Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مارس 2012

پیک نوروزی، نوید یک خبر خوب را برای خانواده مهدی خزعلی به ارمغان آورده بود. رزمنده ای که بعد از هفتاد روز اعتصاب غذای تر در حالی که سی کیلو کاهش وزن داشت به خانه باز می گشت.

دکتر مهدی خزعلی


در اولین نگاه باور اینکه این پیکر تکیده بی رنگ و رو همان دکتر مهدی خزعلی بشاش و پرانرژی است کمی دشوار می نمود.با لبخند همیشگی اش به خانه آمد. همه جا لبخند بر لب دارد. حتی وقتی می خواستند او را به زور و اجبار به بازداشتگاه هم ببرند باز به روی ماموران خندیده بود و شاید همین خنده باعث شد که او را به زمین بکوبند و دستش را بشکنند.

دستی که وبال گردن مهدی خزعلی که نشد هیچ بلکه ابزاری شد برای روشنگری هایش در زندان. نوشت و نوشت به مردم. به همسرش. پاسخ همه را داد. پیام ها و نامه ها و حتی این آخری ها برای زندانبان هم نامه نوشته بود.

او که گمانش بود از قافله شهیدان جا مانده است و اینک می خواست پیش از آنکه از مرگ ارزشهایش دق کند، به شهادت برسد تا شاید بتواند پیامی برای شهیدان باکری و همت داشته باشد. گمانش بود که شاید با شهادت بتواند بساط بیدادگاههای انقلاب جمع کند.

همه دل نگران او بودند. از خانواده شهید قدوسی تا همسران همت و باکری. از خانواده آیت الله منتظری تا آیت الله بیات زنجانی. از نوری زاد تا خاتمی و هاشمی.

این بار عزم کرده بود که رکوردار تاریخ اعتصاب غذای دنیا شود. می خواست رکورد ۹۳ روزی که ثبت شده است را شکسته و برای یک ماروتن صد روزه برنامه ریزی کرده بود که تقدیر به اعتصابش پایان داد.

هفتاد روز که شد وقتی شنید که پیامش به گوش مسئولان و مقامات هم رسیده با یک تکه ” کوکوی سیب زمینی” به اعتصاب خود پایان داد.

هفتاد روزی که همه غذایش شده بود، هفت حبه قند و قدری نمک، آب و چای. در همه این روزها فقط یک قاشق برنج خورده بود به احترام مادرش که با سبدی از اغذیه و اشربه در زندان اوین به دیدارش رفته بود.

همسر آیت الله خزعلی، مادر شهید است. شاید او هم باورش نبود که یک روز گذرش به زندان اوین بیفتد و برای دیدار فرزندنش که رزمنده خیبر بوده در زمانی که حکومت جشن خیبر می گیرد، آب ماهیچه و خوراکی بیاورد تا او را از خطری که تهدیدش می کند نجات دهد. اما سرنوشت است که این روزها مادران شهدا، رزمندگان و جانبازان را راهی سربالایی اوین کرده است.
حالا خزعلی به کفالت مادرش آزاد است و در کنار سفره هفت سین پدر و مادرش، سال نو را آغاز کرده است. پدری که پیشتر او را عاق کرده بود و مادری که گمان می کرد وسوسه های شیطانی شاید در پسر خوبش نفوذ کرده باشد.

اما سفره هفت سین که پهن شد وقتی محمد و علی در کنار پدربزرگ و عمه نشستند همه همدلی بود و مهربانی. دیگر فاصله ای نبود. در اولین صبح بهاری سه نسل با هم از انقلاب اسلامی گفتند و از نظام جمهوری اسلامی. پدر که خود مردی از تبار روحانیون انقلاب کرده است و ساده زیستی اش زبانزد خاص و عام باور ندارد که بزرگان و زعما ظلمی روا دارند به این ملت و هرچه زشتی است را منتسب می داند به مدیران میان دستی که بویی از انقلاب و اسلام نبرده اند. او که از حامیان جدی احمدی نژاد بود و دولت او را امام زمانی می دانست و حتی لب های او را بوسیده بود وقتی در سازمان ملل سخنرانی کرده بود. اما این روزها دیگری حمایتی از احمدی نژاد نمی کند. وقتی این رییس انتصابی هیات دولت با قهر یازده روزه اش در مقابل حکم رهبری ایستاد، حتی خزعلی هم برایش خط و نشان کشید و او را جز منحرفین خواند.

