Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for آوریل 2012

صبح روز دوشنبه محمدعلی ولایتی به بیمارستان شهدای تجریش اعزام و پس از انجام معایناتی به زندان اوین بازگردانده شد.

به گزارش کلمه، قدرت پایین تکلم بر اثر ضعف، نوسان فشار خون، رعشه های گاه و بیگاه در طول روز و خونریزی بینی هر چند روز یکبار برای محمد علی ولایتی، زندانی سیاسی اعتصاب کننده غذا در بند ۳۵۰ اخبار نگران کننده ای است که پس از ۴۰ روز اعتصاب غذا از زندان اوین به گوش می رسد.

مسئولان به وی وعده محقق شدن خواسته هایش را داده و از او خواسته اند که به این اعتصاب پایان دهد تا وعده ی خود را عملی کنند اما ولایتی تاکید کرده ابتدا عمل کنید تا من اعتصاب خود را بشکنم.

محمدعلی ولایتی علیرغم تهدیدی که پس از رد این پیشنهاد، مبنی بر پرونده سازی برای وی شده بود، اعلام کرده که تا آخر این مسیر را خواهد پیمود.

دختر محمدعلی ولایتی، بخشدار اسبق فیروزکوه در گفتگو با کلمه با بیان اینکه پدرم سال ها مشغول انجام وظیفه در جهاد سازندگی بودند، همان هایی که به سنگر سازان بی سنگر معروف بودند، خاطرنشان می کند: با توجه به شرایط جسمی ایشان، را چندین بار به بهداری زندان بیمارستان منتقل اند.

دختر این جهادگر دربند با تاکید بر اینکه پدرم هنوز در اعتصاب غذا هستند، تصریح می کند که ۴۰ روز از این اعتصاب گذشته اما هیچ کدام از درخواست های ایشان عملی نشده است.

وی با بیان اینکه یکی از درخواست های پدر دیدار با دادستان و اعاده دادرسی بوده، هشدار می دهد: پدرم در این مدت بیش از ۱۵ کیلو کاهش وزن داشته و با توجه به اینکه کم خونی و مشکل معده و ناراحتی دیسک کمر دارند و از بیماری های نخاعی رنج می برند و همچنین سکته قبلی در خانواده پدرم ارثی است ما نگران ایشان هستیم.

در همین راستا محمدعلی ولایتی هفته ی گذشته نیز قرار بود برای درمان به بیمارستانی خارج از زندان اعزام شود که چون حاضر به شکستن اعتصابش نشده بود، ماموران از اجرای این وعده هم سرپیچی کردند.

بر اساس این گزارش، این بار نیز پس از هفته ها تلاش و پیگیری های خانواده اش، دادستان تهران با درمان وی در بیمارستان خارج از زندان ممانعت کرد.

محمد علی ولایتی ۲۴ اسفند ماه سال گذشته در اعتراض به تعطیلی قانون اساسی و جایگزینی منویات و خواسته ها و سلیقه های شخصی که نتیجه آن صدور احکام غیر واقعی، ظالمانه و میلی برای بسیاری از زندانیان سیاسی بوده است، اعتصاب غذای تر خود را آغاز کرده و درخواست اعاده دادرسی و ملاقات با دادستان کل کشور را دارد.

محمد علی ولایتی کارمند باز نشسته وزارت کشور بعد از پیروزی انقلاب فعالیت خود را در اولین نهاد انقلابی یعنی جهاد سازندگی آغاز کرده است.

دختر این زندانی سبز تصریح می کند: سوابق پدرم گویای اعتقادات و وابستگی او به نظام و انقلاب است ولی متاسفانه در جریانات بعد از انتخابات به نا حق و براساس غرض ورزی بعضی از همکاران سابق امنیتی متهم به اقدام علیه امنیت شده بدون آنکه در قرار مجرمیت، کیفر خواست، رای بدوی و رای تجدید نظر دلیلی بر اجتماع ایشان با شخص دیگری برای تبانی به منظور اقدام علیه امنیت ارائه گردد و یا مصداقی از فعالیت تبلیغی علیه نظام اشاره شود صرفاٌ به استناد بررسی های انجام شده، گزارش مامورین و اقرار به حضور در تجمعات قانونی روز قدس و … ایشان را به دوسال حبس محکوم کرده اند.

وی با اشاره به اینکه پدرش بنیان گذار دانشکده وزارت اطلاعات نیز بوده است می گوید: ایشان چندین دوره کاندیده نمایندگی مجلس (فیروزکوه) شده بودند که رد صلاحیت شدند.

منصوره پورصالح همسر این جهادگر دربند هفته ی گذشته به کلمه گفته بود همسرم در ملاقات کابینی روز دوشنبه گفتند که من ادامه می دهم و تا آخر راهی را که آغاز کرده ام خواهم رفت. تا پای جانم هم می ایستم.

وی همچنین تشریح کرده بود: ما هم به ایشان گفتیم اگر فکر می کنید می توانید، تا اخر بروید. خدا پشت و پناهتان. نمی دانم شما می توانید حال من را درک کنید یا نه. می خواهم که سالم باشد. نمی دانم به خدا چه باید بخواهم. نمی توانم بگویم چه می خواهم. فقط دوست دارم سالم باشد و نگرانم که خدای نکرده اتفاق بدی برایش بیفتند.

محمد علی ولایتی معاونت امور استان های ستاد مردمی مهندس میر حسین موسوی را در انتخابات ۱۳۸۸ بر عهده داشت. او در تاریخ ۸/۱۱/۸۹ یعنی پیش از ۲۲ بهمن دستگیر و دربند ۲۴۰ به مدت ۱۸ روز زندانی و در تاریخ ۳/۱۲ /۸۹ با قید کفالت آزاد شده بود.

ولایتی شهریور ماه سال جاری به دو سال حبس محکوم شده است.

