس از شروع اعتصاب غذا دوباره خبر از وضعیت وخیم آنان داده و نسبت به درخطر بودن جان آنها هشدار داده اند:

همسر حمیدرضا مرادی سروستانی گفته است: «نزدیک به دو ماه است که صالح مرادی برادرِ شوهرم به‌مراه کسری نوری در اعتصاب غذا هستند و از نظر جسمانی بشدت کاهش وزن پیدا کردند. پلاک صد شیراز در دست اطلاعات است و خیلی شکنجه می‌کنند و به کسری نوری و صالح مرادی گفته‌اند: «امضا بدهید که در اعتصاب غذا نیستید و حالتان هم خوب است!» اینها هم مجبور شدند بنویسند که روزه حاجت گرفته‌اند در حالیکه در اعتصاب غذا هستند. دراویش گفته‌اند تا دروایشی که به انفرادی منتقل شده‌اند از وضعیت بلاتکلیف بیرون نیایند به اعتصاب خود ادامه می‌دهند. خب، وقتی دو ماه جز آب چیزی نمی‌خورند فکر می‌کنید از نظر جسمی چه وضعیتی دارند؟»

mehdi khazali hunger strike مهدی خزعلی در اعتصاب غذا

این روزها این چهار تن وکیل نیز در کنار نسرین ستوده و سیف زاده و سلطانی به لیست وکلای محبوس در زندان‌های ایران پیوستند. و گویی تا بیداد برجاست این داستان نیز ادامه خواهد داشت. و داستان‌هایی دیگر همچون قصه‌ی دکتر مهدی خزعلی و اعتصاب غذای او(از ده دی ماه) که اینک وارد یازدهمین هفته شده خود طوماری دیگراست. اما آنچه روشن است ایستادگی انسان‌هایی است که در وخیم‌ترین شرایط، ایستادگی را می‌آموزند و ما را به ادامه‌ی راهِ آنان که همراهی با انسانیت است همواره اشاره می‌دارند

نسرین ستوده - محمد سیف زاده - عبدالفتاح سلطانی

نسرین ستوده – محمد سیف زاده – عبدالفتاح سلطانی

ختم نوشته: «می‌گویند احمد شهید در گزارش هایش دروغ می گوید که در ایران نقض حقوق بشر می‌شود. اگر او دروغ می گوید پس این بلاهایی که به سر ما می آید چیست؟ تمام این هفت نفر دروایشی که در زندان هستند بی‌گناه هستند نه به مقامات توهین کردند و نه تشویش اذهان عمومی کرده‌اند. تمام این اتهامات دروغ محض است. البته از این اتهامات به هر کسی که بازداشت می‌کنند و سیاسی است می‌زنند. وقتی حسینیه‌های ما را از چند سال پیش خراب کردند این دروایش زندانی اعتراض کردند و از حقوق دروایش دفاع کردند. این گناه و جرم است؟ الان هم که در زندان هستند اصلا مثل یک زندانی با آنها برخورد نمی‌شود. هیچ حق و حقوقی برای آنها قائل نیستند. نمی‌دانیم دیگر باید به کجا مراجعه کنیم تا اتفاقی برای عزیزانمان نیافتاده از این وضعیت رها شوند.»
همسر حمیدرضا مرادی سروستانی درویش در انفرادی

پی‌نوشت: بخش‌های خبری و نقل‌قول‌ها از سایت مجذوبان نور و جرس گرداوری شده است

از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

Read Full Post »

دی 1391
امروز شنبه 5 اسفند 56 امین روز اعتصاب غذای دکتر مهدی خزعلی است

در حالیکه مطابق با نظر قاضی پرونده، هیچ دلیلی برای ادامه بازداشت مهدی خزعلی وجود ندارد اما وزارت اطلاعات از آزادی وی جلوگیری می کنند. این رزمنده دوران جنگ ایران و عراق در اعتراض به برخوردهای غیرقانونی دست به اعتصاب غذا زده است. همسر و فرزندان مهدی خزعلی در پنجاه و پنجمین روز اعتصاب غذا به شدت نگران سلامتی وی هستند.

