Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها
اردیبهشت 1393

«برای همراهی با اعتصاب‌کنندگان روزه می‌گیریم ~~سه‌شنبه 4 اردیبهشت – 24بامداد!»

این را معصومه دهقان همسر عبدالفتاح سلطانی می‌گویند.

می‌گوید…

و می‌گوید از آزادگانی که حتی پاهای‌شان را شکستند تا لبخند از لبانشان پرواز کند، اما نکرد…

معصومه دهقان و همسرشان عبدالفتاح سلطانی - عکس مربوط به گذشته و در بیمارستان است | عکس: معصومه دهقان

معصومه دهقان و همسرشان عبدالفتاح سلطانی – عکس مربوط به گذشته و در بیمارستان است | عکس: معصومه دهقان

«به سرعت و نگران خودم را به سالن ملاقات رساندم.

همه مبهوت به‌هم نگاه می‌کردیم.

علامت سوال بزرگی در مقابل چشمها بود! برای چه، چه کسانی سود می‌برند؟ آیا این سود ارزش تحمیل این همه هزینه برای نظام را دارد‌؟

صدایم کردند. سریع خودم را به پشت شیشه رساندم. از هر درزی دنبال بچه‌های آشنا بودم.

آمدند ولی با تعداد کم. همسرم را بدون مو دیدم. خیلی وقتها موهایش را از ته می‌زد. گفتم خواسته بودند تحقیرت کنند اما بدان، خودشان بیشتر تحقیر شدند. تو تحقیر نشدی !

فرشید فتحی را دیدم با دو عصای زیر بغل آمد و چاق‌سلامتی کرد. این جوان با پای شکسته آمد ولی لبخند از لبش دور نمی‌شد. می‌خواست بگوید حالم خوب است .

امید بهروزی با مچ دست باندپیچی شده و علی خانی با با پای مجروح! زمان تمام شد.

سالن خیلی شلوغ بود. خانواده‌ها با بستگانشان آمده بودند تا رفع نگرانی شود.

یک‌مرتبه هیاهو به‌پا شد. مادری غش کرد. پدری گریست و فریاد زد. مادر دیگر به خدا شکایت می‌کر.د شیون به‌پا شده بود!»
معصومه دهقان – چهارشنبه 3 اردیبهشت – 23:45

اعتصاب غذا: پس از فاجعه‌ی خونین حمله‌ی وحشیانه به زندان اوین که روز پنج‌شنبه 28 فروردین رخ داد، پنجشنبه‌ی خونینی که به پنجشنبه‌ی سیاه اوین معروف شد، دوازده تن از زندانیان بند 350 زندان اوین به نام‌هایس حسن اسدی زیدآبادی، امیر اسلامی، اکبر امینی ارمکی، عماد بهاور، قربان بهزادیان نژاد، مسعود پدرام، امین چالاکی، محمدصادق ربانی املشی، علیرضا رجایی، سید حسین رونقی ملکی، رضا شهابی و محسن میردامادی در بیانیه‌ای اعلام کردند که از بعد از ظهر دوشنبه 1 اردیبهشت ماه در اعتراض به برخوردهای غیرقانونی و تضییع حقوق زندانیان و نیز اعتراض به عدم رسیدگی به این تخلفات فاحش و بی‌سابقه و ارائه‌ی اخبار کذب در جهت قلب واقعیت‌ها دست به اعتصاب غذا می‌زنند.

پس از آن نیز در روز سه‌شبنه 2 اردیبهشت، 21 تن دیگر از زندانیان بند 350 زندان اوین طی بیانیه‌ای که در آن موارد نقض‌شده‌ی حقوق زندانیان طرح و همینطور خواسته‌های به‌حق آنان مطرح گردیده‌است اعلام اعتصاب غذا کردند. اسامی آنان به این شرح است: عبدالفتاح سلطانی،اسماعیل برزگری، وحید اصغری، آرش همپای، مهدی ساجدی فر، امید شاهمرادی، ابراهیم پیروزی، مسعود عرب چوبدار، اسدالله هادی، سهیل عربی، اصغر قطان، امیر درستی، وحید حیدرزاده، رضا شهابی، سعید حائری، امید زارعی نژاد، یاشار دالرشفا، مهدی خدایی، مجید اسدی، علی سلام پور، امیر قاضیانی