از خیابان تا زندان

خزعلی آیت الله زاده ای است که طی این سه سال که خیلی ها مردم را تنها گذاشتند در همه مراحل همگام مردم بوده است. در راهپیمایی ها، تجمعات و سخنرانی ها. با کلامش و با نوشتارش. بامشت گره کرده و مهر سکوتش. درخیابان امیرآباد و میدان انقلاب. آزادی و امام حسین. روز عاشورا و ۲۵ بهمن. حتی اگر برای کنجکاوی و دیدن رفته باشد. رفته است. باتوم خورده و فحش شنیده. طعم تلخ حکومت اسلامی را در خیابانهای تهران در کنار جوانان سبزپوش تجربه کرده است. تنفر از “ریشش” را در همین خیابانهایی که مردم عادی کوچه و بازار رفت و آمد می کنند با همه وجود حس کرده است.
امسال مهدی خزعلی چهل وهفت ساله می شود. دیگر آن نوجوان روزهای انقلاب و آن جوان پرشور سالهای دفاع مقدس نیست. با خودش انبانی خاطره دارد از قم تا شلمچه. از فکه تا تهران و از تهران تا اوین. نوشته ها و گفته هایش همه پرونده ای شده قطور که می تواند هر از گاهی او را راهی زندان کند. طی سه سال گذشته پنجمین زندان را هم تجربه کرد. زندانی متفاوت از بقیه.

پیشتر در نامه ای از حبس به میرحسین در حصر نوشته بود که ” امروز بار دیگر صدای پای طالبان می آید، بخدای کعبه سوگند، استبداد طالبان به مراتب زیانبارتر و خطرناکتر از دیکتاتوری سلاطین است، اگر به نام دین و امام زمان تیغ بر مردم کشند، نه تنها آزادی را کشته اند، بلکه دین و یوسف زهرا (عج) رابه مسلخ برده اند!” موسوی را به جدش قسم داده بود که ننشیند و سکوت نکند که ” امروز گاه منتظران است و مبتلایان عاشق، روز جانبازی مردانی از تبار بهشتی، هنگامه دلاوری دلیرانی است از تنگستان”. و قول داده بود که در کنار این میر مظلوم آماده شهادت است و بر عهد خود استوار.

خزعلی در این رفت و آمد ها یش به زندان و مقاومت و ایستادگی که بر آرمانش می کند نشان داد که در خط سبزی که میرحسین موسوی ترسیم کرد ثابت قدم است و برای نجات ” جمهوری اسلامی” که آرمان همه شهدا بود و امام شهیدان از دست نا اهلان و نامحرمان لحظه ای تردید ندارد.

خزعلی پیش از این وقتی به زندان رفته و اعتصاب کرده بود، نوشت که ” خون ما از خون سید الشهدا رنگین تر نیست”. او از زمانی که مردم را دید که چه مشتاقانه برای احیای آرمانهایشان پا به خیابان نهاده اند، سرود ” هیهات من الذله ” را سر داده و می خواهد در رکاب “حق طلبان” از نهال آزادی در ایران زمین پاسداری کند. بر سر پیمانش با مردم مانده است. آماده شهادت است و بشارت داده زندانبان را که ” جنازه ام را بر دوشتان می گذارم”. برای رزمنده خیبر شهادت احلی من العسل است و او را از چه می توان ترساند وقتی امامی دارد که همه عزیزان خود به مسلخ عشق می برد.

این بار هم مثل دفعه پیش که به زندان رفت قسم خورد که اعتصاب غذا می کند تا آزادش کنند. او هم مثل همه فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و دانشجویان و مردم بی گناه است، اما اینک ۱۴ سال حبس دارد و ۱۰ سال تبعید و نود ضربه شلاق. جرمش کمی نابخشودنی است به احمد جنتی توهین کرده و قلم بدست گرفته و به رهبری نامه نوشته است.
این آخری ها هم پرونده نهمی برایش درست کرده اند که احتمال دارد بودنش در بیرون از زندان مصداق ” تشویش اذهان عمومی” باشد فلذا برای جلوگیری از ” مفسده” شاید بهتر باشد آزادی از او بستانند و او را در زندان کنند.

اینک که نسیم بهاری برای خانواده خزعلی نوید آزادی آورده، اما او نه می تواند با رسانه ای گفت و گو کند و نه حق فعالیت سیاسی و اجتماعی دارد.
چشم پزشکی که به جای طبابت به نشر و کتابت روی آورده و حالا از نوشتن و گفتن محروم شده است تا بتواند بیرون از چاردیواری زندان، زیستن در زندان بزرگتری را تجربه کند.