قابل ذکر است ولایتی به مدت سی سال در پست هایی از جمله بخشداری فیروزکوه، معاونت اداری و مالی دانشکده وزارت اطلاعات، و دبیر پشتیبانی دانشگاه شاهد، معاونت بازرسی وزارت کشور در ۸ سال دولت اصلاحات فعالیت داشت در حال حاضر دبیر اجرایی خانه احزاب و بازرسی آن است.

http://www.kaleme.com/1391/02/03/klm-98965/

Advertisements

Read Full Post »

فاطمه در آژانس شیشه ای حاتمی کیا را یادتان هست؟ همان زنی که مخاطب نامه ای بود که حاج کاظم تمام شب، شرح لحظه های حال و گذشته اش را داده بود. همان زنی که حاج کاظم عاشق صدا کردنش بود تا هی بنویسد فاطمه، فاطمه … و هی خط بزند . و تمام شب با پشتوانه ی او آرام بگیرد. همان زنی که تنها با فرستادن چفیه و پلاک «حاج کاظم»، همه حرفش را به او زد و تکیه گاهش شد. و حاج کاظم با ایمان به اراده و اعتقاد او ایستاده بود. تمام سال های جنگ و تمام آن شب را.

و امروز منصوره پورصالح، همسر محمدعلی ولایتی که ۲۸ روز است در اعتراض به عدم اجرای قانون اساسی در اعتصاب غذا به سر می برد به کلمه می گوید: دلم می خواست می گفتم به خاطر من و دخترهایم دست از اعتصابش بردارد. ولی من نمی توانم این خواسته را از او داشته باشم. می ترسم از ایشان بخواهم که اعتصاب غذایش را بشکند و با این کارم خدای ناکرده ناحقی در حق ایشان کرده باشم.

داستان زندگی فاطمه و حاج کاظم، داستان زندگی ولایتی ها و قدیانی ها و مومنی هاست. داستان مبارزه ی فاطمه و حاج کاظم همان شرح مبارزه و استقامت و صلابتی است که در صدای همسران عماد بهاور و حسن اسدی زیدآبادی و مسعود باستانی موج می زند.

محمد علی ولایتی از ۲۴ اسفند ماه در اعتراض به تعطیلی قانون اساسی و جایگزینی منویات و خواسته ها و سلیقه های شخصی که نتیجه آن صدور احکام غیر واقعی، ظالمانه و میلی برای بسیاری از زندانیان سیاسی بوده است اعتصاب غذای تر خود را آغاز کرده و درخواست اعاده دادرسی و ملاقات با دادستان کل کشور را دارد.

محمد علی ولایتی معاونت امور استانهای ستاد مردمی مهندس میر حسین موسوی را در انتخابات ۱۳۸۸ بر عهده داشت. او شهریور ماه سال جاری به دو سال حبس محکوم شده است.

این زندانی سیاسی به مدت سی سال در پست هایی از جمله بخشداری فیروزکوه، معاونت اداری و مالی دانشکده وزارت اطلاعات، و دبیر پشتیبانی دانشگاه شاهد،، معاونت بازرسی وزارت کشور در ۸ سال دولت اصلاحات فعالیت داشت در حال حاضر دبیر اجرایی خانه احزاب و بازرسی آن می باشد.

متن گفتگوی کلمه با منصوره پورصالح، همسر محمدعلی ولایتی را با هم می خوانیم:

در ۲۸ امین روز از اعتصاب غذای آقای ولایتی از ایشان خبری دارید؟ آیا می خواهند ادامه دهند؟

بله روز دوشنبه ملاقات داشتیم و من همسرم را دیدم و گفتند که من ادامه می دهم و تا آخر راهی را که آغاز کرده ام خواهم رفت. تا پای جانم هم می ایستم.

و شما چه گفتید؟

گفتیم اگر فکر می کنید می توانید، تا اخر بروید. خدا پشت و پناهتان. نمی دانم شما می توانید حال من را درک کنید یا نه. می خواهم که سالم باشد. نمی دانم به خدا چه باید بخواهم. نمی توانم بگویم چه می خواهم. فقط دوست دارم سالم باشد و نگرانم که خدای نکرده اتفاق بدی برایش بیفتند.

شب عید به انفرادی ۲۴۰ منتقل شده بودند، پس برگشتند بند ۳۵۰؟

بله. بیست روز انفرادیشان تمام شد و دوشنبه هفته قبل منتقل شدند به ۳۵۰ اوین.

حال جسمی شان چطور بود؟

به هر حال جلوی من که حفظ ظاهر می کند و به من میگوید خوبم. نگران نباش. اما خودم خبر داشتم که چند شب پیش خون دماغ کرده بودند. دادستان قول داده بودند بیایند ببیندشان ولی باز هم نیامدند. من خودم دو دفعه سه دفعه نامه دادم به دادستانی ولی باز هم کاری انجام ندادند برایمان نگران حالشان هم هستم چون آقای ولایتی کم خونی دارد دیسک کمر دارد ناراحتی معده دارد. من دیگر نمی دانم کجا باید بروم و چه کاری باید انجام دهم.

با اعتصاب غذا به دنبال چه نتیجه ای هستند؟

من فقط می دانم که اعتصاب غذایشلن برای اعاده دادرسی بود و گفته بودند که می خواهم آقای دادستان را ببینم. آقای ولایتی اصلا جرمی مرتکب نشده که حالا بخواهد دوسال هم در اوین زندانی باشد.

به نظر شما با توجه به بی توجهی های مسوولان قضایی، در خطر افتادن جان ایشان واقعا بهترین راه بود؟

چاره ی دیگری نیست. همسرم وقتی آنجا بود مدام درخواست اعاده دادرسی می داد که فایده ای نداشت. شاید این بهترین راه باشد که حداقل مسوولین جوابگو باشند. مثلا وقتی بند ۲۴۰ بود، من نامه ای به آقای دادستان دادم و از ایشان خواستم که شما بروید و ببینید ایشان را. البته اجازه ملاقات حضوری به من داده شد که من با آقای ولایتی صحبت کنم شاید قبول کند اعتصابش را بشکند. چون ایشان کم خونی دارد و من نگران حالش هستم ولی خب همسرم تاکید کرد که تا اعاده دادرسی نشود و آقای دادستان را نبینم نمی توانم دست از این اعتصابم بردارم. هفته ی قبل هم شنیدم که برای دیسک کمر به بیمارستان بردند منتقل شده و برگشته است.