لازم به اشاره است که همان 28 فروردین و در پی حمله به زندان و انتقال 32 زندانی از تونل باتوم به سلول‌های انفرادی، زندانیان منتقل شده به انفرادی که هنوز بیش از نیمی از آنان در انفرادی به‌سر می‌برند اعلام می‌کنند که تا بازگشت به بند 350 در اعتصاب غذا خواهند بود.

وبلاگ نامه به یک آزاده
عکس: پرستو سرمدی

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

اردیبهشت 1393

این روزها، روزهایی که گویا راهی جز بی‌غذایی برای باهم بودن نمانده‌است…

روزهایی که راه‌ها تونل‌های بن‌بستی‌ست پر از دستان بلندی که فراموشی به دست گفته‌اند…

روزهایی که بن‌بست‌ها جز به انفرادی‌های سرد ختم نمی‌شوند. و روزهایی که انگار «دوباره‌ها» دوباره از خیابان‌های شهر به اوین‌های شهر ریخته‌اند…

اما…

اما…

یک چیز مانده است. سیاهی هم می‌داند که آن‌چیز مانده است. خاموشی هم می‌داند که چیزی اینجا ادامه دارد:

…رویای آزادی

… رویای آزادی

پرستو سرمدی  و همسرش حسین نورانی‌نژاد به همراه فرزند نوزادشان سهراب| عکس: پرستو سرمدی

پرستو سرمدی و همسرش حسین نورانی‌نژاد به همراه فرزند نوزادشان سهراب| عکس: پرستو سرمدی

«هر چی گشتم عکس سه‌تایی دیگه‌ای پیدا نکردم. نمی‌دونم حکمت اینکه ما نمی‌تونیم باهم زندگی کنیم چیه… »
پرستو سرمدی – سه‌شنبه 2 اردیبهشت

پرستو سرمدی این روزها که گویی تمام اوین در اعتصاب غذاست متن سال 89 خویش را بازخوانی می‌کند:

«اعتصاب می‌کنم تا با هم بمانیم

تمامی مسیرها را پیموده‌ای. گنجشککان روی سیم‌های خاردار اوین گواهی می‌دهند.

تمامی فشارها را تحمل کرده ای. سلول‌های انفرادی اوین گواهی می‌دهند.

به هر کور سوی امیدی که بود دل بستی. روزنه‌های دیوارهای بلند اوین بر تو گواه‌اند.

لحظه‌لحظه‌های اسارت بر تو گواهند که هرگز بار امانت را از دوش وانگذاشتی. امانت ملتی که یک قرن است آزادی را فریاد می‌کنند.

ملتی که فریاد می‌کند برای انسان حرمتی است تنها از آن رو که انسان آفریده شده و برای انسان کرامتی است ورای مذهب، جنسیت و اعتقادات سیاسی‌اش. و انسان باید آزاد باشد حتی اگر گفته باشد نتیجه‌ی انتخابات را نمی‌پذیرد. و انسان باید آزاد باشد حتی اگر اعتراض کرده باشد به خشونت.

تمامی راهها را پیموده‌ای و حالا باز هم رسیده‌ای به این چهار دیواری. بازهم این چهار دیواری مانده است و تو، و گرسنگی که آخرین حربه‌ی توست برای به‌مقصد رساندن امانتت.

گرسنگی مواهبی هم دارد. لحظاتی که بدن کرخت می‌شود، حالتی است میان خواب وبیداری. در آن لحظات می‌مانی که آنچه می‌بینی رویا است یا واقعیت. در همان لحظه من را درون سلولت ببین که دست‌هایم را به سویت دراز کرده‌ام. شاید بعد از این یک سال دست‌هایمان بهم برسند در آن خلوت و مستیِ گرسنگی.