محلی برای عروج

این روزها خانه خزعلی بی شک مقدم مهمانان زیادی را گرامی می دارد. او هم خاطرات زیادی برای همه دارد از بند ۳۵۰ و ۲۰۹٫ از بیمارستان قلب و بیمارستان وزارت اطلاعات.
بیست و یک روز آخر که در بند ۲۰۹ بود و از هیچ جا خبری نمی رسید و حتی نمی توانست مکالمه ای کوتاه با خانواده اش داشته باشد. از شیرینی ها بند ۳۵۰ و شور زندگی که جریان دارد در بند بند سلولهای این بند.

شاید هم گفته باشد از هدی صابر و باقیات صالحاتی که در اوین از خود برجای گذاشت. چکاپ روزانه اش که به اجبار بهداری زندان هر شب صورت می گرفت و اعزام اجباریش به بیمارستان. دکتری که گفته بود شرایطت شبیه وضعیت مرحوم صابر است و باید به بیمارستان بروی و امتناع خزعلی هم نتوانسته بود از اعزام او جلوگیری کند.

مهدی خزعلی حتما از لبخندها و رفتار توام با احترام زندانبان هم به مهمانانش می گوید. زندانبانی که می بیند این زندانیان با هم دانش و بینش و سابقه ای که دارند چه خاکی و مهربانند و برای آرمان خود چه راحت باز ” اسارت” را به جان می خرند و زندانی ” همرزمان” سابقشان می شوند.

این زندانی سیاسی از نوشته هایش می گوید که چگونه وقتی در روزنامه دیواری زندان منتشر می شد بسرعت به رسانه های مجازی هم می رسید. از آزادی بیانی که در زندان است. از جمع دوستانه ای که همه را در بر می گیرد از ملی مذهبی و مشارکتی تا چپ و لیبرال.

خزعلی از زندانی می گوید که برایش خاطرات شیرین به همراه دارد. از فضای معنوی که آن را ” رحمتی ” می داند از جانب پروردگارش نه ” نقمتی” از جانب حکومت. مناجات بیاد ماندنی در خلوت بند ۲۰۹ و سکوت شب های بند ۳۵۰٫ از دعای کمیل و نمازی که با اشتیاق “رب” ت خوانده می شود. وقتی سر به آستان قدسش می گذاری و اوست تنها مونس همه تنهایی هایت.
معنویت و روحانیت که فقط در شلمچه و فکه و فاو تجربه شده بود اینک باز در شمال تهران در زندانی محصور در رشته کوه دماوند تکرار می شود. و چنین است که گرسنگی و ضعف ترا از پای نمی اندازد وقتی آن را ” برکتی” از جانب معبود می دانی و فرصتی برای مشق ” مقاومت” و ” صبوری” تا بشوی مصداق ” فاستقم کما امرت”.

وقتی نوبت به اعتصاب می رسد اخبار ضد و نقیضی که از زندان که نه از رسانه ها. می گوید که خواهرش هیچگاه با فارس مصاحبه نکرده است و او هرگز معجونی از عسل و خرما و چای نخورده و نمی داند این چه معجونی که رسانه های اقتدارگرا به خوردش داده اند. و او در این هفتاد روز عهد خود نشکسته و روزی که مادر با سبدی از خوراکی ها آمده و دلنگران سلامتی فرزندنش بود و او را قسم داده که اعتصاب بشکند، به حرمت مادری که غم هجران فرزند شهیدش را بر دل دارد، قاشقی از دستپخت مادر را در برابر دوربین های اوین به دهان گذاشته که خاطر مادر بیشتر ازاین رنجیده نشود.

خزعلی از اعتصاب غذاهای زنجیره ای گفته است که طی دو ماه گذشته در زندان شکل گرفت. همان هایی که رجا نیوز بعنوان دوره های آموزش اعتصاب غذا به استادی خزعلی از آن نام برده بود. اعتصابهایی که تعدادی از زندانیان را به خواسته هایشان رساند. خواسته هایی که نه تغییر آیین دادرسی و برداشتن دادگاه انقلاب بلکه ملاقات با فرزند و استفاده از حق مرخصی استعحلاجی!