شرایط روحی آقای ولایتی رو چطور دیدید؟

شرایط روحیش که عالی بود. قضیه بر عکس شده شرایط روحی من خیلی بد است ولی ایشان را که نگاه می کنم می بینم که اینقدر قشنگ صحبت می کند و خیلی راضی است از اعتصابش. حتی می گفت آن موقع که در انفرادی بودم، چند تن از مسوولین (مسوولینی که در زندان بودند) آمدند آنجا و از من خواستند که اعتصاب را بشکنم و یا حداقل روزه بگیرم. منتهی من قبول نکردم. و حالا هم که همه چی را هم دارد تحمل می کند و می گوید انشا الله جواب می دهد.

درباره ی دختر کوچکتان ظاهرا نگرانی ای وجود داشته، در حال حاضر چطور هستند؟

دختر کوچکم واقعا افسرده شده. برای عید هم خیلی اصرار کرد که مامان تو را به خدا نامه بنویس بگو که آقای دادستان اجازه بدهد که بابا به مرخصی بیاید. یعنی به مرخصی چند روز عید هم راضی بود. من نامه دادم درخواست دادم. دو دفعه هم تکرار کردم درخواست برای مرخصی را، ولی خب قبول نکردند دیگر.

اصلا شما تا به حال توانسته اید هیچ کدام از مقامات قضایی را ببینید؟

نه اصلا. اجازه ملاقات که نمی دهند با آقای دادستان. فقط می گویند اگر شما نامه ای دارید بگذارید. من چند دفعه نامه دادم. همانجایی که می رویم برای درخواست ملاقات حضوری، همانجا نامه ها را هم از ما می گیرند و من حتی با رابطه هم اقدام کردم که آقای دادستان را ببینم ولی نشد. گفتند آقای دادستان اجازه ملاقات نمی دهند. یعنی مسوول دفترشان می گفتند.

خب آقای دادستان قطعا مصاحبه ی شما را مطالعه می کنند فرض کنید در ملاقات با ایشان هستید، چه صحبتی با ایشان دارید؟

می خواهم تاکید کنم یک تجدید نظر بکنند در این قضایا. واقعا بچه هایی که الان در زندان هستند بی گناهند. این ها کاری انجام نداده اند. یعنی ما نمی توانیم یک انتقاد کوتاه و سازنده داشته باشیم؟ الان خودشان هم می دانند که این مملکت با مشکل روبروست. این ها هم غیر از این مشکلات حرفی نزدند. من بلد نیستم مصاحبه کنم و من زبانم قاصر است ولی همانقدر که می دانم می گویم که اینها بی گناهند. واقعا حیف است که این بچه ها آنجا باشند همه عمرشان هدر برود.

اگر بخواهید به آقای ولایتی پیامی بدهید چه می گویید؟

می گویم فقط مواظب خودش باشد. اگر می داند با اعتصاب به هدفش می رسد ادامه بدهد دلم می خواست می گفتم به خاطر من و دخترهایم دست از اعتصابش بردارد. ولی من نمی توانم این خواسته را از او داشته باشم. من شرایط آنجا را نمی دانم و نمی توانم درک کنم که چه موقعیتی داشته که دست به اعتصاب زده. چه بوده که تصمیم گرفته سختی اعتصاب غذا را تحمل کند. من می ترسم از ایشان بخواهم که اعتصاب غذایش را بشکند و با این کارم خدای ناکرده ناحقی در حق ایشان کرده باشم. به هر حال نا گفته پیداست که من واقعا دوست دارم که اعتصابش را بشکند و مواظب حال خودش باشد خصوصا که شرایط جسمیش ما را نگران می کند.

گفتنی ها بارها در اخبار و گزارش ها گفته شده است. اما اگر شما بخواهید به خوانندگان کلمه نکته ای را یاد آور شوید چه می گویید؟

آقای ولایتی بازداشت نشدند. در واقع احضار شدند و خودشان را معرفی کردند و همانجا دادستان اوین از ایشان خواستند که در خواست عفو کند. درخواست عفو را قبول نکرد. دو یا سه بار هم داخل زندان اوین خواستند ایشان را که درخواست عفو بنویسد منتها گفته من کاری نکردم که بخواهم در خواست عفو بکنم.

http://www.kaleme.com/1391/01/22/klm-97691/

Read Full Post »

محمدعلی ولایتی که در پی اعتصاب غذا دچار افت فشار شده بود به بهداری اوین منتقل شد.

به گزارش خبرنگار کلمه، محمدعلی ولایتی، زندانی سیاسی به دلیل اعتصاب غذا از روز ۲۷ اسفند ماه توسط مسئولان زندان اوین از بند ۳۵۰ این زندان به انفرادی بازداشتگاه ۲۴۰ اوین منتقل شده بود به علت افت فشار ناشی از اعتصاب به بهداری اوین اعزام شد.

انتقال به انفرادی در بندهای امنیتی به تازگی به عنوان تنبیه از سوی مسئولان برای هر فردی که اعتصاب غذا کرده باشداعمال می شود.

این زندانی سیاسی، قبل از آغاز اعتصاب غذای خود در نامه ای خطاب به مسئولان علت این اعتصاب غذای اعتراضی را تعطیل شدن اجرای قانون اعلام کرده و خواستار ملاقات با دادستان کل شده بود.

محمد علی ولایتی معاونت امور استانهای ستاد مردمی مهندس میر حسین موسوی را در انتخابات ۱۳۸۸ بر عهده داشت. او در تاریخ ۸/۱۱/۸۹ یعنی پیش از ۲۲ بهمن دستگیر و دربند ۲۴۰ به مدت ۱۸ روز زندانی و در تاریخ ۳/۱۲ /۸۹ با قید کفالت آزاد شده بود.

ولایتی شهریور ماه سال جاری به دو سال حبس محکوم شده است.

قابل ذکر است ولایتی به مدت سی سال در پست هایی از جمله بخشداری فیروزکوه، معاونت اداری و مالی دانشکده وزارت اطلاعات، و دبیر پشتیبانی دانشگاه شاهد،، معاونت بازرسی وزارت کشور در ۸ سال دولت اصلاحات فعالیت داشت در حال حاضر دبیر اجرایی خانه احزاب و بازرسی آن می باشد.

http://www.kaleme.com/1391/01/06/klm-95839/

Read Full Post »

محمد علی ولایتی، پس از اعلام اعتصاب غذا از بند عمومی ۳۵۰ به انفرادی بند ۲۴۰ زندان اوین منتقل شد.