من هم در این یک سال تمامی مسیرها را پیموده‌ام. جابه‌جای سرزمینم شهادت می‌دهند. و همه‌ی کوچه‌های بن‌بست را دیده ام، و می‌دانم فرصت ها اندکند. می ترسم فرصت دیگری نباشد برای باهم‌ماندن. پس اعتصاب می کنم تا شاید در آن مستی گرسنگی کنج آن سلول کوچک بهم برسیم و با هم بمانیم.

در آن مستی گرسنگی شاید ببینیم آن سرزمین رویایی را که سبز است و انسان در آن حرمتی دارد، همان سرزمین سبزی که در چشمان ندا جریان داشت.

این را سال 89 که حسین در زندان اعتصاب غذا بود نوشتم. حالا باز هم حسین زندان است و این بار دوستانش در اعتصاب غذا»
پرستو سرمدی همسر حسین نورانی‌نژاد – چهارشنبه 3 اردیبهشت – : 22:00

حسین نورانی‌نژاد:حسین نورانی نژاد عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی، صبح دوشنبه اول اردیبهشت در پی یورش مأمورانی که خود را نیروهای سپاه معرفی کرده‌اند، پس از تفتیش و ضبط برخی مدارک هویتی، در منزلشان مجدداً بازداشت شد.

پرستو سرمدی یک اردیبهشت ماه این خبر را اینگونه اعلام می‌کنند: «حسین را بازداشت کردند، نگذاشتند بیشتر از یک ماه پسرشو ببینه….»

حسین نورانی‌نژاد در تماس تلفنی با خانواده‌اش اعلام کرده‌اند که بازپرس شعبه دو برای آزادی ایشان قرار وثیقه‌ای به مبلغ سیصد میلیون تومان صادر کرده است. اما تا این زمان(چهارشنبه 3 اردیبهشت) که سه روز از بازداشت وی می‌گذرد، در حالی که خانواده‌ی ایشان وثیقه‌ی تعیین شده برای وی را تهیه کرده‌اند، مسئولین دادسرا از پذیرش وثیقه و آزادی وی خودداری می‌کنند.

اضافه می‌کنیم حسین نورانی‌نژاد شهریور ماه 89 پس از گذران یک سال محکومیت از زندان اوین آزاد شده بودند. ایشان این حکم یک ساله را پس از بازداشت‌شان در 26 شهریور ماه 88 به اتهام تبلیغ علیه نظام دریافت کرده بودند.

حسین نورانی‌نژاد  - عکس: پرستو سرمدی

حسین نورانی‌نژاد – عکس: پرستو سرمدی

اعتصاب غذا: پس از فاجعه‌ی خونین حمله‌ی وحشیانه به زندان اوین که روز پنج‌شنبه 28 فروردین رخ داد، پنجشنبه‌ی خونینی که به پنجشنبه‌ی سیاه اوین معروف شد، دوازده تن از زندانیان بند 350 زندان اوین به نام‌هایس حسن اسدی زیدآبادی، امیر اسلامی، اکبر امینی ارمکی، عماد بهاور، قربان بهزادیان نژاد، مسعود پدرام، امین چالاکی، محمدصادق ربانی املشی، علیرضا رجایی، سید حسین رونقی ملکی، رضا شهابی و محسن میردامادی در بیانیه‌ای اعلام کردند که از بعد از ظهر دوشنبه 1 اردیبهشت ماه در اعتراض به برخوردهای غیرقانونی و تضییع حقوق زندانیان و نیز اعتراض به عدم رسیدگی به این تخلفات فاحش و بی‌سابقه و ارائه‌ی اخبار کذب در جهت قلب واقعیت‌ها دست به اعتصاب غذا می‌زنند.