خانواده ی دکتر خزعلی روز پنج شنبه(3اسفند) در اعتراض به وضعیت بلاتکلیف او در مقابل زندان اوین تحصن کردند اما پس از چند ساعت با حضور و درخواست محمد نوریزاد به تحصن خود پایان دادند.

مهدی خزعلی مدیر انتشارات حیّان و بنیان‌گذار مؤسّسه فرهنگی انتشاراتی اباصالح است. او که تاکنون شش بار بازداشت شده است، نهم آبانماه سال جاری در جلسه سرای اهل قلم که بمنظور سالگرد تسخیر سفارت امریکا برگزار شده بود بازداشت و تاکنون در بازداشت بسر می برد.

dr-khazalin hunger strike دکتر مهدی خزعلی در اعتصاب غذا

متن گفت و گوی «جرس» با محمد صالح خزعلی، فرزند مهدی خزعلی در پی می آید:

آقای خزعلی لطفا در ابتدا برایمان بگویید علت ممانعت از آزادی پدر علی رغم تعیین قرار وثیقه چیست؟

از تاریخ دهم دی ماه برای پدر قرار وثیقه صادر شده بود که تا شنبه همین هفته به ما و حتی پدر اطلاع نداده بودند. شنبه پرونده از دادسرای اوین به دادگاه انقلاب ارسال شد و ما برای پیگیری به دادگاه انقلاب رفتیم و قاضی احمدزاده پرونده را باز کرد و گفت قرار وثیقه خیلی وقت است که صادر شده چرا وثیقه نگذاشتید؟ تا چهارشنبه ظهر وثیقه را به سختی تهیه کردیم و بردیم. قاضی گفت نامه آزادی را می زند و تا شب پدر را آزاد می کنند. بعد از انتظار زیاد جلوی در اوین خبری از آزادی ایشان نشد.

علت آن چه بود؟

گفتند پدر دو پرونده دارد. دیروز با پدر ملاقات داشتیم و ایشان تعریف کردند که همان روز چهارشنبه که حکم آزادی به زندان رسیده ایشان را به دادسرای اوین بازپرس شعبه شش بردند و در مورد پرونده جدید با او صحبت کردند.

یعنی برای این پرونده جدید تفهیم اتهام شده اند؟

نخیر، پدر حتی تفهیم اتهام نشده است و این اتهامات به گفته قاضی واهی است. حتی قاضی اضافه کرد که این پرونده کار بازجوها و برادر پدر است.

لطفا در خصوص پرونده جدید و اتهاماتی که قاضی آنها را قبول ندارد بیشتر توضیح دهید؟

این داستانی که اینها الان مطرح کرده اند یک اختلافی بین پدر و یک فردی که دوست صمیمی برادر پدر می باشد است که یک ادعایی مربوط به شانزده سال پیش کرده است. و برادر پدرم به عنوان شاهد زیر آن را امضا کرده است. فقط چون آن شخص با خانواده خزعلی رابطه خوبی داشته از او حمایت می کنند، این شانزده سال هم شکایت نکرده یکدفعه زمان آزادی پدر شکایت می کند! سندی هم برای شکایت وجود ندارد پر واضح است که تنها به تحریک وزارت اطلاعات و برادر پدر اینکار انجام شده است.

حتی در این شکایت هم قاضی می گوید هیچ اتهامی بر پدر وارد نیست. وزارت اطلاعات در این مدت خیلی فعال بوده و بین تمام دوستان و آشنایان پدر رابطه برقرار کرده است. خیلی از آنها را احضار کرده اند و از آنها خواسته اند از پدر شکایت کنند. حتی به خود پدر گفته بودند که می خواهند در روزنامه آگهی بزنند تا هر کس شکایتی دارد اعلام کند.

پس با توجه به صحبتهای قاضی هنوز قرار بازداشت موقت برای ایشان صادر نشده است؟

نخیر قاضی گفته از نظر او پدر آزاد است و قرار بازداشت موقتی صادر نشده است. و ایشان غیر قانونی بازداشت هستند.