به گزارش کلمه، محمد علی ولایتی که از روز چهارشنبه در اعتراض به تعطیلی قانون اساسی و جایگزینی منویات و خواسته ها و سلیقه های شخصی که نتیجه آن صدور احکام غیر واقعی، ظالمانه و میلی برای بسیاری از زندانیان سیاسی بوده است اعتصاب غذای تر خود را آغاز کرده و درخواست اعاده دادرسی و ملاقات با دادستان کل کشور را داده بود به انفرادی ۲۴۰ منتقل شد.

محمد علی ولایتی معاونت امور استانهای ستاد مردمی مهندس میر حسین موسوی را در انتخابات ۱۳۸۸ بر عهده داشت. او در تاریخ ۸/۱۱/۸۹ یعنی پیش از ۲۲ بهمن دستگیر و دربند ۲۴۰ به مدت ۱۸ روز زندانی و در تاریخ ۳/۱۲ /۸۹ با قید کفالت آزاد شده بود.

ولایتی شهریور ماه سال جاری به دو سال حبس محکوم شده است.

قابل ذکر است ولایتی به مدت سی سال در پست هایی از جمله بخشداری فیروزکوه، معاونت اداری و مالی دانشکده وزارت اطلاعات، و دبیر پشتیبانی دانشگاه شاهد،، معاونت بازرسی وزارت کشور در ۸ سال دولت اصلاحات فعالیت داشت در حال حاضر دبیر اجرایی خانه احزاب و بازرسی آن می باشد.

http://www.kaleme.com/1390/12/28/klm-95086/

Read Full Post »

محمد علی ولایتی زندانی سیاسی در بند ۳۵۰ وارد اعتصاب غذای تر شد.

به گزارش خبرنگار کلمه، محمد علی ولایتی در اعتراض به تعطیلی قانون اساسی و جایگزینی منویات و خواسته ها و سلیقه های شخصی که نتیجه آن صدور احکام غیر واقعی، ظالمانه و میلی برای بسیاری از زندانیان سیاسی بوده است از امروز اعتصاب غذای تر خود را آغاز کرده و درخواست اعاده دادرسی و ملاقات با دادستان کل کشور را دارد.

اعتصاب غذای محمدعلی ولایتی در زندان اوین از 24 اسفند 1390

محمد علی ولایتی معاونت امور استانهای ستاد مردمی مهندس میر حسین موسوی را در انتخابات ۱۳۸۸ بر عهده داشت. او در تاریخ ۸/۱۱/۸۹ یعنی پیش از ۲۲ بهمن دستگیر و دربند ۲۴۰ به مدت ۱۸ روز زندانی و در تاریخ ۳/۱۲ /۸۹ با قید کفالت آزاد شده بود.

ولایتی شهریور ماه سال جاری به دو سال حبس محکوم شده است.

قابل ذکر است ولایتی به مدت سی سال در پست هایی از جمله بخشداری فیروزکوه، معاونت اداری و مالی دانشکده وزارت اطلاعات، و دبیر پشتیبانی دانشگاه شاهد،، معاونت بازرسی وزارت کشور در ۸ سال دولت اصلاحات فعالیت داشت در حال حاضر دبیر اجرایی خانه احزاب و بازرسی آن می باشد.

متن یادداشت این زندانی سیاسی که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

به نام خداوند مظلومان و ستمدیدگان

اینجانب محمد علی ولایتی کارمند بازنشسته وزارت کشور که مدت سی و یک سال در پست های حساس از جمله بنیان گذاری دانشکده وزارت اطلاعات و معاون اداری و مالی آن از سال ۶۵ تا ۶۷، بهشداری فیروزکوه از سال ۶۷ تا ۶۹، مدیر کل پشتیبانی دانشگاه شاهد از سال ۷۲ تا ۷۴ و معاون بازرسی وزارت کشور از سال ۷۶ تا ۸۴ و … خدمت نموده ام و هم اکنون دبیر احرایی خانه احزاب ایران می باشم.

در اعتراض به تعطیلی قانون اساسی جمهوری اسلامی و جایگزینی منویات و خواسته های رهبری و در همین راستا تعطیل شدن قوانین جاری کشور و سپردن امور مملکت به سلیقه های شخصی و میل مبارک بازجویان و قضات امنیتی، که نتیجه آن صدور احکام غیر واقعی، ظالمانه و میلی برای بسیاری از زندانیان سیاسی عزیز و بزرگوار ازجمله دو سال زندان برای اینجانب بوده است از امروز چهار شنبه ۲۴ اسفند ماه سال ۹۰ اعتصاب غذای تر خواهم نمود و درخواست اعاده دادرسی و ملاقات با دادستان کل کشور را دارم.

محمد علی ولایتی

بند ۳۵۰ اوین

http://www.kaleme.com/1390/12/24/klm-94358/

Read Full Post »

محمد سلیمانی نیا مدیر مدیر یکی از شرکت های رسانه های آنلاین، بعد از ۱۷ روز اعتصاب غذا در بند ۲۰۹، روز چهارشنبه به بند ۳۵۰ اوین منتقل شده است.

محمد سلیمانی نیا، مترجم و متخصص آی-تی از 14 فروردین 1391 در زندان اوین در اعتصاب غذاست

به گزارش خبرنگار کلمه، در پی اعتصاب غذای محمد سلیمانی نیا، زندانی سیاسی، وی از بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات به بند ۳۵۰ منتقل شد، اما همچنان در اعتصاب غذا به سر می برد.

این زندانی سیاسی که از ۱۴ فروردین ماه سال جاری اعتصاب خود را آغاز کرده علت آن را اعتراض به بازداشت غیر قانونی، بدرفتاری و شکنجه توسط بازجوها و بلاتکلیفی خویش بیان کرده است.