پس از آن نیز در روز سه‌شبنه 2 اردیبهشت، 21 تن دیگر از زندانیان بند 350 زندان اوین طی بیانیه‌ای که در آن موارد نقض‌شده‌ی حقوق زندانیان طرح و همینطور خواسته‌های به‌حق آنان مطرح گردیده‌است اعلام اعتصاب غذا کردند. اسامی آنان به این شرح است: عبدالفتاح سلطانی،اسماعیل برزگری، وحید اصغری، آرش همپای، مهدی ساجدی فر، امید شاهمرادی، ابراهیم پیروزی، مسعود عرب چوبدار، اسدالله هادی، سهیل عربی، اصغر قطان، امیر درستی، وحید حیدرزاده، رضا شهابی، سعید حائری، امید زارعی نژاد، یاشار دالرشفا، مهدی خدایی، مجید اسدی، علی سلام پور، امیر قاضیانی

لازم به اشاره است که همان 28 فروردین و در پی حمله به زندان و انتقال 32 زندانی از تونل باتوم به سلول‌های انفرادی، زندانیان منتقل شده به انفرادی که هنوز بیش از نیمی از آنان در انفرادی به‌سر می‌برند اعلام می‌کنند که تا بازگشت به بند 350 در اعتصاب غذا خواهند بود.

وبلاگ نامه به یک آزاده
عکس: پرستو سرمدی

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

اردیبهشت 1393

تکاپوی عاشقانه یا این روزهای ایران!

برخی خبرها را نمی‌شود مقدمه یا عنوان نوشت. تنها باید نشست و دید و گوش کرد که گفت:

این روزها… تمام ایران 350 است.

شهناز اکملی مادر شهید مصطفی کریم بیگی

شهناز اکملی مادر شهید مصطفی کریم بیگی

«یکبار برای از دست دادن مصطفی موهایم سپید شد، و اینبار برای پسران دربندم تراشیده…

تمام ایران 350 است»
شهناز اکملی – چهارشنبه 3 اردیبهشت – 17:40

«یکبار برای از دست دادنِ مصطفی موهایم سپید شد و اینبار برای پسرانِ دربندم تراشیده. تمام ایران ٣٥٠ است.

این را مادر مصطفی نوشته است.

نامش شهناز اکملی است دوست دارد بان مصطفی صدایش کنند.

مصطفی در عاشورای 88 با اصابت گلوله‌ای به پیشانی‌اش کشته شد و مادرش هیچ‌گاه سکوت را دوست نداشت.

زنی که بارها گفت از خون بچه‌ام درصورتی می‌گذرم که زندانیانِ سیاسی را آزاد کنند.

او که خون بهای مصطفایش را آزادی زندانیان خواند امروز در اعتراض به ضرب و شتم خونین زندانیان و تراشیده شدن سر آنان، برای همدلی با زندانیان موهای خود را تراشید.»
مسیح علینژاد – چهارشنبه 3 اردیبهشت – 18:10

ویرایش: وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

اردیبهشت 1393

حسین زمان از آن تونل می‌گوید. همان که بن‌بست است…

(بخوانید: این روزهای ایران | اوین‌هایی آغشته به خون و زندانی که دیوار است)

حسین زمان

حسین زمان

«تجربه‌ی عبور از این تونل را دارم.

سال 56 در دانشگاه صنعتی اصفهان، خوابگاه شماره ده، اگر اشتباه نکنم از طبقه سوم تا جلوی محوطه‌ی خوابگاه تونلی بود از نیروهای گارد ویژه شاهنشاهی که از تهران اعزام شده بودند برای مقابله با اعتراضات دانشجویی.

چهل و چهار نفر بودیم از دانشجویان مستقر در خوابگاه. در سرمای خشک بهمن ماه ما را لخت کردند(فقط یک شورت به‌پا داشتیم) و در تونل نیروهای گارد از طبقه‌ی سوم تا پایین ساختمان از دو طرف با باتوم به جانمان افتادند.

با همه‌ی قدرت می‌زدند؛ به‌نحوی که به‌خاطر دارم یکی از دوستان دانشجو استخوانّ شکسته‌ی دستش بیرون زده بود.

خود من به‌دلیل واردشدن باتوم الکتریکی تا بیست و چهار ساعت توان راه رفتن نداشتم.

نظیر چنین تونل‌هایی را البته اسرای جنگ در زندانهای بعثی تجربه کرده بودند.