اشاره کردید از طریق خانواده پدری آقای خزعلی قضیه را پیگیر هستید آیا با توجه به ملاقات آیت الله خزعلی با پدر فکر می کنید به نتیجه ای برسید؟

بالاخره یکسری اتهامات را به ما وارد کردند که درست نیست و ما جواب هم دادیم. در حقیقت همیشه پدر را بخاطر مواضع سیاسی ایشان تحت فشار قرار دادند و خودشان گفتند که ما آبرویمان همه جا رفته است. بازجوهای پدر هم به خودشان گفته بودند که ما اینقدر برایت پرونده درست می کنیم حتی وقت سر خاراندن هم نداشته باشی. در این مدت خیلی برای پدر پرونده سازی کردند.

به واسطه همین از آقای خزعلی خواسته بودند از مواضع خود دست بردارند. درست است؟

بله، در یک ملاقات که پدربزرگم با ایشان داشتند از او خواستند که از جنبش سبز اعلام برائت کند که پدر قبول نکردند و پاسخ دادند من سبز سبزم. جالب این است که ملاقات هم در یک استودیو که مجهز به دوربین های فیلم برداری بود انجام شده است.

شما بعد از این ملاقات با پدربزرگ خود صحبت کردید که علت این درخواست را جویا شوید؟

بله، به ایشان گفتم چرا این صحبتها را مطرح کردند؟ ایشان جواب دادند که می خواستند در جلوی دوربین ثبت شود. حالا نمی دانیم برای چی؟

وضعیت جسمی و شرایط نگهداری پدر در زندان چطور است؟

پدر در بند 209 در یک سلول دو نفره نگهداری می شود. خیلی ضعیف شده اند البته از نظر روحی مثل همیشه مقاوم ایستاده اند. و الان بیشترین نگرانی ما سلامتی ایشان است. امیدواریم هر چه زودتر ایشان را آزاد کنند تا اتفاقی برایشان نیافتاده است

http://www.rahesabz.net/story/66803/

Read Full Post »

فراخوانی برای همدلی… قلم برداریم

او دلش گرفته است.. از چه؟ نه از بهای سنگینی که می‌پردازد. بلکه از بیداد زمان… از اکنون… او که زنده است می‌گوید: «دلم گرفته است از مردگان…»

خطابش به راستی چه کس را اشاره می‌کند؟ شاید به آنان که مرده‌اند؛ و بی‌خبر، تنها نفس می‌کشند… شاید دارد زنده‌بودن را و انسان‌بودن را از درونِ سیاه‌چالش می‌آموزد و «از یک پیکر بودن انسان‌ها» را گوشزد می‌کند. شاید دارد از عمقِ اشتراک و همدلی سخن می‌گوید و نه از تفاوت‌هایی که منجر به دوری می‌شوند؛ و شاید مجبور است اینگونه و با این محکِ سنگین، دوباره برای ما آزمایشی ترتیب دهد و سوال کند: «به راستی وجه اشتراک ما انسان‌ها کجاست؟» و خود پاسخ دهد: «وجهِ اشتراک انسان‌ها انسانیتشان و خوی انسانیشان است و نه طرز تفکرشان…»

و سپس به پاسخش عمل کند تا دیگر هیچ شبهه‌ای باقی نماند. آری این روزها انسان‌هایی که برپای قول خویش و در عمل به منشور انسانیت به بهای متلاشی شدن بندهای بدنشان و به بهای از دست دادن عزیزترین نزدیکانشان، در راه آزادی خاکشان و تک تک هم‌نوعانشان ایستاده مانده اند بسیارند…

روزی نه چندان دور دعوتی با عنوان «پیشنهادی برای همدلی» صورت گرفت. صدای همدلی بلند شد و کلمات دل‌های نگران مردمان پاک امروز خیلی زود فریاد شد. آن روز دیری نگذشت و دکتر مهدی خزعلی که «بهانه»ی سنگین این همدلی بود بیرون آمد…