محمد سلیمانی نیا در تاریخ بیستم دی ماه سال گذشته به اتهام ایجاد شبکه های اجتماعی غیرقانونی و همکاری با دول متخاصم توسط ماموران وزارت اطلاعات در تهران بازداشت شده بود، وی مدیریت چند شبکه اجتماعی و سایت اینترنتی را به عهده داشته است.

این متخصص آی تی و مترجم که تا کنون بدون تفهیم اتهام روزهای بسیاری را در سلول های انفرادی گذراند، در دوران بازجویی به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بارها از طریق بازجویان تهدید شده است.

وی در زمان بازجویی و انفرادی از هرگونه حقی مانند هواخوری، ملاقات، تلفن و حتی داشتن قرآن نیز محروم بوده و تمام این اقدامات غیر قانونی برای اعتراف گیری از وی صورت گرفته است.

http://www.kaleme.com/1391/02/02/klm-98781/

Read Full Post »

محمدرضا معتمدنیا زندانی سیاسی که این روزها در اعتصاب غذا به سر می برد طی نامه ای به رهبری با انتقاد از عملکرد وی سوالهایی را مطرح می کند که این روزها از زبان بسیاری در خلوت و جلوت شنیده می شود. از مردم عادی در کوچه و خیابان و اتوبوس و تاکسی تا فعالان و روزنامه نگاران دربند و رها. سوال هایی که هر بار پاسخش یا دشنام ها و اتهام هایی بوده از جانب افراد یا رسانه های وابسته با جناح حاکم و یا احضار و بازجویی و شکنجه و تنبیه و صدور حکم و افزایش حکم برای آنان که دربندند.

به گزارش کلمه، این زندانی سیاسی در نامه ی خود تاکید کرده است: اینک شما بر سر یک دوراهی تاریخی قرار دارید، یک راه همسویی با اراده ملت و احترام به حق انتهاب آزادانه آنان بر سرنوشتشان است و انتخاب دیگر تقابل با ملتی است که طی ۱۵۰ سال گذشته خیزش و انقلاب را در مقابل حاکمیت فردی و تحمیل اراده سلطانی سامان داده و به سرانجام رسانده است؛ فرصت را دریابید چه بسا که در آینده با الزام ها روبرو شوید نه با انتخاب ها.

محمدرضا معتمدنیا که تا چندی پیش به عنوان زندانی گمنام از او یاد می شد امروز در نامه اش به معرفی خود پرداخته و هر روز روشنتر از قبل می شود ماهیت انقلابی و میهن دوستی و جهادگر آنان که فتنه گر نامیده شدند.

مشاور شهیدان باهنر و رجایی و همراه سبز مردم میرحسین موسوی که این روزها در اعتراض به حبس میرحسین و کروبی و خانم رهنورد در اعتصاب غذا به سر می برد در پایان نامه ی خود تصریح کرده است: آنچه که امروز نجات بخش شما خواهد بود «شجاعت» است. شجاعت در پذیرش اشتباه، شجاعت در پذیرش خواست و اراده ملت و از همه مهمتر شجاعت در مقابل هوس قدرت و مقام. شاید برای کوتاه مدت بتوان بر پاره ای از امور سرپوش گذاشت اما به زودی همه واقعیت ها آشکار و در معرض داوری افکار عمومی، تاریخ و در مرحله بالاتر ذات اقدس الهی قرار خواهد گرفت که هیچ چیز نزد او پوشیده و مستور نیست برای شما بدنامی دارد که بگویند در برابر آنها که دشمنان خارجی و استکبار بین المللی می نامید پس از مدتی فشار تحریم و تهدید تن به گفتگو و مصالحه می دهید و اما در برابر ملت خود حاضر به خضوع و گفتگو با نمایندگان واقعی آنها نیستید و در سرکوب آنها بی پروا عمل می کنید.

معتمد نیا، هفته ی گذشته در پیامی از زندان اوین، اعلام کرده بود تا رفع کامل حصر خانگی نخست وزیر امام اعتصاب غذای تر خواهد کرد، از دوشنبه شب وارد اعتصاب خشک شده است.

معتمدنیا که بعد از ظهر یکشنبه با دستور مسئولان زندان اوین به سلول انفرادی بند٢۴٠ منتقل شده بود ظهر روز گذشته به دلیل بدحالی و افت شدید فشار به بیمارستانی خارج از زندان منتقل شده و پس از ساعاتی به انفرادی بند ۲۴۰ بازگردانده شد.

متن کامل این نامه سرگشاده که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

جناب آیت الله خامنه ای

فریادی که امروز از درون زندان بر می آورم هر چند برای شما تکراری و ملال آور است لیکن نزد من رنج نامه ای است از آرزوها و آرمان های برباد رفته ای که مشاهده بازیچه قرار گرفتن آنها محنت و عذاب حبس را بر من صد چندان می کند.

این روزها به حکم تجربه و تامل در اوضاع و احوال جنابعالی، امید بستن به کارگر افتادن هر نوع پند و اندرز و یا انتقادی به امری ناممکن شبیه شده است. اما چه کند فردی چون من که یک عمر عمل به تکلیف را سرلوحه خود قرار داده و حق گویی را همچون سر مشقی وام گرفته از اولیا الله پیش روی خود می داند پس من آن می کنم که بایسته است و باز هم امید آنکه شما آن کنید که شایسته.

از آنجا که می دانم در مرام حضرتعالی نظر به «ما قال» جایی ندارد در ابتدا خالی از فایده نمی دانم که قدری از «محمدرضا معتمد نیا» که امروز چیزی بیشتر از یک زندانی سیاسی و همراهی کوچک در جنبش سبز نیست و البته افتخاری بالاتر از این نیز سراغ ندارد با شما سخن بگویم شاید کمکی برای توجیه سینه چاکان و دل سپردگان به «تئوری فتنه» جنابعالی؛ گرچه خود به خوبی واقفید که این بله قربان گویان دست به سینه را تنها با توسل به دلارهای نفتی و بذل و بخشش هایی ملوکانه می توان در رکاب نگاه داشته؛ و الا این عده تا خیالشان از بابت مواجب و مزایا راحت نباشد شما را تا روضه رضوان هم همراهی نمی کنند.