داستان مفصل است و قصدم بازگو کردن کامل آن نیست ولی وقتی متوجه شدم بعد از گذشت سی و شش سال از انقلابی که قرار بود جلوی این تونل ها را بگیرد، هنوز هم چنین تونل‌هایی برای سرکوب شکل می‌گیرد، گویی آوار بر سرم فرو ریخت .

البته جای تعجب ندارد؛ ولی گاهی اوقات تکرار برخی وقایع تلخ تاریخی برای کسانی که آن وقایع را بگونه‌ای تجربه کرده‌اند درد مضاعف است.»
حسین زمان – چهارشنبه 3 اردیبهشت – 12:15 بامداد

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

اردیبهشت 1393

پژمان ظفرمند سایه‌ای می‌گوید از شرح روزهایی که سکوت کرده است…

«جناب آقای حسن روحانی

من همان جوانی هستم که برای بهبود اوضاع سیاسی و اجتماعی این جامعه با شما همراه شدم و کمک کردم تا به‌عنوان ریاست‌جمهوری این جامعه انتخاب شوید، اما بعد از شب پیروزی انتخابات زندان نصیبم شد و بارها مورد ضرب و شتم و فحاشی قرار گرفتم و تهدید به تجاوز شدم

.جناب آقای حسن روحانی من مدتها هست که سکوت کرده‌ام اما امروز با شنیدن خبر ضرب و شتم دوستانم در بند 350 اوین دیگر نمی‌توانم سکوت کنم.

آنها در یکی از روزها با چرخی به سراغم آمدند و من را بر روی شکم خواباندند و دستهایم را از پشت بستند و به پاهایم پابند زدند و با زنجیری دیگر پاهایم را به دستم زدند، در شرایطی که به صورت لی‌لی درآمده بودم و من فقط سکوت اختیار کرده بودم.

پژمان ظفرمند خواننده مردمی و فعال راه آزادی

پژمان ظفرمند خواننده مردمی و فعال راه آزادی

من که در آن موقع 30 روز از اعتصابم می‌گذشت 15 دقیقه بیشتر نتوانستم در مقابل دردی که می‌کشیدم سکوت کنم و بعد از آن یاحسین گویان فریاد می‌زدم؛ که مجدد به سراغم آمدند و به‌من می‌گفتند در اینجا کسی نمی‌تواند کمکت کند و پتویی را به‌دور صورتم پیچیدند و من فریاد می‌زدم که درحال خفه‌شدن هستم که بعد از آن نوار چسبی بزرگی را باز کردند که به دور دهانم بپیچانند که با حضور فردی که در آنجا او را سید صدا می‌کردند، از فشارهای خود کاسته و دستهایم را باز کردند و من در شرایطی که به شدت می‌لرزیدم و حتی قدرت تکان‌خوردن را نداشتم و در شرایطی که پابند هنوز در پاهایم بود، متوجه شدم دست چپم هیچگونه تحرکی ندارد و آنها با تمسخر می‌گفتند که چیزی نیست به عصبهای دستت فشار آمده است و درب را بستند و من در همان شرایط در سلول انفرادی بند 240 که هیچگونه دوربین امنیتی ندارد به‌خواب فرو رفتم و صبح که چشمهایم را باز کردم متوجه شدم نیمی از دست چپم فلج شده است.

جناب آقای حسن روحانی، آنها بارها به شهدای جنبش سبز فحاشی کردند و ندا آقا سلطان و ترانه موسوی را فاحشه خواندند و هر وقت موضعی از سوی من صورت می‌گرفت با ضرب و شتم همراه بود.

اینها تنها گوشه‌ای از شکنجه‌هایی است که بر من شده‌است و خیلی از اتفاقات صورت گرفته را به‌دلیل مسایل حقوقی قادر به بیان آن نیستم.

من می‌دانم شما حتی اگر صدای من را بشنوید باز سکوت خواهید کرد؛ اما جناب آقای روحانی امروز باید نشان دهید که همراه با مردم ایران هستید و باید حمله به بند 350 اوین را محکوم کنید.