اما اکنون، هرچند که باز همان «بهانه» را در راه پرسنگلاخ آزادی به همان بند کشیده اند، بیاییم و این بار «بی‌بهانه» دست به همدلی بریم و خود را با این سوال بیش از اندازه بزرگِ در پیشِ روی به چالش کشیم که «مگر آزادگان راهِ آزادی از راهشان ایستادند که ما از همدلی خویش دست کشیم؟ مگر این راه در نقطه‌ی خاتمه آرامش یافته است که ما قلم را رها بگذاریم؟ و از آموختن از آزادگانِ این مسیر و به عمل درآوردن ارزشهای کمرنگ شده ای که آنان در سوگ فراموشی اش، جان فدا میکنند دست برداریم؟

امروز که هنوز دیر نیست، باز دوباره این دعوتی است از شما و از ما. که این بار در راه آزادی و آزادگی باز دوباره قلم برداریم و این بار تا رسیدن به انتهای این راه قلمِ اندیشه‌ی آزادی و پاکی و همدلی را به دست گیریم و آن را تا روز به عمل نِشستن این اندیشه، رها نسازیم.

letter2azadegan نامه ای به یک آزاده فراخوان همدلی

عنوان برنامه
برنامه ای کوچک با هدفی بزرگ. هدفی بلند به نامِ همدلی. این پیشنهادی‌ست برای همدلی و در مسیر رهایی

روش برنامه
قلم برداریم و چند خطی بنویسیم. خطاب به هرکس که در دل ما عنوانِ آزاده دارد. هیچ پیشفرضی برای مخاطب متن های ارسالی وجود ندارد. مخاطب می‌تواند مردم باشد، یک آزاده باشد و یا یک اندیشه… این نزدیکی‌ها پر است امروز از آزادگانی که اندیشه‌ی نور دارند. و اینجا که به ظاهر یخ‌زده می‌نماید هنوز پر است از اندیشه‌هایی که در عمقش خورشید دارد…

● از تمام سایتهای سبز دعوت میشود در اطلاع رسانی این پیشنهاد کوچک یاری رسان باشند. همچنین از تمام افراد فعال نیز دعوت به همکاری و اطلاع رسانی میگردد.

● در این برنامه تنها اطلاع رسانی و پخش اهمیت دارد و اجبارهای کلیشه ای وجود ندارد.می توانید به شکلی کاملا بی نام از طریق کامنت دادن در یکی از پستهای همین بلاگ اقدام به این امر نمایید.
در کامنت ها هیچگونه نیاز و الزامی به پر کردن فیلد ایمیل و نام نیست. البته سعی کنید در صورت صلاحدید در فیلد نام اسمی به شکل مخفف یا مستعار در نظر بگیرید.

کلیه ی کامنت ها خوانده شده و هریک از آنها که به منظور شرکت در این برنامه فرستاده شده باشد بجای انتشار به شکل کامنت، در بخش مربوطه در بلاگ قرار خواهند گرفت.

● در صورت تمایل میتوانید نوشته هایتان آن را به ایمیل زیر ارسال نمایید:
letter2azadegan [at sign] gmail [dot] com

اطمینان داشته باشید درصورت ارسال پیامتان با ایمیل اطلاعات شما مانند آدرس ایمیل و… هرگز در جایی منتشر نخواهد شد.

● همچنین میتوانید نوشته ها را درتوییتر با تگ های زیر توییت نمایید:

#Ltr2azadegan

● و یا به اکانت زیر در توییتر ارسال نمایید:

● همچنین امکان ارسال و یا ارتباط از طریق فیسبوک «نامه ای به یک آزاده» نیز ممکن است:
https://www.facebook.com/Letter2Azadegan

● یا درصورت صلاحدید از طریق دوستان فعالتان به اشتراک بگذارید یا از آنان بخواهید از اطلاعات بالا برای ارسال متنتان استفاده کنند.