حالا دو سه روزی است که باز دفتر انتشارات حیان محل رفت و شد دوستان مهدی خزعلی است. دفتری که در ایام نوروزی هم تعطیلی ندارد و شده مکانی برای دید و بازدیدهای نوروزی. مهدی خزعلی هم با تن رنجورش میزبان آنان است. تنی که اعتصاب هفتاد روزه ضعیفش کرده و نیازمند مراقبت های شدید پزشکی است. دست و گردنی که هنوز بهبود پیدا نکرده و نیازمند فیزیوتراپی و معالجات تکمیلی است.

مهدی خزعلی هر چند این همه سابقه سختی و عقوبت دارد در این مدت اما بی شک ساکت نمی تواند بنشیند. شاید با کفالت مادرش آزاد باشد این روزها و محروم باشد از مصاحبه و نامه نگاری ولی برای کسی که سالهاست دغدغه اش شده مسایل سیاسی و روزانه کشور سکوت و نگفتن کار سختی است.

او که به گفته خودش می خواست با شهادتش موجب برچیدن دادگاه های انقلاب شود شاید امروز با حیاتش پیگیر رسیدگی به مظالمی شود که در زندان ها و راهروهای دادگستری در جریان است. شاید بتواند گوشه ای از مظالمی را که بر زندانیان بی گناه می رود در برابر چشمان آنان که دستشان به جایی می رسد به تصویر بکشد. شاید خزعلی پدر به کمک پسر بیاید. شاید باز سه نسل در کنار هم جا گیرند و برای بازگشت ارزشها حرکتی انجام دهند. شاید هیچوقت دیر نباشد که باز همه برگردند به عهدی که با مردم دارند. به میراث امام راحل. به ثمره خون صدها هزار شهید و جانباز. بازگشت به اصل نورانیت. بازگشت به دوران طلایی. بازگشت به سه اصل اساسی انقلاب اسلامی ” استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی”. خزعلی در راهی که می رود تنها نیست قافله شهیدان و دعای خیر خانواده شهدا همراه اوست.

http://www.kaleme.com/1391/01/06/klm-95365/

Read Full Post »

Dr. Mehdi Khazali has been released on early morning hours of 71th day of Hunger Strike, March 19, 2012

او که ماند تا تنها نباشیم، نامه هایمان را خواهد خواند… برای او همین جا بنویسیم

پس از هفتاد روز اعتصاب غذا و مقاومت، مهدی خزعلی با قرار کفالت مادرش آزاد شد - 30 کیلو گرم کاهش وزن

مهدی خزعلی ساعتی پیش(این خبر حدود ساعت 3 صبح دوشنبه 29 اسفند 1390 منتشر شده است)، پس از ۷۰ روز بازداشت و اعتصاب غذا آزاد شد.

به گزارش خبرنگار کلمه، مهدی خزعلی پس از ۷۰ روز بازداشت و اعتصاب غذا در بندهای ۳۵۰ و ۲۰۹ اوین ساعتی پیش با قرار کفالت، آزاد شد.

بنا به خبرهای رسیده به کلمه، این فعال سیاسی در این مدت بر اثر اعتصاب غذا بیش از سی کیلو وزن کم کرده و شدت ضعف بدنی او به حدی است که این اواخر دیگر رمق راه رفتن نداشته و برای راه رفتن به ناچار از عصا استفاده می کرده است.

این نویسنده ی منتقد و رزمنده دوران دفاع مقدس از روز اول بازداشت خود و در اعتراض به خشونت مامورین امنیتی هنگام بازداشت دست به اعتصاب غذا زده بود.

خشونت مامورین وزارت اطلاعات در هنگام بازداشت به حدی بود که موجب شکستگی دست و آسیب دیدگی دندان و پایش شده بود که پس از بازداشت به مدت سه هفته دست ایشان در گچ بود.

درمدت بازداشت بارها حال جسمی وی وخیم شد تا آنجا که یک بار بر اثر حمله قلبی منجر به بستری شدن در بخش سی سی یو بیمارستان طالقانی شد و در آنجا نیز نیمه شب توسط مامورین امنیتی به بیمارستان دیگری منتقل شد تا تحت نظر مامورین امنیتی باشد.

مهدی خزعلی ۲۵ روز ابتدای بازداشت در سلول انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری شد، سپس به بند ۳۵۰ منتقل شده و مجدد در پانزده روز اخیر در بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات در سلول انفرادی بود.

بر اساس شاهدان عینی و هم بندان وی در بند ۳۵۰ اوین اثربخشی مهدی خزعلی بر روی همبندی ها و سایر زندانیان به حدی بود که مامورین وزارت اطلاعات با بودن وی در بند عمومی مخالفت میکردند.