از امروز نیز برای همدردی با عزیزان در بندمان شروع به روزه سیاسی گرفته‌ام و تا زمانی که عزیزان در بندمان به اعتصاب خود پایان ندهند به روزه سیاسی خود ادامه خواهم داد.

به امید اینکه همه ما صدای آن عزیزان باشیم.»
پژمان ظفرمند – سه‌شنبه 2 اردیبهشت – 17:45

برای اطلاعات بیشتر درمورد پژمان ظفرمند به پست «آنها کجا هستند؟/وضعیت خطرناک پژمان ظفرمند، اکبر امینی و احمد عسگری + گزارش و پوستر» مراجعه نمایید

ویرایش: وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

اردیبهشت 1393

«خواهشن هر کس خبری داره از وضعیت محمد، مادرش را خبر کنه»
ژیلا کرم‌زاده مکوندی – سه‌شنبه 2 اردبیهشت – 16:30

از گمنامی‌اش می‌گوید. گم‌نامی‌هایی که شاید اگر دیده‌می‌شدند از غم‌ها می‌کاستند…

ژیلا کرم‌زاده مکوندی

ژیلا کرم‌زاده مکوندی

«زندانی با زندانی برابر نیست …!

رنجهای بی پایان سید محمد ابراهیمی
سید محمد ابراهیمی زندانی بند امنیتی درحالیکه چهار سال را در زندان بدون مرخصی در بدترین شرایط جسمی و روحی و روانی گذارنده، هرروز با یک اتهام جدید مواجه می‌شود.

وی که مدتی به اتهام مالی در بند 8 اوین زندان بوده پس از بسته‌شدن پرونده و خاتمه‌یافتن آن درحالیکه باید به بند 350 بازمی‌گشت وی را به 209 انتقال داده و بیش از یکماه و نیم در انفرادی بدون تفهیم اتهام به‌سر می‌بُرد.

وی تااکنون دو بار توانسته مکالمه‌ی کوتاه با مادرش داشته باشد. و هنوز اجازه‌ی ملاقات به وی داه نشده است. با توجه به بیماری آسم و ناراحتی اعصاب که محمد به آن دچار است، نگاهداری او در انفرادی سلامتی و جان او را به‌خاطر می‌اندازد.

یادآور می‌شویم که پیش از این، در 6 ماه اول دستگیری به‌خاطر فشارهای وارده در انفرادی بازداشتگاه 209، او دچار اختلال حواس شده بود که مدتی در امین‌الدوله بستری و به‌خاطر جراحت وارده در بیمارستان بنی‌هاشم بستری بود.

هم اکنون این شیوه‌ی تحت فشار گذاشتن زندانی در انفرادی دوباره شروع شده و زندانیانی که همچنان پای‌بند به آرمانهای خود هستند بدین شیوه مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند.

مادر ایشان که خود نیز از چند بیماری رنج می‌برد، نگران وضعیت جسمی و روانی فرزند خود می‌باشد.

بازی با اعصاب این زندانی به شیوه‌های مختلف ادامه دارد، بطوریکه یکسال توهین به رهبریِ وی را بخشیده اعلام‌کردند که با پیگیری‌های محمد در زندان و خارج از زندان این‌چنین عفوی به وی داده نشده بود؛ و این یک بازی برای بهم‌ریختن اعصاب زندانی بود.

درصورتی‌که یک سال عفو شامل حالش می‌شد. وی تاکنون باید آزاد می‌شد و هم‌اکنون بیشتر از حکم‌اش در زندان مانده است.

seyyed mohammad ebrahimi سید محمد ابراهیمی

اگر از زندانیانی که در سکوت و بی‌خبری به انفرادی منتقل می‌شوند حمایت می‌شد، ضرب و شتم زندانیان بند 350 به این گسترگی صورت می‌گرفت؟

اگر مدعیان خبر روی خبر محمد کار کرده بودند(!) حدااقل، پاسخی برای مادر رنجدیده‌اش داشتیم وقتی با نومیدی می‌گوید: ‹محمد کسی را ندارد پیگیر کارش باشند وگوشی را زمین می‌گذارد.’