● نهایت تلاش این است که نامه ها درصورت مفید واقع شدن به دست خانواده ی مخاطبین نامه‌ها و خود آنان برسند. و از همه ی مردم عزیز و فعالین برای نیل به این هدف دعوت میگردد.

دیدن نوشته های دریافت شده تا این لحظه

Read Full Post »

اسفند 1391

تحصن خانواده ی دکتر مهدی خزعلی مقابل اوین

تحصن خانواده ی دکتر مهدی خزعلی مقابل اوین

ظهر امروز چهارشنبه(2اسفند) محمد صالح به من زنگ زد و با نگرانی گفت: پدرم را که باید امروز آزاد می شد، مجدداً با یک پرونده ی صوری به زندان بازگردانده اند. و با همان نگرانی ادامه داد: ما از صبح جلوی زندان اوین تحصن کرده ایم. به او گفتم: من هم به شما می پیوندم. و رفتم. و چون می دانستم احتمالا از صبح که بیرون زده اند چیزی نخورده اند، کمی نان و حلوا تهیه کردم و با خود بردم.

پیوستن محمد نوری‌زاد به تحصن خانواده ی دکتر مهدی خزعلی مقابل اوین

پیوستن محمد نوری‌زاد به تحصن خانواده ی دکتر مهدی خزعلی مقابل اوین

دیدم بله، خانواده ی کوچک خزعلی، دو دخترش و دو پسرش، پژمرده و پریشان جلوی زندان نشسته اند. در کنارشان نشستم.. همسرش که اغلب ساکت و کم حرف است، این بار به شکوه درآمد و گفت: آقای ناصری قاضی شعبه ی شش دادسرای مستقر در اوین به ما گفت: اگر وثیقه ای را که مشخص کرده ام بیاورید من دکتر را همین چهارشنبه یا نهایتاً پنجشنبه آزاد می کنم. ما هرطور که بود وثیقه را دادیم کارشناسی کردند و بردیم و به پرونده ی دکتر افزودیم. قاضی ناصری به ما قول داد که دکتر را آزاد می کند. اما در داخل زندان سناریوی دیگری دست به دست می شد. ما همین امروز – پنجشنبه – به رسم هر هفته با دکتر ملاقات داشتیم. دکتر در همین ملاقات از قول قاضی ناصری به ما گفت: او را از سلولش به همین دادسرا می برند و اتهام تازه ای را به او تفهیم می کنند. اتهامی که متعلق به پانزده سال پیش بوده. قاضی ناصری به دکتر می گوید: این کثافتکاری ها از ناحیه ی بازجوهای اطلاعات صورت گرفته. وگرنه از نظر منِ قاضی شما آزادید و باید اکنون در خانه ات می بودی.

لفظ ” کثافتکاری” را قاضی ناصری بر زبان می آورد. همو که حکم به آزادی دکتر خزعلی داده است و ناگهان می بیند “برادران” بازی تازه ای را شروع کرده اند.

در کنارشان نشستم و گفتم: از امروز به بعد من نیز با شما همینجا تحصن خواهم کرد. و ادامه دادم: این نمی شود که دزدان و مال مردم خورها آرامش و امنیت داشته باشند و فرزندان ما بخاطر یک انتقاد مختصر به تنگنای زندان دربیفتند؟

تحصن مقابله زندان اوین / نوری زاد در کنار خانواده خزعلی

خلاصه امروز ما اینجا مقابل زندان اوین تحصن کرده ایم. نه تنها برای دکتر مهدی خزعلی، که برای همه نورچشمانمان. چشم به یاری کسی جز خدای خوبمان نداریم. می دانیم که اغلب مردم گرفتارند و شب عید هم در راه است و محذوریت های دیگری نیز هست. ما خودمان از پس این ماجرای خنده دار برخواهیم آمد. تا روزی دیگر و نوشته ای دیگر.

محمد نوری زاد
سوم اسفند ماه سال نود و یک

http://nurizad.info/?p=21215

Read Full Post »

Older Posts »