باری اول کسی که به من درس مقاومت و آزادگی به من آموخت کسی نبود جز شهید بزرگوار محمدعلی رجایی، ۵ سال شاگردی این آموزگار حق و عدالت در دبیرستان پهلوی تهران دریچه ای رو به من گشود که به حول و قوه الهی تا امروز آن را به روی خود نبسته ام. آشنایی با آن معلم و توجه ویژه ای که ایشان به من داشت سبب شد تا چندی بعد و با پایان یافتن دوره مبارزه علیه رژیم ستم شاهی و آغاز فصل نظام مقدس جمهوری اسلامی وعده داده شده، طی قریب به ۳ دهه که فعالیت در چارچوب نظام حمهوری اسلامی را – بهترین راه خدمت رسانی به معلمم می دانستم اخلاص و قناعت و بی توقعی را به عنوان مهمترین آموزه های شهید رجایی سعی کردم نصب العین خویش سازم. از همین رو با خواهش از آن شهید در سال ۵۹ به جبهه های جنگ اعزام شدم و پس از مدتی حضور در سنگر دفاع از میهن به عنوان مشاور و نماینده و بازرسی ویژه شهید رجایی معرفی و در پی نخست وزیری شهید باهنر در حکمی که از سوی ایشان دریافت کردم با اختیار حل و فصل امور محوله به عنوان مشاور و نماینده و بازرس ویژه ایشان منصوب شدم. اندکی پس از ضایعه شهادت آن دو بزرگوار دغدغه ای نداشتیم جز تلاش برای پیروزی جنابعالی در انتخابات ریاست جمهوری و برای یادآوری بد نیست که اشاره کنیم به ماجرای تهیه تصاویری از شما با پیراهن یقه دار و انتشار آن در قالب پوسترهای تبلیغاتی که توسط اینجانب و با هزینه شخصی در سطح کشور پخش شد.

در همان ایام به خوبی به یاد دارم که چه گفتگو هایی میان شما و جناب آقای مهدوی کنی در جریان بود و البته چه قرارهایی گذارده شد که پس از پیروزی در آن انتخابات هیچ گاه اجرایی نشد. چندی بعد بنا به اعتماد مهندس موسوی به عنوان مشاور و نماینده و بازرسی ویژه ایشان مشغول به کار شدم و از همین رو نیک می دانم که کینه و حقدی که امروز در درون شما نسبت به نخست وزیر محبوب امام ریشه دوانده از کجا ناشی می شود؛ وقتی در جلسه آخر هیئت دولت در پایان اولین دور ریاست جمهوریتان که در دفتر ریاست جمهوری برگزار شد در روی پله ها جناب مهندس میرحسین را تهدید به تعویض کردید من آنجا بودم و از نگاه خصمانه آن روزتان هراسی نگران کننده در دلم افتاد.

در سال ۶۵ به عنوان مسئول بازسازی صنایع مناطق جنگی و نماینده وزارت صنایع در جنگ معرفی شدم و خدمت در فاو و کارخانه یخ سازی در مناطق جنگی و واحد های سنگ سازی در غرب و جنوب از افتخارات من است که مشاور اجرایی قرارگاه مهندسی رزمی خاتم هم بودم.

اکنون که هویت و کارنامه به تعبیر حضرتعالی این «فتنه گر» روشن شد بگذارید به عنوان مسلمانی و شیعه ای که پس از رحلت حضرت امام خمینی روزی تصور می کرد همزمان با نصب رهبر جدید مرجعی نیر برای تقلید امور شرعی یافته که عادل و آگاه است لختی با شما سخن بگویم و صد البته نه از موضع یک مقلد که باید عرض کنم هیچ گاه به «بقای بر میت» اعتقادی نداشته و ندارم، آری فاش می گویم آن تصور از آیت الله خامنه ای که من برای خویش ساخته بودم، حالا قریب به سه سال است که به کام مرگ فرو رفته است.

جناب آقای خامنه ای

عدالت از جمله اوصافی است که در تمامی ایام و اعصار صفتی پسندیده و گویا به قولی شرط انسانیت بوده است؛ در اینجا قصد ندارم به عنوان رهبر یا مرجعی که از عدل، عدول کرده خطابتان کنم بلکه تنها به مثابه فردی که باید برای متصف به صفت انسان بودن حداقلی از انصاف را رعایت کند، عتابتان می کنم و انذار می دهم.

طی مدت قریب به یکسالی که در بندهای مختلف زندان اوین از سلول های انفرادی و بازداشتگاه های امنیتی تا بند ۳۵۰ در حبس به سر برده ام با صحنه هایی مواجه شدم که پذیرش رخداد آن در سایه نظامی که با عنوان صدها هزار شهید و جانباز شکل گرفته برایم تلخ و باور ناپذیر است. با خود می گویم چگونه ممکن است میراث خوار آن همه فداکاری و ایثار که جنابعالی باشید، به خود اجازه می دهد که جوانی ۲۰ ساله را صرفا به اتهام پیامکی انتقادی علیه حکومت یا شخص رهبر آن مقدار در سلول انفرادی و زندان نگاه دارد که خود در دوره مبارزه علیه طاغوت پهلوی حتی یک دهم آن را هم به عنوان یکی از رهبران نهضت تجربه و چه بسا تصور هم نکرده است. والله که پشیزی انصاف هم بد نیست.