تو می‌مانی و عرق شرم که این خانواده‌ی بزرگ زندانیان سیاسی کجاست؟!

نکند باید منتظر شویم تا زندانی جسد شود(!) تا از او یاد کنیم. این اعتراف تلخ را بپذیریم که زندانی با زندانی برابر نیست.

ژیلا مکوندی 1/2/93»
ساعت 17:30

سید محمد ابراهیمی: وی از زندانیان بیمار بند 350 زندان اوین است که به‌شدت از آسم رنج می‌برند. با وجود بیماری شدید وی که منجر به حملات تنفسی نیز گردیده‌است از درمان وی ممانعت به‌عمل آمده است.
ایشان 22 آذر ماه سال 89 توسط مأموران وزارت اطلاعات در محل کارشان پس از ضرب وشتم بازداشت می‌شوند و پس از آن 8 ماه را در انفرادی‌های بند امنیتی 209 و 240 زندان اوین زیر شکنجه‌های سخت می‌گذارنند تا جایی که احمد شهید در گزارش خود وی را به‌عنوان یکی از مصادیق شکنجه‌های سخت در زندان اوین عنوان کرده است.

لازم به اشاره است در تمام مدت آن 8 ماه ایشان ممنوع‌الملاقات بوده و حتی خانواده از محل نگهداری‌اش بی‌اطلاع بوده‌اند.

وی که از امضا کنندگان شهادت‌نامه‌ی ضرب و شتم و شکنجه‌ی ستار بهشتی نیز می‌باشد به دلیل فشارهای روانی و فیزیکی و برخورد ضربه به سر، دچار اختلال شدید حافظه گردید تا جایی که 2 ماه را در آسایشگاه روانی امین آباد بستری بود.

این زندانی سیاسی در نامه ای به خانواده‌اش به شرح مشکلات سلامت خود، هشدار داده است که مسئولیت هرگونه حادثه ای که در زندان برای او رخ دهد، با روسای بند 350 و زندان اوین و همچنین وزارت اطلاعات است که مانع اعزام وی به بیمارستان می شود.

سیدمحمد ابراهیمی به حکم قطعی 5 سال حبس تعزیری خود را فروردین ماه 91 دریافت کرد در زندان برای تکذیب خبر شکنجه‌شدنش که در سایت‌های خبری به آن پرداخته شده بود تحت فشار قرار گرفت.

خواهر این زندانی سیاسی افشا کرده بود که: “پدرم وقتی برادرم محمد را در آسایشگاه روانی با وضعیت بسیار بدی دید، بعد از دو هفته از غصه فوت کرد. او وقتی از دیدن برادرم آمد تا قبل از مرگش فقط گریه می‌کرد و می‌گفت بروید ببینید با محمد چه کرده‌اند؟ با او چه کردند که به این حال و روز افتاده است؟ دکترها گفتند از غصه و فشار زیاد فوت کرده است…”

ایشان همچنین گفته بودند: “از دستگیری برادرم هفت ماه می گذشت اما ما هیچ اطلاعی از وضعیت او نداشتیم، بعد از هفت ماه فهمیدیم که چه بلایی سرش آورده اند خودش تعریف می کرد در انفرادی بوده و کتکش می زدند و آن قدر بر سرش کوبیده اند که الان حافظه اش ضعیف شده و نمی تواند بر هیچ موضوعی تمرکز کند.”

همچنین ارتباط با مادران غزادار پارک لاله و میرحسین موسوی از اتهامات اصلی وی ذکر شده است. صدیقه زینلی مادر ایشان در اینباره گفته بوده‌اند که: “گناهش فقط این بود که به مادران داغدار سر میزد و اکنون پرونده دیگری هم برای او ساخته اند و می‌گویند شاکی دارد و باید رضایت شاکی را جلب کند. می‌گویند بدهکار است و از یک نفر پول گرفته و به خانواده ها کمک کرده و…