لازم به ذکر است برای آزادی وی از مادرش کفالت اخذ شده است.

http://www.kaleme.com/1390/12/29/klm-95123

[ENGLISH]
Dr. Mehdi Khazali was released from prison after 70 days of hunger strike incarcerated in Evin Wards 209 and 350.

According to reports received by Kaleme, Mehdi Khazali, due to his prolonged hunger strike, lost about 66 lbs and become so weak that could barely walk without using a cane.

Khazali, an author, blogger and Iran-Iraq war veteran launched a hunger strike protesting his illegal and violent arrest on January 9, 2012.

His arrest by the Intelligence Ministry’s agents involved such violence that Khazali suffered a broken arm, broken teeth and injured leg. His arm was in a cast for three weeks.

During his incarceration his health deteriorated and became dire. He suffered a heart attach and was hospitalized at Taleghani hospital. He was kidnapped from Taleghani hospital in the middle of the night by Intelligence Ministry’s agents and taken to an Intelligence Ministry’s affiliated hospital.

The first 35 days of his incarceration in Evin, Mehdi Khazali was placed in solitary confinement in Ward 209 before being transferred to the General Public Ward 350. The last 15 days of his incarceration he was put back in solitary confinement in Evin Ward 209.

According to witnesses and cellmates, Khazali’s support from his cellmates was to an extent that the Intelligence Ministry’s agents opposed to his stay in the General Ward among other prisoners, and moved him back to solitary confinement.

Mehdi Khazali was released from prison on his mother’s guarantee.

https://persianbanoo.wordpress.com/2012/03/19/after-70-days-of-incarceration-on-hunger-strike-dr-mehdi-khazali-has-been-released

Read Full Post »

جسم زخمی ایران، وطن عزیزم یاد آور شعری از سهراب سپهری است:

هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک، غمی غمناک است

ظلم ، بی عدالتی ، تحقیر ، استبداد و غم سرتاسر کشور را فرا گرفته است، ولی وجود انسانهای بزرگی همچون دکتر خزعلی گرامی و پایداریشان خود روزنه ی امیدیست بر دلهای خسته ی مردم رنجکشیده ی این دیار.

ایران عزیز به وجود مبارزان واقعی نیازمند است. پس لطفاً اعتصاب غذای خود را بشکنید تا همه با هم نظاره گر فردایی روشن و ایرانی آزاد باشیم. بی شک پیروزی از آن ماست.

ای دل به سردمهری دوران صبور باش؛ کز پی رسد بهار، چو پاییز بگذرد

ا.ش

Read Full Post »

این برنامه به پایان رسیده است – تاریخ: بیست و هفتم اسفند 1390 – 17 مارچ 2012

«دکتر خزعلی ایستاد و با دستانی که از بی غذایی نلرزید، به آن «همدلی بزرگ» اشاره کرد. برای یادآوری ما. برای آموزش ما و برای ما و برای ما… به ما گفت: «برخیزید که من از نجات یافتگانم. برخیزید و برای نجات خویش گامی بردارید».»

و این روزها نجواهای بلندی از دلهای نگران مردمان این دهکده بر میخیزد…

دو ایده ی زیر بخشی از ایده های مطرح شده در این روزهاست. همیاری کنیم. سخن از دکتر خزعلیست:
(برای کسب اطلاعات و شرکت در این برنامه ها روی لیک های زیر کلیک کنید)

طوفان توییت* اضطراری در تویتتر در ساعت 22:30 به وقت تهران.یکشنبه 28اسفند
(لیست توییت ها – لطفا تا قبل از شروع طوفان توییت در ساعت 10:30 از این لیست و تگ آن که #FreeKhazali هست استفاده نکنید)

طوفان ایمیل** اضطراری به ارگان ها و آژانس های حقوق بشری

* منظور از طوفان توییت که در شبکه ی اجتماعی توییتر صورت میگیرد، ارسال پیاپی توییت به شکلیست که اولا توییتها همگی دارای یک هدف مشخص باشند و ثانیا در زمان خاصی شروع شده و پس از مدت مقرری پایان یابند. هرکس میتواند از لیست توییتهای تعیین شده استفاده کند یا توییت های خود را داشته باشد. معمولا از تگهای یکسانی برای بالا بردن رتبه بندی لحظه ای آن تگ و رسیدن به هدف طوفان توییت که «جلب توجه» میباشد استفاده میشود.