واقعیت آن است که اینجانب هنوز به این باور نرسیده ام که حضرت عالی میزان و ملاک ایمان افراد را اعتقاد به شخص خودتان تلقی می کنید و نعوذبالله همچون فرعون ادعای خدایی در سر دارید. لیکن با این همه در پاسخ به این پرسش در مانده ام که با چه توجیهی سیل میلیون ها مخالف خود را که البته بارها در خیابان های تهران و شهرستان ها جاری شده است یکسره فتنه گر و میکروب می خوانید و آیا احتمال نمی دهید که در میان آنها مومنانی نیز باشند که تنها با سیاست های شما مخالفند و آیا حضرت آیت الله تاکنون این حدیث شریف را نشنیده اند که حضرت صادق فرمود «حرمت مومن از شان حرمت کعبه است»

گرچه هنگامی که جان و حرمت خون مخالفان خود را در خطبه های نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ به هیچ انگاشته و با اردو کشی نامیدن تظاهرات قانونی و مشروع مردم زمینه را فراهم ساختید که فردای آن روز به یکی از تلخ ترین و خونبار ترین سرکوب های پس از انتخابات بدل شود، بحث از آبرو و حیثیت مومنان مخالف شما امری عبث می نماید. و مگر در ادامه همان سیاستگذاری علنی نبود که عده ای از ماموران و قضات دست نشانده که پیش از این موارد مکرر تبعیت خویش از ولایت جنابعالی را اثبات کرده بودند برای تقویت هرچه بیشتر سطح شکنجه ها در بازداشتگاه های مختلف از جمله کهریزک را بدان پایه رساندند که از شدت قساوت آن دستکم ۴ جوان کشته شدند و بر عده فراوان دیگری چنان آسیب های جسمی و روحی وارد آمد که معلوم نیست چه زمانی آثار آن مرتفع شود. و شما بدانید که نمونه های قتل حاصل از شکنجه در دنیا به استثنای مواردی چون حکومت های بشار اسد و قذافی و هیتلر امری نادر و کمیاب است.

جناب آقای خامنه ای

وضع معیشتی مردم امری نیست که با تبلیغات تلویزیونی و وارونه نمایی حقایق و ارائه آمار های دروغین از تورم و بیکاری بتوان آن را پوشاند. دستاورد عمده دولت منصوب و محبوب شما طی قریب به ۷ سال گذشته چیزی نیست جز به راه انداختن موجی که هر روز گروه های بیشتری از مردم را در بر می گیرد و بی محابا در جریان است و نامی بر آن جز «موج فلاکت» نمی توان گذاشت. طی این مدت نه تنها نفت بر سر سفره مردم نیامد بلکه امید به تهیه اندک نان و نمکی هم رو به زوال رفته است، حضرتعالی عادت دارید که عموم مشکلات را به گردن عوامل خارجی و در یک کلام «دشمن» می اندازید ولی هم اینجانب و هم شما و هم بخش های وسیعی از مردم وضعیت معیشتی دوره جنگ و دفاع مقدس را به خوبی به خاطر دارند، شرایطی که دشمن متجاوز بخش هایی از خاک مقدس میهنمان را اشغال کرده و در مقاطعی شهرهای بزرگ نیز از اصابت موشک ها در امان نبودند، اما نخست وزیر حضرت امام و دولتش توانسته بود با نازل ترین سطح در آمد و تحت تحریم های جدی وضع معیشتی مردم را سر و سامان دهد و در عین حال کلیه منابع کشور را در خدمت دفاع از مرزها قرار دهد امری که عامل عمده آن را فارغ از کاری و لیاقت دولت ایشان می توان در پاک دستی و روحیه خدمت وی جستحو کرد و البته که باور به همین صفات بود که مردم را نیز با ایشان همدل ساخته و خاطره ای نیک را از دولت جناب آقای مهندس موسوی در خاطره ها به جای گذاشت.

اما امروزه در شرایطی که تنها در دوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد مجموع درآمد های نفتی برابر با تمامی تاریخ فروش نفت ایران بوده است و در آمدهای حاصل از آزادسازی قیمت ها و حذف یارانه ها فروش شرکت ها و املاک دولتی به طور بی سابقه ای افزایش یافته است مردم با چنان وضع نابسامانی مواجهند که هیچ کس اطمینانی نسبت به فردای خویش ندارد، با وجود سرکوب های وسیع، روزی نیست که از اقصی نقاط کشور خبر نرسد که صدها کارگر به دلیل عدم دریافت حقوق و یا اخراج دست به تجمع نزده باشند. وضعیت واحدهای تولیدی کوچک و بزرک نیز که اظهر من الشمس است و آمارهای رسمی منتشر شده نیز حکایت از توقف فعالیت درصد قابل توجهی از آنها دارد. بی انضباطی مالی و فساد دستگاه اداری تا بدان جاست که تنها در یک روز ارزش پول ملی بیش از۲۰٪ نزول می کند و مردم هراسان همچون جنگ زدگان در مقابل بانک ها و صرافی ها صف های شبانه روزی جهت خرید ارز تشکیل می دهند. این همان رونق و جهاد اقتصادی بود که وعده داده بودند؟ و آیا در چنین شرایطی سردادن شعار «تولید ملی» حکایت از توسل به سیاست فریب و فرافکنی ندارد؟

به همین گذشته نه چندان دور گاهی بیاندازید، در سال «جهاد اقتصادی» مهمترین رویداد در خود توجه چیزی نبود جز اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی که هوش از سر جامعه دزدان در سراسر دنیا ربود و صد البته که این تنها گوشه ای از فساد عظیمی است که تحت زعامت حضرتعالی در حال وقوع است؛ گرچه فرموده اید: که حرف و حدیث در این مورد «کش» پیدا نکند اما باور کنید اگر دزدی با این ابعاد در عصر ایران باستان هم روی داده بود خبر آن تا به امروز از خاطره ها محو نشده و همچو برگی از تاریخ محفوظ می ماند شما طی سالهای گذشته با کنایه و یا گاه به صراحت از دولت های قبلی به دلیل اشرافی گری و ریخت و پاش از منبع بیت المال انتقاد کرده اید اگر چه حتما انتقادهای به دولت های گذشته واد است اما برای من جالب است که چگونه با آنکه هیچ گاه ردپایی از چنین پرونده ی فسادی افشا نشده جنابعالی در خصوص فساد مالی دولتی که با اذعان صریح نمایندگان مجلس، معاون اول آن متهم به سوء استفاده کلان در پرونده مفتضح بیمه ایران است و رییس بانک ملی آن یعنی خزانه دار دولت به دلیل دست داشتن در اختلاس بزرگ اکنون در جزایر گمنام فراری است هیچ گاه سخن نمی گویید و دم فرو بسته اید.