در دادگاه دیدم که حالش خوب نیست. دو دندان‌اش را زده‌اند شکسته‌اند. خیلی کتکش زده‌اند. وضع روحی‌اش هم خوب نیست و باز او را به زندان برگرداندند.
محمد را که گرفتند ما خبر نداشتیم. اصلا باورمان نمی‌شد. یک پسر من جانباز 70 درصد است و چشمانش را برای همین مملکت داده، اصلا باور نمیک‌ردیم چنین کنند. وقتی خبردار شدیم که محمد را به امین آباد برده بودند، همان امین آباد بدبخت مان کرد. پدرش رفت او را دید و وقتی برگشت اصلا حالش خوب نبود مدام گریه میکرد، گفت وقتی محمد را در آن وضعیت دیده حالش بد شده و از هوش رفته وبه او سرم زده بودند و… رفتیم دکتر و عکسبرداری کردند و گفتند سکته بوده بعد هم که رفت برای همیشه و پر کشید، ما ماندیم و محمد که زندان است.

محمد را گرفتند کسی سراغی از او و خانواده‌اش نگرفت. کسی نپرسید حال بچه‌اش چطور است. او به داد مادران داغدار می‌رسید اما کسی به داد او و خانواده‌اش نرسید. زندگی‌اش از هم پاشیده، همسرش جدا شده و خودش با آن شرایط روحی در زندان مانده…”

همچنین ایشان در جمع زندانیان سیاسی‌ای بودند که در هشتم اردیبهشت 92 در پی اعتراض زندانیان سیاسی به اقدامات غیرقانونی مسئولین زندان به انفرادی منتقل شده و در اعتراض به این عمل دست به اعتصاب غذا زدند. (به پست «11 روز انفرادی و 3 روز اعتصاب غذا/بازگشت ده زندانی سیاسی اوین از انفرادی به 350/ پایان اعتصاب غذا» مراجعه نمایید)

وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

فروردین 1393

پس ار حمله‌ی خونین به بند 350 زندان اوین که شرح آن را در پست «این روزهای ایران | اوین‌هایی آغشته به خون و زندانی که دیوار است» بخوانید، معصومه دهقان همسر یکی از این زندانیان مورد هجوم قرارگرفته، شرح درد خود را اینگونه فریاد می‌زنند که:

معصومه دهقان و همسرشان عبدالغتاح سلطانی - عکس مربوط به گذشته و در بیمارستان است

معصومه دهقان و همسرشان عبدالغتاح سلطانی – عکس مربوط به گذشته و در بیمارستان است

«برگی دیگر از دفتر تاریخ خونین شد!

88 دیگری در اوین به وقوع پیوست.

همسران و فرزندان بی‌دفاعمان در زندان زندانی شدند!

آی کفن‌پوشان کجائید؟ عمامه بر زمین بکوبید که آزادگی و دینداری به فنا رفت.

همسرم عبدالفتاح سلطانی به اتفاق تعدادی از ضرب و شتم‌شدگان به انفرادی منتقل شد.

آقای سلطانی 61 سال سن دارد و مبتلا به بیماری گوارشی و نوسان فشار خون می‌باشد. جرم ایشان دفاع از متهمین و موکلین بی پناه است.

35 سال زندگی شرافتمندانه و مؤمنانه برایم ثابت کرد زندان و شکنجه و ضرب و شتم در تعهد انسانی و اخلاقی وی خللی ایجاد نمی‌کند.

دست از این همه ظلم و ستم بردارید و زندانیان بی‌گناهمان را آزاد کنید. شکافتن فرق اسیران بی‌دفاع هنر نیست؛ هنر، جوانمردانه زیستن و مردانه پذیرفتن خطاست!»
معصومه دهقان – پنج‌شنبه 28 فروردین – 20:20

ویرایش: وبلاگ نامه به یک آزاده

——————————————————————————————————
از شما درخواست می‌شود در کمپین نامه ای به یک آزاده شرکت نمایید:
برای تأکید به همدلی‌ها و باهم بودن‌ها. برای تأکید به بودن در راهی که آزادگان در مسیرش هرچه می‌بایست انجام دادند…

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 166 مشترک دیگر بپیوندید