** منظور از طوفان ایمیل این است که «نامه هایی با هدف مشخص» به ایمیل هایی متعلق به «ارگانهایی با هدف مشابه» فرستاده شود. هرکس، از لیست یا لیستهای تعیین شده که حاوی تمام ایمیل های ارگانهای مورد نظر و نامه ی مورد نظر میباشد استفاده کرده و ایمیل خود را ارسال میکند. مثلا در ابتکار بالا قرار است نامه ای درباره ی دکتر خزعلی به لیست بزرگی از ارگانهای حقوق بشری فرستاده شوند.

Read Full Post »

آقا مهدی عزیز شاید در خیلی از مبانی فکری با شما تفاوت داشته باشم ولی قرار بر این است که همدیگر را با تمام تفاوتها بپذیریم! پس به احترام ارزشهای مشترکمون، یعنی: صداقت و شجاعت و آزادگی که در وجود عزیزت تجلی دارد می ایستم و کلاه از سر بر میدارم و میگویم: «در آستانه بهاری چنین زمستانی، دمت گرم و سرت خوش باد!»

خیبری ِ عاشق، تو به همگان نشان دادی بر آسمان، این سرخی بعد از سحر گه نیست….

شاهین

Read Full Post »

با تمام وجودم ازتون خواهش میکنم اعتصابتون رو بشکنید. واقعا نگرانتونیم و به شدت به وجودتون نیاز داریم.

خواهش میکنم…

مرسی به خاطر صبرتون. ما واقعا شرمنده ایم. صبر و پایداری رو خیلی خوب بهمون یاد دادید.

زینب

Read Full Post »

پدرم خیلی ازش می گفت. اما فقط، به احترام آنکه پدر از او می گوید سکوت می کردم، و لبخندی به لب می نشاندم. اما در دلم بد و بیراه بود، که نثار ممدوح پدر می کردم؛ آخر همین پدر، مرا آموخته بود هر آنکه جای مُهر بر پیشانی دارد ریاکار و کثیف است! اصلا این تعاریف پدر، و هفته ای چندین بار به دفتر ِ بلوار کشاورز ِ او رفتنش برایم عجیب بود.

آخر یک شب که با پدر عزیزتر از جانم از بلوار می گذشتیم، گفتم: «بدم نمی آید یکبار این مردک را ببینم!»، پدر فقط لبخندی زد و نگاهی عاقل اندر سفیه به من کرد. فهمیدم که نقشه ای دارد. تا رسیدیم به خانه، از صندوق ماشین کتابی بهم داد، نامش بود و مجموعه ای از بلاگ نویسی های او بود. کتاب را سبک سنگین کردم، نه جلد قشنگی نه قیمت بالایی، هیچ ِ هیچ بود اما خواندمش و هر صفحه و هر خط، که از دستنوشته های این آخوندزاده را می خواندم برایم جذابتر میشد. اما بازهم قصد صلح با او را نداشتم! تا اینکه، عصرگاهی پدر پرسید: «تمامش کردی؟» گفتم: «بله!» گفت: «پاشو، آماده شو». من هم پیش خودم گفتم شاید طبق عادتش می زنیم به یکی از اتوبانها و اولش رو به آخرش وصل میکنیم؛ راجع به یک موضوعی بحث می کنیم؛ اما نه! رفتیم به بلوار؛ در زدیم و داخل شدیم: با آن دندانهای بامزه اش میخندید، و البته جای مُهرش به چشمم می زد؛ اما لبخندش که فکر نمیکنم دیگر از آن دندانها چیزی مانده باشه به مرحمت مشت های برادران ارزشی، جای مُهر را می پوشاند؛ به صحبت با او نشستم؛ اصلا آنی که می اندیشیدم نبود! استوار و محکم بود؛ نترس و سرد و گرم چشیده، و به دنبال حق و دور از ریا و نمایش ِ آنکه مذهبیست.!
دیگر نمی دانم از او چه بگویم، فقط میدانم دلم تنگش است؛ و نگرانش؛ و هر بار، که برابر خداونم زانو می زنم، میگویم: خدایا مهدی خزعلی را از گزند ضحاکان حفظ کن!
آقای مهدی خزعلی کاش می شد این را بخوانید؛ کاش می دانستی به یادتیم و نگرانت و نباید ما را تنها گذاری

الاغ اندیشمند!
به مناسبت اعتصاب خشک آن رادمرد!

90/12/16

http://miandisham2.blogfa.com/post-91.aspx

Read Full Post »

Older Posts »