و محبوبیت حضرت عالی در میان عموم مردم؟ اگر در چنین رویای شیرینی هستیدباید بگویم که خیر، این نمایشی که برگزار کردید نه تنها حماسه ای غرور آفرین نبود بلکه تراژدی غم باری بود در رثای جمهوریت برباد رفته نظام مقدس جمهوری اسلامی. آیا برگزاری انتخابات در شرایطی که بخش عمده ای از منتقدان جریان حاکم با در زندان هستند و یا با احکام حبس روبرو هستند و احزاب مستقل منحل و توقیف شده، هیچ روزنامه و رسانه آزادی حق اظهار نظر و انتقاد ندارد، امری افتخار آفرین است؟ اینکه حضرت عالی چند روز مانده به انتخابات داد سخن سر دهید و میزان مشارکت را پیش بینی بفرمایید و همان شود که باید، مایه مباهات است؟ خیر؛ اگر چنین بود و در دنیا بابت برگزاری چنین انتخابات هایی نشان افتخار به رهبران می دادند که بایستی بیشترین مدال افتخار را بر روی سینه صدام معدوم و حسنی مبارک مخلوع جستجو کرد. برگزاری چنین انتخابات هایی اگر مشروعیت آفرین بود که هیچ گاه بهار عربی به راه نمی افتاد و لرزه بر تن دیکتاتورهای خاورمیانه نمی انداخت.

جناب آقای خامنه ای

امروز که در حبسم و ضعف ناشی از اعتصاب غذا را تحمل می کنم یکی از عمده ترین دردهایی که قلبم را می فشارد حبس و حصر رهبران جنبش سبز و وضعیت جناب مهندس موسوی و همسر دانشمند و گرانقدرش سرکار خانم زهرا رهنورد و همچنین حجت الاسلام مهدی کروبی است. به صراحت عرض می کنم که آنچه با این بزرگواران کردید لکه ننگی است که تا ابد از دامان شما و مجموعه حلقه به گوشتان پاک نمی شود. من می دانم که هنوز به جهت حفظ ظاهر هم شده در محل کار و بیت خود تصویری از حضرت امام راحل بر روی دیوار نگاه می دارید اما نمی دانم که چگونه شرم نمی کنید وقتی به این تصویر نگاه می کنید در حالی که نزدیکترین و محبوب ترین یاران حضرت امام را یا چون آقایان موسوی و کروبی در حصر و حبس کرده اید یا چون سید مظلوم خاتمی و یا روحانی شجاع و انقلابی جناب آقای هاشمی رفسنجانی آماج تهمت ها و حملات اعوان و انصارتان قرار می دهید کسانی که به شک به مراتب نسبت به شما در شکل گیری و پیروزی انقلاب و در دوره مبارزه علیه استبداد پیشگام تر بودند.

و فی الحال نیز دلبستگی بیشتری نسبت به جنابعالی به آرمان های اولیه انقلاب و امام و خواست و اراده ملی دارند. دائما دم از خط امام می زنید اما عملکردتان چیزی جز عقده گشایی نسبت حضرت امام و نزدیکان آن رهبر مردمی نیست. آیا فراموش کردید همین آقای هاشمی که امروز در زمره خواص بی بصیرت است نقشی عمده و بی بدیلی در انتخاب شما به رهبری داشت؟ بر شاخه نشسته و بن می برید؟ اکنون آقایان جنتی، احمد خاتمی و مصباح یزدی خواص با بصیرت شما شده اند؟ چرا نظر حضرت امام را در خصوص برخی از این خواص بیان نمی فرمایید تا معلوم شود ادعای در خط حضرت امام بودن حضرت عالی تا چه پایه واقعی و جدی است؟

من به شما مشفقانه توصیه می کنم که کینه و حسادتی که نسبت به جناب میرحسین موسوی در دل داشتید و در جریان انتخابات ریاست جمهوری اخیر و با مشاهده میزان محبوبیت ایشان در دل توده های مردم آن هم پس از بیست سال سکوت، صد چندان شد از قلب خود بیرون کنید و باور بفرمایید که شاید بتوان نام «میرحسین موسوی» را از روی برگه های رای میلیون ها ایرانی بیرون کشید اما علاقه ای را که نسبت به این خدمتگذار صدیق و قهرمان مبارزه با استبداد و دروغ در قلوب ملت رسوخ کرده نمی توان با سرکوب و تهمت و یاوه گویی از دل ها زدود.

جناب آقای خامنه ای

در پایان این نامه سرگشاده می خواهم بگویم آنچه که امروز نجات بخش شما خواهد بود «شجاعت» است. شجاعت در پذیرش اشتباه، شجاعت در پذیرش خواست و اراده ملت و از همه مهمتر شجاعت در مقابل هوس قدرت و مقام. شاید برای کوتاه مدت بتوان بر پاره ای از امور سرپوش گذاشت اما به زودی همه واقعیت ها آشکار و در معرض داوری افکار عمومی، تاریخ و در مرحله بالاتر ذات اقدس الهی قرار خواهد گرفت که هیچ چیز نزد او پوشیده و مستور نیست برای شما بدنامی دارد که بگویند در برابر آنها که دشمنان خارجی و استکبار بین المللی می نامید پس از مدتی فشار تحریم و تهدید تن به گفتگو و مصالحه می دهید و اما در برابر ملت خود حاضر به خضوع و گفتگو با نمایندگان واقعی آنها نیستید و در سرکوب آنها بی پروا عمل می کنید.

اینک شما بر سر یک دوراهی تاریخی قرار دارید، یک راه همسویی با اراده ملت و احترام به حق انتهاب آزادانه آنان بر سرنوشتشان است و انتخاب دیگر تقابل با ملتی است که طی ۱۵۰ سال گذشته خیزش و انقلاب را در مقابل حاکمیت فردی و تحمیل اراده سلطانی سامان داده و به سرانجام رسانده است؛ فرصت را دریابید چه بسا که در آینده با الزام ها روبرو شوید نه با انتخاب ها.

وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ (در متن نامه ذکر نشده اما مربوط به سوره بقره آیه ۲۰۴ است)

سوخته نظام و انقلاب

محمدرضا معتمد نیا

اعتصاب کننده غذا

زندان اوین

http://www.kaleme.com/1391/01/31/klm-98641/

Read Full Post »

Older Posts »